چهارشنبه 9 بهمن 1398 | Wednesday, 29 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 19 آبان 1391     |     کد : 20284

جلسه يازدهم : وظيفه حكومت و جامعه در برابر توطئه هاى دشمنان

جلسه يازدهم : وظيفه حكومت و جامعه در برابر توطئه هاى دشمنان

جلسه يازدهم : وظيفه حكومت و جامعه در برابر توطئه هاى دشمنان
 اهداف سيدالشهداء - يكى از اهداف سيدالشهداء (ع) از اين قيام همانگونه كه خود حضرت (ع) تصريح فرمودند، امر به معروف و نهى از منكر بود. سعى ما اين بود كه معانى امر به معروف و نهى از منكر را توضيح دهيم و بررسى كنيم كه به كدام معنا، قيام سيدالشهداء (ع) نوعى امر به معروف و نهى از منكر بوده است؟
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرين المعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلاً وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلاً. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.
به بركت نام سيدالشهداء(عليه السلام) چند شب در اين عزاخانه حسينى توفيق پاسخ به بعضى از سؤال ها درباره داستان عاشورا، و نيز مطالبى در حد توان و فهم گوينده و اقتضاى مجلس به عرضتان رسيد. مناسب است در اين جلسه، مباحث گذشته را جمع بندى و نتيجه گيرى كنيم.
سلسله بحث ها به اين جا منتهى شد كه يكى از اهداف سيدالشهداء (ع) از اين قيام همانگونه كه خود حضرت (ع) تصريح فرمودند، امر به معروف و نهى از منكر بود. سعى ما اين بود كه معانى امر به معروف و نهى از منكر را توضيح دهيم و بررسى كنيم كه به كدام معنا، قيام سيدالشهداء(ع) نوعى امر به معروف و نهى از منكر بوده است؟ و در چه شرايطى ممكن است امر به معروف و نهى از منكر به اين صورت واجب شود؟ حاصل جواب هم اين بود كه اگر توطئه هاى پيچيده اى در جامعه براى محو حقيقت اسلام، گمراه كردن مردم و از بين بردن حكومت اسلامى و حكومت حق وجود داشته باشد و راه هاى عادى و متعارف، اعم از اقدامات فردى و كارهاى اجتماعى، براى حل مشكلات سودى نبخشد، و فقط اين راه باقى بماند كه با قيامى شهادت طلبانه، مظلوميت و حقانيت ثابت بشود، اين روش متعين خواهد بود. و اگر شرايطى پيش بيايد كه نشان دادن راه حق و تلاش براى برقرارى نظام اسلامى متوقف بر چنين كارى باشد، باز هم چنين حركتى لازم خواهد بود.
البته قيام سيدالشهداء (عليه السلام)چنان بركتى داشت كه بعيد است در طول تاريخ اسلام مجدداً چنين شرايطى پيش بيايد و به اندازه اى فضاى جامعه اسلامى تيره و تار بشود كه شناختن حق ميسر نباشد. بحمد اللّه بعد از قيام سيدالشهداء(عليه السلام)شرايطى فراهم شد كه ساير ائمه اطهار(عليهم السلام)بتوانند حقايق اسلام را در اقطار كشورهاى اسلامى تبيين كنند; شاگردانى براى تبليغ، ترويج و تعليم معارف اسلامى بپرورانند، يارانى را براى انجام حركت هاى ارشادى و احياگرانه در بلاد مختلف بپرورانند و ديگر به چنين حركتى چون قيام سيدالشهداء(ع) در زمان بقيه ائمه(عليهم السلام)نيازى نبود، انشاء اللّه بعد از اين هم نيازى نخواهد بود. ولى به هر حال مسائل كلى، تابع وجود يا كثرت مصاديق نيست، بلكه حكم آن با وجود يك مصداق مشخص مى شود. البته گرچه بعيد است چنين قيامى با اين وسعت و با اين خصوصيات ضرورت داشته باشد، اما ممكن است گاهى قيام هاى محدودترى ضرورت پيدا كند. در فرمايشاتِ امروز مقام معظم رهبرى هم اشاره به امكان چنين چيزى بود،[1] حتماً كسانى كه شنيدند، اين مسأله را متوجه شدند.
