چهارشنبه 9 بهمن 1398 | Wednesday, 29 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 10 آذر 1391     |     کد : 20650

بخش ششم : فصل يكم : بازتاب شهادت امام حسین ع در سخنان برخى شخصيت هاى نامدار

بخش ششم : فصل يكم : بازتاب شهادت امام حسین ع در سخنان برخى شخصيت هاى نامدار

بخش ششم : بازتاب شهادت امام حسين و فرجام كسانى كه در كشتن امام و يارانش نقش داشتند
فصل يكم : بازتاب شهادت امام حسین ع در سخنان برخى شخصيت هاى نامدار
۱نهضت امام حسین ع ؛ قیام کربلا در روز عاشورا / ۱ - اُمّ سلمه
۶۸۲.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از شهر بن حَوشَب ـ ) : نزد اُمّ سلمه ، همسر پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم كه صداى شيون زنى را شنيديم كه آمد تا به اُمّ سلمه رسيد و گفت: حسين ، كشته شد! اُمّ سلمه گفت: سرانجام ، كارشان را كردند! خداوند ، خانه هايشان (يا : گورهايشان) را پُر از آتش كند! سپس بيهوش شد و ما بر خاستيم. ۱
۶۸۳.المعجم الكبير ( ـ به نقل از شهر بن حَوشَب ـ ) : هنگامى كه خبر شهادت حسين بن على عليه السلام رسيد، شنيدم كه اُمّ سلمه ، مردم عراق را لعن كرد و گفت: حسين را كشتند! خدا ، آنان را بكشد! او را فريفتند و خوارش كردند. خدا لعنتشان كند! ۲
1.إنّا لَعِندَ اُمِّ سَلَمَةَ زَوجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ، قالَ: فَسَمِعنا صارِخَةً ، فَأَقبَلَت حَتَّى انتَهَت إلى اُمِّ سَلَمَةَ ، فَقالَت : قُتِلَ الحُسَينُ عليه السلام ! قالَت : قَد فَعَلوها ! مَلَأَ اللّه ُ بُيوتَهُم ـ أو قُبورَهُم ـ عَلَيهِم نارا ، ووَقَعَت مَغشِيّا عَلَيها ، قالَ : وقُمنا (الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۹۶ الرقم ۴۵۲ ، تهذيب الكمال : ج ۶ ص ۴۳۹ ) .
2.سَمِعتُ اُمَّ سَلَمَةَ حينَ جاءَ نَعيُ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام لَعَنَت أهلَ العِراقِ ، وقالَت : قَتَلوهُ ! قَتَلَهُمُ اللّه ُ عَزَّ وجَلَّ ، غَرّوهُ وذَلّوهُ! لَعَنَهُمُ اللّه ُ (المعجم الكبير : ج ۳ ص ۱۰۸ ش ۲۸۱۸) .
۱ / ۲ - عبد اللّه بنُ عبّاس ۱
۶۸۴.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از ابن ابى مُلَيكه ـ ) : ابن عبّاس ، در مسجد الحرام در انتظار خبر حسين بن على عليه السلام نشسته بود كه مردى آمد و چيزى درِ گوش او گفت . ابن عبّاس ، بلافاصله، استرجاع كرد («إنّا للّه ِِ» گفت) . گفتيم: اى ابن عبّاس ! چه اتّفاقى افتاده است ؟ ابن عبّاس گفت: مصيبت بزرگى است كه من آن را به حساب خدا مى گذارم. غلام من خبر داد كه از ابن زبير شنيده كه حسين بن على ، كشته شده است. طولى نكشيد كه ابن زبير ، نزد ابن عبّاس آمد و به او تسليت گفت و باز گشت. ابن عبّاس برخاست و وارد منزلش شد و مردم براى تسليت گفتن ، به خانه او مى آمدند . ۲
1.ابو العبّاس عبد اللّه بن عبّاس بن عبد المطّلب، در مكّه در شِعب ابى طالب ، سه سال پيش از هجرت ، به دنيا آمد و در سال هشتم هجرى ، همان سال فتح مكّه ، به مدينه مهاجرت كرد. وى مشاور عمر و در زمان عثمان، امير الحاج بود و در زمان خلافت امير مؤمنان عليه السلام ، همراه و ياور و مشاور و يكى از فرمانداران و فرماندهان نظامى بود. او به نمايندگى از امير مؤمنان عليه السلام با خوارج، مناظره كرد و به هنگام شهادت امير مؤمنان ، فرماندار بصره بود. او با امام حسن عليه السلام بيعت كرد و در زمان ايشان، همچنان فرماندار بصره بود. وى در كربلا شركت نداشت . وقتى عبد اللّه بن زبير بر حجاز و عراق تسلّط يافت ، عبداللّه با او بيعت نكرد و اين ، براى ابن زبير ، سنگين بود و خواست كه وى را بسوزاند. او عالِمى سخنور بود و جايگاهى بلند در تفسير، حديث و فقه داشت . در دانش ، شاگرد امير مؤمنان عليه السلام بود و بِدان افتخار مى كرد . او در تبعيدگاهش در طائف در سال ۶۸ هجرى در سنّ ۷۱ سالگى از دنيا رفت.
2.بَينَمَا ابنُ عَبّاسٍ جالِسٌ فِي المَسجِدِ الحَرامِ وهُوَ يَتَوَقَّعُ خَبَرَ الحُسَينِ بنِ عَلِىٍّ عليه السلام ، إلى أن أتاهُ آتٍ فَسارَّهُ بِشَيءٍ فَأَظهَرَ الاِستِرجاعَ . فَقُلنا : ما حَدَثَ يا أبَا العَبّاسِ ؟ قالَ : مُصيبَةٌ عَظيمَةٌ نَحتَسِبُها ، أخبَرَني مَولايَ أنَّهُ سَمِعَ ابنَ الزُّبَيرِ يَقولُ : قُتِلَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام . فَلَم يَبرَح حَتّى جاءَهُ ابنُ الزُّبَيرِ فَعَزّاهُ ثُمَّ انصَرَفَ . فَقامَ ابنُ عَبّاسٍ فَدَخَلَ مَنزِلَهُ ، ودَخَلَ عَلَيهِ النّاسُ يُعَزّونَهُ (الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۹۳ ش ۴۴۹) .
