چهارشنبه 2 مرداد 1398 | Wednesday, 24 July 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 27 فروردين 1391     |     کد : 16309

گونه ‏شناسی طبقات اجتماعی در قرآن

گونه ‏شناسی طبقات اجتماعی در قرآن

گونه ‏شناسی طبقات اجتماعی در قرآن
گونه ‏شناسی طبقات اجتماعی در قرآن- پژوهش حاضر با تكیه بر قرآن به دنبال پاسخ به این پرسش‏ها است كه آیا قرآن برای طبقات اجتماعی در جامعه، مشروعیت قائل است؟ این طبقات چه ویژگی و چه تاثیری در جامعه دارد؟
این پژوهش، ضمن تعریف از طبقات اجتماعی و ارائه دسته‏ بندی‏های مختلف معتقد است كه قرآن نه تنها در صدد آن نیست كه وجود طبقات اجتماعی و برخوردار ان از مزایای مادی را مشروعیت‏ بخشد، بلكه در صدد بی‏ارزش نشان دادن تنعمات صرف مادی و بیان ثبوت ارزش برای تقرب به خدا و برخورداری از رحمت الهی است.
مقدمه
«طبقه‏» به گروهی از انسان‏ها اطلاق می‏شود كه دارای منزلت اجتماعی معین و امتیازات مثبت ‏یا منفی ومنافع مشترك و مشابهی هستند كه برای دفاع ازاین منافع، واكنش گروهی یاعكس العمل واحدی نشان می‏دهند و می‏توان براساس ویژگی‏های آنان، این واكنش را از آنها پیش بینی كرد، مانند طبقه نجبا، شاهزادگان، تجار، روحانیان و كشاورزان .
گاهی این امتیازات، ویژگی‏ها و منافع مادی است واینان ازحیات اجتماعی و اقتصادی بهره كلان وخاصی دارند . دراین صورت مسائل ومشكلات برای طبقه، به سرعت و از طریق روابط حل می‏شود; برای مثال خدمات بهداشتی، رفاهی و دیگر خدمات، به راحتی در اختیارشان قرار داده می‏شود، امكانات تحصیلی باكیفیت مطلوب در اختیار خود و فرزندانشان است، و این در حالی است كه عموم مردم در تنگنای مادی و معیشتی قرار دارند .
در مقابل این طبقه، طبقه دیگری وجود دارد كه از امتیازی برخوردار نیستند و به زحمت زندگی می‏كند، بار مشكلات جامعه رابه دوش می‏كشد، مصایب جنگ و دفاع از نظام سیاسی را بر عهده دارند . اینان معمولا ابزاری برای اهداف سیاسی طبقات بالا محسوب می‏شوند و چه بسا در این راه، هستی خود را هم از دست ‏بدهند . البته طبقات دیگری هم وجود دارند كه بین این دو طبقه قرار گرفته ‏اند و از منافع متوسطی برخوردار می‏شوند .
این مقاله درصدد است‏ با نگاهی اجمالی، گونه‏ شناسی طبقات در قرآن رامورد بررسی قرار دهد .
از دیدگاه پی‏یرلاروك طبقات اجتماعی [1] عبارتند از «دسته ‏هایی با ارزش‏های نا متساوی، حال این ارزش‏ها مادی باشند یا معنوی باشند» .[2]
شهید مطهری در كتاب جامعه و تاریخ معتقد است طبقات «گروهایی هستند كه باعث تبعیض می‏شوند . . .» .[3]
عده ‏ای طبقه اجتماعی را گروه نسبتا پایداری می‏دانند كه اعضای آن در تولید و بهره ‏برداری از ثروت اجتماعی پایگاه كم و بیش یكسانی دارند . نوع فعالیت اقتصادی، مقدار درآمد، نوع و سطح آموزش رسمی، نوع سكونت‏گاه و درآمد و موقعیت طبقه اجتماعی خانواده ‏ای كه شخص درآن متولد شده است، از عوامل مهم تعیین كننده طبقه اجتماعی شمرده می‏شوند . در ادبیات سیاسی چپ، گروه‏های بزرگی از افراد راگویند كه از جهت مقامشان در نظام معین تولید اجتماعی و مناسباتشان با وسایل تولید و نیز نقش‏شان در سازمان اجتماعی كار و بنابراین از جهت‏ شیوه دریافت و میزان آن ثروت اجتماعی كه در دست دارند، از یكدیگر متمایزند . طبقات، گروه‏هایی از مردم هستند كه از آنان یكی می‏تواند كار دیگری رابه علت تفاوتی كه میان مقام آنها در شیوه معین اقتصاد وجود دارد، به خود اختصاص دهد .[4]
طبقه اجتماعی از دیدگاه قرآن
در این خصوص، سؤالی كه مطرح می‏شود این است كه آیا قرآن طبقه را به رسمیت می‏شناسد؟ و در این صورت، به چه طریقی آنها راتقسیم و طبقه بندی می‏كند؟
برخی با توجه به آیه 31 تا 35 سوره زخرف، تصور كرده‏اند كه خداوند بعضی را برتر و متنعم قرار داده و گروهی را كار فرما و مسلط و گروه دیگری را فرودست ! بنابر این وجود طبقات در جوامع انسانی امری جبری و مقتضای طبیعی جامعه و خواست‏حق تعالی است و از آن گریزی نیست ; اما با دقت در آیه و شان نزول آن، روشن می‏شود كه مضمون آن ظاهرا چنین است كه مشركان بنابر خصلت استكباری و معیار بهره وری از تنعمات مادی، بر رسالت‏ حضرت محمد صلی الله علیه و آله - كه او را یتیم عبد الله می‏گفتند - خرده می‏گرفتند و می‏گفتند رسالت كه نحوه ‏ای ریاست و سیادت است، چرا به محمد صلی الله علیه و آله كه از نظر اجتماعی و مادی از طبقه ‏ای پایین است و ثروتی ندارد، واگذار شده و چرا قرآن به مردان «دو قریه بزرگ‏» كه دارای امكانات مادی و ازطبقات مرفه جامعه ‏اند نازل نشده است؟ !
