شنبه 5 بهمن 1398 | Saturday, 25 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1391     |     کد : 20075

بخش چهارم : مناظره و گفتگوهاى امام جواد عليه السلام

بخش چهارم : مناظره و گفتگوهاى امام جواد عليه السلام

بخش چهارم : مناظره و گفتگوهاى امام جواد عليه السلام

 اءعجوبه اهل البيت شرحى جامع از زندگى امام جواد عليه السلام- دفاع از آرمان ها و معتقدات شخصى با زبان برهان و استدلال از روشهاى پسنديده و مورد قبول همه ى انديشمندان دنيا بوده و هست ، چرا كه شفافيت ، رشد، تعالى و استحكام فكر و عقيده ، به بركت عقل و كاوش ‍ گريهاى عالمانه به دست مى آيد.

- قرآن كريم نيز در پيام آسمانى وحى ، پيامبر بزرگ اسلام را به گفتگو و مجادله نيكو با مخالفان مكتب و آرمان هاى الهى دعوت ، و از اين روش حمايت فرموده است ، ادع إ لى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جدلهم بالّتى هى اءحسن (280) ((با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به روشى كه نيكوتر است ، استدلال و مناظره كن )).

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با پيروى از اين فرمان الهى ، آغوش پر مهرش را به روى همه ى پرسش گران و منتقدان گشود، و با توضيح و تفسير عالمانه ، حقايق وحى دين خدا را براى آنان بيان نمود.

پس از رسول خدا، جانشينان و عالمان وارسته خاندان بزرگ او، همين روش را در برخورد با مخالفان و جويندگان علم و معرفت داشته اند، بگونه اى كه مورخان بخشهايى از كتابهاى خودشان را به درج مجالس ‍ مناظره و گفتگوهاى علمى آنان اختصاص داده اند.

امام جواد عليه السلام نيز مانند اجداد بزرگوارش از اين سنت پسنديده استقبال نموده ، و در مجالس بحث و مناظره با مشهورترين چهره هاى علمى ، در حضور مامون خليفه ى عباسى ، قدرت علمى و امامت خويش را به اثبات رساند.

دفاعيات امام جواد عليه السلام از امامت خويش

دشمنان اهل بيت عليهم السلام و مخالفان منصب امامت همواره با اشكال تراشى ها و طرح شبهه هاى مناسب با هر عصر و زمان ، موضوع امامت هر يك از امامان معصوم عليهم السلام را زير سوال مى بردند.

از اين روى كمى سن و كودكى امام جواد عليه السلام عاملى مناسب و مؤ ثر براى انحراف فكر مردم به شمار مى آمد، چنانچه در تاريخ كوتاه زندگى حضرتش مشاهده مى كنيم كه دوستان به محضرش شرفياب مى شدند و گوشه هاى از تبليغات مسموم دشمن را منعكس مرده و منتظر پاسخ مى ماندند.

على بن حسّان به محضر امام جواد عليه السلام شرفياب شد و عرض كرد: بدخواهان و مخالفان به جهت سن و سال كم منكر امامت شما هستند، و تبليغات وسيعى را در ميان مردم آغاز كرده اند.

امام جواد عليه السلام در پاسخ پرسش وى ، به آيه ى از كتاب خدا استدلال نموده و پيروى اميرالمؤ منين عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در آغاز بعثت و رسالت آن حضرت ، به عنوان مدركى زنده و شاهدى گويا بيان مى كند.

فرمود: چه چيزى را انكار مى كنند! اين سخن خدا است كه فرموده : قل هذه ى سبيلى اءدعوا بصيرة ؟ نا و من اتبعنى (281) ((بگو اين راه من است ! من و پيروانم با بصيرت كامل ، همه ى مردم را به سوى خدا دعوت مى كنيم )).

به خدا سوگند! تنها كسى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تبعيت و پيروى كرد، على بن ابى طالب عليه السلام بود، در حالى كه نه سال بيشتر از عمر مباركش سپرى نشده بود، و من هم بيش از نه سال ندارم (282).

