سه شنبه 19 فروردين 1399 | Tuesday, 07 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1391     |     کد : 20560

عدالت ، محو سيماى فقر 1

عدالت ، محو سيماى فقر 1

عدالت ، محو سيماى فقر 1
1عاشورا قیام جاودانه- دو نشانه جامعه اسلامى
- دو نشانه مهم براى شناخت ((جامعه اسلامى )) وجود دارد، كه با آن دو نشانه مى توان ((جامعه اسلامى )) را شناخت و آن را از ((جامعه غير اسلامى )) جدا ساخت . اين دو نشانه ، نماز است و عدالت . اگر جامعه اى در آن نماز خوانده نشود و مردم ، اهل نماز نباشند، آن جامعه اسلامى نيست . البته منظور پيدا شدن شمارى تارك نماز - كه در برابر نمازگزاران ناچيز - نيست ، بلكه مقصود عدم حضور نماز است در زندگى و اجتماع ، به وجه عام ، و عدم مسجد و جماعت ، و فروافتادن بانگ اذان ...
همچنين است عدالت . اگر در جامعه اى عدالت نيز حضور نداشته باشد، و آثار عدالت در جامعه و شئون حياتى و اقتصادى و معيشتى افراد و خانواده ها - در همه قشرها - ديده نشود، و در سياست و مديريت ، قانونگذارى و قضاوت ، و برنامه ريزى و اجرا، و در برخوردها و برخورداريها، عدالت ملاك نباشد، و در مسكن و بهداشت ، و تحصيل و كار، و سفر و استراحت ، اصل عدالت اجرا نشود، و امكانات در اين زمينه ها در ميان عموم مردم تقسيم نگردد، و در راه صيرورت متعالى انسانى ، عدالت ميزان نباشد، و اصل اساسى عدالت در ذات برنامه ها و برنامه ريزيها حضور نداشته باشد، و مردم همه از شرايط و امكانات ((تزكيه و تعليم )) - كه هدف اصلى قرآن كريم است - برخوردار نباشند، و تبعيض و تفاوت بيداد كند... به يقين چنين جامعه اى اسلامى نيست . اگر در جامعه اى مردم بسيارى براى رسيدن به اهداف قرآنى توان نيابند، و از فشار نيازمندى و فراموش ‍ شدگى ، همچنين زيادى ساعت هاى كار و استثمار شدن ، نتوانند به تعليم و تربيت - بلكه تكاليف - دينى خود بپدازند، آيا آن جامعه چگونه قرآنى و اسلامى به شمار خواهد آمد؟
محققان آگاه و صاحب ديد و درك ، بر شالوده شناخت تربيت (فردسازى ) و سياست (جامعه پردازى ) اسلامى ، از محورهاى بسيارى (شايد صدمحور) به اين اصل كه ياد شد مى توانند رسيد، يعنى اينكه عدالت ركن عمده جامعه اسلامى است . و روشن است كه هيچ چيز بدون ركن خود پديدار نخواهد گشت و تحقق نخواهد يافت
امام محمد باقر (ع ) مى فرمايد:
پيامبر (ص ) (هنگامى كه خواست جامعه اسلامى را بنياد گذارد)، سنتهاى جاهليت را از ميان برد، و آغاز، جامعه اسلامى را با عدالت بنياد گذارد (استقبل الناس بالعدل ).(164)
و امام على بن ابيطالب (ع ) مى فرمايد:
العدل راس الايمان .(165)
- سر ايمان اجراى عدالت است .
از اين تعليم بزرگ آنچه را بايد بفهميم مى فهميم . اگر ايمان (دين داشتن ، عمل به دين ) را به پيكرى همانند كنيم ، سر آن پيكر عدالت است . و آيا پيكر بى سر چه خواهد بود؟ ميته ، مردار... و اگر جامعه اى ميته و مردار شود، يعنى به حيات عدل زنده نبود، و با روح عدالت جان نيافت ، ديگر از چه ارزشى سخن مى توان گفت ؟ پس بفهميم ((ان الله يامر بالعدل )) را، و بفهميم ((العدل راس ‍ الايمان )) را، و بفهميم ((العدل حياه الاحكام )) را.
2- اگر عدالت باشد فقر نيست
ما هم اكنون از بحث مفصل درباره محورهاى مورد اشاره مى گذريم ، و به بحثى مختصر بسنده مى كنيم . اصل سخن ما در اين بخش از رساله اين است كه ((اگر عدالت باشد فقر نيست )). اين موضوع را مى خواهيم با دليل روشن كنيم ، و بجز منطق عقل و تجربه ، منطق شرع را عرضه بداريم .