۱ / ۳ - محمّد بن حنفيّه ۱
۶۸۵.تاريخ اليعقوبى:وقتى مختار به كوفه رفت، شيعيان بر گِرد او جمع شدند و او به آنان گفت: محمّد بن على بن ابى طالب، مرا براى فرماندهى شما فرستاده است و به كشتن حلال شمارندگان [خون حسين عليه السلام] و خونخواهى اهل بيتِ ستم ديده، دستور داده است . به خدا سوگند، من كُشنده پسر مرجانه ام و نيز گيرنده انتقام خاندان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از كسانى كه به آنان ستم روا داشتند. تعدادى از شيعيان ، او را تأييد كردند و تعدادى ديگر گفتند: مى رويم و از محمّد بن على مى پرسيم. پس به سراغ محمّد بن حنفيّه (محمد بن على بن ابى طالب) رفتند و از او پرسيدند . او گفت: براى ما چه خوشايند است كه كسى خونخواه ما باشد و حقّ ما را بستاند و دشمن ما را بكشد ! پس به سوى مختار باز گشتند و با او بيعت كردند و پيمان بستند و به صورت يك
1.محمّد بن حنفيّه ، فرزند امير مؤمنان امام على عليه السلام است كه كنيه اش ابو القاسم بود و داشتن نام محمّد و كنيه ابو القاسم ، از ويژگى هاى خاصّ اوست. پيامبر صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «به زودى برايت پسرى به دنيا خواهد آمد كه نام و كنيه ام را به وى بخشيدم و پس از او در امّتم ، براى كسى چنين امرى روا نيست» . وى در زمان خلافت ابو بكر به دنيا آمد و مادرش ، جزو اسيران بود و در سهم امام عليه السلام قرار گرفت . محمّد ، از عالمان محدّث و صاحب منزلت در خاندان امير مؤمنان عليه السلام است . وى شجاع و در نبرد جَمَل و صفّين ، پرچمدار بود . او در حادثه كربلا حضور نداشت . ابن اعثم، در الفتوح آورده است كه : امام حسين عليه السلام به وى فرمود: «برادرم ! تو در مدينه بمان و از جانب من ، مراقب آن باش و چيزى را از من ، پنهان مدار». او بعد از تسلّط ابن زبير بر مدينه ، با وى بيعت نكرد و وى مى خواست او را بسوزاند كه سپاه مختار ، او و ابن عبّاس را از چنگال ابن زبير، نجات دادند. مختار با وى ارتباط صميمى و نزديكى داشت و با وى در خونخواهى از قاتلان حسين عليه السلام ، همراه بود. وى به سال ۸۱ هجرى در مدينه در گذشت.
۶۸۵.تاريخ اليعقوبى:گروه در آمدند. ۱
۱ / ۴ - اَنَس بن مالك ۲
۶۸۶.المعجم الكبير ( ـ به نقل از اَنَس ـ ) : هنگامى كه سرِ حسين بن على عليه السلام را براى عبيد اللّه بن زياد آوردند و او با چوب دستى اش ، با سر ايشان بازى مى كرد و مى گفت: «چه دندان خوبى داشته!» . به او گفتم: به خدا سوگند، تو را بدنام مى كنم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه جاى [ضربه] چوبت بر دهان حسين را مى بوسيد. ۳
۶۸۷.صحيح البخارى ( ـ به نقل از اَنَس ـ ) : سرِ حسين بن على عليه السلام را براى عبيد اللّه بن زياد آوردند و در طبقى گذاشتند . او با سرِ ايشان ، بازى مى كرد و در باره زيبايىِ آن ، چيزى
1.فَلَمّا صارَ [المُختارُ] إلَى الكوفَةِ اجتَمَعَت إلَيهِ الشّيعَةُ ، فَقالَ لَهُم: إنَّ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ بَعَثَني إلَيكُم أميرا ، وأمَرَني بِقَتلِ المُحِلّينَ ، وَالطَّلَبِ بِدِماءِ أهلِ بَيتِهِ المَظلومينَ ، وإنّي وَاللّه ِ قاتِلُ ابنِ مَرجانةَ ، وَالمُنتَقِمُ لِالِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله مِمَّن ظَلَمَهُم ، فَصَدَّقَهُ طائِفَةٌ مِنَ الشّيعَةِ ، وقالَت طائِفَةٌ : نَخرُجُ إلى مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ فَنَسأَلُهُ ، فَخَرَجوا إلَيهِ ، فَسَأَلوهُ ، فَقالَ : ما أحَبَّ إلَينا مَن طَلَبَ بِثَأرِنا ، وأخَذَ لَنا بِحَقِّنا، وقَتَلَ عَدُوَّنا ، فَانصَرَفوا إلَى المُختارِ ، فَبايَعوهُ وعاقَدوهُ ، وَاجتَمَعَت طائِفَةٌ (تاريخ اليعقوبى : ج ۲ ص ۲۵۸) .
2.ابو حمزه انس بن مالك بن نضر انصارى خزرجى، از صحابه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است . مادرش او را به پيامبر خدا هديه داد تا به ايشان خدمت كند. او هم به مدّت ده سال در خدمت ايشان بود و وقتى پيامبر خدا رحلت كرد، وى بيست ساله بود. او از پيامبر صلى الله عليه و آله و برخى از صحابه، روايت نقل كرده است. وى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله ، در مدينه مقيم شد. ابو بكر ، با مشورت عمر ، او را جهت جمع آورى خراج به بحرين فرستاد و در باره وى گفت : او باهوش است و كتابت مى داند . اَنَس ، پس از ابو بكر ، در فتوحات ، شركت كرد و در دوران عمر ، به بصره نقلِ مكان نمود و در آن جا مقيم شد و به سال ۹۱ ، ۹۲ ، ۹۳ و يا ۹۵ ق ، در همان شهر در گذشت .
3.لَمّا اُتِيَ بِرَأسِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام إلى عُبَيدِ اللّه ِ بنِ زِيادٍ ، جَعَلَ يَنكُتُ بِقَضيبٍ في يَدِهِ ، ويَقولُ : إن كانَ لَحَسَنَ الثَّغرِ . فَقُلتُ : وَاللّه ِ ، لَأَسوءَنَّكَ ، لَقَد رَأَيتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يُقَبِّلُ مَوضِعَ قَضيبِكَ مِن فيهِ (المعجم الكبير : ج ۳ ص ۱۲۵ ح ۲۸۷۸ ، مسند أبى يعلى : ج ۴ ص ۱۰۸ ح ۳۹۶۸) .