اين سخن امام به اولين حادثه ى تاريخى زندگى پيامبر اسلام و پس از بعثت و نبوت وى اشاره مى كند؛ حديث يوم الدار، يا يوم الانذار، از مسلّمات تاريخ اسلام در نزد فرقين ، و از افتخارات على بن ابى طالب ، و سندى محكم براى سبقت امير المؤ منين بر ديگران ، و اولويت وى براى جانشينى رسول خدا مى باشد؛ تاريخ نويسان شيعه و سنى و مفسران از هر دو گروه ، داستان مفصل آن روز را ذيل آيه ى شريفه ى ((واءنذر عشير تك الاءقربين ))(283) نوشته اند.

و در همين رابطه و در جواب شخصى ديگر، امام جواد عليه السلام به داستان و قصه ى خلافت حضرت سليمان براى حضررت داود عليه السلام اشاره نموده و مى فرمايد: مردم زمان حضرت داود عليه السلام نيز نسبت به جانشينى فرزند نوجوانش حضرت سليمان عليه السلام اعتراض كردند، كه ادامه ى اين داستان و شرح آن را با بيان ديگرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كنيم .

خداوند متعال به داود پيامبر عليه السلام دستور داد تا فرزندش سليمان را به عنوان جانشين پس از خود، به مردم معرفى كند؛ حضرت داود دستور خود را به مردم آن زمان - كه از بنى اسرائيل بودند - ابلاغ كرد؛ و فرياد از گوشه و كنار بلند شد، اعتراض و سر پيچى اوج گرفت ، و در محافل دوستانه و اجتماعات مردمى ، به صورت مخفى و آشكارا مى گفتند: آيا قحط الرجال شده است ؟ بااين كه افراد مسّن ، با تجربه ، عالم و دانشمند در ميان ما فراوان است ، آيا سزاوار است نوجوانى كم سّن و سال و بى تجربه ، رهبرى مردم را عهده دار شود؟

غافل از اينكه اراده و مشيت الهى تابع خواست اين و آن نبوده و تشخيص ‍ مصلحت با خدا است و بس .

خبر اعتراض و مخالفت به گوش حضرت داود عليه السلام رسيد در اين انديشه و فكر بود كه از چه راهى حقيقت را براى مردم روشن و ذهن و فكر آنان را از كج انديشى ها و تعصبات قومى و قبيله اى پاك نمايد - استفاده از امرى خارق العاده به نام معجزه مى توانست مشكل را حل نمايد، همان ابزارى كه همه ى انبيا الهى عليهم السلام در دوران رسالت و پيامبرى ، در مسير پيش برد اهداف مقدس خويش ، از آن استفاده مى كرده اند، از اين روى در اجتماع مردم خطاب به آنها فرمود: انتقاد و سرپيچى شما را نسبت به امر الهى شنيدم ، و من نيز پيشنهادى دارم ، عصاهايى كه در دست داريد، به همراه عصاى فرزنم سليمان داخل يك اتاق بگذاريد، هر كدام كه سبز شد و ميوه داد، صاحب آن عصا مقام خلافت و جانشينى را به دست گيرد.

همه با پيشنهاد وى موافقت كردند، حضرت دستور داد نام هر شخصى بر عصاى وى نوشته شود، و بر عصاى سليمان نيز اسم او نوشته شد همه ى عصاها را داخل اتاقى قرار دادند و افرادى از بنى اسرائيل به عنوان محافظ و نگهبان ، تا صبح مامور حراست شدند.

صبح هنگام پس از انجام فريضه ى الهى عبادت صبح گاهان ، حضرت داود عليه السلام با سران بنى اسرائيل جهت گشودن قفل در اتاق حركت كردند، در باز شد و حضرت عصاها را يكى پس از ديگرى بيرون آورد و به آنها تحويل داد، هيچ تغييرى در آنها ايجاد شده بود، چشم ها به آخرين عصا دوخته شد، داود عليه السلام عصاى فرزندش سليمان به دست گرفت ، و مردم در كمال ناباورى آن را شبيه نهالى سر سبز و داراى ميوه در مقابل چشمان خود مشاهده كردند؛ قوم بنى اسرائيل اين معجزه و كرامت ، چاره اى جز تسليم در برابر امر خداوند را نداشتند.

