چهارشنبه 7 اسفند 1398 | Wednesday, 26 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 10 آذر 1391     |     کد : 20654

بخش ششم : فصل پنجم : سرانجام كسانى كه در كشتن امام حسين ع و يارانش نقش داشتند 1

بخش ششم : فصل پنجم : سرانجام كسانى كه در كشتن امام حسين ع و يارانش نقش داشتند 1

بخش ششم : بازتاب شهادت امام حسين و فرجام كسانى كه در كشتن امام و يارانش نقش داشتند
- فصل پنجم : سرانجام كسانى كه در كشتن امام حسين ع و يارانش نقش داشتند 1
۵نهضت امام حسین ع ؛ قیام کربلا در روز عاشورا / ۱ - يزيد بن معاويه
- يزيد بن معاوية بن ابى سفيان ـ كه مادرش مَيسون ، دختر بَجدَل كلبى بود ـ در سال ۲۵ يا ۲۶ هجرى ، متولّد شد و در سال ۶۴ هجرى ، به هلاكت رسيد . وى كه مُجرم اصلى در فاجعه خونبار كربلا بود ، تنها سه سال پس از اين فاجعه، در ۳۸ سالگى با ننگ آميزترينِ مرگ ها ، از دنيا رفت و با مرگش ، حكومت ننگين خاندان ابوسفيان نيز پايان يافت . گزارش ها ، در باره علّت مرگ ناگهانى يزيد ، مختلف اند ؛ امّا مورّخان، اتّفاق نظر دارند كه افراط در مِى گُسارى و بَدمستى ، موجب هلاكت او گرديد . برخى گفته اند : وى هنگام رقص و در حال بدمستى به زمين خورد و مغزش متلاشى گرديد . برخى ، گاز گرفته شدن توسط ميمونش را كه با وى بازى مى كرد، و برخى ، كثرت مى گسارى و قى كردنِ پياپى آن را عامل هلاكت او ذكر كرده اند . همچنين گزارش شده كه صورت او پس از مرگ ، همچون قير ، سياه شد و با ظاهرى چون باطنش ، به عالم آخرت منتقل گرديد . گفتنى است كه عبّاسيان ، در سال هاى نخست حكومتشان، قبرهاى يزيد ، معاويه و عبد الملك بن مروان را نبش كردند و استخوان هاى باقى مانده آنان را آتش زدند .
۷۲۲.أخبار الدول و آثار الاُوَل :يزيد در ماه ربيعِ اوّل سال ۶۴ ، در كنار حَوران ۱ مُرد و جنازه اش به دمشق، منتقل شد . برادرش خالد ـ و گفته اند : پسرش معاويه ـ بر او نماز خواند و در قبرستان باب الصغير ، دفن شد و گورش اكنون زباله دانى است . ۲
۷۲۳.كامل الزيارات ( ـ به نقل از عبد الرحمان غَنَوى ـ ) : به خدا سوگند، يزيد ملعون ، زود مجازات شد و پس از كشتن امام حسين عليه السلام ، از آنچه در پى اش بود، لذّتى نبرد و ناگهانى و غافلگيرانه مُرد . مست خوابيد و صبح به مرده تبديل شد و [جسدش]چنان تغيير يافته بود كه گويى قيرمالى شده است . او به صورت تأسّفبارى مرده بود. ۳
۵ / ۲ - عبيد اللّه بن زياد
ابو حفص عبيد اللّه بن زياد ، در سال ۳۳ يا ۳۹ هجرى به دنيا آمد . پدرش ، زياد بن اَبيه بود كه داستان تغيير يافتن نَسَب او و الحاقش به ابو سفيان توسّط معاويه ، مشهور است . مادر عبيد اللّه نيز زنى مجوسى به نام مرجانه فرزند يكى از پادشاهان فارس بود كه از زياد ، جدا شد و با مردى كافر به نام شيرويِه ازدواج كرد و عبيد اللّه در خانه او پرورش يافت . ۴
1.حوران، منطقه بزرگى از توابع دمشق و در سمت جنوب آن است كه روستاها و كشتزارهاى زيادى دارد .
2.ماتَ يَزيدُ في شَهرِ رَبيعِ الأَوَّلِ سَنَةَ أربَعٍ وسِتّينَ بِذاتِ الجَنبِ بِحَورانَ ، وحُمِلَ إلى دِمَشقَ ، وصَلّى عَلَيهِ أخوهُ خالِدٌ ـ وقيلَ : ابنُهُ مُعاوِيَةُ ـ ودُفِنَ بِمَقبَرَةِ بابِ الصَّغيرِ ، وقَبرُهُ الآنَ مَزبَلَةٌ (أخبار الدول وآثار الاُول : ج ۲ ص ۱۴) .
3.فَوَ اللّه ِ ، لَقَد عوجِلَ المَلعونُ يَزيدُ ، ولَم يَتَمَتَّعَ بَعدِ قَتلِهِ [أيِ الحُسَينَ عليه السلام] بِما طَلَبَ ، ولَقَد اُخِذَ مُغافَصَةً ، باتَ سَكرانَ ، وأصبَحَ مَيِّتا ، مُتَغَيِّرا كَأَنَّهُ مَطلِيٌّ بِقارٍ ، اُخِذَ عَلى أسَفٍ (كامل الزيارات : ص ۱۳۲ ح ۱۴۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۴ ص ۲۳۶ ح ۲۷) .
4.شرح مفصّل جريان تولّد او بر فراش عبيد ثقفى و ادّعاى ابو سفيان را نسبت به او ، در دانش نامه امير المؤمنين عليه السلام (ج ۱۳ ص ۲۰۳) آورده ايم .
