دوشنبه 5 اسفند 1398 | Monday, 24 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 14 آبان 1391     |     کد : 20266

فصل دوم : اهميت بزرگداشت قيام عاشورا

فصل دوم : اهميت بزرگداشت قيام عاشورا

فصل دوم : اهميت بزرگداشت قيام عاشورا
اهميت بزرگداشت قيام عاشورا- واقعه كربلا، اگر در تاريخ بشر رخدادى بى نظير نباشد، از جمله وقايع بسيار كم نظير است ؛ چنان كه رواياتى نيز از ائمه اطهار عليهم السلام مبنى بر بى نظير بودن اين حادثه در گذشته و آينده وارد شده است .(22) با صرف نظر از ديدگاه شيعه ، همه مورخان و آشنايان به تاريخ نيز اتفاق نظر دارند كه واقعه عاشورا از جمله كم نظيرترين رويدادهاى عالم است ؛ واقعه اى كه هم از نظر كيفيت وقوع ، هم از نظر عظمت مصيبت و هم از نظر جاودانگى آن در يادها و آثار اجتماعى اى كه در پى داشت ، با هيچ ماجراى ديگرى قابل مقايسه نيست . تكرار عزادارى آن حضرت در هر سال مى تواند بهترين عامل هشداردهنده و بيداركننده باشد. براى هيچ واقعه اى در حد واقعه عاشورا وقت و هزينه صرف نشده و مردم در هيچ مصيبتى اين قدر اشك نريخته اند.
گستردگى و تاءثير عزادارى براى سيدالشهدا عليه السلام
در اين عصر، عزادارى براى امام حسين عليه السلام اختصاص به ايران ندارد؛ بلكه در دورترين نقاط جهان نيز در ايام محرم و صفر و به خصوص ‍ روز عاشورا، مراسمى شبيه آنچه در ايران صورت مى گيرد، برگزار مى شود. در شهر نيويورك - كه يكى از بزرگ ترين شهرهاى دنياى غرب است - شيعيان پاكستانى ، ايرانى ، عراقى ، لبنانى و بعضى از كشورهاى ديگر، در روز عاشورا دسته هاى سينه زنى راه مى اندازند؛ به گونه اى كه توجه مردم را به خود جلب مى كنند وبزرگ ترين خيابان اين شهر، پر از جمعيت مى شود و رفت و آمد در آن با مشكل مواجه مى گردد.
افزون بر شيعيان ، در بسيارى كشورها و مناطق سنى نشين در ايام عاشورا، چنين مراسمى برگزار مى شود؛ يا اينكه آنان در مجالس عزادارى شيعيان شركت مى جويند؛ چنان كه بسيارى از مسلمانان سنى مذهب در هندوستان - كه شمار مسلمانان آن ، دو برابر كل جمعيت ايران است - و همچنين مسلمانان بنگلادش و پاكستان ، در مراسم عزادارى امام حسين عليه السلام حضور مى يابند. آنان با استناد به آيه قل لا اءسلكم عليه اءجرا إ لا المودة فى القربى ،(23) مودت و محبت به ذوى القربى و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و اله را بر خود واجب مى دانند و براى اداى اجر رسالت پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله ، شركت در مراسم عزادارى و سوگوارى فرزندش ‍ امام حسين عليه السلام را بر خود لازم مى شمارند. گذشته از اينها، بت پرستانى كه در سرزمين هند زندگى مى كنند و اعتقادى به شريعت اسلام ندارند، به سبب بركاتى كه از عزادارى سيدالشهدا عليه السلام ديده اند، خودشان جداگانه مراسم عزادارى برپا مى كنند و نذورات فراوانى به اين كار اختصاص مى دهند.
بنابراين مى توان گفت هيچ واقعه اى در عالم ، بر ملل مختلف ، اين گونه تاءثير نگذاشته است . اين واقعه پس از گذشت نزديكه به چهارده قرن ، طراوت و تازگى خويش را حفظ كرده است و چنان با سوز و گداز عاشقانه مردم برگزار مى شود كه گويى حادثه كربلا هم امروز واقع شده است . شايد تنها مراسم عزادارى كه بتوان آن را به لحاظ قدمت و سابقه با مراسم عزادارى امام حسين عليه السلام مقايسه كرد، عزادارى مسيحيان در سالگرد به صليب كشيده شدن حضرت عيسى - على نبينا و آله و عليه السلام - در فصل بهار است ؛ زيرا طبق عقيده مسيحيان ، آن حضرت به صليب كشيده و دفن شد، و ايشان پس از سه روز، از قبر بيرون آمده و به آسمان رفته است ؛ در حالى كه ما مسلمانان معتقديم چنين اتفاقى رخ نداده است ؛ زيرا قرآن مى فرمايد:
و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبه لهم ؛(24) او (عيسى عليه السلام ) را نكشتند و او را به دار نكشيدند، بلكه امر بر آنان مشتبه شد.
