چهارشنبه 2 بهمن 1398 | Wednesday, 22 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1391     |     کد : 20078

بخش پنجم : سخنان و نامه هاى امام جواد ع ؛ فصل سوم : قرآن و تفسير

بخش پنجم : سخنان و نامه هاى امام جواد ع ؛ فصل سوم : قرآن و تفسير

بخش پنجم : سخنان و نامه هاى امام جواد ع ؛ فصل سوم : قرآن و تفسير

 اءعجوبه اهل البيت شرحى جامع از زندگى امام جواد عليه السلام- قرآن در ميان كتابهاى مقدّس جهان به ويژه در ميان مسلمانان با ارزش ترين و عزيزترين يادگار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، و يكى از عوامل پيوند مسلمانان با يك ديگر است ؛ رسول گرامى اسلام در آخرين روزهاى زندگى خويش همه ى پيروانش را به حفظ و نگهدارى از آن سفارش ، و عمل به دستورات خداوند را درخواست نمود.

اين كتاب مقدس در طول ساليان دراز مورد توجّه همه ى انديشمندان و متفكّران دنيا به ويژه طرف داران و پيروان دين مقدّس اسلام بوده ، و شرح و تفسير فراوانى از آن به يادگار گذاشته ، و با روشهاى علمى گوناگون درصدد بيان و توضيح جلوه هايى از پيام هاى الهى در اين كتاب شريف بوده اند.

برخى از جلوه هاى ادبى آن توجه كرده و برخى به جنبه هاى كلامى و فلسفى و عدّه اى ديگر به جنبه هاى تاريخى ، و بعضى احكام و...

ولى از آن جا كه فهم و درك اسرار و رموز نهفته در آيات شريفه در انحصار خدا و راسخون در علم و دانش است ، بنابراين براى فهميدن اين رموز و اسرار بايد به اهل آن مراجعه نمود.

و اكنون اين سؤ ال مطرح مى شود كه : چه كسانى لياقت و شايستگى تفسير و بيان مراد و مقصود حقيقى اين كتاب را دارا مى باشد؟ آيا هر كسى مى تواند ادّعاى پى بردن به اسرار و رموز نهايى آيات اين كتاب مقدّس را داشته باشد؟

در مقام پاسخ به اين پرسش ، جوابهاى گوناگونى گفته شده است .

و بهترين آن ها استفاده از فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است ، كه در آخرين پيام هاى خويش و قبل از مفارقت و جدايى از دنيا در حديث متواتر ثقلين كه در آن اهل بيت خود را همتا و همسنگ قرآن دانسته و خطاب به همه ى پيروانش فرمود: إ نى تارك فيكم الثقلين ، اءحدهما اءكبر من الاءخر: كتاب الله و اءهل بيتى ، إ ن تمسكتم بهما لن تضلّوا(369).

((من در ميان شما دو ثقل به يادگار مى نهم ، كه يكى بزرگتر از ديگرى است ؛ كتاب خدا و اهل بيتم ، كه اگر به آن دو چنگ زنيد، هرگز گمراه نشويد)).

اهل بيت پيامبر عدل و همسنگ قرآن شده ، و آنان كسانى هستند كه وارث علوم و دانش نبوى بوده ، و تنها كسانى هستند كه آشناى به زبان قرآن مى باشند.

بنابراين شنيدن روح و جان كلام حضرت حق ، از زبان راسخون در علوم الهى ، و آشنايان به اسرار و رموز پيامهاى الهى وحى ، جذاب تر و دلنشين تر خواهد بود.

و ما در اين بخش از كتاب ، به قطره هايى از دانش پر فيض امام جواد صلى الله عليه و آله و سلم پيرامون بخشى از آيات قرآن كريم ، اشاره مى كنيم .

فضيلت قرائت قرآن

امام جواد عليه السلام فرمود: هنگام ملاقات دو نفر، برترين آنان پيش ‍ خداوند با ادب ترين آنان است ، پرسيده شد: اى پسر رسول خدا! برترى يكى از آن دو نفر را پيش مردم شناختيم ، پس نزد خدا برترى به چيست ؟

فرمود: به خواندن قرآن همانگونه كه نازل شده است ، و نقل سخنان ما همانگونه كه گفته ايم (370).

