دوشنبه 5 اسفند 1398 | Monday, 24 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 13 مهر 1391     |     کد : 17824

ستايش

ستايش

ستايش
ستايش - سزاوار ستايش
ـ امام على (ع ): ستايش خدايى را سزدكه سخنوران از ستايش او ناتوانند.
ـ بار خدايا! تو سزاوار ستايش نيكو وشايسته شمارش بسيارى اگر تو آرزو شوى ,از آن روست كه تو بهترين آرزو و آرمانى واگر به تو اميد بسته شود, بدان سبب است كه تو بهترين اميدى بار خدايا, تو بـه مـن تـوان سـخـنـورى دادى كـه بـا آن غـيـر تـو را نـستايم واحدى جز تو را ثنا نگويم و آن را متوجه كانون هاى ناكامى و محروميت وجايگاه هاى شك و بى اعتمادى (يعنى مخلوقين كه به خير آن ها اميدى نيست و به عطايشان اعتمادى نه ) نسازم , زبانم را ازستودن آدميان و ثناگويى بر آنان كه خوددست پرورده و مخلوقند بازداشتى (و آن رامتوجه مدح و ثناى خودت كردى ) خداوندا,در پـيـشگاه تو كسى ايستاده كه تنها تو رايگانه مى داند و يگانگى خاص توست و جزتو كسى را سزاوار اين مدح و ستايشهانمى داند.
نكوهش ستايش
ـ امام على (ع ): كمتر پيش مى آيد كه زبان در بيان زشتى يا نيكيى انصاف داشته باشد.
ـ كـسـى كـه از تو ستايش مى كند, باتعريف دروغين و ستايش بى اساس , خردتو را مى فريبد و با تو دغـلى و خيانت مى ورزد چه , اگر بخشش خود را از او دريغ ‌كنى يا احسانت را از وى باز دارى , آن گاه داغ هر ننگى بر تو بزند و هر زشتى و عيبى را به تو نسبت دهد.
ـ امـام حـسن (ع ) ـ در پاسخ مردى كه ازآن حضرت خواهش كرد پندش دهد ـ :مبادا مرا بستايى , زيـرا مـن خـودم را بهتر از تومى شناسم , يا مرا دروغگو شمارى , زيراكسى كه دروغگو شمرده شود راى و نـظـرى نـدارد (كـسـى بـه حرف و نظرش اعتمادنمى كند), يا از كسى نزد من غيبت كنى مردعرض كرد: اجازه دهيد بروم حضرت فرمود: آرى , هرگاه خواستى برو.
ـ مقداد بن عمرو: رسول خدا(ص ) به ما فرمود كه به صورت مدح گويان خاك بپاشيم .
ـ مردى نزد عثمان آمد واز او ستايش كردمقداد بن اسود مشتى خاك برداشت و به صورت او پاشيد و گفت : رسول خدا(ص )فرمود: هرگاه مديحه گويان را ديديد, به صورتشان خاك بپاشيد.
ـ روايت شده كه مردى در حضورپيامبر(ص ) مردى را مدح كرد حضرت فرمود: واى بر تو! گردن رفـيـقـت را كـنـدى اگـرايـن مدح تو را بشنود, رستگار نمى شودسپس فرمود: اگر يكى از شما ناگزيرخواست برادرش را بستايد, بگويد: فلانى رادوست دارم ولى از باطن و عاقبت هيچ كس خبر ندارم , حسابش با خداست و به نظرمى رسد كه چنين (پاك و قابل ستايش ) باشد.
ـ عـبدالرحمان بن ابى بكره از پدرش :مردى در حضور پيامبر(ص ) مردى را ستودپيامبر سه بار به او فـرمـود: گـردن رفـيـقت راقطع كردى آن گاه فرمود: هرگاه فردى ازشما ناچار از ستودن دوسـت خود شد,بگويد: خيال مى كنم همان گونه است كه مى خواهد بگويد (و وانمود مى كند) و ازباطن و عاقبت كار او خدا آگاه است .
ـ پيامبر خدا(ص ): افسوس بر تو! كمربرادرت را شكستى به خدا قسم اگر اوتعريف و تمجيدهاى تو را بـشـنـود, هـرگـزرسـتـگـار نـخـواهـد شـد هـرگـاه يـكـى از شـمـابرادرش را ستايش كرد, بگويد:فلانى (ظاهراآدم خوب و قابل ستايش است ) اما از باطن و عاقبت هيچ كس به طور قطع خبر ندارم .