هر ساله مسيحيان در سالگرد اين واقعه ، مراسم عزادارى برپا كرده ، در اين مراسم ، لباس مشكى مى پوشند و شمع روشن مى كنند و سرودهاى مذهبى را به آرامى مى خوانند.(25) اما با وجود سابقه دو هزار ساله اين مراسم ، باز هم عزادارى حضرت سيدالشهدا عليه السلام با اين مراسم قابل مقايسه نيست . شيعيان در طول تاريخ براى برپايى عزادارى امام حسين عليه السلام و زيارت قبر آن حضرت فداكاريهاى بسيار كرده اند. در بعضى دوره هاى گذشته ، زيارت امام حسين عليه السلام به آسانى براى شيعيان ميسر نبود و ماءموران دولتهاى اموى و عباسى درباره زيارت قبر آن حضرت بسيار سخت گيرى مى كردند. از اين روى ، رواياتى درباره ثواب زيارت امام حسين عليه السلام در حال خوف و ترس از ائمه اطهار عليهم السلام صادر شده است .(26) به خصوص در زمان متوكل عباسى ، سخت گيرى چنان شديد بود كه كسى جرئت نداشت به حرم امام حسين عليه السلام نزديك شود. سرانجام به دستور متوكل قبر آن حضرت را خراب كردند و بر آن آب بستند و زمينش را شخم زدند تا بتوانند به كلى آثار قبر شريف را محو كنند و خاطره آن را از يادها ببرند،(27) ولى شيعيان براى زيارت قبر شريف آن حضرت ، از هيچ گونه جانبازى و فداكارى فروگذارى نكردند. اگر واقعه كربلا، از جهاتى ، با وقايع ديگر تاريخ شباهت داشته باشد، به طور قطع ، از اين جهت با ساير واقعه هاى تاريخى قابل قياس نيست .
سرّ جاودانگى قيام عاشورا
بى گمان نهضت عاشورا تاءثير بى پايانى بر جانهاى مؤمنان دارد؛ چنان كه هيچ گاه اين تاءثير كهنه ، و اين حرارت سرد نمى شود، و همواره عشق آن حضرت در دلهاى مؤمنان زنده و پاينده است . اما آيا اين عشق شيعيان ، اهل سنت و حتى بت پرستان ، تصادفى است ؟ اگرچه خداى تعالى ، خود عشق امام حسين عليه السلام را در دلهاى مؤمنان نهاده است ، و نيز نقش عوامل غيبى انكارناپذير است و بركات عزادارى آن حضرت ، در اين زمينه بى تاءثير نيست ، مى توان گفت مهم تر از همه اين اسباب و عوامل ، توصيه ها و سفارشهاى معصومان عليهم السلام و پيش از همه ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله مؤ ثر بوده است ، كه آن بزرگواران به عزادارى ، زيارت و گريستن بر مصائب امام حسين عليه السلام تاءكيد فراوان كرده اند.(28)
همچنين سيره عملى ائمه اطهار عليهم السلام در اين باره تاءثير بسزايى داشته است : ائمه اطهار شاعرانى را كه در مرثيه امام حسين عليه السلام شعر مى سرودند، تشويق مى كردند و ثواب سرودن شعر در مصيبت امام حسين عليه السلام را برمى شمردند.(29) ايشان همچنين به كسانى كه مرثيه مى گفتند و شعر مى سرودند، صله هاى فراوان مى دادند و از آنان تمجيد مى كردند و به ايشان احترام مى گذاشتند؛ در ايام عزادارى در خانه هاى شريف خود مجالس عزادارى تشكيل مى دادند و شاعرى را دعوت مى كردند تا اشعار خود را در مرثيه امام حسين عليه السلام بخواند. در نتيجه ، مى توان گفت كه سفارشهاى زبانى و سيره عملى ائمه اطهار عليهم السلام و نيز ذكر اجر و ثواب براى زيارت و بزرگداشت عزادارى امام حسين عليه السلام و بالاخره آن عشقى كه خداى تعالى از آن حضرت در دلهاى مؤمنان قرار داده ، اين واقعه را در تاريخ بشر منحصر به فرد ساخته است .
در نهايت ، اين شبهه به ذهن مى رسد كه چراى براى وفات و شهادت ساير معصومان به اين شكل مراسم عزادارى برپا نمى شود، در حالى كه مقام پيامبر صلى الله عليه و اله و امير مؤمنان على عليه السلام از همه معصومان بالاتر است ، و مراسمى كه براى رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام برپا مى شود، قابل مقايسه با عزادارى امام حسين عليه السلام نيست . مصيبت امام حسين عليه السلام چه خصوصيتى دارد كه چنين اهميت يافته و اين همه درباره آن سفارش شده است ؛ چنان كه رواياتى وجود دارد كه از زمان حضرت آدم عليه السلام ، همه انبيا و اوليا و فرشتگان آسمان براى سيدالشهدا عليه السلام گريسته اند.(30) پيغمبر اكرم صلى الله عليه و اله درباره عظمت و بزرگوارى امام حسين عليه السلام مى فرمايد:
ان الحسين بن على فى السماء اءكبر منه فى الا رض فانه لمكتوب عن يمين عرش الله مصباح هدى و سفينة نجاة ؛(31) حسين بن على در آسمان بلند مرتبه تر است تا در زمين ؛ زيرا در جانب راست عرش خدا نوشته شده كه حسين چراغ هدايت و كشتى نجات است .
و حسين منى و اءنا من حسين .(32) البته همه امامان عليهم السلام چراغ هدايت و كشتى نجات اند،(33) ولى امام حسين خصوصيت ويژه اى دارد و اين روايات ، از وجود سرّى در ايشان حكايت مى كنند.