گشودن گره ها با تلاوت قرآن و ذكر

او انسانى است گرفتار و در فكر و انديشه ى باز كردن گره هاى كور اقتصادى ، در اين راستا خواب و آسايش از او گرفته شده و لحظه اى در امان نيست ؛ چشم هاى زن و فرزند به دست هاى وى دوخته شده ، و او را از اين نگاه هاى طلب كارانه جز شرم و خجلت پاسخى آماده ندارد.

قلم به دست گرفته و به امام خويش - كه در آن زمان پناهگاهى مطمئن و محرم اسرار بندگان خدا بود - نامه مى نويسد و شرح زندگانى و سفره ى بى غذاى خويش را براى وى مى نگارد.

امام جواد عليه السلام در پاسخ نامه ى او مى فرمايد: از قرآن كمك بگير و سوره ى نوح را هميشه تلاوت كن ، چرا كه كلام خدا را بر زبان جارى و دل را در دامگه او اسير و از غير معبود به يكتاى رازدار عالم و مشكل گشاى جهان هستى ، پناه برده اى .

مى گويد: يك سال تمام سوره ى نوح را خواندم ، ولى گشايشى در زندگى ام پيدا نشد، مجدّداً نامه اى به امام عليه السلام نوشته و از خشم و غضب روزگار گله كردم .

امام عليه السلام در پاسخ نوشت : پس زبان خويش را به استغفار عادت ده ، و سوره ى قدر را تلاوت كن ؛ به فرمان امام خويش لبّيك گفته و زبان به جمله زيباى ((استغفر اللّه ربّى واءتوب إ ليه )) مشغول و تلاوت سوره ى قدر را ادامه دادم .

چند روزى بيش نگذشته بود كه همه ى مشكلات من برطرف شد(371).

برخى احكام مضطرّ

قرآن كتاب آسمانى مسلمانان و قانون اساسى دين مبين اسلام است ، خداوند آن را براى سعادت و خوشبختى انسان در دنيا و آخرت بر بزرگترين انسان ها كه همه ى عمر خود را براى هدايت جامعه صرف كرد، نازل فرموده است .

از ويژگى هاى مهمّ اين كتاب الهى جامعيّت آن ، و به روز بودن آن مى باشد، چنانكه امام هادى عليه السلام فرمود: قرآن براى زمان و مكان مخصوصى نازل نشده ، بلكه براى همه ى انسان ها و در همه ى زمان ها نازل شده است ، بنابراين براى هميشه تازه ، نو و پويا مى باشد، و هيچ گاه كهنگى در او راه ندارد.

خداوند انسان ها را به تعقّل و انديشه در كتاب الهى قرآن توصيه فرموده است ، و عاقبت انديشه نكردن در آن را نيز گوشزد مى نمايد، كه آدميان چون در كتاب و قوانين صادره از آن انديشه نكنند، وقتى نامه ى عمل شان به دستشان داده شود و به فهمند كه اهل دوزخ ‌اند، پشيمان شده و مى گويند:

وقالوا لو كنّا نسمع اءو نعقل ما كنّا فى اءصحب السّعير(372)، ((و گويند: اگر شنيده و پذيرفته بوديم يا تعقّل كرده بوديم در ميان دوزخيان نبوديم .))

پس آدميان موظّف به انديشه هستند تا به فهمند، ولى راه فهم و درك قرآن و مفاهيم آن ، جز با استمداد از وجود امامان معصوم عليهم السلام امكان پذير نيست .

عبدالعظيم حسنى كه از مقام و منزلت والايى در نزد امام جواد عليه السلام برخوردار است ، از وى درباره ى دو آيه ى شريفه قرآن كه در مورد برخى احكام شكار و ذبح مى باشد، پرسيد، و امام پاسخ ‌هاى مناسبى را در حد درك و فهم وى فرمود، پيش از طرح پرسش ها و پاسخ ‌ها، توجّه خواننده ى محترم را به متن آيات و ترجمه آن جلب مى كنم .

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنزِيرِ وَ مَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيرِ اللَّهِ فَمَنِ اضطرَّ غَيرَ بَاغٍ وَ لا عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(373 )، ((خداوند، تنها مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه هنگام سر بريدن نام غير خدا بر آن برده شده ، بر شما حرام گردانيده است ، ولى كسى كه براى حفظ جان خود به خوردن آنها ناچار شود، در صورتى كه ستمگر و متجاوز نباشد بر او گناهى نيست ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است )).