ابن زياد ، در جوانى به سياست و قدرت ، دست يافت . او هوش سياسى و به تعبير ديگر ، جرئت و قساوت خود را ـ كه از پدرش به ارث برده بود ـ در راه مقاصد شيطانى بنى اميّه به كار مى گرفت. ابن زياد در زمان معاويه ، به حكومت بصره منصوب شد و پس از معاويه ، يزيد، او را در همان منصب ، ابقا كرد و براى مقابله با امام حسين عليه السلام با مشورت سِرجونِ نصرانى ، فرماندارى كوفه را نيز به وى وا گذارد . در حادثه كربلا ، همه جنايت ها ، به دستور مستقيم عبيد اللّه تحقّق يافت ، چنان كه پس از يزيد ، بيشترين نقش را در اين فاجعه دردناك داشت. او پس از واقعه كربلا نيز در كمال سفّاكى ، اعتراض هاى عراقيان را سركوب نمود ؛ امّا سرانجام و پس از مرگ يزيد ، در حالى كه بر حسب نقل ، چهار هزار و پانصد نفر از شيعيان با وضعى فجيع در زندان او بودند ، در برابر نافرمانى و شورش بصريان ، تاب نياورد و ذليلانه فرار كرد . اندكى بعد ، وى در روز دهم محرّم سال ۶۷ هجرى ـ يعنى تنها شش سال بعد و درست ، در همان روزى كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيده بود ـ ، با سپاه ابراهيم بن مالك اشتر ، در خازِر (در پنج فرسنگى موصل در شمال عراق) ، درگير و به وسيله او كشته شد. در اين جنگِ سخت كه با پيروزى ابراهيم اشتر همراه بود ، افزون بر ابن زياد ، بسيارى از فرماندهان جنايتكار و سپاهيان شام ، به هلاكت رسيدند . ابراهيم ، بدن ابن زياد را سوزاند و سرش را براى مختار ثقفى فرستاد و او نيز سرش را روانه حجاز نمود تا امام زين العابدين عليه السلام و خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله را خوشحال كند .
۷۲۴.تذكرة الخواصّ ( ـ به نقل از ابن جَرير ، در بيان وقايع پس از كشته ) : پسرِ اَشتر، سر ابن زياد را براى مختار فرستاد . مختار در قصر نشست و سرها در برابرش گذاشته شدند . او هم آنها را در همان جايى انداخت كه سر حسين عليه السلام و يارانش گذاشته شده بود . مختار ، سر ابن زياد را در همان جايى آويزان كرد كه سر حسين عليه السلام آن جا آويزان شده بود و در روز بعد، آن را با ديگر سرها در حياط قصر انداخت. ۱
1.بَعَثَ ابنُ الأَشتَرِ بِرَأسِ ابنِ زِيادٍ إلَى المُختارِ ، فَجَلَسَ فِي القَصرِ ، واُلقِيَتِ الرُّؤوسُ بَينَ يَدَيهِ ، فَأَلقاها فِي المَكانِ الَّذي وُضِعَ فيهِ رَأسُ الحُسَينِ عليه السلام وأصحابِهِ ، ونَصَبَ المُختارُ رَأسَ ابنِ زِيادٍ فِي المَكانِ الَّذي نَصَبَ فيهِ رَأسَ الحُسَينِ عليه السلام ، ثُمَّ ألقاهُ فِي اليَومِ الثّاني فِي الرُّحبَةِ مَعَ الرُّؤوسِ (تذكرة الخواص : ص ۲۸۶ وراجع : المحبّر : ص ۴۹۱) .
۷۲۵.المعجم الكبير ( ـ به نقل از عبد الملك بن عمير ـ ) : بر عبيد اللّه بن زياد وارد شدم ، در حالى كه سرِ حسين بن على عليه السلام در برابرش بر روى سپرى قرار داشت. به خدا سوگند ، طولى نكشيد كه بر مختار وارد شدم و ديدم سرِ عبيد اللّه بن زياد بر روى سپر است . ۱
۷۲۶.سنن الترمذى ( ـ به نقل از عُمارة بن عُمَير ـ ) : وقتى سرِ عبيد اللّه بن زياد و يارانش را آوردند، آنها را در ايوان مسجد بر روى هم چيدند . پيش آنها كه رفتم ، [شنيدم كه برخى]مى گفتند: «آمد، آمد!» كه ناگهان مارى آمد و در ميان سرها گشت تا اين كه داخل بينى عبيد اللّه بن زياد شد . مدّتى ماند و بعد بيرون آمد و ناپديد شد. آن گاه گفتند: «آمد، آمد!» و آن مار ، اين كار را دو يا سه بار انجام داد . ۲
۷۲۷.رجال الكشّى ( ـ به نقل از عمر بن على بن الحسين (زين العابدين) ع ) : وقتى سرِ عبيد اللّه بن زياد و عمر بن سعد، نزد امام زين العابدين عليه السلام آورده شد، ايشان به سجده افتاد و فرمود : «ستايش ، خدايى را كه انتقام مرا از دشمنانم گرفت! خدا به مختار ، جزاى خير بدهد!» . ۳
۷۲۸.تاريخ اليعقوبى ( ـ پس از هلاكت عبيد اللّه بن زياد به دست مختار در ) :
1.دَخَلتُ عَلى عُبَيدِ اللّه ِ بنِ زِيادٍ وإذا رَأسُ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قُدّامَهُ عَلى تُرسٍ ، فَوَ اللّه ِ ، ما لَبِثتُ إلّا قَليلاً حَتّى دَخَلتُ عَلَى المُختارِ ، فَإِذا رَأسُ عُبَيدِ اللّه ِ بنُ زِيادٍ عَلى تُرسٍ (المعجم الكبير : ج ۳ ص ۱۲۵ الرقم ۲۸۷۷ ، البداية والنهاية : ج ۸ ص ۱۹۶) .
2.لَمّا جيءَ بِرَأسِ عُبَيدِ اللّه ِ بنِ زِيادٍ وأصحابِهِ ، نُضِّدَت فِي المَسجِدِ فِي الرَّحَبَةِ ، فَانتَهَيتُ إلَيهِم وهُم يَقولونَ : قَد جاءَت ، قَد جاءَت ، فَإِذا حَيَّةٌ قَد جاءَت تَخَلَّلُ الرُّؤوسَ حَتّى دَخَلَت في مِنخَرَي عُبَيدِ اللّه ِ بنِ زِيادٍ ، فَمَكَثَت هُنَيهَةً ، ثُمَّ خَرَجَت ، فَذَهَبَت حَتّى تَغَيَّبَت ، ثُمَّ قالوا : قَد جاءَت ، قَد جاءَت ، فَفَعَلَت ذلِكَ مَرَّتَينِ أو ثَلاثا (سنن الترمذى : ج ۵ ص ۶۶۰ الرقم ۳۷۸۰ ، المعجم الكبير : ج ۳ ص ۱۱۳ الرقم ۲۸۳۲) .
3.إنَّ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ عليه السلام لَمّا اُتِيَ بِرَأسِ عُبَيدِ اللّه ِ بنِ زِيادٍ ورَأسِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ ، قالَ : فَخَرَّ ساجِدا ، وقالَ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذي أدرَكَ لي ثاري مِن أعدائي ، وجَزَىَ اللّه ُ المُختارَ خَيرا (رجال الكشّى : ج ۱ ص ۳۴۱ ح ۲۰۳ ، رجال ابن داوود : ص ۲۷۷) .
