يکشنبه 6 بهمن 1398 | Sunday, 26 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 15 آبان 1391     |     کد : 20277

جلسه چهارم : دقت على (عليه السلام) در اجراى احكام و حدود الهى

جلسه چهارم : دقت على (عليه السلام) در اجراى احكام و حدود الهى

جلسه چهارم : دقت على (عليه السلام) در اجراى احكام و حدود الهى
 اجراى احكام و حدود الهى- بسم اللّه الرحمن الرحيم
- الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرين المعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلاً وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلاً. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.
فرارسيدن ايّام شهادت آقا ابى عبد الله را به پيشگاه مبارك ولى عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ مقام معظم رهبرى، مراجع بزرگ تقليد، و همه شيعيان مكتب حسينى تسليت عرض كرده و از خداوند متعال درخواست مى كنيم، در دنيا و آخرت دست ما را از دامان ابى عبد الله كوتاه نفرمايد.
در جلسه گذشته سؤالى مطرح شد كه ممكن است در ذهن بسيارى از جوانان و نوجوانان وجود داشته باشد، و آن سؤال اين بود كه، چگونه مردم مسلمان با اين كه به دين اعتقاد داشتند، نماز خوان بودند، روزه مى گرفتند، اهل جهاد بودند، بسيارى از ايشان در جنگ ها شركت كرده بودند، و حتى بسيارى از آن ها، و يا لااقل اكثرشان، سال ها در محضر اميرالمؤمنين(عليه السلام)، و يا در بعضى از جنگ ها با آن حضرت و در ركاب آن حضرت بودند، با همه اين تفاصيل چگونه عده اى حاضر شدند حسين بن على(عليه السلام)را با آن شرافت، عزت و محبوبيتى كه داشت به اين صورت فاجعه آميز به شهادت برسانند؟
براى اين كه مسأله تا حدى روشن شود، بايد به عقب برگرديم و تاريخ صدر اسلام را مرور كنيم. لذا شب گذشته به وضعيت كشور اسلامى در زمان معاويه، بعد از شهادت اميرالمؤمنين(ع) تا زمان ـ به اصطلاح ـ به خلافت رسيدن يزيد، اشاره كوتاهى كردم. اجمال مطلب اين بود كه، معاويه در ميان شخصيت هاى معروف آن عصر از هوش سرشارى برخوردار بود، به طورى كه او را «داهية العرب» مى گفتند، و حتى آن قدر سياست، هوش، فراست و تدبير او معروف شده بود كه مى گفتند على سياست معاويه را ندارد، وگرنه مى توانست بر او پيروز شود! و كار به دست معاويه نمى افتاد! و شايد در همين رابطه بود كه مولا اميرالمؤمنين(عليه السلام)فرمودند: «لَولا كراهيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهى النّاسِ»[1] به خدا قسم معاويه از من باهوش تر، با تدبيرتر و با سياست تر نيست، ولى تقوا جلوى من را گرفته و نمى توانم هر كارى را انجام دهم.
[1]. نهج البلاغه، خطبه 200.
دقت على(عليه السلام) در اجراى احكام و حدود الهى
در اين جا نكته اى را به عنوان جمله معترضه عرض كنم; ممكن است در اذهان ساده اين شبهه مطرح مى شود كه، اگر اميرالمؤمنين(عليه السلام) با معاويه، يا با سايرين، مقدارى مماشات كرده بودند، كار به اين جا نمى كشيد. امروزه براى تضعيف مقام ولايت به طور كلى، و مقام عصمت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام)به طور خاص، خيلى مى كوشند تا خدشه هايى در رفتار آن ها وارد كنند، شبهه هايى ايجاد كنند، تا نسل آينده ما آن ايمان عميق را به عصمت و برترى آن ها در همه شؤون نپذيرند. بعد هم در ذهن ايشان بيايد كه شايد يك راه بهترى هم بود، شايد اين بزرگواران در برخى موارد اشتباه كردند. «شايد» كه مطرح شد، فتح باب مى شود، آن گاه زير سؤال بردن همه چيز امكان پذير مى شود. همچنان كه الان اين گونه كارها را انجام مى دهند.
خوب، ممكن است شبهه به اين صورت مطرح شود (البته من را به خاطر اين كه شبهه را ترسيم مى كنم معذور بداريد) براى اين كه شبهه را تبيين كنم ناچارم مقدارى توضيح بدهم، انشاء الله بعد از طرح شبهه جواب آن را به روشنى عرض خواهم كرد.