خداوند در پاسخ به این ایراد می فرماید: نه تنها موهبت ‏بزرگ رسالت كه امری معنوی وعظیم است ‏به دست‏ خداست و ربطی به شما ندارد كه برای او تعیین تكلیف كنید، بلكه حتی معیشت و زندگانی مادی و توزیع این نعمت‏ها نیز به دست اوست .
در قرآن ملاك برتری و ارزش در نزد خدا، همانا بعد معنوی است نه مادی، زیرا قرآن می‏فرماید: «ورحمت پروردگارت بهتر است از اموالی كه اینان جمع كرده ‏اند».[5]
پس آیه، نه تنها در صدد مشروعیت ‏بخشیدن به وجود طبقات اجتماعی و برخورداران از مزایای مادی نیست، بلكه متنعم بودن از مزایای مادی را بی‏ارزش نشان می‏دهد و تقرب به خدا و برخورداری از رحمت الهی را ارزش می‏شمارد، یعنی ارزش‏های مادی و طبقاتی جوامع را مردود و منفی اعلام كرده وارزش‏های معنوی و الهی را ارزش می‏شناسد .
عوامل قشر بندی و چند قطبی شدن جامعه
اسلام قشربندی و چند قطبی یا تك قطبی شدن جامعه را ناشی از عوامل مختلف و متضادی می‏داند . برخی از این عوامل مربوط به بعد جسمانی و مادی وجود انسان و برخی مربوط به بعد معنوی و روحانی وجود او هستند . نه می‏توان عوامل عقیدتی و فكری و فرهنگی را فاقد اصالت دانست و نه می‏توان شرایط اقتصادی وسیاسی چون ثروت، فقر و قدرت را كاملا بی‏تاثیر دانست; البته این عوامل هر چند مستقل از یكدیگرند، ولی در ارتباط با هم عمل می‏كنند .
قرآن از یك سو، تقسیم بندی‏های شرك - ایمان، فسق - تقوا و كفر - ایمان را مطرح می‏كند و معتقد است این عوامل عقیدتی و ارزشی تاثیر زیاد و پیامدهای اجتماعی مهمی در جامعه دارند . این عوامل در عظمت‏ یا زوال و شكوه یا شكست اقوام و ملل تاثیر به سزایی داشته ‏اند . براین اساس، در طول تاریخ همواره دو اردوگاه توحید و شرك، خدا پرستی و هوا پرستی ، و قطب‏ های قابیل و هابیل، ابراهیم و نمرود، موسی و فرعون، محمد صلی الله علیه و آله و ابولهب درمقابل هم قرار داشته ودرگیر بوده ‏اند . پس مفاهیمی كه در قرآن به كار رفته، مثل مؤمن ، كافر ، مشرك، منافق، مجاهد، صدیق ، شهید ، متقی و صالح، همه بیانگر جهت‏گیری اعتقادی است، ولی از سوی دیگر ، قرآن مفاهیم فقر ، غنا، استكبار ، استضعاف، ملا، مترف ، مسرف، رهبان، احبار را مطرح می‏سازد كه ناظر بر وضع اجتماعی و اقتصادی است . از طرفی برخورداری‏های متفاوت و متمایز اجتماعی و وجود طبقات ممتاز در كنار طبقات عموم مردم ، ستم بزرگ تاریخ بشری محسوب می‏شود . زیربنای اعتقادی این وضع ظالمانه ، گاه به این‏صورت است كه «خدایان مختلف كه آفرینش و تدبیر طبقات مختلف را در دست دارند هر طبقه را با مزایا و حقوقی خاص پدید آورده‏اند» و گاه به این صورت كه «خدای واحد، گروهی از بشر را با مزایایی در خلقت و طبیعت آفریده و آنان را از ویژگی‏های حقوقی برخوردار ساخته است‏» .[6]
درگونه ‏شناسی طبقات اجتماعی از قرآن، عده ‏ای جامعه را به فرعون گرایی و غیر فرعون گرایی تقسیم كردند و گروه‏ها و دسته‏ های فرعون‏گرا را چنین بر شمرده ‏اند: 1- ستمكاران مستضعف ; 2- پیرامونیان چاپلوس ; 3- آوارگان فرومایه ; 4- ستمدیدگان خاموش ; 5- فراریان ازصحنه .[7]