ـ ابـومـوسـى : مـردى در حـضورپيامبر(ص )از مردى تعريف و ستايش كرد, رسول خدافرمود: اين حـرف هـا را بـه گوشش نرسان كه او را هلاك مى كنى اگر (اين تعريف وستايشها را) از تو بشنود رستگار نمى شود.
ـ ام العلا: وقتى عثمان بن مظعون (رض )مرد, من گفتم : رحمت خدا بر تو اى ابوالسائب , گواهى مـيـدهم كه خداوند تو راگرامى داشته است رسول خدا(ص ) فرمود: ازكجا مى دانى كه خدا او را گـرامى داشته است ؟
يقين پروردگارش به او رسيد (مرگ به سراغش آمد) و من برايش اميد خير وخـوبى دارم به خدا قسم من كه رسول خداهستم نمى دانم خداوند با من و با شما چه خواهد كرد ام العلا گفت : به خدا قسم بعد ازاو هيچ كس را به پاكى نخواهم ستود.
فرجام ستايش
ـ پيامبر خدا(ص ): از مدح و ستايش بپرهيزيد, كه آن سر بريدن است .
ـ از مدح گويى يكديگر بپرهيزيد,زيرا كه اين كار سر بريدن است .
ـ اگر مردى با كاردى تيز و بران به مردى حمله كند, براى او بهتر است تا اين كه رو به رويش او را بستايد.
ـ هرگاه رو به روى برادرت او رابستايى , انگار كه تيغ بر گلويش كشيده باشى .
ـ امام على (ع ): كسى كه تو را بستايدسرت را بريده است .
نبايد فريب مدح را خورد
ـ امـام عـلـى (ع ): اى مـردم , بـدانـيد كه هركس از سخن دروغ و ناحق درباره خودرنجيده شود, خردمند نيست و هر كس ازمدح و ثناى نادان درباره خود خوشحال شود,حكيم نمى باشد.
ـ امـام صادق (ع ): فريب سخن و مدح نادان را مخور كه در نتيجه دچار تكبر وگردنفرازى شوى و به عملت مغرور گردى , زيرابهترين عمل , عبادت و فروتنى است .
ـ امـام على (ع ): نادان ترين مردم , كسى است كه فريب سخن ستايشگر چاپلوسى رابخورد كه زشت را در نظرش زيبا جلوه مى دهد وخيرخواه را منفور او مى سازد.
ـ بسا كسى كه از ستايش مردم درباره خود فريب خورد بسا كسى كه از مدح و ثناى ديگران درباره خود فريفته شود (يا به فتنه درافتد).
اختصار در ستايش
ـ امام على (ع ): هرگاه ستودى مختصركن هرگاه نكوهيدى كوتاه كن .
ـ بزرگترين حماقت , اغراق در ستايش و نكوهش است .
ـ ثناگويى زياد, چاپلوسيى است كه خودپسندى مى آورد و به غرور و كبر نزديك مى گرداند.
ـ خـود را از تـنـدى مـدح و سـتايش نگه داريد, زيرا كه مدح و ستايش در دل باد گندى (ازكبر و غرور) ايجاد مى كنند.
ـ ستايش مبالغه آميز (در ممدوح )خودپسندى پديد مى آورد و به فريب (وغفلت ) مى كشاند.
ـ دوست داشتن مدح و ستايش اغراق آميز, از محكم ترين فرصت ها (و دام ها)ى شيطان است .
ـ پـيـامبر خدا(ص ): دوست داشتن مدح وثناى مبالغه آميز (ممدوح را) از دين كور و كرمى سازد و خانه ها را (از اهلش ) خالى مى كند.
در پاسخ مديحه گوى
ـ پـيـامـبـر خـدا(ص ) ـ به اسود بن سريع كه در ثناى خدا و مدح پيامبر(ص ) شعرى سروده بود ـ : ابياتى را كه در ثناى خدا گفته اى بخوان وآن چه را در مدح من گفته اى واگذار.
