يکشنبه 6 بهمن 1398 | Sunday, 26 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1391     |     کد : 20069

بخش سوم : رفتارهاى عملى امام جواد ع ؛ فصل چهارم : رفتارهاى اجتماعى امام ع

بخش سوم : رفتارهاى عملى امام جواد ع ؛ فصل چهارم : رفتارهاى اجتماعى امام ع

بخش سوم : رفتارهاى عملى امام جواد ع ؛ فصل چهارم : رفتارهاى اجتماعى امام ع

 اءعجوبه اهل البيت شرحى جامع از زندگى امام جواد عليه السلام- سلام كردن به مردم

- امامان معصوم عليهم السلام به عنوان الگوهاى رفتارى جامعه ، هميشه در مسايل اخلاقى اجتماعى ، پيشگام و پيشرو بوده اند، امام جواد عليه السلام نيز در برخوردهاى خود با مردم ، پيشگام اصول اخلاقى اجتماعى بوده و پيش از ديگران ، سلام مى كرد، ابن شهر آشوب روايت مى كند كه گروهى پس از ملاقات با امام رضا عليه السلام ، تصميم گرفتند به ديدار فرزندش ‍ امام جواد عليه السلام بروند، چون بر او وارد شدند، امام عليه السلام بى درنگ پيش از همه ، به آنان سلام كرد(254).

هدايا و عطايا

از روشهاى پسنديده و ارزشمند امامان معصوم عليهم السلام دستگيرى و كمك به مستمندان و افراد محتاج جامعه بوده است ، و دوران حيات و زندگى سراسر افتخارآميز اين بزرگان ، شاهدى زنده بر اين مدعا مى باشد.

مرحوم اربلى در كتاب خودش نقل مى كند: شخصى خدمت امام جواد عليه السلام رسيد و از وى تقاضاى كمك نمود و عرض كرد: مولاى من ! آنچه متناسب با شخصيت خود شما است ، به من عطا كن .

امام عليه السلام فرمود: من نمى توانم حاجت تو را آن گونه كه تو گفتى برآورم ، عرض كرد: پس به اندازه ى قدر و ارزش خودم به من عنايتى كن .

امام عليه السلام فرمود: اكنون مى توانم حاجتت را پاسخ گفته و به تو كمك نمايم ، و سپس دستور داد صد دينار به او بدهند(255).

هداياى امام عليه السلام به صورت و گونه هاى مختلفى ، به تناسب موارد تقاضا، در منابع تاريخى ديده ميشود، گاهى به فرد متقاضى لباس هديه مى كند، چنان چه على بن مهزيار مى گويد: امام جواد عليه السلام لباسى از جنس خز به من هديه كرده ، و فرمود: اين لباسى است كه مى پوشيدم و با آن نماز مى خواندم (256). برخى افراد از روى محبت و علاقه به امام عليه السلام ، مى خواستند يكى از لباس هاى آن حضرت عليه السلام را به جهت تبرك ، در اختيار داشته باشند، حسن بن على وشاء از جمله ى آن افراد است ، ولى هيبت امام عليه السلام ، مانع مى شد كه تقاضايش را مطرح كند، او مى گويد: همچنانكه آرزوى خويش را در سر مى پروراندم ، امام عليه السلام يكى از پيراهن هاى خود را برايم فرستاد(257).

گاهى امام عليه السلام به موقع مرگ برخى از دوستان و ياران نزديكش ، براى آنان كفن ، حنوط و لوازم تجهيز ميت مى فرستاد، و كسى را مامور مى كرد تا بر جنازه ى وى نماز به خواند(258).

دفاع از بيت المال و اموال عمومى

سرپرست اموال موقوفه ى شهر قم شخصى به نام صالح بن محمد بن سهل همدانى بود، او مبلغى از اموال را شخصاً مصرف كرده و بر اساس شرائط وقف عمل نكرده بود، مى گويد: خدمت امام جواد عليه السلام رسيده و عرض كردم مبلغ ده هزار درهم يا دينار از اموال موقوفه در امور شخصى خويش به مصرف رسانده ام ، تقاضاى من اين است كه اين مبلغ را به من ببخشيد تا مديون نباشم ؛ امام عليه السلام در كمال بزرگوارى و متانت نفس ‍ اجازه دادند، اجازه ى مرخصى گرفت و بازگشت ، امام جواد عليه السلام پس از رفتن او فرمود: ثروتى كه متعلق به يتيمان ، تهى دستان ، بى چارگان و در راه ماندگان است را غارت مى كند، و به هر صورتى كه دلخواهشان باشد مصرف مى نمايند و سپس تقاضاى بخشش نيز دارند، به خداى سوگند! كسانى كه بيت المال را غارت و حقوق اهل بيت را ضايع مى نمايند، در قيامت به سختى مورد باز خواست قرار خواهند گرفت (259).

