جمعه 1 آذر 1398 | Friday, 22 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 28 تير 1391     |     کد : 18520

سوره 102. تكاثر آيه 1-8

سوره 102. تكاثر آيه 1-8

آيه
- أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ (1) حَتَّى‏ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ (2) كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3) ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4) كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ (5) لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ (6) ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ (7) ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ‏ (8)
- ترجمه
- فزون طلبى (و تفاخر) شما را سرگرم كرد (1) تا آنجا كه به زيارت مقبره‏ ها رفتيد (2) چنين نيست (كه مى ‏پنداريد) به زودى خواهيد فهميد (3) باز چنين نيست (كه مى ‏پنداريد)، در آينده خواهيد دانست (4) چنين نيست (كه مى ‏پنداريد)، اگر شما (به آخرت) علم يقينى داشتيد (5) قطعاً دوزخ را مى ‏ديديد (6) سپس آن را با عين اليقين مى ‏ديديد (7) سپس در آن روز از نعمت‏ها سؤال خواهيد شد (8)

نکته ها
«تكاثر» از «كثرت» به معناى فزون‏ طلبى و فخرفروشى به ديگران به واسطه كثرت اموال و اولاد است.
جلوه ‏هاى تكاثر
تكاثر در شرك و چند خدايى. «ءَاَرباب متفرّقون خيرٌ ام اللّه الواحد القهّار» (129) (حضرت يوسف به هم زندانى ‏هاى خود كه مشرك بودند، گفت: آيا ارباب متفرق بهتر است يا خداوند يكتاى قهار؟)
تكاثر در غذا. بنى اسرائيل مى‏ گفتند: ما بر يك نوع غذا صبر نداريم «لن نصبر على طعام واحد» ما خوردنى‏ هاى ديگر همچون پياز و سير و عدس و خيار مى ‏خواهيم. «قثائها و فومها و عدسها و بصلها»(130)
تكاثر در عمر. چنان كه بعضى دوست دارند هزار سال عمر كنند. «يَوَدّ احدهم لو يعمّر الف سنة»(131)
تكاثر در مال. قرآن مى‏ فرمايد: برخى افراد به دنبال جمع مال و شمارش آن هستند. «الّذى جمع مالاً و عدّده»(132)
تكاثر در مسكن. قرآن در مقام سرزنش بعضى مى‏ فرمايد: در دامنه هر كوهى ساختمان‏هاى بلند بنا مى ‏كنيد. «أتبنون بكلّ ريع آية تعبثون»(133)
تكاثر در شهوت. اسلام براى مسئله جنسى، راه ازدواج را تجويز كرده و بهره‏گيرى از همسر را بدون ملامت شمرده: «الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين»(134) و ارضاى شهوت از غير راه ازدواج را تجاوز دانسته است. «فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون»(135)
«الهاكم» از «لهو» به معناى سرگرم شدن به امور جزئى و ناچيز است كه انسان را از اهداف بلند باز دارد.
«زُرتم» از زيارت و «مقابر» جمع مقبره است.
ميان دو قبيله بر سر تعداد نفرات گفتگو شد، تصميم گرفتند سرشمارى كنند بعد از زنده‏ها به قبرستان رفتند تا آمار مردگان را نيز به حساب آورند.
حضرت على عليه السلام در خطبه 221 نهج البلاغه، بعد از تلاوت اين سوره مطالبى دارند كه ابن ابى الحديد در شرح آن مى ‏گويد: در طول پنجاه سال، بيش از هزار بار اين خطبه را خوانده ‏ام و عظمت اين خطبه به قدرى است كه سزاوار است بهترين گويندگان عرب جمع شوند و اين خطبه برايشان تلاوت شود و همه به سجده افتند، همانگونه كه هنگام تلاوت بعضى از آيات قرآن، همه به سجده مى ‏افتند. (136) ما دو جمله از آن خطبه را در اينجا بازگو مى ‏كنيم:
«ابائهم يفخرون» آيا به مقبره پدرانشان افتخار مى‏ كنند؟
«ام بعديد الهلكى يتكاثرون» يا به تعداد معدومين فزون‏طلبى مى‏ كنند؟
«اجساد خرّت و حركات سكنت» آنان جسدهايى بودند كه متلاشى شدند و متحرك‏هايى بودند كه ساكن شدند.
«و لئن يكونوا عبراً احقّ من ان يكونا مفتخرا» آن جسدها سزاوارترند كه سبب عبرت شوند تا مايه افتخار.
از حضرت على عليه السلام حديثى نقل شده كه فرمودند: اولين «سوف تعلمون» مربوط به عذاب قبر است و دومى مربوط به عذاب آخرت.(137)
