شنبه 16 فروردين 1399 | Saturday, 04 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 25 دي 1391     |     کد : 21698

فعالیت های امام سجاد (ع)

فعالیت های امام سجاد (ع)

پرسش و پاسخ حلقه های شجره طیبه صالحین بسیج 7 / سیره و تاریخ امام سجاد (ع)
- فعالیت های امام سجاد (ع)

سیره و تاریخ امام سجاد (ع)- ابعاد مبارزات امام چهارم با مظالم و مفاسد عصر
- باری امام سجاد- علیه السلام - یك سلسله برنامه‏ های ارشادی و فرهنگی و تربیتی و مبارزات غیرمستقیم را آغاز كرد و بدون آن‏كه حساسیت حكومت را برانگیزد، فعالیتهایی انجام داد كه مهمترین آنها را می‏توان در چند بخش زیر خلاصه كرد:
1 - زنده نگهداشتن یاد و خاطره عاشورا
از آنجا كه شهادت امام حسین - علیه السلام - و یاران آن حضرت در افكار عمومی برای حكومت اموی بسیار گران تمام شده و مشروعیت آن را زیر سوال برده بود، برای آنكه این فاجعه فرموش نشود. امام با گریه بر شهیدان و زنده نگهداشتن خاطره آنان مبارزه منفی را به صورت گریه ادامه می‏داد. شك نیست كه این اشكهای سوزان وگریه‏های پرسوز ریشه عاطفی داشت زیرا عظمت فاجعه و مصیبت كربلا به قدری بزرگ و دلخراش بود كه هیچ یك از شهود عینی آن حادثه، تا زنده بودند، آن را فراموش نمی‏كردند، اما بی شك چگونگی برخورد امام سجاد با این موضوع اثر و نتیجه سیاسی داشت، یادآوری مكرر فاحعه كربلا نمی‏گذاشت ظلم و جنایت حكومت اموی از خاطره‏ها فراموش شود. امام هر وقت می‏خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب می‏افتاد، اشك از چشمانش سرازیر می‏شد. وقتی علت این كار را می‏پرسیدند، می‏فرمود: چگونه گریه نكنم در حالی كه (یزیدیان) آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزادگان گذاشتند، ولی به روی پدرم بستند (و او را تشنه كشتند).
امام می‏فرمود: هر وقت كشته شدن فرزندان فاطمه - سلام الله علیها - را به یاد می‏آورم، گریه گلویم را می‏گیرد.
روزی خدمتگزار حضرت عرض كرد: آیا عم و اندوه شما تمامی ندارد؟!
حضرت فرمود: وای بر تو، یعقوب پیامبر كه تنها یكی از دوازده پسرش ناپدیدشده بود، در فراق فرزند خویش آنقدر گریست كه چشمانش نابینا شد و از شدت اندوه كمرش خم شد، در حالی كه پسرش زنده بود (و كاملاً از یافتن او نا امید نگشته بود) ولی من ناظر كشته شدن پدرم، برادرم، عمویم و هفده نفر از بستگانم بودم كه پیكرهایشان در اطرافم نقش زمین شده بود، پس چگونه ممكن است غم و اندوه من پایان یابد؟![1] «سهل بن شعیب»، یكی از بزرگان مصر، می‏گوید: روزی به حضور علی بن الحسین رسیدم و گفتم: حال شما چگونه است؟ فرمود: فكر نمی‏كردم شخصیت بزرگی از مصر مثل شما نداند كه حال ما چگونه است؟ اینك اگر وضع ما را نمی‏دانی، برایب توضیح می‏دهم:
«وضع ما، در میان قوم خود، مثل وضع بنی اسرائیل در میان فرعونیان است كه پسرانشان را می‏كشتند و دخترانشان را زنده نگه می‏داشتند. امروز وضع بر با به قدری تنگ و دشوار است كه مردم، با سب و ناسزاگویی به بزرگ و سالار ما بر فراز منبرها، به دشمنان ما تقرب می‏جویند.»[2].
