شنبه 28 دي 1398 | Saturday, 18 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 15 آبان 1391     |     کد : 20278

جلسه پنجم : روش هاى به كارگيرى عوامل انحراف جامعه از سوى معاويه

جلسه پنجم : روش هاى به كارگيرى عوامل انحراف جامعه از سوى معاويه

جلسه پنجم : روش هاى به كارگيرى عوامل انحراف جامعه از سوى معاويه
گفتگوهايى كه ميان معاويه و امام حسين- در يكى از گفتگوهايى كه ميان معاويه و امام حسين (ع) در مورد مسأله ولايت عهدى يزيد واقع شده است، معاويه امام حسين(ع) را دعوت مى كند كه من با شما صحبت خصوصى دارم. حضرت پذيرفتند، و با او صحبت كردند. معاويه گفت: تمام مردم مدينه حاضرند ولايت عهدى يزيد را بپذيرند; فقط شما چهار نفر هستيد كه اين مسأله را نمى پذيريد; سركرده اين افراد هم شما هستيد.
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرين المعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلاً وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلاً. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.
شهادت مظلومانه آقا ابى عبد الله را به پيشگاه ولى عصر(عج)، مقام معظم رهبرى، مراجع معظم تقليد و همه شيفتگان مكتب حسينى تسليت عرض مى كنيم. اميدواريم خداى متعال دست ما را در دو جهان از دامان حسين(عليه السلام) كوتاه نفرمايد و به بركت پيروى او، همه مشكلات دنيوى و اخروى دوستانش را برطرف كند.
در جلسات گذشته سؤال هايى را مطرح كرديم و در حدى كه خدا توفيق داد و بضاعت بنده اقتضا مى كرد جواب هايى را به عرض رساندم. براى آن كه به آخرين سؤالى كه مطرح كرديم پاسخ دهيم، لازم بود به عنوان مقدمه مطالبى را توضيح دهيم. در دو جلسه گذشته در اين باره صحبت كرديم و ان شاء اللّه امشب آن بحث را تمام مى كنيم. سؤال اين بود كه چرا مسلمانان، حتى كسانى كه سال ها در محضر حضرت امير(عليه السلام) بوده و از تعاليم آن حضرت بهره برده بودند و حتى كسانى كه خودشان امام حسين(ع) را براى تصدى امر ولايت و حكومت اسلامى دعوت كرده بودند، پس از گذشت مدت كوتاهى شمشيرهايشان را به روى امام حسين(ع) كشيدند و با آن وضع فجيع و آن مصائب عظيم، حضرت را به شهادت رساندند؟ اگر اين داستان را مكرر و هر سال نشنيده بوديم، به اين سادگى باور نمى كرديم كه چنين واقعه اى امكان پذير باشد; اما اين رويداد از قطعيات تاريخ است و هيچ شك و شبهه اى در وقوع آن وجود ندارد.
براى اين كه پاسخ اين سؤال را دريابيم بايد از واقعه عاشورا قدرى به عقب برگرديم و وضع صدر اسلام را به خصوص از زمانى كه بنى اميه در شام قدرت را به دست گرفتند، بررسى كنيم تا ببينيم در اين زمان چه شرايطى وجود داشت كه عده اى توانستند از اين شرايط بهره بردارى كنند و فاجعه عظيم كربلا را به وجود آورند. گفتيم در جامعه اسلامى ضعف هايى وجود داشت و اين ضعف ها زمينه اى بود براى آن كه سياستمدارانى مثل معاويه بتوانند از اين زمينه بهره بردارى كرده، با استفاده از عواملى به مقاصد خود دست يابند. بيش تر اين ضعف ها مربوط به پايين بودن سطح اطلاعات دينى و فرهنگ مردم و حاكم بودن فرهنگ قبيله اى بر جامعه بود; به گونه اى كه اگر رئيس قبيله اى كارى را انجام مى داد، ديگران كوركورانه از او تبعيت مى كردند. و مسائلى از اين قبيل، بسترى بود براى اين كه سياستمداران بتوانند از آن سوء استفاده كنند.