عده ‏ای دیگر، جامعه را به افرادی كه موافق و مخالف با انبیا هستند، تقسیم بندی كردند . گروه‏های مخالف با انبیا را گروه‏های ذیل دانسته‏ اند: 1- جباران (قدرت‏های حاكم) ; 2- ملا (اشراف) ; 3- مترفین ; 4- عالمان فاسد ; 5- مستضعفان .[8]
از طرفی قرآن در یك جا با لحنی عام از وجود معارضان «دعوت انبیا» یاد می‏كند و در جای دیگرسه نام راكه مشخص كننده سه طبقه است در كنار یكدیگر می‏آورد : فرعون ، هامان، قارون . فرعون سمبل طبقه فرمانروایان ، هامان سمبل رجال و سران و قارون سمبل اشراف و ثروت اندوزان . در جای دیگر از این سه طبقه به اضافه طبقه دیگر كه همان رجال مذهبی و روحانیانند، تك تك نام می‏برد . این چهار عنوان، مبین چهار طبقه در جبهه بندی‏ های ستیزه گرانه ضد انبیا در قرآن به شمار می‏آیند كه عبارتند از : طاغوت، ملا ، مترفین، احبار و رهبان .
در این مقاله ، براساس تعریف پی‏یرلاروك از طبقه، طبقات اجتماعی از دیدگاه قرآن را طبقه بندی می‏كنیم .
گونه‏ شناسی طبقات اجتماعی از بعد مادی
1 . ثروتمندان (مترفین)

از دیدگاه قرآن ثروتمندان و قدرتمندان اقتصادی عبارتند از : مترفین، قارون و اشراف و ثروت اندوزان كه سنبل آنها مترفین هستند .
«مترف‏» ازترف وترفه گرفته شده به معنای ایستادگی در نعمت و عادت كردن به نعمت ; مترف كسی است كه دارای نعمت وثروت زیادی است و در بهره وری از ثروت همان‏گونه كه خودش می‏خواهد رفتار می‏كند; به عبارت دیگر، مترف به كسی می‏گویند كه فزونی نعمت و زندگی مرفه و امكانات گسترده مادی و دنیوی او را مغرور و غافل ساخته و به طغیانگری وا داشته است . [9]
بنابراین مترفین یعنی متنعمان و ثروتمندان از خدا بی‏خبر و آلوده به فسق و فجور .
این دسته را قرآن كریم به شكل طبقه ‏ای متشكل و توانا مطرح می‏كند .[1] . socialclass
[2] . ر . ك: پی یر لاروك ، طبقات اجتماعی، ترجمه ایرج علی آبادی .
[3] . مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، مجموعه آثار (قم: انتشارات صدرا، 1376) ص ؟
[4] . فرهنگ علوم سیاسی (تهران: سازمان مدارك علمی، 1375 .)
[5] . و . . . ورحمت ربك خیر مما یجمعون . «زخرف (43) آیه 32» .
[6] . مرتضی مطهری، پیشین .
[7] . ر . ك: سید محمد باقر صدر، سنت‏های اجتماعی و فلسفه تاریخ در مكتب قرآن، ترجمه حسین منوچهری (تهران: رجاء، 1369 .)
[8] . ر . ك: عبدالله نصری، مبانی رسالت انبیاء در قرآن (تهران: سروش، 1376 .)
[9] . ر . ك: سیدعلی ‏اكبر قریشی، قاموس قرآن (قم: دارالكتب الاسلامیه، 1363 .)
علي اخترشهر - مجله علوم سياسي، ش 15


1- ادامه گونه ‏شناسی طبقات اجتماعی در قرآن
ملاك طبقه ‏اي آنان، مال (ثروت) و اولاد و فرزندان ، يعني ابزار به دست آوردن ثروت و عوامل ايجاد و حفاظت از ثروت و وسيله تفاخر است.
از ويژگي‏هاي گروه ثروتمندان (مترفين) مي‏توانيم به موارد زير اشاره كنيم:
1- فخر مي‏ورزند :

«نحن اكثر اموالا و اولادا;[1] ما داراي بيشترين مال و اولاد هستيم‏» .
