يکشنبه 6 بهمن 1398 | Sunday, 26 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1391     |     کد : 20076

بخش پنجم : سخنان و نامه هاى امام جواد ع ؛ فصل اول : اعتقادات

بخش پنجم : سخنان و نامه هاى امام جواد ع ؛ فصل اول : اعتقادات

بخش پنجم : سخنان و نامه هاى امام جواد ع ؛ فصل اول : اعتقادات

 اءعجوبه اهل البيت شرحى جامع از زندگى امام جواد عليه السلام- بخشى از سرمايه هاى علمى و معنوى به سادگار مانده از امامان معصوم عليهم السلام سخنان و نامه هايى است كه به مناسبت هاى مختلف ايراد فرموده و يا با دست مبارك خويش نوشته و يا به دستور و فرمان آنان براى افراد مختلف نوشته اند.

- در اين مجموعه ، مطالب گوناگون و متنوعى در زمينه هاى اعتقادى ، اخلاقى ، احكام علمى ، آشنايى با زبان قرآن و محتواى آيات الهى وجود دارد، كه در اين بخش از كتاب ، شما خواننده ى محترم با تعدادى از آن سخنان و نامه ها، آشنا مى شويد.

فصل اول : اعتقادات

الف ) توحيد

امام جواد عليه السلام نيز همانند ديگر پدران بزرگوارش از چشمه سار زلال معرفت خويش ، براى روشنگرى اذهان و افكار مردم زمانش نسبت به اصل اول اعتقادى و دينى مردم بهره مى جست ، احاديث و سخنان كوتاه و پر مغزى را در لابلاى كتب حديث و تاريخ مشاهده مى كنيم كه به فراخور فهم و درك مردم آن زمان مساله ى توحيد و خداشناسى را بيان فرموده است .

اگر چه سخنان آن حضرت در معرفت ذات پروردگار و آشنايى با هستى بخش عالم ، كوتاه و مختصر است ، ولى در عين كوتاه بودن ، عطش تشنگان معرفت رابرطرف مى كرد؛ امام عليه السلام در ضمن پاسخ كسى كه پرسيده بود: آيا مى توانم خداوند را مانند موجودات ديگر عالم در ذهن خويش به تصوير در آورم ؟ فرمود: آنچه كه تو در ذهن خويش به عنوان هستى بخش ‍ عالم و خالق موجودات تصور مى كنى ، او خدا نيست ، چرا كه ذهن و انديشه ى بشر عاجز از درك حقيقت ذات پروردگار عالم است . او غير محدود است ، و ذهن بشرِ محدود نمى تواند حقيقت نامحدود را تصوير كند(290).

در سخنى ديگر، در پاسخ اين پرسش كه خدا واحد، است ، يعنى ؟ فرمود: (الّذى اجتماع الاءلسن عليه بالتوحيد)، يعنى آن كه همه ى انسان ها با هر زبانى كه سخن مى گويد، بر يگانگى وى اتّفاق نظر دارند.

انسان در گذشته و حال تاريخ ، همه خداپرست و موحد بوده و به ربّ و خالق واحد معتقد بوده و با يك مصدر و قدرت در عالم ، راز و نياز نموده . از او در خواست كمك مى كنند، چونان كه در قرآن كريم حضرت حق ، همگان را به اين امر توجه مى دهند: وَلَي ن سَاءَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَوتِ وَالْاءَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ(291) ((و اگر از آنان بپرسى : چه كسى آسمان و زمين را آفريده ؟ حتما مى گويد: خدا))(292)

ابوهاشم جعفرى مى گويد: نزد امام جواد عليه السلام بودم ، شخصى پرسيد: اى فرزند رسول خدا! به من بگو آيا نامها و صفاتى براى خدا در قرآن كريم وجود دارد؟ و چنان چه پاسخ مثبت باشد، آيا نامها و صفات ، همان وجود خداوند هستند يا جداى از او؟

امام عليه السلام فرمود: پرسش تو دو گونه تفسير دارد: چنان چه مى خواهى بپرسى كه آيا تعدد و تكثر در او راه دارد؟ پاسخ آن است كه خداوند برتر از پرسش تو است و هيچ تعدد و تكثر در او راه ندارد.

و چنان چه مقصود آنست كه آيا نام ها و صفات او هميشگى است ؟ بايد بگويم اين سخن نيز دو گونه تفسير دارد: چنان چه مقصود تو هميشگى بودن علم او و استحقاق او براى اين صفات و اسمإ است ، پاسخ آنست كه آرى ؛ و چنان چه مقصود تو هميشگى بودن شكل و حروف و پاره هاى آن كلمات و اسمإ است ، هيچ گاه اين گونه نبوده و نيست ، بلكه خداوند زمانى كه هيچ نبود، او به تنهايى بود، سپس او همه اسمإ و صفات را آفريده تا وسيله ى ارتباط ميان او و مخلوقاتش باشند، و مردم بتوانند با آنها به درگاه وى تضرع و ناله كنند و او را پرستش نمايند.

اسمإ و صفات ، آفريده هاى معانى هستند و آن چه به سبب آنها قصد مى شود، همان خداى واحد يگانه خواهد بود، كه شايسته هيچ گونه اختلاف و ائتلافى نيست ، زيرا اختلاف و ائتلاف در موجود داراى جز و قابل تجزيه ، تصور مى شود، در حالى كه خداوند عزوجل اينگونه نيست ؛ بلكه اين از ويژگى هاى موجودات مادى و غير از خداوند است .

آرى خداوند هرگز با قلت و كثرت انديشيده نمى شود، زيرا هر چه با آن انديشه شود، مخلوقى است كه راه به خالق مى برد.

پس اين كه مى گوييم او قادر است ، يعنى عجز و ناتوانى را از وجود او زدوده و ديگران را بدان توصيف مى نماييم ؛ و اين كه مى گوييم او عالم است يعنى جهل را از وجود او مى زدايم و هرگاه چنين شد، وجود او علم محض ‍ مى شود كه چيزى جداى از ذات او نخواهد بود.

ابو هاشم مى گويد: آن شخص پرسيد: چگونه خداى را با اسم و صفت ((سميع )) مى خوانيم ؟

فرمود: زيرا هر آنچه قابل شنيدن باشد از او مخفى نيست ، ولى او را با گوش ‍ سر توصيف نمى كنيم ؛ و توصيف خداوند به وصف ((بصير)) نيز همينگونه است ، زيرا هر آنچه قابل ديدن باشد بر او مخفى نخواهد بود، ولى او را به چشم سر توصيف نمى كنيم ؛ و اسمإ و صفات ديگر خداوند مانند ((لطيف )) و ((قوى )) نيز اينگونه مى باشد.

آرى خداوند نه شبيه دارد، نه مخالف ، نه پايان و نه كيفيت ؛ بلكه بر قلب حرام است كه براى او نظيرى قرار دهد، و بر فكر حرام است كه براى او حد و مرزى قايل شود، و بر باطن حرام است كه او را به كيفيتى توصيف نمايد؛ او برتر از همه و بزرگتر از هر چيزى است (293).

