چهارشنبه 7 اسفند 1398 | Wednesday, 26 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 1 آذر 1391     |     کد : 20558

طاغوت زدايى ، تنها راه رهايى 1

طاغوت زدايى ، تنها راه رهايى 1

طاغوت زدايى ، تنها راه رهايى 1
1عاشورا قیام جاودانه- شناخت اقسام طاغوت
- طاغوتى كه دشمن انسان و انسانيت است و نابود كننده ارزشها و منحرف كننده برنامه هاى دين و انقلاب است ، و پيامبران از جانب خداوند متعال مامور مبارزه با او و از ميان بردن او بوده اند، سه طاغوت است ، نه يكى :
و لقد ارسلنا موسى باياتنا وسلطان مبين # الى فرعون وهامان و قارون ...(135)
- ما موسى را با آيات خويش و اعجاز پيامبرى ، براى درهم كوبيدن فرعون و هامان و قارون روانه كرديم ...
ولقد ارسلنا موسى باياتنا وسلطان مبين # الى فرعون و ملاه ...(136)
- ما موسى را... به سوى فرعون و اطرافيان اشراف او روانه كرديم ...
از اينگونه آيات قرآن كريم بخوبى روشن مى شود كه يك نظام طاغوتى ، يك مثلث است كه تا آن از ميان نرود ملتى نجات نمى يابد. البته بايد توجه داشت كه دو ضلع سياسى (فرعون ) و ضلع اقتصادى (قارون - ملا، اشراف )، اهميت بيشترى دارند، بلكه اين دو طاغوت مركز ثقل موضوعند، يعنى عمده كار طاغوتگرى و اعمال روشهاى طاغوتى ، در برابر انسانهاى مستضعف ، در سطحهاى مختلف ، به دست اين دو طاغوت انجام مى پذيرد، و ضلع سوم تابع دو ضلع ديگر است . اگر آن دو ضلع از ميان رفتند جايى براى طاغوت فرهنگى و نشر ((فرهنگ طاغوتى )) باقى نخواهد ماند.
قرآن كريم داستان حضرت موساى كليم (ع )، مبارزات دامنه دار اين پيامبر بزرگ را مكرر نقل كرده است . يك علت اين تكرار چه بسا همين باشد كه راه يك انقلاب كامل و يك مبارزه تمام عيار رهايى بخش را بياموزد، و بويژه به رهبرانى كه مدعى پيروى از پيامبران هستند بفهماند كه مبارزه با يك طاغوت كافى نيست .
طاغوت سياسى ، موجب فساد جامعه و تباهى روابط اجتماعى و تزلزل بنيادهاى اصيل زندگى است .
طاغوت اقتصادى ، عامل شيوع استثمار و تحقير انسانيت و پايمال شدن حقوق انسانى و حيات دينى افراد است ، بويژه طبقات فاقد تامين .
طاغوت فكرى ، مبلغ و توجيه گر آن دو طاغوت است ، و مروج ناآگاهى و تفكر ارتجاعى است ، و باعث از ميان رفتن فكر آزاد و عقيده حق و ترك پاسدارى ارزشها و فضايل .
بنابراين ، يك نهضت دينى كامل و اصيل و منطبق با قرآن ، آن است كه با اين هرسه ، هرسه جريان - به صورتى راستين و جدى - مبارزه كند، تا:
- طاغوت سياسى را ساقط كند، و
- طاغوت اقتصادى را زير فشار عدالت خرد سازد، و
- طاغوت فكرى و فرهنگى را، با ساقط ساختن آن دو طاغوت و اجراى حق و عدل ، از صحنه حيات ملت انقلابى ، و از نفوذ انحطاط آفرين در افكار عموم طرد نمايد.
فاسدترين اين سه طاغوت ، طاغوت اقتصادى است ، زيرا آن دو طاغوت ديگر، يكى از طاغوت اقتصادى ارتزاق مى كند، و ديگرى با وجود طاغوت اقتصادى است كه رشد مى يابد. پس بايد با اين سه طاغوت مبارزه شود، تا برسيم به تحقق راستين فرهنگ قرآنى اسلام ، در بعد سياسى و اقتصادى ، يعنى حاكميت محرومان .