2- مخالف حق و عدل هستند:
ما ارسلنا في‏قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون ; در هيچ جامعه‏اي با نظام حاكمش ، نذيري نفرستاديم مگر اين كه قدرتمندان اقتصادي آن جامعه مخالفت‏خود را ابراز داشتند و گفتند ما با آنچه كه شما برايش فرستاده شده ‏ايد (با حق و عدل) مخالفيم . [2]
3- اعتقادي به معاد و حيات پس از مرگ ندارند:
انهم كانوا قبل ذلك مترفين و كانوا يصرون علي الحنث العظيم . . . ; آنها قبلا مترف بودند و بر گناه بزرگ (شرك) اصرار مي‏كردند و (از روي استهزا) مي‏گفتند: آيا هنگامي كه مرديم و استخوان ما خاك شد باز هم زنده خواهيم شد؟[3]
4- ارتكاب فسق و فجور .
5- تقليد كوركورانه از آيين گذشتگان
خود:
ما قبل از تو هيچ انذارگري را به سوي جامعه نفرستاديم، مگر آن‏كه مترفين آن گفتند: ما پدرانمان را پيرو آييني يافتيم و خودمان نيز پيرو همان آيين هستيم.[4]
تاثيرات مترفين برجامعه به قرار زير است:
مترفين باعث تبعيض نژادي و برتري در جامعه مي‏شوند، چرا كه خود را برتر و عالي‏تر مي‏دانند:
قال انما اوتيته علي علم عندي ; قارون گفت: به خاطر علمي كه خود دارم به اين ثروت رسيدم . [5]
قرآن در جاي ديگر از زبان اينها مي فرمايد:
قارون‏ها گفتند كه ما داراي بيشترين مال و اولاد هستيم و هرگز دچار عذاب نخواهيم شد . [6]
با امعان نظر در آيات فوق، مي‏توان گفت كه طبقه مترف از علل اصلي انحراف جوامع هستند، زيرا هر كفران و عصيان، هر گناه و فساد و هر ظلمي كه در اين جوامع جان مي‏گيرد و گسترش مي‏يابد، از ناحيه اينان وبه رهبري اين قشراست .[7]
اين قشر براي تثبيت موقعيت مالي و اجتماعي و سلطه خود بر «ناس‏» حتي با عقايد مردم بازي مي‏كنند و براي آنان «عقيده‏» مي‏ آفرينند تا تشنگي فطرت خدا جويانه آنان را با اعتقادي انحرافي سيراب كنند; براي آنهابت و خدا مي‏تراشند و معتقدات خرافي مردم را در جهت‏ حفظ منافع خود و تخدير افكار مردم جهت مي‏دهند .
نتيجه آن‏كه طبقه مترف چون به شكم بارگي و شهوتراني خوگرفته و فطرت ثانوي آنها شده است، همان ارزاق كم را با حيله‏ هاي گوناگون به خود اختصاص مي‏دهند و با ترفندهاي اقتصادي و ايجاد بازار سياه و تورم و احتكار و بالا بردن كاذب قيمت‏ها موقعيت اقتصادي خود را تثبيت و فقرا را فقيرتر مي‏كنند; از اين رو طبقه مترف، جامعه را به سوي فساد و تباهي سوق مي‏دهد .
2 . گروه‏هاي درون حاكميت‏ سياسي (ملا)
«ملا» به گفته راغب، گروهي را مي‏گويند كه بر فكر خاص اتفاق نظر دارند و منظر و ديدارشان چشم‏ها را پر مي‏كند و شخصيت ظاهري‏شان مردم را به خود متوجه مي‏سازد . قرآن كريم از اين طبقه سي بار ياد كرده است . ملا در واقع همان اشراف هستند كه وضع ظاهري‏شان نظر افراد محروم رابه خود جلب مي‏كند . اينان سياست‏مداراني خودكامه‏ اند كه در تضعيف روحيه مستضعفان نقش فعالي دارند .
به طوركلي، گروه ملا افرادي هستند كه در راس قدرت قرار دارند و پيوسته هم راي و پشتيبان يكديگرند و به عبارت ديگر، گروه برگزيدگان سياسي هستند كه رتق وفتق امور را در دست دارند .
ويژگي‏هاي ملا
1- قرآن كريم اين طبقه را افرادي سرمايه دارو اسير زينت‏هاي دنيا معرفي مي‏كند:
پروردگارا، به فرعون و ملا زينت و مال در زندگي دنيا دادي تا (به وسيله آن) مردم را از مسير تو گمراه كنند . [8]
2- افرادي خود خواه و برتري جو هستندكه دربه بندكشيدن توده ‏هاي محروم نقش به سزايي دارند . قرآن در اين‏ باره مي‏فرمايد:
اشراف متكبر قوم او گفتند: اي شعيب، سوگند ياد مي‏كنيم كه تو را (ازشهر) بيرون خواهيم كرد . [9]
3- به هنگام تزلزل قدرت باهم بسيج مي‏شوند:
قال للملا حوله ان هذا لساحر عليم، يريد ان يخرجكم من ارضكم;[10] فرعون به برگزيدگان سياسي دور و برش گفت كه اين مرد (موسي) جادوگري بس داناست كه مي‏خواهد شما را از جامعه تان و سرزمينتان بيرون كند، چه فرمان مي‏دهيد .