در روايتى ديگر اشعث بن حاتم از امام جواد عليه السلام درباره ى مسئله اى از توحيد پرسيد، و امام در پاسخ وى فرمود: آيا قرآن مى خوانى ؟

گفت : آرى . امام فرمود: اين آيه را بخوان ، ( لّا تدركه الاءبصر و هو يدرك الاءبصر)، (( چشمها او را در نمى يابند و اوست كه ديدگان را در مى يابد)).

او هم آيه را خواند، امام فرمود: مقصود از چشم ها چيست ؟

گفتم : چشم سر مقصود است . فرمود: خير! بلكه چشم فكر و انديشه مقصود است ، كه فكرها و انديشه ها ذات خداوند را درك نمى كنند، و اوست كه همه ى فكر و انديشه ها را مى شناسد(294).

ب ) نبوت

تعداد پيامبران عليهم السلام

عبدالعظيم حسنى از نوادگان امام حسن مجتبى و از ياران نزديك و مخصوص امام جواد و هادى عليهم السلام است ، او مى گويد: نامه اى به امام جواد عليه السلام نوشتم و از او درباره ى ذوالكفل پرسيدم : نام او چيست ؟ و آيا از پيامبران مرسل و صاحب شريعت بوده است ؟

امام در پاسخ نوشت ، خداوند متعال براى ارشاد و هدايت مردم يك صد و بيست و چهار هزار پيامبر برانگيخت ، كه سيصد و سيزده تن از آنان ، پيامبر مرسل بوده اند، و ذوالكفل نيز از همان گروه مى باشد، كه پس از حضرت سليمان بن داود به پيامبرى برانگيخته شد و همچون داود به كار قضاوت و داورى ميان مردم مى پرداخت ، او پيامبرى بود كه بر احدى خشم و غضب ننمود مگر براى خداوند سبحان .

نام او ((عويديا)) است ، خداوند در قرآن كريم نام وى را در رديف پيامبران ديگر مانند اسماعيل و اليسع ذكر فرموده است : واذكر إ سمعيل واليسع وذاالكفل و كلّ مّن الا خيار(295)(296).

ميثاق اءنبياء

ابو مسافر(297) مى گويد: در غروب شبى كه امام جواد عليه السلام بيمار شد و با همان بيمارى به شهادت رسيد، فرمود: خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرده ، مگر آن كه در سه مورد از او بيعت و ميثاق گرفته است .

گفتم : مولاى من ! آن سه مورد كدام اند!

فرمود: اقرار به بندگى خداوند، وحدانيّت خداوند، و اينكه او قدرت مطلق است و هر چه را بخواهد مقدّم و يا مؤ خّر مى كند.

و ما (امامان معصوم عليهم السلام ) گروهى هستيم كه هر زمان خداوند، حيات دنيوى را براى ما مصلحت نداند، ما را به سوى خودش مى خواند و در جوار خويش پناه مى دهد(298).

پيامبران به نبوّت خويش يقين دارند

امام جواد عليه السلام در ضمن حديثى فرمود: ممكن نيست هيچ پيامبرى در نبوّت خويش شكّ و ترديد كند(299).

معراج انبيا و اولياى خدا در شب هاى جمعه

حسن بن عبّاس بن حريش از امام جواد عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: ما در شب هاى جمعه مقام و شاءن ويژه اى داريم .

گفتم : مولاى من ، فدايت گردم ! آن مقام و شاءن چيست ؟

فرمود: در شبهاى جمعه ، فرشتگان ، جانشينان پيامبران ، و ارواح آنان و حتّى آن وصى پيامبر كه در ميان شماست ، همگى اجازه مى يابند تا به آسمان سفر كرده ، به عرش خدا راه يافته و هفت بار طواف آن مقام را با ذكرهايى از اين قبيل : ((سبّوح قدّوس ، ربّ الملائكة والرّوح ))، به جاى آورند، و در پشت هر يك از ستونهاى عرش خدا دو ركعت نماز خوانده ، سپس باز مى گردند؛ فرشتگان نيز از آنچه ديده و مشاهده كرده اند، مسرور شده و بر عبادت خويش مى افزايند.

پيامبران و اوصياى آنان نيز در بازگشت از اين سفر معنوى و رحمانى ، از علم و دانش خدايى كه به آنها الهام شده خبر مى دهند، و از فرط سرور و شادمانى در پوست خود نمى گنجند، سپس امام عليه السلام فرمود: آنچه شنيدى مخفى دار، و جز براى اهلش بازگو مكن ، زيرا تنها انسانهاى صالح ، قدرت و توان فهم و درك اين قضايا را دارند.

گفتم : مولاى من ! مگر من انسان صالحى نيستم ؟

فرمود: اينگونه نيست ، بلكه خداوند تو و امثال تو را صالح ناميده ، آنجا كه مى فرمايد: فاءُلئك مع الّذين اءنعم الله عليهم مّن النّبيّين والصّدّيقين والشُّداء والصّلحين (300).

مراد از صالحان در آيه ى شريفه ، كسانى هستند كه پس از ايمان به خدا، به امامت و ولايت اميرمؤ منان عليه السلام و ديگر امامان معصوم عليهم السلام و فرشتگان و پيامبران و همه ى نمايندگان و راهنمايان الهى ايمان دارند.

و در پايان ، امام عليه السلام بر پيامبر اكرم و اهل بيت او عليهم السلام ، و همه ى انسانهاى شايسته و نيك درود و سلام فرستاد(301).

تراشيدن موى سر آدم

على بن محمّد علوى از امام جواد عليه السلام پرسيد: مولاى من ! حضرت آدم ابو البشر، اوّلين كسى بود كه خانه ى خدا را بنا نمود و همه ساله ايّام حجّ كه فرا مى رسيد، اعمال مخصوص حجّ را به جاى مى آورد، با چه وسيله اى موهاى سرش را تراشيد تا بتواند از احرام خارج شود؟

فرمود: جبرائيل فرشته ى مقرّب خداوند ماءموريت يافت تا از بهشت ياقوتى را برايش بياورد، حضرت آدم آن را روى سرش مى كشيد و موهاى سرش را مى تراشيد(302).

حزقيل عليه السلام شيعه ى خالص

امام عسكرى از امام جواد عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: شيعيان خالص ما چند تن مى باشند: حزقيل ، مؤ من آل فرعون و صاحب يس كه خداوند درباره ى وى فرمود: وجاء من اءقصا المدينة رجلٌ يسعى (303).