ـ امـام عـلـى (ع ) ـ در پـاسخ يكى از اصحاب خود كه طى سخنان مفصل ستايش آميزى به حضرت پـاسـخ مـثـبـت داد و حرف شنوى واطاعت خود از ايشان را اعلام كرد ـ : كسى كه جلال و شكوه خـداونـد سـبـحان در جانش بزرگ باشد و مقام او در دلش با عظمت , موظف است كه ـ به خاطر عـظـمت خدا ـ هر چيزى جز او درنظرش كوچك آيد از پست ترين حالات زمامداران در نزد مردم درسـتـكـار و شايسته اين است كه گمان شود شيفته خودستايى هستند وكردارشان به كبر تعبير شود خوش ندارم حتى درذهن شما بگذرد كه من ستايش اغراق آميز وشنيدن مدح و ثنا را دوست دارم مـن ـ بـحـمـداللّه ـچـنـيـن نيستم و اگر هم (به فرض ) دوست مى داشتم كه مرا مدح و ثنا گـويـند, اين ميل را به خاطر خضوع در برابر خداوند پاك كه به عظمت و كبريايى زيبنده تر است , رهـا مـى كـردم مـمكن است مردم مدح و ستايش را پس از تحمل رنج ومشقت (در كارى ) شيرين بيابند ليكن شما مرامدح و ثنا نگوييد, زيرا (اين كه مى بينيد خود رابه رنج و سختى مى افكنم براى اين است كه )مى خواهم خود را از مسؤوليت حقوقى كه ازجانب خدا و شما بر گردنم هست خارج سـازم ,حـقـوقى كه هنوز از انجام آن ها فراغت نيافته ام وواجبات و وظايفى كه بايد به جا آورم پس آن گـونه كه با زمامداران گردنكش سخن مى گويند,با من سخن مگوييد و محافظه كارى هايى كـه درحـضـور فـرمـانـروايان عصبانى مى شود در حضورمن نكنيد و با ظاهرسازى و تملق با من رفتارننماييد.
ـ امـام هادى (ع ) ـ به فردى كه در مدح و ستايش آن حضرت افراط بسيار كرد ـ : مواظب باش ! زيرا زيـادى مدح و ستايش , باعث بدگمانى مى شود و چون مورد اعتماد برادرت قرارگرفتى , از تملق دست بردار و حسن نيت داشته باش .
ـ عده اى در حضور امام على (ع ) او راستودند حضرت فرمود: خدايا, تو مرا بهتر ازخودم مى شناسى و من خود را بهتر از آنان مى شناسم خدايا, ما را بهتر از آن چيزى قرار ده كه آنان گمان مى كنند و آن چه را هم كه درباره مانمى دانند بر ما ببخشاى .
ـ پيامبر خدا(ص ): هرگاه در حضورت ازتو ستايش شد, بگو: بار خدايا, مرا بهتر از آن چه مى پندارند قـرار ده و آن چـه را كـه (از مـن )نـمى دانند بر من ببخشاى و بدان چه اينان مى گويند, مؤاخذه ام مفرما.
ـ امـام عـلـى (ع ) ـ در وصـف پـرهيزگاران ـ :هرگاه فردى از آنان به پاكى ستوده شود, ازآن چه دربـاره اش مـى گـويـنـد هـراسـان مـى شـود ومى گويد: من خود را بهتر از هر كس مى شناسم وپـروردگـارم بـهـتـر از خـودم , مرا مى شناسد! بارخدايا, آن چه مى گويند بر من مگير و مرا برتر ازآن چه مى پندارند قرار ده و آن چه را (از گناهان من ) نمى دانند, بر من ببخشاى و بيامرز.
ـ امـام سـجـاد(ع ): مؤمن خاموش مى ماند, تاسالم ماند و سخن مى گويد, تا سود برد اگر به پاكى سـتـوده شـود, از آن چـه مـى گـويند هراسان مى شود و از آن چه كه نمى دانند, از خداوندآمرزش مى طلبد سخن كسى كه او را نمى شناسد(و مى ستايدش ) فريبش نمى دهد و از بر شمردن اعمالش (در آخرت ) مى ترسد.
ستايش نابجا از كسى
قرآن

((الـبـتـه گـمـان مـبـر كـسانى كه بدان چه كرده اندشادمانى مى كنند و دوست دارند به آن چه نـكرده اندستايش شوند قطعا گمان مبر كه براى آنان نجاتى ازعذاب است آنان را عذابى دردناك است )).
ـ امـام على (ع ): مبادا كسى را به صفتى كه در او نيست , بستايى , زيرا كردار او صفت او راچنان كه هست نشان مى دهد و دروغ تو راآشكار مى سازد.
ـ كسى كه ديگرى را به آن چه نداردبستايد (در واقع ) او را مسخره مى كند.
ـ كـسـى كـه تو را به آن چه ندارى بستايد,تو را مسخره مى كند, چه آن كه همين شخص اگر به او احسان نكنى در نكوهش و هجو تومى كوشد.
ـ كسى كه بى جهت ستوده شود (درواقع ) مورد تمسخر قرار گرفته است .