۶۸۷.صحيح البخارى ( ـ به نقل از اَنَس ـ ) مى گفت. گفت[م]: «شبيه ترينِ آنها به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود» و با وَسْمه ، ۱ رنگ شده بود. ۲
۱ / ۵ - زيد بن اَرقَم ۳
۶۸۸.الصواعق المُحْرِقة :ابن ابى الدنيا ، روايت كرده است كه: زيد بن ارقم ، نزد عبيد اللّه بن زياد بود و به او گفت: چوبت را [از لب حسين] بردار. به خدا سوگند ، همواره مى ديدم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ميان اين دو لب را مى بوسيد . زيد ، سپس گريه كرد. ابن زياد گفت: خدا ، چشمانت را گريان كند ! اگر پيرمرد خرفتى نبودى، گردنت را مى زدم. زيد برخاست ، در حالى كه مى گفت: مردم ! از امروز ، شما بَرده ايد. پسر فاطمه عليهاالسلامرا كشتيد و ابن مرجانه را حاكم كرديد. به خدا سوگند، خوبانِ شما را مى كُشد و بَدانتان را به بردگى مى گيرد. از رحمت خدا دور باد آن كه تن به خوارى و ننگ بدهد! سپس به ابن زياد گفت: برايت خبرى را مى گويم كه بيش از اين، تو را به خشم آورَد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه حسن عليه السلام را بر روى پاى راست و حسين عليه السلام را بر روى پاى چپش نشاند و دستش را بر وسط سر اين دو گذاشت و آن گاه گفت : «خداوندا ! من اين دو را و [نيز] صالحِ مؤمنان را به تو مى سپارم» . ابن زياد ! امانت پيامبر صلى الله عليه و آله در نزد
1.وَسْمه، گياهى است كه با برگ هايش ، موى سر و صورت را رنگ مى كنند.
2.اُتِيَ عُبَيدُ اللّه ِ بنُ زِيادٍ بِرَأسِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام ، فَجُعِلَ في طَستٍ ، فَجَعَلَ يَنكُتُ ، وقالَ في حُسنِهِ شَيئا . فَقالَ أنسٌ : كانَ أشبَهَهُم بِرَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ، وكانَ مَخضوبا بِالوَسمَةِ (صحيح البخارى : ج ۳ ص ۱۳۷۰ ح ۳۵۳۸ ، مسند ابن حنبل : ج ۴ ص ۵۲۰ ح ۱۳۷۵۰) .
3.زيد بن اَرقَم بن قيس انصارى خزرجى ـ كه در كنيه او اختلاف است ـ ، از اصحاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، امام على عليه السلام ، امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام بود. وى ، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله ، نابينا شد و مجدّداً بينا گرديد. او در هفده جنگ ، حضور داشت. زيد ، از هواداران امام على عليه السلام بود و در جنگ هاى ايشان ، حضور داشت. وى از پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام روايت نقل كرده است. او در كوفه سكنا گزيد و در محلّه كِنده ، خانه اى ساخت و در دوران مختار به سال ۶۶ يا ۶۸ ق ، از دنيا رفت.
۶۸۸.الصواعق المُحْرِقة :تو چه جايى دارد؟! ۱
۱ / ۶ - ابو بَرزه اَسلَمى ۲
۶۸۹.الملهوف:يزيد، چوب خيزران خواست و با آن شروع به بازى كردن با دندان هاى پيشينِ امام حسين عليه السلام كرد . ابو بَرزه اَسلَمى ، رو به يزيد كرد و گفت: واى بر تو ، اى يزيد ! با چوبت با دندان حسين پسر فاطمه عليهاالسلام بازى مى كنى ؟! گواهى مى دهم كه ديدم پيامبر صلى الله عليه و آله ، دندان هاى او و برادرش حسن عليهماالسلام را مى مكيد و مى فرمود: «شما دو تن، سَروران جوانان بهشتيد. خدا ، كشنده شما را بكُشد و او را لعنت كند و برايش جهنّم را آماده
1.رَوَى ابنُ أبِي الدُّنيا : أنَّهُ كانَ عِندَهُ [أي عِندَ ابنِ زِيادٍ] زَيدُ بنُ أرقَمَ ، فَقالَ لَهُ : اِرفَع قَضيبَكَ ، فَوَاللّه ِ ، لَطالَما رَأَيتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يُقَبِّلُ ما بَينَ هاتَينِ الشَّفَتَينِ ، ثُمَّ جَعَلَ زَيدٌ يَبكي . فَقالَ ابنُ زِيادٍ : أبكَى اللّه ُ عَينَيكَ ! لَولا أنَّكَ شَيخٌ قَد خَرِفتَ لَضَرَبتُ عُنُقَكَ . فَنَهَضَ وهُوَ يَقولُ : أيُّهَا النّاسُ ! أنتُمُ العَبيدُ بَعدَ اليَومِ ، قَتَلتُمُ ابنَ فاطِمَةَ عليهاالسلام ، وأمَّرتُمُ ابنَ مَرجانَةَ ! وَاللّه ِ ، لَيَقتُلَنَّ خِيارَكُم ، ويَستَعبِدَنَّ شِرارَكُم ، فَبُعدا لِمَن رَضِيَ بِالذِّلَّةِ وَالعارِ . ثُمَّ قالَ: يَابنَ زِيادٍ ! لَاُحَدِّثَنَّكَ بِما هُوَ أغيَظُ عَلَيكَ مِن هذا ، رَأَيتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أقعَدَ حَسَنا عَلى فَخِذِهِ اليُمنى ، وحُسَينا عَلَى اليُسرى ، ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلى يافوخِهِما ، ثُمَّ قالَ : اللّهُمَّ إنّي أستَودِعُكَ إيّاهُما وصالِحَ المُؤمِنينَ ، فَكَيفَ كانَت وَديعَةُ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله عِندَكَ يَابنَ زِيادٍ ؟! (الصواعق المحرقة : ص ۱۹۸) .
2.در نام ابو بَرزه اَسلَمى ، اختلاف است و درست ترين نظر ، اين است كه نام او ، نضلة بن عبيد بن حارث خزاعى مدنى است . وى صحابى بوده و از پيامبر صلى الله عليه و آله حديث نقل كرده و از نخستين مسلمانان بوده و در فتح مكّه و خيبر و حُنَين ، در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله حضور داشته است . پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ، وى در بصره اقامت گزيد و پس از آن ، در جنگ هاى خراسان شركت كرد و به بصره بازگشت . او در نهروان ، با امام على عليه السلام بود و گفته شده كه در جنگ هاى صفّين و جَمَل هم بوده است . او در دمشق ، نزد يزيد بن معاويه رفت و زمانى كه سر امام حسين عليه السلام را نزد يزيد آوردند ، او در كنار يزيد بود . ابو برزه به سال ۶۴ ق ، در گذشت .