ملاقات ذوالقرنين با ابراهيم خليل عليه السلام در سرزمين وحى

از امام جواد عليه السلام روايت شده كه فرمود: ذوالقرنين همراه كاروانى مركّب از 600 هزار سواره ، براى زيارت بيت الله الحرام به طرف مكّه حركت كرد، هنگام ورود به حرم ، گروهى از يارانش وى را تا كنار خانه ى خدا مشايعت و همراهى كردند، چونان كه از حرم خارج شد، گفت : هنگام طواف كعبه مردى را كه هاله اى از نور صورت وى را فرا گرفته بود، مشاهده كردم ، كه تاكنون چهره اى نورانى تر و روشن تر از او نديدم .

همراهان گفتند: او ابراهيم خليل الرحمن پيامبر خدا است .

ذوالقرنين دستور داد اسب ها را زين كرده ، همه سوار شوند؛ ششصد اسب زين كردند، و همه آماده براى سوار شدن بودند، ولى راءيش عوض شد، و دستور داد همه منتظر فرمانش باشند.

گفت : با پاى پياده به زيارت پيامبر خدا برويم بهتر است .

چونان كه ذوالقرنين حركت خويش را آغاز نمود، همراهان و اطرافيان مخصوص وى نيز پشت سر او به حركت درآمدند، مسيرهاى كوتاه و بلند را پيمودند تا حضرت ابراهيم عليه السلام را يافته و به زيارت وى نائل شدند.

ابراهيم به محض ملاقات با ذوالقرنين ، به او فرمود: مى دانم كه تو كره زمين را دور زده و همه جا را ديده اى ، اكنون پرسشى دارم و آن اين است كه با چه قدرت و عاملى اين كار را توانسته اى انجام دهى ؟

ذوالقرنين گفت : با استمداد و كمك از يازده كلمه توان اين كار را به دست آورده ام . ابراهيم گفت : آن يازده كلمه چيست ؟

گفت : اين كلمات است : سبحان من هو باق لايفنى ، سبحان من هو عالم لاينسى ، سبحان من هو حافظ لايسقط، سبحان من هو بصير لايرتاب ، سبحان من هو قيّوم لاينام ، سبحان من هو ملك لايرام ، سبحان من هو عزيز لايضام ، سبحان من هو محتحب لايرى ، سبحان من هو واسع لايتكلّف ، سبحان من هو قائم لايلهو، سبحان من هو دائم لايسهو(304).

گفتگوى عيسى با مادر

بانوى محترمه و با شخصيّتى مسئوليت سرپرستى و نگه دارى امام جواد عليه السلام را برعهده داشت ، و از رفتار آن حضرت كه با نوزادان و كودكان ديگر تفاوت بسيار داشت ، به شگفت آمده بود.

او مى گويد: امام عليه السلام در هنگام انديشه و تفكّر همانند انسان هاى كامل و باتجربه بود. گفتم : چرا مانند انسان هاى كامل و كهنسال به تفكّر نشسته اى ؟

امام عليه السلام فرمود: عيسى ، فرزند مريم عليهما السلام در سنّ كودكى بيمار شد و در بستر بيمارى آرميد، مريم براى معالجه ى فرزندش نگران و ناراحت بود، امّا عيسى نگرانى مادر را كه ديد روش معالجه بيمارى خود را به مادرش آموخت .

مادر مطابق نسخه فرزند، او را معالجه مى كرد، امّا وقتى كه مى خواست به او دارو بدهد، همانند كودكان گريه مى كرد، مريم به فرزندش عيسى مى گفت : همانگونه كه خودت به من آموختى ، تو را معالجه مى كنم ، پس چرا گريه مى كنى ؟ عيسى فرمود: مادر! آنچه به تو آموختم ، از دانش پيامبرى بود، ولى آفرينش من در مرحله ى كودكى و خردسالى است (305).

فلسفه ى امّى بودن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم

جعفر بن محمّد صوفى روايت مى كند كه از امام جواد پرسيدم : چرا رسول خدا حضرت محمّد به لقب امّى معروف شده است ؟

امام عليه السلام فرمود: عامّه چه مى گويند؟

گفتم : آنان مى پندارند بدان جهت است كه نمى توانست بنويسد به لقب امّى معروف شده است .

حضرت فرمود: دروغ مى گويند! نفرين خدا بر آنان باد! خداوند در قرآن مى فرمايد: هو الّذى بعث في الاُمّيّين رسُولاً منهم يتلُوا عليهم ءايته ى ويُزكّيهم ويعلّمهم الكتب والحكمة (306).

ترجمه : ((اوست آن كس كه در ميان بى سوادان فرستاده اى از خودشان برانگيخت ، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و (آنان ) قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند)).

چگونه مى تواند مطلبى با كه نمى داند، به ديگران بياموزد! به خدا سوگند! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى خواند و با 72 و يا 73 زبان مى نوشت ؛ بدان جهت كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اهل مكّه است ، و مكّه نيز امّالقرى و مركز شهرهاى ديگر مى باشد، لقب امّى را به آن حضرت داده اند، و اين سخن با فرموده ى خداوند متعال در قرآن كريم تاءييد مى شود، چرا كه فرمود: لتُنذر اءُمّ القرى و من حولها، ((ما تو را مبعوث كرديم تا مردم امّ القرى يعنى مكّه و اطراف آن را از خواب جهالت و نادانى بيدار كنى ))(307).

بيعت زنان با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم

بيعت و پيمان بستن مردم با رهبر جامعه ى خود، كارى عاقلانه و مورد پذيرش همه ى جوامع دينى و غير دينى مى باشد، امّا چگونگى اين عهد و پيمان به نسبت اقوام مختلف ، جنسيّت هاى گوناگون ، گرايش هاى فكرى ، سياسى و مذهبى ، در شكلهاى متفاوتى تجلّى نموده است .

بيعت داراى دو جهت و دو سمت و سو مى باشد: يكى جانب بيعت كننده كه غالبا مردم هستند، و ديگرى جانب بيعت گيرنده كه غالبا رهبرى ، دولت ، و يا حكومت مى باشد، پيامبر اكرم نيز در حكومت و پيامبرى خويش از گروههاى مختلف فكرى و مذهبى و عموم مردم ، بيعت مى گرفت .

امام جواد عليه السلام فرمود: بيعت زنان با پيامبر اكرم نيز به اين صورت بود كه ابتدا پيامبر دست مبارك خويش را در ظرف آبى فرو مى برد، سپس به بانوان دستور مى داد تا مانند او دستانشان را در به نشانه ى بيعت و پيمان بستن با وى ، در همان ظرف آب فرو برند.

و مواد پيمان و بيعت زنان عبارت بود از: ايمان و اقرار به يگانگى خداوند، و رسالت پيامبراكرم عليه السلام (308).