حُرِّمَت عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لحَْمُ الخِْنزِيرِ وَ مَا أُهِلَّ لِغَيرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُترَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ مَا أَكلَ السبُعُ إِلا مَا ذَكَّيْتُمْ وَ مَا ذُبِحَ عَلى النُّصبِ وَ أَن تَستَقْسِمُوا بِالاَزْلَمِ ذَلِكُمْ فِسقٌ الْيَوْمَ يَئس ‍ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلا تخْشوْهُمْ وَ اخْشوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْت لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتمَمْت عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضِيت لَكُمُ الاسلَمَ دِيناً فَمَنِ اضطرَّ فى مخْمَصةٍ غَيرَ مُتَجَانِفٍ لاثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (374)، ((بر شما حرام شده است : مردار، خون ، و گوشت خوك ، و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد، و (حيوان حلال گوشت ) خفه شده ، و به چوب مرده ، و از بلندى افتاده ، و به ضرب شاخ مرده ، و آنچه درنده از آن خورده باشد - مگر آنچه را (كه زنده دريافته و خود) سر ببريد - و (همچنين ) آنچه براى بتان سربريده شده ، و (نيز) قسمت كردن شما(چيزى را)به وسيله تيرهاى قرعه ؛ اين (كارها همه ) نافرمانى (خدا) ست . امروز كسانى كه كافر شده اند، از (كار شكنى در) دين شما نوميد گرديده اند. پس ، از ايشان مترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم ، و اسلام را براى شما (به عنوان ) آيينى برگزيدم . و هر كس دچار گرسنگى شود، بى آنكه به گناه متمايل باشد (اگر از آنچه منع شده است بخورد)، بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است .

عبدالعظيم پرسيد: مقصود جمله ى ((و ما اءهل لغير الله )) چيست ؟

امام عليه السلام فرمود: كشنده و ذبح كننده ى حيوان ، چنان چه به قصد و نيت غير خدا، سر حيوان را ببرد، حكم حيوان مرده را دارد، و استفاده ى از گوشت آن مانند استفاده ى از مردار است ، هم چنان كه خون و گوشت خوك حرام است ، حيوان ذبح شده به قصد و نيت غير خدا نيز حرام مى باشد.

پرسيد: در چه زمان و موقعيتى استفاده و خوردن مردار براى انسان حلال و مجاز مى شود؟

امام عليه السلام در پاسخ اين پرسش ، به يكى از سخنان جد بزرگوارش ‍ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم استدلال مى كند و مى فرمايد: از رسول خدا پرسيدند: چنان چه در بيابان به دور از محل سكونت خود، گرفتار شديم و گرسنگى و تشنگى بر ما غالب شد، آيا مى توانيم از گوشت مردار استفاده كنيم ؟

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اگر براى رفع تشنگى و گرسنگى چيزى غير از مردار نداريد، و حفظ جانتان به خوردن آن بستگى دارد، مى توانيد به قدر ضرورت استفاده كنيد.

عبدالعطيم پرسيد: اى فرزند رسول خدا! مقصود جمله ى (فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَاعَادٍ) چيست ؟

فرمود: ((عادى )) يعنى سارق ، و كسى كه براى دزديدن اموال مردم در بيابان گرفتار شده ، و بى آب و غذا مانده است ، و ((باغى )) كسى است به شكار رفته و گرفتار شده ، اما شغل او شكار نبوده و براى تامين مخارج زندگى به شكار نرفته و است ، بلكه براى لهو و لعب و سرگرمى به شكار رفته و سپس گرفتار بيابان بى آب و غذا شده و در معرض تلف و نابودى قرار گرفته است ، آرى ، اين دو گروه در گرفتارى هاى منجّر به فوت نيز نمى تواند از مردار استفاده كنند، زيرا مضطرّ در آيه ى قرآن ، شامل حال آن دو نمى شود و در مسافرت نيز نماز و روزه آنان تمام است .

