پنجشنبه 3 بهمن 1398 | Thursday, 23 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 12 مهر 1391     |     کد : 17823

امتحان

امتحان

امتحان
امتحان- قرآن
- ((كـسانى كه پيش پيامبر خدا صدايشان را فرومى كشند, همان كسانى هستند كه خدا دل هايشان را براى پرهيزگارى امتحان (يا: خالص ) كرده است , آنان راآمرزش و پاداشى بزرگ است )).
- ((اى كـسـانـى كه ايمان آورده ايد, چون زنان با ايمان مهاجر نزد شما آيند, آنان را بيازماييد خدا به ايـمـان آنـان دانـاتـر است پس اگر ايشان را با ايمان تشخيص داديد,ديگر به سوى كافران بازشان مگردانيد)).
ـ امـام عـلـى (ع ): هـمانا قضيه ما دشوار وديرياب است و جز بنده مؤمنى كه خداونددلش را براى ايمان امتحان (يا: خالص )كرده باشد, كسى آن را بر نمى تابد.
ـ در وصف انبيا و اوليا ـ : خداوندآنان را به گرسنگى آزمود و به (انواع )سختى گرفتارشان ساخت و به بيم و هراس هاامتحانشان نمود.
ـ درباره پرسش از ميت در قبر ـ : ودر آن هنگام كه تشييع كننده برگردد وعزادار مراجعت كند, او را در گورش مى نشانند و او از وحشت سؤال و لغزش درامتحان , آهسته سخن مى گويد.
ـ بيازماى تا دشمنش بدارى .
سيد رضى مى گويد: بعضى , اين جمله رااز رسول خدا(ص ) روايت كرده اند اما آن چه تاييد مى كند كه اين سخن از اميرالمؤمنين مى باشد, روايت ثعلب از ابن اعرابى است كه مامون گفت : اگر على نگفته بود: ((بيازماى تادشمنش شوى )) من مى گفتم : دشمنى كن تابيازمايى .
ـ امـام صـادق (ع ): بـا مردم آميزش كن تا آن ها را بيازمايى و چون امتحانشان كردى با آنان دشمن مى شوى .
ـ امام على (ع ): در هنگام امتحان است كه آدمى سربلند يا سرافكنده مى شود.
ـ مرد به كردارش آزموده مى شود, نه به گفتارش .
ـ سه چيز است كه خردهاى آدميان با آن ها آزموده مى شود: دارايى , دوستى ومصيبت .
ـ امام صادق (ع ): شيعيان ما را در سه چيز بيازماييد: در اوقات نمازشان كه چگونه بر آن ها مواظبت مى كنند در اسرارشان كه چگونه آن ها را از دشمنان ما حفظ مى كنند ودر اموالشان كه چگونه با آن به برادران خودكمك مى كنند.
ـ چـيـزى از دنيا به بنده اى داده نشد,مگر براى عبرت گيرى و چيزى از او گرفته نشد مگر براى امتحان .
ـ امـام على (ع ): شش چيز است كه اخلاق مردان با آن ها آزموده مى شود:خشنودى , خشم , امنيت , ترس , دريغ شدن چيزى از او و ميل و رغبت (او به چيزى ).
ـ منصب هاى فرمانروايى ميدان هاى مسابقه مردان است .
ـ كارها, به تجربه و آزمايش است .
گفتارى درباره امتحان و ماهيت آن
شـكـى نـيست كه قرآن كريم كار هدايت رامخصوص خداى سبحان مى داند, منتها هدايتى كه در قرآن آمده منحصر به هدايت اختيارى به سوى سعادت آخرت يا دنيا نمى شود خداى متعال فرموده اسـت : ((خـدايـى كـه هـر چـيـزى را خـلـقـتى كه درخور اوست داده , سپس آن را هدايت كرده اسـت ))بنابراين , هدايت را به هر موجود هوشمند وناهوشمندى سرايت و تعميم داده است و غايت ونـتيجه هدايت را نيز مطلق گذاشته است همچنين فرموده است : ((خدايى كه آفريد و هماهنگى بخشيدو آن كه اندازه گيرى كرد و راه نمود)) اين آيه نيز به لحاظ تعميم و اطلاق همچون آيه قبل است .