ـ كسى كه تو را به آن چه ندارى بستايد, اگر عاقل باشى , اين كار (در واقع )نكوهش توست .
ـ كسى كه تو را به آن چه ندارى مى ستايد, به آن چه هم درتونيست نكوهشت مى كند.
ـ از كسى كه تو را بى جهت مدح وستايش مى كند, پرهيز كن , زيرا زود باشد كه بى جهت نيز (توسط او) بى حرمت و آبروشوى .
ـ در شگفتم از كسى كه از بدى اوچيزى گفته مى شود كه مى داند در وجود اوهست و با اين حال نـاراحت مى شود ! درشگفتم از كسى كه به خوبيى ستوده مى شودكه مى داند در او نيست و با اين حال خوشحال مى شود!.
ـ انتظار ستايش داشتن , بى آن كه استحقاقش را داشته باشى , حماقت است .
ـ امـام عـسـكـرى (ع ): هر كس فردى را كه استحقاق ستايش ندارد بستايد, خود را درمقام اتهام و بدگمانى قرار داده است .
ـ پـيامبر خدا(ص ): اى پسر مسعود,هرگاه مردم تو را ستودند و گفتند: روزهاروزه مى گيرى و شب ها عبادت مى كنى ,حال آن كه چنين نبودى شادمان مشو, زيراخداى متعال مى فرمايد: ((البته گـمـان مـبـركـسـانـى كه بدان چه كرده اند شادمانى مى كنندو دوست دارند به آن چه نكرده اند ستايش شوند, قطعا گمان مبر كه براى آنان نجاتى ازعذاب است آنان را عذابى دردناك است )).
ـ امـام عـلى (ع ) ـ در بخشى از نامه خودبه مالك اشتر ـ : به اهل پارسايى و راستى بپيوند و آن ها را چنان تربيت كن كه درستايش تو اغراق نكنند و با ستودن كارى كه نكرده اى دلشادت نسازند, زيرا كه ستايش زياد, خودپسندى آرد و به سركشى و تكبركشاند.
نكوهش شاد شدن از ستايش
ـ امام باقر(ع ) ـ به جابر بن يزيدجعفى ـ : اگر ستايش شدى , شاد مشو و اگرنكوهش شدى , بيتابى مـكـن و پـيـرامون آن چه درباره تو گفته شده است بينديش اگرديدى كه آن چه گفته اند در تو هـسـت ,مـصـيـبت افتادن از چشم خداى عزوجل , به سبب خشمناك شدنت از حقيقت , بزرگتر ازمـصـيـبـت افـتـادنـت از چـشم مردم است كه ازآن مى ترسى و اگر خلاف آن چيزى باشى كه گفته اند, اين خود ثوابى است كه بى رنج به دست آورده اى .
و بدان كه تو دوست (و پيرو) ما نيستى مگر آن گاه كه اگر همه همشهريانت بر ضدتو همداستان شـونـد و بـگويند: تو مرد بدى هستى , اين سخن تو را اندوهگين نسازد واگر بگويند: تو مرد خوبى هـسـتـى , ايـن سخن شادمانت نگرداند بلكه خودت را با قرآن بسنج , اگر پوينده راه آن بودى و به آن چـه بـه بـى اعـتـنـايـى بـدان فراخوانده است بى اعتنا و به آن چه بدان ترغيب كرده است راغب بـودى ,پـس پايدارى كن و خوش باش , زيرا كه آن چه درباره تو گفته شده به تو زيانى نرساند و اما اگر از قرآن جدا بودى , چرا بايدفريب حرف هاى مردم را بخورى .
ـ امـام صادق (ع ): بنده براى خداى متعال بنده اى خالص نشود, مگر آن گاه كه ستايش و نكوهش (مـردم ) بـرايـش يـكـسان باشد, زيرا كسى كه نزد خداوند ممدوح باشد,با نكوهش مردم نكوهيده نـمـى شـود وهـمـچـنـيـن اسـت كـسى كه نزد خدا نكوهيده باشد و از مدح و ستايش احدى نيز شـادمـان مشو, زيرا كه ستايش آنان بر منزلت تو نزدخدا نمى افزايد و از آن چه براى تو حكم ومقدر شـده بـى نـيـازت نمى گرداند از نكوهش هيچ كس نيز دلگير مشو, زيرا كه آن از(قدر) تو ذره اى نمى كاهد.
پرهيز از ستودن بدكار
ـ پيامبر خدا(ص ): هرگاه بدكار ستايش شود, خداوند به خشم مى آيد.