امام جواد عليه السلام با استفاده از اين داستان ، و تفكر موهوم مخالفان و منكران امامت خويش را بر هم مى زند، و با گذرى بر قضاياى تاريخى گذشته ، حقانيت مكتب تشيّع و اصل خلل ناپذير بودن امامت را به اثبات مى رساند(284).

نفى فضايل ساختگى خلفاى غاصب

تشكيل مجالس گفتگو و مباحثه هاى علمى از طرف حاكمان غاصب ، علاوه بر سرگرمى آبرومندانه ، سبب جلب توجه افراد تحصيل كرده و نشان دهنده ى علاقه و احترام دستگاه خلافت به علم و دانش و فرهيختگان زمان نيز بود - مامون ، خليفه ى عباسى چونان ديگر نياكان خويش از اين ابزار مفيد به خوبى استفاده مى كرد - يكى از دانش اندوختگان او شخصى است به نام يحيى بن اكثم ، او همواره به رشته هاى مختلف علوم دينى مانند فقه ، كلام و حديث آشنا بود.

ازدواج امام جواد عليه السلام با ام الفضل ، سبب حضور بيشتر آن حضرت در دستگاه خلافت شد، ماءمون بر اساس يك برنامه ى منظم به يحيى بن اكثم دستور داد تا در حضور درباريان و مردم ، پرسش هايى از حضرت جواد عليه السلام كه به نقل فضايل ابوبكر و عمر مربوط مى شد بپرسد.

يحيى بن اكثم در اولين پرسش خود مى گويد: روايت شده است كه جبرئيل بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد و گفت : خداوند، سلامت مى رساند و مى فرمايد: من از ابوبكر راضى هستم ! از او بپرس آيا او هم از من راضى است ، يا نه ؟ نظر شما در مورد اين روايت چيست ؟

امام جواد عليه السلام با پاسخى محكم و قوى ، دست تمامى دروغگويان تاريخ و فضيلت تراشان را مى بندد، او آنچنان محكم و قوى ، سخن گفت كه حيرت همه ى حاضران را بر انگيخت .

ابتدا حضرت به بزرگترين حادثه ى تاريخى در آخرين روزهاى زندگى پيامبر خدا اشاره مى كند. حادثه اى كه دشمنان ولايت كبراى اهل بيت عليهم السلام با تمام توان و قدرت در انديشه ى توجيه ، بلكه نابودى آن بوده اند.

فرمود: ابوبكر همانند ديگر مسلمانان امتيازات و ويژگى هاى خاص خودش ‍ را دارد، و من منكر آن نيستم ولى كسى كه اين حديث دروغ و ساختگى را نقل كرده ، گويا فراموش كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در غدير خم و در حضور هزاران نفر، هنگام نصب على بن ابى طالب عليه السلام به مقام خلافت و امامت چه فرموده است ؟

پيامبر در آن اجتماع بزرگ و كم نظير خطاب به مسلمانان فرمود: هم اكنون كه در ميان شما هستم ، سخنان دروغ و بى اساس از زبان من نقل مى كنند، كه پس از من بيشتر هم خواهد شد؛ پس هر كس به من سخن دروغى نسبت دهد، جايگاه او آتش جهنم خواهد بود.

اى مردم ! تمامى سخنانى كه از من مى شنويد، ملاك درستى آن را در كتاب خدا (قرآن ) و سنت جويا شويد، اگر با سنت و كتاب خدا موافقت داشت ، بپذيريد؛ و گرنه آن را به دور افكنيد.

سپس فرمود: اين سخن بى اساس با كلام خداوند نيز مخالف است ، آنجا كه فرموده است : ولقد خلقنا الا نسن ونعلم ما توسوس به ى نفسه ونحن اءقرب إ ليه من حبل الوريد

((ما انسان را آفريده ايم ، و وسوسه هاى نفس آن را مى دانيم ، و ما به او از رگ و قلبش نزديك تريم )).

