جمعه 27 دي 1398 | Friday, 17 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 28 تير 1391     |     کد : 18526

سوره 108. كوثر آيه 1-3

سوره 108. كوثر آيه 1-3

آيه
- إِنَّآ أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (2) إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (3)
- ترجمه
- همانا ما به تو خير كثير عطا كرديم (1) پس براى پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قربانى كن (2) همانا دشمن تو بى ‏نسل و دم بريده است (3)


نکته ها
آنجا كه خداوند در مقام دعوت به توحيد است، ضمير مفرد به كار مى‏ برد، همانند «أنا ربّكم فاعبدون» (185) پروردگار شما من هستم، پس مرا عبادت كنيد. «أنَا ربّكم فاتَّقون» (186) من پروردگار شما هستم، از من پروا كنيد. «انّنى أنَا اللّه» (187) همانا من خداوند يكتا هستم.
همچنين درمواردى كه خداوند كارى را بدون واسطه انجام مى ‏دهد يا در مقام بيان ارتباط تنگاتنگ خالق با مخلوق است، ضمير مفرد به كار مى ‏رود، همانند: «و أنَا الغفور الرحيم» (188) تنها من بخشنده مهربانم. «فانّى قريب» (189) من به بندگانم نزديكم.
اما گاهى آيه در مقام بيان عظمت خداوند و شرافت نعمت است كه در اين موارد ضمير جمع همچون «اِنّا» به كار مى ‏رود، چنانكه در اين آيه مى ‏فرمايد: «اِنّا اعطيناك الكوثر» زيرا عطاى الهى به بهترين خلق خدا، آن هم عطاى كوثر، به گونه ‏اى است كه بايد با عظمت از آن ياد شود.
همچنين در مواردى كه خداوند كارى را با واسطه انجام مى ‏دهد، نظير باران كه با واسطه تابش خورشيد و پيدايش بخار و ابر مى ‏بارد، از ضمير جمع استفاده مى ‏شود، چنانكه مى ‏فرمايد: «وانزلنا من السماء ماءً» (190) ما از آسمان آبى فرو فرستاديم.
از ميان يكصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با كلمه «اِنّا» آغاز شده است: سوره‏ هاى فتح، نوح، قدر و كوثر.
«اِنّا فَتَحنا لك فتحاً مبيناً» ما براى تو پيروزى آشكار قرار داديم.
«اِنّا ارسلنا نوحاً» ما نوح را به سوى مردم فرستاديم.
«اِنّا انزلناه فى ليلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم.
«اِنّا اعطيناك الكوثر» ما به تو كوثر عطا كرديم.
در آغاز يكى از اين چهار سوره، از حضرت نوح كه اولين پيامبر اولوا العزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب مى ‏شود، سخن به ميان آمده است. در آغاز سه سوره ديگر، به نعمت‏هاى ويژه‏ اى همچون نزول قرآن، پيروزى آشكار و عطاى كوثر، اشاره شده است. شايد ميان اين چهار موضوع ارتباطى باشد كه يكى رسالت اولين پيامبر اولوا العزم، ديگرى نزول آخرين كتاب آسمانى، سوّمى پيروزى مكتب اسلام و چهارمى تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بيان مى ‏كند.
كلمه «كوثر» از «كثرت» گرفته شده و به معناى خير كثير و فراوان است. و روشن است كه اين معنا مى ‏تواند مصاديق متعدّدى همچون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم كثير و اخلاق نيكو داشته باشد، ولى آيه آخر سوره، مى‏ تواند شاهدى بر اين باشد كه مراد از كوثر، نسل مبارك پيامبر اكرم است. زيرا دشمنِ كينه‏ توز با جسارت به پيامبر، او را ابتر مى‏ ناميد و خداوند در دفاع از پيامبرش فرمود: «انّ شانئك هو الابتر» دشمن تو، خود ابتر است. بنابراين اگر مراد از كوثر، نسل نباشد، براى ارتباط آيه اول و سوم سوره، توجيه و معنايى دل‏پسند نخواهيم داشت.