بدون شك ، شخصيت سيدالشهدا عليه السلام و وضعى كه تقدير الاهى براى ايشان پيش آورد، ويژگى خاصى به زندگى و شهادت آن حضرت عليه السلام بخشيده است ، و اين بركات ، از آن سرچشمه مى گيرند. وگرنه همه ائمه اطهار عليهم السلام ، نورى واحدند و بنابر عقيده شيعه ، اگر امام ديگرى نيز به جاى امام حسين عليه السلام بود، همانند او عمل مى كرد و اگر اختلافى در رفتار آنان ديده مى شود، به اقتضاى شرايط اجتماعى زمانه ايشان بوده است . اينكه گاهى گفته مى شود امام حسن عليه السلام در مقايسه با سيدالشهدا سمبل صلاح بود، نه بدان معناست كه آنان دو سليقه و دو نوع قرائت از اسلام داشته اند: قرائتى صلح طلبانه و قرائتى خشونت آميز. اگر امام حسين عليه السلام نيز در موقعيت امام حسن عليه السلام بود، همانند امام حسن عليه السلام رفتار مى كرد و اگر امام حسن عليه السلام در موقعيت امام حسين عليه السلام قرار مى گرفت ، همچون امام حسين عليه السلام رفتار مى كرد، و درباره ساير ائمه عليهم السلام نيز وضع به همين قرار است . تفاوت امامان معصوم عليهم السلام در روش و رفتار، به دليل مقتضاى زمان و شرايط اجتماعى خاصى بوده كه اين نوع روش و سيره را مى طلبيده است . بنابراين مى توان گفت : موقعيت خاص ‍ زمان امام حسين عليه السلام - كه در زبان دين مى توان از آن به تقدير و خواست الاهى تعبير كرد - زمينه را فراهم ساخت تا آن حضرت نقشى را در تاريخ بشر و راهنمايى انسانها ايفا كند كه براى شخص ديگرى ايفاى آن ميسر نشد. همه چيز به اراده لايزال الاهى منتهى مى شود؛ شرايط اجتماعى نيز به اراده او صورت مى پذيرد. اين دو امر، دو روى يك سكه اند؛ خواه بگوييم خداوند چنين ويژگى اى به امام حسين عليه السلام بخشيد، خواه بگوييم شرايط زمان زندگى آن حضرت اين خصوصيت را اقتضا كرد؛ زيرا شرايط اجتماعى نيز تابع اراده خداست و طبق تقدير او تحقق مى يابد.
اما امام حسين عليه السلام چگونه به اين مقام رسيده كه مردم در سايه عزادارى براى او، بتوانند سعادت دنيا و آخرت خويش را تاءمين كنند. البته بايد توجه داشت كه براى مؤمن ، دنيا مقدمه اى براى تكامل و نيل به سعادت اخروى است ، و حيات اصلى ، همان حيات اخروى است . زندگى دنيا در قياس با زندگى آخرت ، همچون زندگى جنين در بطن مادر است ، و حيات حقيقى ، پس از مرگ آغاز مى شود؛ چنان كه خداى تعالى مى فرمايد:
و إ ن الدار الاخرة لهى الحيوان ؛(34) حيات واقعى ، همانا [در] عالم آخرت است .
اما به هر روى ، در عزادارى امام حسين عليه السلام ، هم بركات دنيوى نهفته و هم ثواب اخروى . از جمله بركات دنيوى آن ، معجزات و كراماتى است كه از اين گونه عزاداريها حاصل شده است .(35)
از جمله بركات عزادارى امام حسين عليه السلام ، نورانيت دلهاى عزاداران ، برآورده شدن حاجات و دفع بلاها و مصيبتهاست . البته بايد به خاطر داشت ، همان طور كه با دعا و بلا و مصيبت دفع مى شود، با عزادارى امام حسين نيز بلاياى بسيارى دفع مى شوند. كه مردم از نزول آنها آگاهى ندارند؛ همچنان كه از دفع بلا به وسيله دعاها نيز باخبر نيستند.
قداست قيام عاشورا و تحريف ناپذيرى آن
حوادث تاريخى گذشتگان پيوسته با نوعى ابهام و تحريف همراه بوده است ، و تاريخ حيات انبيا و اوليا نيز از اين امر مستثنا نيست . وقتى درباره زندگى آنان مطالعه مى كنيم ، درمى يابيم كه آنان در زمان خودشان نيز با ابهام آميخته بوده و اين ابهامها بعد از وفاتشان به مرور فزون تر گشته است . پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله مانند ساير انبيا، به زشت ترين تهمتها متهم مى شد. براى مثال ، مى گفتند اين شخص عقلش را از دست داده و مجنون شده است ؛ به سخنانش گوش ندهيد؛ يا اينكه به ايشان نسبت ساحرى و جادوگرى مى دادند و به جوانان سفارش مى كردند كه انگشت در گوش خود بگذارند تا صداى او را نشنوند؛ مى گفتند كه او با سخنش آنان را افسون مى كند. درباره دروغها و تهمتهايى نيز كه بعد از وفات آن حضرت درباره او مطرح ساختند، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و اله ، خود، پيش بينى فرموده بودند كه بعد از وفاتشان ، كسانى كه خود را از پيروان آن حضرت قلمداد مى كردند، به ايشان دروغهايى ببندند؛ چنان كه فرمود:
قد كثرت على الكذابة و ستكثر؛(36) دروغ بستن بر من زياد شده و به زودى بعد از من كسان زيادى به دروغ ، احاديثى را از قول من نقل خواهند كرد.