۶۸۹.الملهوف:سازد ، و چه بدجايگاهى است!». يزيد ، خشمگين شد و دستور داد تا ابو بَرزه را بيرون كنند و او را كِشان كِشان ، بيرون بردند. ۱
۱ / ۷ - بَراء بن عازب ۲
۶۹۰.شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد :امام على عليه السلام به بَراء بن عازِب فرمود : «اى براء ! آيا حسين ، كشته مى شود و تو زنده اى و كمكش نمى كنى؟» . براء گفت: چنين نيست ، اى امير مؤمنان! وقتى حسين عليه السلام كشته شد، بَراء ، اين سخن را به ياد مى آورد و مى گفت: بزرگ ترين حسرتم ، اين است كه چرا در كنار حسين عليه السلام حضور نيافتم و در راه او كشته نشدم . ۳
1.دَعا يَزيدُ بِقَضيبٍ خَيزُرانٍ ، فَجَعَلَ يَنكُتُ بِهِ ثَنايَا الحُسَينِ عليه السلام . فَأَقبَلَ عَلَيهِ أبو بَرزَةَ الأَسلَمِيُّ ، وقالَ : وَيحَكَ يا يَزيدُ ! أتَنكُتُ بِقَضيبِكَ ثَغرَ الحُسَينِ عليه السلام ابنِ فاطِمَةَ عليهاالسلام ؟! أشهَدُ لَقَد رَأَيتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله يَرشُفُ ثَناياهُ وثَنايا أخيهِ الحَسَنِ عليهماالسلام ، ويَقولُ : أنتُما سَيِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ ، قَتَلَ اللّه ُ قاتِلَكُما ، ولَعَنَهُ ، وأعَدَّ لَهُ جَهَنَّمَ وساءَت مَصيرا . قالَ الرّاوي : فَغَضِبَ يَزيدُ ، وأمَرَ بِإِخراجِهِ ، فَاُخرِجَ سَحبا (الملهوف : ص ۲۱۴ ، مثير الأحزان : ص ۱۰۰) .
2.براء بن عازب بن حارث بن عَدىِ انصارى خزرجى ، ابو عماره يا ابو عمرو ، از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و از ياران على عليه السلام بود كه در جنگ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله شركت داشت و در كوفه ساكن شد و در جنگ هاى جمل و صفّين و نهروان ، همراه امام على عليه السلام بود . وى در جنگ شوشتر ، همراه ابو موسى اشعرى بود و در سال ۲۴ ق ، در دوران خلافت عثمان ، حاكم رى شد . او اعتقادش به ولايت اميرمؤمنان عليه السلام را پنهان كرد . تا زمان مصعب بن زبير ، زنده بود و سرانجام ، پس از اين كه مدتى از كارهاى سياسى ، كنار كشيده بود ، در سال ۷۱ يا ۷۲ ق ، در گذشت .
3.يا بَراءُ ، أيُقتَلُ الحُسَينُ وأنتَ حَيٌّ فَلا تَنصُرُهُ ؟ فَقالَ البَراءُ : لا كانَ ذلِكَ يا أميرَ المُؤمِنينَ . فَلَمّا قُتِلَ الحُسَينُ عليه السلام كانَ البَراءُ يَذكُرُ ذلِكَ ، ويَقولُ : أعظِم بِها حَسرَةً ، إذ لَم أشهَدهُ واُقتَل دونَهُ (شرح نهج البلاغة ، ابن أبى الحديد : ج ۱۰ ص ۱۵ ؛ بحار الأنوار : ج ۴۰ ص ۱۹۲) .
۱ / ۸ - عبد اللّه بن زبير ۱
۶۹۱.تاريخ الطبرى ( ـ به نقل از عبد الملك بن نوفل، از پدرش ـ ) : پدرم به من خبر داد و گفت : وقتى حسين عليه السلام كشته شد، عبد اللّه بن زبير در ميان مردم مكّه به پا خاست و كشتن حسين عليه السلام را فاجعه دانست و بويژه كوفيان را سرزنش كرد و عموم عراقى ها را مذمّت نمود. او پس از ستايش و ثناى خداوند و درود فرستادن بر محمّد صلى الله عليه و آله گفت: عراقى ها ، جز اندكشان، مردمى نيرنگباز و تبهكارند و كوفيان ، بدترين هاى عراق اند. آنان حسين عليه السلام را دعوت كردند تا يارى اش كنند و او را به حكومت بر خود برگزينند ؛ ولى هنگامى كه بر آنها وارد شد، بر ضدّ او شوريدند و به او گفتند: يا دستت را در دست ما مى گذارى تا تو را دست بسته به نزد پسر زياد بن سميّه بفرستيم تا حكمش را در باره تو صادر كند و يا مى جنگى! به خدا سوگند، حسين عليه السلام ديد كه او و يارانش بسيار اندك اند و با آن كه خداوند عز و جلهيچ كس را بر غيب ، آگاه نكرده ، دانست كه همگى كشته خواهند شد ؛ امّا او مرگِ
1.عبد اللّه بن زبير بن عوّام قرشى اسدى ـ كه كنيه اش ابو بكر و مادرش اَسما دختر ابو بكر است ـ ، از صحابيان است . وى در سال اوّل هجرت ، به دنيا آمد و نخستين مولود مهاجران است . وى پس از كشته شدن عثمان ، تمام تلاش خود را براى به خلافت رساندن پدرش زبير به كار گرفت ؛ ولى موفّق نشد. او از يك سو با خاله اش عايشه و از يك سو با پدرش زبير ، و از سوى ديگر با طلحه ارتباط داشت . او در جنگ جَمَل با پدرش حضور داشت . امام على عليه السلام مى فرمود: «زبير ، هميشه از ما بود ، تا اين كه عبد اللّه ، بزرگ شد» . پس از شكست نبرد جمل ، با وساطت عايشه بخشوده شد. معاويه ، او را احترام نمى كرد و او پس از مرگ معاويه ، با يزيد بيعت نكرد و براى حفظ جان خود ، در مكّه سكنا گزيد ، تا اين كه آشوبى ميان او و سپاه يزيد برپا شد. او در سال ۶۴ هجرى ، به قصد خلافت ، قيام كرد و بر حجاز، يمن، عراق و خراسان ، مسلّط گشت . وى از عبد اللّه بن عبّاس و محمّد بن حنفيّه ، درخواست بيعت كرد ؛ ولى آن دو به وى پاسخ مثبت ندادند و تصميم داشت آن دو را بسوزاند. او در حكومت عبد الملك بن مروان ، به سال ۷۳ هجرى ، پس از آن كه حَجّاج ، به مكّه و مسجد الحرام حمله بُرد ، كشته شد و سپس به دار آويخته شد . از امامان اهل بيت عليهم السلام در باره اش مذمّت هايى نقل شده است.