از ايـن جـا مـعـلـوم مـى شـود كـه ايـن هـدايت , غير ازهدايت خاصى است كه در مقابل اضلال و گـمراهى است , زيرا خداوند سبحان اين هدايت را درباره گروهى از مردم نفى كرده و به جاى آن گـمـراهـى رااثـبات نموده است , در حالى كه هدايت عمومى همه آفريدگان او را شامل مى شود خـداى مـتعال مى فرمايد: ((و خدا گروه ستمكاران را هدايت نمى كند)) و نيز مى فرمايد: ((و خدا گروه فاسقان راهدايت نمى كند)) و امثال اين آيات كه شمار آن هابسيار است .
هـمـچـنـيـن مـعلوم مى شود كه هدايت عامه غير ازهدايت به معناى نشان دادن راه است كه يك امـرعمومى است و مؤمن و كافر را در بر مى گيرد چنان كه خداى متعال مى فرمايد: ((ما راه را به انسان نشان داده ايم , يا سپاسگزار است و يا ناسپاس )) و نيزمى فرمايد: ((ما ثمود را هدايت كرديم اما آنان كورى را بر هدايت ترجيح دادند)) هدايتى كه در اين دو آيه و نظاير آن ها آمده فقط موجودات هـوشـمـنـدو داراى خـرد را در بـر مى گيرد, در حالى كه گفتيم هدايتى كه در آيات ((آن گاه هـدايتش كرد)) و((خدايى كه اندازه گيرى كرد و راه نمود)), آمده هم به لحاظ مورد و مصداق و هـم بـه لـحـاظ غـايت و نتيجه عموميت دارد منتها آيه دوم هدايت را فرع برتقدير و اندازه گيرى مـى شـمـارد در صورتى كه هدايت خاصه با اندازه گيرى كه به معناى فراهم آوردن اسباب و علل حـركـت دادن يـك پـديده به سوى هدف آفرينشش مى باشد, همخوانى ندارد, گواين كه هدايت خـاصـه نـيز از نقطه نظر نظام كلى حاكم بر هستى در قلمرو تقدير قرار دارد اما نگاهها با هم فرق مى كند ـ دقت شود.
در هر حال , هدايت عامه , هدايتى است كه خداى متعال به واسطه آن هر موجودى را به سوى كمال وجوديش رهنمون مى شود و آن را به هدف خلقتش مى رساند و به وسيله همين هدايت است كه هر مـوجـودى بـه مـقـتـضـيـات وجـودى خـود, از قـبـيل نشو و نما و كمال و رفتارها و حركت ها و غيره ,مى گرايد اين يك موضوع دامنه دار است كه به خواست خداوند اگر توفيق يار شود, به زودى آن راشرح خواهيم داد.
غـرض ايـن كـه سـخـن خـداى مـتـعـال دلالت بر اين دارد كه موجودات با هدايت عامه الهى به سـوى غـايات و اهداف خود پيش مى روند و هيچ موجودى از اين قاعده بيرون نيست و خداوند اين هـدايـت تـكـوينى را از حقوق موجودات بر گردن خود قرارداده و او خلاف وعده عمل نمى كند, چـنـان كـه مـى فرمايد: ((بر ماست هدايت كردن دنيا و آخرت از آن ماست )) همچنان كه ملاحظه مـى كـنيد, اين آيه همچون دو آيه پيش , با اطلاقى كه دارد شامل هدايت اجتماعى جوامع و هدايت فردى , هر دو,مى شود.
بـنـابـرايـن , يـكـى از حقوق موجودات بر خداى متعال اين است كه آن ها را به سوى كمال تكوينى وتـشـريـعى كه براى آن ها پيش بينى و تعيين شده است ,هدايت كند پيش از اين در مباحث نبوت دانستيم كه چگونه تشريع داخل در تكوين است و قضا و قدر برآن احاطه دارد, زيرا نوع انسان نحوه وجـودش بـه گونه اى است كه كارش جز با يك رشته افعال اختيارى و ارادى برخاسته از باورهاى نـظـرى وعملى صورت نمى پذيرد بنابراين , چاره اى نداردجز اين كه يك سلسله قوانين , درست يا نادرست ,خوب يا بد, بر او حاكم باشد پس , سلسله جنبان هستى بايد براى انسان زنجيره اى از اوامر و نـواهـى (يا همان شريعت ) و زنجيره ديگرى از حوادث اجتماعى و فردى فراهم آورد تا به واسطه بـرخـورداو بـا اين دو زنجيره , آن چه در قوه دارد به فعليت رسد و در نتيجه , به سعادت يا شقاوت دست يابد وآن چه در سويداى وجود او نهفته است به منصه ظهور رسد اين جاست كه نام امتحان و بلا و نام هاى ديگرى از اين دست بر اين حوادث و اين اوامر ونواهى انطباق پيدا مى كند.