و اما عواملى كه معاويه مانند همه سياست بازان دنياپرست به كار گرفت، در سه چيز خلاصه مى شد، گرچه مى توان براى بعضى از اين سه، شقوق مختلفى در نظر گرفت، عوامل مذكور عبارت بودند از:
1. تطميع سران و نخبگان قوم; يعنى با دادن پول، جوايز، تسهيلات و اعطاى پست و مقام، سران و نخبگان را مى خريدند و مقاصد خود را به وسيله آن ها اعمال مى كردند.
2. تهديد عموم مردم; يعنى به وسيله شقاوت ها، قساوت ها، ترورها و سخت گيرى هاى غير انسانى، از توده مردم زهر چشم مى گرفتند.
3. تبليغات; عامل سوم، خود به زير مجموعه هايى قابل تقسيم است كه قبلاً اشاره شد كه معاويه از چه ابزارى براى تبليغات استفاده مى كرد و چگونه تاكتيك هاى مختلف را به كار مى گرفت.
روش هاى به كارگيرى عوامل انحراف جامعه از سوى معاويه
شيوه استفاده از اين عوامل در مقاطع مختلف حكومت معاويه تفاوت داشت و دوره حكومت وى را از اين نظر لااقل مى توان به سه مقطع تقسيم نمود.
مقطع اول، قبل از خلافت حضرت امير(عليه السلام); در آن دوران، شرايط براى معاويه بسيار راحت بود، زيرا سرزمين شام منطقه اى دور افتاده بود و با حكومت مركزى چندان ارتباطى نداشت و از طرفى مردم آن پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و حتى اصحاب بزرگ آن حضرت را كم تر ديده بودند. از سوى ديگر، خليفه دوم و سوم، به خصوص خليفه سوم كه دست معاويه را تا حد زيادى باز گذاشته بود، چندان اصرارى بر كنترل معاويه نداشتند. در چنين شرايطى زمينه هر نوع فعاليت براى معاويه فراهم بود و در اين مدت جامعه شام را مطابق دلخواه خود تربيت مى كرد.
مقطع دوم، دوران خلافت حضرت امير(عليه السلام); در اين دوران، تاكتيك معاويه به خصوص در زمينه تبليغات تغيير كرد. او على(ع)  و يارانش را مورد اتهام قرار داده و شايع كرد كه قتل خليفه سوم به دست ايشان بوده است; آن ها بايد خون بهاى عثمان را پرداخته و قصاص شوند و على(عليه السلام)بايد قاتلان عثمان را به معاويه تحويل دهد. اين افترا و شايعه را درست كرده و در مورد آن به اندازه اى تبليغ كردند كه بسيارى از مردم نيز آن را باور نمودند. اين كار زمينه اى شد براى آن كه معاويه عده اى را جذب كرده و جنگ صفين را در مقابل حضرت على(ع) به راه اندازد. در اين جنگ ده ها هزار مسلمان از دو طرف كشته شدند. كشته شدن برادران مسلمان در جنگ هاى تن به تن و در طول چند سال، آن هم نه با استفاده از وسايل كشتار جمعى كه امروزه رايج است، مسأله بزرگى است. اين جريان با شهادت اميرالمؤمنين(ع) پايان يافت.
مقطع سوم، پس از شهادت امير المؤمنين(عليه السلام); در مرحله سوم زمينه جديدى فراهم شد. شرايط اين زمان به صورتى بود كه مردم از جنگ خسته شده بودند. حتى ياران نزديك حضرت على(ع) سه جنگ بزرگ يعنى جنگ جمل، صفين و نهروان را اداره كرده بودند و با مشكلات زيادى مواجه بودند. معاويه فرصت را غنيمت شمرد و سران لشكر امام حسن (عليه السلام)را با پول و تزوير خريد و آن حضرت را مجبور به پذيرش صلح كرد. در اين زمان معاويه بر سراسر كشورهاى اسلامى تسلط پيدا كرده بود; نه تنها شام، بلكه مصر، عراق، حجاز، يمن و شمال آفريقا هم تحت تسلط او بود. از خاندان پيغمبر(صلى الله عليه وآله)فقط امام حسن(ع) مزاحم او بود كه ايشان را هم با جريان صلح از ميدان سياست كنار زد. در اين شرايط معاويه احساس مى كند كه مى تواند هر كارى را كه بخواهد انجام دهد. معاويه آن قدر از عوامل ياد شده استفاده كرد كه شايد بتوان گفت خون دلى كه امام حسن(ع) و بعد از ايشان امام حسين(ع) تا بعد از ده سال از وفات امام حسن(ع) خوردند، از غربت و مظلوميت سيدالشهداء (ع) در روز عاشورا بيش تر است. متأسفانه نه ما از آن دوران اطلاع كاملى داريم و نه اين مسأله چيزى است كه احساسات و عواطف مردم را تحريك كند و با ذكر آن ها بتوان آن خاطره ها را تجديد كرد. بايد با عقل فهميد كه چه ظلمى بر اين خاندان(عليهم السلام) مى شد و چه خون دلى مى خوردند. آن قدر تبليغات كردند كه حتى در تمام نماز جمعه ها بايد ـ العياذ بالله ـ رسماً به اميرالمؤمنين(عليه السلام)لعن مى كردند و اين جزء آداب عبادى مردم شده بود. هر خطيب نماز جمعه بايد على(ع) را لعن مى كرد; مردم در قنوت نمازشان لعن على(ع) را مى گفتند، امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)اين مسائل را مشاهده مى كردند، ولى نمى توانستند اقدامى انجام دهند.