سپس ايشان معيار و ملاكى براى تشخيص حديث راست از دروغ تعيين كرده ، فرمودند روايات را بر قرآن كريم عرضه كنند، اگر مخالف قرآن بود، بدانند كه صحيح نيست . بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله نيز امامان معصوم عليهم السلام - به منزله كارشناسان علوم الاهى - بارها احاديث ساختگى را پالايش كردند. در زمان امام صادق عليه السلام نيز چنين شرايطى پيش آمد. از جمله كسانى كه جعل حديث مى كردند، ابوالخطاب بود و امام صادق عليه السلام احاديث ساختگى او را تصفيه و احاديث صحيح را معرفى كردند.(37) اين كار يك بار نيز در زمان امام رضا عليه السلام انجام گرفت و آن حضرت روايات را تصحيح فرمودند، و كتاب عيون اخبار الرضا عليه السلام بر همين اساس نوشته شد. بر اين اساس ، مى توان گفت احاديثى كه به طور قطع از پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله صادر شده ، در قياس با احاديث جعلى و ساختگى زياد نيست و روايات دروغين بسيارى در كتابهاى حديثى شيعه و سنى پراكنده هستند.
در زمينه تحريف واقعيتها و حوادث گذشته ، مى توان مثالهايى از سيره پيامبر صلى الله عليه و اله ذكر كرد. مسئله جانشينى پيامبر يكى از اين نمونه هاست . آن حضرت از روزى كه دعوت خود را علنى ساخت ، على عليه السلام را جانشين خود معرفى كرد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله طبق دستور قرآن - واءنذر عشيرتك الا قربين - (38) همه عموها، عموزادگان و اقوام و خويشان را دعوت كرد و فرمود: هر كس پيش از همه به من ايمان بياورد، جانشين من خواهد بود. در اين هنگام ، كسى جز على عليه السلام - كه نوجوانى ده يا سيزده ساله بود - به آن حضرت جواب مثبت نداد. پيامبر صلى الله عليه و اله در اين جلسه حضور داشتند، با تمسخر به ابوطلب گفتند: طولى نمى كشد كه تو بايد تابع فرزندت شوى .(39)
پيغمبر صلى الله عليه و اله در زمان حياتشان ، بارها، و به شكلهاى مختلف بر مسئله جانشينى على عليه السلام تاءكيد ورزيدند. براى مثال ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و اله خطاب به على عليه السلام فرمودند:
اءنت منى بمنزلة هارون من موسى الا اءنه لا نبى بعدى ؛(40) تو براى من مانند هارون براى موسى هستى ، با اين فرق كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود.
سرانجام پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله هفتاد روز قبل از وفاتشان ، در غدير خم ، دستور دادند مسلمانان در گرماى سوزان جمع شوند، در حالى كه عده اى متعجب بودند كه چرا پيامبر در گرماى ظهر چنين دستورى صادر مى كنند. آن گاه على عليه السلام را بر منبرى از جهاز شتران بالا بردند و جانشينى او را به مردم اعلان كرده ، فرمودند: من كنت مولاه فهذا على مولاه .(41) بدين ترتيب ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله در آخرين روزهاى زندگى شان ، به صورت علنى و رسمى ، على عليه السلام را جانشين خود معرفى كردند، در حالى كه بعد از گذشت هفتاد روز از واقعه غدير خم ، آن گاه كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله رحلت كردند، همان مسلمانانى كه در غدير خم حضور داشتند، در سقيفه بنى ساعده جمع شدند تا براى ايشان جانشين تعيين كنند. برخى گفتند بايد جانشين پيامبر از مهاجرين باشد؛ بعضى گفتند بايد از انصار باشد؛ برخى ديگر گفتند دو امير برگزينيم : اميرى از انصار و اميرى از مهاجرين : منا اءمير و منكم اءمير.(42) ولى هيچ سخنى از سفارش و فرمان پيامبر صلى الله عليه و اله در غدير خم به ميان نيامد و هيچ گاه يادآور نشدند كه در غدير خم چه گذشت و پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله درباره على عليه السلام چه فرمود. بدين ترتيب هم سخنان پيغمبر صلى الله عليه و اله و هم رفتار آن حضرت تحريف شد. حتى برخى از همسران پيامبر نيز به آن حضرت تهمت مى زدند، و سوره تحريم بر اين مطلب دلالت دارد.
