يکشنبه 6 بهمن 1398 | Sunday, 26 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391     |     کد : 19828

درس 88 : عاقبت انديشى

درس 88 : عاقبت انديشى

درس هشتاد و هشتم : عاقبت انديشى
درس هشتاد و هشتم : عاقبت انديشى- دين اسلام را به يك معنى مى توان دين عاقبت انديشى ناميد
- اينكه اسلام فرموده است اهتمام شما به دنيا به اندازه اى باشد كه در آن زندگى مى كنيد و توجه شما به آخرت به اندازه اى باشد كه در آنجا خواهيد ماند، به دليل عاقبت انديشى اين دين است. مساءله معاد كه بيش از بقيه مسائل در آيات قرآن كريم آمده است چيزى نيست بجز توجه به عاقبت امور و پايان كارها كه در دو كلمه ((انذار)) و ((تبشير)) خلاصه مى شود؛ يعنى ترساندن مردم از جهنم كه همان عاقبت ارتكاب محرمات الهى و گناهان است و مژده دادن مردم به بهشت كه همان عاقبت اطاعت امر پروردگار و نيكوكارى است، و معاد يعنى اعتقاد به يك چنين دنيايى.
آفريدگار انسان مى داند كه طبع انسان به گونه اى است كه دنيا را دوست مى دارد و آخرت را رها مى كند،(94) و به همين دليل، هشدار و تذكر نسبت به آخرت و قبر و قيامت در آيات قرآن و روايات معصومين (عليه السلام) بسيار است. نبى اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم)مى فرمايد: وقتى مى خواهى به كارى مشغول شوى به آخر كارت فكر كن. اگر صواب است انجام ده و اگر بيراهه و بن بست است از آن صرف نظر كن. و امير المؤ منين (عليه السلام) مى فرمايد: عاقبت انديشى تر از پشيمانى در پايان كار مصون مى دارد و آخرت نسبت به همه دنيا در حكم عاقبت كار است. لذا اشخاصى كه آن را به دنياى گذرا و موقت مى فروشند مذمت شده اند و بدتر از اينها اشخاصى هستند كه در همين زندگى دنيا هم عاقبت انديشى ندارند.
مثلا كسى كه گرانفروشى مى كند به عاقبت كارش و يك عمر كسادى بازارش ‍ و بدنامى اش فكر نمى كند و ضرر بسيار سنگين و طولانى را به قيمت سود موقت و ناچيز براى خود مى خرد. يا مثلا كسى كه سيگار مى كشد و يا مواد مخدر استعمال مى كند بيماريهاى متعدد و جانكاه را- كه خودش بهتر از من و شما مى داند- (95) به قيمت تخدير اعصاب و لذات مجازى و موقت براى خود مى خرد. بيمارى كه غذاى لذيذ و مضرى را بر خلاف دستور پزشك مى خورد و خود را عمدا به مرگ نزديك مى كند، عاقبت انديش نيست. جوان ولگردى كه عمر خود را به بطالت مى گذارند و به جاى كسب و كار و درس و بحث، در مجلس دلقكبازان شركت مى جويد عاقبت بى اعتبارى خود را فراموش مى كند و به آن نمى انديشد. آن كس كه رعايت نظافت را نمى كند و مثلا در مسواك زدن تنبلى مى كند و از عواقب سوء كثافت و بيماريهاى ناشى از آن خبر ندارد، عاقبت انديش نيست. راننده اى كه سرعت و سبقت مى گيرد و دانش آموزى كه تقلب مى كند و پدر كه به پسرش پول زياد مى دهد و او را لوس و پر توقع بار مى آورد و يا اصلا پول نمى دهد و در اثر فشار، بچه دست به دزدى مى زند و شهروندى كه زباله ها را در نزديك شهر مى ريزد و فكر نمى كند كه چند سال ديگر شهر بزرگ تر مى شود و براى خودش زحمت درست مى شود و كسى كه در تابستان استراحت مى كند و به فكر سوخت منزل و آسفالت پشت بام و ساير تمهيدات لازم زمستانى اش نيست و كسى كه قانونشكنى مى كند تا مشكل خود را موقتا حل كند و خلاصه هر شخصى كه بگويد چند روزه دنيا خوش ‍ باشم و بعد هر چه مى خواهد بشود، هيچ يك از اين افراد عاقبت انديش ‍ نيستند؛ ولى آنچه كه بيشتر اقتضا دارد و در اين درس از آن سخن به ميان آيد، عاقبت انديشى در امور خانوادگى و تدبير در مسائل زندگى و حزم و دور انديشى و آينده نگرى در كانون خانواده است.