۶۹۱.تاريخ الطبرى ( ـ به نقل از عبد الملك بن نوفل، از پدرش ـ ) بزرگوارانه را بر زندگى ننگين ، ترجيح داد. خداوند ، حسين عليه السلام را رحمت كند و قاتل حسين عليه السلام را بى پناه سازد! به جان خودم سوگند، در مخالفت كوفيان با حسين عليه السلام و نافرمانى شان از او، هيچ پنددهنده و بازدارنده اى همانند آن نبود ؛ ولى آنچه قرار است بشود، مى شود و خداوند ، هر گاه چيزى را بخواهد، مانعى براى آن وجود ندارد. آيا پس از حسين عليه السلام ، به چنين قومى اطمينان كنيم و گفتارشان را تصديق نماييم و پيمانشان را بپذيريم؟ نه! هيچ گاه ، آنان را شايسته چنين چيزى نمى بينيم. آرى ! به خدا سوگند، آنان حسين عليه السلام را كشتند، در حالى كه شب زنده دارى هاى طولانى داشت و روزهاى زيادى را روزه بود و سزاوارترينِ آنها به چيزى (حكومتى) بود كه در دست آنان است ، و در دين و فضيلت نيز شايسته ترين كس بود . هلا ! به خدا سوگند، حسين عليه السلام قرآن را به غِنا تغيير نداده بود و گريه از خوف خدا را به آواز ، بدل نكرده بود و روزه را با ميخوارگى، و حلقه هاى مجلس ذكر را با دنبال شكار رفتن، عوض نساخته بود (كنايه به يزيد) . به زودى ، آنان هلاك مى شوند. ۱
1.حَدَّثَني أبي ، قالَ : لَمّا قُتِلَ الحُسَينُ عليه السلام قامَ ابنُ الزُّبَيرِ في أهلِ مَكَّةَ ، وعَظَّمَ مَقتَلَهُ ، وعابَ عَلى أهلِ الكوفَةِ خاصَّةً ، ولامَ أهلَ العِراقِ عامَّةً ، فَقالَ ـ بَعدَ أن حَمِدَ اللّه َ وأثنى عَلَيهِ ، وصَلّى عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ـ : إنَّ أهلَ العِراقِ غُدُرٌ فُجُرٌ إلّا قَليلاً ، وإنَّ أهلَ الكوفَةِ شِرارُ أهلِ العِراقِ ، وإنَّهُم دَعَوا حُسَينا عليه السلام لِيَنصُروهُ ويُوَلّوهُ عَلَيهِم ، فَلَمّا قَدِمَ عَلَيهِم ثاروا عَلَيهِ ، فَقالوا لَهُ : إمّا أن تَضَعَ يَدَكَ في أيدينا ، فَنَبعَثَ بِكَ إلَى ابنِ زِيادِ بنِ سُمَيَّةَ سِلما ، فَيُمضِيَ فيكَ حُكمَهُ ، وإمّا أن تُحارِبَ ! فَرَأىَ وَاللّه ِ ، أنَّهُ هُوَ وأصحابُهُ قَليلٌ في كَثيرٍ ـ وإن كانَ اللّه ُ عَزَّ وجَلَّ لَم يُطلِع عَلَى الغَيبِ أحَدا ـ أنَّهُ مَقتولٌ ، ولكِنَّهُ اختارَ المِيتَةَ الكَريمَةَ عَلَى الحَياةِ الذَّميمَةِ ، فَرَحِمَ اللّه ُ حُسَينا عليه السلام ، وأخزى قاتِلَ حُسَينٍ عليه السلام . لَعَمري ، لَقَد كانَ مِن خِلافِهِم إيّاهُ وعِصيانِهِم ما كانَ في مِثلِهِ واعِظٌ وناهٍ عَنهُم ، ولكِنَّهُ ما حُمَّ نازِلٌ ، وإذا أرادَ اللّه ُ أمرا لَن يُدفَعَ ، أفَبَعدَ الحُسَينِ عليه السلام نَطمَئِنُّ إلى هؤُلاءِ القَومِ ، ونُصَدِّقُ قَولَهُم ، ونَقبَلُ لَهُم عَهدا ؟ لا ، ولا نَراهُم لِذلِكَ أهلاً . أما وَاللّه ِ ، لَقَد قَتَلوهُ طَويلاً بِالَّليلِ قيامُهُ ، كَثيرا فِي النَّهارِ صِيامُهُ ، أحَقَّ بِما هُم فيهِ مِنهُم ، وأولى بِهِ فِي الدّينِ وَالفَضلِ . أما وَاللّه ِ ، ما كانَ يُبَدِّلُ بِالقُرآنِ الغِناءَ ، ولا بِالبُكاءِ مِن خَشيَةِ اللّه ِ الحُداءَ ، ولا بِالصِّيامِ شُربَ الحَرامِ ، ولا بِالمَجالِسِ في حَلَقِ الذِّكرِ الرَّكضَ في تَطلابِ الصَّيدِ ، ـ يُعَرِّضُ بِيَزيدَ ـ فَسَوفَ يَلقَونَ غَيّاً (تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۷۴ ، الكامل فى التاريخ : ج ۲ ص ۵۸۵) .
۱ / ۹ - عبد اللّه بن عمر ۱
۶۹۲.صحيح البخارى ( ـ به نقل از ابن ابى نُعْم ـ ) : من در حضور عبد اللّه بن عمر بودم كه مردى در باره [نجس يا پاك بودنِ]خون پشه از وى پرسيد . او جواب داد: تو از كدام طايفه اى؟ گفت: از اهالى عراقم . ابن عمر گفت: به اين، نگاه كنيد كه از من در باره خون پشه مى پرسد، در حالى كه اينان ، پسر پيامبر صلى الله عليه و آله را كشتند! من از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: «آن دو (حسن و حسين)، دو دسته گل من در دنيايند». ۲
۶۹۳.سنن الترمذى ( ـ به نقل از عبد الرحمان بن ابى نُعْم ـ ) : مردى عراقى از ابن عمر در باره لباسى كه با خون پشه آلوده مى شود ، پرسيد .