2 - پند و ارشاد امت
چون امام چهارم در عصر اختناق زندگی می‏كرد، نمی‏توانست مفاهیم مورد نظر خود را بصورت آشكار و صریح بیان كند، از اینرو از شیوه موعظه استفاده می‏كرد و مردم را از طریق موعظه با اندیشه درست اسلامی آشنا می‏كرد و این اندیشه را كه در اثر تبلیغات حاكمان جائز در طول زمان به فراموشی سپرده شده یا تحریف گشته بود، به صورت اول و اصیل به یاد مردم می‏آورد و توده مردم و جامعه اسلامی را تا هر مقدار كه می‏توانست با حقایق و تعالیم اسلام آشنا می‏ساخت.
بررسی این موعظه‏ها نشان می‏دهد كه امام با روش حكیمانه و بسیار زیركانه‏ای، ضمن اینكه مردم را نصیحت و موعظه می‏كرد، آنچه را كه می‏خواست در ذهن مردم جا بگیرد، به آنان القا می‏كرد، و این، بهترین شكل انتقال افكار و اندیشه درست اسلامی در آن شرائط بود زیرا این مباحث، در عین حال كه اثر و نتیجه سیاسی داشت و بر ضد دستگاه حاكم بود، حساسیت حكومت را بر نمی‏انگیخت. امام ضمناً مسئله «امامت»، یعنی سیستم حكومت اسلامی و رهبری جامعه اسلامی توسط امام معصوم، را روشن می‏كرد و مردم را از آنچه در جامعه اسلامی آن روز می‏گذشت، یعنی حاكمیت حاكمان زور و كفر و سردمداران فاسق و منافق، آگاه می‏ساخت و به آنان تفهیم می‏كرد كه حكومتی مانند حكومت« عبدالملك»، حكومتی كه اسلام خواسته، نیست. اهمیت این موضوع از این نظر بود كه تا مردم نسبت به این مسئله توجه پیدا نمی‏كردند و از حالت جمود و تخدیری كه به مرور زمان به وجود آمده بود، بیرون نمی‏آمدند، تغییر اوضاع و تشكیل حكومت مطلوب اسلامی امكان نداشت.یك نمونه از این گونه بیانات و مواعظ امام سجاد كه بهترین گواه نكات یاد شده است، سخنان مفصلی است كه به تصریح محدثان، امام هر روز جمعه در مسجد پیامبر، آن را برای یاران خود و دیگران ایراد می‏نمود. در اینجا به عنوان نمونه بخشهایی از سخنان امام را از نظر خوانندگان می‏گذرانیم:
«مردم! پرهیزگار باشید و بدانید كه به سوی خدا باز خواهید گشت. آن روز (رستاخیز) هر كس آنچه را كه از نیك و بد، انجام داده، نزد خود حاضر خواهد یافت و آرزو خواهد كرد كه بین او و اعمال بدش فرسخها فاصله باشد... نخستین اموری كه در قبر، دو فرشته منكر و نكیر از آن سوال خواهند كرد، «خدای» تو كه او را عبادت می‏كنی، و «پیامبر» تو كه به سوی تو فرستاده شده است، و «دین» تو كه از آن پیروی می‏كنی، و «كتاب» (آسمانی) كه آن را تلاوت می‏كنی، و «امام» تو كه ولایتش را پذیرفته‏ای، خواهد بود...»[3]
در این سخنان چند چیز جلب توجه می‏كند:
1 - تكرار این سخنان در هر روز جمعه كه نشانگر اهمیت آن و میزان عنایت امام به طرح این مسائل است.
2 - از اینكه گفتار امام با جمله: ای مردم! (ایها الناس) آغاز می‏گردد، معلوم می‏شود كه در اینجا مخاطبان امام، تنها شیعیان و یا پیروان خاص امام نبوده‏اند، بلكه دایره مخاطبان وی وسیع و عام بوده است.
