جمعه 4 بهمن 1398 | Friday, 24 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : سه شنبه 16 اسفند 1390     |     کد : 15671

اذعان یک مقام آمریکایی به حمایت از اصلاح ‌طلبان ایرانی

اذعان یک مقام آمریکایی به حمایت از اصلاح ‌طلبان ایرانی

24/ زندگی و کارنامه سید محمد خاتمی
24/ زندگی و کارنامه سید محمد خاتمی- اذعان یک مقام آمریکایی به حمایت از اصلاح ‌طلبان ایرانی/اصلاح‌ طلبان سکولار مستعد حمایت واشنگتن هستند
- برنامه سکولارها گرفتن قدرت در بخش های مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بود تا موفق به تاسیس دولتی شوند که مجاز به کاربرد انحصاری قدرت باشد، تا «فرامینشان در همه جا و نزد همه کس مطاع باشد و با داشتن زور برتر هر مخالفت و مقاومتی را از سر راه بردارند».
حجاریان از این جهت مطبوعات را «معبر مواصلاتی» می خواند که می دانست اولین کار لازم برای برپایی سکولاریسم، تغییر باورهای مردم ایران نسبت به اسلام و نظام اسلامی است. لذا خود در مقام مشاورت سیاسی خاتمی جای گرفت، فرمان تشکیل مطبوعات زنجیره ای را صادر کرد و توپخانه اصلاحات را به راه انداخت. اولین تیر را نیز خودش با راه اندازی روزنامه «صبح امروز» شلیک کرد. با یک بررسی ساده در مطبوعات دوره اصلاحات به ویژه از نیمه دوم سال 1377 به بعد، می توان نمونه های فراوانی از حملات توپخانه علیه اعتقادات دینی مردم را مشاهده کرد: «نزول عربی قرآن به این معنا نیست که تنها واژگان و جملات آن عربی باشد، بلکه قرآن با معلومات و ادبیات و معتقدات آن روز عرب تلائم دارد» (نشاط، شماره اول) ؛ «اگر مجوز راهپیمایی به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشکال ندارد، حتی علیه خدا»(آفتاب امروز، 2/6/1378)؛ «قرائت¬های مختلف از دین زدودنی نیستند و همه را باید به رسمیت شناخت»(ایران، 12/01/1378)؛ «صحت قصه حضرت یوسف در قرآن کریم از محالات است»(صبح امروز، خرداد 1378)؛ «نظریه عینیت سیاست و دیانت، زائیده افکار عامیانه و قدیمی است»(آبان، 21/6/1377)؛ «مظاهر دینی چون حجاب و حیای زنان نماد عقب افتادگی است» (جامعه سالم، تیر 1377)؛ «عمر نوح پیامبر 60 الی 70 سال بوده و 950 سال، عمر خاندان نوح بوده است، واقعا بعید است یک شخص 950 سال عمر کند» (صبح امروز، 19/10/1378)؛ «پیامبر رفت و هیچ فردی را به جانشینی خود انتخاب نکرد. امام حسین جانشین پدر خود نبود» (صبح امروز، 23/8/1378)؛ «یوسفی اشکوری: من خواهان جدایی دین از دولت و ریشه کن کردن نظام ولایت فقیه هستم» ((عصر آزادگان 15/1/1379)؛ «حکومت دینی، تفکری غلط است و بر همین اساس، دین و سیاست از یکدیگر جدا می باشند» (پیام هاجر، 28/7/1378)؛ «مسلمان سکولار، اعتقاد دارد، ادغام این دو نهاد دین و دولت، همان ابزار شدن دین در دست قدرت مداران است، در نتیجه دین از بین می رود و باید برای حفظ دین آن را از دولت جدا کرد» (شرق، 27/12/1382) ... و ده ها و صدها نمونه دیگر.
خلاصه آنکه در عصر اصلاحات، برخی مطبوعات، پروژه ناقص و خدشه دار معرفی کردن دین را کلید زدند و برخی دیگر، ضرورت حذف دین از عرصه دولت و سیاست را. اصلاح طلبان، کارکرد دین را بیان ارزش ها عنوان کرده و معقتد بودند چون کار دین پرداختن به روش ها نیست، پس نباید نظام سیاسی را ایدئولوژیک کرد. آنها ترویج می کردند که حکومت مبتنی بر دین تحقیر عقلانیت بشری و کوچک شمردن انسان بوده و به استبداد دینی ختم می شود.