4- از كافران و مشركاني بودند كه همواره در برابر انبيا موضعگيري خصمانه داشتند: «اشراف كافر قومش گفتند ما تو را جز بشري مثل خودمان نمي‏بينيم‏».[11]
5- در صدد كشتن انبيا بر مي‏آمدند، چنان‏كه قصد كشتن موسي را داشتند: «(آن مرد) گفت: اي موسي، اشراف براي كشتن توبه مشورت پرداختند» . [12]
6- به انبيا بي‏اعتقاد بودند حتي به روز بازپسين هم باور نداشتند:
اشراف قومش كساني بودند كه كفر ورزيدند و روز بازپسين را تكذيب كردند و ما به آنها در حيات دنيا ناز و نعمت داديم . [13]
از تاثيرات ملا بر جامعه موارد زير قابل اشاره است:
اولا، مردم را تحقير مي‏كردند تا از آنها اطاعت كنند و مؤمنان را به تمسخر مي‏گرفتند: «وكلمامرعليه ملا من قومه سخروا منه‏» [14]
ثانيا، مردم را آزار و اذيت مي‏دادند: «هر كس با آنها مخالفت مي‏كرد، فريادش را در گلو خفه مي‏كردند» . [15]
ثالثا، آنها در تثبيت نظام فرعون نقش اساسي داشتند و مردمي را كه نظام را قبول نمي‏كردند، تهديد به تبعيد و محروميت از تمام موقعيت‏ها و مزاياي اجتماعي مي‏كردند:
گروهي از كافران امتش مردم را تهديد كرده و گفتند: اي مردم، اگر پيروي شعيب كنيد، البته در زيان و ذلت‏ خواهيد افتاد . [16]
رابعا، اينها وحدت جامعه را از بين مي‏بردند و عليه نذيران و پيامبران تبليغ مي‏كردند و استكبار مي‏ورزيدند:
هرگاه رسولي (نذير) به جامعه مي‏آيد استكبار مي‏ورزيد و عده‏اي از آنها را تكذيب مي‏كنيد و عده ‏اي را مي‏كشيد» . [17]
خامسا، حافظ منافع خود هستند:
گروه اشراف از پيروان فرعون به او گفتند آيا موسي و ايمان آورندگان را وا مي‏گذاري كه نظم سرزمين ما را به هم زنند و تو و معبودهايت را كنار گذارند. [18]
نتيجه آن‏كه اساسا اشراف و ملا افرادي هستند كه پول و امكانات مادي را ملاك ارزش‏ها و برتري خود بر ديگران به شمار مي‏آوردند و در مقابل انبيا و مردم مخالفت مي‏كردند .
3 . جباران و فرمانروايان طاغوت
واژه «طاغوت‏» هشت‏ بار در قرآن كريم آمده است و مراد از آن خدايان دروغين و مردمان متجاوز و طاغي است . اينها افرادي هستند كه در مقابل دعوت انبيا مخالفت ورزيدند و از هيچ توطئه‏ اي در برابر پيامبران فرو گذار نكردند . راغب گويد: طاغوت عبارت است از هر متجاوز و هر معبودي جز خداي متعال . [19]
پس فرمانروايان طاغي كساني هستند كه در راس نظام قرار دارند و از امكانات صريح و بي‏چون و چرايي برخوردارند . اينها خود را معبود ديگران قلمداد مي‏كنند و قانون‏گذار آنها مي‏دانند و مبدا و مرجع و تعيين كننده ارزش‏ها و در نهايت‏ حاكم و فرمانده آنها هستند .
ويژگي‏هاي گروه فرمانروايان طاغوتي از اين قرار است:
1- اينها با پيامبران به نزاع و جدال مي‏پردازند:

آيا نمي ‏نگري به آن‏كس كه خدابه او حكومت داده بود با ابراهيم درباره پروردگارش به نزاع برخاست . [20]
2- دعوي ربوبيت مي‏كنند:
«فرعون گفت: اي اشراف، من براي شما خدايي جزخودسراغ ندارم‏» . [21]
3- از ديگر خصوصيات اين گروه، برتري جويي، تفرقه جويي، به استضعاف كشاندن مردم، آدمكشي ، استثمارزنان و فساد در زمين است:
همانا فرعون در زمين برتري جست و اهل آن را به گروه‏هاي مختلف تقسيم كرد . گروهي از آنها را ضعيف مي‏كرد، پسران آنها را سر مي‏بريد و زنان آنها را زنده نگاه مي‏داشت . او از مفسدان بود . [22]
تاثيرات فرمانروايان طاغوتي بر جامعه به شرح زير است:
اولا، زورگو و مستبد هستند:
اي برگزيدگان من ، براي شما معبودي جز خودم نمي‏شناسم ، پس اي هامان ، برايم آتشي بر گل بيفروز و قصري از آجر برايم بساز تا معبود موسي را ببينم .» [23]
ثانيا، بر مردم ظلم روامي داشتند : «. . . پسران آنها را سرمي‏بريد و زنان آنها را زنده نگاه مي‏داشت‏» . [24]
ثالثا ، فساد و طغيان در جامعه مي‏كرد: «اذهب الي فرعون انه طغي‏» . [25]
4 . گروه مستضعفان
يكي از واژه‏هايي كه در قرآن معمولا همراه با واژه ضد خود به چشم مي‏خورد، كلمه «استضعاف‏» است . «استضعاف‏» از ماده «ضعف‏» و داراي معاني مختلفي است، از جمله:
1- به ضعف كشانده شدن، محروم شدن يا مورد تحميل محروميت قرارگرفتن;
2- ضعيف پنداشته شدن وبه حساب نيامدن;
3- ضعيف بودن (ضعف بدني، مالي و .) . . .