3 - امام طی سخنان خود صراحتاً یا تلویحاً، به آیات، متعدد قران استناد و استدلال نموده است و این بدان جهت است كه در اینجا طرف سخن، عامه مردم بوده‏اند و آنان به امام سجاد به عنوان یك امام نگاه نمی‏كردند، از اینرو امام برای تثبیت مطلب، به آیات قرآن استشهاد می‏كرده است، ولی در مواردی كه طرف سخن تنها شیعیان و یاران خاص امام بودند، حضرت ضرورتی برای استناد به آیات قرآن نمی‏دید.[4]
3- كادر سازی
نمونه دیگر از بیانات امام، موعظه نسبتا مفصلی است كه آن را «ابوحمزه ثمالی» یكی از بهترین و نزدیكترین یاران حضرت، نقل می‏كند. متن این روایت گواهی می‏دهد كه در جمع شیعیان و پیروان خاص آن حضرت بیان شده است. امام طی سخنانی می‏فرماید:
خداوند ما و شما را از مكر ستمگران و ظلم و حسودان و زورگویی جباران حفظ كند. ای مومنان! شما را طاغوتها و طاغوتیان دنیا طلب كه دل به دنیا سپرده و شیفته آن شده‏اند و به دنبال نعمتهای بی ارزش و لذتهای زود گذر آن هستند، نفریبد به جانم سوگند در ایام گذشته حوادثی را پشت سر گذاشتید و از انبوه فتنه‏ها به سلامت گذشتید، در حالی كه پیوسته از گمراهان و بدعتگذاران و تبهكاران در زمین دوری و تبری می‏جستید؛ پس اكنون نیز از خدا یاری بخواهید و به سوی فرمانبری از خدا و اطاعت از «ولی خدا» كه از حاكمان كنونی شایسته‏ تر است، برگردید.
امر خدا و اطاعت از كسی را كه خدا اطاعت او را واجب كرده، بر همه چیز مقدم بدارید، و هرگز در امور جاری، اطاعت از طاغوتها را كه شیفتگی به فریبندگیهای دنیا را به دنبال دارد، بر اطاعت از خدا و اطاعت از رهبران الهی مقدم ندارید از معاشرت با گنهكاران و آلودگان، همكاری با ستمگران و نزدیكی و تماس با فاسقان بپرهیزید و از فتنه آنان برحذر باشید و از آنان دوری بجویید و بدانید كه هر كس با اولیای خدا مخالفت ورزد و از دینی غیر از دین خدا پیروی كند و در برابر امر رهبری الهی خود سرانه عمل كند، در دوزخ گرفتار آتشی شعله ور خواهد شد...[5]
4- ضرورت تبیین احكام و نشر فرهنگ اصیل اسلامی
در كنار این وضع اندوهبار، وقتی كه ناآگاهی مردم از تعالیم اسلام، و پیدایش بدعتها و انحرافها را در نظر بگیریم، عمق فاجعه بیشتر روشن می‏گردد و بهتر در می‏یابیم كه امام چهارم با درك عمیق درد جامعه بوده كه با آن مواعظ، مردم را بیدار می‏ساخته است. اینك توجه شما را به نمونه هایی از متروك شدن تعالیم اسلام، و ناآگاهی مردم از وظایف اسلامی و پیدایش انحرافها جلب می‏كنیم:
1 - به گفته برخی از دانشمندان، بنی هاشم در زمان امام سجاد - علیه السلام - نمی‏دانستند چگونه نماز بخوانند و چگونه حج به جا آورند و اصولاً شیعیان از احكام دینی جز آن‏چه از افواه شنیده بودند، نمی‏دانستند![6]
وقتی كه وضع فریضه‏ای مثل نماز كه از اركان اسلام است و هر مسلمانی در شبانه روز باید پنج بار آن را به جا آورد، در میان بنی هاشم كه می‏بایست در این زمینه‏ها از همه داناتر و آگاهتر باشند، چنین باشد، می‏توان حدس زد كه میزان آگاهی دینی در مردم دیگر شهرها و مناطق، و شناخت توده مردم مسلمان در مورد سایر برنامه‏های اسلام تا چه حد بوده است؟!
