سه شنبه 28 آبان 1398 | Tuesday, 19 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 23 آذر 1391     |     کد : 19125

سال و جواب ذوالنون با عاشق مفتون

سال و جواب ذوالنون با عاشق مفتون

سال و جواب ذوالنون با عاشق مفتون
اورنگ چهارم جامی ؛ سبحة الابرار
- والی مصر ولایت، ذوالنون
- آن به اسرار حقیقت مشحون

- گفت در مکه مجاور بودم
- در حرم حاضر و ناظر بودم

- ناگه آشفته جوانی دیدم
- نه جوان، سوخته جانی دیدم

- لاغر و زرد شده همچو هلال
- کردم از وی ز سر مهر سال

- که: «مگر عاشقی؟ ای شیفته مرد!
- که بدین گونه شدی لاغر و زرد؟»

گفت: «آری به سرم شور کسی‌ست
که‌ش چو من عاشق رنجور بسی‌ست»

گفتمش: «یار به تو نزدیک است
یا چو شب روزت از او تاریک است؟

گفت: «در خانه‌ی اوی‌ام همه عمر
خاک کاشانه‌ی اوی‌ام همه عمر»

گفتمش: «یک‌دل و یک‌روست به تو
یا ستمکار و جفاجوست به تو؟»

گفت: «هستیم به هر شام و سحر
به هم آمیخته چون شیر و شکر»

گفتمش: « ... جا افتاده ... »
« ... جا افتاده ... »

لاغر و زرد شده بهر چه‌ای؟
سر به سر درد شده بهر چه‌ای؟»

گفت: «رو رو، که عجب بی‌خبری!
به کزین گونه سخن درگذری

محنت قرب ز بعد افزون است
جگر از هیبت قرب‌ام خون است

هست در قرب همه بیم زوال
نیست در بعد جز امید وصال

آتش بیم دل و جان سوزد
شمع امید روان افروزد


نوشته شده در   پنجشنبه 23 آذر 1391    
PDF چاپ چاپ