چهارشنبه 9 بهمن 1398 | Wednesday, 29 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 16 مهر 1391     |     کد : 19825

درس 85 : شيوه جلب محبت

درس 85 : شيوه جلب محبت

درس هشتاد و پنجم : شيوه جلب محبت
درس هشتادو پنجم : شيوه جلب محبت- انسان گاه از افراد كه خود را عاقل مى دانند و به راستى هم طبق ضوابط مرسوم اجتماعى عاقل هستند، اعمال و رفتارى را مشاهده مى كند كه نمى تواند تعجب نكند و انگشت حيرت به دندان نگيرد. شوهرى را مى بيند كه مى خواهد همسرش او را دوست داشته باشد، ولى وسيله اى را كه در اين راه به كار مى گيرد، خشونت و تندى و گستاخى است.
او مى خواهد به همسرش بگويد: با تو بد رفتارى مى كنم تا به من محبت كنى، خشونت و بد زبانى مى كنم تا دوستم داشته باشى، خشم و تندى مى كنم تا با من صميمى باشى!!
آيا عمل اين مرد به كسى نمى ماند كه براى گرم شدن در زمستان به كولر پناه مى برد، يا براى به دست آوردن پول، قمار بازى مى كند، يا براى رفع تشنگى آب نمك مى آشامد؟!! همچنين زنى كه مى خواهد شوهرش او را دوست داشته باشد، به جاى دلسوزى در كار خانه و اهتمام به نظافت و امور كودكان، از راه مكر و فريب وارد مى شود و بيشتر به خانه پدر و مادرش ‍ مى رود و به شوهرش نيرنگ مى زند و تزوير مى كند؟!!
اگر بگوييد اين زنان و شوهران، نادان و كوته فكرند و عقلشان بيش از اين نمى رسد و درك شعور فكرى ندارند، مى گويم شما سران دولتهاى بزرگ كشورهاى متمدن و ابر قدرتها را چه مى گويند كه به مردم كشورهاى ضعيف ستم مى كنند و به جنگ آنها مى روند، و براى اينكه آنان را استثمار كنند و از آنان بهره كشى نمايند، با توپ و بمب و موشك آنها را مى كشند و قتل عام مى كنند و با اين عمل خود مى خواهند مردم باقيمانده كه ماتم ديده و مجروح گشته اند، آنان را دوست بدارند و بگويند زنده باد قاتلان برادران ما! اگر به اين افراد بگوييد چرا چنين مى كنيد، ممكن است بگويند ما مى خواهيم مردم از ما اطاعت كنند، نه آنكه ما را دوست داشته باشند.
پاسخ اين است كه اولا اطاعت كتبى از شما ظالمان با دشمنى قلبى آها نسبت به شما به زيان شماست. آنها اگر براى شما خانه بنا كنند، پايه را سست مى سازند و اگر غذا بزند حتى الامكان مسمومش مى كنند؛ ثانيا تعجب ما از اين گونه افراد بدين جهت است كه اينان اگر روزى به جاى خشونت ، رحمت و عطوفت به كار برند، هم زحمت خودشان كمتر مى شود و هم زودتر و بهتر به مقصود خود مى رسند. كسانى كه موشكى روانه مى كنند و گروهى را مى كشند، اگر به جاى موشك نقل و نبات بفرستند، لااقل چند كودك نادان گول مى خورند و به جاى مرگ بر او زنده باد مى گويند.
راستى چه كسى جواب اين سؤ الات را نمى داند:
1. مگر هر انسانى نمى خواهد مردم دوستش داشته باشند؟
2. مگر هر انسانى در برابر خوشرويى و ملاطفت نرم نمى شوند؟
3. مگر هر انسانى از خشونت و بد زبانى و ترشرويى تنفر ندارد؟
4. مگر وقتى كه مردمى توپ و تانك ديده اند ((مرده باد)) نمى گويند و و قتى محبت ديدند فرياد ((زنده باد)) سر نمى دهند؟
5. مگر دشمنى كردن با مردم زحمت و دردسر و بى خوابى، و دوستى و محبت با آنها آرامش و آسودگى و استراحت به همراه ندارد؟
پس چرا اين مردم عاقل جز اين مى كنند؟
نكته قابل توجه در اينجا تفاوت بين حكومتهاى جبار و حكومت در خانواده است. حكومتهاى جابرانه ممكن است لااقل براى زمان كوتاهى بر ابدان مردم اعمال حاكميت نمايند، اما حكومت در خانواده به دليل اينكه حكومت بر ارواح و دلهاست با زور محال است محقق گردد. همان گونه كه در درس چهل و پنجم جلد اول همين كتاب به تفصيل گفتيم زن و شوهر از سود و زيان يكديگر منتفع و متضرر مى گردند؛ يعنى توهين و احترام به زن، توهين و احترام به شوهر است.
آيا اشخاصى كه به همسر خود توهين مى كنند باور ندارند كه ديگران هم عاطفه و احساس و تفكرى مانند آنها دارند؟ آيا اينان فكر نمى كنند كه اگر كسى نسبت به آنها خشونت و تندى روا دارد چه عكس العملى نشان مى دهند و چگونه سيماى زشتى از او در ذهن خود مجسم مى كنند؟ اينان چرا بازتاب عمل خود را در ذهن و فكر ديگران درك نمى كنند؟
انسان وقتى به رفتار اين گونه مردم مى انديشد، چندان دچار تعجب مى شود كه مغزش سوت مى كشد و تا مدتى بهت زده و مات باقى مى ماند. اينان نه به نداى فطرت و الهام درونى طنيت خود گوش مى دهند و نه به صداى آيه قرآن و احاديث و اخبارى كه همان نداى فطرت را تاءييد مى كند.