مثلاً در مقام شبهه به اين صورت مى گويند كه زمانى كه مردم آمدند و با على(ع)، با آن هجوم عجيب و بى سابقه بيعت كردند،كه خود اميرالمؤمنين(ع) از آن بدين گونه تعريف مى فرمايد كه نزديك بود حسنين(عليهما السلام) زير دست و پا بمانند، در بين مردم كسانى آمدند با حضرت بيعت كردند كه شخصيت هاى برجسته آن روز بودند، به عنوان نمونه طلحه و زبير آدمهاى معمولى نبودند. همان گونه كه مى دانيد، خليفه دوم شوراى شش نفره اى را تعيين كرده بود، كه بعد از او اين هيأت شش نفره از بين خودشان خليفه را انتخاب كنند. طلحه و زبير دو نفر از اين افراد بودند. اين ها كسانى بودند كه خودشان كانديداى خلافت بودند، و آمدند با على(عليه السلام)بيعت كردند.
كسانى اين گونه ترسيم مى كنند: خوب بود على(عليه السلام) اين ها را دعوت مى كرد و از آن ها دلجوئى به عمل مى آورد، هديه اى به آنان مى داد، هنگامى كه از او وقت ملاقات مى خواستند، فوراً به آن ها وقت مى داد، از آنان پذيرايى مى كرد، به خاطر اين كه بيعت كرده بودند با آن ها مى نشست و مى گفت: برادران عزيزم! خيلى خوش آمديد! من اين مقام را از شما دارم. شما بوديد كه از من حمايت كرديد و من به خلافت رسيدم، از شما متشكرم! خوب، چه ايرادى داشت اين گونه چرب زبانى كند، بعد هم براى ايشان شامى مهيا مى كرد و به ايشان سور مى داد. حضرت كه مى دانست اين ها چه خيالى در سر دارند، لااقل احتمال آن را مى داد، اگر نگوييم علم امامت داشت و از كارهاى آينده آن ها با خبر بود، روحيات ايشان را مى شناخت و مى دانست چگونه انسان هايى هستند، اين احتمال را مى داد كه اگر با آن ها مماشات نكند، جنگ جمل را به راه مى اندازند، حداقل احتمال اين مسأله را مى داد. خوب بود براى اين كه چنين نشود، اين همه خونريزى و جنگ رخ ندهد، و نيروها از بين نرود ـ و به جاى آن ممكن بود اين نيروها براى بازسازى كشور، به كار گرفته شده و پيشرفت اقتصادى حاصل شود ـ به ايشان مى گفت بياييد با يكديگر همكارى و همفكرى كنيم، شما طرحى تهيه كنيد، ما هم بررسى مى كنيم. يا حتى بخشى از مملكت در اختيار شما باشد و شما آن را اداره كنيد، اگر شما ولايت كوفه و بصره را مى خواهيد، ارزانى شما. اگر شام و مصر را مى خواهيد، ما مضايقه اى نخواهيم داشت، با هم همكارى مى كنيم. به اين صورت با آن ها صحبت مى كرد، بعد هم بخشى از بيت المال را در اختيار آن ها قرار داده، دست ايشان را باز مى گذاشت، اين ها اگر كمى از بيت المال سوء استفاده مى كردند، بهتر از اين بود كه مقدار زيادى از بيت المال براى جنگ و خونريزى هزينه شود. اين تفكر سياست مدارانه اى است كه آن زمان در ميان برخى مردم شايع بود، و اين گلايه ها را از على(ع) داشتند. همين افراد بودند كه مى گفتند: على سياست ندارد، و يا اين كه سياست معاويه بيش تر است. و همين حرف ها بود كه دل على(ع) را مى سوزاند، و حتى دوستان خودش را هم نمى توانست قانع كند.
از وضعيت معاويه هم كه آگاه بود و مى دانست چه عنصر خبيثى است و چه سياستى دارد، چگونه مردم را رام كرده و بر گرده آن­ها سوار شده است؟ به چه نحوى اموال مسلمان ها و بيت المال را در اختيار گرفته و سخاوتمندانه، صدها هزار و گاهى حتى ميليون ها درهم و دينار به افراد مختلف جود و بخشش مى كند؟! اگر على(عليه السلام) تا حدودى با اين گونه شخصيت ها كنار آمده و مماشات مى كرد بهتر بود و جنگ ها و خونريزى ها و صرف هزينه هاى فراوان براى آن ها اتفاق نمى افتاد.
