شنبه 16 فروردين 1399 | Saturday, 04 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1391     |     کد : 20561

عدالت ، محو سيماى فقر 2

عدالت ، محو سيماى فقر 2

عدالت ، محو سيماى فقر 2
6عاشورا قیام جاودانه- نظام اقتصادى ناسالم ، انحراف بزرگ
- من همين اندازه - به وسيله اين خامه ناتوان - فرياد مى زنم كه اى مدعيان مسلمانى به كمك محرومان بشتابيد، و اى معتقدان به خدا، آن را حذف نكنيد، و اى باورداران به قبر و قيامت ، لختى به مشكلات آنان بينديشيد، و اى امت قرآن ، اقامه قسط وعدل را و تامين زندگى سالم براى همه افراد را، در پناه قسط و عدل ، وجهه همت خويش سازيد؛ و اى انقلاب كردگان انقلابى باشيد، شايد بدينگونه خدا از ما راضى گردد، و دل امام زمان (ع ) شاد شود، و آبروى دين خدا محفوظ ماند، و جامعه دستخوش ‍ تزلزلهاى زيانخيز نگردد؛ و تا خداوند رحمان ، تاريكيهاى سختتر از جهنم قبر و قيامت ما را، با نور حاصل از اين عمل صالح و فريضه بزرگ (رسيدگى به خلق خدا و خدمت به آنان )، به روشنى بدل سازد، و راهى به سوى نجات و رهايى ، در آن گذرگاههاى مخوف و پرگرفتارى ، در پيش همه ما بگشايد.(177)
مجلس و وكلا بايد نسبت به اين وظيفه بسيار مهم همواره حساس باشند و احساس مسئوليتى خدايى و سنگين كنند. دولتمردان و مسئولان بايد در راه انجام دادن دقيق ؛ آمارى اين وظايف از هيچ كوششى دريغ نورزند(178) ، بلكه نبايد تا به انجام تكليف يقين پيدا نكرده اند آرام داشته باشند. و ثروتهايى كه در واقع متعلق به اين قشرهاست بايد به خود آنان باز گردد. صدقه سرى دادن مطرح نيست ، تامين آبرومند و در سطح ديگران - كه منظور اسلام است - مقصود است .
دراين باره نخست بايد -به پيروى از پيامبران خدا - جريان ((استثمار)) و محروميت آفرينى را از ميان برد، و با محروميت آفرينان و فقر پراكنان در جامعه يعنى متكاثران و سرمايه داران و اترافگرايان و مصرف پرستان درافتاد، و ريشه اهريمنى آنان را بركند، و دست اين پرستندگان زر و سيم و درهم و دينار را (به نص احاديث ) و اين پديد آورندگان فقر و رواج دهندگان حرمان را( به نص احاديث )، از سر مظلومان اقتصادى و محرومان معيشتى و بى نصيبان و حذف شدگان و به حساب نيامدگان (179) كوتاه كرد. بايد اينچنين خدايى عمل كرد، و از على (ع ) پيروى نمود، و حق محرومان را از حلقوم محروميت آفرينان بيرون كشيد، و به دست خود صاحبان حق رسانيد، يا به سود آنان - به دست مردمى امين ، و نه از سرمايه داران - به كار انداخت . بايد نظام اقتصادى ناسالم موجود را سالم ساخت ، تا مشكل ظلم و فقر و سقوط... راهى به سوى حل شدن بيابد، و در درون زندگيها نسيمى از احكام قرآن بورزد، و آبروى دين خدا - كه امروز براى امتحان ما در دست ما قرار گرفته است - مصون ماند، و جامعه نشانى از ((جامعه جعفرى )) پيدا كند، و محرومان حس كنند كه در پناه ((قرآن )) زندگى مى كنند، و هيچگاه بى پناه نيستند، و در دست ستمگران قارونى و اشراف فرعونى اسير نمى مانند،. جاهليت سفيانى : به نام اسلام رجعت نخواهد كرد.(180)
7- مسئوليت بسيار سنگين حاكميت اسلامى
دولت اسلامى بايد چنان عمل كند كه هم با ظلم مبارزه شده باشد، و هم هزينه اى سنگين و غير عملى بر هزينه ها افزوده نگردد. و در واقع راه درست همين است كه حقهاى غصب شده و به سرقت رفته ، و محبوس در چنگ توانگران ، از غاصبان و سارقان اصلى گرفته شود و به صاحبان حق باز گردد (حديث امام حسن عسگرى (ع ) را خاموش نكنيد: ((اغنيا وهم يسرقون زادالفقراء اين اغنيا و توانگرانند كه زاد و توشه زندگى فقيران را مى دزدند)(181) .