مرد دور انديش بايد قبل از ازدواج فكر كند كه آيا همسرش از نظر روحى كشش دارد كه پابه پاى او مشكلات زندگى را حل كند؟
مثلا اگر دانشجو است بايد به همسر آينده خود بگويد من الان از راه كمك هزينه تحصيلى دانشگاه و مثلا چند ساعتى كار اجرايى امرار معاش مى كنم و بعد از فارغ التحصيل شدن هم بايد دو سال با حقوق و شرايط زندگى يك افسر وظيفه در هر پادگانى كه ارتش به عنوان خدمت برايم تعيين كرد بروم، بعد هم اگر در كنكور فوق ليسانس موفق شدم ميل دارم تحصيلم را ادامه دهم و تلخيهاى زندگى دانشجويى را دوباره بچشم و اگر موفق نشدم مى خواهم با مدرك ليسانس در اداره اى استخدام شوم و با اوضاع و شرايط مالى موجود و بدون كمك پدر م شايد تا ده سال ديگر (يا بيشتر و كمتر از آن) نتوانم خانه بخرم؛ آيا حاضريد با همه مشكلات بسازيد و آنها را تحمل كنيد؟ و از طرف ديگر، مرد عاقبت انديش بايد از هر فرصتى به نحو مشروع و معقول در جهت ارتقاى موقعيت دينى، علمى، مالى و اخلاقى خود استفاده كند.
اگر مرد دور انديش پيشه ور است بايد در كسب و كارش طورى حركت كند كه مانند ساير كسبه موفق هر سال و هر ماه موقعيتى بهتر از قبل به دست آورد. اولا از ابتدا نزد شخصى كه بين ساير پيشه وران به خوش حسابى و حسن خلق شهرت دارد به عنوان شاگرد و كارآموز كار كند و فنون كار را به او بياموزد و ثانيا به مجرد اينكه احساس كرد مى تواند مستقلا كارگاهى را اداره كند مغازه كوچكى اجاره كند تا به تدريج كاسب معتبر و آبرومندى گردد. اين شخص لازم است تمام اين مراحل را با همسر آينده خود در ميان بگذارد و در اين صورت، هر موقعيت شغلى برترى را كه در طول زندگى كسب كند همسرش آن را به حساب لياقت شوهر مى گذارد و زندگى برايش ‍ گواتر مى گردد.
همچنين اگر مرد داراى استعداد تحقيق و پژوهش است ابتدا بايد دستيار يك مصحح يا مؤ لف گردد و به او در تهيه فيشهاى تحقيقاتى كمك كند و بعد از اينكه چند نمونه كار اين طورى انجام داد و فنون و ريزه كاريهاى آن را آموخت، خودش كتابى را تصحيح يا حاشيه نويسى كند؛ بعد كتاب مفيدى را ترجمه كند، بعد يك مقاله تحقيقى بنويسد تا به تدريج به صورت يك پژوهشگر حرفه اى در جامعه بدرخشد و همزمان با همه اين كارها و فعاليتها از كارهاى داخل خانه بى اطلاع نباشد.
گاهى در طبخ غذا و شستن ظروف به خانومش كمك كند، پسرش را بعد از دو سه سالگى به حمام ببرد و او را طورى تربيت كند كه در بزرگى مثل خودش داراى موقعيت اجتماعى و صاحب آثار علمى باشد. و خلاصه اينكه زن و شوهر بايد طورى زندگى كنند كه گويى آينده را مى بينند و آگاهانه و با عزم جدى و به نحو مطلوب آن را رقم بزنند و حتى در كارهاى كوچك و بسيار عادى فكر كنند كه اگر انجام شود چه مى شود و اگر انجام نپذيرد چه خواهد شد. يعنى شخص عاقبت انديش تا حدى كه خداوند به او اختيار داده است سرنوشت خود را با عزم و اراده خويش انتخاب مى كند نه اينكه اوضاع و شرايط، سرنوشت او را تعيين كند.