بنگريد كه عاشوراييان بزرگ نيز همواره فريادشان در برابر هر نوع ستمى بلند بوده است ، چه ستم سياسى و چه ستم اقتصادى (137) .
سخنرانى حضرت امام حسين (ع ) سرشار است از دفاع مستند از حقوق انسان محروم .(138) منشور عاشورا نيز دفاع از محرومان و مظلومان است .(139)
پس هنگامى كه طاغوت سياسى و طاغوت اقتصادى ساقط گشتند، و طاغوت فرهنگى حذف شد، يك نظام طاغوتى ساقط شده است و يك ملت در آستانه نجات قرار گرفته است .
2. تكاثر و اتراف
تكاثر به معناى بسيار داشتن و بسيار خواستن است به اصطلاح امروز: سرمايه دارى ؛ و اتراف بر وزن اسراف به معناى برخوردارى از نعمت تنعم گرايى و مصرف زدگى و ريخت و پاش در مصرف نعمتها و وسايل و امكانات است به اصطلاح امروز: زندگى اشرافى و توانگرانه . اين هر دو پديده ضد ارزشهاى قرآنى و اسلامى است چنانكه ضد ارزشهاى انسانى و اخلاقى نيز هست .
در احاديث رسيده است كه در زمان پيامبر (ص ) شخصى از مسلمانان اهل مدينه انصارى ، خانه اى ساخت با قبه اى افراشته ؛ يعنى قدرى مجلل و اشرافى و متفاوت با خانه هاى ديگر. پيامبر اكرم (ص ) همينكه آن ساختمان را ديد پرسيد از كيست . و چون صاحب آن بنا را معرفى كرند با او قطع رابطه كرد و سلام او را جواب نمى داد، تا آنكه صاحب خانه آن را خراب كرد و به صورت خانه هاى ديگر در آورد. سپس پيامبر(ص ) به اصحاب فرمود: ((هر ساختمانى كه ساخته مى شود، وبال گردن صاحب خود است در روز قيامت ، مگر آن اندازه كه مورد نياز داشته باشد)).(140)
اكنون در اين تعليم الهى و برخورد والا بژرفى بنگريد كه چه سازندگيهايى گران ارج و چه آموزشهايى انسانى و خدايى در آن وجود دارد:
1- مبارزه با خودنمايى و تفرعن و تمايزطلبى .
2- دعوت به فروتنى و انسانيت و همسانى با انسانهاى ديگر و ساير بندگان خدا.
3- مبارزه با اسراف و ولخرجى و نيل پرستى در زندگى و مسكن .
4- ايجاد زمينه براى رسيدن امكانات و مواد اوليه به ديگر نيازمندان و بى مسكنان .
5- تاكيد بر حضور همگونى انسانى در زندگيها.
اسلام با اينكه تاكيد كرده است كه خانه هاتان را تميز نگاه داريد، حتى زيبا و قشنگ درست كنيد و در عين سادگى تزيين نماييد، ليكن بشدت با اسراف و تجمل گرايى و تمايزطلبى درافتاده است ، و آن چگونگى و بهرمندى را براى همه خواسته است . اكنون بنگريد كه انسانيت دينى تا چه اندازه ژرف است كه هيچ گونه خودبينى و خودنمايى و تكبر و تمايزى را نمى پذيرد، و به كسى اجازه نمى دهد كه خود و زندگى و خانواده خود را از ديگران - به صورتى - متمايز سازد، و موجب تحقير برخى يا ايجاد عقده روحى در برخى ديگر شود. تعاليم اسلامى اينهمه را از بن برمى كند. حال در اين تعاليم بنگريد و تامل كنيد، و كسانى را و زندگيهايى را- همه با ادعاى مسلمانى ، ادعايى كه گوش فلك را كر كرده است - در نظر آوريد، و از سويى ديگر به زندگى و خانه و لانه محرومين سرى بزنيد، آنگاه ببينيد كه مظلوميت دين و تعاليم دين تا چه حد است ، و تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟
بارى ، پيامبران همواره با اين دو پديده شيطانى و ارتجاعى و طاغوتى ، يعنى سرمايه دارى و اشراف منشى ، مبارزه مى كردند، و اندكى تفاوت و تمايز در يك خانه و ساختمان را بر نمى تابيدند، و اينهمه را ضد ارزشهاى راستين و الهى معرفى مى كردند، و با موضع گيريهايى سخت و بى گذشت ، با اين پديده هاى ناروا روبرو مى شدند، مانند مبارزات حضرت موسى (ع ) با قارون و اشراف فرعونى- كه در پيش اشاره كرديم - و مانند درگيريهاى وسيع پيامبر اكرم (ص ) با سرمايه داران و اشراف قريش .