در قرآن كريم آمده است : ((ان الله يامر بالعدل (166) خداوند بطور قطع اجراى عدالت را واجب كرده است )). و چون ما درباره فهم معارف و اصول و مسائل و مبانى قرآنى - به نص خود قرآن - ماموريم كه به معصوم (اهل الذكر) مراجعه كنيم ، و مقصود قرآنى را در احاديث و تعاليم آنان بجوييم ، مراجعه كرديم و جستيم و به حديثهايى عجيب و تعليمهايى عظيم رسيديم . در اينجا نقل يكى از آن احاديث كه ؛ ((كافى )) آمده است كافى است :
ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم ...(167)
- مردمان اگر عدالتى در ميان باشد، همه بى نياز خواهند گشت .
اين سخنان امام جعفر صادق (ع ) است . بهاى اين حديث را به عنوان يك تعليم ارزشى زندگيساز از عظمت و گرانسنگى ، نمى توان تعيين كرد. اين حديث به صراحت مى گويد، اگر عدالت باشد فقر نيست ، و اگر فقر باشد عدالت نيست . جامعه سرمايه دارى و تكاثر و تبعيض جامعه عدل نيست . و جامعه بدون عدل جامعه قرآنى نيست . در جامعه به هر ميزان فقر و محروميت و فاصله هاى معيشتى و كمبود داشتن و حرمان ديدن وجود داشته باشد، به همان ميزان ظلم وجود دارد. حال اگر قرآن كريم اجراى عدالت را واجب مى داند و مفسر واقعى قرآن ، تحقق عدالت را به حذف فقر و از ميان رفتن آن (استغناء الناس ) تفسير مى كند، بخوبى روشن مى شود كه ((جامعه اسلامى ))، در اصل ، ((جامعه منهاى فقر)) است . و سيماى اين جامعه - چه در شهرها و محله هاى مختلف و چه در روستاها و چادرنشينها - نبايد سيماى فقر و محروميت باشد. و فقر نبايد در آن جامعه حضور مستمر و رسمى و پذيرفته شده داشته باشد(168) و نبايد در آن جامعه ((سائل بكف )) به هم برسد، و گدايان دوره گرد در خيابانها و كوچه ها و اماكن گوناگون ديده شوند(169) ؛ و فقر و فقير نامرئى به طريق اولى .
اين گدايان دوره گرد و سائلان بكف كه در معابر و اماكن ديده مى شوند، بخشى گداى حرفه اى اند و بى نيازند و در صدد اندوختن ، بخشى عاجزند و مستمند، و گروهى مى توانند تربيت شوند و كار كنند و عضو فعال جامعه باشند. مسئوليت اسلامى در برابر آنان بسيار سنگين است بويژه نسبت به خردسالان و كودكان و دختران آنان . اينان نيز بايد از حضور اسلام در جامعه بهره مند گردند، و از تعليم و تربيت و رسيدن به يك زندگى سالم محروم نباشند. وظيفه اسلامى مسئولان و عالمان و توانگران رسيدگى به همه آنان است . اين وظايف چگونه بر زمين مانده است ، و داد اسلامخواهى ما گوش فلك را كر كرده است ؟ عالمان مسلمان چگونه دراين باره ساكتند، چگونه ؟ و اغنياى مسلمان چگونه خود را مسلمان مى دانند، چگونه ؟!...