از جمله تحريف وقايع گذشته ، تحريف شخصيت اميرالمؤمنين عليه السلام است . عدالت و عبادت دو صفت متمايز على عليه السلام است و هرگاه نام مبارك على عليه السلام ذكر شود، اين دو صفت به ذهن خطور مى كند. على عليه السلام در هنگام كار در مزرعه نيز نماز نافله مى خواند. او در شبانه روز پانصد يا هزار ركعت نماز به جاى مى آورد، و همگان اين اوصاف او را مى شناختند. با وجود اين ، در ميان مردم شام طورى تبليغ شده بود كه وقتى خبر رسيد، على عليه السلام در مسجد كوفه به شهادت رسيده است ، مردم شام گفتند: ((مگر على عليه السلام نماز مى خواند؟!)) و همين طور ساير امامان معصوم عليهم السلام و بزرگان دين ، هر كدام به گونه هايى مختلف آماج تهمتها قرار گرفتند. حتى از همين قرآن كه بالاترين حجت بر تمام خلق است و از روزى كه حضرت آدم عليه السلام خلق شده تا پايان زندگى انسان بر روى كره زمين ، حجتى رساتر، روشن تر و هدايتگرتر از آن نخواهد بود، پيوسته تفسيرهاى غلط ارائه داده اند. همه فرقه هاى مسلمين با اختلافاتى كه در مذاهبشان دارند، به نحوى ، به آيات قرآن تمسك مى جويند: چه براى اثبات يك مسئله ، چه براى نفى آن ، هر دو گروه به آياتى از قرآن تمسك مى جويند، و قرآن را به نحوى مبهم ، به خدمت مى گيرند. اينكه چرا قرآن به گونه اى است كه مى توان از آن تفسيرهاى مختلفى ارائه كرد، مسئله اى جداگانه است و به بررسيها و بحثهاى مفصل نياز دارد؛ ولى به طور قطع ، مى توان گفت كه در اين مسائل تعمدهايى نيز در كار بوده و كسانى به عمد مى خواهند قرآن را طبق راءى خويش تفسير كنند. ترور شخصيتها، تهمتها و افتراها درباره حجتهاى الاهى از جمله تحريفهاى معنوى است . روشن ترين حجت خدا قرآن است كه اين ابهامها در تفسير آن وجود دارد. برترين انبيا، پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله و افضل اوصيا، امير مؤمنان عليه السلام بودند كه اين گونه ابهامها درباره آنان پديد آمده است . پس از گذشت بيست و پنج سال از وفات پيامبر صلى الله عليه و اله ، اولين كسانى كه با اميرالمؤمنين بيعت كردند، همان اصحاب نزديك پيامبر و بعضى از اقوام و خويشان على عليه السلام بودند - از جمله زبير كه پسر عمه پيغمبر صلى الله عليه و اله و على عليه السلام بود - ولى پس از گذشت چند روز از بيعتشان ، على عليه السلام را قاتل عثمان خواندند و به بهانه خون خواهى عثمان ، با او جنگيدند. آنان بسيارى از مردم را درباره كشته شدن عثمان به اشتباه انداختند و اين گونه شايع كردند كه عثمان به دست على عليه السلام كشته شده است ، و خود را خون خواه او جلوه دادند و جنگ جمل را به راه انداختند. همچنين امروز سيره و شخصيت پيامبر صلى الله عليه و اله با توجه به اطلاعات موجود در منابع اهل سنت ، در هاله اى از ابهام قرار داد؛ از اين جمله ، اختلافى است كه در نحوه وضو گرفتن آن حضرت وجود دارد. پيغبمبر اكرم صلى الله عليه و اله طى بيست و سه سال رسالت خود، با مردم محشور بود و آنان هميشه رفتار و كردار وى را به چشم خود مى ديدند. با وجود اين ، آيا ممكن است مردم در طول بيست و سه سال نديده باشند كه پيامبر صلى الله عليه و اله چگونه وضو مى گيرد؟ آيا ممكن است چنين مسئله اى براى مردم مخفى بماند؟ دست كم ده سال مهاجرين و انصار در مدينه ديده بودند كه پيامبر صلى الله عليه و اله چگونه وضو مى گيرد. حتى بسيار مى شد كه مسلمانان آب وضوى پيغبر صلى الله عليه و اله را براى تبرك مى بردند.(43) اما مدتى پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و اله ، اين مسئله مطرح شد كه هنگام وضو گرفتن ، دستها را چگونه بايد شست . اگرچه مردم مى خواستند به پيامبر صلى الله عليه و اله اقتدا كنند و به رفتار ايشان تاءسى جويند، عواملى شيطانى در كار بودند كه مى كوشيدند در سيره پيامبر ابهام ايجاد كنند.
در ميان حوادث گذشته و گفتار و رفتار انبيا و اوليا، چيزى كه قابل تحريف و تغيير نيست و نمى توان آن را به غلط تفسير كرد، قيام سيدالشهدا عليه السلام است ؛ قيامى كه براى ترويج دين صورت گرفت ، و طى آن ، امام حسين عليه السلام و تمام يارانش و حتى طفل شيرخواره اش به شهادت رسيدند. هيچ كس تاكنون نتوانسته است اين مطلب تاريخى را تحريف كند. گرچه درباره پاره اى از جزئيات حادثه عاشورا - همچون شمار سپاه عمر سعد - اختلافاتى به چشم مى خورد، در حادثه كربلا امورى هست كه تحريف پذير نيست . يكى از اين امور، اصل حادثه است ، و ديگر اينكه امام حسين عليه السلام براى احياى دين قيام كرد و در اين راه ، خود و يارانش ‍ شهيد شدند و اهل بيتش به اسارت رفتتند. از اين روى ، درباره حادثه كربلا، نه مى توان اصل حادثه را انكار كرد، و نه مى توان هدف آن را به گونه اى ديگر جلوه داد؛ زيرا براى رسيدن به مقام و رياست ، راهى به مراتب بهتر و آسان تر از اين قيام وجود داشت . كسى كه در پى مقام است ، هنگامى كه جانش به خطر افتد، بالاخره راهى براى صلح مى جويد و به هر طريق مى كوشد تا خود را نجات دهد؛ در حالى كه هم در شب عاشورا و هم در روز عاشورا به حضرت پيشنهاد كردند كه با يزيد بيعت كند تا در امان بماند؛ ولى ايشان نپذيرفت و فرمود: هيهات منى الذلة .(44) حتى در ميان سپاه عمر سعد كسانى بودند كه تا روز عاشورا اميد داشتند قضيه با صلح خاتمه يابد؛ چنان كه اين مطلب در ماجراى توبه حر كاملاً مشهود است .