در اينجا، به منظور جلوگيرى از فريب گسترى سرمايه داران و مغلطه كارى مرتجعان ، نقل سخنى روشن و تند دراين باره از امام خمينى - قده - اگر چه سخنان ايشان بارها گفته شده و درج گشته است )، مناسب است :
پيغمبر خودمان كه تاريخش نزديك است - و همه آقايان لابد مى دانند - اين يك شخصى بود كه از همين توده ها و جمعيتها بود، و با همينها بود. از بدو بعثت تا آخر با قدرتها و با باغدارها و مكنت دارها و سرمايه دارها هميشه در جدال بود.(141)
قرآن كريم ، ((تكاثر)) را ضد ارزش معرفى كرده است و با آن در افتاده است ، و ((اتراف )) را سبب سرنگونى اجتماعات خوانده است . بايد اين آيات عظيم و اعجازانگيز و زندگيساز و سعادت آفرين را بدقت و با تامل خواند، وتكليف را به دست آورد، و به مردم ابلاغ كرد. ظلم است كه در كتاب آسمانى اين دستورها و هشدارها آمده باشد و ما توجه نكنيم ، و جامعه را در فساد ويرانگر ((تكاثر و اتراف )) از سويى ، و دوزخ نابود كننده ((فقر و محروميت )) از سويى ديگر بنگريم و خاموش باشيم ، و رسائل و منابر و كتابها و مقالات درباره اين مسائل بسيار مهم و حياتى و تعيين وظيفه شرعى در برابر سرمايه داران و اترافگرايان ساكت باشند.
امام على بن ابيطالب (ع ) بصراحت مى فرمايد:
... و ما اخذ الله على العلماء ان لاياروا على كظه ظالم و لا سغب مظلوم (142)
- عهد خدا با عالمان دين اين است كه در برابر پرخورى (اتراف و مصرف زدگى ) ستمگران (اقتصادى ) و گرسنگى (محروميت و كمبود داشتن ) مظلومان آرام نداشته باشند، و با توانگران تبانى و توافقى نكنند.
پس ما يا عالم نيستيم ، آن عالم دينى كاملا مسئول (و دانستن شمارى اصطلاح و داشتن مقدارى محفوظات گولمان زده است )، يا متعهد نيستيم حتى نسبت به سخن صريح امام على بى ابيطالب (ع ) .
بارى ، اين دو پديده ويرانگر كه بايد در حال عادى با آنها مبارزه شود، تكليف مبارزه با آنها در حال انقلاب روشن است . بايد اين دو پديده را براى هميشه محكوم كرد. و بايد از سرمايه داران مذهبى هيچ پروا نكرد. همچنين بايد زندگيهاى اشرافى و متمايز (كه مولد انواع فساد و تباهى و محروميت و انحراف است در جامعه ) نيز محكوم گردد و طرد شود. و از ميان برود، بويژه اگر - خداى ناخاسته - برخى از منسوبين به انقلاب يا روحانيين و منتسبين به دين به چنين زندگيهايى تمايل يابند و آن را خوش بدارند، و از فرصتها بهره گيرى كنند. وظيفه اسلامى اين است كه اينها همه - با جديت و قاطعيت - از ميان برود؛ و جانب مستضعفين گرفته شود، تا آن از روزگار سياهترى كه اكنون پيدا كرده اند نجات يابند.
- 3 جنگ فقر و غنا
جنگ فقر و غنا يك جنگ الهى است ، زيرا اغنيا و توانگران به حدود الهى و وظايف دينى و شرعى خويش پايبند نيستند، و ستم روا مى دارند و بندگان خدا را استثمار مى كنند، و از هر گونه رشدى باز مى دارند؛ پس لازم است كه محرومان با آن بجنگند و حق خويش ‍ را كه - به نص احاديث - در اموال آنان است باز ستانند. و از اينجاست كه يكى از درخشانترين فصلهاى مبارزات الهى در طول تاريخ ، كه به دست پيامبران خدا صورت گرفته است ، و خداگرايانى بسيار (ربيون كثير)، همواره پيامبران در آن مبارزات مقدس شركت جسته اند، همين جنگ فقر و غناست ، به منظور ايجاد عدالت و قسط (ليقوم الناس بالقسط)، و فراهم ساختن زمينه براى عمل به احكام دين خدا (العدل حياه الاحكام ).