اما شخص عجول و بى تدبير و عاقبت نينديش، ابتدا كار را انجام مى دهد و بعد به خوب يا بد شدن آن فكر مى كند، كه به جند نمونه آن اشاره مى كنيم:
1. خانمى كه شوهر ثروتمند مى خواهد و ديانت و اخلاق و نجابت او را فراموش مى كند، پس از جند سال با شوهرى بى اعتبار و ثروت بر باد رفته و هوسباز بايد زندگى كند، كه در آن موقع از پشيمانى چه سود؟!
2. پدرء كه به فكر تربيت فرزندش نيست و او را به مجالس و محافل آموزنده نمى برد و آداب معاشرت با مردم را به او ياد نى دهد، به سرنوشت فرزندش ‍ نمى انديشد و فكر نمى كند كه او هم در آينده بايد مثل خوش با مردم رفت و آمد داشته باشد، معامله كند و خوب و بدشان را بشناسد تا از شر بدان در امان باشد و از خير نيكان بهره ببرد.
3. جوان دانشجويى كه عاشق دختر همكلاسى بزرگتر از خود مى شود و على رغم نصيحت و نهى پدر و مادرش با او ازدواج مى كن و چند سال بعد از عروسى با داشتن يكى دو فرزند بيگناه، همسرش را طلاق مى دهد، به اين دليل است كه از ابتدا به عاقبت انديشى بزرگترها بى توجه بوده و نمى دانسته كه زن بزرگتر از خود از لحاظ سنى با او ناهمانگ است و وقتى زن يائسه گردد ديگر جاذبه جنسى، طرفينى نخواهد بود و ادامه زندگى مشكل خواهد شد.(96)
4. دختر جوانى كه به خواستگار داراى جمال و بدون كمال پاسخ مثبت مى دهد و راضى مى شود كه آينده خود و فرزندانش و بصيرت يافتن در دين و باسواد بودن و محترم بودن فرزندانش در جامعه همه و همه فداى خوشگذرانيها چند روزه او و همسر خوش تيپ و بد طينتش گردد، عاقبت انديش نيست.
5. مردى كه در خضور پدر ومادرش عيب همسر خود را مى گويد و در حضور همسر، احترام والدين را حفظ نمى كند، به عقبت كارش ‍ نمى انديشد.
6. مردى را مى شناسم كه هر از چندى همسرش را به بهانه اينكه از من بايد اطاعت كنى به شدت به باد كتك مى گرفت و بعد هم جلوى بزرگترها و فاميل انكار مى كرد و چون به اين رفتار خشونت آميز و درنده خويى عادت كرده بود، كار به وساطت و ميانجيگرى اساتيد و بزرگان و محترمين شهر كشيد و آن مرد نادان و لجوج هر بار مجبور مى شد در حضور آنها اقرار به كتك زدن و خشونت كند و از همسر خود هم يكى دو روز خجالت مى كشيد اما باز هم تكرار مى كرد و در هر تكرار، عاقبت كارش را- كه مثل آفتاب روشن بود- نمى ديد. اين هم نمونه ديگرى از عدم عاقبت انديشى است. و خلاصه هر مرد و زنى كه به دستورات اخلاقى و انسانساز اسلام در مسائل خانوادگى (كه ما برخى از آن دستورات را در اين دو جلد كتاب آورده ايم) بى اعتنا باشد، عاقبت انديش نيست.
ممكن است اين سؤ ال به ذهن شما خطور كند كه چرا فقط بايد به عاقبت كار فكر كرد؟ مگر همه كار عاقبت اوست؟ در جواب ما مى گوييم كه:
اولا، ابتداى كار را همه مى بينند و نياز به تاءكيد وو تذكر و سفارش ندارد. همه مردم مى دانند كه نگاه كردن به زن نامحرم طبعا خوش آيند است، اما عده كمى از آنها مى فهمند كه اين كار مقدمه زنا و آبرو ريزى و بر باد رفتن موقعيت اجتماعى و عذاب الهى است. لذا بايد نسبت به عاقبت كارها مردم را هشدار داد. و مهم اين است كه انسان بتواند آينده را ببيند، و گرنه كودك خردسال هم ابتداى كار را مى فهمد و لذا كارد را برمى دارد تا ميوه را پوست بكند، چون پوست كندن و خوردن ميوه موافق طبع اوست، ولى خطرناك بودن كارد و بريدن دست را نمى فهمد، و اين عاقبت كار است كه بزرگترها مى فهمند اما كودك در؟ نمى كند. در صورتى كه همين كودك پنج ساله دست به بخارى نمى زند، چون بين ابتداى كار (يعنى دست زدن) و عاقبت كار (يعنى سوختن) چندان فاصله اى نيست. به عبارت ديگر، عاقبت كار آن قدر زود فرا مى رسد كه كودك نزديك بين هم آن را مى بيند.