به هرحال، اين مسأله اى است كه بايد به آن توجه داشت; زيرا آمادگى جامعه اسلامى براى برخورد با دشمنان، امكان نفوذ و موفقيت آن ها را كم مى كند. اما اگر روزگارى به خواب خرگوشى فرو رفته و به صورت هاى مختلف تحت تأثير تبليغات دشمنان قرار بگيريم و غيرت دينى را از دست بدهيم، آن وقت دشمنان طمع مى كنند و شايد باز شرايطى پيش بيايد كه احتياج به چنين حركت هاى شهادت طلبانه اى پيدا كنيم. به همين مناسبت بحث نسبتاً طولانى اى درباره امر به معروف و نهى از منكر عرض كردم و گفتم امر به معروف به معناى عام آن شامل چند عنوان ديگر نيز مى شود كه يكى از عناوين كلى آن مى تواند عنوان «تعليم» باشد، يكى ديگر از عناوين كلى آن ممكن است «موعظه» باشد، و بالاخره مى رسد به جايى كه يكى از عناوين آن مى تواند «جهاد» باشد.
[1]. بيانات مقام معظم رهبرى آيت الله خامنه اى در اجتماع جوانان (مصلاى تهران)، 1/2/1379.
وظيفه حكومت و جامعه در زمينه آموزش احكام و مسائل
در مورد تعليم عرض كردم، كه مى تواند سه شاخه داشته باشد: تعليم جاهل، تنبيه يا تذكر غافل و ارشاد ضال. صورت اول اين است كه كسى در جامعه اسلامى از معارف بهره اى ندارد، و هنوز براى او شرايطى فراهم نشده است كه معلومات لازم در مورد دين را كسب كند كه بايد او را تعليم داد. اين يكى از مراحلى است كه مى تواند از مصاديق امر به معروف باشد. البته باز تأكيد مى كنم، به معناى عام آن. معناى دوم اين است كه كسى به مسأله علم دارد، اما در شرايطى واقع شده كه اصلاً از اين كه چنين حكمى و چنين مسأله اى وجود دارد و چنين تكليفى هم براى او هست دچار غفلت شده است. به هر حال، موضع گيرى ها و جهت گيرى هاى انسان تابع ذهنيات او است، اكثر ذهنيات ما هم تابع شرايط محيط است، از ديدنى ها و شنيدنى ها بيدار مى شويم، توجه انسان به مسائل غالباً تابع شرايط محيط است; اگر محيط آلوده، تاريك، و فاسد باشد، ممكن است بسيارى از مردم از تكاليف خود غافل بشوند و اگر از ايشان سؤال شود كه در اسلام فلان تكليف وجود دارد، مى گويند بله، اما از اين كه خودشان چنين تكليفى دارند و بايد انجام بدهند غافلند، در اين مورد امر به معروف و نهى از منكر «تذكر دادن به غافل» مى شود، يا تنبيه به معناى لغوى آن، يعنى بيدار كردن. سوم «ارشاد ضال»، يعنى كسى كه معرفت صحيح ندارد ولى خيال مى كند كه شناخت لازم را دارد، جاهل مركب است، گمان مى كند وظيفه خود را مى داند، ولى اشتباه مى كند; ارشاد و راهنمايى چنين كسى به اين كه تو اشتباه مى كنى، و اگر چنين تصور مى كنى كه وظيفه تو اين است يا به اين شكل بايد انجام بگيرد، خطا مى كنى و به اين صورت نيست، راه صحيح چنان است، مقصد صحيح چنين است; اين ارشاد ضال است، ارشاد كسى كه گمراه است. اين سه وظيفه كه همه از قبيل تعليم است. تعليم هم گاهى به صورت فردى است، هر كس در خانواده خود چنين مسؤوليتى را دارد كه نسبت به فرزندان و اهل بيتش، اگر جاهلى باشد، اگر ضالى باشد يا اگر غافلى باشد، او را تعليم داده، ارشاد كند، «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكم ناراً وَقُودُها النّاسُ وَ الْحِجارَة.»