كسانى كه جز اين مى گويند، استعداد لازم براى درك حقايق تربيتى و انسانى و اجتماعى و سازنده ندارند... و اينان نفس پيامبران را اينگونه شهيد مى كنند. و افسوس كه ما مدافعان ((قسط و عدل )) و افسردگان از محروميت محرومان - تا پيش از ظهور دولت عدل قرآنى - قدرتى نداريم ، و جز زنده نگاه داشتن ياد عدالت و گفتن و نوشتن درباره آن كارى از ما ساخته نيست ؛ ليكن سنگى كه اكنون دهان اين مروجان تفاوت و ظلم و تبعيض و تثبيت كنندگان تكاثر و اتراف ، و اين ذبح كنندگان ارزشهاى مقدس ‍ الهى را خرد كند، و غائله عوامفريبى و اتهام آفرينى و ارتجاع گرايى را بخواباند، و نامشروع بودن جانبدارى آن را از سرمايه داران و سرمايه دارى و زندگانيهاى ضد ارزشى اشرافى بر ملا سازد، سخنانى است كه دراين باره امام خمينى گفته است . نقل آنها دراينگونه مناسبات - بنابر منظورهايى كه ياد شد - مناسب است :
نسل به نسل ، و سينه به سينه ، شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و ((جنگ فقر و غنا)) محفوظ بماند؛ و اين سعى شود تا از راه رسيدها و دين به دنيا فروشان چهره كفرزدايى و فقر ستيزى روشن انقلاب ما را خدشه دار نكنند...
جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نيست . جنگ ما ((جنگ فقر و غنا)) بود. جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود...(143)
امروز جنگ حق و باطل ، ((جنگ فقر و غنا))، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهين بى درد شروع شده است .(144)
حق و باطل نيز مصداقهاى گوناگون دارد. در زمينه معيشت اقتصاد، فقر و باطل است و غناى مولد فقر نيز باطل . و قسط حق است و عدل حق . پس جنگ فقر و غنا نيز از مصاديق جنگ حق و باطل است - اگر دركى و شعورى باشد. اينان نمى فهميدند كه سكوت در برابر فقر فقيران و گرسنگى گرسنگان - كه امام على (ع ) آن را مخالف تعهد و وظيفه عالم دينى مى داند- از مصداقهاى رذالت است نه ايمان . اينگونه كسان حتى ((وسائل الشيعه )) را نمى خوانند تا ببينند امام جعفر صادق و رئيس مذهب - سلام الله عليه - چگونه به جنگ فقر و غنا دامن زده و شعله آن را برافروخته است :
ان الناس ما افتقروا، و لا احتاجوا، و لا جاعوا، و لاعروا، الا بذنوب الاغنياء(145)
- مردمان فقير، محتاج ، گرسنه و برهنه نگشتند مگر در اثر گناه توانگران .
آيا اين تعليم ، اعلان جنگ ميان فقر و غنا نيست ؟ اين سخن به فقر نمى گويد كه دشمن تو كيست و حق تو را چه كسى برده است ؟ و چه كسانى تو را گرسنه و برهنه ساخته اند و از هستى ساقط كرده اند؟ بر فرض كه مسلكهاى باطل و الحادى ، سخنان و شعارهاى حق را كه هزاران سال پيش پيامبران الهى گفته اند تكرار كنند، ما نبايد - از سر غفلت يا جانبداريهاى نا مشروع - آن شعارها را به نام آنان ثبت نماييم و اينگونه خاصه بخشى كنيم . اينها همه ارزشهاى الهى است و شعارهاى پيامبران الهى ...
جنگ فقر و غنا، در واقع ، همان ((جنگ كفر و ايمان )) است . بنابراين احاديث ، فقر عامل كفر است . و هر مومنى بايد با عامل كفر مبارزه كند، پس مبارزه با فقر مبارزه با عوامل پديد آورنده فقر است يعنى اغنيا و توانگران ، به نص كلام امام صادق (ع ) ، و احاديث ديگرى از پيامبر اكرم (ص ) و امامان ديگر.