2 - «انس بن مالك»، صحابی مشهور، می‏گفت: چیزی از آنچه در زمان رسول خدا جاری بود، سراغ ندارم. گفتند: پس نماز چیست؟ گفت: پس آنچه بر سر نماز آوردید، چه بود؟![7]
3 - در سال 87 در زمان خلافت ولید بن عبدالملك «عمر بن عبدالعزیز» كه امیر مدینه بود، به عنوان امیرالحاج به حج رفت ولی وقوف در روز عید قربان را غلط انجام داد.[8]
4 - «محمد بن مسلم بن شهاب زهری» می‏گوید: در دمشق نزد «انس بن مالك» رفتیم، دیدیم تنها نشسته گریه می‏كند، وقتی كه از علت گریه‏اش پرسیدم، پاسخ داد: از مجموع آنچه از اسلام فرا گرفتم، جز این نماز را سراغ ندارم كه مانده باشد و آن هم ضایع شده است.
5 - اندكی پس از زمان انس، «حسن بصری» می‏گفت: اگر رسول خدا به میان شما برگردد، از میان همه آنچه به شما تعلیم كرده، جز «قبله» شما چیز دیگری را نخواهد شناخت!![9]
5- برخورد و مبارزه با علمای درباری‏
یكی از شورانگیزترین بخشهای زندگی امامان، برخورد و مبارزه آنان با سر رشته داران ناشایست فكر و فرهنگ در جامعه اسلامی عصر خویش یعنی فقهأ، محدثان، مفسران، قرأ و قضات درباری است. ایشان كسانی بودند كه فكر و ذهن مردم را به سود قدرتهای جور جهت می‏دادند و آنان را با وضعی كه خلفای بنی امیه و بنی عباس می‏خواستند در جامعه حاكم باشد، عادت می‏دادند و نسبت به آن وضع، مطیع و تسلیم می‏ساختند و زمینه فكری و ذهنی را برای پذیرش حكومت آنان فراهم می‏كردند.
نمونه این گونه برخورد در زندگانی سیاسی امام چهارم، برخورد شدید آن حضرت با «محمد بن مسلم زهری» (124 - 58ق) محدث درباری است.
6- نشر احكام و آثار تربیتی و اخلاقی
یكی دیگر از ابعاد مبارزه پیشوای چهارم با مظالم و مفاسد عصر خویش، نشر احكام اسلام و تبیین مباحث تربیتی و اخلاقی بود. امام در این زمینه گامهای بلند و بزرگی برداشته بطوری كه دانشمندان را به تحسین و اعجاب واداشته است، چنانكه دانشمند بزرگ جهان تشیع،شیخ «مفید»، در این زمینه می‏نویسد:
«فقهای اهل تسنن به قدری علوم از او نقل كرده‏اند كه به شمارش نمی‏گنجد، و موعظ و دعاها و فضائل قران و حلال و حرام به حدی از آن حضرت نقل شده است كه در میان دانشمندان مشهور است، و اگر بخواهیم آنها را شرح دهیم، سخن به درازا می‏كشد...»[10]
نمونهای از تعالیم تربیتی و اخلاقی كه از امام چهارم به یادگار مانده، مجموعه‏ای به نام «رساله الحقوق» است كه امام طی آن، وظایف گوناگون انسان را، چه در پیشگاه خدا و چه نسبت به خویشتن و دیگران، بیان نموده است. امام این وظایف را كه بالغ بر پنجاه حق است، ابتدأا به صورت اجمالی و سپس به نحو تفصیل به شمرده است. [11] رساله الحقوق ، كه توسط محدثان نقل و در كتب حدیثی ما ضبط شده است، بارها جداگانه چاپ و چندین شرح و ترجمه بر آن نوشته شده است.