تـوضـيـح ايـن كـه كـسـى كـه از دعوت الهى تبعيت نكند و با اين كار شقاوت و بدبختى را براى خـودبخرد, اگر بر همين حال باقى بماند, بى گمان مستحق عذاب خواهد بود, زيرا با هر حادثه و رخدادى كه مورد اوامر و نواهى الهى است و به وسيله آن ها ازقوه به فعليت مى رسد رو به رو شود, فـعـلـيـت جديدى از شقاوت و بدبختى برايش به وجود مى آيد, هرچند خودش از وضعى كه دارد خـرسند باشد و به آن چه به دست مى آورد مغرور و فريفته شود چراكه اين جز مكر و نقشه اى الهى چـيـزى نـيـسـت چـه ,خـداوند درست با همان چيزى كه اين عده براى خودسعادت مى پندارند, بدبختشان مى كند و تلاش وكوششى را كه براى خود پيروزى به شمار مى آورندبا ناكامى رو به رو مـى سـازد خـداونـد مـتـعـال مـى فـرمـايـد:((و مـكـر كـردنـد و خـدا (نـيـز) مـكر كرد و خدا بـهـتـريـن مكركنندگان است )) نيز مى فرمايد: ((و مكر زشت جز (دامن ) صاحبش را نگيرد)) باز مـى فـرمـايـد: ((تـادر آن بـه نـيـرنـگ پردازند ولى آنان جز به خودشان نيرنگ نمى زنند و درك نمى كنند)) همچنين مى فرمايد: ((به تدريج از جايى كه نمى دانند,گريبانشان را خواهيم گرفت و بـه آنـان مهلت مى دهيم , كه تدبير من استوار است )) پس , آن چه كه شخص مغرور و نادان به كار خـدا بـه آن مـى بالد يعنى اين كه خيال مى كند با مخالفت و تمرد بر خواست خدا پيشى گرفته به وسـيـلـه هـمان چيز اراده خدا را برضد خود يارى مى رساند خداى متعال مى فرمايد:((آيا آنان كه كـارهـاى زشت انجام مى دهند گمان كرده اند كه بر ما پيشى مى گيرند؟
چه بد حكم مى كنند)) يكى از عجيب ترين آيات در اين باره ,اين سخن خداى متعال است : ((همه نيرنگ ها وتدبيرها از آن خداست )).
بـنـابراين , كليه اين نيرنگ ها و مخالفت كردن هاو ستم ها و تجاوزگرى ها كه از سوى اين عده در قبال وظايف دينى انجام مى گيرد و همچنين تمام حوادث و رخدادهايى كه برايشان پيش مى آيد و بـاطـن آن هـارا بـروز مـى دهـد و الـبته اين همه برخاسته از هوا وهوس آن هاست , مكر و مهلت و اسـتـدراجـى اسـت الـهـى , زيرا از جمله حقوق آنان بر خدا, اين است كه ايشان را به پايان و فرجام كارشان برساند و اين كاررا هم كرده است و خداوند بر كار خود چيره وتواناست .
همين امور وقتى به شيطان نسبت داده شود, ازاقسام كفر و معاصى مى گردد, زيرا شيطان آن ها رااغـوا مـى كـنـد و بـا وسـوسـه و دعوت و تحريك و تلقين و گمراه سازى , آنان را به سوى كفر و معاصى مى كشاند و حوادث دعوتگر و امثال آن ها زيور ودام و تورهاى شيطان هستند كه به خواست خدا درسوره اعراف توضيح اين مطلب خواهد آمد.
امـا مـؤمنى كه ايمان در دل او رسوخ كرده ,طاعات و عباداتى كه از او سر مى زند و نيز حوادثى كه بـرايـش پـيـش مـى آيـد و در بـرخـورد با آن ها اين اعمال از او به ظهور مى رسد, مفهوم توفيق و يـارى الـهـى و هدايت به معناى اخص به نوعى بر اين طاعات و عبادات انطباق پيدا مى كند خداى مـتـعـال مـى فـرمـايد: ((و خدا با يارى خود هر كه را بخواهدتاييد مى كند)) نيز مى فرمايد: ((خدا سرپرست وياور مؤمنان است )) باز مى فرمايد: ((خدا يار وسرپرست كسانى است كه ايمان آورده اند, آن هـا رااز تـاريـكـى هـا بـه سوى نور مى كشاند)), همچنين مى فرمايد: ((پروردگارشان به سبب ايـمـانـشـان آن هارا هدايت مى كند)) و مى فرمايد: ((آيا كسى كه مرده بود و ما او را زنده كرديم و برايش نورى قرار داديم كه در پرتو آن در ميان مردم راه مى رود)) اين (نام توفيق و يارى و هدايت ) در جـايـى اسـت كـه اين اموربه خداوند سبحان نسبت داده شود اما اگر به فرشتگان نسبت داده شـوند, نام آن ها تاييد و تسديداست خداى متعال مى فرمايد: ((در دل اين هاست كه (خدا) ايمان را نوشته و آن ها را با روحى از جانب خود تاييد كرده است )).