پرسيد: مقصود جمله ى والمنخنقه و الموقوذه و المترديه و النطيحه و ما اءكل السبع الا ما ذكيتم چيست ؟

فرمود: ((منخنقه )) يعنى حيوان حلال گوشت خفه شده ، و ((موقوذه )) يعنى حيوانى كه بيمارى و مرض او را از پاى در آورده ، و ((مترديه )) يعنى حيوانى كه بر اثر سقوط از بلندى مرده و ((نطيحه )) يعنى حيوانى كه بر اثر وارد شدن ضربه حيوان ديگر مانند شاخ زدن بميرد، و آن چه كه حيوان درنده مانند شير و ببر و پلنگ شكار كنند كه نيم خورده او نيز حرام است ، مگر در صورتى كه ذبح شود.

پرسيد: معناى جمله ى (وَ اءَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالاءَزْلَمِ) چيست ؟

فرمود: راه و رسمى متداول در دوران جاهليت و پيش از اسلام بوده است ، كه ده نفر شترى را مى خريدند و آن را ذبح مى كردند، و سپس ده چوبه ى تير كه بر روى هفت تاى آن ، ((بَرنده )) و سه تاى آن ((بازنده )) نوشته شده بود را مى گرفتند، و در كيسه اى مى گذاشتند و به صورت قرعه كشى ، آن ها را به نام يك يك آن ده نفر بيرون مى آوردند، هفت چوبه ى تير به نام هر كس كه خارج مى شد، سهمى از گوشت شتر بر مى داشت و پولى در برابر آن نمى پرداخت ، ولى سه نفر بازنده ، هر كه بودند بايستى هر كدام يك سوم قيمت شتر را مى پرداهتند، بى آن كه سهمى از گوشت برده باشند ؛ اما اسلام اين گونه تقسيم گوشت را حرام كرده ، و مسلمانان را از خوردن آن منع نموده است (375).

مشورت

قرآن كريم به مشورت با ديگران براى تصميم گيرى در كارها توصيه كرده است ، زيرا وقتى كه چند نفر صاحب فكر و نظر در كنار يكديگر براى انجام كارى تصميم بگيرند، بهتر و صحيح تر از تصميم گيرى فردى و بدون مشورت خواهد بود؛ و در استفاده از نظريّات ديگران نيز حدّ و مرزى قايل نشده است ، بلكه توصيه مى فرمايد: آنانى كه با تو مخالفت ورزيدند، و حالا از كارشان پشيمان شده اند با آنان مشورت كن ، ولى در نهايت خودت تصميم بگير، زيرا روش صحيح مديريت و امامت جامعه اقتضا مى كند كه تصميم نهايى را يك نفر با استفاده از نظر ديگران به عهده بگيرد.

امامان معصوم عليهم السلام نيز پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به مساءله ى مشورت ، توجّه داشته اند، عليّ بن مهزيار مى گويد: امام جواد صلى الله عليه و آله و سلم نامه اى براى من نوشت و در آن از من خواست تا از فلان شخص كه مورد نظر وى بود، بخواهم كه در تصميم گيرى براى انجام كارى ، با وى مشورت شود، زيرا او به اوضاع شهر خودش بهتر آگاه است ، و روش تعامل و همكارى با حاكمان آن را نيز مى داند، و مشورت امرى مبارك است ، و خداوند در قرآن كريم فرموده است : فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فى الا مر فإ ذا عزمت فتوكّل على اللّه إ نّ اللّه يحبُّ المتوكّلين (376)، يعنى : ((پس ، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه ، و در كار(ها) با آنان مشورت كن ، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكّل كن ، زيرا خداوند توكلّ كنندگان را دوست دارد)).

اى عليّ بن مهزيار! چنان چه نظر مشورتى او، جايز و صحيح باشد، آن را تصويب مى كنم ، و چنان چه جايز نباشد، اميدوارم كه بتوانم نظر او را به روش صحيحى هدايت كنم ؛ وشاورهم فى الا مر يعنى استخاره كردن ، و خيرخواهى كردن از نظرات ديگران (377).

سفيه كيست ؟

ابراهيم فرزند عبدالحميد از امام جواد عليه السلام درباره ى آيه ى شريفه ى ولاتؤ توا السُّفهاء اءمولكم (378) پرسيد: مقصود از سفيه كيست ، كه نبايستى اموال خود را در اختيار او قرار داد؟

امام فرمود: هر كسى كه شراب مست كننده بنوشد، سفيه است و شايستگى امانت دارى را ندارد(379).