فهرست حقوقی كه امام بیان نموده بدین شرح است: (جهت مطالعه روی مطالب زیر کلیک کنید)
1 - حق خدا ، 2 - حق انسان ، 3 - حق زبان ، 4 - حق گوش ، 5 - حق چشم ، 6 - حق دست ، 7 - حق پا ، 8 - حق شكم ، 9 - حق عورت ، 10 - حق نماز ، 11 - حق حج ، 12 - حق روزه ، 13 - حق صدقه ، 14 - حق قربانی ، 15 - حق سلطان ، 16 - حق معلم ، 17 - حق مالك ، 18 - حق رعیت ، 19 - حق شاگردان ، 20 - حق زن ، 21 - حق برده ، 22 - حق مادر ، 23 - حق پدر ، 24 - حق فرزند ، 25 - حق برادر ، 26 - حق آزاد كننده برده ، 27 - حق بنده آزاد شده ، 28 - حق نیكوكار ، 29 - حق موذن ، 30 - حق پیشنماز ، 31 - حق همنشین ، 32 - حق همسایه ، 33 - حق رفیق ، 34 - حق شریك ، 35 - حق مال ، 36 - حق طلبكار ، 37 - حق معاشر ، 38- حق طرفين دعوا ، 39- حق مستشير , 40 - حق مشاور ،  41 - حق نصیحت‏ خواه ، 42 - حق نصیحت گو ، 43 - حق بزرگسالان ، 44 - حق خردسال ، 45 - حق سائل و مسئول ، 46 - حق شاد كننده انسان ، 47 - حق بدی كننده ، 48 - حق همكیشان ، 49 - حق اهل ذمه .
7- دستگیری از درماندگان
یكی از ابعاد درخشان زندگانی امام چهارم، خدمات اجتماعی آن حضرت در آن عصر تاریك است. این خدمات، چه در ایام بحرانی و پر آشوب مدینه مانند روزهای «فاجعه حره» و چه در مواقع آرامش كه نیازمندان و تهیدستان در انتظار دست نوازشگری بودند كه با لطف و كرم به سوی آنان دراز شود، همچنان تا آخر عمر آن حضرت ادامه داشت. تاریخ، نمونه‏های برجسته‏ای از این گونه خدمات آن امام را بازگو می‏كند:
امام چهارم هزینه زندگی صد خانواده تهیدست مدینه را عهده دار بود.[12]
گروهی از اهل مدینه، از غذایی كه شبانه به دستشان می‏رسید، گذران معیشت می‏كردند، اما آورنده غذا را نمی‏شناختند. پس از درگذشت علی بن الحسین تازه متوجه شدند شخصی كه شبانه مواد غذایی و خوار و بار برای آنان می‏آورده، علی بن الحسین - علیه السلام - بوده است! [13]او شبانه به صورت ناشناس انبان نان و مواد غذایی را شخصا به دوش می‏كشید و به در خانه فقرا می‏برد و می‏فرمود: صدقه پنهانی آتش خشم خدا را خاموش می‏سازد.[14]
اهل مدینه می‏گفتند: ما صدقه پنهانی را هنگامی از دست دادیم كه علی بن الحسین در گذشت. [15]
حضرت سجاد در طول سالها به قدری انبان حاوی آرد و دیگر مواد غذایی را به دوش كشیده شخصا به در خانه فقرا برده بود كه شانه حضرت كوفته شده و پینه بسته بود، به طوری كه پس از شهادت آن حضرت، هنگام غسل دادن جنازه‏اش، این كوفتگی توجه حاضران را جلب كرد و وقتی از علت آن پرسیدند، پاسخ شنیدند كه: این، اثر حمل شبانه كیسه‏ها و انبانهای پر از مواد غذایی به در خانه فقرا است. [16]
8- كانون تربیتی
هنگام ظهور اسلام، بردگی در سراسر جهان آن روز - حتی در مهد تمدن آن زمان یعنی یونان و روم - رواج داشت، و چون لغو چنین پدیده گسترده‏ای بیكباره مقدور نبود، اسلام از راههای مختلفی زمینه لغو تدریجی آن را فراهم ساخت. بدین ترتیب كه از یك طرف راههای برده‏گیری را تقلیل داده آن را محدود ساخت. از طرف دیگر آزاد سازی بردگان را كفاره بسیاری از گناهان و خطاها و ترك واجبات قرار داد و از این رهگذر وسائل آزادی آنان را فراهم ساخت. از طرف سوم پیامبر اسلام به مسلمانان توصیه كرد كه با بردگان (همچون عضوی از خانواده) رفتار انسانی داشته باشند و دستور داد صاحبان بردگان از غذاهایی كه خود می‏خورند و از لباسهایی كه خود می‏پوشند، به آنان بدهند.