[1] انسان همان گونه كه مكلف است خود به وظايف شخصى اش عمل كند، مكلف است كه به خانواده، نزديكان و كسانى كه تحت تأثير فكر او هستند آموزش بدهد. اين وظيفه است ـ  در سطح بالاتر ـ براى عالمان و كسانى كه در اين گونه مسائل تخصص دارند، تكليفى است سنگين تر، وسيع تر و عميق تر كه در جامعه بايد اين وظايف را انجام دهند; و زمانى كه جامعه به وسيله نهادهاى مختلف اداره مى شود، بايد نهاد خاصى براى اين كار در نظر گرفته شود. مى دانيد كه در جوامع سابق كه به صورت ساده اداره مى شد اين وزارتخانه ها و تقسيمات به صورت امروزى نبود، مثلاً در صدر اسلام، اگر براى جايى والى مى فرستادند، حداكثر سه نفر را مى فرستادند، معمولاً آنچه بنده از تاريخ به خاطر دارم، يكى شخص والى و حاكم، ديگرى معلم و قارى، كسى كه قرآن را بلد بود و به ديگران تعليم مى داد، عالم بود و در معارف و احكام به او مراجعه مى كردند، يكى هم خزانه دار بود كه اموال را جمع آورى مى كرد و حساب آن را داشت. اين سه نهاد بود، كم كم پس از آن كه روابط جامعه پيچيده و گسترده شد، تعداد اين نهادها نيز اضافه شد تا جايى كه امروزه مى بينيد كه كابينه ها و دولت ها از بيست تا سى وزارتخانه تشكيل مى شود. در شرايط فعلى كه ما زندگى مى كنيم حداقل سه وزارتخانه، آموزش هاى سه گانه را به عهده دارند، وزارت آموزش و پرورش كه در كنار سواد آموزى و علوم متعارف مادى و دنيوى موظف است آگاهى هاى دينى را به كودكان ارائه كند، البته اگر نظام اسلامى باشد، و بايد انصاف داد كه در بين نهادهاى ما وزارت آموزش و پرورش، حتى در زمان رژيم گذشته از بهترين نهادهايى بوده كه به اين جامعه خدمت كرده است; امروز هم شايد در حدى كه بنده اطلاع دارم، يكى از بهترين وزارتخانه هاى ما همين آموزش و پرورش باشد. اين امر دلايلى هم دارد، از جمله اين كه عمده كارمندان آن كه آموزگاران و دبيران هستند، از طبقه متوسط و معمولى هستند، از همين فرزندان شما هستند كه با محافل دينى سر و كار دارند و انديشه دينى شان محكم است. به همين دليل هنگامى كه به مدرسه مى روند احساس مسؤوليت مى كنند.
به جز آموزش و پرورش، وزارت آموزش عالى هم بخشى از مسؤوليت آموزش جامعه را در دانشگاه ها عهده دار است; همچنين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، كه عنوان ارشاد اسلامى گوياى اين وظيفه است. متأسفانه عملكرد اين دو وزارتخانه در حد مطلوب نيست و على رغم اين كه مقام معظم رهبرى درباره وزارت آموزش عالى چند سال است كه صريحاً گفته اند شما بايد دانشگاه ها را اسلامى كنيد، كار جدى اى انجام نشده است، و شايد به اين دليل باشد كه بعضى مسؤولان آن، اراده جدى براى اين كار نداشته باشند; كه البته اين امر هم دلايلى دارد. از جمله اين كه كه بسيارى از استادان دانشگاه ها و حتى اداره كنندگان اين نهاد تحت تأثير فضاى خارج هستند، چند سالى را در اروپا گذرانده اند و يا زير دست اروپا رفته ها بوده اند، خُلق و خوى، فرهنگ و معلومات آن ها بيش تر به فرهنگ كفر نزديك است تا به عالم اسلام; طبعاً كسانى هم كه زير دست اين گونه افراد بزرگ شوند، ديگر بهتر از خود آن ها نخواهند بود. به هر حال كار اين دو وزارتخانه ناقص است. وزارتخانه ارشاد هم كه به قول معروف طشتش از بام افتاده است و همه مى دانيد كه وضعيت آن چگونه است و آنچه بسيار جاى تأسف دارد اين است كه بعضى از مسؤولان اين نهاد تصريح كرده اند كه اصلاً با دين سر و كارى ندارند و اسم ارشاد اسلامى را هم فقط يدك مى كشند، يعنى تعارف است وگرنه كار اين وزارتخانه همان كار وزارت فرهنگ و هنر زمان شاه است! مى گويند: ما كارى با دين مردم نداريم! ما فرهنگ ملى و فرهنگ باستانى و رقص و آواز و اين قبيل مسائل را بايد ترويج كنيم! زبان فارسى و فرهنگ ملى ايرانى را در كشورهاى ديگر بايد رواج دهيم! كارى به اسلام نداريم! تصريح كرده اند; اگر هم تكذيب مى كنند، من مورد خاص اين گفته ها، تاريخ، شنوندگان و مخاطبين آن را مى دانم، و به ايشان عرض خواهم كرد.