اين گونه آيات و اخبار بقدرى زياد است كه بايد علاوه بر آنچه ضمن دليل بيان مى كنيم برخى از آنها را در اينجا فقط ترجمه كنيم و در اين مورد تنها به جملات كوتاه اميرالمومنين (عليه السلام) در كتاب ((غررالحكم)) اكتفا مى كنيم:
1. با مردم مدارا كن تا از دوستى شان برخوردار شوى و با خوشرويى با ايشان برخورد كن تا كينه هايشان را بميرانى.
2. به هر كس خواهى نيكى كن تا امير او باشى.
3. بالاترين نادانى خشونت است.
4 مهربان باش تا دوستى خويشانت برايت پاينده شود.
5. خوشرويى سبب محبت مى شود.
6. انسان بنده احسان است.
7. ميوه عقل مدارا كردن با مردم است.
8. خشونت در هر چه باشد آن را زشت و بدنما مى كند.
9. انسان به وسيله احسان مالك دلهاى مردم مى شود.
10. سلامت دين و دنيا در مدارا كردن با مردم است.
11. خوشرويى بخشندگى بدون خرج است.
12. در شگفتم از كسى كه بردگان را با مالش مى خرد و آزاد مى كند؛ چرا آزادگان را با احسانش نمى خرد و آنان را بنده خود نمى سازد؟
13. چه بسيار شخص بلند مرتبتى كه زشتى خشونتش او را پايين آورد.
14. آن كه درخت وجودش نرم باشد شاخه هايش (اطرافيانش) زياد شود.
15. احسان نمودن به بد كار بهترين فضيلت است.
16. خوشرويى دليل كرامت نفس و تواضع دليل خلق شريف است.
17. نرمخويى موجب انس و الفت گردد.
18. بهترين بندگان خدا كسى است كه چون نيكى كند شاد شود و چون بدى كند پوزش بخواهد.
19. احسان كننده زنده است اگر جه به منزل مردگان منتقل شده باشد.
20. از خشونت بپرهيز كه آن رسوايى اخلاقى است.
خشونت و تند خويى بقدرى زشت و ناپسند است كه خداوند متعال به رسول گرامى اش مى فرمايد: اگر تو خشن و سنگدل بودى مردم از اطرافت پراكنده مى شدند. برخى از مردم به واسطه زندگى كردن در خانواده پرجنجال يا محيط پرآشوب يا ضعف مزاج و علتى ديگر، خشن و زود رنج و تند خو و كم تحمل بار آمده اند. اينان بايد بردبارى و كف نفس را تمرين كنند، كه تند خويى و خشونت دليل ضعف روحى و انحطاط اخلاقى انسان است. كسى كه قوى الاراده باشد و از ملكات فاضله اخلاقى برخوردار، متين و پرحوصله و پرتحمل است. مثلا هر گاه زنى بدون اجازه شوهرش به خانه پدر برود و وقتى كه برگشت شوهر به او بگويد: ((مى خواستى برنگردى )). در صورتى كه نه زن بايد چنان كند و نه شوهر بايد چنان گويد.
آن زن اگر كف نفس داشته باشد مى گويد: ((مى دانستم بيش از يك روز طاقت فراقم را ندارى- يا- طاقت فراقت ندارم)). و اگر شوهر شبى دير به خانه آيد و زن بگويد ((مى خواستى حالا هم نيايى)) شوهر بردبار مى گويد: ((صبر كن نفسم جا بيايد، در راه مى دويدم. اول علت را بپرس))، يا يكى از جملات بالا را از قول على (عليه السلام) برايش بخواند. ولى اگر اين زن و شور كم حوصله و كم طاقت باشند، پاسخهاى ديگرى نمى دهند كه احيانا نقطه شروع كدورت و قهر و نزاع مى شود.
به نرمى بر آيد ز سوراخ مار ... كه تيزى و تندى نيايد به كار
((فردوسى))
به نيروتر آن كس كه از راه دين ... كند بردبارى گه خشم و كين
تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر ... بل ز صد لشكر ظفرانگيزتر
مر سخن را گندمين و چرب كن ... گر ندارى نان چرب گندمين
خوبگويى اى پسر بيرون برد ... از ميان ابروى دشمنت چين
((ناصر خسرو))
به گفتار شيرين جهان ديده مرد ... كند آنچه نتوان به شمشير كرد
((اسدى))
به شيرين زبانى و لطف و خوشى ... توانى كه پيلى به مويى كشى
((سعدى))
درشتى ز كس نشود نرمگوى ... سخن تا توانى به آزرم گوى
((فردوسى))
ز بدخواه و از مردم كينه كش ... توان دوست كردن به گفتار خوش
((اسدى))
سبا كس كه يك دانگ ندهد به تيغ ... چو خوش گويى اش جان ندارد دريغ
((اسدى))
تار و پود عالم امكان به هم پيوستن است ... عالمى را شاد كرد آن كس كه يك دل شاد كرد
((صائب))
336 فبما رحمته من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك.(85)
از پر تو رحمت خداوند در برابر آنها نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى شدند.
337 دارالناس تستمتع باخائهم، و القهم بالبشر تمت اضغانهم.(86) با مردم مدارا كن تا از اخوات و بردبارى آنها برخوردار گردى و با آنها با گشاده رويى برخورد كن تا كينه هايشان (نسبت به تو) از بين برود.
پی نوشت
85- آل عمران / 159.
86- شرح غررالحكم، ج 4 / ص 16.


نوشته شده در   يکشنبه 16 مهر 1391    
PDF چاپ چاپ