پنجشنبه 21 فروردين 1399 | Thursday, 09 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 29 آبان 1391     |     کد : 20552

عاشورا ، انقلابها و حكومتها ؛ 2- عاشورا ، فريادگر جامعه انقلابى (توحيد) و (عدل )

عاشورا ، انقلابها و حكومتها ؛ 2- عاشورا ، فريادگر جامعه انقلابى (توحيد) و (عدل )

عاشورا ، انقلابها و حكومتها ؛ 2- عاشورا ، فريادگر جامعه انقلابى (توحيد) و (عدل )
عاشورا قیام جاودانه- جامعه ما هر چه خود را به ((عاشورا)) نزديكتر بداند و پيوسته ببيند، مسئوليتش سنگين تر مى شود. در اين روزگار، از سه نظر بايد پاسخگو باشد:
- از نظر قرآن ...
- از نظر تشيع ...
- از نظر انقلاب ...
يعنى بايد معيارهاى قرآنى بر آن حاكم باشد، آنهم بر طبق تفسير ائمه طاهرين (ع ) ، آنهم در عملكردهاى انقلابى . انقلاب در ذات خود حقيقت بزرگى است ، و چون به اسلام نسبت داده شود بسى بزرگتر و راستين تر و ژرفتر مى گردد، پس بايد داراى چنان وضعيتى باشد، كه همواره و همه جا بتوان از آن سخن گفت .
بيقين انسانهايى - و آگاهانى - در سراسر جهان ناظر چگونگيهاى موجود در اين جامعه و حاكم براين جامعه هستند، و هر چه در اينجا اتفاق بيفتد از چشم اسلام مى بينند، آنهم در جريان يك انقلاب ...
مطرح كردن دين در زندگى ، به معناى يك انقلاب كامل و جامع است ، انقلابى كه با آن فرهنگ زندگى يك ملت - در بنياد خود - دگرگون گردد و همه شئون آن - طبق معيارهاى ارزشى و انقلابى اسلام - از نو ساخته شود؛ پس ‍ انقلاب دينى - آنهم اسلامى - يعنى يك انقلاب جامع در همه ابعاد:
- فرهنگى ،
- علمى ،
- اخلاقى ،
- اقتصادى ،
- سياسى ،
اجتماعى ،
- قضايى ،
- دفاعى و...
يك انقلاب دينى مى گويد، دين بايد به عنوان پايگاه حركت براى بشريت مطرح باشد. و اين ادعاى كوچكى نيست . و روشن است كه بدون انقلاب اقتصادى (و تحقق عدالت راستين - اقامه قسط)، انقلاب فرهنگى نيز تحقق نخواهد يافت . اين واقعيت الهى تاريخ را بارها يادآورى كرده ام ، كه اينكه
پيامبران ((انقلاب فرهنگى )) و ((انقلاب اقتصادى )) را با هم مطرح مى كرده اند، و در كنار ((ان اعبدوا الله )) موضوع بسيار مهم ((اوفوا الكيل و الميزان )) را پيش مى كشيده اند، براى همين است كه انقلاب فرهنگى بدون انقلاب در شئون ديگر زندگى (و از جمله شئون مهم و اثر بخش معيشتى و اقتصادى ، كه حيات و حركت و تقوى و سلامتى و روحى و نشاط بدنى و تربيت عقلى و شكوفايى استعدادى جامعه بسته به آن است )، چيزى است در حد شعار. اگر قرار باشد توانگران همانگونه توانگر باشند (و هنوز توانگرتر)، و محرومان همانگونه محروم باشند (و هنوز محروم تر) چه انقلابى ؟ سازندگيهاى متفاوت فرهنگى و تربيتى ، بدون سازندگيهاى متفاوت اقتصادى و معيشتى امرى است از مقوله دلخوش كن تصور و خيال .