هدف نهایی این همه هجمه به اسلام و حکومت مبتنی بر آن، حذف دین از عرصه حکومت بر اساس ادعای این همانی اسلام و مسیحیت بود که بعضا رسانه های سکولار در این باره زبان به صراحت نیز گشودند: «اسلام چون مسیحیت در نهاد خود قابلیت عرفی شدن و سکولاریزه شدن را دارد و چنین امری در حال وقوع است و می رود که اسلام هم آرام آرام، جایگاه واقعی خود را که امور اخلاق فردی است، پیدا کند».(1)
به دلیل موضع گیری های منفی، انتشار تحلیل های غیرواقعی و تضعیف باورهای دینی مردم، نشریاتی نظیر راه نو، جامعه سالم، توانا، آبان و مبین لغو امتیاز شدند، اما جریان سکولار با تکیه بر قدرتی که با مسئولیت «عطاء الله مهاجرانی» در وزارت ارشاد به دست آورده بود، به سرعت نشریات جدیدی را جایگزین آنها کرد.
در این میان، خاتمی در برابر حملات نشریات زنجیره ای به باورهای دینی و بنیان های انقلاب اسلامی سیاست سکوت در پیش گرفته بود؛ اما وقتی یکی از همین نشریات به خاطر اهانت هایش به ارزش های ملت توقیف می شد، به دوستانش پیغام می داد که بر راهتان پافشاری کنید و جالب این که مطالب این نشریات را نیز «مطالبات مردم» می خواند: «وجود برخی مشکلات برای ملتی که در طول تاریخ برای اولین بار مردم سالاری را تجربه می کند طبیعی است. باید روی خواسته ها و مطالبات مردم پافشاری کرد»(2) ؛ و یا این که با تصریح بر «بی اهمیتی» به حق بودن یا نبودن توقیف، توجه ها را به بیکار شدن روزنامه نگاران و دل سوزی برای توقف درآمدشان معطوف می ساخت: «این توقیف هایى که مى شود - حالا به حق یا ناحقش کارى ندارم - بخش قابل توجهى از نیروهاى جوان، کارکنان این روزنامه ها دچار یک ناامنى زندگى مى شوند و این مسأله، مسأله بسیار مهمى است.» (3)
در کنار این وضعیت مطبوعات، انبوه فیلم های مبتذلی که در دوران ریاست جمهوری خاتمی تولید شد عمدتا بر مبنای لیبرالیسم فرهنگی و با هدف ترویج لاابالی گری و بی بند و باری روانه گیشه ها می شد. در عوض، بی مهری به دست اندرکاران سینمای دفاع مقدس و کارگردانان مذهبی به یک روال عادی تبدیل شده بود. تحریف تاریخ انقلاب از طریق کتاب هایی چون «ایران - اسلام -  تجدد» و توهین به شخصیت زن در فیلم هایی چون «والس خداحافظی» و «عشق های خنده دار کندرا» بعد دیگر فعالیت های وزارت ارشاد دولت خاتمی بود.