ثانيا، عاقبت كار، مهمتر از ابتداى آن است. عاقبت ارتكاب گناهان، آبرو ريزى و جارى شدن حد شرعى و آتش جهنم است، اما ابتداى گناه لذتبخش است، البته لذتى موقت و گذرا. لذا بايد مردم را به مساءله مهمتر متوجه ساخت. مردم عادى نسبت به پيامبران و بزرگان دين مانند كودكان نسبت به پدر و مادرها هستند؛ همان طورى كه كودك عاقبت كارها را تشخيص نمى دهد و دوست دارد مدرسه نرود و درس نخواند و دائما به فكر بازى باشد، مردم عادى هم معمولا به پايان عمر خود كمتر مى انديشند تا به ايام كودكى و جوانى و شهوات و لذات، و به ابتداى كارها بيشتر فكر مى كنند تا به مجموعه ابعادش.
لذا در اخبار و روايات، مردم عادى نسبت به پيامبران و رهبران دينى به مريض و طبيب تشبيه شده اند؛ زيرا همان طور كه بيمار به تلخى دارو و درد آمپول فكر مى كند و طبيب به بهبودى مريض و مصلحت و صحت او، اشخاص عادى هم به مرارت و سختى كارهاى نيك و محروميت از لذت در ترك محرمات فكر مى كنند، اما پيشوايان دينى به عاقبت نيك اين امور مى انديشند.
كارهاى مفيد معمولا ابتدايش مشكل و نتيجه و عاقبتش با بركت و دوست داشتنى است و كارهاى مضر معمولا آغازى خوش آيند و آينده اى تلخ و ناراحت كننده دارد.
شنيدم مردى به خواستگارى دخترى ديپلمه و در كنكور دانشگاه شركت كرده و در انتظار پاسخ در خانه نشسته رفت و بعد از چند بار ملاقات و با اعلام كفايت مذاكرات، جلسه عقد مخفى تشكيل شد و آنگاه جواب قبولى كنكور دختر خانم، آن هم در مقطع كاردانى، برايش آمد و خانواده دختر كه تفوق علمى دختر را بر پسر ديپلمه ديدند، او را به خانه راه ندادندو بدون طلاق، حكم خداوند و همه قراردادهاى عرفى را زير پا گذاشتند؛ گويى خواستگار واقعى او كنكور بوده و به جاى پسر، دانشگاه بخت او را باز كرده است!! بعد هم اين بيوه دختر شتابزده نزديك بين با مردى ديگر ازدواج مى كند. حال اين دختر در كنكور ليسانس با شوهر دوم چه خواهدكرد، نمى دانم؛ اما اين را مى دانم كه اگر يك درصد و كمتر از آن اين دختر و پدر و مادر خام تر از خودش احتمال مى داند كه روزى شوهر دوم اين راز پنهان آنها را بفهمد، يقينا اين گناه جبران ناپذير را مرتكب نمى شدند.
مرد ديگرى را مى شناسم كه هر چند هفته يك بار با همسرش دعوا مى كند و در نزاع و مرافعه طورى با همسرش برخورد مى كند كه گويى تا آخر عمر قصد آشتى كردن با زنش را ندارد؛ يعنى از مطلع شدن فاميل و آشنايان و درگيرى با آنها و دخالت پليس و دادگاه و زندان و شلاق واهمه اى ندارد و سالهاست كه اين رفتار را با خانواده اش دارد. (او يقينا اين كلام اميرالمؤ منين (عليه السلام) را نشيده و يا نفهميده است كه: ((در بغض با دشمنت قدرى مدارا و ملايمت داشته باش كه اگر روزى با او آشتى كردى از رفتارت خجالت نكشى)).) و خلاصه در پايان هر نزاع يكى دو روزى به ظاهر پشيمان و خجالت زده مى شود و بعد هم را بكلى از ياد مى برد و نزاع بعدى را با ابعادى وسيع تر از دعواى قبلى آغاز مى كند. همه اينها از مصاديق اهميت ندادن به عاقبت انديشى است.