بدن پاك و مطهر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم

يكى از غسل هاى واجب ، غسل مس ميت است ، هر كس بدن مرده اى را بعد از سرد شدن و پيش از غسل دادن ، مس نمايد، غسل مس ميت بر او واجب مى شود، قاسم صيقل نامه اى براى امام جواد عليه السلام نوشت و پرسيد: فدايت شوم ، حضرت على كه بدن پيامبر را غسل داد، آيا پس از آن غسل مس ميت را به جا آورد؟

امام در پاسخ نوشت : بدن پيامبر پاك و طاهر است ، و به سبب غسل دادن و شستن بدن وى ، غسل مس ميت بر كسى واجب نمى شود، ولى على غسل كرد، و به اين صورت سنتّى پس از خود به جاى گزارد(309).

پاداش زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم

روزى ابن ابى نجران به امام جواد عليه السلام مى گويد: اى فرزند رسول خدا! فدايت شوم ، پاداش كسى كه با قصد و نيت به زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رود چيست ؟

فرمود: پاداش وى بهشت برين خواهد بود(310).

ج ) امامت

امين وحى خدا

امام جواد عليه السلام در سن بيست و پنج ماهگى لب به سخن گشود و با زبانى برنده تر از شمشير، و فصاحتى برتر از همه ى خطيبان مشهور آن زمان ، خطبه ى رسايى بدين سان ايراد كرد: الحمد لله الذى خلقنا من نوره بيده ، واصطفانا من بريّتة ، وجعلنا اءمنإ ة على خلقه ووحيه ...، ((حمد و ستايش ‍ مخصوص خداى را كه با قدرت خويش از نور وجودش ، ما را آفريد، و از ميان مخلوقاتش ما را برگزيد، و امين وحى خويش قرار داد(311).

امامت هفت ساله و پنج ساله

محمد بن اسماعيل بن بزيع ، مسائل بسيارى از امام جواد عليه السلام و پدر بزرگوارش ، امام رضا عليه السلام شنيده و روايت كرده است ، و به همين جهت مسايل محمد بن اسماعيل بن بزيع در ميان جوامع حديثى و روايى معروف شده است .

او مى گويد: روزى به امام جواد عليه السلام عرض كردم : آيا ممكن است فرزند كمتر از هفت سال به مقام امامت برسد؟

امام فرمود: آرى ! فرزند كمتر از پنج سال نيز مى تواند به امامت برسد.

امام ضمن پاسخ به پرسش مطرح شده و رفع شبهه نسبت به امامت خود، اشاره ى زيبايى به امامت امام دوازدهم ، حضرت ولى عصر نيز نموده است ، چرا كه آن حضرت در سن پنج سالگى جانشين پدر شد و بر مسند امامت و رهبرى جهان اسلام نشست (312).

خزانه داران دانش خداوند

امام جواد عليه السلام فرمود: پيشوايان معصوم و جانشينان پيامبر عليهم السلام ، بندگان ويژه ى خداوند و خزانه داران علم و دانش ، و آگاهان به امور نهان و آشكار، و مورد احترام و اكرام خداوند مى باشند(313).

اصحاب اعراف

سعد بن سعد از امام جواد عليه السلام درباره ى آيه ى شريفه و على الاءعراف رجال يعرفون كلا بسيمهم (314) پرسيد كه اصحاب اعراف كيستند؟

فرمود: اى سعد! مقصود از مردان اصحاب اعراف ، امامان معصوم از آل محمد عليهم السلام هستند(315).

صاحبان گنج هاى زمين

ابراهيم بن سعد (سعيد) مى گويد: روزى در محضر امام عليه السلام بودم ، به او گفتم : پدر بزرگوارت امام رضا عليه السلام دست بر خاك و شن مى گذاشت ، به طلا و نفره تبديل مى شد!

فرمود: مردم زمان پدرم گمان مى كردند كه او نيازمند اموال و داراييهاى آنان است ، و چنان چه به او كمك نكنند بيچاره و فقير و درمانده خواهد شد، از اين رو سنگريزه ، شن و خاك را به طلا تبديل مى نمود تا به مردم اعلان نمايد كه از ثروت آنان بى نياز است ، زيرا گنج هاى زمين در اختيار اوست (316).

بركت وجود امامان معصوم عليهم السلام ميان مردم

امام جواد عليه السلام در نامه اى به يكى از اصحاب اش مى نويسد: هرگاه خداوند به علت هاى گوناگون كه به دست انسان ايجاد مى شود، بر بندگانش ‍ غضب و خشم كند، ما را از ميان آنان مى برد(317).

طواف نيابتى براى امامان عليهم السلام

موسى بن قاسم مى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : چند بار اراده كردم به نيابت از شما و پدرانتان طواف بيت الله الحرام را به جاى آورم ، ولى برخى افراد مى گويند كه طواف خانه ى خدا به نيابت از رسول اكرم و ائمه جايز نيست ، آيا اين سخن صحيح است ؟

امام عليه السلام فرمود: خير، اين سخن صحيح نيست ! بلكه هر چه مى توانى برايشان طواف كن ! زيرا جايز است .

پس از گذشت سه سال ، دوباره خدمت آن حضرت رسيدم و عرض كردم : مولاى من ! ساليان پيش خدمت شما شرفياب شده و اجازه خواستم تا براى شما و پدرانت طواف كنم ، شما نيز اجازه فرموديد، و من اين كار را انجام مى دادم ، تا اين كه موضوعى به ذهنم رسيد و به آن عمل كردم .

امام فرمود: چه موضوعى ؟

گفتم : روز اول براى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم طواف كردم ، فرمود: صلوات خدا بر او باد.

گفتم : روز دوم براى اميرمومنان ، على عليه السلام ، روز سوم براى امام حسن عليه السلام ، روز چهارم براى امام حسين عليه السلام ، روز پنجم براى امام سجاد عليه السلام ، روز ششم براى امام باقر عليه السلام ، روز هفتم براى امام صادق عليه السلام ، روز هشتم براى امام كاظم عليه السلام و روز نهم به نيابت از پدر بزرگوارتان ، امام رضا عليه السلام طواف نمودم ، و دهمين روز را به وجود مبارك شما اختصاص داده و فقط براى شما طواف كردم و اعتراف نمودم كه اينان كسانى هستند كه خداى را به ولايت و محبتشان عبادت مى كنم و آنان را صاحب اختيار در دين مى دانم .

امام فرمود: آرى ! تو به دين و آيينى معتقد هستى ، كه خدا غير آن را از بندگانش نمى پذيرد.

گفتم : چه بسا بعضى از اوقات ، براى مادرتان فاطمه ى زهرا عليها السلام نيز طواف مى كنم ، و بعضى از اوقات آن را ترك مى نمايم ؟

امام عليه السلام با تعجب و شگفتى فراوان فرمود: هر چه مى توانى براى مادرمان فاطمه بيشتر طواف كن ، زيرا با فضيلت ترين عملى كه به خواست خداوند، به انجام آن موفق مى شوى ، همان عمل خواهد بود(318).