خواستن فضل خدايى

عبدالرحمان بن ابى نجران از امام جواد عليه السلام درباره ى آيه ى شريفه و لا تتمنوا ما فصل اللّه به معضكم على بعض (380) پرسيد: مقصود از نخواستن فضل الهى چيست ؟

امام عليه السلام فرمود: آنچه از نعمت هاى الهى در زندگى ديگران وجود دارد و تو به اشتباه مى پندارى كه آنان بيشتر بهره مند شده اند، چشم به آنها مدار، زيرا اين پندار خيانت و تجاوز به حريم ديگران است ، بلكه از خداوند بخواه تا مانند آنها را به تو عطا كند(381).

پيمان هاى ده گانه

از امام جواد عليه السلام روايت شده است كه درباره ى آيه شريفه ى ياءيها الذين امنوا اءوفوا بالعقود(382) فرمود: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در ده موضع از مردم ، براى على عليه السلام پيمان خلافت و جانشينى گرفت ، سپس اين ايه نازل شد، ((اى كسانى كه ايمان آورديد! به عهد و پيمان ده گانه ى خويش كه با على عليه السلام بسته ايد، وفا كنيد))(383).

اوست كه افكار و انديشه ها را مى خواند

اشعث بن حاتم از امام جواد عليه السلام درباره ى مساله اى از توحيد پرسيد، و امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود: آيا قرآن مى خوانى ؟

گفت : آرى . امام عليه السلام فرمود: اين آيه را بخوان ،لاتدركه الاءبصر و هو يدرك الاءبصر(384)، يعنى چشمها او را در نمى يابند و اوست كه ديدگان را در مى يابد، پس خواندم . امام فرمود: مقصود از چشمها چيست ؟

گفتم : چشم سر مقصود است . فرمود: خير! بلكه چشم فكر و انديشه مقصود است ، كه فكرها و انديشه ها ذات خداوند را درك نمى كنند، و اوست كه همه ى فكر و انديشه ها را مى شناسد(385).

هدايت در گرو پيروى از امامان عليهم السلام

على بن عبداللّه از امام جواد عليه السلام درباره ى آيه ى شريفه ى فمن اتبع هداى فلايضل و لا يشقى (386) پرسيد: آن هدايتى كه هرگز ضلالت و شقاوت را در پى نخواهد داشت ، چگونه به دست مى آيد؟

امام عليه السلام فرمود: هر كس به امامت و ولايت امامان معصوم عليهم السلام معتقد باشد، و از دستورات آنان پيروى ، و از اطاعت آنان تجاوز نكند، به هدايت واقعى دست يافته ، و هرگز گمراه نخواهد شد(387).

بندگى خدا در دوران امام زمان عليه السلام

على بن اسباط(388) از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه درباره آيه شريفه ى الملك يومذ الحق للرحمن (389) فرمود: ملك و سلطنت در گذشته ، حال ، آينده و در همه ى زمان ها متعلق به خداوند رحمان بوده و هست ، ولكن آيه ى شريفه ناظر به زمان قيام و ظهور حضرت ولى عصر (عج ) مى باشد، كه در آن زمان كسى غير از خداوند عزوجل پرستش ‍ نمى شود، و همه بنده ى او خواهند بود(390).

نازل شدن روح بر پيامبر

على بن اءسباط مى گويد: مردانى از اهل ((هيت )) به ديدار امام جواد آمده بودند، من نيز در مجلس حاضر بودم ، او وى درباره ى آيه ى شريفه ى و كذلك اءو حينا إ ليك روحا من اءمرنا(391) پرسيدن : مقصود از روحى كه به امر خداوند به پيامبرش وحى شده است چيست ؟

امام عليه السلام فرمود: همان روحى است كه بر پيامبر اكرم نازل شد، و از آن زمان هرگز به آسمان باز نگشت ، و همچنان در وجود ما امامان معصوم عليهم السلام باقى مانده است (392).

معراج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم

حسين بن عباس از امام جواد عليه السلام روايت مى كند: درباره ى آيات اوليه ى سوره ى نجم فرمود: اما آيه ى شريفه ى ما ضل صاحبكم و ما غوى ، يعنى دوست شما محمد هرگز منحرف نشده و آنچه درباره على مى گويد چيزى جز وحى نيست ، اراده و حكم الهى است كه بر زبان او جارى شده و از جانب خودش هيچ نمى گويد.