كلمه «ابتر» در اصل به حيوان دم‏ بريده و در اصطلاح به كسى گفته مى ‏شود كه نسلى از او به يادگار باقى نمانده باشد. از آنجا كه فرزندان پسر پيامبر در كودكى از دنيا رفتند، دشمنان مى ‏گفتند : او ديگر عقبه و نسلى ندارد و ابتر است. زيرا در فرهنگ جاهليّت دختر لايق آن نبود كه نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراين جمله «انّ شانئك هو الابتر» دليل آن است كه مراد از كوثر، نسل كثير پيامبر است كه بدون شك از طريق حضرت زهرا عليها السلام مى ‏باشد.
اين نسل پر بركت از طريق حضرت خديجه نصيب پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله شد. آرى خديجه مال كثير داد و كوثر گرفت. ما نيز تا از كثير نگذريم به كوثر نمى ‏رسيم.
فخر رازى در تفسير كبير مى ‏گويد : چه نسلى با بركت‏تر از نسل فاطمه كه مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنكه تعداد بسيارى از آنان را در طول تاريخ، به خصوص در زمان حكومت بنى ‏اميّه و بنى‏ عبّاس شهيد كردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اكثر كشورهاى اسلامى گسترده ‏اند.
در زمانى كه خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر مى‏ شد، به گونه اى كه صورتش از غصه سياه گشته و به فكر فرو مى ‏رفت كه از ميان مردم فرار كند يا دخترش را زنده به گور كند: «يتوارى من القوم ام يدُسّه فى التّراب» (191) در اين زمان قرآن به دختر لقب كوثر مى ‏دهد تا فرهنگ جاهلى را به فرهنگ الهى و انسانى تبديل كند.
بر اساس روايات ، نام يكى از نهرها و حوض‏ هاى بهشتى، كوثر است و مؤمنان از آن سيراب مى‏ شوند. چنانكه در روايت متواتر ثقلين نيز پيامبر فرمود: «انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض» كتاب و عترت از يكديگر جدا نمى ‏شوند تا آنكه در قيامت، در كنار حوض به من ملحق شوند.
كوثر الهى، به جنسيّت بستگى ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا كوثر شد. به تعداد كثير بستگى ندارد؛ فاطمه، يك نفر بود امّا كوثر شد. آرى خداوند مى‏ تواند كم را كوثر و زياد را محو كند.
خداوند از اولياى خود دفاع مى ‏كند. به كسى كه پيامبر را بى‏ عَقَبه مى ‏شمرد، پاسخ قولى و عملى مى ‏دهد. وجود فاطمه پاسخ عملى و جمله «هو الابتر» پاسخ قولى است. خداوند نه تنها از اولياى خود، بلكه از همه مؤمنان دفاع مى ‏كند: «انّ اللّه يدافع عن الّذين آمنوا»(192)
هديه كننده خداوند، هديه گيرنده پيامبر و هديه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطيناك الكوثر» به كار رفته كه بيانگر عظمت خداوند و بزرگى هديه اوست.
هر چه ضربه به دين و مقدّسات دينى شديدتر باشد، دفاع هم بايد قوى ‏تر باشد. به پيامبر اسلام جسارت‏هاى زيادى كردند و او را ساحر، كاهن، شاعر و مجنون خواندند كه همه آنها به نحوى در قرآن جبران شده است.
به پيامبر گفتند: «انّك لمجنون»(193) تو جنّ زده‏اى، ولى خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمة ربّك بمجنون»(194) به لطف الهى تو مجنون نيستى.
به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً» (195) تو فرستاده خدا نيستى، خداوند فرمود: «انّك لمن المرسلين» (196) قطعاً تو از پيامبرانى.
به حضرت نسبت شاعرى و خيالبافى دادند: «لشاعر مجنون» (197) خداوند فرمود: «و ما علّمناه الشعر و ما ينبغى له»(198) ما به او شعر نياموختيم و براى او سزاوار نيست.
گفتند: اين چه پيامبرى است كه غذا مى‏ خورد و در بازار راه مى‏ رود: «و قالوا ما لهذا الرسول ياكل الطعام و يمشى فى الاسواق» (199) خداوند فرمود: پيامبران پيش از تو نيز غذا مى‏ خوردند و در بازارها راه مى ‏رفتند: «و ما ارسلنا قبلك من المرسلين الاّ انّهم لياكلون الطعام و يمشون فى الاسواق»(200)
به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئك هو الابتر».