۷۲۸.تاريخ اليعقوبى ( ـ پس از هلاكت عبيد اللّه بن زياد به دست مختار در ) مختار ، سرِ عبيد اللّه بن زياد را به وسيله مردى از خويشانش براى امام زين العابدين عليه السلام در مدينه فرستاد و به او گفت: بر درِ خانه على بن الحسين عليه السلام بِايست و هر گاه ديدى درهاى خانه باز و مردم وارد شدند، اين، همان زمانِ بار عام است . تو هم وارد شو . فرستاده مختار به درِ خانه امام زين العابدين عليه السلام آمد و وقتى درها باز شدند و مردم براى غذا خوردن وارد شدند، او با صداى بلند اعلام كرد: اى اهل بيت نبوّت و مَعادن رسالت و مكان هاى فرود آمدن فرشتگان و جايگاه هاى نزول وحى! من فرستاده مختار بن ابى عبيد هستم. سرِ عبيد اللّه بن زياد ، همراه من است . در خانه هاى بنى هاشم ، هيچ زنى نبود ، مگر اين كه صدا به ناله بلند كرد. فرستاده مختار، وارد شد و سرِ عبيد اللّه را بيرون آورد. وقتى امام زين العابدين عليه السلام آن را ديد، فرمود: «خداوند ، او را از رحمتش دور كند و به آتش ببرد!» . برخى گفته اند: امام زين العابدين عليه السلام ، از روزى كه پدرش كشته شد، هرگز خندان ديده نشد، مگر در آن روز. ايشان شترى داشت كه از شام ، ميوه مى آورد . وقتى سرِ عبيد اللّه بن زياد آورده شد، دستور داد كه ميوه ها در ميان اهالى مدينه توزيع شوند و زنان خاندان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، شانه به سر زدند و مو رنگ كردند . از زمانى كه حسين بن على عليه السلام كشته شده بود، زنى شانه نزده و مو رنگ نكرده بود. ۱
1.وَجَّهَ [المُختارُ] بِرَأسِ عُبَيدِ اللّه ِ بنِ زِيادٍ إلى عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام إلَى المَدينَةِ مَعَ رَجُلٍ مِن قَومِهِ ، وقالَ لَهُ : قِف بِبابِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام ، فَإِذا رَأَيتَ أبوابَهُ قَد فُتِحَت ودَخَلَ النّاسُ ، فَذاكَ الوَقتُ الَّذي يوضَعُ فيهِ طَعامُهُ ، فَادخُل إلَيهِ . فَجاءَ الرَّسولُ إلى بابِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام ، فَلَمّا فُتِحَت أبوابُهُ ، ودَخَلَ النّاسُ لِلطَّعامِ ، نادى بِأَعلى صَوتِهِ : يا أهلَ بَيتِ النُّبُوَّةِ ، ومَعدِنَ الرِّسالَةِ ، ومَهبِطَ المَلائِكَةِ ، ومَنزِلَ الوَحيِ ! أنَا رَسولُ المُختارِ بنِ أبي عُبَيدٍ ، مَعي رَأسُ عُبَيدِ اللّه ِ بنِ زِيادٍ ، فَلَم تَبقَ في شَيءٍ مِن دورِ بَني هاشِمٍ امرَأةٌ إلّا صَرَخَت ، ودَخَلَ الرَّسولُ ، فَأَخرَجَ الرَّأسَ ، فَلَمّا رَآهُ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام قالَ : أبعَدَهُ اللّه ُ إلَى النّارِ . ورَوى بَعضُهُم : أنَّ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ عليه السلام لَم يُرَ ضاحِكا يَوما قَطُّ مُنذُ قُتِلَ أبوهُ ، إلّا في ذلِكَ اليَومِ ، وأنَّهُ كانَ لَهُ إبِلٌ تَحمِلُ الفاكِهَةَ مِنَ الشّامِ ، فَلَمّا اُتِيَ بِرَأسِ عُبَيدِ اللّه ِ بنِ زِيادٍ ، أمَرَ بِتِلكَ الفاكِهَةِ ، فَفُرِّقَت في أهلِ المَدينَةِ ، وَامتَشَطَت نِساءُ آلِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله وَاختَضَبنَ ، ومَا امتَشَطَتِ امرَأَةٌ ولَا اختَضَبَت مُنذُ قُتِلَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام (تاريخ اليعقوبى : ج ۲ ص ۲۵۹) .
۵ / ۳ - عمر بن سعد
ابو حفص عمر بن سعد بن ابى وقّاص ، سركرده سپاه عبيد اللّه بن زياد در رويارويى با امام حسين عليه السلام بوده است . در سال تولّد وى ، اختلاف است . او در خانواده اى قُرَشى و نسبتا مهم به دنيا آمد ؛ امّا از همان آغاز جوانى ، هواى رياست در سر داشت و پدرش را سزاوارترين كس به خلافت مى دانست . ابن سعد ، مجرم شماره سوم فاجعه كربلا بود و فرماندهى عمليات را در كربلا به عهده داشت . وى به طمع مُلك رى ، فريفته وعده هاى دروغين ابن زياد شد و به جنايت هاى بزرگى دست يازيد كه ننگ آن براى هميشه ، دامنگير او و خانواده اش گشت . عمر بن سعد ـ چنان كه امام حسين عليه السلام پيشگويى كرده بود ـ به خواسته خود ، يعنى حكومت بر مُلك رى نرسيد و ناكام در كوفه ماند ، تا آن كه در قيام مختار به كيفر دنيوى خود رسيد . عمر بن سعد در قيام مختار ، به شدّت ، هراسان شد . از اين رو ، به وسيله عبد اللّه بن جَعدة بن هُبَيره از مختار ، امان نامه گرفت ؛ امّا مختار ، امان نامه را ماهرانه و دوپهلو تنظيم نمود و در اوّلين فرصت ، بهانه اى به دست آورد و يكى از ياران خود را به نام ابو عمره ، براى دستگيرى او روانه كرد . ابو عمره نيز در درگيرى با عمر بن سعد ، او را با شمشير به قتل رساند و سرش را در لباسش نهاد و به حضور مختار آورد . مختار ، سر عمر بن سعد را به پسر او ، حفص ، نشان داد و از او پرسيد : آيا او را مى شناسى ؟ حفص ، پاسخ مثبت داد و كلمه استرجاع (اِنّا للّه ِ) بر زبان راند و گفت : زندگى پس از او فايده ندارد ! مختار نيز گفت : راست گفتى ! تو پس از او زندگى نخواهى كرد . و دستور داد او را كشتند و چون سر او را در كنار سر پدرش نهادند ، مختار گفت : اين ، در مقابل حسين و اين ، در مقابل على بن الحسين ، هر چند مساوى نيستند ! مختار سپس سر آن دو را به مدينه نزد محمّد بن حنفيّه فرستاد . گفتنى است كه در سال وقوع اين حوادث ، اختلاف است ؛ ولى به نظر مى رسد ـ چنان كه طبرى گزارش كرده ـ ، كشته شدن عمر بن سعد ، در اوايل نهضت مختار ، يعنى سال ۶۶ هجرى ، اتفاق افتاده است .