از این گذشته، آزاد سازی بردگان را آنچنان دارای ارزش و ثواب و فضیلت معرفی كرد كه در روایات ما بسیاری از اعمال صالح صالح، از نظر كثرت ثواب و فضیلت، به آزاد كردن بردگان تشبیه گشته و از این طریق مسلمانان به این كار تشویق شده‏اند. مجموع اینها دیدگاه اسلام را در مورد بردگی تا حدی روشن می‏سازد.[17]
برخورد خاص و ظریف اسلام و پیشوایان آن با مسئله برده و برده داری را باید از این دیدگاه تحلیل كرد.
باری، در بررسی زندگانی امام چهارم نیز موضوع آزاد سازی بردگان به چشم می‏خورد، اما دامنه و سطح این عمل به حدی وسیع است كه تنها با محاسبات بالا قابل توجیه نیست و به نظر می‏رسد كه امام چهارم در این كار انگیزه‏های والاتری داشته است. دقت در این زمینه نشان می‏دهد كه امام از این اقدام نظر تربیتی و انسانی داشته است، بدین معنا كه بردگان را خریداری كرده مدتی تحت آموزش و تربیت قرار می‏داد و سپس آزادشان می‏كرد و آنان به صورت انسانهای نمونه به فعالیت فرهنگی و تربیتی می‏پرداختند و پس از آزادی نیز ارتباطشان با امام قطع نمی‏شد.
«علی بن طاووس» ضمن اعمال ماه رمضان می‏نویسد: علی بن الحسین - علیه السلام - شب آخر ماه رمضان بیست نفر برده (با اندكی بیشتر یا كمتر) را آزاد می‏كرد و می‏گفت: خداوند در هر شب رمضان هنگام افطار هفتاد هزار نفر از اهل دوزخ را از عذاب آتش ازاد می‏كند، و در شب آخر به تعداد كل شبهای رمضان آزاد می‏كند، دوست دارم خداوند ببیند كه من در دنیا بردگان خود را آزاد می‏كنم تا بلكه مرا در روز رستاخیز از آتش دوزخ آزاد سازد.
امام هیچ خدمتگزاری را بیش از یك سال نگه نمی‏داشت. وقتی كه برده‏ای را در اول یا وسط سال به خانه می‏آورد، شب عید فطر او را آزاد می‏ساخت و در سال بعد به جای او شخص دیگری را می‏آورد و باز او را در ماه رمضان آزاد می‏ساخت و این روال تا آخر عمر او همچنان ادامه داشت.