اين سخن كه انقلاب اسلامى ، حضور جديد اسلام را در زندگى انسان معاصر (اگر چه فقط مسلمانان ) مطرح كرده است ، بطور دقيق ، به عملكردها بستگى دارد. دين را برخى به عنوان رابطه فردى با خداى متعال مطرح مى كنند، بدون در نظر گرفتن تاثير گذارى بر روابط اجتماعى براى آن . و البته چنين تعريفى از دين و چنين قضاوتى در حق دين ، درباره دين كامل و جامع اسلام ، اشتباه محض ‍ است . دين اسلام داراى دو جريان توام باهم و ادغام شده در هم است ، يعنى ((تربيت )) و ((سياست ))، كه در واقع هر دو در مرحله تحقق و عينيت يكى است . تربيت يعنى ((فردسازى ))، و سياست يعنى ((جامعه پردازى ))؛ تا فرد ساخته نشود جامعه پرداخته نشود، و تا جامعه پرداخته نشود فرد ساخته نمى شود.
و مسلم است كه هنگامى كه مى گوييم : ((انقلاب اسلامى ))، يعنى مطرح كردن دين و در همه شئون زندگى ، چه فردى و چه اجتماعى ، يعنى دين با تاثيرگذارى بر همه روابط اجتماعى . و روشن است كه يكى از بنيادى ترين و موثرترين روابط اجتماعى (هم در بعد مثبت و هم در بعد منفى )، روابط اقتصادى و معيشتى است . و اين روابط وابسته است به چگونگى روابط سياسى و شكل واقعى مديريت ، نه شكل شعارى و ادعايى آن . و از اينجاست كه ما مى توانيم بفهميم كه ((جاذبه انقلاب اسلامى )) افزايش يافته است يا كاهش . اگر انقلاب به ساختن يك جامعه متناسب با اسلام ، و نزديك به فضاى قرآنى - با حذف تفاوت ها و تبعيضها و فاصله هاى جهنمى - موفق گشته است ، بيقين جاذبه آن رو به افزايش است ، و اگر نه ، نه . حاكميت اسلامى و جامعه قرآنى بايد عناصر خود را دارا باشد تا جاذبه خويش را بگسترد. يكى از دو عنصر اصلى جامعه قرآنى عدالت است .
انقلاب هنگامى انقلاب است كه به مسائل اصلى انسان معاصر - با معيارهاى انقلابى - پاسخ دهد. اگر بخواهيم جاذبه انقلاب اسلامى را گسترش دهيم بايد مسائل غير اصلى را در مرتبه دوم قرار دهيم ، و در مرتبه نخست به مسائل اصلى انسان معاصر، در يك واحد، به عنوان نمونه (مثلا خود جامعه ايران )، با منطق انقلابى و عملكرد انقلابى پاسخ دهيم ، آنگاه منتظر داشتن جاذبه هاى راستين و ماندگار در اين سوى و آن سوى باشيم ، و يقين پيدا كنيم كه به اسلام - از راه شناساندن درست و عملى آن - خدمت كرده ايم ، و براى انسان معاصر و زندگى معاصر - و سپس آينده - حامل پيام هستيم .
ما كه از نقطه قيام آفرين عاشورا آغاز كرده ايم بايد به همان نقطه بازگرديم : عدالت . اين انقلاب خود را حامل پيام عاشورا مى خواند، پس اكنون كه قدرت را در دست گرفته است بايد عامل به آن پيام باشد. حامل پيام بود (براى بسيج كردن شورانگيز مردم )، به منظور كسب قدرت ، براى اجراى عدالت و قيام به ((قسط)) (ليقوم الناس باالقسط). اكنون بايد عامل به پيام باشد (براى حاضر نگاهداشتن تعهدآميز مردم )، به منظور حفظ قدرت ، براى اجراى عدالت و قيام به ((قسط))...


نوشته شده در   دوشنبه 29 آبان 1391    
PDF چاپ چاپ