تا زمانى كه امام حسن(عليه السلام)حيات داشتند، امام حسين و امام حسن(ع) به يكديگر دلخوش بودند; اما بعد از شهادت امام حسن(ع)، امام حسين(ع) آن قدر خون دل خورد و به قدرى تنها شد كه كسى را نداشت كه حتى با او درد دل كند. آن حضرت در تمام ده سال باقيمانده از عمر منحوس معاويه در مدينه ماند و خون دل خورد. از زمان شهادت اميرالمؤمنين(ع) تا داستان كربلا در حدود بيست سال طول كشيد. حدود ده سال از اين مدت، امام حسن(ع) هم در قيد حيات بودند، ولى در ده سال آخر آن، امام حسين(ع) تنها بودند. در تاريخ گفتگوهايى ميان طرفداران امام حسين(ع) با ديگران و حتى گاهى مكاتبه هايى ميان امام حسين(ع) و معاويه و چند مرتبه برخورد حضورى ميان آن دو نقل شده است كه گوياى تنهايى و مظلوميت امام حسين(ع) است. معاويه دو بار به حجاز سفر كرد و گروهى از لشكريان شام را با خود به مكه و مدينه آورد و مدتى در آن جا ماند تا زمينه ولايت عهدى يزيد را فراهم كند. در اين سفرها گفتگوهايى ميان معاويه و امام حسين(ع) واقع شد. معاويه همچنين با تعدادى از سران و محترمان مدينه كه سرشناس بوده و تسليم معاويه نمى شدند، گفتگو كرد. اين  افراد شخصيت هاى برجسته اى بودند كه زير سلطه يزيد نمى رفتند و معاويه اصرار داشت كه از آن ها بيعت بگيرد.
در يكى از گفتگوهايى كه ميان معاويه و امام حسين(ع) در مورد مسأله ولايت عهدى يزيد واقع شده است، معاويه امام حسين(ع) را دعوت مى كند كه من با شما صحبت خصوصى دارم. حضرت پذيرفتند، و با او صحبت كردند. معاويه گفت: تمام مردم مدينه حاضرند ولايت عهدى يزيد را بپذيرند; فقط شما چهار نفر هستيد كه اين مسأله را نمى پذيريد; سركرده اين افراد هم شما هستيد. اگر شما ولايت يزيد را قبول كرده و بيعت كنيد، ديگران هم قبول خواهند كرد و مصلحت و يكپارچگى امت اسلامى به اين وسيله تأمين شده و از خونريزى جلوگيرى مى گردد. چرا شما زير بار نمى رويد و نمى خواهيد با يزيد بيعت كنيد؟ حضرت(عليه السلام) فرمود تو اين همه حكومت كردى، اين همه خون ريختى و اين همه فساد كردى. ديگر در آخر عمر خود وِزر و وبالى براى بعد از زندگى خود باقى نگذار; ديگر گناه يزيد را به گردن نگير; چگونه تو حاضر مى شوى او را بر مردم مسلط كنى، در حالى كه در ميان مردم كسانى هستند كه مادرشان، پدرشان و خودشان از مادر، پدر و خود او بهتر و براى مردم نافع تر هستند. تو به چه انگيزه اى مى خواهى حتماً يزيد را مسلط كنى؟ معاويه گفت: گويا مى خواهى خودت را مطرح كنى؟ يعنى تو مى خواهى بگويى كه مادر و پدرت از مادر و پدر يزيد بهتر است و خودت از يزيد بهترى؟ حضرت(عليه السلام) فرمود: اگر بگويم چه مى شود؟ معاويه گفت: اما اين كه گفتى مادرت از مادر يزيد بهتر است راست گفتى. چون اگر جز اين نبود كه فاطمه(عليها السلام) از قريش بود و مادر يزيد از قريش نيست كافى بود ـ طرز فكر را ملاحظه كنيد! اين همان عصبيت ملى گرايى و قوم گرايى است ـ البته علاوه بر اين كه مادر تو از قريش است، دختر پيغمبر(صلى الله عليه وآله) هم هست. پس مسلماً مادر تو بهتر است. اما اين كه گفتى پدر تو از پدر يزيد بهتر است، جاى تأمل دارد. چون مى دانى كه پدر يزيد و پدر تو با هم مبارزه كردند و خدا به نفع پدر يزيد حكم كرد. ـ ملاحظه كنيد كه تا چه اندازه بايد انسان بى شرم باشد كه بخواهد در مقابل حسين بن على(ع) برترى معاويه را بر اميرالمؤمنين(ع) اثبات كند ـ و اما خودت، كه گفتى از يزيد بهتر هستى، نه، اين گونه نيست. يزيد براى جامعه اسلامى خيلى بهتر از توست. حضرت(ع) با تعجب تمام گفتند: مى گويى يزيد شرابخوار از من بهتر است؟ سياست معاويه را ببينيد، در جواب حضرت گفت: آقا! از پسر عمويت غيبت نكن! (چون از دو تيره از قريش بودند، به يكديگر پسر عمو مى گفتند) معاويه امام حسين(ع) را نصيحت مى كند و مى گويد خشونت به خرج نده! از پسر عمويت غيبت و بدگويى نكن! يزيد هيچ وقت از تو بدگويى نمى كند، بنا بر اين او از تو بهتر است. يزيدِ سگ باز، شرابخوار و بى شخصيّت را با حسين بن على(ع) كه جوهره انسانيّت و شرف است مقايسه مى كند و مى گويد يزيد از تو بهتر است! و با لحنى حق به جانب و مقدس مآبانه دليل مى آورد كه برترى او بر تو به اين دليل است كه تو غيبت يزيد را مى كنى ولى او غيبت تو را نمى كند![1] عين همين سياست را تمام سياست بازان دنياى ما نيز اجرا مى كنند. اگر به خاطر داشته باشيد، در زمان شاه نيز عَلَم مى گفت: اعلى حضرت نماز شامشان ترك نمى شود! شنيده بود كه مؤمنان مى گويند خواندن نماز شب خيلى مهم است. گمان مى كرد نماز شب، همان نماز شام است; لذا گفته بود: اين علما چه مى گويند كه شاه دين ندارد؟ اعليحضرت نماز شامشان ترك نمى شود! نظير همين مطلب را امروز درباره بعضى از مسؤولين داريم. خنّاسان درباره يك مسؤول ضد اسلامى مى گويند او حافظ قرآن است! حافظ نهج البلاغه است! نماز شبش هم ترك نمى شود! سياست همان است.