مگر خداوند از رضايت ابوبكر نسبت به خودش آگاه نيست ؛ تا اينكه با رسيدن ، از آن آگاه شود! اين آيه ى شريفه احاطه ى علم و آگاهى خداوند را نسبت به همه چيز بيان مى كند، پس چگونه مى شود كه رضايت يا نارضايتى ابوبكر آگاهى نداشته باشد!

سپس يحيى بن اكثم پرسش دوم خود را مطرح كرده و مى پرسد: در حديث آمده است : ((مثل ابوبكر و عمر در زمين مثل جبرئيل و ميكائيل در آسمان است )).

اين دو فرشته جزو معروف ترين و مقرب ترين فرشتگان الهى هستند، و تشبيه دو انسان به آنان ، در حقيقت بيان عصمت و قداست ذاتى آنان خداهد بود.

امام جواد عليه السلام در پاسخ فرمود: اين تشبيه ، ناشيانه و از سر جهل صورت گرفته است ، چرا كه جبرئيل و ميكائيل دو فرشته ى مقرب دستگاه الهى هستند و لحظه اى معصيت وى را انجام نداده ، و از اطاعت خدا سرپيچى نكرده اند، ولى ابوبكر و عمر مدت زيادى از عمر خويش را در دوران حاكميت شرك و بت پرستى ، گذرانده اند؛ پس تشبيه آنان به دو فرشته ، به حكم عقل باطل مى شود!

يحيى بن اكثم پرسيد: روايت ديگرى داريم كه رسول خدا فرموده است : ابوبكر و عمر سيد و سرور پيران اهل بهشت هستند؟

امام عليه السلام فرمود: اهل بهشت همه جوان هستند و پير در ميان آنان وجود ندارد، خبر سازان دستگاه اموى اين حديث را جعل كرده اند تا سخن متواتر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم درباره ى حضرت مجتبى و سيدالشهدا عليهما السلام كه فرمود: ((حسن و حسين آقا و سرور جوانان بهشت هستند)) را زير سوال ببرند.

يحيى بن اكثم پرسيد: روايت شده است كه عمر بن خطّاب چراغ اهل بهشت است ؟

امام جواد عليه السلام فرمود: بهشتى كه در آن فرشتگان الهى و پيامبران بزرگ خداوند - مثل آدم عليه السلام و خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله و سلم - هستند و با نور آنان هميشه روشن است ، جايى براى اين سخن باقى نمى ماند.

پرسيد: روايت شده است : سكينه و آرامش بر زبان عمر جارى است (يعنى آنچه او مى گويد، حقيقت است و باطل در كلام او نيست )؟

امام فرمود: ابوبكر از نظر سن و سال و موقعيت اجتماعى از عمر برتر بود، چنانچه قرار باشد مقام عصمت و عدم لغزش در گفتار و كردار را براى عمر اثبات كنيد، ابوبكر به جهت مقام و سن بيشتر سزاوارتر است ، و حال آنكه ابوبكر بر فراز منبر خطاب به مردم گفت مرا شيطانى هست كه هماره گمراهم مى كند، اگر ديديد از راه راست منحرف شدم ، مرا به آن راه بازگردانيد.

يحيى پرسيد: از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده است : چنان چه من براى رسالت و پيامبرى برانگيخته نمى شدم ، عمر براى اين منصب و مقام برگزيده مى شد.

امام فرمود: خداوند هنگام بعثت پيامبران ، از همه ى آنان پيمان بر توحيد و يكتاپرستى گرفته است وإ ذا اءخذنا من النبيين ميثقهم ومنك ومن نّوح (285)،(((بخاطر آور) هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم ، و همچنين از تو و از نوح و...))، ميثاق پيامبران با خداوند بر پايه ى يكتاپرستى و شرك گريزى استوار است ، رسول خدا فرمود: ((آن زمان كه آدم بين روح و جسد در حال خلقت و آفرينش بود، من به پيامبرى برگزيده شده بودم ))، معنى اين سخن ساختگى از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين است كه : فرستاده ى الهى نيز چنان چه بخشى از عمر او در شك و بت پرستى گذشته باشد، مانعى ندارد! و مگر نه اين است كه عمر بن خطاب بيشتر ايام عمرش را در شرك و بت پرستى گذرانده است ؟!

