سه شنبه 19 فروردين 1399 | Tuesday, 07 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 1 آذر 1391     |     کد : 20557

اسلام و مردم (دين مردمى )

اسلام و مردم (دين مردمى )

اسلام و مردم (دين مردمى )
1عاشورا قیام جاودانه- چرا انقلاب ؟
- در يك حركت مردمى ، كه توده هاى وسيع و معتقد در آن شركت دارند بلكه پديد آورنده آنند، آنهم در يك جامعه مذهبى ، بيقين دين و اعتقادات دينى و تكاليف شرعى در آن حركت نقشى عمده دارند، بويژه اگر حركت مذبور به رهبرى علماى دين پديد آمده و رهبرى شده باشد، و در محيطى اتفاق افتد كه از يك سو مقدسات دينى مردم مورد هتك قرار گرفته باشد، و از سويى ديگر ظلم و جور و تبعيض و تفاوت و برخوردارى و محروميت . تحقير كرامت انسانى و تضعيف مبانى اجتماعى شيوع يافته باشد. با شرايط و اوصاف كه ياد شد، مسلم است كه قيام مردم قيامى دينى خواهد بود، و مى توان گفت مردم براى دين قيام كردند، يا يك قيام دينى كردند، ليكن به چه منظورى و براى تعقيب چه هدفى ؟
پاسخ اين پرسش نيز روشن است : براى اينكه دين بيايد و به نابسامانيها سامان دهد، و آنچه را هست و نمى بايد باشد برطرف سازد، و آنچه را نيست و بايد باشد پديد آورد، و ارزشهاى انقلابى را حاكم كند پس معناى اين سخن كه ((مردم براى دين قيام كردند)) جز آنچه گفته شد نمى تواند باشد. دين يك مفهوم ذهنى مجرد نيست ، يك برنامه عينى و عملى و اقدامى و يك روش زندگى فردى و اجتماعى و تربيتى و اقتصادى و سياسى و دفاعى واقعى است .
پس مردم براى دين قيام كردند، يك لفظ است به جاى چندين معنى ، يعنى مردم قيام كردند براى حاكميت يافتن ارزشهاى دينى ، و سامانيابى سالم زندگى ، و اعاده كرامت و حيثيت انسانى ، و تحقق يافتن قسط قرآنى ، تا دين از نو مورد احترام قرار گيرد، و ارزشهاى دين ملاك كار نظام پديد آمده از يك انقلاب دينى و حركت مردمى باشد، و حقوق پايمال شده طبقات محروم و كرامت تحقير شده انسان جامعه دوباره بازگردد. و خلاصه كلام ، مردم براى دين قيام كردند يعنى براى نجات خود به وسيله دين ( چون مى دانستند كه دين براى نجات مردم آمده است )، براى ايجاد عدل . و عدل مايه زندگى و رهايى و آزادگى است (العدل حياه .(132) و اينهمه كه ياد شد بايد براى همه باشد نه براى جماعتهاى خاص .