به هر حال، اين سه نهاد در جامعه ما بايد به مسائل آموزش و پرورش جوانان اهتمام داشته باشند كه يكى از آن ها نسبتاً عملكرد خوبى دارد، ولى دو وزارتخانه ديگر هيچ مطلوب نيست و يكى از آن ها هم بسيار بد است. خوب، حالا كه اين سه نهاد به وظيفه اجتماعى خود عمل نمى كنند، مردم چه بايد بكنند؟ صرف نظر از اين كه ما به اصطلاح امروزى ها، به عنوان يك شهروند وظيفه اى در مقابل دولت و حقى بر حكومت داريم، اما خود ما چه بايد بكنيم؟ اگر آن ها عمل نكردند، ديگر مردم وظيفه اى ندارند؟ اگر فرصت بود بيش تر توضيح مى دادم كه اصولاً اين وظايف بر عهده خود مردم است و در شرايط پيچيده اجتماعى امروز است كه به دولت منتقل شده است. اين بحثى است كه اصلاً وظايف دولت چه هست، آيا يك سلسله وظايفى است كه اصالتاً از آنِ دولت است و مردم در آن نقشى ندارند يا برعكس، يك سلسله وظايفى است كه خود مردم بايد انجام بدهند، لكن چون از عهده مردم بر نمى آيد يا داوطلب براى انجام آن به اندازه كافى نيست، دولت از طرف مردم نيابت مى كند. اتفاقاً آموزش و پرورش از امورى است كه كار خود مردم است و آنان خود بايد سعى داشته باشند كه معارف اسلامى در جامعه رواج داشته باشد; اما امروزه به لحاظ شرايط اجتماعى قسمت هايى از اين وظيفه به عهده دولت واگذار شده و وظيفه او است، البته بايد انجام بدهد و مردم هم بايد مطالبه كنند. اما اگر دولت به هر دليلى اين وظيفه را انجام نداد، از دوش مردم ساقط نمى شود. پس يكى از وظايفى كه ما داريم، به ويژه در شرايطى كه دو نهاد آموزش عالى و وزارت ارشاد به وظيفه خودشان عمل نمى كنند، اين است كه به تعليم جوانان و نوجوانانمان بپردازيم. منظور از اين تعليمِ واجب تعليم امور دينى است. ساير چيزها هم گاهى ضرورت پيدا مى كند، اما آن چه الآن مورد توجه ماست و از مصاديق امر به معروف و نهى از منكر مى دانيم، آموزه هاى دينى است; يعنى آنچنان به معارف مسلح دينى شوند كه تحت تأثير جوّ قرار نگيرند، دينشان ضعيف و ايمانشان سست نشود، در اصول و پايه هاى دين شك پيدا نكنند; چنين آموزش هايى را بايد به ايشان داد.
بخش عظيمى از اين مسؤوليت بر عهده ما و بر دوش روحانيت است. بايد سعى كنند در اين زمينه ها كتاب هايى را در سطوح مختلف بنويسند، اساتيدى تربيت كنند، كلاس هاى مختلف، آموزش هاى حضورى و غير حضورى، رسمى و غير رسمى، محدود و طولانى، كوتاه مدت و دراز مدت فراهم كنند، تا جوانان بتوانند از اين امكانات استفاده كنند. خوشبختانه در اين زمينه كارهايى انجام گرفته است، مخصوصاً براى دانشجويان دانشگاه ها، قدم هايى برداشته شده است و به كمك بسيج دانشجويى هر سال حدود دو هزار نفر آموزش هايى مى بينند، كتاب هايى براى آن ها نوشته شده است كه مقام معظم رهبرى دستور دادند اين كتاب ها در دانشكده هاى نيروهاى مسلح تدريس شود. ساير دانشجويان، دانش آموزان، آموزگاران و دبيران هم مى توانند اين كتاب ها را تهيه كنند، سعى كنند استادى پيدا كنند، يا نوارهاى درسى كه هست بگيرند و از آن ها استفاده كنند تا خودشان را مجهز كنند و كم تر تحت تأثير شبهات شيطانى قرار بگيرند; شش جلد كتاب است كه در زمينه اين مسائل تهيه شده و اگر اطلاعات بيش ترى خواسته باشيد مى توانيد از مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قدس سره)در قم يا از دفتر طرح ولايت وابسته به بسيج دانشجويى سراغ بگيريد.