آيا مشابه اين القائات را امروزه درباره حضرت امام(قدس سره)، يا درباره مقام معظم رهبرى نشنيده ايد؟ آيا نشنيده ايد كه گفته مى شود اگر درباره فلان شخص اندكى مدارا مى شد كار به اين جا نمى كشيد؟ هنوز اين شبهات درباره سياست على(ع) هم مطرح است. البته ممكن است در پاسخ اين شبهات بگوييم، حضرت امير(ع) از علم امامت برخوردار بودند و يا خدا به ايشان امر كرده بود كه چنين كند، آيا مى خواهيد از امر خدا تخلف كند؟ در اين صورت جوابى تعبدى را مطرح كرده ايم. ما معتقديم امام(ع) معصوم است و خطا نمى كند، مطابق آنچه خدا امر فرموده عمل مى كند. وظيفه اش به همان صورت بوده است. اين جواب براى ما تا حدودى قانع كننده است. اما اين گونه جواب دادن، نوجوان امروزى را كه تحت تأثير اين شبهات واقع شده، قانع نمى كند; بايد جواب روشن ترى ارائه كنيم.
در اين جا من از هم لباس هاى خودم اين گلايه را دارم كه چرا ما آن گونه كه بايد و شايد در مورد مسائلى از اين قبيل كه مورد حاجت است، كار نكرده ايم، و جواب مناسبى كه همه بتوانند درست بفهمند، درك و قبول كنند، يا تهيه نكرده ايم و يا اگر تهيه كرده ايم، منتشر نكرده و در دسترس جوان هايمان قرار نداده ايم.
بايد جواب روشنى به اين سؤال بدهيم كه چرا على(عليه السلام) بر اساس سياست لبخند و مماشات، و با انعطاف عمل نكرد؟ تا به اين حد سخت مى گرفت و مى گفت من حتى يك روز هم اجازه نمى دهم معاويه حكومت كند. اگر من خليفه هستم حق ندارند اين اقدامات را انجام دهند. همان زمان معاويه طلحه و زبير را نزد خود مى پذيرفت. طلحه و زبير از افراد معمولى نبودند، بلكه دو نفر از بزرگ ترين شخصيت هاى عالم اسلام و كانديداى خلافت بودند. وقتى اين دو مهمان على(ع) مى شوند، او چراغ را خاموش كرده، چراغ ديگرى را روشن مى كند. مى پرسند چه شد؟ اين چراغ با چراغ ديگر چه فرقى داشت؟ على(ع) در جواب مى گويد: چراغ اول به بيت المال تعلق داشت و من مشغول رسيدگى به حساب بيت المال بودم، لذا از چراغ بيت المال استفاده مى كردم، در حالى كه شما مى خواهيد در مورد مسائل شخصى و خصوصى حرف بزنيد; من حق ندارم از چراغى كه مربوط به بيت المال است استفاده كنم. طلحه و زبير با خود گفتند على(عليه السلام)حاضر نيست چند دقيقه از چراغ بيت المال استفاده كند، در حالى كه ما دو شخصيت بزرگ اسلامى هستيم، و مى خواهيم با او در مورد مسائل و مصالح كشور اسلامى صحبت كنيم ـ البته از ديد آن ها اين گونه بود ـ و او نمى پذيرد چند دقيقه از چراغ بيت المال استفاده كنيم، چگونه مى توان با او از در دوستى در آمد؟
چه استفاده هايى كه اين افراد در زمان خليفه پيشين كرده بودند، املاك و ثروتهاى فراوانى تصاحب كرده بودند! غلامان و كنيزانى به تملك خود درآورده بودند! و در مورد آن ها داستان هايى نقل شده است; و اكنون با اين گونه سختگيرى هاى اميرالمؤمنين(ع) مواجه شده اند.
به نظر شما جواب اين سؤال چيست؟ آيا جوابى غير از اين هست كه على(ع) معصوم بود و هر كارى كه انجام مى داد طبق دستور خدا بود؟ ما چه جواب روشنى مى توانيم بدهيم كه يك جوان را قانع بكند؟


نوشته شده در   دوشنبه 15 آبان 1391    
PDF چاپ چاپ