همچنان كه موجودات از زمانى كه وجودمى يابند تا زمانى كه وجودشان به پايان مى رسد,مادام كه راه بـازگـشـت بـه سـوى خداى سبحان رابپيمايند, هدايت عامه الهى هميشه با آنان همراه است تـقـديـرات الـهـى نـيز از پشت سر آن ها را به جلومى رانند و اين مطلب از ظاهر اين آيه برمى آيد: ((وخـدايـى كه مقدر كرد و سپس هدايت فرمود)), زيراتقديراتى كه علل و اسباب محاط بر وجود هـرمـوجـودى حـامـل آن هـا مـى بـاشـد, مـوجود را مرتبا ازحالى به حالى ديگر تغيير مى دهند و همين تقديراتند كه موجودات را پيوسته از عقب به جلومى رانند.
هـمـان گـونه كه مقدرات اشيا را از عقب به پيش مى رانند, اجل ها ـ يعنى سرانجام و منتهى اليه وجوداشيا ـ نيز آن ها را از جلو به سوى خود مى كشاننددليل بر اين مطلب , اين سخن خداى متعال اسـت كـه مـى فرمايد: ((ما آسمان ها و زمين و آن چه را ميان آن هاست جز بر پايه حق و براى مدتى مـعـيـن نـيـافـريديم و كسانى كه كافر شدند از آن چه هشدارداده مى شوند, رويگردانند)) اين آيه مـوجـودات رابـه نقطه فرجامين آن ها يعنى اجل ها ارتباط مى دهدو بديهى است كه هرگاه از دو چـيـز بـه هم پيوسته ومرتبط يكى بر ديگرى فايق آيد, حالت او را نسبت به قرينش جذب و كشش مى گويند اجل هاى مسمى (مدتهاى معين ) ثابت و تغيير ناپذيرند و لذا هميشه موجودات را از جلو به سوى خود مى كشندبنابراين , تمامى موجودات در احاطه نيروهايى الهى هستند: نيرويى آن ها را از عـقـب پـيـش مـى رانـد,نـيـرويـى ديگر آن ها را از جلو مى كشد و نيرويى باآن ها همراه است و پـرورشـشـان مـى دهـد اين نيروهاى اصلى كه قرآن كريم آن ها را معرفى مى كند, غير از نيروهاى نگهبان و مراقب و قرين ,مانند فرشتگان و شياطين و امثال اين ها, مى باشند.
مـا اگـر از يـك مـوجـود انتظارى داشته باشيم وبخواهيم آن را در مقصدى به كار بريم , نخست يـك سـلـسـلـه اعمالى روى آن انجام مى دهيم تا صلاحيت يا عدم صلاحيت آن را براى آن مقصود دريـابـيم نام اين اعمال را امتحان و آزمايش مى گذاريم توضيح اين كه هرگاه ندانيم چيزى براى فلان چيز شايستگى و كارآيى دارد يا نه , يا اين كه از وضعيت باطنى آن آگاه باشيم اما بخواهيم آن وضـع بـه مـنـصه ظهوربرسد, اعمال و كارهايى متناسب با مقصد روى آن انجام مى دهيم تا بدين ترتيب معلوم شود كه آيا آن كارها را به خود مى پذيرد يا آن ها را از خود دفع مى كند اين اقدام به نام امـتـحـان و آزمـايـش و آگاه شدن از وضعيت آن شئ و الفاظ و تعبيراتى نزديك به اين ها خوانده مى شود اين معنا عينا بررفتار الهى كه شرايع و قوانين و حوادثى را كه براى موجودات ذى شعور و خـردمـند مانند انسان مى آورد, انطباق مى يابد, زيرا حال و وضعيت انسان نسبت به مقصدى كه با دعـوت ديـنـى بـه سـوى آن فـراخـوانده مى شود, با اين امور آشكار مى شود پس ,اين كارها و امور امتحاناتى الهى هستند.