در طول تاريخ به همين گونه بوده است، تحريف حقايق، جا به جا كردن مفاهيم، بازى كردن با ارزش ها و مقدسات. امام حسين(عليه السلام)در مقابل معاويه چه بگويد و با چه منطقى با او حرف بزند؟ او مى گويد پدر يزيد از پدر تو بهتر بود، براى اين كه آن ها با هم جنگ كردند و خدا به نفع پدر يزيد حكم كرد. اين تعبير جبرآميزى بود كه بنى اميه آن را ترويج كرده و زمانى كه خودشان تسلط پيدا مى كردند، مى گفتند خواست خدا بود! نظير اين تحريف را در داستان ديگرى نيز داريم. اميرالمؤمنين(عليه السلام)در هيچ جنگى با خلفا شركت نكردند; گرچه فرزندان خود را براى جنگ مى فرستادند، ولى خود آن حضرت شركت نمى كردند. در يكى از جنگ ها خليفه دوم از اميرالمؤمنين(ع) خواست كه در جنگ شركت كنند اما آن حضرت فرمودند: من در مدينه كار دارم و نمى آيم. خليفه به ابن عباس گفت: مى دانى چرا پسر عمويت در جنگ شركت نكرد؟ گفت: نه. خليفه گفت: على در مدينه باقى ماند تا «يُرَشِّح نَفْسَهُ لِلْخِلافِة»[2] يعنى مى خواهد خودش را كانديداى خلافت كرده و زمينه سازى كند كه بعد از من خليفه شود. ابن عباس مى گويد: من گفتم او براى خودش چنين احتياجى نمى بيند; چون معتقد است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) او را به عنوان امام تعيين كرده است. گفت: بله، «كانَ يُريدُ رَسُولُ اللّهِ، وَ لكِنَّ اللّهُ لَمْ يُرِد» يعنى پيامبر(ص) مى خواست على(ع) را به جاى خود تعيين كند، اما خدا نخواست! اين منطق مغالطه آميزى است كه در آن روز به كار مى رفت; و معاويه نيز آن را به كار مى برد. لذا معاويه گفت: خدا در برابر على(ع)، به نفع من حكم كرد; براى اين كه قبل از من از دنيا رفت و به دست خوارج كشته شد. يزيد هم در مجلسى كه تشكيل داد، به زينب كبرى(عليها السلام)گفت: ديدى خدا با برادرت چه كرد؟ ما را بر او پيروز گردانيد!
يكى از سوژه هاى تبليغاتى معاويه در اين دوره بيست ساله، به خصوص نسبت به شيعيان على(ع) يا كسانى مثل اكثر مردم كوفه ـ كه اگر شيعه هم نبودند، ضد او هم نبودند ـ اين بود كه ببينيد نتيجه حكومت پنج ساله على در اين شهر چه شد؟ چقدر خونريزى شد؟ چقدر زن ها بى شوهر شدند؟ چقدر بچه ها يتيم شدند؟ چقدر كشاورزى هاى شما به واسطه آن كه به آن ها نرسيديد از بين رفت؟ چقدر تجارت شما از بين رفت و اكنون از نظر اقتصادى عقب مانده ايد؟ در اين مسائل چه كسى مقصر بود؟ اگر على(عليه السلام) از اول با ما صلح مى كرد، نه جنگى واقع مى شد، نه خونريزى مى شد، نه اين بدبختى ها به وجود مى آمد، نه اين همه زنان بيوه مى شدند، نه اين همه بچه هاى يتيم و نه اين خرابى ها و عقب ماندگى هاى اقتصادى به بار مى آمد. اين سوژه بسيار مؤثرى است و در زمان خود على(ع) هم اين سوژه را به كار مى بردند. شما نهج البلاغه را ملاحظه بفرماييد و ببينيد كه على(ع) از دست دوستانش از چه چيزهايى گلايه مى كرد. مى فرمايد در تابستان به شما مى گويم به جنگ برويم، مى گوييد هوا گرم است! در زمستان مى گويم برويم، مى گوييد هوا سرد است، صبر كن هوا بهتر بشود، كشاورزى مان عقب افتاده است، محصول كشاورزى مان روى زمين مانده است.[3] على(ع) در چند جا از مردم اين گونه گِله مى كند. اين ها در اثر تبليغاتى بود كه معاويه مى كرد و عمّال معاويه اين تبليغات را در داخل جامعه عراقِ آن روز كه تابع اميرالمؤمنين(ع) بودند، پخش مى كردند و مردم را عليه آن حضرت مى شوراندند و زمينه شورش و بى مهرى را فراهم مى كردند.
آيا امروز نمونه اى از اين تبليغات وجود ندارد؟ چقدر در اين روزنامه ها مى خوانيد كه اگر بعد از فتح خرمشهر امام(قدس سره) جنگ را متوقف كرده بود، مشكلاتِ امروز را نداشتيم.[4] سران نهضت آزادى و جبهه ملى، همان كسانى كه امام(ره) در مورد آن ها فرمود: «اين ها از منافقين بدتر هستند»،[5] امروز سياست گذاران پشت پرده كشور شده اند; بعضى از آن ها اسم عوض كرده اند و بعضى از آن ها بدون اين كه اسم عوض كنند، نقش خودشان را ايفا مى كنند و همين حرف ها را مى زنند. سوژه تبليغاتى اين ها چيست؟ مى گويند اگر اين جنگ نبود، اين همه بدبختى ها در اين كشور نبود. چه كسى در اين جنگ مقصر بود؟ مى گويند: آخوندها! حكومت آخوندى بود كه اين جنگ را بر مردم تحميل كرد! اگر زودتر صلح كرده بودند، كار به اين جا نمى رسيد! مشكلات اقتصادى كه اكنون وجود دارد در اثر قطع رابطه با آمريكاست! اگر ايران الآن هم با آمريكا سازش كنند، مسائل ما حل مى شود! با اين كه بارها اين مسائل حلاجى شده و به بهترين وجه جواب داده شده است، كسانى كه شرم ندارند باز همان حرفها را تكرار مى كنند. همان سياستى را دارند كه معاويه داشت.