۷۲۹.الإرشاد ( ـ به نقل از عبد اللّه بن شَريك عامرى ـ ) : من از ياران امام على عليه السلام مى شنيدم كه هر وقت ، عمر بن سعد از درِ مسجد وارد مى شد، مى گفتند: اين ، كشنده حسين بن على است. و اين ، پيش از كشته شدن امام حسين عليه السلام بود . ۱
۷۳۰.الإرشاد ( ـ به نقل از سالم بن ابى حفصه ـ ) : عمر بن سعد به امام حسين عليه السلام گفت: اى ابا عبد اللّه ! در اطراف ما ، افراد سفيهى هستند كه مى پندارند من تو را مى كشم. امام حسين عليه السلام به او فرمود : «آنان سفيه نيستند ؛ بلكه عاقل اند ؛ امّا آنچه مايه روشنىِ چشم من است ، اين است كه تو پس از من ، گندم عراق را به مدّت بسيار كمى خواهى خورد» . ۲
۷۳۱.الأخبار الطوال:شمر بن ذى الجوشن و عمر بن سعد و محمّد بن اشعث و برادرش قيس بن اشعث، وقتى خبر شورش مردم بر مختار و سر باز زدن از فرمان او را شنيدند، به كوفه آمدند. آنان در طول حكومت مختار، از مختار ، فرارى بودند ؛ چون فرماندهان جنگ با حسين عليه السلام بودند. آنان با مردم كوفه همراه شدند و زمام امور مردم
1.كُنتُ أسمَعُ أصحابَ عَلِيٍّ عليه السلام ـ إذا دَخَلَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ مِن بابِ المَسجِدِ ـ يَقولونَ : هذا قاتِلُ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام ، وذلِكَ قَبلَ قَتلِهِ بِزَمانٍ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۳۱ ، كشف الغمّة : ج ۲ ص ۲۲۱) .
2.قالَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ لِلحُسَينِ عليه السلام : يا أبا عَبدِ اللّه ِ ، إنَّ قِبَلَنا ناسا سُفَهاءَ يَزعُمونَ أنّي أقتُلُكَ . فَقالَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام : إنَّهُم لَيسوا بِسُفَهاءَ ، ولكِنَّهُم حُلَماءُ ، أما إنَّهُ يَقَرُّ عَيني ألّا تَأكُلَ بُرَّ العِراقِ بَعدي إلّا قَليلاً (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۳۲ ، كشف الغمّة : ج ۲ ص ۲۲۱) .
۷۳۱.الأخبار الطوال:را بر عهده گرفتند . دو گروه، آماده نبرد شدند. كوفيان ، همگى در جَبّانة الحَشّاشين گرد آمدند . مختار به سوى آنها حركت كرد و درگير شدند... . به مختار ، خبر رسيد كه شَبَث بن رِبعى و عمرو بن حَجّاج و محمّد بن اشعث با عمر بن سعد، به همراه گروهى از اشراف كوفه، راه بصره را پيش گرفته اند [و فرار مى كنند]. وى مردى از نزديكان خود به نام ابو قَلوص شِبامى را با سپاهى در پى آنان فرستاد . او در منطقه مَذار به آنها رسيد. آنها با او (ابو قَلوص) درگير شدند و ساعتى با وى جنگيدند و شكست خوردند و عمر بن سعد به دست او افتاد و بقيّه فرار كردند . او عمر بن سعد را نزد مختار آورد . مختار گفت: ستايش ، خدايى را كه تو را در دسترس قرار داد ! به خدا سوگند، دل هاى خاندان محمّد را با ريختن خونت تسكين مى دهم. اى كَيسان ! گردنش را بزن . او هم گردن عمر بن سعد را زد و سرش را گرفت و به مدينه نزد محمّد بن حنفيّه فرستاد. ۱
۷۳۲.الدعوات:وقتى مختار ، سرِ عمر بن سعد ـ كه بر او لعنت باد ـ را براى امام زين العابدين عليه السلام فرستاد، به پيكش گفت: به هيچ كس مگو كه چه همراه دارى، تا سفره غذا
1.إنَّ شِمرَ بنَ ذِي الجَوشَنِ ، وعُمَرَ بنَ سَعدٍ ، ومُحَمَّدَ بنَ الأَشعَثِ ، وأخاهُ قَيسَ بنَ الأَشعَثِ قَدِمُوا الكوفَةَ عِندَما بَلَغَهُم خُروجُ النّاسِ عَلَى المُختارِ وخَلعُهُم طاعَتَهُ ، وكانوا هُرّاباً مِنَ المُختارِ طولَ سُلطانِهِ ، لِأَنَّهُم كانُوا الرُّؤَساءَ في قِتالِ الحُسَينِ عليه السلام ، فَصاروا مَعَ أهلِ الكوفَةِ ، وتَوَلَّوا أمرَ النّاسِ ، وتَأَهَّبَ الفَريقانِ لِلحَربِ ، وَاجتَمَعَ أهلُ الكوفَةِ جَميعا في جَبّانَةِ الحَشّاشينَ ، وزَحَفَ المُختارُ نَحوَهُم ، فَاقتَتَلوا ... . وبَلَغَ المُختارَ : أنَّ شَبَثَ بنَ رِبِعيٍّ ، وعَمرَو بنَ الحَجّاجِ ، ومُحَمَّدَ بنَ الأَشعَثِ مَعَ عُمَرَ بنِ سَعدٍ قَد أخَذوا طَريقَ البَصرَةِ في اُناسٍ مَعَهُم مِن أشرافِ أهلِ الكوفَةِ ، فَأَرسَلَ في طَلَبِهِم رَجُلاً مِن خاصَّتِهِ يُسَمّى أبا القَلوصِ الشِّبامِيَّ في جَريدَةِ خَيلٍ ، فَلَحِقَهُم بِناحِيَةِ المَذارِ ، فَواقَعوهُ ، وقاتَلوهُ ساعَةً ، ثُمَّ انهَزَموا ، ووَقَعَ في يَدِهِ عُمَرُ بنُ سَعدٍ ، ونَجا الباقونَ ، فَأَتى بِهِ المُختارُ . فَقالَ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذي أمكَنَ مِنكَ ، وَاللّه ِ ، لَأَشِفيَنَّ قُلوبَ آلِ مُحَمَّدٍ بِسَفكِ دَمِكَ ، يا كَيسانُ ، اضرِب عُنُقَهُ . فَضَرَبَ عُنُقَهُ ، وأخَذَ رَأسَهُ ، فَبَعَثَ بِهِ إلَى المَدينَةِ ، إلى مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ (الأخبار الطوال : ص ۳۰۰ وراجع : تاريخ دمشق : ج ۴۵ ص ۵۸) .