سپس خداوند فرمود: علمه شديد القوى ، او را به مسافرت آسمانى و عوالم بالا بردند،ذو مرة فاستوى # و هو بالافق الاءعلى # ثم دنا فتدلى # فكان قاب قوسين اءو اءدنى و در شب معراج آن قدر او را به وجود واجب الوجود خداوند نزديك كردند كه ميان سخن خدا و شنيدن وى ، فقط به اندازه ى قوس كمانى فاصله بود، فاءوحى إ لى عبده مآ اءوحى ، و هر چه بود و نبود به وى وحى نمودند.

پس از بازگشت رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم ، مردم از گفتگوى نزديك وى با خداوند پرسيدند، فرمود: خداوند در پيام وحى خويش به من اين چنين فرمود: على سيد و آقاى همه اوصياى من است ، او امام و پيشواى همه پرهيزكاران ، و اولين خليفه و جانشين خاتم انبيإ است .

گروهى از افراد حاضر سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را قطع كرده و گفتند: يا رسول الله آنچه درباره على گفتى ، آيا جزو ماءموريت الهى و رسالت پيامبرى بود؟

خداوند به رسولش مى فرمايد: به آنان بگو ما كذب الفؤ اد ما راءى من در آنچه ديده و شنيده ام شك و ترديد ندارم !اءفتمرونه على ما يرى (393) آيا شما در باره آنچه با چشم خود ديده مجادله مى كنيد، سپس فرمود: فرمان الهى چيز ديگرى است كه حالا برايتان بيان مى كنم ، من ماءمورم كه على را به جانشينى خويش منصوب نمايم و بگويم : او پس از من مولى و ولى شما خواهد بود، او مانند كشتى در ميان دريا در روز طوفانى است ، كه هر كس بر آن سوار شود نجات مى يابد، و هر كس آن جدا شود دچار مرگ حتمى خواهد شد(394).

دوستى اقوام كافر

اءحمد بن محمد بن اءبى نصر از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: هر كس افراد قوم و قبيله ى خود را دوست بدارد سزاوار نيست ، اگر چه قوم او كافر باشند.

گفتم : اين آيه ى شريفه را چگونه تفسير مى كنيد كه مى فرمايد: لا تجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ لَوْ كانُوا ءَابَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَنَهُمْ أَوْ عَشِيرَتهُمْ (395) ((قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند (و) كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده اند - هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند - دوست بدارند)).

امام عليه السلام فرمود: اين گونه كه تو مى پندارى نيست ، بلكه مقصود آيه توصيه به دوستى در راه خدا با دوستان خدا، و دشمنى با دشمنان خدا است (396).

دورى از خير دنيا و آخرت

عبدالعظيم حسنى - مدفون در شهر رى - از امام جواد عليه السلام درباره ى آيه ى شريفه ى اءولى لك فاءولى # ثم اء ولى لك فاءولى (397 )، يعنى - با اين اعمال - ((عذاب الهى براى تو شايسته تر است ، شايسته تر!، سپس عذات الهى براى تو شايسته تر است ، شايسته تر!)) كه در شاءن ابوجهل نازل شده است (398)، پرسيد: تفسير آن چيست ؟

امام عليه السلام فرمود: خداوند به او مى فرمايد: خير دنيا از تو دور باد، و خير آخرت از آن دورتر باد(399).

نشانى راه هدايت

ابن اءبى عمير از امام جواد عليه السلام درباره ى تفسير آيه ى شريفه سوره ى انسان پرسيد،إ نا هدينه السبيل إ ما شاكرا و إ ما كفورا(400)، ((ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس !))

امام عليه السلام فرمود: آيه ى شريفه آن است كه پس از نشان دادن راه هدايت به انسان ها، برخى همان راه را انتخاب مى كنند، پس شاكر نعمت هدايت مى شوند و به سعادت مى رسند، اما برخى ديگر آن راه را ترك گفته و كافر به نعمت خدا مى شوند(401).