هنگامى كه اسلام مى گويد عدل بايد باشد و فقر نباشد - چنانكه شرح آن گذشت - معلوم مى شود كه اين چگونگى ممكن و عملى است ، وگرنه تكليف به ((مالايطاق )) است ؛ و اين محال است . و روشن است كه نظر اسلام اين نيست كه فقر و تهى دستى ، با نزول مائده از آسمان از ميان برود، نه ، بلكه بايد مائده هاى زمينى درست تقسيم شود، حق محروم شدگان به آنان بازگردد. نظام بايد نظام باشد. ارزش حكومت دينى - چنانكه على (ع ) فرموده و مشهور است - به اين است كه ((احقاق حق )) كند. بنابراين اصول و مبانى و احاديث و تعاليم و آيات و حقايق ، بر كسانى كه خود را متكى به قرآن مى دانند، فرض است كه با متكاثران - يعنى تجسم بخشان ارزشهاى ضد قرآنى و ضد انسانى - درافتند، و معيشت اترافى و اسرافى را- در هر مورد و از هر كس و به هر نام - طرد كنند، و اگر معتقدند كه با خروشى رعد آسا و موسى وار وارد كارزار حيات انسان شده اند، با قارونها كنار نيايند، و خود نيز از نزديك شدن و تشبه به قارونها و زندگيهاى قارونى همواره پرهيز كنند، و فرزندان و نزديكانش را نيز از اين چگونگيها آلوده بركنار دارند. مگر همين قارونها نبودند كه جامعه ، آنان را با حشمت ((الله اكبر)) و هيبت خون شهيدان بيرون راند؟ آيا اين ناانسانان پست ، و زالو صفتان خون آشام ، و استثمارگران سياه كردار (در هر جامعه و با هر مقام ، و با هر چه ادعاى مسلمانى )، كه اصالت روحانيت در آن است كه مانند انبياى الهى دشمن خونى آنان باشد، چه گلى به سر جامعه انقلابى خواهند زد؟ و چه دسته گلى بر مزار شهيدان خواهند برد؟ بايد ديد عيب كار در كجاست ؟
امثال اين نويسنده مكلفند حقايق را كتمان نكنند، وتعاليم اسلامى را - تا حد امكان - درميان نهند، و بويژه به گوش ‍ نسلهاى سرخورده و آگاهان نگران برسانند، و دهان دشمنان اسلام را، در نسبت دادن ضعفها و... به آيين الهى ، ببندند.
من موظفم يادآورى كنم كه پيامبر اكرم ما، حاكميت و دولت را مسئول مستقيم فقر فقيران و حرمان محرومان و بى اعتقادى و بى ايمانى ساقط شدگان مى داند. پيامبر اكرم (ص ) در يك سخنرانى بسيار مهم (كه دستور داده بود تا مانند هر موقعيت مهم ديگر، مهاجران و انصار اسلحه برداشته به مسجد بيايند)، چنين فرمود:
... ولم يفقرهم فيكفره .(182)
- حاكم اسلامى نبايد مردم را فقير كند تا كافرشان سازد.