۷۳۲.الدعوات:پهن شود. او وارد شد و سفره ، پهن شده بود. امام زين العابدين عليه السلام [پس از ديدن سرِ عمر بن سعد] به سجده افتاد و گريست و گريه اش را طول داد . آن گاه نشست و فرمود : «ستايش ، خدايى را كه انتقام خون مرا پيش از درگذشتم گرفت!» . ۱
۵ / ۴ - شمر بن ذى الجوشن
ابو سابغه شمر بن ذى الجوشن ۲ ضباب بن كِلاب بن ربيعة بن عامر بن صَعصعة بن معاوية بن بَكر بن هَوازن بن منصور ، از نقش آفرينان اصلى جنايات كربلاست . او زشت رو ۳ و زشت كردار بود . شمر در جنگ صفّين ، همراه امام على عليه السلام با امويان جنگيد و حتّى مجروح گشت ؛ امّا پس از آن ، دچار سوء عاقبت شد و به هواداران آنان پيوست . گواهىِ وى بر ضدّ حُجر بن عَدى ، موجب شهادت اين مرد بزرگ در مرج عذرا گرديد . او همچنين در پراكندن كوفيان از اطراف مسلم ، نقشى مؤثّر داشت و در واقعه كربلا موجب شد كه ابن زياد ، پيشنهاد عمر بن سعد را نپذيرد و خود ، مأموريت ابلاغ پيام تهديدآميز عبيد اللّه به عمر بن سعد را ـ كه دستور يورش همه جانبه به امام حسين عليه السلام و يارانش ، يا واگذارى فرماندهى به شمر بود ـ ، به عهده گرفت . البتّه پس از آن كه عمر بن سعد ، خود ، فرماندهىِ جنگ با امام عليه السلام را پذيرفت ، شمر ، فرمانده جناح
1.لَمّا بَعَثَ المُختارُ بِرَأسِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ عَلَيهِ اللَّعنَةُ إلَيهِ ، وقالَ : لا تُعلِم أحَدا ما مَعَكَ حَتّى يَضَعَ الغَداءَ . فَدَخَلَ وقَد وُضِعَتِ المائِدَةُ ، فَخَرَّ زَينُ العابِدينَ عليه السلام ساجِدا ، وبَكى وأطالَ البُكاءَ ، ثُمَّ جَلَسَ ، فَقالَ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذي أدرَكَ لي بِثَأري قَبلَ وَفاتي (الدعوات : ص ۱۶۲ ح ۴۴۹ وراجع : العلل لابن حنبل : ج ۱ ص ۱۳۳ ح ۱۱) .
2.در نام ذى الجوشن ، اختلاف است . برخى ، او را شُرَحبيل ، برخى ، عثمان بن نَوفَل و برخى ، اوس بن اَعوَر دانسته اند .
3.او مبتلا به پيسى بوده است .
چپ سپاه شد . شمر ، هنگامى كه جنگ تن به تن امام حسين عليه السلام را در اوج تنهايى و بى ياورى ديد و متوجّه شد كه نمى توان امام عليه السلام را در جنگِ تن به تن از پاى در آورد ، فرمان داد كه پيادگان و تيراندازان و سواركاران ، به يكباره بر ايشان يورش برند . نيز پس از آن كه امام عليه السلام بر زمين افتاد و خولى از بريدن سر ايشان هراسيد ، بنا بر برخى از گزارش ها شمر بود كه از اسب به پايين آمد و سر مبارك امام عليه السلام را از پيكر ، جدا كرد و آن را به وسيله خولى براى عمر بن سعد فرستاد . شمر همچنين به غلامش دستور داد تا همسر عبد اللّه بن عُمَير كلبى را به شهادت برساند . نيز در حمله به خيمه هاى زنان و بردن اسيران و سرهاى مطهّر شهيدان از عراق به سوى دربار شام، نقش اصلى را به عهده داشت . جنايات شمر به حدّى بود كه امام حسين عليه السلام ، او را نفرين نمود . وى در جريان قيام مختار ، مجبور به فرار شد ؛ امّا در ميان راه و در صحراى سوزان ميان كوفه و بصره ، گرفتار شد و در زد و خوردى كوتاه ، زخمى گرديد و بر طبق گزارش هايى ، در همان جا به قتل رسيد . گزارش ديگرى هم مى گويد : او را اسير كردند و به سوى مختار فرستادند . مختار هم او را گردن زد و جنازه او را در روغن جوشان انداخت .
۷۳۳.الملهوف:شمر بن ذى الجوشن ـ كه خدا لعنتش كند ـ به خيمه امام حسين عليه السلام يورش برد و با نيزه به آن كوبيد و آن گاه گفت: آتش بياوريد تا خيمه را با ساكنانش آتش بزنم! امام حسين عليه السلام به او فرمود: «اى پسر ذى الجوشن! تو آتش مى خواهى تا خانواده مرا بسوزانى؟! خدا به آتش بسوزاندت!» . ۱
۷۳۴.ميزان الاعتدال ( ـ به نقل از ابو اسحاق ـ ) : شمر با ما نماز مى خوانْد و پس از نماز
1.إنَّ شِمرَ بنَ ذِي الجَوشَنِ لَعَنَهُ اللّه ُ حَمَلَ عَلى فُسطاطِ الحُسَينِ عليه السلام فَطَعَنَهُ بِالرُّمحِ ، ثُمَّ قالَ : عَلَيَّ بِالنّارِ اُحرِقهُ عَلى مَن فيهِ . فَقالَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام : يَابنَ ذِي الجَوشَنِ ، أنتَ الدّاعي بِالنّارِ لِتُحرِقَ عَلى أهلي ! أحرَقَكَ اللّه ُ بِالنّارِ (الملهوف : ص ۱۷۳ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۵۴) .