گل هاى ناشكفته ى آفرينش

محمد بن سنان مى گويد: در محضر امام جواد عليه السلام بودم ؛ سخن از اختلاف شيعيان درباره ى آفرينش پيامبر و امامان عليهم السلام به ميان آمده ، آن حضرت فرمود: اى محمد! خداوند يگانه ى ازلى و ابدى ، وجود پيامبر اكرم و على و فاطمه عليهم السلام را آفريد و آنان را براى روزگارى طولانى به صورت گل هاى ناشكفته سبد آفرينش قرار داد، سپس ساير موجودات را به مدار خلقت كشانده و خمير مايه ى زندگى و حيات را در وجود آنان فعال ساخت ؛ پس براى شكفتن غنچه هاى ناشكفته ى آفرينش ، آنان را شاهد خلقت ساير موجودات قرار داده و پيروى و اطاعت او دستورات آنان را بر همه ى موجودات واجب نمود، و اختيار امورشان را به دست آنان سپرد.

آرى پيامبر و على و فاطمه عليهما السلام انسان هايى هستند كه خداوند اختيار حلال و حرام خود را به آنان سپرده است ، و داراى ولايت تشريعى هستند، زيرا آنان چيزى جز خواست و اراده ى خداوند نمى خواهند.

سپس امام جواد عليه السلام فرمود: اى محمد بن سنان ! اين مجموعه دستورات ، همان آيينى است كه هر كس بر آن پيشى گيرد، گمراه شده و هر كس از آن باز ماند، به سر منزل مقصود نخواهد رسيد، و فقط آنانى رستگارند، كه همراه و ملازم هميشگى آن باشند؛ پس اى محمد! اين چنين آيينى را پيشه كن و راه رستگارى و سعادت به جوى (319).

پاداش دوستى پيامبر و على عليه السلام

امام عسكرى عليه السلام روايت مى كند كه شخصى در محضر امام جواد عليه السلام گفت : پيامبر و على عليهما السلام را دوست دارم ؛ محبت و دوستى آنان چنان در وجودم رسوخ كرده ، كه اگر بدنم را پاره پاره كند و يا با قيچى ببرند، حب و دوستى آنان از قلب من خارج نخواهد شد.

امام جواد عليه السلام به او فرمود: روز قيامت كه روز فصل القضإ است ، اين دو بزرگوار متقابلاً براى تو از خداوند پاداشى چند هزار برابر تقاضا مى كنند(320).

پيامبر و على عليهما السلام پدران دينى امت

امام عسكرى از جد بزرگوارش اما جواد عليهما السلام روايت مى كند كه فرمود: هر كس پيامبر و على (دو پدر دينى امت ) را بر نزديكان نسبى خويش مقدم بدارد، خداوند جايگاه او را در روز قيامت برتر از شاهدان روز جزا قرار و عزتى به او مى بخشد كه بر همه ى آدميان برترى يابد(321).

هزار بخش از دانش پيامبر

عبدالله بن مغيره از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: پيامبر اكرم هزار بخش از علم و دانش به حضرت على آموخت كه از هر كدام آن . هزار بخش ديگر گشوده مى شود(322).

به ياد مصيبت هاى مادرش زهرا عليها السلام

زكريا بن آدم مى گويد: محضر حضرت رضا عليه السلام بودم ، فرزند خردسال آن حضرت كه عمرش كمتر از 4 سال بود وارد شد و در خدمت پدر نشست ، دقايقى بيش نگذشته بود ديدم با حالتى غمگين و متفكرانه دستش را بر زمين كوبيد، سپس سرش را به طرف آسمان بلند كرده و آهى سوزناك از عمق وجودش زبانه كشيد، حضرت رضا عليه السلام با ديدن غم و اندوه در چهره فرزند، فرمود: فرزند دلبندم ! چه چيزى باعث ناراحتى و فكر و انديشه طولانيت شده است ؟

عرض كرد: پدر جان ! به ياد مادرم زهرا عليها السلام بودم كه آن دو نفر چه دردها و رنجهايى را برايش به وجود آوردند، ناله ها و فريادهاى دردناك مادرم زهرا لحظه اى چند مرا مشغول نمود، به خدا قسم ! بدن آن دو نفر را از زير خاك خارج نموده به آتش خواهم كشيد، و خاكستر آن را در اختيار باد قرار خواهم داد.

حضرت رضا عليه السلام پس از شنيدن سخنان فرزندش او را در آغوش ‍ گرفت ، و پيشانيش را بوسيد، سپس فرمود: پدر و مادرم به فدايت ! خداوند تو را لايق دانسته تا جانشين پس از من ، و امام مردم باشى (323).

ذره ى فاطمه عليها السلام

جعفر بن محمد بن يزيد در بغداد به سر مى برد، او مى گويد: روزى محمد بن منذر بن مهزير به من گفت : آيا دوست دارى تو را نزد امام جواد عليه السلام ببرم ؟ گفتم : آرى .

او مرا نزد امام عليه السلام برد، وقتى كه به محضر ايشان وارد شدم ، سلام كرده و نشستم ، سپس گفتم : حديثى از پيامبر اكرم نقل شده كه فرمود: فاطمه ى زهرا عليها السلام عفت خويش را حفظ نمود، و خداوند به نشانه ى پاداش و قدر دانى از وى ، آتش جهنم را بر ذريه و فرزندان او حرام كرده است .

فرمود: اين حديث مخصوص دو فرزند فاطمه عليها السلام ، امام حسن و امام حسين است (324).

محروميت قاتلان امام حسين عليه السلام از عبادت خداوند

محمد بن اسماعيل رازى به امام جواد عليه السلام مى گويد: در سخنى از پدران بزرگوارت شنيده ام كه فرموده اند: هر كس دوستدار اهل بيت پيامبر عليهم السلام نباشد، توفيق درك ماه رمضان و بركات نهفته ى اين ماه را نخواهد داشت .

امام عليه السلام فرمود: در حادثه ى خونين سرزمين كربلا و شهادت جدم امام حسين عليه السلام خداوند به يكى از فرشتگان دستور داد تا در حق قاتلان آن حضرت نفرين كند، و آن نفرين كه به اجابت رسيد، اين چنين بود:

اءيتها الاءمة الظالمة ، القاتلة عترة نبيها، لا وفقكم الله لصوم و لا فطر، ((اى مردم ستمگر و قاتل فرزندان پيامبر! خداوند شما را به روزه ماه رمضان و درك عيد فطر موفق ندارد))(325).

وجه تسميه ى امام رضا عليه السلام

بزنطى مى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : گروهى از مخالفان شما معتقدند كه چون پدر بزرگوارتان از سوى مامون عباسى به ولايت عهدى حكومت وى برگزيده شد، مامون او را (رضا) ناميد؟

امام عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! دروغ مى گويند؛ بلكه خداوند پدرم را (رضا) ناميده است ، زيرا وجود و نام او در آسمان مورد پسند و رضاى خداوند، و در زمين مورد رضاى پيامبر اكرم و امامان پس از وى عليهم السلام بوده است .