آرى، پاسخ كسى كه به اشرف مخلوقات ابتر بگويد، آن است كه خداوند به او كوثرى عطا كند كه چشم همه خيره و عقل همه مبهوت شود.
خداوند مصداقى براى كوثر در آيه نياورد تا همچنان مبهم بماند تا شايد اشاره به اين باشد كه عمق بركت كوثر عطا شده حتّى براى خود پيامبر اكرم در هاله ‏اى از ابهام است.
در اين سوره دو خبر غيبى نهفته است: يكى عطا شدن كوثر به پيامبر، آن هم در مكّه‏ اى كه حضرت دست خالى بود و فرزند پسر نداشت، ديگر ابتر ماندن دشمن كه داراى فرزندان و ثروت‏هاى بسيار بود.
تاريخ و آمار بهترين شاهد بر كوثر بودن اين عطيّه الهى است. هيچ نسلى از هيچ قومى در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمه ‏عليها السلام رشد و شكوفايى نداشته است. خصوصاً اگر كسانى را كه مادرشان سيّد است، از سادات به حساب آوريم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه اين خبر غيبى است.
عطا كردن كوثر به شخصى مثل پيامبر، زمانى معنا دارد كه عطا كننده سرچشمه علم و حكمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراين عطاى كوثر نشانه صفات وكمالات الهى است.
در اين سوره كه سه جمله بيشتر ندارد، پنج بار شخص پيامبر مورد خطاب قرار گرفته است.
زيرا علاوه بر ضمير كاف «ك» «اعطيناك»، در خطاب «صلّ» و «لربك» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئك» نيز دو بار، پيامبر مخاطب است. «اعطيناك، فصلّ، لربّك، انحر، شانئك»
در سراسر قرآن نيز، بيش از دويست بار خداوند به پيامبرش مى ‏فرمايد: «ربّك»
با آن كه او پروردگار تمام هستى: «ربّ كلّ شى‏ء» (201) و پروردگار همه‏ ى مردم است: «ربّ النّاس» (202)، ولى از ميان واژه‏هاى «ربّ» كلمه «ربّك» بيش از همه به كار رفته و اين نشانه آن است كه خداوند بر پيامبرش عنايت خاصّى دارد.
چنانكه نمونه اين عنايت ويژه را در آيات ديگر نيز مشاهده مى ‏كنيم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پيامبر را در قرآن مطرح كرده است: چهره ‏ات: «وجهك» (203)، زبانت: «لسانك» (204) چشمانت: «عينيك» (205) گردنت: «عنقك» (206) دستانت: «يدك» (207) سينه‏ات: «صدرك» (208) كمرت: «ظهرك» (209)
الطاف خداوند به پيامبر اسلام‏ صلى الله عليه وآله، گاهى با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظير «قل ربّ زدنى علماً» (210) پروردگارا ! مرا از نظر علمى توسعه بده. امّا كوثر هديه ‏اى الهى بود كه بدون درخواست، به پيامبر عزيز داده شد.
كوثر چيست؟
از آيه آخر سوره، يعنى «انّ شانئك هو الابتر» استفاده مى ‏شود كه مراد از كوثر چيزى ضد ابتر است و از آنجا كه عرب به افراد بى‏ عقبه و بى‏ نسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو مى‏ شود، ابتر مى‏ گويد، بهترين مصداق براى كوثر، ذريّه پيامبر است كه امامان معصوم از نسل فاطمه مى ‏باشند. البتّه كوثر، معنايى عام دارد و شامل هر خير كثير مى‏ شود.
اگر مراد از كوثر، علم باشد، همان چيزى است كه پيامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنى علماً»
اگر مراد از كوثر اخلاق نيك باشد، پيامبر داراى خلق عظيم بود. «انّك لعلى خلق عظيم»(211)
اگر مراد از كوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مى ‏كرد كه آيه نازل شد: ما قرآن را نفرستاديم تا اين گونه خود را به مشقّت اندازى. «ما انزلنا عليك القرآن لتشقى» (212)
اگر مراد از كوثر نسل كثير باشد كه امروزه بيشترين نسل از اوست.