اين كلمه با توجه به معناي اول و دوم، مفهوم مستضعف يا مستكبر را تداعي مي‏كند، زيرا تا مستكبر (ضد مستضعف) نباشد، استضعاف صورت نمي‏پذيرد . در معناي سوم كه از استضعاف، ضعف بدني و نارسايي فكري و عقلي شخص مستضعف اراده شده، لازم نيست تا پاي مستكبري به عنوان عامل استضعاف به ميان آيد . استضعاف از ماده ضعف از باب استفعال است كه بيشتر در دو معناي اول و دوم به كار مي‏رود، زيرا باب استفعال در اين‏جابه معناي «خواستاربودن‏» و «طلب‏كردن‏» است . طبرسي در مجمع البيان ذيل آيه 97 سوره نساء مي‏نويسد: «الاستضعاف طلب ضعف الشي‏ء; استضعاف به معني طلب ضعف شي‏ء است‏» .
[1] . سباء (34) آيه 35 .
[2] . همان، آيه 34 .
[3] . واقعه (56) آيه 45- 47 .
[4] . زخرف (43) آيه 23 .
[5] . قصص (28) آيه 78 .
[6] . سباء (34) آيه 35 .
[7] . محمدجعفرنجفي علمي، پيشين، ص 240
[8] . يونس (10) آيه 88 .
[9] . اعراف (7) آيه 88
[10] . شعراء (26) آيه 34 .
[11] . هود (11) آيه 27 .
[12] . قصص (28) آيه 20 .
[13] . مؤمنون (23) آيه 33
[14] . هود (11) آيه 38 .
[15] . يونس (10) آيه 83 .
[16] . اعراف (7) آيه 90 .
[17] . بقره (2) آيه 87 .
[18] . اعراف (7) آيه 127 .
[19] . سيد علي اكبر قريشي، پيشين، ج‏4، ص 224- 225 .
[20] . بقره (2) آيه 258 .
[21] . قصص (28) آيه 38 .
[22] . همان، آيه 4 .
[23] . همان، آيه 38 .
[24] . همان، آيه 4 .
[25] . طه (20) آيه 24 و 43; نازعات (79) آيه 17 .
علي اخترشهر - مجله علوم سياسي، ش 15


2- ادامه گونه ‏شناسی طبقات اجتماعی در قرآن
استضعاف پديده‏اي است كه حاصل تضعيف ، به ضعف كشاندن و يا ضعيف پنداشته شدن مستضعفان ازسوي مستكبران است و كمتر مستضعفي در جوامع بشري به چشم مي‏خورد كه در استضعاف او پاي مستكبراني با عناويني چون شاه، طاغوت، طاغوتچه، قدرتمندان و ابسته ، زراندوزان كفر كيش ، سرمايه داران و دنيا پرستان زالوصفت در ميان نباشد .
اگر بخواهيم دسته بندي دقيقي از مستضعفان ارائه دهيم ، مي‏توان آنها را به دو دسته تقسيم كرد:
1- گروهي از مستضعفان بودند كه در برابر انبيا ايستادگي مي‏كردند و به مبارزه با آنها مي‏پرداختند . اينان به جهت ضعف و ناتواني خود در جبهه استكبار قرار داشتند و به دلايلي چون ضعف فكري قادر به شناخت جبهه حق از باطل نبودند و همچنين به علت ترس و وحشتي كه از مستكبران داشتند از ايمان آوردن به انبيا خودداري مي‏كردند . شهيد صدر معتقد است اينها «اعوان ظلمه‏» هستند و در واقع حاميان و هواداران فرعون محسوب مي‏شوند و پشتوانه بقا و استمرار فرعون‏گرايي و قالب‏ها و چار چوب‏هاي آن را تشكيل مي‏دهند . [1]
2- كساني كه به دعوت انبيا پاسخ مثبت دادند و هر چه بر دعوت انبيا افزوده مي‏شد ، مستضعفان بيشتري به آنها روي مي‏آوردند و با اظهار پشيماني از گذشته خويش به مبارزه با مستكبران - كه موجبات اسارت آنها را در قبل فراهم آورده بودند - مي‏پرداختند .