اما بردگان سیاه پوست را - باوجود آن‏كه به آنان نیاز نداشت - می‏خرید و آنان را در مراسم حج به عرفات می‏آورد و آن‏گاه كه به سوی مشعر كوچ می‏كرد، آنان را آزاد می‏كرد و جوایز مالی به آنان می‏داد.[18]
به گفته یكی از نویسندگان :همین كه بردگان از این موضوع خبر می‏یافتند، خود را از قید بندگی اعیان و اشراف رها ساخته به خدمت زین العابدین در می‏آمدند.
زمان می‏گذشت و ایام سپری می‏شد و زین العابدین همچنان به آزاد كردن بندگان مشغول بود. او هر سال و هر ماه و هر روز به مناسبتهای مخلتف این امر را تكرار می‏كرد تا آنجا كه در شهر مدینه گروه عظیمی از بندگان و كنیزان ازاد شده آن حضرت تشكیل شده بود.[19]
چنانكه اشاره شد، از مجموع اینها می‏توان نتیجه گرفت كه امام با این برنامه در واقع یك كانون تربتیی به وجود آورده بود: بردگان را خریداری كرده مدتی تحت تعلیم و تربیت قرار می‏داد و پس از آنكه آنها را آزاد می‏كرد، هر كدام یك فرد تربیت شده و الگو برای دیگران بودند. آنان پس از آزادی نیز پیوند معنوی خود را با امام قطع نمی‏كردند و به سهم خود دیگران را تحت پوشش تربیتی قرار می‏دادند. این برنامه امام، با توجه به محدودیتهایی كه او در ارشاد و هدایت مستقیم جامعه با آن روبرو بود، بسیار درخور توجه و بررسی است. [20]
[1] . مجلسى، بحار الانوار، الطبعه الثانیه، تهران، المكتبه الاسلامیه، 1394 ه.ق، ج 46، ص 108-ابن كثیر، البدایه والنهایه، الطبعه الثانیه، بیروت،مكتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص 107- ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیا و طبقات الاصفیأ، الطبعه الخامسه، بیروت، دار الكتاب العربى، 1407 ه.ق، ج 3، ص 140-السید محسن الامین، همان مأخذ، ج 1، ص 631 و 636-على بن عیسى، همان مأخذ، ج 2، ص 314- صدوق، الخصال، تصحیح و تعلیق: على اكبر الغفارى، قم، منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم المقدسه، 1403 هق.ص، ص 518.
[2] . بن سعد، الطبقات الكبرى، بیروت، دارصادر، ج 5، ص 220.
[3] . حسین بن على بن شعبه، تحف العقول، تصحیح و تعلیق: على اكبر الغفارى، الطبعه الثانیه، قم، منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم المقدسه، 1363 ه.ش، ص 249 - كلینى، الروضه من الكافى، تصحیح و تعلیق: على اكبر الغفارى، الطبعه الرابعه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1362 ه.ش، ص 72 - صدوق الامالى، قم، مطبعه الحكمه، 1373 ه.ق، ص 301(المجلس الثانى)
[4] . (آیت الله) خامنه‏اى، سید على، پژوهشى در زندگى امام سجاد، چاپ اول، تهران، دفتر حزب جمهورى اسلامى، نشریه شماره 63، 1361 ه.ش، ص 36-38.
[5] . على بن شعبه، همان مأخذ، ص 252-كلینى، همان مأخذ، ص 15.
[6] . مرتضى الحسینى العاملى، جعفر، در اسات و بحوث فى التاریخ و الاسلام (مجموعه مقالات) 1400 ه.ق، ج 1، ص 56 (مقاله: الامام السجاد باعث الاسلام من جدید).
[7] . مرتضى الحسینى العاملى، همان ماخذ - امین، احمد، ضحى الاسلام، الطبعه السابعه، قاهره، مكتبه النهضه المصریه، ج 1، ص 365( به نقل از بخارى و ترمذى - باب الاعتصام بالسنه).
[8] . سیوطى، جلال الدین، تاریخ الخلفأ، تحقیق، محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، 1383 ه.ق، ص 224.