و شعارى كه به ابوذر غفارى - انسان تراز قرآن و نمونه كامل شيعه على (ع ) - نسبت داده اند نيز در همين جهت قرار دارد:
عجبت لمن لا يجد قوته ، كيف لا يخرج من بيته شاهرا سيفه (146)
تعجب مى كنم از كسى كه روزى (و وسيله زندگى ) ندارد، چگونه شمشير نمى كشد و براى طلب حق خود خروج نمى كند؟
جنگ فقر و غنا در فقه ما نيز بطور صريح مطرح گشته است . فقها فرموده اند:
اگر به غذاى كسى دسترس داشته باشد، در صورتى كه مالك نياز شديد (اظطرار) به استفاده از آن دارد، خود او اولى است . و اگر اين شخص اظطرار دارد او اولى است . و اگر بهاى آن را نداشت بر مالك واجب است آن را به او ببخشد. اگر نبخشيد مى تواند غضب كند (بزور بگيرد و استفاده كند). در اين صورت اگر مالك مقاومت كرد مى تواند او را بكشد.(147)
و اين فتواى بزرگانى چون شيخ طوسى ، و محقق حلى است . و آيا جنگى از اين بالاتر متصور است ؟ اين فقه و آنهم حديث . برخى نه فقه را درست مى دانند؟ و نه حديث را درست مى خوانند؛ و اگر بخوانند در آنها دقت نمى كنند، و از سيره سلف بى اطلاعند، به مرام واقعى و جوهر تعاليم دين نمى رسند، و چه بسا آن را با زندگى مطلوب خود و دختران و پسران خود و ساختمان ها و زندگيهاى خود سازگار نمى بينند. و با اين وجود از دين و اخلاق دينى هم دم مى زنند، چه بسا لحظه اى به استخوان هاى خرد شده انسان محروم نينديشند، و گاهى روى فرش آن - يعنى زمين - و در كنار آن - يعنى در زاغه - ننشينند، و به سيماى رنگ پريده و نوميد فرزندان آن ننگرند، و به سفره هاى خالى ، و چراغهاى خاموش ، و روزهاى شب آن ... و با اين وصف خود را حافظ دين و نگهبان احكام مى پندارد (كه گويى آن فقيران محروم و دختران و پسرانشان از مسلمين نيستند، و امام زمان (ع ) از محروميت كشيدن و رنج بردن آنان رنج نمى برد، و از سقوطهاى آنان غمگين و دل افسرده نمى شد؟!) و انتظار دارند آگاهان و عدالتخواهان و جوانان بيدار و پرشور را هم از دست ندهند، و ((تهاجم فرهنگى )) را هم پس برانند... زهى تصور باطل !...
يكى از هدفهاى عمده ((تهاجم فرهنگى ))، تثبيت ((ضد ارزش )) است به جاى ((ارزش ))، و سوق دادن جامعه به اهميت دادن و پذيرفتن ((ضد ارزشها)) به جاى ((ارزشها)). و از اين جمله است ترغيب مردم به دنيا خوارى و دنيا گرايى و مصرفى گرى و لذت طلبى و برخوردارى هر چه بيشتر... و فراموش كردن ديگران و اهميت ندادن به مسائل و مشكلات ديگر اعضاى جامعه ، يعنى جدا كردن انسان از انسان . و اكنون كسانى كه خود معاشرتى از نزديك با مستضعفان محروم و انسانهاى فراموش شده و اقشار تحت ستم اقتصادى ندارند(148) ، و در عوض با ظلمه اقتصادى و عمله شيطان و نفس (سرمايه داران و اترافگران ) دوست و نزديك و مصاحبند، و زندگيى همسان يا نزديك به آنان دارند، و در همان محلات رفاهى مسكن گزيده اند، چسان مى خواهند مردم را به حيات طيبه قرآنى (قناعت ) و نوع دوستى و ايثارگرى و محروميت زدايى و فقر ستيزى فراخواند، چسان ؟ مگر اسلام موضوع بسيار بسيار مهم ((فقر ستيزى )) را مطرح نكرده است ؟ آيا اينان تا همانجا پيرو اسلامند كه به دنيا دست يابند؟...