در حقيقت , تفاوت ميان امتحان الهى و امتحانى كه ما بشر مى كنيم اين است كه ما غالبا از باطن و درون اشـيـا بى خبريم و لذا آن را امتحان مى كنيم تا بدين وسيله وضعيت ناشناخته آن بر ما معلوم شـود, درحـالـى كـه جهل و نادانى نسبت به خداى سبحان معناندارد و كليدهاى غيب در اختيار اوسـت بـنـابـرايـن ,تـربيت و هدايت عامه الهى نسبت به انسان كه به منظور فراخواندن او به نيك فرجامى و سعادت صورت مى گيرد, امتحان است , زيرا با اين كاروضعيت موجود كه آيا اهل سراى ثواب است ياسراى عقاب و كيفر به منصه ظهور و تعين مى رسد.
به همين دليل است كه خداوند متعال اين عملكردخود ـ يعنى تشريع و جهت بخشيدن به حوادث ـ رابـه نام بلا و ابتلا و فتنه ناميده است و به طور كلى وعام مى فرمايد: ((ما آن چه را بر روى زمين است ,زيور آن قرار داديم تا مردم را بيازماييم كه كدام يك بهتر عمل مى كنند)) نيز مى فرمايد: ((ما انـسان را ازنطفه اى مختلط آفريديم و او را مى آزماييم , (بدين جهت ) او را شنوا و بينا قرار داديم )) هـمـچـنـيـن مـى فرمايد: ((و شما را از راه آزمايش به نيك و بدخواهيم آزمود)) گويا مراد از اين آزمـايـش بـه خـوب و بـد, هـمـان بـاشـد كه در اين آيه تفصيل مى دهد: ((اماانسان , هنگامى كه پـروردگـارش وى را مـى آزمـايـد وعـزيـزش مـى دارد و نـعمت فراوان به او مى دهد,مى گويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است و اماچون وى را مى آزمايد و روزيش را بر او تنگ مى گرداند, مـى گـويد: پروردگارم مرا خوار كرده است )) همچنين مى فرمايد: ((در حقيقت اموال وفرزندان شـمـا, وسـيـلـه آزمـايـشند)) نيز مى فرمايد: ((تابرخى از شما را به وسيله برخى ديگر بيازمايد)) نـيـزمـى فـرمـايـد: ((ايـن چـنين ما آن ها را به سبب آن كه نافرمانى مى كردند, مى آزموديم )) نيز مـى فرمايد: ((وبدين وسيله مؤمنان را با آزمايشى نيكو, بيازمايد))همچنين مى فرمايد: ((آيا مردم پـنـداشـتند كه تا گفتندايمان آورديم , رها مى شوند و مورد آزمايش قرارنمى گيرند؟
و به يقين كسانى را كه پيش از اينان بودند آزموديم تا خدا آنان را كه راست گفته اندمعلوم دارد و دروغگويان را (نيز) معلوم دارد)).
و دربـاره كـسـى چون ابراهيم مى گويد: ((و آن گاه كه خداوند ابراهيم را با كلماتى آزمود)) در داسـتان ذبح اسماعيل نيز مى فرمايد: ((محققا اين همان امتحان آشكار است )) و درباره موسى نيز مى فرمايد:((و تو را بارها آزموديم )) و آيات ديگرى از اين قبيل .
چـنـان كه ملاحظه مى شود, اين آيات امتحان وبلا را به كليه امور مربوط به انسان تعميم مى دهد چـه آن هايى كه به وجود او و اعضاى وجود او مربوطمى شود, مانند گوش و چشم و زندگى و چه آن هايى كه از حيطه وجود او خارج است اما به نحوى با اوارتباط دارد, مانند فرزند و همسر و ايل و تبار ودوست و مال و مقام و هر آن چه به نوعى از آن بهره مند مى شود نيز نقطه هاى مقابل اين امور, مـانـندمرگ و ديگر مصيبت هايى كه به انسان مى رسدخلاصه آن كه , اين آيات هر جزئى از اجزاى عالم وهر حالتى از حالات آن را كه با انسان ارتباط پيدامى كند, وسيله امتحان و آزمايش خداوند از انسان برمى شمارد.