اين مقوله آموزش هايى بود كه تحت عنوان امر به معروف و نهى از منكر بر ما واجب مى شود. بخش دوم امر به معروف و نهى از منكر به معنى عام مواعظ بود. اين هم باز نسبت به افراد نزديك و تحت تكفل و كسانى كه شخص در ايشان نفوذ فكرى دارد، وظيفه همه است. همه وظيفه دارند در حدى كه خودشان معلوماتى دارند فرزندان خود را نصيحت كنند، راه خير و شر را نشان بدهند، تشويقشان كنند كه كارهاى واجبشان را اعم از واجبات فردى و اجتماعى انجام دهند. اين مسؤوليت را در سطح وسيع ترى نهادهاى ديگر و از جمله وعاظ رسمى به عهده دارند. واعظ ها بايد اين مسؤوليت را به نحو جدى در اين شرايط درك كنند، وعظ ها و موعظه هايشان را به گونه اى تنظيم كنند كه نيازهاى جامعه را برآورده كند، لغزشگاه هايى را كه جوان ها به آن ها مبتلا مى شوند، بيش تر به ايشان توجه بدهند، نه چيزهاى كليشه اى كه صد يا دويست سال قبل بوده است، امروز هم ما باز همان ها را تكرار كنيم و به نيازهاى امروز جامعه توجه نكنيم. بخش موعظه هم شرايط خودش را دارد و چون اين براى همه معروف تر است و مى دانند كه امر به معروف و نهى از منكر در مورد اعمال ساده فردى چه شرايطى دارد، ديگر نمى خواهم در مورد آن صحبت كنم و مى پردازم به بخش مهم ترى كه ما بايد آن را از داستان عاشورا و سيدالشهداء(عليه السلام)بيش تر ياد بگيريم.
[1]. تحريم، 6.
وظيفه حكومت و جامعه در برابر توطئه هاى دشمنان
چنان كه بيان شد، يك قسم مهم از امر به معروف و نهى از منكر كه متأسفانه مورد غفلت بسيارى از ما واقع شده، بخصوص قبل از نهضت حضرت امام(قدس سره)، مبارزه با توطئه هاى ضد اسلامى است كه مى تواند در زمينه هاى مختلف اقتصادى، فرهنگى، تعليم و تربيت، سياسى و حتى در زمينه نظامى باشد. در اين مورد است كه با يك كار ساده و آموزش چند روزه نمى توانيم خودمان را براى چنين امر به معروف هايى آماده كنيم، آموزش هاى پيچيده و طرح هاى بسيار سنجيده و متناسب با نقشه هاى شيطانى كه آن ها با متخصصان خود در طول سال ها با هزينه هاى هنگفت تهيه مى كنند، مى خواهد. شاخه كوچكى از آن همين است كه امروز در بيانات مقام معظم رهبرى بود، كه فرمودند دشمنان بعضى از مطبوعات ما را براى خودشان پايگاه قرار داده اند،[1] براى اين كه از اين پايگاه عليه اسلام و نظام اسلامى استفاده كنند. مطبوعات داخل كشور به دست مردم ايران، به دست بعضى از افراد خودفروخته، و چه بسا بعضى از آن ها با بودجه بيت المال اداره مى شود، اما پايگاه آمريكا يا بعضى دشمنان ديگر و صهيونيست ها است كه اغراض آن ها را پى مى گيرند و به آنان كمك مى كنند. كارى كه ـ به فرمايش مقام معظم رهبرى ـ بى.بى.سى يا راديو آمريكا بايد بكند، اين ها انجام مى دهند. اين تازه يك قسمت از كارهايى است كه دشمن عليه نظام ما انجام مى دهد. حال شما ببينيد در مقابل اين توطئه ـ فقط يك توطئه مطبوعاتى ـ چه كار مى توان كرد؟ آيا اين كارى است كه يك نفر، دو نفر يا ده نفر بتوانند با آن مقابله كنند؟ بايد مقدار زيادى فكر كرد كه ما در مقابل اين حركتِ مرموزِ شيطانى و فعاليت گسترده و حساب شده چه حركاتى را بايد انجام دهيم. اين موارد است كه بايد ما را بيش تر حساس كند و به فكر وا دارد كه مسؤوليت امر به معروف و نهى از منكر را در اين قبيل مسائل جدى تر بگيريم. در اين جا صحبت از يك گناه فردى نيست كه كسى مرتكب مى شود و شما به او تذكر مى دهيد. اين چيزى است كه ممكن است كيان اسلام را به خطر بيندازد و روزى چشم باز كنيم و ببينيم همه چيز به دست دشمن افتاده است; ان شاء اللّه كه چنين چيزى نخواهد شد و نام سيدالشهداء(عليه السلام) و بركات وجود سيدالشهداء (عليه السلام) نخواهد گذاشت. ولى آن ها آن قدر نقشه هاى پيچيده اى كشيده اند، طراحى كرده اند و مقدمات آن را فراهم آورده اند كه به نقشه هايشان كاملاً اميدوارند. ما هم نبايد دشمن را كوچك بشماريم. البته بايد دلمان به لطف خدا و توجهات وجود مقدس ولى عصر ـ عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ گرم باشد; اما معناى اين دلگرمى اين نيست كه آرام بنشينيم و كارى نكنيم، بايد با توكل بر خدا و اعتماد به هميارى او تلاش كنيم و بدانيم كه: «اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُم،»[2] نصرت الهى هست، اما مشروط به اين است كه ما آنچه توان داريم در طبق اخلاص بگذاريم، آن گاه هر چه كم داريم خدا كمك خواهد كرد.
به هر حال در اين زمينه است كه بايد خيلى جدى تر برخورد كرد، بيش تر درباره آن صحبت كرد، بحث هايى هم كه در اين ده شب عرض كردم، در واقع مقدمه اى بود براى اين كه احساس اين مسؤوليت در برادران عزيز بيش تر شود، نمى دانم موفق شده ام يا نشده ام; اما به هر حال، جاى اين است كه امشب در اين وقت محدودى كه داريم از آن بحث ها نتيجه گيرى كنيم كه حالا بايد چه كنيم. از همان شب اول كه بنده سخنرانى كردم، ده ها سؤال كتبى از برادران مطرح شده كه ما اين مسائل را فهميديم، اهميت آن ها را درك كرديم، حال ما بايد چه كار كنيم؟ از شهرستان ها، از برادران و خواهران و دانشگاهيان تماس هاى فراوانى داشتند كه خوب، ما بايد چه كار كنيم؟ نمى دانيم چه كار بايد بكنيم، دلمان مى سوزد، مى دانيم وظيفه اى داريم، اما نمى دانيم چه كار كنيم؟ من در اين چند دقيقه اى كه فرصت هست مى خواهم اولاً بگويم كه چرا نمى دانيم؟ چگونه شده است كه نمى دانيم؟ و بعد هم در حدى كه ممكن است خطوط كلى را براى اين كار روشن كنيم.
[1]. ر.ك: بيانات مقام معظم رهبرى حضزت آيت الله خامنه اى در اجتماع جوانان (مصلاى تهران)، 1/2/1379.
[2]. محمد، 7.