كسانى هستند كه اداره زندگى خود را نمى توانند بچرخانند، نه مال به قدر اعاشه يكسال دارند و نه قوه كسب و كار و صنعت دارند، اينها فقرا و مساكينى هستند كه به واسطه پيرى يا نقصان اعضاء از كار افتاده باشند. دولت بايد هر طور صلاح مى داند آنها را اداره كند، يا دارالعجزه تشكيل دهد، و يا ((كوپن )) بين آنها پخش كند، و از طرف وزارت اقتصاد خباز خانه هايى تشكيل شود، و آنها را بطور مناسب ، آبرومندانه ، از حيث خوراك و پوشاك اداره كند؛ و يا اينكه به خود آنها مخارج ساليانه بدهد كه خود را اداره كنند. و در اين جهت سادات و غير سادات فرق ندارند. آرى از بعضى جهات ديگر، قانون ميان اينها فرق گذاشته كه عمده آن دو چيز است : يكى آنكه به سادات فقير عاجز(170) نبايد بيشتر از خرج يكسال بدهند. و اگر زياده به آنها داده شد، خود آنها موظفند كه به صندوق دولت برگردانند. لكن فقراء غير سادات را مى توان بيشتر از مخارج يكسال هم داد، بلكه مى توان آنها را غنى كرد. و شايد اين سختگيرى به ((سادات )) براى آن باشد كه اشكال تراشهاى فضول گمان نكنند قانون اسلام طرفدارى از سادات را كرده . اكنون كسانى كه از قانون هيچ اطلاع ندارند و كوركورانه مى گويند پيغمبر اسلام براى اولاد خود راه دخل و گدايى باز كرده ، تقصير كيست ؟ سادات يا غير سادات ، اگر از خود چيزى داشته باشند و بتوانند خرج خود را در آورند، دولت بايد آنها را به كار وادارد، بطور اجبار، و از صندوق دولت به آنها نبايد چيزى بدهد. و اين قانون مقدس اگر عملى شود، تخم گرايى از كشور برچيده مى شود، نه آنكه گدايى راه مى افتد...(171)
اين سخن امام خمينى است در حدود 50 سال پيش ، در دوره تسلط طاغوتها. و چنين توقعى براى رسيدگى- كار محرومان و زندگى آنان چندان زياد هم نيست ، بلكه مى توان گفت اين كمترين اقدام لازم است دراين باره . و در صورتى كه در 50 سال پيش از چنان حكومتهايى و از چنان كسانى ، چنين توقعى بوده است كه به وضع زندگى عاجزان و ناتوانان و مستمندان به آن صورت منظم رسيدگى كنند (تا جايى كه بين آنها ((كوپن )) پخش كنند)، آيا اكنون حاكميت اسلامى و مسئولان آن و جامعه اسلامى دراين باره چه تكليفى دارند؟
3- فهم وارونه اسلام
واقع اين است كه حضور و تداوم فقر (مرئى و نامرئى ، و بويژه فقر نامرئى )، در جامعه مدعى انقلاب - ((انقلاب اسلامى ))- قابل توجيه نيست . آنهم با حضور و حصول اينهمه تكاثر ويرانگر، و اينهمه اتراف تنعم گرايى و اسراف جهنمى ، و اين هزينه گزاريهاى وحشتناك - در هر جاى - و تجمل گراييهاى شيطانى ، و قارون صفتيهاى ضد خدايى ، و مجالس و منازل و وصلتها و خرجها و برخوردارى هاى كذايى ، و چپاولگريها و ربودنهاى بى حساب استثنايى ... و از آن سو آنهمه فقر و كمبود و محروميت دامن گستر ضد انسانى و ضد قرآنى ...
اين چگونگيها با يك انقلاب راستين هيچ سازگارى ندارد. و پذيرفتن اين اوضاع و احوال به نام اسلام ، به دين محمد (ص ) و آيين جعفر بن محمد (ع ) بزرگترين صدمه ها را وارد مى آورد، و سرخوردگيها و بريدنها را در پى دارد، و توده هاى جوان را مى تاراند، و آگاهان را دوباره در مغاك سرد و تاريك نوميديهاى معهود در مى افكند. ((فقر)) همسايه ديوار بديوار ((كفر)) است - به نص احاديث معتبر - پس چگونه درباره آن خاموش نشست ، و به مبارزه با آن برنخاست ، و عوامل عمده آن ، يعنى تكاثر (سرمايه دارى ) و اتراف (تنعم گرايى ) را محكوم نكرد، و در صدد طرد و حذف اين دو عامل ضد انسانى و ضد قرآنى برنيامد؟ و حساسيتها را به مسائلى از قبيل ((بدحجابى )) و ((خوش حجابى )) منحصر ساخت . من نمى خواهم بگويم ((حجاب زن )) اهميت چندانى ندارد، يا در ((قرآن كريم )) درآن باره حكم نداريم ، نه ، زيرا زن منهاى حجاب يعنى تن . و اين در معيار انسانى نهايت مرتبه سقوط است ، زيرا اين حيواناتند كه ارزش آنها - بطور نوعى - به تن آنهاست . ملاك ارزش انسانى و ملاك انسانيت چيز ديگرى است . ليكن آيا ترتيب مسائل چگونه است ؟ و روشهاى فرهنگى و تربيتى چيست ؟ و اهم و مهم كدام است ؟ آيا در قرآن كريم و در منطق پيامبران ، در كنار ((ان اعبوا الله ))... ((اوفوا الكيل والميزان )) است ، يعنى ((عدالت اقتصادى و معيشتى ))... يا وليضربن بخمرهن على جيوبهن ، يعنى ((حجاب و خوش حجابى ))؟ چرا مانند انبياء (ع ) به عرضه دين خدا نمى پردازد؟ چرا زندگى را لمس نمى كنيم ؟ چرا به دليل بى نيازى از نياز و نيازمندى و آثار زندگى سوز ارزش ستيز آن غافليم ؟ چرا ((انسان )) را درك نمى كنيم ، ((اسلام )) را وارونه مى فهميم ؟
4- رحمت عام محمدى (صلى الله عليه و آله و سلم )
بارى ، سائلان دوره گرد و خيابانى و همچنين ديگر نيازداران و مستمندان ، بايد تكليفشان روشن شود، و نشان داده شود برخورد قرآن- اين كتاب زندگى آفرين - با آنان چيست ؟ و نگاه اسلام به آنان كدام است ؟ اين حقايق بايد روشن شود، و هنوز روشن نشده است . حذف انسان ، يا فراموش كردن او، از منطق قرآن محمدى نيست . على (ع ) حضور يك سائل بكف (پيرمردى مسيحى و از كار افتاده ) را در جامعه اسلامى تحمل نكرد، و فورى دستور داد تا براى او از بيت المال جيره معين كنند.(172) اين است اسلام ، اين است تشيع . و آى ولايتها! اين است ولايت . و اين است پيروى از محمد و آل محمد صلى الله عليه وآله !
بايد به وضع يادشدگان رسيدگى شود: افراد كارآمد آنان به كار گمارده شوند؛ اطفال و نوجوانان آنان از تربيت و فرهنگ برخوردار گردند، و براى يادگرفتن اعتقادات و دستورهاى دينى و مسائل شرعى فرصت و امكانات لازم در اختيارشان قرار داده شود، و زنان و دخترانشان با تكاليف دينى خود آشنا گردند، و از سعادت عمل به احكام نورانى اسلام و برخوردارى از ((رحمت محمديه )) محروم نگردند، و براى حفظ عفت و سلامت خويش كمك شوند. و دست كم ، قدرت و فرصت خواندن قرآن و مفاتيح (173) و رساله عمليه و امكان خريد آنها را داشته باشند. اين بينوايان و مستمندان ، اين قربانيهاى تهيدستى و بيمارى و بيسوادى ، و اين محرومان از تعليم و تربيت و كتاب و سواد و هدايت و ارشاد لازم و بموقع ، اين فراموش شدگان مظلوم و اين از - چشمان همه افتادگان محروم ، و خانواده هاشان و اطفالشان ، جزء امت محمد (ص ) نيستند؟ مگر از شيعيان اميرالمومنين (ع ) نيستند؟ مگر انسان و بنده خدا نيستند؟ و مگر جزء رعيت امام زمان (ع ) به شمار نمى آيند؟(174) مگر قلب رئوف ولى خدا، حجت بن الحسن المهدى (ع )، از فقر و حرمان و درد كشيدن و رنج ديدن آنان رنج نمى برد: مگر از دور ماندن آنان از تعليم و تربيت دينى غم نمى خورد؟ امام صادق (ع ) اينكه يك جوان شيعه را ببيند كه معالم دين را نياموخته باشد تحمل نمى كند(175) ، آيا امام زمان چه ؟
5- اصلاح فكر دينى
آرى ، ما درباره دين و ديندارى خود نيز در اشتباهيم . در فهم درست دين در اشتباه ... و در تبليغ درست دين در اشتباه ... و در تعليم و آموزش درست دين و نشر تربيت عملى دين در نفوس افراد، بيشتر از همه در اشتباه ... به گفته دردمندانه دوست از دست رفته ما، عالم شهيد، آيت الله شيخ مرتضى مطهرى - رحمة الله عليه -:
اگر كسى به نام دين رياست پيدا كرد و زعامت پيدا كرد و قدرتى پيدا كرد و پولى پيدا كرد، پس دين احياء شد؟ نه آقا!احياء دين و قدرت دين تابع اين است كه مردم چه اندازه به آن دين عمل بنمايند؟ چه اندازه به مقتضاى آن دين عمل بنمايند؟ چه اندازه به مقتضاى آن دين رفتار بكنند؟ اين زنده بودن دين است ...