2- دين براى چه ؟
به عبارت ديگر، مى گويند اينكه مى گوييد مردم براى دين قيام كردند، بسيار خوب ، مى پذيريم و تصديق مى كنيم ، حال به ما بگوييد، دين براى چه قيام كرد و براى چه آمد؟ و براى انسان و زندگى چه خاصيتى مى تواند داشته باشد؟ و از نظر سياست و مديريت و اقتصاد و معيشت و اخلاق و تربيت و قضاوت و عدالت و معاشرت و سلوك و برخورد، و برخوردارى برخورداران و محروميت محرومان ، بود و نبودش ، چه فرقى مى كند و چه تفاوتى دارد؟ آيا براى انسان جامعه حاكم بودن يا نبودن دين چه فرقى دارد، و ثمره وجودى آن ، در زندگى توده هاى وسيع ، از كاخها تا كوخها، از مراكز شهرها تا دورترين نقطه حيات انسانى در كوچ نشينها و روستاهاى دور افتاده چيست ؟ و آيا دين براى چيست و براى چه هدفى آمده و تبليغ شده است ؟
در پاسخ اين پرسش سنگين (كه به اندازه حجم ((واقعيت )) گران وزن است ، و هر آن با هزاران زبان در متن لحظه ها تكرار مى شود، و با صداى استخوانهاى انسان هاى خرد شده و كرامت از دست داده و استثمار گشته ، و از زبان يتيمان و محرومان ، مستمندان و بينوايان ، مستضعفان و تحقيرشدگان همه جا طنين مى افكند)، هيچ سخنى كوتاهتر و قاطع تر و گوياتر و درخشانتر از كلام قرآن كريم نداريم : ((ليقوم الناس بالقسط دين آمد تا مردمان بر سر عدل ايستند، و بر پايه عدل و داد زندگى كنند)). و روشن است كه همه چيز در سايه عدل جاى دارد و در سايه عدل به دست مى آيد. نماز نيز در جامعه عادل (133) خوانده خواهد شد و بر پا خواهد گشت . ما از مذهب خود نيز اطلاع درست نداريم و ماهيت آن را درك نكرده ايم ، و تصور مى كنيم مروج آنيم . شاعر شيعى قديم ، محمد بن عبدالله حميرى مى گويد:
و لا والله لا تزكو صلاه ،
بغير و لايه العدل الامام
- به خدا سوگند، نماز در غير حكومت عادل نماز نيست .
و اين تحليل - در نهايت - درست است . اين روح قرآن و لب اسلام ((ثقلين )) و مذهب اهل بيت (ع ) است . و اين همان است كه پيشواى اين شاعر آگاه ، امام على بن ابيطالب (ع ) مى گويد: ((العدل حياه الاحكام )). پس بايد بازگرديم به كتاب خدا و بگوييم : ((ليقوم الناس بالقسط))، دين براى زندگى در سايه عدالت است . و بايد بازگرديم به هدايت ولى خدا على (ع ) و بگوييم : ((العدل حياه الاحكام ))، عمل كردن همه به احكام خدا تنها در سايه عدالت ميسر است . طفره رفتن هيچ چيز را تغيير نمى دهد، و سخنرانى كردن منهاى اقدام نيز عمر گوينده و شنونده را بر باد مى دهد.
پس فلسفه وجودى دين ، حاكم ساختن اشخاص نيست ، حاكم ساختن اهداف است . اشخاص وسيله تحقق بخشيدن به اهدافند، و ارزششان منحصر در همين است و بس .
3- آموزشهاى دينى ، پيمانهايى بزرگ
مردم در طول ساليانى دراز، از اسلام و تعاليم اسلامى و احكام دينى سخن شنيده اند، و در كتابها خوانده و پاى منبرها بزرگ شده اند. شمارى خود نيز درس دينى خوانده با زبان عربى آشنايند، و از ((قرآن )) و ((نهج البلاغه )) تا حدودى استفاده مى كنند، يا به وسيله ترجمه ها از مطالب آنها نا اندازه اى سر در مى آورند. در مجموع ، تعاليم اسلامى در وجدان جمعى و ذهن عمومى رسوخ دارد.