ما اگر راه دين را مى پيماييم ، بايد بدانيم كه راه دين همان راه پيامبران است (كه كاملترين وجه آن در احكام ، و عميق ترين صورت آن در معارف و حقايق ، در اسلام عرضه داشته است ). و قرآن كريم تصريح مى كند كه مخالفان پيامبران و تكذيب كنندگان آنان صاحبان نعمت و مكنت و ثروت يعنى سرمايه داران بوده اند. دوتن از عالمان زاهد و بزرگ اسلام ، يعنى شيخ ابو محمد حسن ديلمى (سده هفتم ) در كتاب ((ارشاد القلوب ))، و شيخ جمال الدين ابن فهد حلى (م : 841) در كتاب ((عده الداعى ))، تصريح مى كنند كه دشمنان انبياء (ع ) و مانع كارها و اقدامهاى آنان همواره اغنيا توانگران بوده اند.(149)
و علت موضوع روشن است ، چون انبياء مناديان عدالتند و اغنيا مخالفان عدالت . و اكنون نيز چنين است . زيرا اگر عدالتى در كارها باشد، آنان به آنچه مى خواهند نمى رسند. و اين چگونگى امر است واضح .
و اين تعبير قرآنى عظيم نيز (كه يكى از منشورهاى تاريخى و سترگ عدالت است در حركتهاى پيامبران )، يعنى : ((اوفواالكيل و الميزان ))، خود اعلان جنگ فقر و غناست . زيرا كه يكى از اسباب عمده پديد آمده فقر و كمبود در ميان مردم و خانواده ها، عدم سلامت روابط و معاملاتى و عدم تعادل در اين روابط است ؛ و همين است كه موجب تورم ، گرانى ، كم فروشى و احتكار مى گردد، و قدرت خريد انسانهاى كم درآمد را همواره كاهش مى دهد، و روزبروز بر حجم فقر و حرمان و كمبود داشتن بسيارى از افراد و خانواده ها مى افزايد. و دود اين آتيش و رذالت از همه بيشتر به چشم انسان محروم و مستمند مى رود، و همواره قدرت معيشتى او را- اگر قدرت معيشتى داشته باشد - به صفر مى رساند.(150)
در كشورهاى در حال توسعه ، سالانه حدود 5 ميليون كودك زير پنج سال به علت ابتلا به بيمارى اسهال جان خود را از دست مى دهند، كه از اين تعداد هنوز رقمى بالغ به 34000 كودك در ميهن اسلامى ما - قبل از آنكه در اين دنياى پر مخاطره فرصتى براى يارى اسلام و ميهن اسلامى بيابند - مظلومانه گل وجودشان پرپر مى شود، در حالى كه با ساده ترين امكانات مى توان - صرف نظر از نوع بيمارى - حداقل از مرگ 95 درصدشان جلوگيرى نمود. به عبارت ديگر در ايران ، هر 15 دقيقه يك كودك كوچكتر از 5 ساله ، در اثر اسهال قابل درمان مى ميرد. آيا آگاهى از اين اعداد مسئوليت همه ما را سنگين تر نمى سازد.(151)
- 4 نكته اى بسيار مهم
در اينجا ضرورى است نكته اى بسيار مهم را ياد آورى كرد، نكته اى ماخوذ از حكمتى قرآنى ، نكته اى كه در تبيين اصلاحات اجتماعى و شناساندن انقلابهاى راستين و سازنده نقشى بسيار اساسى و بنيادين دارد. با ذكر اين نكته بيشتر روشن مى شود كه تاكيد بر از ميان بردن سه طاغوت در يك انقلاب براى چيست ، و ضرورت شعله ور ساختن جنگ فقر و غنا (به منظور ساقط كردن طاغوت اقتصادى به همراه ساقط كردن طاغوت سياسى )، به چه دليل است ، و چرا قرآن كريم موفقيت يك انقلاب كامل را - چنانكه گذشت - در مبارزه با سه طاغوت و ساقط كردن هر سه آنها دانسته است . بايد اين حكمت آموزشى و بزرگ قرآنى ، و اين سر سازنده و سترگ وحى آسمانى ، هر چه خوبتر، روشن گردد و دانسته باشد.