اكنون بنشينيم و حساب كنيم ، ببينيم آيا واقعا تفكر ما نفكر اسلامى است ؟ آيا تفكر اسلامى در مغز ما زنده است يا مرده ؟... فكر دينى كه الان ما متدين ها و مسلمانها و نمازخوان ها و روزه گيرها و زيارت روها و حج كن ها داريم ... به حالت نيمه مرده در آمده است ... بايد اعتراف كنيم كه حقيقت اسلام ، بصورت اصلى ، در مغز و روح ما موجود نيست ، بلكه اين فكر اغلب ؛ مغزهاى ما بصورت مسخ شده موجود است ...
فكر دينى ما بايد اصلاح بشود. تفكر ما درباره دين غلط است غلط، بجرئت مى گويم از چهارتا مسئله فروع ، آنهم در عبادت ، چندتائى هم از معاملات ، از اينها كه بگذريم ديگر فكر درستى ، ما، درباره دين نداريم ، نه دراين منبرها و در اين خطابه ها مى گوييم ، نه دراين كتابها و روزنامه ها و مقاله ها مى نويسيم ، و نه فكر مى كنيم ...(176)
خداوند اين مرد دردمند و آگاه از بسيارى از مسائل را رحمت كند. امروز هم مشكل همان مشكل است . و يكى از مشكلهاى بزرگ غفلت بسيارى از مردم وابسته به دين از زندگى انسان محروم است ، بويژه غفلت نابخشودنى خواص .
پی نوشت
164- ((التهذيب ))، شيخ طوسى ، ج 6، ص 154. از تعبير ((استقبل الناس بالعدل )) فهميده مى شود كه سنتهاى جاهليت ، سنتهايى ظالمانه ، استثمارگرانه و سنتهاى پليد اشرافيت و ((تكاثر)) بوده است . اصولا پديده سرمايه دارى و استثمار، واقعيتى است ارتجاعى و باقيمانده از ميراث جاهليت ، اگر چه در قرن- اصطلاح تجدد و علم و تمدن باشد، جاهليت قرن بيستم .
165- ((غرر الحكم )) ص 39.
166- ((سوره نحل )) (16)، آيه 90.
167- ((كافى )) ج 3، (ص ) 568.
168- درباره آثار ويرانگر و سقوط آفرين فقر - گر چه نيازى به گفتن ندارد - مفاسد گوناگون و ضد دين انسانيت آن ، و همچنين علتها و عاملهاى پديدآورنده فقر و محروميت در جامعه ، رجوع كنيد به ((الحياه ))، باب 11، فصلهاى 30 تا 39 (ج 4، صفحات 278 تا 468)، و در آنجا آيات و احاديث اين موضوع نگرانى بار را بنگريد.
نيز اهميت بحث درباره فقر و مطرح ساختن آن و آگاهى دادن به مردم درباره آن ، درج 4، (ص ) 306 ملاحظه شود.
169- درباره ((اقسام فقر)) و احكام آن ها، و اينكه ((جامعه منهى فقر)) به چه معنى است ، رجوع كنيدبه ((الحياه )) ج 6، ص ‍ 279 به بعد.
170- به قيد ((فقير)) بودن و ((عاجز)) بودن توجه شود.
171- ((كشف اسرار)) ص 259-258.
172- ((وسائل الشيعه )) ج 11، ص 49.
173- اينكه ((مفاتيح )) را - به عنوان نمونه كتابهاى انسان ساز دعا - ياد مى كنيم ، براى اين است كه آنان نيز نبايد از روحانيت خواندن اين دعاها و زيارتها و رسيدن به معرفتهاى متعالى آنها محروم بمانند. اين نيز يك نوع ظلم به آنان است . البته ابعاد ((ادعيه و زيارت )) و چگونگى بهره ورى سازنده از آنها اغلب - متاسفانه - شناخته نيست ، حتى در ميان برخى از فضلاى مذهبى و مدعى مذهب شناسى ؛ و اين مشكل اكثريتى است از مردم ما، و كوتاهى نابخشودنيى است كه به دست وظيفه داران اين مقوله واقع شده است . و برخى از اين صنف خود نيز توجه چندانى به ابعاد موضوع و اهميت آن ، شناختى درخور، از زبان و محتواى دعا و زيارت ندارند. و اين مايه تاسفى ژرفتر...
174- بخش حرفه اى آنان - كه بدان اشاره شد - نيز بايد از اين كار باز داشته شوند و در مسير زندگى درست بيفتند و به تربيت لازم و شخصيت مناسب دست يابند.
175- ((بحار)) ج 1، ص 214.
176- ((ده گفتار)) ص 117، 121-120، 125-124، مقاله ((احياى فكر دينى )).


نوشته شده در   پنجشنبه 2 آذر 1391    
PDF چاپ چاپ