دليل
345 احبب حبيبك هو ناما عسى ان يكون بغيضك يوما ما و ابغض ‍ بغيضك هونا ما عسى ان يكون حبيبك يوما ما.(97)
حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد: با دوست مود علاقه ات به مدارا و با حفظ جهات مصلحت و احتياط اظهار دوستى كن، شايد روزى دشمنت گردد و با تو به مخالفت برخيزد (و اسرارت را فاش سازد) و نيز در اظهار بى مهرى نسبت به كسى كه مورد خشمت قرار گرفته مدارا كن، چه بسا ممكن است روزى تيرگى از ميان برود و مورد علاقه و محبت واقع شود.
346 قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم): يا عبادالله انتم كالمرضى و الله رب العالمين كالطبيب فصلاح المرضى فيما يعلمه الطبيب و يدبره به لا فيما يشتهيه المريض و يقترحه الا فسلموا لله امره تكونوا من الفائزين.(98)
پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم)مى فرمايد: اى بندگان خدا! شما مانند بيمارانيد و خداوند پروردگار جهانيان چون طبيب است. پس صلاح مريض ‍ در چيزى است كه طبيب مى داند و تدبير مى كند نه در چيزى كه بايد تسليم امر الهى باشيد تا رستگار شويد.
347. قال الكاظم (عليه السلام): اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا و اعمل لا خرتك كانك تموت غدا.(99)
امام موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود: براى دنيايت طورى كار كن كه گويى تا ابد زنده خواهى بود و براى آخرتت چنان باش كه گويى فردا مى ميرى.
348 قال على (عليه السلام): التدبير قبل العمل يؤ منك من الندم.(100)
حضرت امير (عليه السلام) مى فرمايد: عاقبت انديشى (و تعقل به سرانجام كارها) قبل از شروع عمل ترا از پشيمانى مصونيت مى بخشد.
349 قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم): او صيك اذا هممت بامر فتدبر عاقبته فان يك رشدا فامضه و ان يك غيا فانته منه.(101)
حضرت رسول صلى الله عليه و آله مى فرمايد: ترا سفارش مى كنم وقتى كه مى خواهى به كارى همت بگمارى به سرانجام آن بينديش؛ اگر پايانش ‍ صواب و درستى است با آن موافق باش و اگر انحراف و كجى در آن است از آن درگذر.
در سركارى كه در آيى نخست ... رخنه بيرون شدنش كن درست
تا نكنى جاى قدم استوار ... پاى منه در طلب هيچ كار
((نظامى))
پی نوشت
94- كلا بل تحبون العاجله و تذرون الاخره (قيامه / 20 و 21).
95- رجوع شود به درس سيگار كشيدن از كتاب ((انسانيت)) نوشته مؤ لف.
96- اينكه مى گوييم مشكل و نمى گوييم محال، به اين دليل است كه هميشه مردانى پيدا مى شوند كه در مورد زن بزرگتر از خود (به دليل كمالاتى كه در او مى بينند) از مساءله عدم تجانس سنى صرف نظر كرده، با او ازدواج مى كنند. مثلا خانمى كه شوهرش با تقواتر است و مرد را در لغزشها دستگيرى مى كند و يا از خانواده اى است كه از موقعيت اجتماعى بالاترى برخوردار است و اين امر شوهر را اقناع مى كند يا علم و مدرك تحصيلى بالاترى دارد كه براى شوهرش حايز اهميت است و يا در كارهاى خانه و خصوصا تربيت كودكان فعاليت و اهتمام قابل تحسينى دارد كه از نظر همسرش امتياز بزرگى محسوب مى گردد و موجب آسايش ‍ و آرامش خاطر اوست.
97- نهج البلاغه فيض، ص 1206، حكمت 260.
98- تفسير برهان، ج 1 / ص 159.
99- وسائل العيشه، ج 12 / ص 49، حديث 22023.
100- سفينه البحار، ج 1 / ص 429.
101- سفينه البحار، ج 1 / ص 429.


نوشته شده در   دوشنبه 17 مهر 1391    
PDF چاپ چاپ