جمعه 1 آذر 1398 | Friday, 22 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : سه شنبه 28 آذر 1391     |     کد : 19129

حکایت وارد شدن میهمان بر اعرابی

حکایت وارد شدن میهمان بر اعرابی

حکایت وارد شدن میهمان بر اعرابی
اورنگ چهارم جامی ؛ سبحة الابرار
- آن عرابی به شتر قانع و شیر
- در یکی بادیه شد مرحله‌گیر

- ناگهان جمعی از ارباب قبول
- شب در آن مرحله کردند نزول

- خاست مردانه به مهمانیشان
- شتری برد به قربانیشان

- روز دیگر ره پیشینه سپرد
- بهر ایشان شتری دیگر برد

- عذر گفتند که: «باقی‌ ست هنوز
- چیزی از داده‌ی دوشین امروز»

گفت: «حاشا که ز پس مانده‌ی دوش
دیگ جود آیدم امروز به جوش»

روز دیگر به کرم‌ ورزی، پشت
کرد محکم، شتری دیگر کشت

بعد از آن بر شتری راکب شد
بهر کاری ز میان غایب شد

قوم چون خوان نوالش خوردند
عزم رحلت ز دیارش کردند

دست احسان و کرم بگشادند
بدره‌ای زر به عیالش دادند

دور ناگشته هنوز از دیده
میهمانان کرم ورزیده

آمد آن طرفه عرابی از راه
دید آن بدره در آن منزلگاه

گفت: که این چیست؟ زبان بگشودند
صورت حال بدو بنمودند

خاست بدره به کف و نیزه به دوش
وز پی قوم برآورد خروش

کای سفیهان خطا اندیشه!
وی لیمان خساست‌ پیشه!

بود مهمانی‌ام از بهر کرم
نه چو بیع از پی دینار و درم

داده‌ی خویش ز من بستانید!
پس رواحل به ره خود رانید!

ورنه تا جان برود از تنتان
در تن از نیزه کنم روزنتان

داده‌ی خویش گرفتند و گذشت
و آن عرابی ز قفاشان برگشت


نوشته شده در   سه شنبه 28 آذر 1391    
PDF چاپ چاپ