گفتم : مولاى من ! مگر همه ى پدران شما از امامان معصوم عليهم السلام مورد رضاى خدا و رسول نبوده اند؟

فرمود: آرى ، اين چنين است . گفتم : پس چرا در ميان آنان ، فقط پدر شما (رضا) ناميده شد؟

فرمود: زيرا مخالفان و دشمنان نيز همانند موافقان و دوستان ، به آن حضرت علاقه مند بوده ، و او نيز مورد رضا و محبت آنان واقع شده بود؛ و از اين جهت بود كه او در ميان امامان به (رضا) ملقب شد(326).

نص بر امامت امام هادى عليه السلام

محمد بن اسماعيل بن يزيع از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: مسئوليت امامت پس از من ، در حالى به فرزندم ابوالحسن منتقل خواهد شد، كه بيش از هفت سال ندارد؛ سپس فرمود: آرى ! و كمتر از هفت سال ، چنانچه عيسى عليه السلام نيز در سن كودكى به نبوت برگزيده شد(327).

محمد بن عثمان كوفى به امام جواد عليه السلام مى گويد: اى فرزند رسول خدا! اگر براى شما (پناه مى برم به خدا) حادثه اى رخ داد، به چه كسى مراجعه نماييم و به عنوان امام از او پيروى كنيم ؟

امام عليه السلام فرمود: به فرزندم ابوالحسن مراجعه كنيد؛ سپس فرمود: اين رخداد با فاصله اى نه چندان دور به وقوع خواهد پيوست .

محمد بن عثمان گفت : در صورت پيش آمدن حادثه اى براى فرزندتان و امام پس از شما، به كجا برويم ؟

فرمود: به مدينه . گفت : كدام مدينه ؟ فرمود: مدينه ى پيامبر، آيا مدينه اى غير از آن هم وجود دارد؟!(328).

فلسفه ى لقب ((قائم )) و ((منتظر)) براى حضرت مهدى عليه السلام

صقر بن ابى دلف از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: امام و جانشين پس از من ، فرزندم على خواهد بود - فرمان او فرمان من ، سخن او سخن من و اطاعت و پيروى از او، اطاعت و پيروى از من است ، و امام و خليفه پس از او فرزندش حسن خواهد بود، فرمان او فرمان پدر او است ، سخن او سخن پدرش و اطاعت و پيروى از او، اطاعت و پيروى از پدرش ‍ مى باشد.

امام عليه السلام لحظاتى سكوت اختيار كرد، به او گفتم : اى فرزند رسول خدا! امام پس از حسن چه كسى خواهد بود؟

امام جواد با شنيدن اين سخن ، به شدت گريست ، و آنگاه فرمود: پس از حسن ، فرزند او كه قيام كننده ى به حق و مورد انتظار مردم است ، امام مسلمانان و دوازدهمين جانشين رسول خدا خواهد بود.

عرض كردم : چرا به آن حضرت ، ((قائم )) گفته مى شود؟

فرمود: زيرا آن حضرت پس از فراموش شدن نام و يادش در ميان مردم ، و ارتداد بسيارى از پيروان امامت و ولايت وى ، و فاصله گرفتن از كيش و مذهب تشيع ، قيام و ظهور مى كند.

گفتم : چرا به او ((منتظر)) مى گويند؟

فرمود: زيرا غيبت او طولانى مى شود، و زمان ظهور وى به درازا خواهد كشيد، پس مؤ منان با اخلاص منتظر ظهور او باقى خواهند ماند، و صاحبان روحيه ى شك و ترديد، وجود او را انگار مى كنند، و منكران امامت وى ، نام و يادش را به استهزإ و سخره خواهند گرفت ، و گروهى دروغ گو، زمان ظهور و قيام وى را تعيين مى كنند، و گروهى ديگر به جهت تعجيل در زمان ظهور وى ، خود را به هلاكت و نابودى مى كشانند، و فقط مسلمانان با اخلاص و پيروان ثابت قدم ، اهل نجات و سعادت خواهند بود(329).

امام جواد عليه السلام به عبدالعظيم حسنى پيرامون اوصاف حضرت مهدى عليه السلام فرمود: او (مهدى عليه السلام ) كسى است كه در عصر غيبت بايد به انتظارش نشست و در زمان ظهور، از دستوراتش اطاعت نمود، او نسل سوم فرزند من است ، چنانكه خداوند كار نبوت و پيامبرى موسى عليه السلام را در زمان كوتاهى كه مى رفت براى خانواده اش آتشى بياورد، اصلاح نمود، ظهور حضرت مهدى عليه السلام را نيز در يك شب اصلاح و آماده خواهد نمود، او هم نام و هم كنيه ى جد بزرگوارش رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است ، زمين و حركت آن در اختيار او است .

عبدالعظيم گفت : مولاى من ! چرا آن حضرت به لقب (قائم ) مشهور شده است ؟

فرمود: زيرا قيام و ظهورش زمانى واقع مى شود كه به سبب طولانى شدن زمان غيبت وى ، نام او از ياد و زبان مردم فراموش گشته ، و بسيارى از معتقدان به امامت آن حضرت نيز، مرتد شده و امامت او را انكار خواهند نمود.

و او را همچنين (منتظر) ناميده اند، بدان جهت كه مدت غيبت او بسيار طولانى است ، و در آن زمان طولانى ، انسان هاى مخلص و مؤ من ، منتظر خروج و قيام وى مى باشند، و آنانى كه شك و ترديد در قلبشان راه يافته ، وجود او را انكار خواهند نمود، و هر كس در امر ظهور و فرج او تندروى و عجله كند، هلاك مى گردد(330).

سختى زمان غيبت

عبدالعظيم بن عبدالله حسنى از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: هرگاه فرزندم على (امام هادى ) به شهادت برسد، چراغ ديگرى پس ‍ از او روشن خواهد شد و سپس امر امامت براى مدتى مخفى و پنهان مى شود، واى بر آنانى كه در زمان غيبت به ترديد بيافتند! و خوشا به حال كسانى كه بتوانند با كمك دين خود، از آتش حوادث زمان غيبت فرار كند! پس در آن زمان حوادث بزرگى به وقوع مى پيوندد و كار مؤ منان به شدت و سختى مى افتد، آن چنان كه كوه ها از شدت به خود مى لرزند، و پايداران در دين نيز متزلزل مى شوند(331).

انقلاب امام زمان عليه السلام وعده ى خدايى

ابو هاشم جعفرى مى گويد: در مجلس امام جواد عليه السلام بودم ، سخن از خروج سفيانى كه يكى از نشانه هاى ظهور امام عليه السلام زمان است به ميان آمده ، و گفته شد كه روايت شده ، خروج سفيانى از قضايا و نشانه هاى حتميه ى ظهور امام زمان است ، به آن حضرت عرض كردم : آيا در امور حتمى عالم نيز براى خدا بدا حاصل مى شود؟ (يعنى ممكن است خداوند تصميم خود را تغيير دهد)؟

فرمود: آرى ! گفتم : اينگونه كه شما مى فرماييد، مى ترسم كه در ظهور و قيام امام زمان نيز براى خداوند بدا حاصل شود؟

امام عليه السلام فرمود: قيام و ظهور امام زمان عليه السلام از وعده هاى الهى است ، و خداوند هيچ گاه از وعده ى خويش تخلف نمى كند(332).