بنابراين اگر در هر بعدى از ابعاد كاركرد و برخورد و انجام وظيفه و مسئوليت شناسى و روش عملى مسئولان نظام اسلامى نقصى و خلافى باشد، مردم بطبع از آن آگاه مى گردند: اگر در قضاوت به روش اسلامى عمل نشود، اگر اقتصاد اقتصاد انبيايى و قرآنى نباشد، اگر كرامت انسانى آنسان كه در تعاليم اسلام آمده است رعايت نشود، و اگر زندگى و برخوردارى عالمان و روحانيون و بستگانشان ، و مسئولان و بستگانشان با ساده زيستى ضرورى يك روحانى و يك مسئول اسلامى منطبق نباشد (و دهها اگر ديگر...)، مردم از اينها همه آگاه مى شوند. و اين چگونگى موجب سستى مردم در عقيده و عمل مى شود. و از اينجاست كه گفته اند، حفظ دين و استمرار عمل به احكام دين در مردم در زمان غالب بودن دين مهمتر و مشكل تر است از زمان مغلوب بودن . چون در زمان مغلوب بودن پيوسته مى شود گفت ، اگر دين غالب گردد و كار به دست رجال دينى بيفتد، چه مى شود و چه مى شود، و چه مى كنيم و چه مى كنيم ، و چگونه عدالت اجرا مى شود... و عدالت اجتماعى و سياسى و اقتصادى و معيشتى اسلام در تاريخ بشريت بى سابقه است . ما در حكومت اسلامى سعى خواهيم كرد قوانين - حتى المقدور - نزديك به آنچه در زمان حضرت محمد(ص ) اجرا مى شد اجرا شود. مسئولان همان سطح زندگى را خواهند داشت كه فقرا و زحمتكشان دارند... اين سخنان و شعارها را در زمان ((مغلوب بودن )) دين باسانى مى توان گفت و مردم را اميدوار ساخت و به صحنه ها كشانيد... ليكن به هنگام ((غالب بودن )) دين نمى توان به سخن اكتفا كرد، بلكه مردم در آن هنگام وفاى به وعده هاى پيشين و عمل به ارزشهاى دينى را همواره مى خواهند و انتظار مى برند، و اگر نشد سرخورده مى شوند و مى برند.
و در هنگامى انقلاب نيز آنچه مردم بطور اجمال و آگاهان بطور تفصيل از آن دم مى زدند و مى خواستند، همين ارزشهاى بزرگ اسلامى و اهداف قرآنى بود(134) و تربيت (فرد سازى ) اسلامى ، و سياست (جامعه پردازى ) اسلامى ، يعنى جامعه و نظامى كه مقتضيات رشد انسانى در آن موجود باشد و موانع رشد انسانى در آن مفقود.
4- عمل به پيمان ها، تكليفى سترگ
به سخنى خلاصه ، مردم اسلام را خواستند و براى آن انقلاب كردند، پس بايد به اسلام عمل شود. و براى رسيدن به اين مقصود نخست بايد اسلام در نفوس خود مسئولان و دولتمردان نظام اسلامى و دست اندر كاران ، در هر لباس و در هر مقام ، تحقق و فعليت بيابد (بويژه زهد اسلامى در نفوس عالمان و حاكمان ، كه به فرموده مشهور پيامبر اكرم (ص ) صلاح و فساد جامعه به صلاح و فساد اين دودسته بستگى دارد. و نشانه صلاح اين دو گروه جز زهد چيز ديگرى نتواند بود). بايد اين باشد، و گرنه نتيجه اى به دست نخواهد آمد، و استعداد بسيار نيرومند دين براى ساختن انسان (تزكيه و تعليم ) نمودار نخواهد گشت ، و زبان دشمن دراز خواهد شد و قلم دوست كوتاه . آرى ، تكرار اقوال اسلامى بدون ارائه اعمال اسلامى ، و تاكيد بر ظواهر و غفلت از بواطن ، كارساز يك انقلاب نيست . و كوبيدن فرعون و آزاد گذاشتن قارون ، سوزاننده ريشه انقلاب است . و روى آوردن داعيان دين به دنيا سبب بر باد رفتن اعتقادات مردم نا آگاه است ، كه نمى توانند حساب اشخاص را از دين و حساب دين را از اشخاص جدا كنند، و فقط از اشخاص دنيا خواه برگردند نه از دين و متعهدين .
پی نوشت
132- ((غرر الحكم )) ص 15.
133- به معناى درست و فراگير ((عدل )) و ((عادل )). و عدل ذاتا فراگير است و اختصاص به كسانى نمى تواند داشت . و چنانكه در احاديث رسيده است ، عدالت آن است كه فراگير باشد، و كسى از آن بى نصيب نماند. - ((كافى )) ج 3، ص 586.
134- به ياد دارم كه يكى از شعارهاى انقلاب اين بود:
برقرار مى كنيم حكومت على را     
سرنگون مى كنيم رژيم پهوى را


نوشته شده در   چهارشنبه 1 آذر 1391    
PDF چاپ چاپ