نكته مهم مورد اشاره در اين جمله خلاصه مى شود كه فلسفه اصلى در يك انقلاب ، ((تغيير نظام )) است نه ((تعويض )) افراد. و چون با رفتن يك طاغوت (سياسى )، نظام زندگى يك جامعه دگرگون نمى گردد، و از ((وضع ارتجاعى )) به ((وضع انقلابى )) متحول نمى شود، از اين رو قرآن كريم ، مبارزه با سه طاغوت را اساس يك انقلاب دينى و الهى دانسته است ، تا مردم از زير سلطه و نفوذ طاغوت ، بطور مطلق (يعنى هر سه طاغوت )، رها گردند و بتوانند در يك حركت انقلابى به زنده كردن مجدد ارزشها بپردازند، و به ((تزكيه و تعليم )) دست يابند، و همه گونه موانع اين دو اصل هدفى (تزكيه ، تعليم ) را از ميان ببرند، و همه گونه مقتضيات تحقق آن دو را فراهم سازند، تا - چنانكه پيشتر نيز گذشت - به نتيجه اى قرآنى مطلوب برسند، و تا جامعه اى داشته باشند قرآنى و اسلامى .
بنابراين ، بايد جنگ فقر و غنا شعله ور گردد، و به سود انسان محروم (اوفوا الكيل و الميزان ) خاتمه يابد، و طاغوت اقتصادى نيز از ميان برود، تا انقلابى واقعا - نه رسما - انقلاب باشد، و جامعه از اختاپوس عقب افتادگى و حرمان و جهل نجات يابد، و براى آن صيرورت متعالى و شدنهاى انسانى و الهى آماده گردد. قرآن خواسته است كه جامعه الهى اسلام ، ((قوامين لله ، شهداء بالقسط))(152) باشند، يعنى همگان براى خدا بر پاى ايستند، و ناظر اجراى عدل باشند. در تفسير اين آيه گفته اند، ((اهل عدالت و اجراى آن باشيد))، ((دين خدا را با اجراى عدالت معرفى كنيد)).(153) دريغا از اين تعاليم و اين حقايق ...! و آيا در جامعه فاقد عدالت و مبتلا به نفوذ استثمار گرانه طاغوت اقتصادى ، مردم ((قوامين لله )) و ((شهداء بالقسط)) توانند شد؟ و توانند بود؟.
خوب ، اكنون مى نگريد كه اينها همه به اين معنى است كه نظام زندگى يك ملت دگرگون گردد و زيرورو شود، نه اينكه تنها افراد بروند (اگر چه فاسد) و افرادى ديگر بيايند (اگر چه صالح )، زيرا افراد صالح در داخل چارچوبهاى غير صالح ، برخى خود نيز تحت تاثير قرار مى گيرند و فاسد مى شوند، برخى نخواهند توانست - اگر- چه بخواهند - به اقدامهاى انقلابى دست يازند و آنها را به ثمر برسانند. پيچيدگى عميق و نفوذ يافته نظامهاى فاسد و نفوذ افكار ارتجاعى زنجيره اى (كه از سويى نا آگاهان و خوشباوران و بسته ذهنان آنها را دامن مى زنند، و از سويى سرمايه داران و قارون - روشان و فرصت طلبان آنها را تحكيم مى كنند)، دست افراد صالح و حتى انقلابى را نيز مى بندد، و آنان را از هر گونه حركتى باز مى دارد. به عبارت ديگر: بر جاى ماندن نظام فكرى و تشخيصى و عملى و ادارى و اقتصادى غير انقلابى در يك انقلاب ، همان جهنم شعله خيزى است كه همه انقلاب و آثار آن را مى بلعد و خاكستر مى كند. اين است كه قرآن كريم آنگونه مى گويد، و امام على بن ابيطالب (ع )، يك لحظه تاخير را، در عملكردهاى انقلابى ، جايز نمى داند.(154) خلاصه اينكه نظام فاسد بايد به نظام صالح بدل گردد (نظام فاسد با همه اركانش ، سياسى ، اقتصادى و فرهنگى و تبليغى )، نه تنها افراد. و افراد صالح در يك انقلاب كسانى نيستند كه تنها ظاهرى دينى داشته باشند، بلكه كسانيند كه انقلابى باشند و داراى فكر و تشخيص و اقدام انقلابى . كسانى كه داراى افكار ارتجاعى و تشخيص و ارتجاعيند (اگر چه افرادى صالح باشند)، اگر در انقلاب شغل و مسئوليتى به آنان داده شود، معلوم است كه چه فاجعه اى رخ خواهد داد، و نتيجه چه خواهد بود، معكوس هدف . و از اينجاست كه گفته اند:
زعماء صالحى كه طرز تفكرشان ، در اساس و تشكيلات ، با ناصالح ها يكى است (يعنى اهل تفكر انقلابى توام با اقدام انقلابى نيستند، و مرتجعند يا ارتجاع گرا، يا ضعيف در برابر جريان و عوامل ارتجاع )، و تفاوتشان از لحاظ اخلاقى و شخصى است (يعنى در جنبه فردى ، افراد صالح به خوبى هستند)، و بناست همگى در يك قالب (با همان ساختارها و همان چارچوبهاى گذشته ) كار كنند، اثر وجوديشان با ناصالحها، آنقدر زياد (متفاوت ) نيست ، و منشا تحولات اجتماعى (عميق و بنيادين و) قابل توجه نخواهد گشت .(155)
پی نوشت
135- ((سوره غافر)) ( 40)، آيه 24-23.