آماده سازى امر ظهور حضرت مهدى عليه السلام در يك شب

عبدالعظيم حسنى كه نسب او با چهار واسطه به امام مجتبى عليه السلام منتهى مى شود، مى گويد: به محضر امام جواد عليه السلام شرفياب شدم ، و در نظر داشتم تا درباره ى حضرت ((قائم )) بپرسم ، كه آيا او همان مهدى موعود است و يا شخص ديگرى مى باشد؟

اما پيش از آن كه لب به سخن بگشايم و چيزى بپرسم ، امام فرمود: ((قائم ما مهدى موعود است ، و او همان كسى است كه بر ما واجب است در زمان غيبت ، منتظر ظهور او باشيم و هنگام ظهور از دستورات و فرمانهاى وى پيروى نماييم ، و او سومين نسل از فرزندان من خواهد بود.

سوگند به خدايى كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم را به پيامبرى برانگيخت ، و ما خاندان رسالت را به امامت برگزيد، چنان چه فقط يك روز از عمر دنيا باقى مانده باشد، خداوند آن را به قدرى طولانى خواهد كرد، كه زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام فرا رسد. و سايه ى عدالت و انصاف وى گستره ى زمين را فرا گيرد، و خداوند همه ى امور او را در يك شب مهيا و آماده مى نمايد، همانگونه كه امر موسى كليم الله را در يك لحظه به انجام رسانيد، بدان صورت كه موسى جهت تهيه ى آتش و نور از همسرش فاصله گرفت و موقعى كه بازگشت ، از پيامبران مرسل بود، سپس امام جواد عليه السلام فرمود: ((اءفضل اءعمال شيعتنا انتظار الفرج ))، ((برترين كارها و اعمال شيعه ى ما در زمان غيبت حضرت مهدى ، انتظار ظهور و فرج وى مى باشد))(333).

نشانه هاى ظهور (خروج دجال )

شعيب بن غزوان به واسطه ى شخصى كه نامش را ذكر نمى كند، روايت مى كند كه مردى از اهل بلخ به محضر امام جواد عليه السلام وارد شد، امام بى درنگ به او فرمود: اى مرد خراسانى ! آيا فلان وادى در خراسان را مى شناسى ؟ گفت : آرى ، مى شناسم . امام نشانه اى از وادى را ذكر كرده و پرسيد: آيا آن نشانه را مى شناسى ؟ گفت : آرى .

امام عليه السلام فرمود: خروج دجال - كه از نشانه هاى ظهور حضرت مهدى عليه السلام است - از آن جا آغاز مى شود(334).

چگونگى ظهور و شماره ى ياران حضرت مهدى عليه السلام

على بن مهزيار از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: گويا در روز شنبه كه مصادف با روز عاشوراى حسينى مى شود، حضرت مهدى را در ميان ركن حجرالاسود و مقام ابراهيم ، و در مقابل جبرائيل عليه السلام كه ندا بر مى آورد: بيعت و پيمان براى خدا! و سپس جهان را پر از عدل و داد مى كند، چنانچه پيش از او همه جا را ظلم و ستم فرا گرفته باشد(335).

عبد العظيم حسنى مى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : آرزو دارم كه حضرت ((قائم )) (عج ) كه زمين را پس از فرا گرفتن ظلم و ستم ، پر از قسط و عدل مى كند، از خاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم باشد.

امام مرا با كنيه ى ابوالقاسم خطاب كرد و فرمود: هر يك از ما امامان معصوم عليهم السلام در زمان خود قائم و بپا دارنده ى امر خداوند و هدايتگر مردم به دين حق و صراط مستقيم هستيم ، ولى آنكه ((قائم )) است و خداوند نيز به سبب وى ، زمين را از اهل كفر و انكار پاك مى كند، و عدالت و قسط را در ميان مردم حاكم مى سازد، او كسى است كه ولادت و به دنيا آمدن وى ، از نظر و ديد مردم مخفى خواهد بود، و شخص او از ميان مردم مخفى خواهد بود، و ذكر نام مبارك او بر مردم حرام مى باشد، او هم نام و كنيه ى رسول خدا است ، او كسى است كه زمين در اختيار او خواهد بود و راه بر وى كوتاه مى شود، و بر زمان و مكان ولايت دارد، هيچ امر مشكلى نخواهد بود مگر آن كه بر او آسان و راحت مى شود.

تعداد ياران وى ، به اندازه ى ياران رسول خدا در جنگ بدر است ، يعنى 313 نفر كه هر كدام از دورترين نقاط كره ى زمين گرد شمع وجود او حلقه زده ، زيرا خداوند مى فرمايد: اءين ما تكونوا ياءت الله جميعا إ ن الله على كل شى ء قدير، ((هر كجا كه باشيد، خداوند همه ى شما را (به سوى خود باز) مى آورد؛ در حقيقت ، خدا بر همه چيز توانا است )).

پس هر گاه اين تعداد كه همگى از خالص ترين انسانهاى روى كره ى زمين مى باشند، اجتماع كنند، خداوند فرمان ظهور وى را صادر خواهد فرمود، مردم با اين گروه به عنوان نمايندگان آن حضرت ، بيعت خواهند كرد، وقتى كه تعداد بيعت كنندگان به ده هزار نفر برسد، امام عليه السلام به اذن و اجازه ى خداوند خارج خواهد شد، و آنقدر با دشمنان خدا خواهد جنگيد تا خداوند راضى شود.

عبدالعظيم حسنى مى گويد به امام جواد عرض كردم : مولاى من ! چگونه به رضايت خداوند و كفايت معجزه پى خواهد برد؟

امام عليه السلام فرمود: خداوند متعال رافت و محبت را بر قلب او نازل مى كند و با اين احساس خواهد فهميد كه خداوند از وى راضى شده است .

اى عبد العظيم ! وقتى كه حضرت مهدى عليه السلام وارد مدينة الرسول شود، بدن آن دو نفر ((لات و عزّى )) را از درون قبر بيرون مى كشد و به امر خداوند با شعله ى آتش مى سوزاند، تا انتقام ستم هاى روا داشته را در حق پدرانش را بستاند(336).

 

 

290- توحيد صدوق : 106، ح 6. كافى : 1/82، ح 1. نورالثقلين : 4/561، ح 27. بحارالانوار: 3/266، ح 32.وافى : 1/332، ح 257. فصول المهمة (حّر عاملى ): 1/136،ح 36.