از ويژگي‏هاي اين گروه از مستضعفان مي‏توانيم به موارد زير اشاره كنيم:
1- اينها مورد ظلم و ستم طاغوت بودند .
2- قدرت تصميم‏گيري نداشتند ; به عبارت ديگر، مستضعف دست‏خالي است و نه چيزي به نفع اوست و نه عليه او: «مستضعفان به مستكبران مي‏گوين د: اگر شما نبوديد ما مؤمن مي‏شديم‏» . [2]
دسته دوم از مستضعفان سرانجام رهبران زمين خواهند شد و پيروزي با آنهاست: «نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين‏» . [3]
همچنين باعث از بين رفتن باطل و ظلم و بر قراري عدالت در جامعه خواهند شد: «حق، باطل را به هم مي‏افكنيم و حق و باطل را زير و زبر مي‏كند»[4] و «كران تاكران سرزمين پربركت موعود را به وراثت ‏به مردمي كه استضعاف مي‏شدند داديم‏» . [5]
گونه‏ شناسي طبقات اجتماعي از بعد معنوي و ارزشي
1 . احبار و رهبانان
اينها گروه‏هايي هستند كه به نام‏هايي همچون «عالمان فاسد» و «گروه فراريان از صحنه‏» خوانده شده ‏اند . سمبل اين گروه‏ها را مي‏توان «احبار» و «رهبان‏» نام برد .
«حبر» به معناي عالم است . كلمه «احبار» در سوره مائده (آيات 44 و 63) در مورد علماي يهود به كار رفته است، ولي در سوره توبه (آيات 31 و 34) شامل علماي يهود و نصارا مي‏شود . قاموس قرآن و مجمع البيان احبار را مطلق عالم ذكر كرده ‏اند .
اما «رهبان‏» جمع راهب است و آن كسي است كه از خدا مي‏ترسد، ولي در عرف به راهبان و صومعه نشينان مسيحي اطلاق مي‏شود . علامه در الميزان مي‏فرمايد: رهبان كسي است كه در اثر خوف خدا از مردم بريده و مشغول عبادت خدا مي‏شود . راغب مي‏گويد: رهبان آن كسي است كه در تعبد افراط مي كند آن‏هم از فرط خوف ; اما در اسلام رهبانيت نيست، بلكه رهبانيت اسلام جهاد و نماز است . رهبان گروه‏هايي مقدس نما هستند و از صحنه زندگي مي‏گريزند و متن جامعه را ترك مي‏گويند تا به رهبانيت ‏بپردازند . اين رهبانيت در طول تاريخ در تمام جوامع ستم آلود وجود داشته و در دو چهره پديدار شده است:
نخست، رهبانيت‏ به اصطلاح كوشا كه مي‏خواهد از صحنه بگريزد تا آلوده لجن و فساد جامعه نشود . اين رهبانيت و مقدس نمايي فعال را قرآن بدين گونه معرفي مي‏كند:
و رهبانية ابتدعوها ماكتبناها عليهم ; [6] و رهبانيتي كه خود آن رابدعت گذاردند و ما آن را مقرر نداشته بوديم .
دوم ، رهبانيت انفعالي كه در قالب كساني جلوه گراست كه خود رابه تقدس مي‏رنند و لباس زهد و پارسايي را مي‏پوشند ، ولي در اعماق جان خويش نه زاهدند و نه مقدس و تنها براي عوام فريبي است . اينها مردم را از فرعون و ستم او غافل مي‏ساختند . قرآن اين دسته را چنين معرفي مي‏كند:
به يقين كه بسياري از دين مداران و راهبان اموال مردم را به ناروا مي‏خورند و مردم را از راه خدا باز مي‏دارند . [7]
از ويژگي‏هاي احبار و رهبان مي‏توان به موارد زير اشاره كرد:
1- مردم را به خلاف فرمان‏هاي الهي دعوت مي‏كردند: «احبار و رهبان خود رابه غير از خدا رب قرار دادند» . [8]
2- براي حفظ مقام و موقعيت‏ خود از دو شيوه استفاده مي‏كردند: 1) تحريف حقايق; 2) كتمان حقايق:
پس واي بركساني كه كتاب آسماني رابه دست ‏خود مي‏نويسند، مي‏گويند اين كتاب (تحريف شده) از جانب خداست . [9]
همچنين قرآن در مورد كتمان حقايق مي‏فرمايد: «گروهي ازآنهاحق رادرحالي كه مي‏شناسند كتمان مي‏كنند» . [10]
2 . ربانيون و نذيران
واژه «ربانيون‏» سه بار در قرآن آمده است (مائده، آيه 44 و 63 و آل عمران، آيه 79) مفرد اين واژه، «رباني‏» به معناي تربيت كننده است:
ولكن كونوا ربانيين بماكنتم تعلمون الكتاب وبماكنتم تدرسون; و ليكن مردمي الهي باشيد، آن گونه كه كتاب خدا را مي‏آموختيد و درس مي‏خوانديد .