1.عبد اللّه بن عمر بن خطّاب ـ كه كنيه اش ابو عبد الرحمان است ـ، پيش از هجرت به دنيا آمد و به همراه پدرش در مكّه اسلام آورد . آن گاه به مدينه هجرت كرد. وى در دو نبردِ بدر و اُحُد ، به خاطر سنّ كم ، شركت نداشت ؛ ولى در جنگ احزاب و ساير جنگ ها شركت داشت. در كتب اهل سنّت، از وى روايت هاى بسيارى نقل شده است. عمر ، با عضويت او در اعضاى شوراى خلافت ، مخالفت كرد و مى گفت : شايستگى خلافت ندارد ؛ بلكه نمى تواند همسر خود را هم طلاق بدهد . ولى سپس يكى از اعضاى شورا قرار گرفت ، مشروط بر آن كه كارى بر عهده اش نباشد. پس از خلافت عثمان ، وى از سياست كناره گرفت . او با معاويه و يزيد، بيعت كرد. وى در جنگ هاى امير مؤمنان عليه السلام همراه ايشان نبود و از دشمنان ايشان هم نبود. او در سال ۷۴ هجرى در هشتاد و چهار سالگى در گذشت.
2.كُنتُ شاهِدا لِابنِ عُمَرَ ، وسَأَلَهُ رَجُلٌ عَن دَمِ البَعوضِ ، فَقالَ : مِمَّن أنتَ ؟ فَقالَ : مِن أهلِ العِراقِ ، قالَ : اُنظُروا إلى هذا يَسأَلُني عَن دَمِ البَعوضِ ، وقَد قَتَلُوا ابنَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ! وسَمِعتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله يَقولُ : هُما رَيحانَتايَ مِنَ الدُّنيا (صحيح البخارى : ج ۵ ص ۲۲۳۴ ح ۵۶۴۸ ، الأدب المفرد : ص ۳۸ ح ۸۵) .
۶۹۳.سنن الترمذى ( ـ به نقل از عبد الرحمان بن ابى نُعْم ـ ) ابن عمر گفت: اين را ببنيد كه از خون پشه مى پرسد، در حالى كه اينان ، پسر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را كشتند. من از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: «حسن و حسين، دو دسته گل من از دنيايند» . ۱
۱ / ۱۰ - عبد اللّه بن عمرو بن عاص ۲
۶۹۴.سير أعلام النبلاء ( ـ به نقل از ابن خَيثَم ـ ) : عبيد بن سعيد گفت كه با عبد اللّه بن عمرو ، وارد مسجد الحرام شدند . هنگامى كه سپاه حُصَين بن نُمَير باز مى گشت ، كعبه در حال سوختن و سنگ هاى كعبه در حال فرو ريختن بود . عبد اللّه ايستاد و گريست، تا جايى كه ديدم اشك هايش بر گونه هايش جارى مى شود. سپس گفت: هان ـ اى مردم ـ به خدا سوگند، اگر ابو هُرَيره به شما خبر مى داد كه شما كُشندگان پسر پيامبرتان و سوزانندگان خانه پروردگارتان هستيد، مى گفتيد: «كسى دروغگوتر از ابو هُرَيره وجود ندارد» ؛ ولى شما چنين كرديد . پس در انتظار عذاب خدا باشيد. بر شما جامه تفرقه خواهد پوشانْد و عذاب برخى از شما را به برخى ديگر خواهد چشانْد. ۳
1.إنَّ رَجُلاً مِن أهلِ العِراقِ سَأَلَ ابنَ عُمَرَ عَن دَمِ البَعوضِ يُصيبُ الثَّوبَ ، فَقالَ ابنُ عُمَرَ : اُنظُروا إلى هذا يَسأَلُ عَن دَمِ البَعوضِ وقَد قَتَلُوا ابنَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ! وسَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَقولُ : إنَّ الحَسَنَ وَالحُسَينَ هُما رَيحانَتايَ مِنَ الدُّنيا (سنن الترمذى : ج ۵ ص ۶۵۷ ح ۳۷۷۰ ، تهذيب الكمال : ج ۶ ص ۴۰۰) .
2.ابو محمّد عبد اللّه بن عمرو عاص قريشى سَهْمى، از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله بود و پيش از پدرش مسلمان شد و ميان او و پدرش، يازده سال فاصله بود. وى در جنگ صفّين ، همراه پدرش شركت داشت و جنگيد و بعدها پشيمان شد. معاويه ، وى را به مدّت كوتاهى، حكمران بصره كرد و او را وا داشت كه جواب نامه حسين عليه السلام را به گونه اى بنگارد كه او را كوچك كند. وى از بيعت با يزيد، خوددارى كرد و براى عبادت، در عَسقَلان، گوشه نشينى اختيار كرد و در آخر عمرش، نابينا شد. در محل و زمان مرگش اختلاف است .
3.أنَّهُ دَخَلَ مَعَ عَبدِ اللّه ِ بنِ عَمروٍ المَسجِدَ الحَرامَ ، وَالكَعبَةُ مُحتَرِقَةٌ حينَ أدبَرَ جَيشُ حُصَينِ بنِ نُمَيرٍ ، وَالكَعبَةُ تَتَناثَرُ حِجارَتُها ، فَوَقَفَ وبَكى ، حَتّى أنّي لَأَنظُرُ إلى دُموعِهِ تَسيلُ عَلى وَجنَتَيهِ . فَقالَ : أيُّهَا النّاسُ ! وَاللّه ِ ، لَو أنَّ أبا هُرَيرَةَ أخبَرَكُم أنَّكُم قاتِلوُ ابنِ نَبِيِّكُم ، ومُحرِقو بَيتِ رَبِّكُم ، لَقُلتُم : ما أحَدٌ أكذَبُ مِن أبي هُرَيرَةَ ، فَقَد فَعَلتُم ، فَانتَظِروا نَقِمَةَ اللّه ِ ، فَلَيُلبِسَنَّكُم شِيَعا ، ويُذيقُ بَعضَكُم بَأسَ بَعضٍ (سير أعلام النبلاء : ج ۳ ص ۹۴) .
۱ / ۱۱ - واثِلة بن اَسقَع ۱
۶۹۵.سير أعلام النبلاء ( ـ به نقل از شدّاد بن عبد اللّه ـ ) : در باره واثِلة بن اَسقَع شنيدم كه وقتى سرِ حسين عليه السلام را آوردند ، مردى شامى ايشان را لعن كرد . واثِله ، خشمگين شد و برخاست و گفت: به خدا ، همواره على و دو پسرش را دوست داشته ام ، پس از آن كه از پيامبر صلى الله عليه و آله در منزل امّ سلمه شنيدم، در حالى كه كِسايى خيبرى را بر روى فاطمه و پسرانش و على انداخته بود ، فرمود : « «خداوند ، اراده كرده است كه پليدى را از شما اهل بيت بزُدايد و پاكِ پاكتان كند» » . ۲
۱ / ۱۲ - مُصعَب بن زُبَير ۳
۶۹۶.الاُصول الستّة عشر ( ـ به نقل از جمعى از راويان شيعه ـ ) : مُصعَب بن زُبَير ، لشكركشى
1.ابو اَسقَع ، واثِلة بن اَسقَع بن عبد العزّى كنانى ليثى ، از صُفّه نشينان بود . وى در سال نهم هجرى ، اسلام آورد . او در جنگ تبوك ، شركت داشت و گفته شده از زمانى كه مسلمان شد ، خدمت گزار پيامبر صلى الله عليه و آله شد . او به شام رفت و خانه اش در بلاط (در سه فرسخى دمشق) بود . در جنگ هاى دمشق و حِمْص شركت كرد و آن گاه به جانب بيت المقدّس رفت . سرانجام ، چشم او كور شد و در سال ۸۳ يا ۸۵ ق ، آخرين صحابى اى بود كه در دمشق ، درگذشت .