چهره هاى زبون در قيامت

شخصى از امام جواد عليه السلام درباره ى چهره هاى سرافكنده و زبون در روز قيامت كه در آيه ى شريفه مطرح شده است سؤ ال كرد، كه چه كسانى مى باشند؟ وجوه يومذ خشعة # عاملة ناصبة (402)، ((در آن روز، چهره هاى زبونند كه تلاش كرده ، رنج (بيهوده ) برده اند(403).

فضيلت سوره ى قدر

امام جواد درباره ى فضيلت خواندن سوره ى قدر در نماز فرمود: هر كس ‍ سوره ى مباركه ى قدر را در نماز به خواند، نماز او به عنوان نماز قول شده و داراى پاداش مضاعف به مقام عليين برده مى شود، و هر كس سوره قدر را به خواند و سپس دعا كند، دعاى او را به عنوان دعاى اجابت شده به لوح محفوظ مى برند(404).

و همچنين امام عليه السلام در پاسخ نامه ى كسى كه از سنگينى قرض و بدهكارى خود شكايت كرده بود، نوشت : بسيار استغفار كن ، و زبانت را با قرإ ت سوره ى قدر مشغول بنما(405).

و در پاسخ نامه ى ديگرى كه از امام خواسته بود تا ذكرى به او بياموزد كه موجب همراهى و همنشينى با او در دنيا و آخرت بشود، نوشت : بسيار سوره ى قدر را بخوان ، و لب هايت را به استغفار وادار كن (406).

محمد بن اسماعيل بن بزيع در روايتى از امام جواد عليه السلام شنيد كه فرمود: هر كس به زيارت قبر برادر مؤ من خود برود و دست بر قبر بگذارد، و هفت بار سوره ى قدر را به خواند، او فزع اكبر و عذاب روز قيامت در امان خواهد بود(407).

حسن بن عباس بن حريش رازى از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: هر كس ده بار سوره ى قدر را پس از نماز عصر به خواند، خداوند پاداش اعمال همه ى مخلوقات را به او عطا مى كند(408).

و در حديث ديگرى از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: هر كس هفت بار سوره ى قدر را پيش از نماز عشإ (409)، به خواند، خداوند سلامتى وى را در آن شب تضمين مى كند(410).

امام جواد عليه السلام فرمود: هر كس در شب و روز 76 بار سوره ى قدر را به خواند، خداوند هزاز ملك بر او مى گمارد كه پاداش 36 هزار سال براى وى به نويسند، و دو هزار سال براى او استغفار كنند، كه استغفارشان هزار برابر محسوب مى شود.

تنظيم 76 بار قرإئت سوره ى قدر در هفت نوبت در شبانه روز:

1 - هفت بار هنگام طلوع فجر و پيش از نماز صبح ، تا فرشتگان شش روز براى وى درود بفرستند.

2 - ده با پس از نماز صبح ، براى اين كه تا شب در تضمين خداوند قرار گيرد.

3 - ده بار هنگام ظهر و پيش از نافله ى ظهر، براى اينكه خداوند به او نظر كند، و درهاى رحمت آسمان را بر او بگشايد.

4 - بيست و يك بار پس از نافله ى ظهر، به جهت اين كه خداوند براى او خانه اى به طول و عرض هشتاد ذراع در بهشت قرار دهد، و فرشتگانى را به گمارد كه براى وى تا روز قيامت استغفار كنند.

5 - ده بار پس از نماز عصر، تا اين كه پاداش اعمال همه ى مخلوقات را برايش به نويسند.

6 - هفت بار پس از نماز عشا براى اين كه تا صبح در تضمين خداوند باشد.

7 - يازده بار هنگام رفتن به رختخواب ، تا خداوند فرشته ى بزرگى كه همه ى بدن او پر از موهاى فراوان است بر وى به گمارد، و به عدد موهاى او، تا روز قيامت ، برايش استغفار كند(411).

 

 

369- رجال كشى : 2/484.

370- ارشاد القلوب : 160.

371- كافى : 5/316، ح 50، و 51.

372- ملك : 67/10.

373- بقرة : 2/173.

374- مائدة : 5/3.