يقين، باور قلبى است كه عميق‏تر از دانستن است. مثلا همه مردم مى‏ دانند كه مرده كارى به كسى ندارد ولى حاضر نيستند در كنار مرده بخوابند، ولى مرده‏شور در كنار مرده به راحتى مى ‏خوابد، زيرا مردم فقط مى ‏دانند ولى مرده‏ شور باور كرده و به يقين رسيده است. راه بدست آوردن يقين عمل به دستورات الهى است، همانگونه كه مرده‏ شور در اثر تكرار عمل به اين باور رسيده است.
بر اساس روايات، نشانه يقين، توكل بر خداوند و تسليم او شدن و راضى بودن به مقدرات او و واگذارى امور به اوست.(138)
يقين درجاتى دارد كه دو مرحله ‏اش در اين سوره آمده و مرحله ديگرش در آيه 95 سوره واقعه آمده است. مراحل يقين عبارتند از: علم اليقين، حق اليقين و عين اليقين. انسان، گاهى از ديدن دود پى به آتش مى ‏برد كه اين علم اليقين است، گاهى خودِ آتش را مى ‏بيند كه عين اليقين است و گاهى دستى بر آتش مى ‏نهد و سوزندگى آن را احساس مى ‏كند كه حق اليقين است.
مراد از ديدن آتش در «لَترونّ الجحيم»، يا ديدن آن در قيامت است و يا ديدن آن با چشم برزخى و مكاشفه در همين دنيا كه اين معنا با يقين سازگارتر است.
بر اساس احاديث، مراد از نعمتى كه در قيامت مورد سوال قرار مى‏ گيرد، آب و نان نيست، كه بر خداوند قبيح است از اين امور سؤال كند. بلكه مراد نعمت ولايت و رهبرى معصوم است (139) امام رضا عليه السلام فرمود: سؤال از آب و نان و... از مردم قبيح است تا چه رسد به خداوند ، بنابراين مراد از سؤال از نعمت، همان نعمت رهبرى معصوم است.(140)
تكاثر تنها در آمار و نفرات جمعيّت نيست، بلكه گاهى در ثروت و فرزند است. «و تكاثر فى الاموال و الاولاد»(141) و لذا در قرآن سفارش شده كه مال و فرزند شما را سرگرم نكند. «لاتلهكم اموالكم و لا اولادكم»(142)
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به دنبال تلاوت اين سوره فرمودند: «تكاثر الاموال جمعها من غير حقها و منعها من حقها و سدّها فى الاوعية» (143) گردآورى اموال از راه نامشروع و نپرداختن حقوق واجب آنها و نگهدارى آنها در صندوق‏ها تكاثر است.
در شعرى منسوب به حضرت على‏ عليه السلام آمده است:
يا من بدنياه اشتغل‏
قد غرّه طول الامل‏
الموت يأتى بغتة
والقبر صندوق العمل
...
‏129) يوسف، 29.
130) بقره، 61.
131) بقره، 96.
132) همزه، 2.
133) شعراء، 128.
134) مؤمنون، 6.
135) مؤمنون، 7.
136) شرح ابن ابى الحديد، ج‏11، ص‏153.
137) تفسير كبير فخررازى.
138) بحارالانوار، ج‏70، ص‏138.
139) تفسير نور الثقلين.
140) عيون الاخبار، ج‏2، ص‏129.
141) حديد، 20.
142) منافقون، 9.
143) تفسير نور الثقلين.
1- فزون طلبى و فخرفروشى انسان را به كارهاى بيهوده و عبث مى‏ كشاند. «الهاكم التكاثر»
2- فزون‏ طلبى، عامل غفلت از حساب قيامت است. «الهاكم التكاثر - لتسئلنّ يومئذ عن النعيم»
3- دامنه فزون‏ طلبى تا شمارش مردگان پيش مى ‏رود. «حتى زرتم المقابر»
4- بى‏ خبرى از احوال قيامت، انسان را به انحراف مى ‏كشاند. «الهاكم التكاثر... كلاّ لو تعلمون»
5 - در برابر افكار و رفتار انحرافى بايد هشدار را تكرار كرد. «كلاّ - ثمّ كلاّ - كلاّ»
6- از طريق ايمان و يقين انسان مى ‏تواند آينده را ببيند. «لو تعلمون علم اليقين لترونّ الجحيم»
7- در فرهنگ جاهلى، كميّت و جمعيّت، تا آنجا ارزش دارد كه حتى مردگان را در شمارش به حساب مى‏ آورند. «حتى زرتم المقابر»
8 - تكاثر و تفاخر، كيفر سختى دارد. «الهاكم التكاثر... لترونّ الجحيم»
9- عاقبت انديشى مانع فخر فروشى است. «كلاّ سوف تعلمون...»
10- بايد براى رسيدن به يقين و شناخت حقايق تلاش كرد تا از خطرات قيامت درامان بود. «لو تعلمون علم اليقين لترونّ الجحيم»
11- كسانى‏ كه به دنيا سرگرم هستند، هرگز به درجه يقين نمى ‏رسند. «لو تعلمون علم اليقين» (كلمه لو در موارد نشدنى بكار مى‏ رود.)
12- ايمان و يقين، درجاتى دارد. «علم اليقين... عين اليقين»
13- حساب قيامت بر اساس امكاناتى است كه خداوند به هركس داده است و لذا هر كس متفاوت از ديگرى است. «لتسئلنّ يومئذ عن النعيم»


نوشته شده در   چهارشنبه 28 تير 1391    
PDF چاپ چاپ