بـه عـلاوه , تـعـمـيم ديگرى نيز در اين آيات وجوددارد و آن اين است كه تمام افراد بشر, از مؤمن وكافر, نيكوكار و بدكار, پيامبر و غير پيامبر درمعرض امتحان و آزمايشند و اين يك قانون كلى است و احدى از آن مستثنا نمى باشد.
پـس , روشن شد كه قانون امتحان يك قانون فراگيرالهى است و يك قانون عملى است كه بر يك سنت تكوينى متكى مى باشد و آن , سنت هدايت عامه الهى است كه كليه افراد مكلف انسانى و تقدير واجل آنان را در برمى گيرد.
از ايـن جـا روشـن مـى شـود كـه ايـن سنت امتحان الهى قابل نسخ نيست , زيرا نسخ آن مساوى با تـبـاه شـدن هـسـتى است و فساد در تكوين محال است به همين معنا اشاره دارد آياتى كه بر حق بـودن آفـرينش و حق بودن رستاخيز دلالت دارند, مانندآيه ((ما آسمان ها و زمين و آن چه را ميان آن هاست جز بر اساس حق و براى زمانى معين خلق نكرديم ))و مانند آيه ((آيا مى پنداريد كه شما را بـيـهوده آفريده ايم و به سوى ما باز نمى گرديد؟
)) و مانند آيه ((آسمان ها و زمين و آن چه را ميان آن هاست , به بازى نيافريده ايم ما اين دو را جز به حق خلق نكرده ايم اما بيشتر آنان نمى دانند)) و نيز مانند آيه ((كسى كه به ديدار خدا اميد دارد (بداند كه ) اجل (اواز سوى ) خدا آمدنى است )) و امثال ايـن آيات همه اين آيات دلالت بر اين دارند كه آفرينش حق است و باطل و بى هدف نمى باشد پس , وقتى موجودات غايات و سررسيدهاى حقى پيش رو دارند و پشت سرشان نيز مقدرات حقى است و هدايت حقى نيزهمراهشان مى باشد, ناچار تمامى موجودات عموماو ارباب تكليف خصوصا با امورى بـرخـورد مـى كـنـندكه به واسطه آن ها كمال و نقص و سعادت و شقاوت كه در وجودشان بالقوه مـوجـود اسـت , به مرحله فعليت مى رسد و اين معنا در مورد انسان مكلف به تكليف امتحان و ابتلا است دقت شود.
از آن چـه گـفـتـيـم , مـعناى ((محق )) و ((تمحيص ))نيز روشن مى شود, زيرا وقتى مؤمن مورد امـتـحـان قـرار گيرد و به سبب آن فضايل نهفته او از رذايلش متمايز گردد يا وقتى جامعه مورد آزمـايـش قـرارگيرد و در نتيجه , مؤمنان از منافقان و كسانى كه بيماردلند بازشناخته و تفكيك شوند, نام ((تمحيص )) نيز كه به معناى تميز دادن و جدا شدن است بر اين عمل صدق مى كند.
هـمـچـنـيـن هـرگـاه كـافـر و منافق كه به ظاهر صفات و حالات پسنديده و خوشايندى دارند مـوردامـتـحـانـات پياپى خداوند قرار گيرند و در نتيجه ,خبث و پليدى باطنى آن ها اندك اندك ظـهـور كـنـد وبـا آشـكـار شـدن هر صفت رذيله اى , فضيلت ظاهرى آن ها از بين برود اين همان ((مـحـق )) يـعنى از بين بردن تدريجى محاسن آن ها, مى باشد خداى متعال مى فرمايد: ((و ما اين روزهـا (ى شـكـست وپيروزى ) را ميان مردم به نوبت مى گردانيم (تا آنان پند گيرند) و خداوند كـسانى را كه (واقعا) ايمان آورده اند معلوم بدارد و از ميان شما گواهانى بگيردو خدا ستمگران را دوست نمى دارد و تا خدا كسانى را كه ايمان آورده اند, خالص گرداند و كافران را (به تدريج ) نابود سازد)).
كافران از جهت ديگرى نيز نابود مى شوند و آن اين كه خداى متعال مى فرمايد كه هستى در سمت صـلاح بـشـر و خـالص و يك دست شدن دين براى خدا پيش مى رود خداوند مى فرمايد: ((و فرجام (نيك ) از آن پرهيزگارى است )) و مى فرمايد: ((همانا زمين رابندگان شايسته من به ارث خواهند برد)).


نوشته شده در   چهارشنبه 12 مهر 1391    
PDF چاپ چاپ