علل فراموش شدن وظيفه امر به معروف و نهى از منكر
در اين زمينه چند كاستى وجود دارد كه موجب شده چنين مسأله اى با اين اهميت را چنان كه بايد، نشناخته ايم. با اينكه از سال چهل و يك تا كنون كه سى و هشت سال مى گذرد ـ يعنى از زمانى كه رسماً امام (قدس سره) نهضت را شروع كردند ـ در طول اين سى و هشت سال، بيانات امام(قدس سره)به گوش ما مى رسيده است، نوشته هاى ايشان در اختيار ما بوده است، وصيت نامه و منشور ايشان در دسترس ما است، اما در عين حال باز هم مى گوييم نمى دانيم چه كار بايد بكنيم! مشكل ما چيست؟ و بعد اگر بخواهيم حركتى را در راه انجام اين وظايف انجام دهيم، بايد از كجا شروع كنيم؟ مشكلى كه باز در عرايض گذشته بر آن تأكيد كردم، تأثير تبليغات شيطانى چند ساله اخير براى ترويج فرهنگ تساهل و تسامح است. به هر حال، آن قدر اين موضوع را اشخاص مختلف و با بيان هاى گوناگون گفته اند ـ گرچه ممكن است بعضى از ايشان حسن نيت داشته اند و لااقل اين حسن ظن را داريم كه بعضى از آن ها حسن نيت داشته اند ـ به اندازه اى تساهل و تسامح، تحمل افكار ديگران و چيزهايى از اين قبيل را تكرار كردند كه بالاخره كمابيش در همه اثر كرده است. اين كه مى گويم «همه»، شايد به اندازه انگشتان دست استثنا داشته باشد; بالاخره باور كرديم كه در اين زمان و در اين شرايط نمى توان زياد سخت گرفت و به اصطلاح با «خشونت» رفتار كرد. اسم هر چه را كه غير از تساهل و تسامح باشد، خشونت مى گذارند; داشتن غيرت دينى، تعصب نسبت به احكام اسلامى، اين كه فقط يك دين بايد وجود داشته باشد و آن دينِ حق است و اصالت دارد و احكام اسلامى بايد باشد، اين قبيل حرف ها را افكار دُگم مى نامند و مى گويند اين صحبت ها تبليغات عهد بوق است! امروز دنياى مدرن اين حرف ها را نمى پسندد! «يك دين» يعنى چه!؟ هزار تا دين باشد! پلوراليسم دينى! و گفته هايى از اين قبيل! آن قدر گفته اند و نوشته اند كه هر كسى را به نحوى تحت تأثير قرار داده اند. اگر بخواهيم از اين خواب خرگوشى بيدار شويم و از اين دامى كه در آن افتاده ايم بيرون بياييم، بايد دام «تساهل و تسامح» را پاره كنيم. اين، تار عنكبوت و دروغ است، ما در اسلام سهولت و يُسر داريم، دين اسلام دين آسانى است: «يُريدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْر،»[1] اما تساهل نداريم، تساهل يعنى سهل انگارى. دين اسلام دين آسانى است، اما نگفتند كه در آنچه هست سهل انگار، بى اعتنا و بى تفاوت باشيد. نه، بايد آنچه را كه هست جدى گرفت. اين مغالطه بزرگى است كه بارها آن را جواب داده ايم، باز هم در روزنامه ها مى نويسند، باز هم آن شخصيتى كه به اصطلاح مسؤول فرهنگى كشور است، باز هم همين را تكرار مى كند، ده مرتبه جواب او را داده ايم باز هم همان را تكرار مى كند; ما در اسلام چيزى به نام تساهل و تسامح نداريم، معناى «اَلْحَنيفيَّة السَّهْلَة السَّمِحَة»[2] اجازه سهل انگارى نيست; دين ما دين آسانى است، اما اين دين آسان را بايد جدى گرفت و يك سر سوزن هم نبايد در آن خدشه وارد شود. به هر حال، اين روحيه ترويج شده است و با ترويج آن جوانان ما را تحت تأثير قرار داده اند; با ادبيات، شعر، رمان، تئاتر و فيلم هاى سينمايى; انواع و اقسام كارها را انجام دادند كه در جامعه ما اين مطلب را رسوخ دهند; به گونه اى كه كم و بيش همه را تحت تأثير قرار داده است. زودتر بايد اين تار عنكبوت را پاره كنيم. اين حرف ها دروغ است، اسلام غيرت مى خواهد، اسلام پايبندى مى خواهد، اسلام تقوا مى خواهد، اسلام قاطعيت مى خواهد، اسلام جديت مى خواهد و سهل انگارى را به هيچ وجه تجويز نمى كند. اگر بخواهيم با وظيفه خود آشنا شويم و درصدد بر آييم كه در دام شياطين نيفتيم و روزى نيايد كه نظام اسلامى ما خداى ناكرده، به خطر بيفتد، بايد اول اين دام را پاره كنيم.