این فضای مطبوعاتی و فرهنگی که «سید محمد خاتمی» به صراحت آن را از افتخارات دوره خود(4)  می دانست، نارضایتی شدید رهبر معظم انقلاب را برانگیخته بود.تا جایی که ایشان در موردی فرمودند: آقاى «مهاجرانى» - ظاهراً - نیستند و خودشان را راحت کردند از این‌که بیایند و حرف هاى ما را بشنوند! به‌هرحال، فرق نمى‌کند؛ چه ایشان باشند، چه نباشند، من اعتراضم این است، این اعتراض را بارها هم گفته‌ام، الآن هم در جمع شما مى‌گویم، وزارت ارشاد در این دو سالى که ایشان در رأس این کار هستند، هیچ کار اسلامى به‌عنوان اسلامى ارائه نداد! این اوّلین اعتراض من است».(5)

فتح سنگر به سنگر تا رسیدن به فرماندهی

«سعید حجاریان» که ردای رهبری استراتژیست های جریان دوم خرداد را به تن کرده بود، در تشریح فازهای عملیاتی پروژه«سکولاریزه کردن ایران» و ابلاغ آن به بدنه عملیاتی این جریان در دولت برای اجرا تعلل نکرد. او در ابتدا تکلیف نهادها و اشخاص فعال در درون جبهه دوم خرداد را روشن و چشم انداز پیش روی این جریان را ترسیم کرد:
«اهداف آن(دوم خرداد) اهداف رادیکالی است، یعنی ما نمی¬خواهیم فقط با یک سری رفوگری در سطوح و ساختار قدرت، جایگزینی مصادیق، برداشتن آدم¬ها و آوردن چهره¬های جدید تغییرات ایجاد کنیم. ما سعی می¬کنیم که اصلاحاتی ساختاری در ساخت قدرت انجام دهیم. در حقیقت ما می خواهیم قواعد بازی دموکراتیک را بر پیکره کل حکومت حاکم کنیم». (6)
وی در تبیین ماهیت دوم خرداد می‌گوید:
«ما در صد سال اخیر این دو راه را داشتیم : راه جمهوریت و راه مشروطیت. آن‌ها در جایی به‌ هم رسیده اند که آن دوم خرداد است، یعنی دوم خرداد، ترکیبی از آن دو بوده است. از یک طرف جمهور را به صحنه کشاند با فشار آن بیست میلیون رأی از پایین و از طرف دیگر هم، نخبگانی پیرامونی شده در مقابل قدرت مطلقه، آلترناتیوی را مطرح کردند. »(7)
جریان دوم خرداد از علنی کردن این پیام ابایی نداشت که منظورش از دموکراسی خواهی، زدودن منشأ و خاستگاه دینی نظام سیاسی و نشاندن تلقی عرفی و سکولاریستی به جای آن است: «به نظر بنده، مبنای فقهی- کلامی ما در مسائل و موضوع های سیاسی، متعلق به دنیای گذشته است. در آن دنیا، مناسبات سیاسی انسان‌ها مبتنی بر تابعیت مردم از حاکم عادل یا ظالم بوده است. در آن دنیا، حقوق اساسی انسان‌ها مطرح نبوده و ظلم و عدل هم معنای دیگری داشته است. عدل در آن دوران معنایی فردی و مبهم داشته است و عدل به آن معنا، به هیچ وجه نمی تواند اساس سازماندهی اجتماعی و سیاسی دموکراتیک قرار گیرد.» (8)
حجاریان در مصاحبه ای که 17 آذر 77 با روزنامه دولتی ایران ترتیب داد، راهبرد اصلی دوم خرداد را «فتح سنگر به سنگر تا رسیدن به فرماندهی» عنوان کرد. بر این اساس، برنامه سکولارها گرفتن قدرت در بخش های مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بود تا موفق به تاسیس دولتی شوند که مجاز به کاربرد انحصاری قدرت باشد، تا «فرامینشان در همه جا و نزد همه کس مطاع باشد و با داشتن زور برتر هر مخالفت و مقاومتی را از سر راه بردارند».(9)