375- تهذيب : 9/83، ح 354. ومن لايحضر الفقيه : 3/216، ح 1007. برهان : 1/433، ح 1. فصول المهمه (حر عباملى ): 2/432، ح 2204. نورالثقلين : 1/154، ح 501، و ص 588. ح 18. بحارالا نوار: 62/147، ح 19، و ص 104. وسايل الشيعة : 24/37، ح 29929، و ص 212، ح 30371 و ص 214، ح 30374، و ص 217، ح 30381. تفسير صافى : 2/8.

376- آل عمران : 3/159.

377- تفسير عيّاشى : 1/204، ح 147. وسائل الشيعه : 12/45، ح 15604. تفسير برهان : 1/324، ح 4. نورالثقلين : 1/405، ح 414.

378- نساء: 4/5.

379- تفسير عيّاشى : 1/220، ح 22. بحارالا نوار: 100/85، ح 12، و ص 165، ح 14. تفسير برهان : 1/343، ح 10. وسائل الشيعة : 19/368، ح 24780.

380- نسإ : 4/32.

381- وسايل الشيعة : 12/242، ح 16203. تفسير عياشى : 1/239، ح 115. بحارالانوار: 73/255، ح 24. تفسير برهان : 1/366، ح 2.

382- مائده : 5/1.

383- تفسير قمى : 1/160، س 8.

384- انعام : 6/103.

385- محاسن برقى : 239، ح 215. بحارالانوار: 3/308، ح 46.

386- طه : 20/123.

387- كافى : 1/414، ح 10.

388- مرحوم شيخ طوسى على بن اسباط را از اصحاب امام رضا و امام جواد عليهما السلام مى شمارد، رجال شيخ طوسى : 382، رقم 23، و ص 403، رقم 10. ولى از امام كاظم نيز روايتكرده است ، معجم رجال الحديث : 11/363، رقم 7923، بنابراين اگر چه روايت فوق مرسل است ، اما با توجه به اينكه دانشمندان علم رجال او را از اصحاب امام رضا و امام جواد عليهما السلام برشمرده اند، احتمال صدور آن از امام جواد عليه السلام پذيرفتنى است .

389- فرقان : 25/26.

390- تاويل الآيات الظاهره : 396، س 5.

391- شورى : 42/52.

392- بصائر الدرجات : جز 9، ص 477، ح 13.

393- نجم : 53/2 - 12.

394- تفسير قمى : 2/334 س 10.

395- مجادله : 58/22.

396- مستطرفات سرائر: 58، ح 25، بحارالانوار: 72/390، ح 7. وسايل الشيعه : 16/182، ح 21298.

397- قيامت : 58/22.

398- براى اطلاع بيشتر از شان نزول آيه ، به تفسير مجمع البيان ، ذيل آيه مزبور مراجعه شود.

399- عيون اخبار الرضا عليه السلام : 2/54، ح 205. بحارالانوار: 90/142، ح 2. برهان : 4409،

ح 1، نور الثقلين : 5/466، ح 28. تفسير صافى : 5/257.

400- انسان : 76/3.

401- تفسير قمى : 2/398، نور الثقلين : 5/469، ح 17. وسايل الشيعة : 1/36، ح 55. برهان : : 4/410، ح 2.

402- غاشيه : 88/2 و 3.

403- رجال كشى : 229، ص 411 و ص 460، ح 874. بحارالانوار: 37/34، و 48/267، ضمن ح 27، و 69/180، ح 5. برهان : 4/454، ح 8.

404- بحارالانوار: 82/66، ح 58.

405- كافى : 5/316، ح 4.

406- ثواب الاعمال : 197، ح 4.

407- رجال كشى : 564، ح 1066.

408- فلاح السائل : 199، مستدرك الوسايل : 5/97، ح 5429. مصباح المتهجد: 73. بحارالانوار: 83/80، ح 7، مصباح كفعمى : 51. وسايل الشيعه : 6/482، ح 3. مفتاج الفلاح : 441.

409- در برخى از منابع ، پس از نماز عشإ ذكر شده است .

410- فلاح السائل : 257. بحارالانوار: 83/125، ح 6. مستدرك الوسايل : 5/102، ح 5439.

411- بحارالانوار: 89/329، و 83/161. پاورقى مصباح كفعمى : 775. مستدرك الوسايل : 3/128، ح 3178، و 4/293، ح 4722، و ص ‍ 171، ح 4406.

12


نوشته شده در   دوشنبه 24 مهر 1391    
PDF چاپ چاپ