اين قدم اول; اما قدم دوم كه بر مى گردد به يك ضعف فرهنگى كه متأسفانه به آن مبتلا هستيم و نتيجه كارهايى است كه در طول زمان و به خصوص در دوران پهلوى انجام گرفته است ـ شايد بعضى از خود ما هم در آن سهيم بوده ايم ـ و آن ضعف اين است كه حالت بى اعتنايى نسبت به كارهاى ديگران در ما به وجود آمده است; اين حالت كه هر كسى بايد سرش به كار خودش باشد، به ديگران چه كار دارد، هر كسى طبق تشخيص شخص خودش عمل كند، چه كار دارد كه با ديگران مشورت و همكارى كند، و همفكرى داشته باشد. اين روحيه تكروى و عدم احساس نياز به ديگران در انجام فعاليت ها، يك كمبود فرهنگى در ما است. اگر هم بخواهيم امر به معروف كنيم، خودمان يا حداكثر ـ اگر بخواهيم با ديگران كار كنيم ـ با دو سه نفر از همسايه ها يا خويش و قوم، اگر در بازار باشد، با همسايه هاى مغازه، يا اگر در محله است، با همسايه هاى خانه، در همين محدوده نسبت به كارى اقدام مى كنيم. اما اين كه بايد براى انجام وظايف اجتماعى، پيوستگى بيش تر، جدى تر و مؤثرترى داشته باشيم، اين را باور نكرديم. عللى هم دارد كه در مورد بعضى از آن ها حق داريم. ولى به هر حال، مى دانيم اسلام به اتحاد، همبستگى و الفت دعوت كرده است. مى فرمايد «اَلْمُؤْمِنُ آلِفٌ مَأْلُوف،»[3] مؤمن كسى است كه با ديگران انس بگيرد، ديگران هم با او انس بگيرند: «مَنْ اِسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَك،»[4] كسى كه فقط بر فكر خودش متكى باشد هلاك مى شود; «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَ لاتَفَرَّقُوا»[5] نيز كه معروف است. همه مى دانيم اسلام وحدت و همبستگى مى خواهد; به نحوى كه همه مسلمانان در حكم پيكر واحد بشوند; در روايت آمده: «اَلْمُؤْمِنُ أَخُ الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْواحِد،»[6] كه سعدى مضمون آن را گرفته است و بر اساس آن گفته: «بنى آدم اعضاى يكديگرند،» در آن روايت اين گونه آمده است كه مومنان نسبت به يكديگر حكم اندام هاى يك پيكر را دارند، سعدى دايره آن را كمى وسيع تر كرده و گفته بنى آدم اعضاى يكديگرند. پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود مؤمنان اعضاى يكديگرند. ما مومنان ـ يعنى كسانى كه دوست داريم به وظيفه شرعى خود عمل كنيم و دوست نداريم اسلام ضعيف شود و نظام اسلامى لطمه بخورد ـ بايد سعى كنيم بيش تر با هم ارتباط برقرار كنيم.
در اين جا مشكلى است ـ كه عرض كردم تا حدودى هم حق داشتيم ـ آن اين است كه از حدود يك قرن پيش تا به حال، چنين وانمود شده كه اگر بخواهيم كار اجتماعى در قالب تشكل باشد، بايد به صورت حزب باشد. از صدر مشروطيت تا به حال هم احزابى كه تشكيل شده كارنامه هاى خوبى ندارند، حتى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى هم احزابى كه تشكيل شد، چندان چنگى به دل نمى زد. اگر به ياد داشته باشيد، با اين كه مؤسسان حزب جمهورى اسلامى، مرحوم دكتر بهشتى، دكتر باهنر، مقام معظم رهبرى و آقاى هاشمى بودند، اما امام(قدس سره)خيلى تأكيد نكردند كه حزب تشكيل شود. ايشان فرمودند اگر مى خواهيد حزب داشته باشيد، حزبِ جمهورى اسلامى باشد. اين تعبير تفاوت دارد با اين كه حتماً برويد حزب تشكيل بدهيد. به هر حال، اين گونه براى ما توجيه شده است كه در مسائل سياسى و اجتماعى، كار يا فردى و يا حزبى است. از كار حزبى هم كه دل خوشى نداريم، لذا كار فردى انجام مى دهيم. غافل از اين كه شكل سومى هم هست. هيچ كدام از اين ها مدل اسلامى نيست; مدل اسلامى همان است كه خود امام(قدس سره) به آن رسيد، ولى متأسفانه در مورد آن پژوهش لازم و تلاش كافى انجام نگرفت.
[1]. بقره، 185.
[2]. بحارالانوار، ج 22، ص 263، باب 5، روايت 3، «لكِنْ بَعَثَنى بِالْحَنيفيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمِحَة».
[3]. همان، ج 67، ص 309، باب 14، روايت 41.
[4]. نهج البلاغه، كلمات قصار، 161.
[5]. آل عمران، 103.
[6]. بحارالانوار، ج 61، ص 148، باب 43، روايت 25.


نوشته شده در   جمعه 19 آبان 1391    
PDF چاپ چاپ