136- ((سوره هود)) (11)، آيه 97-96.
137- ((الحياه )) ج 6، ص 269-268 ملاحظه شود.
138- ((تحف العقول )) ص 171 و 173.
139- ((ابصار العين ))، علامه شيخ محمد سماوى نجفى ، ص 7 و 11.
140- ((مجمع البيان )) ج 7، ص 198؛ ((الحياه )) ج 4، ص 213-312.
141- ((صحيفه نور)) ج 5، ص 47.
142- ((نهج البلاغه )) ص 52؛ ((عبده )) ج 1، ص 32.
143- ((صحيفه نور)) ج 21، ص 94.
144- ((صحيفه نور)) ج 20، ص 234.
145- ((وسائل الشيعه )) ج 6، ص 4.
146- ((الامام على صوت العداله الانسانيه )) ج 4، ص 138. و اين سخن ابوذر غفارى ، صحابى جليل وانسان تراز قرآن و شيعه واقعى ، مطابق است با فتوايى كه از بزرگترين فقهاى اسلام - اكنون - نقل مى كنيم .
147- ((المبسوط)) ج 6، ص 286 (چاپ تهران )؛ ((شرائع الاسلام )) ج 3، ص 230 (چاپ دارالانواء)؛((القواعد)) ج 2، ص ‍ 16 (چاپ 1329 ق )؛ ((شرح لمعه )) ج 7، ص 354 (چاپ كلانتر) ؛ ((مستند الشيعه )) ج 2، ص 397 (چاپ 1371 ق )؛ ((وسيله النجاه )) ج 2، ص 189؛ ((تحرير الوسيله )) ج 2، ص 171، مسئله 36.
148- ((ممن تفتحمه العيون ...))، به تعبير مولا على (ع ) - ((نهج البلاغه )) ص 1091؛ ((عبده ))ج 3، ص 112.
149- متن سخنان در ((الحياه )) ج 4، ص 93، و ج 6، ص 192.
150- يكى از مسئولان رده بالا، دراين باره ، بصراحت حق را اظهار كرده است : ((... واقعا گرانى بيدادمى كند. بدون مبالغه بايد گفت ما مدام از مستضعفين دم مى زنيم و شعار ما مستضعفين هستند، اما متاسفانه فشار خرد كننده و له كننده اى به مستضعفين وارد مى شود)) - ((روزنامه كيهان )) شماره 28.12.1367. و اين هنوز مربوط به آن تاريخ است ، و آيا حالاچه 28.10.1370؟!
151- ((طرح بسيج سلامت كودكان )) ص 21، نشريه وزارت بهداشت ... تيرماه 1367.
152- ((سوره مائده )) (5)، آيه 8.
153- ((مجمع البيان )) ج 3، ص 168.
154- ((نهج البلاغه )) ص 527-252؛ ((عبده )) ج 2، ص 86-84.
155- ((ده گفتار))، مطهرى ، ص 244، مقاله ((مشكل اساسى در سازمان روحانيت )).


نوشته شده در   چهارشنبه 1 آذر 1391    
PDF چاپ چاپ