اگر مراد از كوثر امّت كثير باشد، طبق وعده الهى اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد. «ليظهره على الدين كلّه»(213)
اگر مراد از كوثر شفاعت باشد، خداوند تا جايى كه پيامبر راضى شود از امّت او مى ‏بخشد. «و لسوف يعطيك ربّك فترضى»(214)
هر كثيرى كوثر نيست. قرآن مى ‏فرمايد: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زيرا كه خداوند اراده كرده آنان را در دنيا از طريق همان اموال و اولاد عذاب كند. «فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما يريد اللّه ليعذّبهم بها فى الحياة الدنيا»(215)
در قرآن سوره‏ اى به نام كوثر داريم و سوره ‏اى به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ ارزش، زيرا اولى عطيّه الهى است كه دنباله ‏اش ذكر خداست: «اعطيناك الكوثر فصلّ» و دومى يك رقابت منفى كه دنباله ‏اش غفلت از خداست. «الهاكم التكاثر»
كوثر ما را به مسجد مى ‏برد براى نماز: «فصلّ لربّك» و تكاثر ما را به گورستان مى ‏برد براى سرشمارى مردگان. «حتى زُرتم المقابر»
در عطاى كوثر بشارت است: «انّا اعطيناك الكوثر» و در تكاثر تهديدهاى پى در پى. «كلاّ سوف تعلمون ثمّ كلاّ سوف تعلمون»
كوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطيناك الكوثر فصل» و تكاثر، وسيله ‏اى براى سرگرمى با مخلوق. «الهاكم التّكاثر»
كوثر كه بزرگ‏ترين هديه الهى است در كوچك ترين سوره قرآن مطرح شده است.
هديه اشرف معبود به اشرف مخلوق چيزى جز كوثر نمى‏ تواند باشد. «انّا اعطيناك الكوثر»
در ماجراى فتح مكّه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد مى ‏شدند، خداوند تنها دستور تسبيح مى ‏دهد : «رَأيتَ النَّاس يَدخلون فى دينِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولى براى عطا كردن كوثر مى‏ فرمايد : «فصلِ‏ّ لربّك» نماز بگزار. گويا اهميّت كوثر از اسلام آوردن مشركان بيش‏تر است.
عطاى استثنايى در سوره استثنايى با الفاظ استثنايى:
عطا بى ‏نظير است ، چون كوثر است ؛ سوره بى ‏نظير است، چون كوچك‏ترين سوره قرآن است و الفاظ بى‏ نظيرند، چون كلمات «اعطينا»، «الكوثر»، «صلِ‏ّ»، «انحر»، «شانئك» و «ابتر» تنها در اين سوره به كار رفته و در هيچ كجاى قرآن شبيه ندارد.
هر زخم زبان و كلامى وزنى دارد. به شخص پيامبر اكرم توهين‏ها شد، كلماتى از قبيل مجنون، شاعر، كاهن و ساحر به او گفتند و به ياران او نيز توهين‏ها شد تا آنجا كه گفتند : اين بيچارگان را از خود دور كن تا ما دور تو جمع شويم. براى هيچ كدام سوره اى مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن يك سوره نازل شد كه خير كثير به تو عطا كرديم و دشمن تو ابتر است و اين به خاطر آن است كه جسارت به شخص و ياران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مكتب كه او ابتر و راه او گذرا و بى ‏آينده است، قابل تحمّل نيست.
گاهى جسارت برخاسته از لغوگويى است كه بايد با كرامت از كنارش گذشت. «اذا مرّوا باللغو مرّوا كراما»
گاهى جسارت به خاطر جوّ فاسد و دوستان ناباب است، كه بايد از آنان اعراض كرد. «اذا رأيت الّذين يخوضون فى آياتنا فاعرض عنهم»(216)
امّا گاهى جسارت به مكتب و رهبر است، آن هم از سوى افراد سرشناس و سياسى كه بايد جواب سخت به آن داده شود. «انّ شانئك هو الابتر» همان گونه كه منافقان از روى غرور مى ‏گفتند : آيا ما مثل افراد بى خرد به پيامبر ايمان بياوريم. «أنُومن كما آمن السفهاء» قرآن، جسارت اينگونه افراد را چنين پاسخ مى ‏دهد : «الا انّهم هم السّفهاء و لكن لا يعلمون» (217) آنان خود بى ‏خردند ولى نمى ‏دانند!