افزون بر اين ، با توجه به موارد ذيل ، امام حسين عليه السلام مى دانست كه كشته خواهد شد:
الف ) احاديث فراوانى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله رسيده بود مبنى بر اينكه امام حسين عليه السلام شهيد خواهد شد، و اطرافيان و اصحاب پيامبر صلى الله عليه و اله ، اين احاديث را شنيده بودند؛ به گونه اى كه آن حضرت حتى قاتل خود را مى شناخت ؛(45)
ب ) امام حسين عليه السلام از راه الهام غيبى و علم امامت ، به شهادت خود آگاهى داشت ؛ چنان كه فرموده است :
كاءنى باءوصالى يتقطعها عسلان الفلوات بين النواويس و كربلا؛(46)
گويا مى بينم كه بين نواويس و كربلا، گرگهاى بيابان بند از بند من جدا مى كنند.
همچنين روياها و خوابهاى صادقى در اين باره ديده شد. كاروان امام عليه السلام هنگام ظهر، در منزل ثعلبيه فرود آمد. امام عليه السلام به خواب سبكى فرو رفت . وقتى از خواب بيدار شد، به فرزندش على اكبر فرمود: ((فرزندم ، اين ساعت ، زمانى است كه رؤ يا در آن كاذب نيست . اندك ساعتى به خواب رفتم ؛ كسى را ديدم كه سوار بر اسب ايستاده ، به من گفت : اى حسين ، مرگ با شما مى رود و شما را سوى بهشت مى راند. پس فهميدم كه كشته خواهيم شد)).(47) با اين حال ، امام حسين عليه السلام اهل و عيالش ‍ را نيز با خود برد، و به اين ترتيب هرگز نمى توان گفت اين كار امام عليه السلام نيز براى رسيدن به مال و رياست بوده است . هرچند ممكن است - كسانى نظير پاره اى از ناصبيها كه منسوب به اسلام هستند - عملكرد امام را نادرست بدانند، اما مى پذيرند كه آن حضرت اين كار را براى احياى دين انجام داد.
واقعه عاشورا تاءثيرات انكار ناپذيرى ، از جمله راهنمايى انسانها، و آموختن درس فداكارى به آنان دارد، و در نهايت ، حجت را بر همه مسلمانان تمام كرده است كه اگر وضعيتى نظير اوضاع زمان امام حسين عليه السلام پديد آمد آنان مى بايد همان شيوه امام را پيشه سازند. اما به هر روى ، هر كس به اين حادثه توجه كند، نور هدايت در دلش مى تابد و وجدانش بيدار مى شود؛ عواطف مذهبى او شكوفا مى گردد و احساس مسئوليت در دلش ‍ پديد مى آيد.
شهادت و فداكارى امام حسين عليه السلام و خاندان و يارانش موجب ايجاد مسئوليت و حساسيت در قبال شريعت مقدس اسلام مى شود، كه آن حضرت چراغ هدايت است : ان الحسين ... مصباح هدى و سفينة نجاة .(48) اين چراغ تا روز قيامت فراروى انسانها برافروخته است و راه نجات و هدايت را نشان خواهد داد. مسلمانان و به ويژه شيعيان ، از همان روزهاى نخست ، به زنده نگاه داشتن واقعه كربلا اهتمام مى ورزيدند؛ از جمله اين امر را مى توان در حركت توابين و گريستن آنان براى مصيبت امام حسين عليه السلام در كنار قبر شريف آن حضرت و نيز فداكارشان در خون خواهى امام حسين عليه السلام جست وجو كرد.(49) همچنين است قداستى كه خاك كربلا يافت و شيعيان و دوست داران خاندان پيامبر از آن براى شفاى دردهاى صعب العلاج بهره مى جستند. از سوى ديگر، خواست خدا بر اين بود كه نام و ياد امام حسين عليه السلام به منزله راهنماى انسانها جاودانه بماند؛ از اين روى ، معاندان هرچه كوشيدند ياد و خاطره آن حضرت را محو كنند، راه به جايى نبردند. اين كوششهاى شوم از قرون نخستين هجرى تا امروز ادامه داشته است . براى نمونه ، در عصر رضاشاه عزادارى امام حسين عليه السلام ممنوع بود؛ واعظان اجازه نداشتند لباس ‍ روحانيت بپوشند؛ صداى مرثيه خوانى نبايد از مكانى بلند مى شد، و هيچ مجلسى نمى بايست به نام امام حسين عليه السلام تشكيل مى گرديد.