اكنون مى نگريد كه پيامبر خدا، موضوع را تا چه اندازه اى بزرگ مى شمارد، و مسئوليت را تا چه اندازه سنگين ؟ پس كسانى نمى توانند اين باور نادرست را به خورد جامعه و محرومان بدهند كه فقر و محروميت اصلى است ثابت ، و حضور آن در جامعه - به صورت يك جريان مستمر و پذيرفته - قابل قبول است ، و دين اسلام قبول دارد كه فقيران و مستمندان در جامعه بسر ببرند، و در كنار آنان ، توانگران در ناز و نعمت (تكاثر و اتراف ) غرق باشند؛ اينان هر چه مى خواهند داشته باشند و آنان هر چه مى خواهند نداشته باشند، حتى اندكى دارو براى كودكى مشرف به مرگ ؟
اين چگونگى نه اسلام است نه ديد اسلامى . و اين وضعيت نتيجه فرعونيت مالى و قارونيت غنا و تكاثراست ، و همسويى با قارونها، نه آيين انبيايى و محمدى . خداوند مهربان عادل ، كسى را بدون روزى و وسايل معيشت خلق نكرده است ، نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحياه الدنيا(183) ما در زندگى دنيا، روزى - و امكانات معيشتى - را در ميان همه خلق تقسيم كرده و به همه داده ايم . پس روزى و امكانات براى همه و به اندازه همه هست (184) ، ليكن در اين ميان حق قشرهايى به وسيله ايادى توانمند و صاحب قدرت و صاحب نفوذ و مرتبط (به تعبير حضرت صادق (ع ): ((ذووالعزهو القوه )))(185) غصب مى گردد، و (به تعبير حضرت امام حسن عسكرى (ع )، كه حديث آن نقل شد)(186) به سرقت مى رود. و افزون طلبى و تمتع خواهى و مالدوستى و تنعم پرستى آنان طبقات ضعيف و محروم را در آتش محروميت در مى افكند و مى سوزاند.
8- تكليف شرعى درباره اظهار ((حقايق دينى ))
من اين تعاليم و حقايق را، تعاليم و حقايق دين جاويد خدا را - اگر چه به اختصار و اشاره - گاه به گاه ، براساس ‍ تكليف شرعى ،. مى نويسيم و يادآورى مى كنيم ، تا ارزشهاى اسلامى مصون ماند، و جوانان انقلابى و غيور و ديگر آگاهان و عدالتخواهان از دين حق سرخورده نشوند، يعنى گوهر اصلى زندگى را كه ((ايمان )) است از دست ندهند، و عمل به تكاليف دينى را بر زمين ننهند، و به ياد داشته باند كه در اسلام مبارزه با بى عدالتى و ظلم كبير (ظلم اقتصادى )، اصلى اساسى است . من به جريان ها و اشخاص كارى ندارم . و دفاع از ارزشهاى قطعى و نجاتبخش و سعادت آفرين دين خدا را، و ياد كرد اين تعاليم والا را، تكليف خود ميدانم . و نبايد فراموش كنيم كه تا هنگامى كه جامعه به وظعيت مطلوب اسلامى ، يعنى جامعه منهاى فقر نرسيده است ، ما نسبت به همه محرومان و مستمندان مسئوليت داريم ، و بايد براى رها ساختن همه آنان از چنگال فقر و محروميت اقدام كنيم ، بلكه بايد گفت اين مسئوليت درباره مطلق بينوايان جهان و مستمندان عالم وجود دارد. مسلمانان درباره هر انسان محرومى در هر جا هست بايد حساس باشد و خود را مسئول بداند، و تا آنجا كه مى تواند براى رسيدگى به محرومان و مستمندان و ضعيفان و مستضعفان و نجات آنان كمك كند، چون همه بندگان خدايند - اگر چه خود جاهل باشند يا غافل يا منكر - و همه به تعبير امام على (ع ) يا برادران دينى مايند يا برادران نوعى و انسانى ما(187)