يحيى مى پرسد: از رسول خدا نقل شده كه فرمود: مدتى رابطه ى ميان من و خدا قطع شد و فرشته ى وحى بر من نازل نشد، احساس كردم كه از آن پس ‍ بر خاندان خطاب وحى نازل خواهد شد.

امام جواد عليه السلام در پاسخ فرمود: شك در نبوت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم برابر با شك در اين آيه ى شريفه است كه خداوند مى فرمايد: الّله يصطفى من الملئكة رسلا و من الناس (286) ، ((خداوند از فرشتگان رسولانى بر مى گزيند، و همچنين از مردم ))، آيا صحيح است كه خداوند نبوت را از منتخب خويش به كسى كه مشترك بوده ، منتقل نمايد؟

يحيى پرسيد: روايتى ديگر از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده كه فرمود: اگر عذاب خدا بر مردم نازل شود، احدى نجات پيدا نمى كند، مگر عمر بن خطاب ؟

امام عليه السلام فرمود: اين سخن را نيز با آنچه در قرآن آمده است ، مقايسه مى كنيم ، چرا كه ميزان ملاك و درستى سخن معصوم كتاب خدا (قرآن ) است ، در سوره ى انفال مى فرمايد: و ما كان الله ليعذبهم و اءنت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون (287) ((اى پيامبر تا تو در ميان آنان هستى خداوند آنان را مجازات نخواهد كرد؛ و نيز تا استغفار مى كنند، خدا عذابشان نمى كند)).

در اين آيه ى شريفه دو چيز مانع از نزول عذاب معرفى شده است :

1- وجود نازنين رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم .

2- بندگان وظيفه شناسى كه با خدا رابطه ى نزديك داشته و از او نسبت به گناهان عذر خواهى مى كنند(288).

آزمايش مكرر

مامون عباسى - يكى از خلفاى معاصر امام جواد عليه السلام - در مجلسى ديگر طرح و نقشه ى يك مباحثه و گفتگوى علمى را پى ريزى مى كنند، اين بار نيز اجراى برنامه به عهده ى چهره ى سر شناس ، نامدار و بلند آوازهى دربار (يحيى بن اكثم ) واگذار شده است .

مامون از وى تقاضا كرد تا پرسش هايى را آماده نموده و از امام جواد عليه السلام به گونه اى بپرسد كه پاسخ گفتن آنها، به آسانى ممكن نباشد.

پس از تهيه ى مقدمات و زمينه سازى هاى فراوان ، لحظه ى ملاقات فرا رسيد، يحيى در اولين لحظه ى ملاقاتش با امام جواد عليه السلام پرسيد: مردى با زنى مرتكب عمل زشت زنا شد، آيا مى تواند با همان زن ازدواج كند؟

امام پاسخ فرمود: بايد مدت زمانى صبر كند تا از باردار نشدنش آن زن يقين حاصل نمايد، زيرا احتمال آن مى رود كه با مرد ديگرى نيز اين عمل زشت را انجام داده باشند، پس از آن كه مطمئن شد كه باردار نيست ، مى تواند با وى ازدواج كند ؛ سپس امام عليه السلام در مقام توضيح بيشتر، از هنر تمثيل استفاده كرده و ذهن سؤ ال كننده و ديگران را با ذكر يك نمونه نسبت به اصل مساءله روشن مى كند و مى فرمايد: داستان چنين زنى مانند نخل خرمايى است ، كه انسان پيش از كسب اجازه از صاحبش ، از ميوه ى آن استفاده نمايد، كه در اين صورت ، حرام ؛ و چنان چه همان درخت را خريدارى نمايد و مالك شود، استفاده از آن حلال خواهد بود.