سياست معاويه اين بود كه اگر يك حرف غلطى كه غلط بودنش مانند آفتاب هم روشن باشد، زياد تكرار كنند، كم كم جا مى افتد و مردم قبول مى كنند. اين ها هم درست همين سياست را بازى مى كنند. در بعضى از موارد شخص مقام معظم رهبرى در سخنرانى هاى شان به صراحت مطلبى را بيان فرموده و جواب داده اند; مثلاً درباره رابطه با آمريكا ايشان سال گذشته به تفصيل بحث كردند، نويسندگان ديگر نيز با شواهد تاريخى و علمى اثبات كردند كه نه تنها رابطه با آمريكا مشكلات اقتصادى ما را حل نمى كند، بلكه دو صد چندان خواهد كرد. نمونه آن را در كشورهاى ديگر ببينيد. مگر تركيه سرسپرده آمريكا نيست؟ مردم تركيه اعتصاب مى كنند و مى گويند بايد پنجاه درصد بر حقوقمان افزوده بشود. اين وضع اقتصاد تركيه است كه نور چشم آمريكاست; تركيه اى كه بزرگ ترين كشور اسلامى و پايگاه خلافت عثمانى بود. آمريكا همين كشور را به چنان ذلتى دچار كرده كه ريزه خوار خوان اسرائيل شده است و بايد نوكرى اسرائيل را بكند تا اسرائيل به او مقدارى اسلحه بدهد. ولى مگر اين افراد از رو مى روند؟ باز هم مى گويند: مشكل ما اين است كه با آمريكا سازش نكرده ايم; اگر با آمريكا رابطه داشته باشيم، مشكلاتمان حل مى شود! اين همان سخنى بود كه معاويه مى گفت. البته در زمان معاويه مسأله آمريكا مطرح نبود و اصحاب او هم «نهضت آزادى» نبودند; ولى تشابه ها را ببينيد. آن ها به جنگ و به اجراى احكام و حدود اسلامى اعتراض داشتند; به اين اعتراض داشتند كه، چرا زير بار كفار نمى رويد؟ على(عليه السلام)مى گفت وظيفه حاكم اسلامى قبل از هر چيز اجراى احكام اسلام و حفظ ارزش هاى اسلامى است; بعد از آن نوبت به اقتصاد و ساير مسائل مى رسد. آن ها مى گفتند اول كشاورزى و تجارت; بعد از آن اگر حال داشتيم و جهاد پيش آمد، به جهاد هم مى رويم و الاّ صلح مى كنيم! امروز طرفداران منطق معاويه چه كسانى هستند؟ و طرفداران منطق على(عليه السلام) چه كسانى هستند؟
رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور ... بر خلايق مى رود تا نفخ صور
معاويه با چنين سوژه هاى تبليغاتى مردم را نسبت به على(ع) و حكومت على(ع) و حكومت آل على و آل پيغمبر(عليهما السلام)دلسرد مى كرد. تا آن جا كه ضمن گفتگويى در صدد برآمد كه برترى يزيد را بر امام حسين(عليه السلام) براى خود امام حسين(ع) ثابت كند!!
[1]. ر.ك: الفتوح، ج 4، صص 244ـ240.
[2]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 80.
[3]. ر.ك: نهج البلاغه، خطبه 27.
[4]. ر.ك: گنجى، اكبر، «عاليجناب سرخ پوش»، صبح امروز، 29/10/1378، ص 12.
[5]. صحيفه نور، ج 22، ص 384.


نوشته شده در   دوشنبه 15 آبان 1391    
PDF چاپ چاپ