عيادت مريض و دعا در حق يونس بن عبدالرحمان

يكى از سنتهاى پسنديده و مورد توجه دين اسلام و پيشوايان دينى عيادت مريض است ، انسانى كه رنج و درد جسمى ، بستر نشينش كرده و روح و روانش ، از پس آن سخت آزرده و رنجور شده است ، چشم انتظار حضور دوستان و آشنايانى است كه در طول زندگى با آنان مونس و همدم بوده است .

امام جواد عليه السلام با شنيدن خبر بيمارى يكى از دوستان خويش به عيادتش مى رود، و با حضور بر بالين بيمار و احوالپرسى از او، اميد به زندگى را در وى تقويت مى كند.

احمد بن ابى خلف مى گويد: ديدار امام جواد عليه السلام ، نشاط و قوتى را به جسم و جانم ريخت كه درد را فراموش كردم و همه ى حواس من متوجه حضرتش شد، كنار بسترم نشست و كتابى از يونس بن عبدالرحمان با موضوع اعمال روز و شب و مستحبات وارده ، بالاى سرم بود، امام عليه السلام آن را برداشت و صفحاتى از آن را خواند و تا آخر كتاب ورق زد و به همه ى صفحات آن نگاهى انداخت ، و سپس فرمود: خدا يونس را رحمت كند، خدا يونس را رحمت كند، خدايونس را رحمت كند(260).

بنده ى آزاد شده امام جواد عليه السلام

عبدالجبار نهاوندى در يكى از جنگ ها اسير دشمن مى شود و پس از مدتى از دست آنان فرار كرده و به وطن خويش باز مى گردد.

مى گويد: در سال 207 هجرى قمرى تصميم گرفتم به محضر امام جواد عليه السلام بروم و داستان اسارت و فرار خودم را براى آن حضرت تعريف كرده و كسب تكليف نمايم .

در پى اين تصميم ، حركت كرده و به خدمت امام عليه السلام رسيده و عرض كردم : فدايت شوم ! از پدران بزرگوارت روايت شده است كه هر آنچه در جنگ با اهل ضلالت و گمراهى به دست آيد، ملك عليه السلام امام است و كسى حق تصرف ندارد؟

فرمود: آرى ! چنين است . گفتم فدايت شوم ! در يكى از جنگها اسير شدم و در اين مدت سختى ها و رنج هاى بسيارى را تحمل كردم و با زحمت فراوان حيله هاى گوناگون توانستم از دست آنان فرار كنم ، و حالا كه نظر شما اين گونه است ، پس من به عنوان عبد و غلام در اختيار شما هستم .

امام عليه السلام فرمود: قبول كردم .

ايام حج فرا رسيد و خواستم به شهر مكه سفر كنم ، به امام گفتم : قصد زيارت خانه ى خدا را دارم ، و اموالى نيز با كسب و كار و با كمك برادرانم جمع كرده و ازدواج هم كرده ام ، اكنون به عنوان عبد و غلام وظيفه ى من چيست ؟

امام عليه السلام فرمود: پس از موسم حج به شهر خود باز گرد، و همه ى كارهايت از قبيل : حج ، ازدواج ، كسب و تلاش را بر تو حلال كردم و تو نيز آزادى .

در سال 213 هجرى قمرى براى بار دوم خدمت امام جواد عليه السلام رسيده و عرض حال كردم ، دوباره فرمود: تو در راه خدا آزادى ، گفتم مولاى من ! دوست دارم بنويسيد تا سندى براى آزادى من باشد، امام عليه السلام فرمود: فردا مى نويسم و مى فرستم .

فرداى آن روز نامه ى مخصوص از جانب وى همراه نامه هاى ديگرى به دستم رسيد كه در آن نوشته بود: نامه اى از جانب محمد بن على هاشمى علوى ، براى عبدالجبار بن مبارك ؛ تو را براى رضاى خدا آزاد كردم ، مالكى براى تو غير از خداى يگانه نيست ، و كسى حق سلطه ى بر تو را ندارد، تو آزاد شده ى من و امام بعد از من هستى .

امام عليه السلام نامه را با مهر خويش ممهور نموده و تاريخ محرم الحرام سال 213 را مرقوم فرمود(261).

 

 

254- مناقب : 4/382.

255- كشف الغمة : 2/368، ح 13. حلية الابرار: 4/563، ح 3.

256- من لا يحضره الفقيه : 1/170، ح 803.

257- خرايج و جرايح : 1/383، ح 13.

258- رجال كشى : 502، ح 962.

259- كافى : 3/563 ح 15.

260- رجال كشى : 484، ح 913، و ص 485، ح 916، وسايل الشيعة : 27/100، ح 33319.

261- رجال كشى : 568، ح بحار: 93/195، ح 20. مستدرك الوسائل : 7/300، ح 8267.

 

12


نوشته شده در   دوشنبه 24 مهر 1391    
PDF چاپ چاپ