ـ امام على (ع ): بزرگترين پستى , ستايش كردن (شخص يا چيز) نكوهيده است .
ـ از زشت ترين عيب ها ستودن فرومايگان است .
ـ بزرگترين گناهان , پاك خواندن بدان است .
ـ پيامبر خدا(ص ): هرگاه بدكار ستوده شود, عرش بلرزد و پروردگار به خشم آيد.
ـ هـر كـس حـكمران ستمگرى را مدح گويد و از سر چشمداشت به او خود را دربرابرش خفيف و خوار گرداند, همسفر او به سوى آتش باشد.
ـ امـام بـاقـر(ع ): اى بـسا كه مردى باكسى رو به رو مى شود و به او مى گويد:خداوند دشمنت را سرنگون كند, حال آن كه او را دشمنى جز خداوند نيست .
ـ امام على (ع ): بدترين ستايش ,ستايشى است كه از زبان بدان جارى شودبهترين ستايش , ستايشى است كه از زبان نيكان جارى شود.
نهى از خودستايى
قرآن

((آنـان كـه از گـنـاهـان بـزرگ و زشـتـكـارى ها ـ جزلغزش هاى كوچك ـ خوددارى مى ورزند, پـروردگـارت (نـسبت به آن ها) فراخ آمرزش است وى از آن دم كه شمارا از زمين پديد آورد و از هـمـان گـاه كـه در شـكمهاى مادرانتان (در زهدان ) نهفته بوديد, به (حال ) شما داناتراست پس خودتان را پاك مشماريد او به (حال ) كسى كه پرهيزگارى نموده داناتر است )).
((آيـا بـه كسانى كه خويشتن را پاك مى شمارندننگريسته اى ؟
(چنين نيست ) بلكه خداست كه هر كه رابخواهد پاك مى گرداند و به قدر نخ روى هسته خرمايى ستم نمى بينند)).
ـ امـام صـادق (ع ) ـ در پـاسـخ به سؤال ازآيه ((پس خود را پاك مشماريد )) ـ : ماننداين كه انسان بـگويد: ديشب نماز خواندم ,ديروز روزه گرفتم و امثال اين سخنان حضرت سپس فرمود: عده اى بـودنـد كـه چـون صـبـح مى شد, مى گفتند: ما ديشب نمازخوانديم و ديروز روزه گرفتيم پس , عـلـى (ع )فـرمـود: امـا مـن شـب و روز مـى خـوابم و اگر بين شب و روز نيز فرصتى بيابم در آن هم مى خوابم .
ـ امام على (ع ): زشت ترين راستگويى ,خودستايى آدمى است .
ـ كسى كه نفس خود را بستايد آن را سر بريده است .
ـ پـيـامبر خدا(ص ): هر كه بگويد: من ازهمه مردم بهترم , او بدترين مردم است و هركه بگويد: من بهشتى هستم , او دوزخى است .
ـ امـام عـلى (ع ) ـ در يكى از نامه هاى خود به معاويه ـ : اگر نبود كه خداوند انسان را از خودستايى نـهـى فرموده , هر آينه اين گوينده فضايل و بزرگوارى هاى بى شمارى را بر مى شمرد كه دل هاى مؤمنان با آن هاآشناست و بر گوش هاى شنوندگان گران نمى آيند.
جاهايى كه خودستايى رواست .
ـ امام صادق (ع ) ـ در پاسخ به سفيان كه پرسيد : آيا رواست كسى خود رابستايد؟
ـ : اگر ناچار شود آرى آيـانـشنيده اى اين سخن يوسف را: ((مرا برخزاين زمين بگمار كه من نگهدار و دانايم ))و اين سخن بنده صالح را: ((من خيرخواه وامين شما هستم )).
ـ مردى يهودى در برابر رسول خدا(ص )برخاست و به آن حضرت خيره شد پيامبرفرمود: اى يهودى , چه مى خواهى ؟
عرض كرد: تو برترى يا موسى بن عمران پيغمبر كه خدا با او سخن گفت و تورات و عـصا به اوداد و دريا را برايش شكافت و با ابر برسرش سايه انداخت ؟
پيامبر(ص ) فرمود:براى بنده , خوب نيست كه خود را بستايد اما(همين قدر) مى گويم : وقتى آدم (ع ) گناه كردتوبه اش اين بود كـه گـفـت : خـدايـا, بـه حق محمد و آل محمد از تو مى خواهم كه مرابيامرزى , پس خداوند او را آمرزيد.


نوشته شده در   پنجشنبه 13 مهر 1391    
PDF چاپ چاپ