و ما خود را به اسلام منسوب مى دانيم ، و به على و آل على (ع ) عشق مى ورزيم ، و اينهمه از امام حسين (ع ) دم مى زنيم ، و براى سوگوارى او اينهمه مجالس بر پا مى كنيم ، و در اين سوگ بزرگ ، و غم انسانى سترگ ، سوگوار هستيم ، آيا در اين مجالس و منابر، و در ضمن اين مدايح و مراثى ، تعاليم قرآنى امام حسين (ع ) را نيز مطرح مى كنيم ؟ و مسائل انسانى را از ديدگاه آن امام شهيد شرح مى دهيم ؟
آيا فلسفه انسانى عاشوراى حسينى را بازگو مى گوييم ؟
آيا مى گوييم كه دو شيعه مكتب آشنايى بزرگ ، حبيب بن مظاهر اسدى و سليمان بن صرد خزاعى ، در نامه اى كه به اتفاق دوستان خود به حضرت امام حسين (ع ) نوشتند، از جمله نوشتند كه بيا تا در ركاب تو با سرمايه دارانى كه اموال جامعه در نزد آنان تراكم يافته است مبارزه كنيم ؟(188)
آيا مى خوانيم كه امام حسين (ع ) در روز عاشورا، در خطبه معروف خود، سخن از عدل گفت ، و فلسفه مبارزه و شهادت را بر محور عدل قرار داد؟
آيا براى مردم اينگونه تعاليم فرد ساز جامعه پرداز نيز گفته مى شود؛ تا مردم در آنها تامل كنند، و تاسى بجويند، و بواقع حسينى و عاشورايى شوند(189) :
وجد على ظهر الحسين بن على (ع ) - يوم الطف - اثر، فسالوا زين العابدين (ع ) عن ذلك . فقال : ((هذا مما كان ينقل الجراب على ظهره ، الى منازل الارامل واليتامى و المساكين .(190)
در واقع عاشورا، زخمى كهنه بر پشت امام حسين (ع ) ديدند. از امام زين العابدين پرسيدند كه اين چيست ؟ فرمود: ((اين زخم ، جاى انبانى است كه بر پشت خود حمل مى كرد، و به در خانه بيوه زنان و يتيمان و مستمندان مى برد)).
يا اين تعليم :
امام چهاردهم على بن الحسين زين العابدين (ع )، شبهاى تاريك از خانه بيرون مى آمد، و انبانى كه در آن كيسه هاى پول بود بر مى داشت ، وچه بسا خوراك و هيزم نيز حمل مى كرد. و مى آمد و خانه به خانه در ميزد، و هر كس در را مى گشود چيزى به او مى داد. و صورت خود را مى پوشانيد تا مستمندان او را نشناسند. و چون در گذشت ، دانستند كه او على بن الحسين (ع ) بوده است . و چون او را غسل مى دادند ديدند پشت او مانند زانوى شتر پينه بسته است ، از انبانهايى كه بر پشت خود به در خانه تهيدستان و مستمندان برده بود. آن امام بزرگوار به صد خانوار از بينوايان مدينه هزينه مى رسانيد. و هنگامى كه يتيمان و نابينايان و آسيب ديدگان و زمينگيران و بيچارگان به خانه او مى آمدند و غذاى او را مى خوردند، بسيار شاد مى گشت ، و خود به آنان غذا مى داد. و هر كدام خانواده داشتند، براى آنان نيز غذا مى فرستاد(191)
يا اين تعليم :
هرگاه امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (ع ) مى خواست غذا تناول كند، نخست يك سينى مى آوردند و نزديك سفره مى گذاشتند. آن امام با دست مبارك خود از بهترين غذاهايى كه در سفره بود مقدارى بر مى داشت و در آن سينى مى گذاشت ، و مى فرمود تا براى مستمندان ببرند...(192)
و آن امام به محرومان بسيار كمك مى كرد، در پنهانى ، و بيشتر در دل شبهاى تاريك (193) .