شتر در قرآن، هم در بحث توحيد مطرح شده است: «أفلا ينظرون الى الابل كيف خلقت» (218) هم در مورد مقدّمات قيامت نام آن آمده است، «و اذا العشار عطّلت» (219) هم در احكام و شعائر حج مطرح شده است، «و البُدن جعلناها» (220) و هم مورد قربانى و كمك‏رسانى به جامعه قرار گرفته است. «وانحر»
بر اساس روايات، مراد از «وانحر» آن است كه به هنگام گفتن تكبيرها در نماز، دستان تا مقابل گودى زير گلو كه محلّ نحر است، بالا آورده شود كه اين زينت نماز است.(221)
بر اساس روايات، آن دشمن كينه‏ توزى كه به پيامبر اكرم جسارت كرد و او را ابتر خواند، پدر عمرو عاص بود.
خداوند هم سبب ساز است هم سبب سوز. او مى ‏تواند از يك فاطمه كوثر بيافريند و مى ‏تواند افرادى را كه پسران رشيد دارند به فراموشى بسپارد.
او مى ‏تواند دريا را با زدن عصاى موسى خشك، «اِضرب بعصاك البحر فانفلق» (222) و با زدن همان عصا به سنگ، دوازده چشمه جارى سازد. «و اضرب بعصاك الحجر فانفجرت» (223)
185) انبياء، 92.
186) مؤمنون، 52 .
187) طه، 14.
188) حجر، 49.
189) بقره، 186.
190) مؤمنون، 18.
191) نحل، 59 .
192) حج، 38.
193) حجر، 6.
194) قلم، 2.
195) رعد، 43.
196) يس، 3.
197) صافّات، 36.
198) يس، 69.
199) فرقان، 7.
200) فرقان، 20.
201) انعام، 164.
202) ناس، 1.
203) بقره، 144.
204) قيامت، 16.
205) حجر، 88.
206) اسراء، 29.
207) اسراء، 29.
208) اعراف، 2.
209) ضحى، 3.
210) طه، 114.
211) قلم، 4.
212) طه، 2.
213) توبه، 33.
214) ضحى، 5 .
215) توبه، 55 .
216) انعام، 68.
217) بقره، 13.
218) غاشيه، 17.
219) تكوير، 4.
220) حج، 36.
221) تفسير مجمع ‏البيان.
222) شعراء، 63.
223) بقره، 60.
1- خداوند به وعده‏ هاى خود عمل مى ‏كند. در سوره ضحى، خداوند وعده‏ ى عطا به پيامبر داده بود: «و لسوف يعطيك ربّك فترضى» (224) پروردگارت در آينده عطائى خواهد كرد كه تو راضى شوى. در اين سوره مى ‏فرمايد: ما به آن وعده عمل كرديم. «انّا اعطيناك الكوثر»
2- فرزند و نسل عطيّه الهى است. «انّا اعطيناك الكوثر»
3- نعمت‏ها حتّى براى پيامبر اسلام مسئوليّت ‏آور است. «اعطيناك... فَصلِّ»
4- در قرآن به نماز يا سجده شكر سفارش شده است. «فَصلِّ»
5 - تشكّر بايد فورى باشد. «فَصلِّ» (حرف فاء براى تسريع است)
6- نوع تشكّر را بايد از خدا بياموزيم. «فَصلِّ»
7- در نعمت‏ها و شادى ‏ها خداوند را فراموش نكنيم. «اعطيناك الكوثر فصلّ»
8 - آنچه مى ‏تواند به عنوان تشكّر از كوثر قرار گيرد، نماز است. «فَصلِّ»
(نماز جامع‏ترين و كامل‏ترين نوع عبادت است كه در آن هم قلب بايد حضور داشته باشد با قصد قربت و هم زبان با تلاوت حمد و سوره و هم بدن با ركوع و سجود. مسح سر و پا نيز شايد اشاره به آن باشد كه انسان از سر تا پا بنده اوست. در نماز بلندترين نقطه بدن كه پيشانى است، روزى سى و چهار بار بر زمين ساييده مى ‏شود تا در انسان تكبّرى باقى نماند. حضرت زهرا عليها السلام در خطبه معروف خود فرمود: فلسفه و دليل نماز پاك شدن روح از تكبر است. «تنزيهاً لكم من الكبر»)