يحيى در برابر پاسخ امام عليه السلام سكوت كرده و سخنى براى گفتن نيافت ؛ سكوت معنا دارى مجلس را فراگرفت ؛ پاسخ ‌هاى كوتاه و مختصر، نشان از قدرت و توان علمى نوجوانى داشت كه تا آن لحظه او را كوچك و حقير مى دانستند، ولى از آن لحظه به بعد، آثار شرمسارى و خجلت بر چهره ى گردانندگان مجلس مشاهده شد.

امام فرمود: چنان چه فرصتى به من داده شود، مى خواهم پرسشهايى مطرح نمايم و پاسخ ‌هايش را از شما بشنوم .

سپس شروع به سخن نمود و پيچيده ترين مساءله اى را كه تا آن روز نمونه ى آن را كسى نشنيده بود، مطرح كرد.

فرمود: در آغازين لحظات صبح زنى بر مردى حرام بود، هنگام بر آمدن آفتاب حلال ، پيش از ظهور حلال ، به موقع عصر همان روز حرام ، هنگام غروب حلال ، نيمه ش شب حرام ، به هنگام طلوع فجر حلال ، زمان طلوع خورشيد حرام ، و پيش از ظهور بعد حلال مى شود؛ موضوع اين مساله كدام است ؟

سخن امام عليه السلام به پايان رسيد، اما پاسخى شنيده نشد؛ سكوت بهت آورى مجلس را فراگرفت ، حاضران همگى غرق در تفكر و انديشه و به دنبال پيدا كردن پاسخى مناسب هستند، مامون سكوت مجلس را شكسته و خطاب به يادگار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و وارث علوم الهى و صاحب ولايت و امامت گفت : چه خوب مى شود كه حاضران از چشمه ى زلال و جوشان دانش شما بهره ببرند و پاسخى جامع و كامل را از زبان شما بشنوند.

امام جواد عليه السلام در پاسخ فرمود: آن زن كنيزى است كه در تملك ديگرى و متعلق به او است ، كه نگاه كردن به او بر شخص ديگر حرام است . سپس كنيز را از صاحبش مى خرد و پس از خريدن ، نگاه كردن به او حلال مى شود، پس از خريدن كنيز و مالك شدن او را آزاد كرده و مثل زنان ديگر صاحب حقوق خاصى مى شود، كه از آن پس بدون اجراى صيغه ى عقد و ازدواج نمى تواند در كنار او بماند، و چنان چه او را به عقد خويش در آورد، همسر شرعى و قانونى او خواهد بود؛ و اگر شوهرش تصميم گرفت ، او را طلاق دهد، پس از طلاق ، زن و شوهر نخواهند بود و بر يك ديگر حرام مى شوند، و چنان چه پس از طلاق پشيمان شود و رجوع كند، مجدداً حلال و زن و شوهر خواهند بود، و اگر نسبت به اصول و عقايد دينى متزلزل و از دين برگردد - كه اصطلاحا به او مرتد گفته مى شود - آن زن بر او حرام و چنان چه توبه نمايد و به عقايد دينى خويش باز گردد، حلال خواهد شد.

سپس امام عليه السلام به داستان ابوالعاص ، همسر زينب ، دختر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم اشاره كرده و فرمود: ابوالعاص بن ربيع پيش از بعثت با زينب - بزرگترين فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - ازدواج كرد، ولى پس از بعثت بر آيين شرك و بت پرستى باقى ماند، و در جنگ بدر در كنار مشركان قرار داشت ، كه در همان جنگ به اسارت مسلمانان در آمد، و سپس مسلمان شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اجازه داد تا در كنار همسرش باقى بماند، و نيازى به اجراى صيغه ى عقد نيز نبود(289).

 

 

280- النحل : 16/125.

281- يوسف : 12/108.

282- كافى : 1/384، ح 8.

283- الشعرإ : 26/214.

284- كافى : 1/383، ح 3 و بحار الانوار: 14/67، ح 2.

285- احزاب : 33/7.

286- حج : 22/75.

287- انفال : 8/33.

288- احتجاج : 2/477، ح 323.

289- تحف العقول : 454، س 2.

 

12


نوشته شده در   دوشنبه 24 مهر 1391    
PDF چاپ چاپ