2.سَمِعتُ واثِلَةَ بنَ الأَسقَعِ ، وقَد جيءَ بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام ، فَلَعَنَهُ رَجُلٌ مِن أهلِ الشّامِ ! فَغَضِبَ واثِلَةُ وقامَ ، وقالَ : وَاللّه ِ ، لا أزالُ اُحِبُّ عَلِيّا ووَلَدَيهِ عليهم السلام بَعدَ أن سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله في مَنزِلِ اُمِّ سَلَمَةَ ، وألقى عَلى فاطِمَةَ وَابنَيها وزَوجِها عليهم السلام كِساءً خَيبَرِيّا ، ثُمَّ قالَ : {Q} «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» {/Q} (سير أعلام النبلاء : ج ۳ ص ۳۱۴) .
3.ابو عبد اللّه ، مُصعَب بن زُبَير بن عوّام بن خُوَيلِد قريشى اسدى، در سال ۲۶ يا ۳۳ ق ، در دوران خلافت
۶۹۶.الاُصول الستّة عشر ( ـ به نقل از جمعى از راويان شيعه ـ ) كرد كه ۱ با عبد الملك بن مروان بجنگد . وقتى به كربلا رسيد، كنار قبر امام حسين عليه السلام رفت و بر سر قبر ايستاد و خطاب به ايشان گفت: اى ابا عبد اللّه ! هلا ! به خدا سوگند كه جانت تاراج شد ؛ امّا دينت تاراج نشد . آن گاه راه افتاد، در حالى كه مى گفت: به فردِ نخست خاندان هاشم در طَف تأسّى كنيد ، و كريمان را ارجمند بداريد . ۲
۱ / ۱۳ - حسن بَصرى ۳
۶۹۷.أنساب الأشراف ( ـ به نقل از ابو بكر هُذَلى ـ ) : حسن [بصرى]، آن گاه كه حسين عليه السلام كشته
1.ان ، زاده شد و بر معاويه وارد گرديد. برادرش عبد اللّه بن زبير، او را حاكم عراق كرد . او از بصره شروع نمود و سپس با مختار جنگيد و او را كُشت و سرش را براى برادرش عبد اللّه بن زبير فرستاد. سپس [برادرش] او را به مدّت يك سال ، از حكمرانى عراق ، بركنار كرد و در اواخر سال ۶۸ ق ، او را به كار برگرداند و كوفه را هم به آن افزود ، تا اين كه در سال ۷۰ يا ۷۱ يا ۷۲ ق در دوران عبد الملك بن مروان در عراق، كشته شد و سرش بر نيزه براى عبد الملك فرستاده شد. همسرش ، سكينه دختر امام حسين عليه السلام بود.
2.إنَّ مُصعَبَ بنَ الزُّبَيرِ تَوَجَّهَ إلى عَبدِ المَلِكِ بنِ مَروانَ يُقاتِلُهُ ، فَلَمّا بَلَغَ الحَيرَ دَخَلَ ، فَوَقَفَ عَلى قَبرِ أبي عَبدِ اللّه ِ عليه السلام . ثُمَّ قالَ لَهُ : أبا عَبدِ اللّه ِ عليه السلام ، أما وَاللّه ِ ، لَئِن كُنتَ غُصِبتَ نَفسَكَ ما غُصِبتَ دينَكَ ، ثُمَّ انصَرَفَ وهُوَ يَقولُ : {۰ إنَّ الاُولى بِالطَّفِّ مِن آلِ هاشِمٍ تَأَسَّوا فَسَنّوا بِالكِرامِ تَأَسِّيا ۰} (الاُصول الستّة عشر : ص ۱۲۳ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۲۰۰ الرقم ۴۲) .
3.ابو سعيد، حسن بن ابى الحسن يسار بصرى، هم پيمان انصار بود . او دو سال مانده به پايان خلافت عمر، در مدينه زاده شد و از نام بردارترينِ تابعيان در فقه و حديث بود . او صاحب روايات بسيارى است و پيشواى بصريان بود. از فضل بن شادان، نقل است كه حسن بصرى، با هر گروهى، به همان گونه كه آنان دوست داشتند، برخورد مى كرد و براى رياست ، تلاش مى كرد . وى پيشواىِ گروه قَدَريّه بود و رجال شناسان اهل سنّت، او را به علم و فقه ، توصيف كرده و ستوده اند ؛ امّا در نزد علماى شيعه، در باره او اختلاف نظر وجود دارد . وى به سال ۱۱۰ ق ، در بصره در گذشت.
۶۹۷.أنساب الأشراف ( ـ به نقل از ابو بكر هُذَلى ـ ) شد، چنان گريست كه پهلوهايش تكان مى خوردند . سپس گفت: چه خوار است امّتى كه در آن، پسر پدرى حرام زاده، پسر پيامبر امّت را بكُشد! ۱
۱ / ۱۴ - ابراهيم بن مالك اشتر ۲
۶۹۸.المعجم الكبير ( ـ به نقل از ابراهيم ـ ) : اگر از قاتلان حسين بن على عليه السلام بودم و آمرزيده مى شدم و وارد بهشت مى شدم، شرم مى كردم كه از كنار پيامبر صلى الله عليه و آله عبور كنم و ايشان به صورت من بنگرد . ۳
۱ / ۱۵ - ابو عثمان نَهْدى ۴
۶۹۹.تهذيب الكمال ( ـ به نقل از عبد القاهر بن سَرىْ، از پدرش، از جدّش ) : ابو عثمان نَهْدى،
1.أنَّهُ لَمّا قُتِلَ الْحُسَينُ بَكى حَتَّى اختَلَجَ جَنباهُ ، ثُمَّ قالَ : وا ذُلَّ اُمَّةٍ قَتَلَ ابنُ دَعِيِّها ابنَ نَبِيِّها (أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۲۵) .