۷۳۴.ميزان الاعتدال ( ـ به نقل از ابو اسحاق ـ ) مى گفت: خداوندا ! تو مى دانى كه من انسانى شريفم . پس مرا بيامرز. گفتم: چگونه خدا تو را بيامرزد، در حالى كه در كشتن پسر پيامبر خدا ، دست داشتى ؟ گفت: واى بر تو! پس چه كار مى كرديم؟! فرماندهانِ ما به ما دستورى دادند و ما هم سرپيچى نكرديم. اگر سرپيچى مى كرديم، بدتر از اين خرانِ آبكش بوديم. گفتم: اين ، عذر زشتى است. فرمانبرى ، فقط در كار خير ، مُجاز است . ۱
۷۳۵.الأمالى ، طوسى ( ـ به نقل از مدائنى، از راويانش ـ ) : مختار ، شمر بن ذى الجوشن را خواست. شمر به بيابان گريخت . خبر فرار او را به ابو عَمره رساندند . ابو عَمره با تعدادى از يارانش در پى شمر روان شد و او با آنها جنگ سختى كرد و زخمى شد و همين باعث ناتوانى او گرديد ، تا اين كه ابو عَمره او را دستگير كرد و براى مختار فرستاد . مختار ، گردن او را زد و روغنى را در ديگى به جوش آورد و شمر را در آن انداخت و بدنش آش و لاش شد و از هم وا رفت. يكى از وابستگان خاندان حارثة بن مُضَرِّب ، سر و صورت او را زير پا انداخت و لگد كرد. ۲
1.كانَ شِمرٌ يُصَلّي مَعَنا ، ثُمَّ يَقولُ : اللّهُمَّ إنَّكَ تَعلَمُ أنّي شَريفٌ فَاغفِر لي . قُلتُ : كَيفَ يَغفِرُ اللّه ُ لَكَ وقَد أعَنتَ عَلى قَتلِ ابنِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ؟ قالَ : وَيحَكَ ! فَكَيفَ نَصنَعُ ؟ إنَّ اُمَراءَنا هؤُلاءِ أمَرونا بِأَمرٍ فَلَم نُخالِفهُم ، ولَو خالَفناهُم كُنّا شَرّا مِن هذِهِ الحُمُرِ السُّقاةِ . قُلتُ : إنَّ هذا لَعُذرٌ قَبيحٌ ، فَإِنَّمَا الطّاعَةُ فِي المَعروفِ (ميزان الاعتدال : ج ۲ ص ۲۸۰ ، لسان الميزان : ج ۳ ص ۱۵۲) .
2.طَلَبَ المُختارُ شِمرَ بنَ ذِي الجَوشَنِ ، فَهَرَبَ إلَى البادِيَةِ ، فَسُعِيَ بِهِ إلى أبي عَمرَةَ ، فَخَرَجَ إلَيهِ مَعَ نَفَرٍ مِن أصحابِهِ ، فَقاتَلَهُم قِتالاً شَديداً ، فَأَثخَنَتهُ الجِراحَةُ ، فَأَخَذَهُ أبو عَمرَةَ أسيرا وبَعَثَ بِهِ إلَى المُختارِ ، فَضَرَبَ عُنُقَهُ ، وأغلى لَهُ دُهنا في قِدرٍ وقَذَفَهُ فيها فَتَفَسَّخَ ، ووَطِئَ مَولىً لِالِ حارِثَةَ بنِ مُضَرِّبٍ وَجهَهُ ورَأسَهُ (الأمالى ، طوسى : ص ۲۴۴ الرقم ۴۲۴ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۳۳۸ الرقم ۲) .
۵ / ۵ - حُصَين بن نُمَير
ابو عبد الرحمان حُصَين بن نُمَير بن نائل كِندى سَكونى، از اهالى حِمص (از شهرهاى مهمّ شام) و امير آن بود. او در جنگ صفّين ، فرماندهى لشكر حِمص را در سپاه معاويه به عهده داشت . او از شخصيت هاى بارز حكومت بنى اميّه و فرمانده نگهبانان و معاون ابن زياد بود و از سوى ابن زياد، مناطق قادسيّه، خَفّان و قُطقُطانه را زير نظر داشت . او عامل دستگيرى قيس بن مُسهِر (فرستاده امام حسين عليه السلام) و عبد اللّه بن يَقطُر بود. حُصَين، در كربلا حضور داشت و روز عاشورا ، فرماندهى تيراندازان لشكر عمر بن سعد را به عهده داشت و با تيراندازانش ، ياران امام عليه السلام را تيرباران كرد و اسبان آنها را كشت و زمينه را براى يورش نهايى و گروهىِ سپاه ابن سعد به سپاه امام عليه السلام فراهم كرد. حُصَين، شخصا در برخى درگيرى ها شركت داشت و در شهادت حبيب بن مُظاهر ، نقش داشت. او همان كسى است كه در روز عاشورا به امام عليه السلام تيراندازى كرد و تير به دندان هاى شريف ايشان خورد و بدين ترتيب، مانع آب خوردن امام عليه السلام شد. حُصَين، پس از پايان جنگ، هفده سر را با افراد تحت فرمانش به كوفه برد. وى پس از واقعه كربلا نيز در واقعه حَرّه، جانشين مُسلم بن عُقْبه ، فرمانده خونريز سپاه جنايتكار شام ، در مدينه شد و پس از مرگ او، سپاه را به سمت مكّه سوق داد و در درگيرى اش با عبد اللّه بن زبير ، كعبه را به آتش كشيد . سپس به عراق باز گشت و در سركوب «قيام توّابين» به رهبرى سليمان بن صُرَدِ خُزاعى ، شركت جست . او ، سرانجام پس از قيام مختار ، در جنگ با ابراهيم بن مالك اشتر ـ كه از سران سپاه مختار بود ـ كشته شد . ابراهيم ، جسد او را سوزاند و سرش را براى مختار به كوفه و سپس براى ابن زبير به مكّه فرستاد. سر او را در مكّه و مدينه آويزان كردند تا عبرت ديگران باشد.