علامه در الميزان معتقد است: «ربانيون‏» علمايي هستند كه تربيت مردم را به دست دارند . اينها كساني هستند كه در جنگ با كافران از خدا ياري مي‏جويند (وانصرنا علي القوم الكافرين)[11] و نبرد مي‏كنند . چه بسا انبيايي كه به همراه آنها دانشمنداني بودند كه به كارزار و نبرد پرداختند (كاين من نبي قاتل معه ربيون كثير). [12]
«نذير» مفرد «نذيران‏» به معناي انذار كننده است كه در قرآن مجيد فقط درباره پيامبران آمده است، مانند «فستعلمون كيف نذير ; [13] به زودي خواهيد دانست تهديدهاي من چگونه است‏» . از آن‏جا كه در فرآيند انحطاط يك جامعه، گروه‏ها و طبقاتي با منافع و ارزش‏ها و بينش‏هاي متفاوت وجود دارند، اين‏ گروه‏ها اولا ، انديشه‏ شان با انديشه نذيران فرق دارد ; ثانيا ، داراي ارزش‏ها و بينش‏هاي متفاوتي هستند كه بين اين دو گروه (نذير و طبقات) درگيري حادث مي‏شود . پس نذيركسي است كه در شرايط نابهنجار اجتماعي ظهور كرده و مردم را به موقعيت‏شان آگاه مي‏كند و ضمن آگاه كردن آنان، از انحراف‏هاي فكري و عملي هم برحذرشان مي‏دارد .
از ويژگي‏هاي نذيران و ربانيون مي‏توان به نكات زير اشاره كرد:
1- اينان نگهبان كتاب خداهستند . در واقع قانون را حفظ مي‏كنند وبه مردم ياد مي‏دهند و محتواي قرآن رابه مردم هشدار مي‏دهند : «بما استحفظو امن كتاب الله‏» . [14]
2- براي بشارت وانذار برانگيخته شدند . [15]
در واقع راهنماي مردم هستند .
انبيا و رهبران ديني اولا، حجت رابر مردم تمام مي‏كنند:
ما اهلكنا من قرية الا لها منذرون;[16] هيچ جامعه‏اي را با نظامش نابود نكرديم مگر نذيراني ظهور كردند .
ثانيا، تاثير اينها در جامعه يك تاثير مثبت است .
نتيجه اين‏كه
تاثير نذيران و ربانيون در جامعه آن‏جا معلوم و آشكار مي‏شود كه ارزش‏ها و بينش‏هاي گروه‏ها و طبقات اجتماعي را با ارزش‏هاي نذيران بسنجيم و تاثير آنها را در جامعه مشاهده كنيم كه تاثير ربانيون و نذيران، تاثير مثبت و خوبي است .
خلاصه
اين كه زماني كه اسلام ظهور كرد، در آن واحد به دو دگرگوني و دو حركت دست زد : نداي توحيد را سرداده و از سويي، در صدد رفع تبعيض‏ها و نابرابري‏هاي اجتماعي در پرتو جهاد و مبارزه برآمد . در واقع اسلام در دستي، دعوت و برنامه تعليم و تربيت داشت و انسان‏ها را در جهت‏ خدا پرستي فرا مي‏خواند و در دستي ديگر، تيغي براي قطع روابط نامتعادل انساني و درهم ريختن نظم اجتماعي موجود، تا عدالت را در جامعه برقرار كند و تشكيل امت واحده بدهد ; از اين رو گروه‏هايي كه به انحاي مختلف درمقابل حق وحقيقت موضع‏گيري كردند، مورد مذمت و سرزنش قرآن قرار گرفتند .
[1] . شهيد محمد باقر صدر، پيشين، ص 268 .
[2] . سبا (34) آيه 31 .
[3] . قصص (28) آيه 5 .
[4] . انبياء (21) آيه 18 .
[5] . قصص (28) آيه 5 .
[6] . حديد (57) آيه 27 .
[7] . توبه (9) آيه 34 .
[8] . همان، آيه 31 .
[9] . بقره (2) آيه 79 .
[10] . همان، آيه 146 .
[11] . آل عمران (3) آيه 147
[12] . همان، آيه 146 .
[13] . ملك (67) آيه 17 .
[14] . مائده (5) آيه 44 .
[15] . بقره (2) آيه 213 .
[16] . شعراء (26) آيه 208 .
علي اخترشهر - مجله علوم سياسي، ش 15


نوشته شده در   يکشنبه 27 فروردين 1391    
PDF چاپ چاپ