و از اينگونه تعاليم ، در زندگى عينى و سيره عملى پيشوايان دين ، و برخى عالمان راستين (194) ، نمونه هايى بسيار وجود دارد. و بدينسان مى نگريم كه امامان ما - با همه محدوديتى كه داشتند و قدرتها و امكانات از آنان سلب شده بود - به صورتهاى گوناگون به مسائل انسانى مى رسيدند، و به كمك و مساعدت مستمندان مى شتافتند، و خود و به تن و دست خود به كار بر مى خاستند، و انبان به دوش مى كشيدند و نياز نيازمندان را به آنان مى رساندند. و آيا كجا در رهبران جهان و پيشوايان تاريخ بشرى چنين چيزى ديده شده است ؟ آرى ، امامان - كه بايد الگوهاى اعتقادى و رفتارى ما باشند - اينگونه براى ((فقرزدايى )) مى كوشيدند، و بندگان خدا را فراموش نمى كردند، و آنان را از سقوط اعتقادى و عملى مصون مى داشتند. و اينهمه بايد براى ما دستور العمل باشد. و به هنگام در - درست بودن قدرت ، بايد براى اين منظور بزرگ و حياتى ، با برنامه ريزيهاى بسيار وسيع و عميق و اصولى و مفيد، وارد ميدان تكليف شد، و به انجام دادن اين تكاليف قيام كرد، و واقعيات دين خدا را به كار بست ، و جاذبه هاى اسلام رانشان داد. و جز اين راهى نيست .
من اين بخش از سخن را با ذكر دو مطلب به پايان مى برم :
مطلبى از حضرت امام محمد باقر (ع )، درباره ((معيار ولايت داشتن )) و از ولايت دم زدن ؛ و مطلبى از حضرت امام جعفر صادق (ع )، درباره انسانيت دينى و موازين برادرى ايمانى ، و ((معيار مكتبى بودن )).
پی نوشت
177- امام ما على (ع ) دراين باره ، بر طبق آمار دقيق ، و به دست ماموران بصير، كار مى كرد، تا هيچ موردى از قلم نيفتد - ((كافى )) ج 1، ص 406.
178- البته مقصود اين نيست كه از نو تشكيلاتى به راه افتد، و در پى اين اقدام هزينه اى سنگين بر هزينه هاى دولت افزوده گردد (اگر چه در صورتى كه چنين هم بشود باز اقدام به اين كار بسيار ضرورى است ، زيرا جامعه قرآنى نبايد انسان حذف شده - و به اصطلاح پرت - داشته باشد، و افرادى به علت فقر مادى به فقر معنوى دچار گردند و ساقط شوند، و - بجز زندگى دنيا - از سعادت آخرت نيز محروم مانند)، زيرا اين اقدام از راههاى صحيح و اسلامى نيز ممكن است ، و در درون خود راه حلهايى دارد كه به هنگام پيگيرى و اقدام سالم و مسئولانه نمودار خواهد گشت .
179- مضمون تعبيرهاى امام على بن ابيطالب (ع )، در ((عهدنامه )).
180- تعبير اخير، الهامى است از سخن على بن ابيطالب (ع ) - ((نهج البلاغه ))، ص 66.
181- ((مستدرك الوسائل )) ج 2، ص 322 (چاپ 3 جلدى قديم ).