گفتنى است كه برخى از جنايت هاى ياد شده، در تعدادى از منابع، به حُصَين بن تميم بن اُسامة بن زُهَير بن دُرَيدِ تميمى ، نسبت داده شده است . در اين باره بايد گفت كه امكان ندارد اين شخص ، با شخصى كه ما شرح حال او را بازگو مى كنيم (حُصَين بن نُمَير) ، يكى باشد و احتمال دارد كه نام او دستكارى يا تصحيف شده باشد، يا در نسبت دادن جنايت ها، خَلطْ صورت گرفته باشد . آنچه مسلّم است ، اين است كه حُصَين بن نُمَير، يكى از فرماندهان اصلى و تَرازِ اوّل سپاه بنى اميّه در جنگ صفّين ، واقعه عاشورا ، واقعه حَرّه ، حادثه مكّه و نيز جنگ با توّابين و مختارِ ثقفى بوده است .
۵ / ۶ - عمرو بن حَجّاج
عمرو بن حَجّاج بن عبد اللّه بن عبد العزيز بن كعب مَذحِجى زُبَيدى، از سران كوفه و شوهر خواهر هانى بن عروه بود. وى از جمله كسانى بود كه براى امام حسين عليه السلام نامه نوشت و ايشان را به كوفه دعوت كرد ؛ ولى پس از اندك زمانى، تغيير موضع داد و از ياران ابن زياد شد، تا جايى كه ابن زياد ، او را به فرماندهى جناح راست سپاه عمر بن سعد در كربلا برگزيد. او در كربلا با سوارانش، آب را بر امام حسين عليه السلام و يارانش بست و با عبّاس عليه السلام جنگيد و در روز عاشورا سپاهش را بر ضدّ امام حسين عليه السلام تحريك كرد. او راه چيره شدن بر ياران دلير و جنگجوى امام حسين عليه السلام را سنگباران كردن آنان و تاختن يكباره بر آنها ، و نه مبارزه و درگيرىِ تن به تن دانست و اين نقشه را با موافقت عمر بن سعد ، عملى ساخت و خود با لشكرش بر جناح چپ لشكر امام عليه السلام ـ كه فرماندهى آن با مُسلم بن عَوسَجه بود ـ يورش برد و مسلم در اين يورش، نقش بر زمين شد. عمرو بن حَجّاج در روز عاشورا به امام حسين عليه السلام توهين كرد و ايشان را «خارجى (خارج شده از دين)» ناميد . او پس از واقعه عاشورا، از جمله حاملان سرهاى شهدا به كوفه بود. عمرو ، سرانجام، در قيام مختار، فرار كرد و بنا به گزارشى ، به نفرين امام حسين عليه السلام گرفتار شد و از شدّت تشنگى ، در بيابان ، هلاك گرديد و بنا به گزارشى ديگر، در دو راهى كوفه و بصره ناپديد شد و ديگر هيچ كس ، او را نديد.
۷۳۶.البداية و النهاية:ياران عمر بن سعد، مانع دستيابى ياران حسين عليه السلام به آب شدند . در گُردان آنان، عمرو بن حَجّاج بود و حسين عليه السلام آنها را به دچار شدن به تشنگى ، نفرين كرد. اين مرد، از شدّت تشنگى مُرد. ۱
۷۳۷.الأخبار الطوال:عمرو بن حَجّاج ـ كه از سران قاتلان حسين عليه السلام بود ـ گريخت و قصد عزيمت به بصره را داشت كه از سرزنش بصريان ترسيد و راهش را به سوى سَراف ، كج كرد. ساحل نشينان، به وى گفتند: از پيش ما برو كه ما از مختار ، بيمناكيم . او هم از پيش آنها رفت و آنان خود را سرزنش كردند و گفتند: كار بدى كرديم ! پس عدّه اى از آنها سوار بر مركب هايشان در جستجوى وى برآمدند تا وى را برگردانند ؛ ولى او وقتى آنها را از دور ديد، گمان كرد كه ياران مختارند . پس به بى راهه اى در ريگستان، به جايى به نام بُيَيضه روى آورد و اين ، در هوايى بسيار داغ بود. بُيَيضه در ميان آبادى هاى بنى كلب و بنى طَى قرار داشت. او در آن جا اندكى خوابيد و تشنگى، او و همراهانش را از پاى در آورد. ۲
1.وجَعَلَ أصحابُ عُمَرَ بنِ سَعدٍ يَمنَعونَ أصحابَ الحُسَينِ عليه السلام مِنَ الماءِ ، وعَلى سَرِيَّةٍ مِنهُم عَمرُو بنُ الحَجّاجِ ، فَدَعا عَلَيهِم بِالعَطَشِ ، فَماتَ هذَا الرَّجُلُ مِن شِدَّةِ العَطَشِ (البداية والنهاية : ج ۸ ص ۱۷۵) .
2.وهَرَبَ عَمرُو بنُ الحَجّاجِ ـ وكانَ مِن رُؤَساءِ قَتَلَةِ الحُسَينِ عليه السلام ـ يُريدُ البَصرَةَ ، فَخافَ الشَّماتَةَ ، فَعَدَلَ إلى سَرافِ . فَقالَ لَهُ أهلُ الماءِ : اِرحَل عَنّا ، فَإِنّا لا نَأمَنُ المُختارَ . فَارتَحَلَ عَنهُم ، فَتَلاوَموا وقالوا : قَد أسَأنا . فَرَكِبَت جَماعَةٌ مِنهُم في طَلَبِهِ لِيَرُدّوهُ ، فَلَمّا رَآهُم مِن بَعيدٍ ظَنَّ أنَّهُم مِن أصحابِ المُختارِ ، فَسَلَكَ الرَّملَ في مَكانٍ يُدعَى البُيَيضَةَ ، وذلِكَ في حَمارَّةِ القَيظِ ، وهِيَ فيما بَينَ بِلادِ كَلْبٍ وبِلادِ طَيِّي? ، فَقالَ فيها ، فَقَتَلَهُ ومَن مَعَهُ العَطَشُ (الأخبار الطوال : ص ۳۰۳) .
۵ / ۷ - اَحبَش بن مَرثَد
اَحبَش بن مَرثَد بن عَلقَمة بن سَلامه حَضرَمى ـ كه در برخى منابع از او به «اَخنَس» ياد مى كنند ـ ، از سواران سپاه عمر بن سعد و از جمله ده نفرى است كه به درخواست عمر بن سعد ، بر بدن مبارك امام حسين عليه السلام اسب تاختند. بنا بر گزارشى ، احبش، همان كسى است كه عمامه امام حسين عليه السلام را به غارت بُرد. پس از واقعه عاشورا، او در صحنه جنگ، ايستاده بود كه تيرى از كمان، رها شد ـ و پرتاب كننده اش معلوم نشد ـ و به وى خورد و قلبش را شكافت و مُرد .
