شنبه 5 بهمن 1398 | Saturday, 25 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 24 تير 1391     |     کد : 18394

سوره 80. عبس آيه 1-10

سوره 80. عبس آيه 1-10

آيه
- عَبَسَ وَ تَوَلَّى‏ (1) أَن جَآءَهُ الْأَعْمَى‏ (2) وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى‏ (3) أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى‏ (4) أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى‏ (5) فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى‏ (6) وَ مَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى‏ (7) وَ أَمَّا مَن جَآءَكَ يَسْعَى‏ (8) وَهُوَ يَخْشَى‏ (9) فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى‏ (10)
- ترجمه
- چهره درهم كشيد و روى بر تافت (1) از اينكه نابينايى به سراغ او آمد (2) و تو چه دانى، شايد او در پى پاكى و پارسايى باشد (3) يا پند گيرد و آن پند سودش بخشد (4) امّا كسى كه خود را بى‏ نياز مى ‏بيند (5) پس تو به او مى ‏پردازى (6) با آنكه اگر پاك نگردد، بر تو چيزى نيست (7) و امّا كسى كه شتابان نزد تو آمد (8) در حالى كه از خدا مى ‏ترسد (9) تو از  او تغافل مى‏ كنى و به ديگرى مى‏ پردازى (10)

نکته ها
بر اساس روايات اهل سنّت، شخصى به نام عبداللّه بن امّ مكتوم كه فردى نابينا بود، به مجلس پيامبر وارد شد، در حالى كه آن حضرت با بزرگان قريش همچون ابوجهل و عُتبه جلسه داشت و آنان را به اسلام دعوت مى ‏كرد. او كه نابينا بود و حاضران را نمى ‏ديد، مكرّر از پيامبر مى ‏خواست كه قرآن بخواند تا او حفظ كند.
لذا نوعى كراهت و ناراحتى در چهره آن حضرت ظاهر شد. در اينجا بود كه آيات اوليه سوره عبس نازل شد و آن حضرت را مورد عتاب و سرزنش قرار داد.
البتّه در آيات مورد بحث، دلالت روشنى بر اينكه شخص عبوس كننده، پيامبر بوده است وجود ندارد و روايات اهل سنّت، آن را مطرح كرده است. امّا در روايتى كه از امام صادق‏ عليه السلام رسيده، اين آيات در شأن مردى از بنى اميّه نازل شده كه در محضر پيامبر بوده و به هنگام ورود ابن مكتوم،  چهره درهم كشيد و روى بگرداند.(21)
مرحوم سيّد مرتضى در كتاب متشابه القرآن، روايات اهل سنّت را مردود دانسته و با استناد به ديگر آيات قرآن مى‏ فرمايد:
خداوند اخلاق پيامبر را ستوده و درباره او فرموده است : «انّك لعلى خلق عظيم»(22) تو داراى خلق نيكو و بزرگوارانه هستى ودر دو مورد آن حضرت را به تواضع در برابر مؤمنان سفارش نموده است : «واخفض جناحك للمؤمنين» (23)، «واخفض جناحك لمن اتّبعك من المؤمنين»(24)
علاوه بر آنكه اگر پيامبر چنين اخلاقى داشت، بر اساس آيات ديگر قرآن، اصولاً در تبليغ توفيقى نداشت. چنانكه خداوند خطاب به پيامبرش مى ‏فرمايد: «لو كنت فظّاً غليظ القلب لانفضّوا من حولك» (25) اگر تندخو و خشن بودى، مردم از اطراف تو پراكنده مى ‏شدند.
ده آيه انتقاد به خاطر چهره درهم كشيدن و عبوس كردن در برابر نابينايى كه براى او خنده و ترشرويى فرقى ندارد، نشان دهنده حساسيت اسلام در برخورد با طبقه محروم است.
مراد از «مَن إستغنى» يا بى ‏نيازى مالى است كه باعث مى‏شود شخص خود را برتر از ديگران بداند و يا بى ‏نيازى از ارشاد و هدايت است كه شخص، ديگران را گمراه و منحرف ببيند. البتّه جمع ميان هردو نيز ممكن است، يعنى شخص در اثر ثروت زياد ، گرفتار غرور شده و به سخن حق ديگران گوش فرا ندهد.
21) تفسير الميزان.
22) قلم، 4.
23) حجر، 88.
24) شعراء، 215.
25) آل‏عمران، 159.
1- نقص عضو نشانه نقص شخصيّت نيست. (احترام نابينايان و معلولين و افراد ناقص الخلقه لازم است.) «عبس و تولّى أن جائه الاعمى»
2- ارزش اخلاق به خاطر كمال ذاتى آن است، نه خوشايند ديگران . (نابينا كه عبوس كننده را نمى‏ بيند تا شاد يا ناراحت شود.) «عبس و تولّى أن جائه الاعمى»
3- اسلام با روحيه استكبار و تحقير ديگران مخالف است. «ما يدريك لعلّه يزّكى»
4- به ظاهر افراد نمى‏ توان قضاوت كرد. (گاهى نابينا، از افرا بينا طالب‏تر است) «الاعمى... لعلّه يزكّى‏»
5 - ميزان پذيرش افراد جامعه متفاوت است. در برابر ارشاد و دعوت پيامبر، گروهى تزكيه مى‏ شوند و گروهى در حدّ تذكّر سود مى ‏برند. «يزّكّى او يذكّر»
6- تذكّر دادن، بى نتيجه نيست و اثر خود را مى ‏گذارد. «يذّكر فتنفعه الذكرى‏»
7- اصل، ايمان انسان‏هاست نه ثروت و سرمايه آنها. «امّا من استغنى امّا من... يخشى»
8 - پيامبر مسئول ارشاد مردم است نه اجبار آنان. «و ما عليك ألاّ يزكّى‏»
9- احساس بى ‏نيازى محكوم است. جمله «امّا من استغنى» در مقام انتقاد است.
10- احساس بى ‏نيازى و خود را كامل و بى نياز دانستن، سبب محروم شدن از تزكيه است. «من استغنى‏... اَلاّ يزكّى‏»
11- طبقه محروم با سرعت به سراغ اسلام مى ‏آيند. «جاءك يسعى‏»
12- خشيت درونى با تلاش و حركت بيرونى بايد توأم باشد. «يسعى‏ و هو يخشى‏»
13- راه خود سازى، درك محضر پيامبر و يا استاد ربّانى است. «جاءك يسعى‏»
14- در شيوه تبليغ برخورد دوگانه با فقير و غنى جايز نيست. «فانت له تصدّى‏ - فانت عنه تلهّى‏»

توضيحات
سيماى سوره عَبس‏
اين سوره چهل و دو آيه دارد و در مكّه نازل شده است.
نام سوره از اولين آيه گرفته شده و به معناى چهره درهم كشيدن است.
گرچه شأن نزول آيات اوليه اين سوره، برخورد نامناسبى است كه با يك فرد نابينا صورت گرفته، امّا محور مطالب آن، همانند ديگر سوره‏هاى مكّى، معاد و حوادث تكان دهنده قيامت و سرنوشتِ مؤمنان و كافران در آن روز است.
بيان گوشه ‏اى از نعمت‏هاى خداوند به انسان و كفران و ناسپاسى او در برابر اين نعمت‏ها، بخشى ديگر از آيات اين سوره را تشكيل مى ‏دهد.


نوشته شده در   شنبه 24 تير 1391    
PDF چاپ چاپ