9- دستورات دينى، مطابق عقل و فطرت است. عقل تشكّر از نعمت را لازم مى‏ داند ، دين هم به همان فرمان مى ‏دهد. «فصلّ لربّك»
10- چون عطا از اوست: «انّا اعطينا» تشكّر هم بايد براى او باشد. «فصلّ لربّك»
11- قربانى كردن، يكى از راههاى تشكّر از نعمت‏هاى الهى است. (زيرا محرومان به نوايى مى ‏رسند.) «و انحر»
12- هر كه بامش بيش برفش بيشتر. كسى كه كوثر دارد، ذبح گوسفند كافى نيست بايد شتر نحر كند و بزرگ‏ترين حيوان اهلى را فدا كند. «و انحر»
13- رابطه با خداوند بر رابطه با خلق مقدّم است. «فصلّ... و انحر»
14- انفاقى ارزش دارد كه در كنار ايمان و عبادت باشد. «فصلّ لربّك وانحر»
15- شكرِ عطا گرفتن از خدا، عطا كردن به مردم است. «اعطيناك الكوثر... وانحر»
16- نمازى ارزش دارد كه خالصانه باشد، «لربّك» و انفاقى ارزش دارد كه سخاوت‏مندانه باشد. «وانحر»
17- دشمنان پيامبر و مكتب او ناكام هستند. (كلمه شانِئ اسم فاعل است و شامل هر دشمنى در گذشته و حال و آينده مى ‏شود. اگر مى‏گفت: «من شانك هو الابتر» تنها كسانى را كه در گذشته دشمنى كرده ‏اند شامل مى‏ شد و اگر مى ‏گفت: «من يشونك هو الابتر» تنها دشمنان آينده را در برمى ‏گرفت. «انّ شانئك هو الابتر».)
18- توهين به مقدّسات، توبيخ و تهديد سخت دارد. «انّ شانئك هو الابتر»
19- از متلك‏ها و توهين‏ها نهراسيم كه خداوند طرفداران خود را حفظ مى‏ كند. «انّ شانئك هو الابتر»
20- زود قضاوت نكنيم و تنها به آمار و محاسبات تكيه نكنيم كه همه چيز به اراده خداوند است. (مخالفان، با مرگ پسر پيامبر و داشتن پسران متعدّد براى خود، قضاوت كردند كه پيامبر ابتر است، ولى همه چيز برعكس شد.) «انّا اعطيناك الكوثر... انّ شانئك هو الابتر»
224) ضحى، 5 .

توضيحات
سيماى سوره كوثر
اين سوره سه آيه دارد و در مكّه نازل شده و كوچك‏ترين سوره قرآن كريم است.
نام سوره برگرفته از آيه اول است و به معناى خير كثير و فراوان مى‏ باشد.
بر اساس روايات متعدّد از شيعه و سنّى، عاص بن وائل ، پدر عمرو عاص كه از بزرگان مشركان مكّه بود، پس از آنكه پسران پيامبر از دنيا رفتند و آن حضرت ديگر پسرى نداشت، از روى طعنه و زخم زبان، پيامبر را ابتر و بدون دنباله خواند.
خداوند براى تسلّى خاطر پيامبر و پاسخ به اين سخن نابجا، سوره كوثر را نازل فرمود و ناكام بودن دشمنان و دوام و بقاى نسل و فكر پيامبر را خبر داد.
در روايات، براى كسى كه اين سوره را در نمازهاى واجب و مستحب بخواند، سيراب شدن از حوض كوثر در قيامت، وعده داده شده است.(184)
184) تفسير نورالثقلين.


نوشته شده در   چهارشنبه 28 تير 1391    
PDF چاپ چاپ