2.ابراهيم بن مالك اشتر بن حارث نَخَعى ـ كه پدرش از بزرگان تابعيان و از نام آورترين ياران امير مؤمنان على عليه السلام بود ـ ، مردى چابك سوار ، دلير ، شجاع ، زبان آور و دوستدار اهل بيت عليهم السلام بود . وقتى مختار با شعار خونخواهى حسين عليه السلام ، بر كوفه دست يافت ، از او كمك گرفت و حكمرانى مختار با يارى او ، ثبات و قرار يافت . ابراهيم ، عبيد اللّه بن زياد را در سال ۶۷ ق ، با دست خود به هلاكت رساند و آن گاه ، سلطه اش را تا موصل و اطراف آن ، گسترش داد . از كارها و فعّاليت هاى او به دست مى آيد كه وى ، به حكومت مختار ، بى توجّهى مى كرده است . ابراهيم ، پس از كشته شدن مختار ، به مُصعَب بن زبير پيوست و گويا با اين كار ، بناى جنگ با شاميان را داشت . عبد الملك با او جنگيد و زمانى كه عراقيان ، او را تنها گذاشتند ، عبد الملك بر وى فائق آمد . او پيوسته با عبد الملك جنگيد تا به سال ۷۱ ق ، كشته شد و در نزديكى سامرّا به خاك سپرده شد .
3.لَو كُنتُ فيمَن قَتَلَ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام ، ثُمَّ غُفِرَ لي ، ثُمَّ اُدخِلتُ الجَنَّةَ ، استَحيَيتُ أن أمُرَّ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ، فَيَنظُرَ في وَجهي (المعجم الكبير : ج ۳ ص ۱۱۲ ش ۲۸۲۹ ، تهذيب الكمال : ج ۲۵ ص ۱۵۴) .
4.ابو عثمان، عبد الرحمان بن مُلّ بن عمرو نَهْدى، از طايفه قُضاعه بود . او زمان جاهلى و زمان پيامبر صلى الله عليه و آله
۶۹۹.تهذيب الكمال ( ـ به نقل از عبد القاهر بن سَرىْ، از پدرش، از جدّش ) از طايفه ۱ قُضاعه، [زمان]پيامبر صلى الله عليه و آله را درك كرد ؛ ولى ايشان را نديد . وى مقيم كوفه بود ؛ ولى هنگامى كه حسين عليه السلام كشته شد، به بصره رفت و گفت: من در شهرى كه در آن ، پسر دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كشته شد ، اقامت نمى كنم. ۲
۱ / ۱۶ - بِشر بن غالب ۳
۷۰۰.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از عبد اللّه بن شَريك ـ ) : بِشر بن غالب را ديدم كه به خاطر پشيمانى از كمك نكردن به حسين عليه السلام ، بر روى قبر وى ، غلت مى زد . ۴
۱ / ۱۷ - ربيع بن خُثَيم ۵
۷۰۱.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از سُفيان، از پير مردى ـ ) : وقتى
1.درك كرده بود ؛ ولى پيامبر خدا را نديده بود. وى در دوران پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام آورد و در دوران عمر ، وارد مدينه شد و در تعدادى از جنگ ها شركت كرد. وى از تعدادى از صحابيان حديث نقل كرده است. او با سلمان فارسى به مدّت دوازده سال ، رفيق بود . وى ، بزرگ قومش به شمار مى رفت ، بسيار عبادت مى كرد و قرآن را به خوبى قرائت مى كرد . او شصت بار حج و عمره به جا آورد و در سال ۸۱ يا ۹۵ يا ۱۰۰ ق ، در بصره در گذشت.
2.كانَ أبو عُثمانَ النَّهدِيُّ مِن قُضاعَةَ ، وأدرَكَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله ولَم يَرَهُ ، وكانَ مِن ساكِنِي الكوفَةِ ، فَلَمّا قُتِلَ الحُسَينُ عليه السلام تَحَوَّلَ إلَى البَصرَةِ ، وقالَ : لا أسكُنُ بَلَدا قُتِلَ فيهِ ابنُ بِنتِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله (تهذيب الكمال : ج ۱۷ ص ۴۲۷ ، تاريخ دمشق : ج ۳۵ ص ۴۷۵) .
3.بشر بن غالب اسدى كوفى ـ كه كنيه اش ابو صادق است ـ ، از ياران امير مؤمنان عليه السلام ، امام حسن عليه السلام ، امام حسين عليه السلام و امام زين العابدين عليه السلام بوده است . ظاهرا او و برادرش بشير ، دعاى روز عرفه را از امام حسين عليه السلام روايت كرده اند . وى ، در زمان مختار ، به زندان افكنده شد و پس از كشته شدن مختار ، آزاد گرديد .
4.رَأَيتُ بِشرَ بنَ غالِبٍ يَتَمَرَّغُ عَلى قَبرِ الحُسَينِ عليه السلام نَدامَةً عَلى ما فاتَهُ مِن نَصرِهِ (الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۵۰۱ ش ۴۶۲) .
5.ابو يزيد ربيع بن خُثَيم بن عائذ ثَورى كوفى، از ياران عبد اللّه بن مسعود و از جمله زاهدان هشتگانه است. وى در صفّين، با امام على عليه السلام بود ؛ امّا با چهارصد نفر از قاريان، در باره جنگ در ركاب ايشان،
۷۰۱.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از سُفيان، از پير مردى ـ ) حسين ۱ بن على عليه السلام كشته شد، ربيع بن خُثَيم گفت: آنان ، نوجوانانى را كشتند كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را مى يافت، در دامنش مى نشانْد و دهان بر دهان آنان مى گذاشت. ۲
1.ترديد افتادند و نزد امام على عليه السلام آمدند و گفتند: ما را مأمور سرحدّاتى كن تا در آن جا بجنگيم. امام عليه السلام هم آنان را به سرحدّات قزوين و رى فرستاد و ربيع، بدين گونه ، از يارى امام عليه السلام كناره گرفت . وى در سال ۶۴ ق ، در گذشت .
2.لَمّا اُصيبَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام ، قالَ الرَّبيعُ بنُ خُثَيمٍ : لَقَد قَتَلوا صِبيَةً لَو أدرَكَهُم رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله لَأَجلَسَهُم في حِجرِهِ ، ولَوَضَعَ فَمَهُ عَلى أفمامِهِم (الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۹۷ ش ۴۵۵) .


نوشته شده در   جمعه 10 آذر 1391    
PDF چاپ چاپ