اما بايد پرسيد مگر نام سيدالشهدا عليه السلام چه خطرى براى حكومت پهلوى داشت . چرا اين قدر با احياى ياد آن حضرت دشمنى مى كردند؟(50) چرا امروز نيز به گونه اى برنامه ريزى شده ، با نام سيدالشهدا عليه السلام دشمنى مى ورزند؟ اين معاندان كه خود را روشنفكر دينى مى دانند، در واقع ، نه از دين بهره اى دارند و نه از فكر روشن ، اثرى . آنان اصرار مى ورزند كه شهادت امام حسين عليه السلام رويدادى عادى يا واكنشى در برابر خشونت پيغمبر صلى الله عليه و اله بوده است : پيامبر صلى الله عليه و اله در جنگ بدر با بنى اميه خشونت كرد؛ در مقابل ، بنى اميه نيز در كربلا آتش جنگ را برافروختند و پسر پيامبر صلى الله عليه و اله و يارانش را كشتند و اين عمل نتيجه آن خشونت بود.(51)
البته در جنگ بدر، شمارى از مسلمانان نيز كشته شدند ولى كشتگان كفار بيشتر بود و خداى تعالى مسلمانان را پيروز ساخت . مى گويند: چون در جنگ بدر پيغبمر صلى الله عليه و اله با بنى اميه با خشونت برخورد كرد، فرزندان بنى اميه نيز با اولاد پيامبر صلى الله عليه و اله همان گونه رفتار كردند. اين امرى طبيعى و عكس العمل رفتار پيامبر صلى الله عليه و اله با بنى اميه بوده است . به زعم اين روشنفكران ، درس عبرت از واقعه عاشورا اين است كه در برابر هيچ كس نبايد خشونت به خرج داد تا موجب خشونت متقابل نشود. در نظر اين افراد، جهاد، دفاع و امر به معروف و نهى از منكر بايد تعطيل شود تا كسى به ديگرى كارى نداشته باشد، و اين دستور خداوند در قرآن بى پايه است كه مى فرمايد:
قاتلوهم يعذبهم الله باءيديكم و يخزهم و ينصركم عليهم ويشف صدور قوم مؤمنين ؛(52) با مشركين بجنگيد تا خدا آنها را به دست شما عذاب كند و رسوايشان كند و شما را بر آنها پيروز كند تا دلهاى مؤمنان شاد شود.
ايشان عمل پيغمبر صلى الله عليه و اله را در جنگ بدر اشتباه مى دانند؛ زيرا نتيجه اش كشته شدن فرزندش در كربلا بود؛ اما يزيد و يزيديان را تبرئه مى كنند؛ چرا كه كار آنان واكنشى طبيعى بيش نبود. اين نوع تلقى از اسلام ، ((اسلام مدرن )) و ((قرائت جديد از اسلام )) خوانده مى شود! اين قرائت ، نگره اى است كه ميان جوانان معصوم ترويج مى شود تا آنان بعد از اين ، امام حسين عليه السلام را اين گونه بشناسند. اين دشمنيها از آن روست كه امام حسين عليه السلام چراغ هدايت و مانع گم راهى و ضلالت انسانهاست ؛ وظيفه مردم را درباره حمايت از دين روشن مى سازد؛ در سيره او غيرتمندى به بهانه تساهل و تسامح ، كنار نمى رود. امام حسين عليه السلام فرمود: هيهات منا الذلة ، و از اين روى نتوانستند او را با مال و قدرت بفريبند، و پيروان امام حسين عليه السلام نيز به او اقتدا مى كنند.
پی نوشت
23- (([اى پيامبر] بگو بر رسالتم پاداشى جز دوست داشتن نزديكانم نمى خواهم )) شورى (43)، 23.
24- نساء (4)، 157.
25- بنده يك سال ، مصادف با شبهاى عزادارى حضرت مسيح عليه السلام ، در واتيكان بودم و در مراسمى كه در كليساى سن پيتر در حضور پاپ برپا شده بود حاضر شدم . بديهى است مراسمى كه در آن پاپ ، كه شخصيتى جهانى به شمار مى رود شركت مى كند، و از اطراف دنيا براى ديدن آن جمع مى شوند و در كليسايى كه بزرگ ترين كليساى جهان است برپا مى گردد، مراسمى با شكوه خواهد بود. اما تمام اين مراسم حتى در حد مجلس ترحيم يكى از علماى ما شور نداشت و با يكى از مجالس عزادارى قم و تهران قابل قياس نبود.
26- ابن قولويه ، كامل الزيارات ، ج 1، ص 135.
27- ابوالفرج اصفهانى ، مقاتل الطالبين ، ص 478.
28- از جمله اينكه امام باقر عليه السلام مى فرمايد: [امام ] حسين عليه السلام بر رسول خدا وارد شد، پيامبر او را در آغوش ‍ گرفت و به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: او را نگاه دار. آن گاه او را مى بوسيد و مى گريست . امام حسين عليه السلام پرسيد: پدر جان ، چرا گريه مى كنى ؟ فرمود: فرزندم ، جاى زخم شمشيرها را در بدن تو مى بوسم و گريه مى كنم . امام حسين عليه السلام پرسيد: پدر جان ، آيا من كشته مى شوم ؟ فرمود: آرى به خدا سوگند، پدرت ، برادرت و تو [كشته خواهيد شد.] [باز امام ] حسين عليه السلام پرسيد: در اين هنگام چه كسانى از امت تو ما را زيارت مى كنند؟ فرمود: [قبر] پدر، برادر و تو را تنها صديقان امت من زيارت مى كنند. (ابن قولويه ، پيشين ، ص 68 - 69).
امام صادق عليه السلام نقل كرده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله فرمود: امت من او (امام حسين عليه السلام ) را خواهند كشت . هركس او را بعد از اينكه از دنيا رفت ، زيارت كند، خداى تعالى ثواب يك حج را براى او مى نويسد (ابن قولويه پيشين ، ص ‍ 67).
محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه امام سجاد عليه السلام فرمود: هر مؤمنى كه براى كشته شدن امام حسين عليه السلام گريان شود، به طورى كه اشك بر صورتش جارى شود، خداوند متعال غرفه هايى در بهشت براى او آماده مى كند كه هميشه در آنها ساكن باشد (ابن قولويه ، پيشين ،ص 107).
همچنين حسن بن على از پدرش على بن ابى حمزه نقل كرده كه امام صادق عليه السلام فرمود: هر بى تابى و گريه اى براى انسان مكروه است جز بى تابى و گريه بر حسين بن على عليه السلام كه موجب اجر و پاداش است (ابن قولويه ، پيشين ، ص 101).
29- چنان كه امام صادق عليه السلام به ابو هارون مكفوف كه در حضور آن حضرت ، اشعارى در مرثيه امام حسين عليه السلام سروده بود، فرمود: اى ابا هارون ، هر كس در مرثيه امام حسين عليه السلام شعرى بخواند و خود بگريد و ده تن را بگرياند، بهشت براى او نوشته مى شود و هر كس در مرثيه امام حسين عليه السلام شعرى بخواند و خود بگريد و يك نفر را بگرياند، بهشت براى آن دو نفر نوشته مى شود و هر كس نزد او از حسين عليه السلام يادى شود و از چشمانش به اندازه بال مگس اشك بيرون آيد، پاداش او بر خداوند عزوجل است و [خداوند] براى او جز به بهشت راضى نيم شود (ابن قولويه ، پيشين ، ص 112).
30- چنان كه امام صادق عليه السلام به ابو هارون مكفوف كه در حضور آن حضرت ، اشعارى در مرثيه امام حسين عليه السلام سروده بود، فرمود: اى ابا هارون ، هر كس در مرثيه امام حسين عليه السلام شعرى بخواند و خود بگريد و ده تن را بگرياند، بهشت براى او نوشته مى شود و هر كس در مرثيه امام حسين عليه السلام شعرى بخواند و خود بگريد و يك نفر را بگرياند، بهشت براى آن دو نفر نوشته مى شود و هر كس نزد او از حسين عليه السلام يادى شود و از چشمانش به اندازه بال مگس اشك بيرون آيد، پاداش او بر خداوند عزوجل است و [خداوند] براى او جز به بهشت راضى نيم شود (ابن قولويه ، پيشين ، ص 112).
31- محمدباقر مجلسى ، بحار الانوار، ج 36، ص 204، باب 40، روايت 8.
32- محمدباقر مجلسى ، بحار الانوار، ج 36، ص 204، باب 40، روايت 8.
33- در زيارت جامعه آمده است : همه شما كشتى نجاتيد. هر كس به شما تمسك جويد نجات مى يابد، و هر كس از شما دور و عقب بماند، هلاك مى شود.
34- عنكبوت (29)، 64.
35- شفاى چشم حضرت آيت الله العظمى بروجردى رحمه الله از جمله همين كرامات است . ايشان به چشم دردى لا علاج مبتلا بود، تا اينكه در ايام عاشورا در بروجرد دسته اى سينه زن به منزل ايشان مى آيند. مرحوم آيت الله بروجردى مقدارى از گلىِ كه عزاداران حسينى بر سر و صورت ماليده بودند برداشته ، به چشم مى مالد. بلافاصله چشم درد ايشان خوب مى شود و تا آخر عمر هيچ ناراحتى اى از ناحيه چشم نداشتند و بدون عينك ريزترين خطها را مى خواندند.
36- محمدباقر مجلسى ، بحار الانوار، ج 2، ص 225، باب 29، روايت 2.
37- شيخ طوسى ، اختيار معرفة الرجال معروف به رجال كشى ، با حاشيه و تعليقه ميرداماد، ص 576.
38- شعراء (26)، 214.
39- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه ، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم ، ج 13، ص 211.
40- ابن هشام ، السيرة النبويه ، ج 4، ص 520.
41- ر.ك : تاج الدين محمد بن حيدر شعيرى ، جامع الاخبار، ص 10 - 11.
42- ابن واضح ، تاريخ اليعقوبى ، ج 2، ص 7.
43- ر.ك : ابن هشام ، السيرة النبويه ، ج 3، ص 314.
44- محمدباقر مجلسى ، بحار الانوار ج 45، ص 83، باب 37، روايت 10.
45- ر.ك : خوارزمى ، مقتل الحسين ، ص 231 - 247.
46- محمدباقر مجلسى ، بحار الانوار، ج 4، ص 366، باب 37، روايت 2.
47- خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الاول ، ص 324.
48- محمدباقر مجلسى ، بحار الانوار، ج 94، ص 184، باب 35، روايت 1.
49- ر.ك : ابن اثير، الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 158 - 186.
50- من در آن زمان چهار - پنج ساله بودم و به ياد دارم كه هنگام شب از روضه خوان دعوت مى كردند. او با كت و شلوار و لباس ‍ شخصى مى آمد و در دالان منزل ، لباس خود را عوض مى كرد و عمامه بر سر مى گذاشت و به زيرزمين خانه مى آمد و در آنجا با صداى آرام روضه مى خواند كه مبادا در كوچه ، ماءموران صداى او را بشنوند و وى را مورد تعقيب قرار دهند.
51- ر.ك : اكبر گنجى ، ((خون به خون شستن آمد محال ))، صبح امروز، 23/2/1378، ص 6.
52- توبه (9)، 14.


نوشته شده در   يکشنبه 14 آبان 1391    
PDF چاپ چاپ