182- ((اصول كافى )) ج 1، ص 406. در اينجا براى اهل فضل و اصطلاح به نكته اى اشاره مى كنيم . درشمارى از احاديث ، اغنياء و توانگران و برخورداران ، علت و عامل فقر فقيران و محروميت محرومان و تهيدستى تهيدستان شمرده شده اند (از برخى آيات قرآن كريم نيز اين موضوع بخوبى استفاده مى شود)؛ و در امثال حديث بالا حاكميت مسئول شمرده شده است ، جمع به چيست ؟ به نظر اينجانب ، جمع به اين است كه در زمانهايى كه دين حاكميت ندارد و مغلوب است - مانند دوره طاغوت - اغنيا مسئولند، مسئول مستقيم . و در زمانهايى كه دين حاكميت دارد و غالب است و قدرت در دست دين است ، حاكميت مسئول است مسئول مستقيم . زيرا چگونگى برخورد حاكميت با اغنيا و گفتار جاى مطرح ساختن آن نيست .
183- ((سوره زخرف )) (43)، آيه 32.
184- اگر چه با درجاتى از تفاوت ، اما نه در حد وجود و عدم ، و تكاثر و فقر، و اتراف و محروميت .
185- ((بحار)) ج 3، ص 126.
186- در اين مقوله (كه عامل فقر در جامعه توانگران و اغنيايند)، از پيامبر اكرم (ص ) و ائمه طاهرين (ع )احاديثى متعدد و كوبنده رسيده است . در مجلدات سوم تا ششم ((الحياه )) نمونه هايى از اين احاديث ذكر شده است .
187- در اينجا بايد بتاكيد ياد كرد كه از نظر اسلام و تكاليف اسلامى ، در موضوع مهم ((لزوم رسيدگى به وضع انسانها))، هيچ تفاوتى وجود ندارد، و هيچ عاملى نمى تواند مسئله فقر را توجيه كند، و تحمل فقر را توجيه كند، و تحمل فقر را براى انسانهايى موجه سازد، و رسيدگى به آنان را نا لازم شمارد. عوامل و ((شرايط فيزيكى محيط زيست و جبر تكوين ))، و ((شرايط اجتماعى ، اقتصادى و سياسى ))، هيچكدام ترك مبارزه با فقر را جايز نمى سازد.
در اسلام ، انسان ملاك است و رشد انسان . بنابراين انسانها در هر جا و هر شرايط كه زندگى كنند بايد مقتضيات رشد آنان فراهم باشد و موانع رشدشان نابود گردد. و با وجود اسلام نبايد انسانهايى در ظلمات فقر و جهل سرمايه عمر را از دست بدهند، و از برخوردارى و بهره مندى از ((رحمت عام محمدى )) (هدايت يافتن به ((ايمان صحيح )) و ((عمل صالح ))) محروم مانند. اسلام اين است و وظيفه اسلامى اين .
188- ((بحار)) ج 44، ص 333، نيز ((الحياه )) ج 6، ص 266 به بعد ديده شود.
189- درباره مجالس حسينى و محتواى آنها سخنانى در پيش گذشت .
190- ((بحار)) ج 44، ص 191-190؛ نقل از كتاب بسيار پرارج ((منقاب آل ابى طالب ))، تاليف عالم و محدث بزرگوار، در سده ششم ، ابن شهر آشوب مازندرانى (م : 588 ق ).
191- ((خصال )) ج 2، ص 518-517.
192- ((بحار)) ج 49، ص 97 و 91؛ نقل از كتاب ((المحاسين )) ابوجعفر برقى .
193- همان كتاب .
194- در اينجا دوست دارم به كتاب سودمند ((سيماى فرزانگان )) - تاليف فاضل گرانقدر، آقاى رضامختارى- اشاره كنم ، كه در بخش دوازدهم ، نمونه هايى از تعهدگرايى و تكليف شناسى برخى از عالمان اسلامى را، دراين باره ، ارائه داده است . بجاست كه همگان ، بويژه طلاب جوان و دانشجويان ، از خواندن اين كتاب مستند، و بهره ورى از فوايد بسيار و نكته هاى سودمند آن ، غفلت نورزند - (قم ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى ، چاپ سوم ، 1369).


نوشته شده در   پنجشنبه 2 آذر 1391    
PDF چاپ چاپ