291- لقمان : 31/25، زمر: 39/38.

292- توحيد صدوق : 83، ح 2.نور الثقلين : 4/215، ح 89، وبحار الانوار: 3/208، ح 4.كافى : 1/118، ح 12. وافى : 1/477، ح 390.

293- توحيد: 193، ح 7. احتجاج : 2/467، ح 321. كافى : 1/116، ح 7. بحار الانوار: 4/153، ح 1 و 54/83 و 54/82، ح 62. نورالثقلين : 1/38، ح 32. و 3/134، ح 59 و 5/234، ح 17. تفسير صافى : 5/110. وافى : 1/472، ح 385. فصول المهمه (حر عاملى ): 1/149، ح 61 و ص 162، ح 94 و ص 206، ح 171.

294- محاسن برقى : 239، ح 215. بحار الانوار: 3/308، ح 46.

295- سوره ى ص : 38/48.

296- قصص الا نبياء راوندى : 213 ح 277، و بحارالا نوار: 13/405 ح 2، و مجمع اليبان : 4/59 س 34.

297- ابو مسافر يكى از اصحاب و ياران امام جواد عليه السلام است ، و قبر او در يكى از محلّه هاى قديمى شهر قم واقع در خيابان 55 مترى عمّار ياسر، مى باشد.

298- بصائر الدرجات ، جزء دهم : 510، ح 4. بحار: 4/113، ح 34 و 27/286، ح 3. الخرايج والجرايح : 2/773، ح 94.

299- احتجاج : 2/477، ح 323.

300- النساء: 4/69.

301- بصائر الدرجات ، جزء سوّم : : 150، ح 2. بحار: 26/87، ح 5. نورالثقلين : 1/515، ح 394.

302- كافى : 4/195، ح 6. من لايحضره الفقيه : 2/148، ح 653. وسائل الشيعه : 14/211، ح 19006. بحارالا نوار: 11/196، ح 653.

303- تفسير منسوب به امام عسكرى عليه السلام : 314، ح 160.

304- قصص الا نبياء: 122، س 13. بحارالا نوار: 12/195، ح 20، و ج 90/182، ح 18.

305- اثبات الوصيّة : 220، س 2.

306- جمعه : 62/2.

307- معاني الا خبار: 53، ح 6. علل الشرايع : باب 105، ص 124، ح 1. مناقب ابن شهر آشوب : 1/232. بصائر الدرجات : جزء 5، ص ‍ 245، ح 1. فصول المهمّة : (حرّ عاملى ): 1/412، ح 559. بحارالا نوار: 16/132، ح 70، و نورالثقلين : 2/78، ح 289، و تفسير صافى : 5/172، س 10، و تفسير برهان : 1/541، ح 5.

308- مشكاة الانوار: 203. تحف العقول : 457. مستدرك الوسايل : 14/278، ح 16712.

309- تذهيب : 1/107، ح 281. بحارالانوار: 22/540، ح 50. استبصار: 1/99، ح 323.

310- كافى : 4/548، ح 1.

311- دلايل الامامه : 384، ح 342.

312- كافى : 1/384، ح 5. بحار الانوار: 25/103، ح 6. مدينة المعاجز: 7/279، ح 2322. حليه الابرار: 4/545، ح 6. وافى : 2/377، ح 859.

313- الثاقب فى المناقب : 522، ح 455.

314- اعراف : 7/46

315- بصائر الدرجات : 520، ح 18.

316- دلايل الامامه : 397، ح 346.

317- كافى : 1/343، ح 31. اثبات الهداة : 3/447، ح 38، وافى : 2/419، ح 933.

318- كافى : 4/314، ح 2. تهذيب : 1572. نورالثقلين : 4/303، ح 226. ح 226. بحارالانوار: 50/101، ح 15. وافى : 12/377، ح 12036، انوار البهية : 262. وسايل الشيعه : 11/200، ح 14620.

319- كافى : 1/441، ح 5. بحار الانوار: 15/19، ح 29، و 54، ص 12 ص 65، ح 43، و ص 195، ح 141، وج 25، ص 340، ح 24. انوار البهية : 58، حلية الابرار: 3/17، ح 3. وافى : 3/682، ح 1284.

320- تفسير منسوب به امام عسكرى عليه السلام : 332 ح 199.

321- تفسير منسوب به امام عسكرى عليه السلام : 336، ح 210. بحار الانوار: 23/263، ضمن ح 8. مستدرك الوسايل : 12/380، ح 14348.

322- خصال : 2/650، ح 46. فصول المهمة (حز عاملى ): 1/568، ح 857. بصائر الدرجات : 330، ح 8. بحارالانوار: 40/133، ح 17.

323- دلائل الا مة : 400 ح بحارالانوار: 50/59 ح 36، اثبات الوصية 218 س 12.

324- تاريخ بغداد: 3/54، اعيان الشيعة : 2/35. كشف الغمة : 2/346، ح 4. بحارالانوار: 75/78، ح 52.

325- علل الشرايع : باب 125 ص 389 ح 1.

326- عيون اخبار الرضا عليه السلام : 1/13، ح 1. كشف الغمة : 2/296. علل الشرايع : 1/236، ح 1. الانوار البهية 211. معانى الاخبار: 65. بحارالانوار: 49/4، ح 5. حلية الابرار: 4/341، ح 1. مدينة المعاجز: 7/243، ح 2298.

327- اثبات الوصية : 228، اثبات الهداة : 3/356، ح 5.

328- اثبات الوصيه : 229. اثبات الهداة : 3/356، ح 7.

329- خرايج و جرايح : 3/1171 ح 66.

330- خرايج و جرايح : 3/1171، ح 66.

331- غيبة نعمانى : 186، ح 37، بحارالانوار: 51/157، ح 3.

332- غيبة نعمانى : 302، ح 10. بحارالانوار: 52/250، ح 138. اثبات الهداة : 3/740، ح 123.

333- كفاية الاثر: 276. الامامة و التبصرة : 2. اكمال الدين : 377،ح 1. اعلام الورى : 2/242. الصراط المستقيم : 2/231. بحار الانوار: 51/156، ح 1، و مدينة المعاجز، 7/407، ح 2415.

334- بصاير الدرجات 161، ح 7.

335- غيبت شيخ طوسى : 274. بحارالانوار: 52/290، ح 30. اثبات الهداة : 3/514، ح 353.

336- اكمال الدين : 2/377، ح 2. بحارالانوار: 51/32، ح 6، و 52/283، ح 10، مدينة المعاجز: 7/407، ح 2416، و وسائل الشيعه : 16/242، ح 21466، و نور الثقلين : 1/138، ح 423، و 5/159، ح 60.كفاية الاثر: 277. مستدرك الوسائل : 12/283، ح 14099. الاحجاج : 2/481 ح 324. اعلام الورى : ج 2/242.

 

12


نوشته شده در   دوشنبه 24 مهر 1391    
PDF چاپ چاپ