دوشنبه 18 آذر 1398 | Monday, 09 December 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 4 ارديبهشت 1391     |     کد : 16344

سؤال: آيا استفاده قرآن از قالب هاى زبانى و شيوه هاى بيانى اعراب، نشانه ى تأثير پذيرى آن است؟

سؤال: آيا استفاده قرآن از قالب هاى زبانى و شيوه هاى بيانى اعراب، نشانه ى تأثير پذيرى آن است؟

قرآن و بهره گيرى ... 7
شيوه هاى بيانى اعراب- سؤال: آيا استفاده قرآن از قالب هاى زبانى و شيوه هاى بيانى اعراب، نشانه ى تأثير پذيرى آن است؟
- جواب:
برخى، براى اثبات اين نظريه كه قرآن از فرهنگ مخاطبان خود تأثير پذيرفته، به قالب هاى زبانى اعراب در قرآن استدلال كرده اند و گفته اند:
- در هر زبانى، نوعى از تشبيه هاى بيانى موجود است و زبان عربى، از اين قاعده مستثنا نيست و آن شيوه ها در قرآن، مشاهده مى شود; مانند: سجع (كه همان فاصله در قرآن است.) و استفاده از ابزارهاى تأكيد; مثل: سوگندها و يا نمونه هاى از نفرين، يا چيزهاى كه به دليل ضيق دامنه زبان، به ناچار بايد از آن شبيه دشنام دانست; مانند: (قُتِلَ الاِنسانُ ما اَكفَرَه) [1]; «مرده باد انسان كه چه قدر كفر مىورزد»; (تَبّت يَدا اَبى لَهَب وَ تَب) [2]; «بريده باد دو دست ابولهب»; (عُتل بَعدَ ذلِكَ زَنيم) [3]; علاوه بر اين ها، كينه توز و پرخور و خشن و بد نام است.» اين قالب ها و شيوه هاى زبانى، قبل از قرآن در بين اعراب وجود داشت و قرآن متأثر از اين شيوه ها شده و مطرح كرده است.[4]
بررسى و نقد شبهه
الف. قرآن كريم از جهات گوناگون، معجزه است كه يكى از آن ها اعجاز بيانى قرآن است.قرآن كريم به اعتراف سخن شناسان عرب، در فصاحت و بلاغت بى نظير است و در شرح و تبيين حقيقت، بيشترين بهره را از قواعد زيبا سازى سخن برده، از تخيلات و احساسات و مبالغه آميز بودن به دور است، بلكه از تشبيهات زيبا، كنايات، استعارات، تمثيلات و... سرشار است و اساساً بنيان دانش معانى، بيان و بديع، مرهون كاربردهاى قرآن مى باشد و در عين حال از حقيقت گويى، خردمحورى، ارزش هاى انسانى و اخلاقى خارج نشده است.[5] بايد بين تأثر از محيط و همگامى با جوّ حاكم براى تأثير گذارى در مردم فرق قائل شد. كسى كه مى خواهد بر محيط تأثير بگذارد، نخست بايد حركت خود را با محيط هماهنگ سازد و با روش و اسلوب متعارف و موجود، ايده خود را پياده كند; براى مثال اگر فرهنگ حاكم بر جامعه اى ادبيات محكم و استوار و گرايش مردم، به شعر و جملات موزون است، اگر شخصى با توجه به چنين گرايشى، دعوت خود را اعلام كند و در ضمن با جملاتى محكم و استوار و موزون پيام هاى خود را بيان مى كند، جامعه شناسى محيط را رعايت كرده،[6] و با استفاده از اين قالب، مفاهيم ملكوتى خود را رسانده است.
ب. بعضى از فرهنگ ها، براى انتقال مطالب و زيبايى كلام و محسوس نمودن آن، به كار مى رود; مانند زبان، تشبيهات، تمثيلات، كنايه، مجاز و... اگر گوينده يا نويسنده، با نظم و نثر خود از اين اصطلاحات مخاطبان بهره گيرى كند، تا بتواند به كمك اين اصطلاحات، ماهيت و محتواى كلام خويش را بفهماند، اين نشانه حسن عمل است، نه قبح عمل، براى مثال قرآن درباره ى قصاص و حكمت آن، تعبير و تشبيه بسيار زيبا و دلنشين (ولكم فى القصاص حيوة)[7]; «قصاص براى حيات شما است»; را به كار برده است، و اعراب نيز پيش از اسلام تعبيرى درباره قصاص داشتند كه عبارت بود از: «القتل انفى للقتل;كشتن مؤثرترين عامل است براى از بين بردن كشتار.» دانشمندان در مقايسه اين دو جمله بيست امتياز را براى آيه قرآن ذكر كرده اند; از جمله:
الف) كوتاهى كلمات و حروف; ب) بيان جامع و كامل با آوردن كلمه ى قصاص به جاى قتل; چون قصاص شامل قتل، زخم، قطع عضو و...نيز مى شود، در حالى كه قتل تنها كشتن را شامل است; ج) كلمه اى در آيه ى قرآن تكرار نشده است، ولى كلمه «قتل» در تعبير اعراب دو بار آمده است; د) آيه بر اثبات استوار است و گفته ى اعراب بر نفى، و روشن است كه اثبات بر نفى برترى دارد; هـ) معارف گسترده اى در واژه «حيات» وجود دارد كه در قتل نيست; مانند: 1. حيات اخلاقى جامعه; 2. حيات اجتماعى; 3. حيات فيزيكى كه موجب حفظ جان ديگران خواهد بود; 4. حيات فكرى و عقلى كه موجب رشد جامعه و عدالت به جاى تعصب و جهل خواهد شد و...[8] با وجود اين شيوه بيانى و تشبيهات و كنايه هاى قرآن با شيوه بيانى اعراب از جهت ساختارى، قابل مقايسه نيست.
ج. قرآن با دشنام دادن حتّى به بت ها، مخالفت مى كند[9]، ولى لعن و نفرين ـ كه نوعى دعاست ـ در قرآن به كار رفته است و اين در حالى است كه فحش و دشنام بين اعراب مرسوم بوده است و قرآن همه آن ها را طرد كرد; اما لعن كه در قرآن به كار رفته[10]. جهت صفت ناپسندى مى باشد كه در اشخاص بوده است.
دليل ديگر كسانى كه قرآن را برگرفته از فرهنگ زمانه مى دانند، اين است كه: «قرآن همان تعبيرات جارى اعراب را به كار برده كه اعراب از باب تغليب، خطابشان با مذكّر بود و زنان را نيز شامل مى شد و قرآن نيز استفاده كرده است.»[11]
در پاسخ بايد گفت: استفاده از صيغه هاى جمع، هم براى مذكّر و هم براى مؤنث، يا تغليب مذكّر بر مؤنث، اولا: ابزار گفتگو است و هر گوينده اى در رساندن پيام خود به آن نياز دارد و ثانياً: اين استفاده قرآن، دليل بر بهره گيرى از فرهنگ هاى ديگر نيست.
ضرورت داشت قرآن با يك زبانى، مطالب خويش را به مردم برساند و مخاطبان او هم، داراى زبانى بودند كه مذكّر را از باب تغليب، استعمال مى كردند. اين استفاده، براى رساندن پيام الهى به مخاطبان بوده، و نشانه ى حسن عمل است.
تغليب هايى كه در قرآن به كار رفته، نشانه برترى نيست، بلكه قواعد زبان آن قوم است; براى مثال در فارسى حرف «تو» هم خطاب به مذكر است و هم به مؤنث، ولى در عربى، خطاب مذكر و مؤنث جداست و قرآن نيز اين قواعد را به بهترين شكل رعايت كرده است.
نتيجه اين كه ابزارهاى انتقال فرهنگ دخالتى در ماهيت وحى الهى و واقعيت ها ندارند. قرآن براى ارتباط با مخاطبان خود، در مرحله اول، از زبان آن ها ـ كه اساسى ترين ابزار گفتگو است ـ استفاده مى كند و در غير اين صورت نه جاى تفهيم است و نه جاى افهام.
زبان قوم، لوازمى دارد، براى مثال: اگر واژه هاى بيگانه، در زبان قومى نفوذ كرده، و مصطلح و مشهور شده باشد، براى سخنور، ضرورت دارد، براى فهماندن مطالب خود، از آن اصطلاحات استفاده كند. استفاده از زبان مردم، نشانه ى تأثير پذيرى از فرهنگ هاى ديگر، مانند: اعتقادى، فرهنگى، اجتماعى، خانوادگى و... نيست. زبان در اين جا، بسان وسيله اى است كه مطالب وحى الهى و قوانين و عقايد قرآنى را به مردم انتقال مى دهد و آن ها (زبان، تشبيهات، تمثيلات، كنايات، مجاز و...) در ماهيت وحى الهى، دخالتى ندارند; افزون بر اين، شيوه هاى بيانى، تشبيهات و... قرآن قابل مقايسه با شيوه بيانى اعراب نيست.
اگر فرض را بر اين بگيريم كه در زمان كنونى در ايران، پيامبرى نازل مى شد ضرورت داشت با تشبيهات و مثل ها و كنايه ها و تعبيرات رايج ايرانى ها استفاده نمايد.
[1]. عبس، 17.
[2]. مسد، 1.
[3]. قلم، 13.
[4]. مجله بيّنات، ش5، ص75، بهار 1374. (با اختصار و توضيح.)
[5]. محمدهادى معرفت، التمهيد، ج 2، ص 112ـ 108.
[6]. معرفت، تاريخ قرآن، ص 52.
[7]. بقره، 179.
[8]. ر.ك: معرفت، تلخيص التمهيد، ج 2، ص 216 ; مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج8، ص 113.
[9]. انعام، 108. «و لاتَسُبّوا الَذين يَدعُون مِن دُونِ الله فَيَسُبّواالله عَدواً بِغَير عِلم; به معبود كسانى كه غير خدا را مى خوانند، دشنام ندهيد; مبادا آن ها از روى جهل، خدا را دشنام دهند».
[10]. مجله ى معرفت، ش26، ص48.
[11]. همان; مجلّه بيّنات، ش5، ص74.


نوشته شده در   دوشنبه 4 ارديبهشت 1391    
PDF چاپ چاپ