[9] . مرتضى الحسینى العاملى، همان ماخذ، ص 57 (به نقل از جامع بیان العلم)
[10] . الارشاد، قم، مكتبه بصیرتى، ص 260.
[11] . این رساله را مرحوم «صدوق» در كتاب «الخصال» (ابوب الخمسین و مافوقه) مسنداً و در كتاب «من لا یحضره الفقیه» (ج 2، ص 618) مرسلا روایت كرده است. حسن بن على بن شعبه نیز در كتاب «تحف العقول» بدون سند ولى مبسوطتر نقل كرده است. تعداد حقوق بر اساس نقل صدوق پنجاه و یك، و بر اساس روایت ابن شعبه پنجاه تا است. ر.ك به: دكتر شهیدى، سیدجعفر، زندگانى على بن الحسین، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1365 ه.ش، ص 169-188.
[12] . ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیأ، الطبعه الخامسه، بیروت، دارالكتاب العربى، 1407 ه.ق، ج 3، ص 136 - سبط ابن الجوزى، تذكره الخواص، نجف، المطبعه الحیدریه، 1383 ه.ق، ص 327 - على بن عیسى اربلى، كشف الغمه، تبریز، مكتبه بنى هاشم، 1381 ه.ق، ج 2، ص 289 - شبلنجى، نورالابصار فى مناقب آل بیت النبى المختار، قاهره، مكتبه المشهد الحسینى، ص 140 - مجلسى، بحارالانوار، الطبعه الثانیه، تهران، مكتبه الاسلامیه، 1394 ه.ق، ج 46، ص 88، - ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحیح و تعلیق: سید هاشم رسول محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 154 - ابن سعد، الطبقات الكبرى، بیروت، دارصادر، ج 5، ص 222، -الشیخ محمد الصبان، اسعاف الراغبین (در حاشیه نور الابصار) ص 219 - الشیخ عبدالله الشبراوى الشافعى، الاتحاف بحب الاشراف، قاهره، المطبعه الادبیه (افست منشورات الرضى، قم)، ص 136.
[13] . على بن عیسى، همان ماخذ، ص 289 - شبلنجى، همان ماخذ، ص 140 - ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص 140 - مجلسى،همان ماخذ، ص 88.
[14] . على بن عیسى، همان ماخذ، ص 289،- ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص 136 - سبط ابن الجوزى، همان مأخوذ، ص 327.
[15] . ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص 136 - شبلنجى، همان ماخذ، ص 140 -مجلسى، همان ماخذ، ص 88، الشیخ عبدالله الشبراوى، همان ماخذ، ص 136 - على بن عیسى، همان ماخذ، ص 313 و 290 - سبط ابن الجوزى، همان ماخذ، ص 327.
[16] . ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص 136 - على بن عیسى، همان ماخذ، ص 289 - ابن شهراشوب، همان ماخذ، ج 4، ص 154 - صدوق، الخصال، تصحیح و تعلیق: على اكبر الغفارى، قم، منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم المقدسه، 1403 ه.ق، ص 517 و 518.
[17] . در این زمینه رجوع كنید به: ایرجى، محمد صادق، بردگى در اسلام، پایان نامه درجه لیسانس مولف از دانشگاه تهران.
[18] . اقبال الاعمال، الطبعه الثانیه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1390 - ه.ق، ص 261.
[19] . سید الاهل، عبدالعزیز، زندگانى زین العابدین، ترجمه حسین وجدانى، چاپ سوم، تهران، انتشارات مجله ماه نو، ص 55.
[20] . در تهیه و تنظیم این بخش، از كتاب، امام چهارم پاسدار انقلاب كربلا به قلم دوست و برادر دانشمند آقاى على اكبر حسنى استفاده شده است.
مهدي پيشوايي - برگرفته از کتاب سيره پيشوايان، ص259 - 302

12


نوشته شده در   دوشنبه 25 دي 1391    
PDF چاپ چاپ