۵ / ۸ - اسحاق بن حَيوه حَضرَمى
اسحاق بن حَيوه حضرمى ، از سوارانى است كه داوطلبانه به دعوت عمر بن سعد ، بر پيكر پاك امام حسين عليه السلام اسب تاختند . او همچنين پيراهن امام عليه السلام را به غارت برد و چون آن را پوشيد ، به پيسى مبتلا شد و مويش ريخت . مختار ثقفى ، او را دستگير كرد و دستور داد بر بدنش اسب تاختند تا به هلاكت رسيد .
۷۳۸.تاريخ الطبرى ( ـ به نقل از حميد بن مسلم ـ ) : عمر بن سعد در ميان يارانش بانگ زد كه : چه كسى حاضر است بر بدن حسين ، اسب بتازد؟ ده نفر، اعلام آمادگى كردند و از جمله ، اسحاق بن حَيوه حضرمى بود و او همان كسى است كه پيراهن حسين ع را كند و بعدها به پيسى مبتلا شد. ۱
1.إنَّ عُمَرَ بنَ سَعدٍ نادى في أصحابِهِ : مَن يَنتَدِبُ لِلحُسَينِ ويوطِئُهُ فَرَسَهُ ؟ فَانتَدَبَ عَشَرَةٌ ، مِنهُم : إسحاقُ بنُ حَيَوةَ الحَضرَمِيُّ ، وهُوَ الَّذي سَلَبَ قَميصَ الحُسَينِ عليه السلام ، فَبَرِصَ بَعدُ (تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۴ ، أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۰) .
۵ / ۹ - بَجدَل بن سُلَيم
بَجدَل، از قبيله كلب، همان كسى است كه پس از شهادت امام حسين عليه السلام انگشت ايشان را براى در آوردن انگشتر ايشان، بريد. از اين رو ، وقتى به وسيله مختار دستگير شد، دست و پايش را بريدند و رهايش كردند تا در خونش بغلتد و هلاك شود . اطّلاعات ديگرى از زندگى وى در دست نيست .
۵ / ۱۰ - بحر بن كعب
بحر بن كعب ، همان كسى است كه در روز عاشورا ، دست عبد اللّه پسر امام حسن عليه السلام را در آغوش عمويش امام حسين عليه السلام قطع كرد . وى از كسانى است كه در غارت لباس امام حسين عليه السلام نقش داشتند .
۷۳۹.تاريخ الطبرى ( ـ به نقل از ابو مخنف ـ ) : سليمان بن ابى راشد از حميد بن مسلم برايم نقل كرد كه وقتى حسين عليه السلام در ميان سه يا چهار تن از ياران خودْ تنها ماند، شلوارى محكم بافت خواست تا برايش بياورند كه [آوردند و] چشم نواز بود و بافت محكم يمانى داشت . آن را پاره كرد و شكافت كه كسى آن را [ بعد از شهادتش] از تنش بيرون نياورد. كسى از يارانش به ايشان گفت : خوب است زير آن هم شلواركى بپوشيد. فرمود: «آن، لباس خوارى است. براى من چنان لباسى شايسته نيست» . وقتى حسين عليه السلام كشته شد، بحر بن كعب، همان شلوار را به غارت بُرد و ايشان را برهنه رها كرد . عمرو بن شعيب، به نقل از محمّد بن عبد الرحمان به من خبر داد كه : دو دست بحر بن كعب در زمستان ، آب مى داد و در تابستان ، همانند چوب ، خشك مى شد . ۱
1.حدثني سليمان بن أبي راشد عن حميد بن مسلم : لَمّا بَقِيَ الحُسَينُ عليه السلام في ثَلاثَةِ رَهطٍ أو أربَعَةٍ ، دَعا بِسَراويلَ مُحَقَّقَةٍ ، يُلمَعُ فيهَا البَصَرُ يَمانِيٍّ مُحَقَّقٍ، فَفَزَرَهُ ونَكَثَهُ لِكَيلا يُسلَبَهُ . فَقالَ لَهُ بَعضُ أصحابِهِ : لَو لَبِستَ تَحتَهُ تُبّانا! قالَ : ذلِكَ ثَوبُ مَذَلَّةٍ ، ولا يَنبَغي لي أن ألبَسَهُ . قالَ : فَلَمّا قُتِلَ أقبَلَ بَحرُ بنُ كَعبٍ ، فَسَلَبَهُ إيّاهُ ، فَتَرَكَهُ مُجَرَّدا . قالَ أبو مِخنَفٍ : فَحَدَّثَني عَمرُو بنُ شُعَيبٍ عَن مُحَمَّدِ بنِ عَبدِ الرَّحمنِ : أنَّ يَدَي بَحرِ بنِ كَعبٍ كانَتا فِي الشِّتاءِ تَنضَحانِ الماءَ ، وفِي الصَّيفِ تَيبَسانِ كَأَنَّهُما عودٌ (تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۱ ، أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۰۸) .
۵ / ۱۱ - بِشر بن سَوط
ابو اَسماء بِشر بن سَوط هَمْدانى قابضى ، از قبيله همْدان و از مشاركت كنندگان در به شهادت رساندن عبد الرحمان بن عقيل است . در برخى از ادعيه و زيارت نامه ها ، قتل پسر ديگر عقيل، يعنى جعفر بن عقيل نيز به وى نسبت داده شده است كه او را با پرتاب تيرى كشت ؛ امّا در متون تاريخى، عبد اللّه بن عروه خثعمى و يا نام مشابه آن ، قاتل جعفر ، معرّفى شده است . به هر حال ، در قيام مختار ، بِشر به وسيله عبد اللّه بن كامل، دستگير و سرش با ذلّت تمام ، بريده شد .
۵ / ۱۲ - تميم بن حُصَين
تميم بن حُصَين ، از قبيله فَزار و جزو سوارانى بود كه از سپاه عمر بن سعد براى جنگ تن به تن ، گامْ جلو نهاد و با لحنى شماتت آميز ، آب فرات و تلألؤ آن را به رخ سپاه تشنه امام حسين عليه السلام كشيد . از اين رو ، امام حسين عليه السلام او را نكوهيد و وى را از اهل دوزخ شمرد و نفرين كرد كه تشنه كشته شود . بر اثر دعاى امام عليه السلام ، بلافاصله چنان عطشى بر او مسلّط شد كه از اسب افتاد و زير سُم سواران ، له شد و مُرد .


نوشته شده در   جمعه 10 آذر 1391    
PDF چاپ چاپ