سکولارها اما در این مسیر موانعی پیش روی خود داشتند که ابتدا باید سراغ آنها رفته و سنگر به سنگر فتحشان می¬کردند. تشریح این موانع براندازی، از زبان«سعید مدنی» شنیدنی است: «بعد از دوم خرداد، ثابت شد که نیروهای نظامی و انتظامی به عنوان سدی رخنه ناپذیر هستند و مانع اهداف ما می باشند. قوه قضاییه و اطلاعات نیز یک مانع عمده می باشند. صدا و سیما هم با توجه به اینکه حدود 90 در صد مردم از طریق آنها تغذیه می¬شوند و حدود 10 درصد از مطبوعات، لذا بدون داشتن این رسانه، نمی¬توانیم کاری موثر داشته باشیم. اگر دور بعدی ما بخواهیم آقای خاتمی را انتخاب کنیم، یا اگر ایشان نتواند اهداف ما را تامین نماید و ما بخواهیم شخص دیگری را روی کار بیاوریم، باید به این دستگاه ها دست یابیم و اگر بخواهیم این کار انجام شود باید جوی درست کنیم که مسئولین این مراکز برای حفظ نظام به عنوان تکلیف کناره گیری کنند. و ما در این میان از فرصت جابه¬جایی و تعویض مسئولین استفاده کرده و کار نفوذ در این دستگاه ها را انجام دهیم.»(10)
بر این اساس، برنامه هایی برای فتح نیروهای نظامی و انتظامی، قوه قضائیه، وزارت اطلاعات، صدا و سیما و دیگر نهادهای مرتبط با رهبری تدوین و به دست اجرا سپرده شد. این عملیات فتح، خود را در دو شکل «تخریب» و «تسخیر» نشان داد که در ادامه همین فصل، اهم این پروژه ها را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

پیوند با آن سوی مرزها
نکته بسیار مهمی که در فهم قالب عملیاتی جریان دوم خرداد باید بدان توجه داشت، همراهی و پیوند این جریان با دشمنان خارجی جمهوری اسلامی و همچنین «اپوزیسیون خارج نشین» است.
بر کسی پوشیده نیست که با پیروزی انقلاب اسلامی یکی از مهم ترین پایگاه های منطقه ای آمریکا از سلطه واشنگتن خارج شد و چپاول منابع فراوان زیرزمینی و ثروت های ملی ایران از سوی آمریکا متوقف گشت. مهم¬تر از این، غرب در حالی که به دنبال سکولاریزه کردن جهان از جمله کشورهای اسلامی بود، ناگهان با جریانی در ایران مواجه شد که توانسته بود با تشکیل حکومت مردم سالاری دینی، راه های «عزت و اقتدار مادی» و «تعالی انسانی» را توامان بپیماید. وحشت از قدرت گرفتن چنین حکومتی از یک سو و ترس از سرایت چنین الگویی به جهان اسلام از سوی دیگر، باعث شد کشورهای غربی به ویژه آمریکا و انگلیس از بدو استقرار جمهوری  اسلامی به ابزارهای گوناگون از جمله تحریم اقتصادی و حمله نظامی برای براندازی نظام متوسل شوند. اما چنان¬که صفحات تاریخ روایت می کنند، دشمن در این طریق طرفی نبست.
این بود که طراحان سیاست خارجی و استراتژیست های غربی، و نیز وابستگان رژیم پهلوی که هم پیمانان دیرین غرب بودند، به دنبال راه های دیگری برای براندازی جمهوری اسلامی گشتند. وابستگان رژیم پهلوی که پس از انقلاب به غرب گریخته و سودای بازگشت به قدرت و شوکت پیشین را داشتند، در حقیقت نقش «داده پرداز» های اطلاعاتی را برای استراتژیست¬های غربی بازی می کردند و با تشریح ویژگی های فرهنگی، جمعیتی و دینی مردم ایران و نیز تبیین ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، به تصمیم¬گیران غربی یاری می رساندند. این تیم در نهایت به این جمع بندی رسید که  برای سرنگونی حکومت ایران باید به «تهاجم فرهنگی»  و نیز «براندازی از درون» روی آورد و بدین منظور، وقتی مقصد و مقصود سکولارهای ایرانی را با خود مشترک دید، حمایت همه جانبه از آنان را در دستور کار قرار داد. «پل کریگ رابرتز» که در دولت «رونالد ریگان» معاون وزیر خزانه داری آمریکا بود، در گفت و گویی با راقم این سطور در این رابطه گفت: «اصلاح طلبان ایران، هر عنوانی که داشته باشند، مذهبی نیستند. اصلاح طلبان ایران خواهان یک جامعه سکولار غربی هستند که در آن فقط پول اهمیت دارد. همین امر برخی از آنان را مستعد به خدمت گرفته شدن توسط دولت آمریکا کرده است». (11)
«غلامرضا میرزا صالح» که به نمایندگی از سازمان سیا و برای یارگیری از داخل حاکمیت به ایران سفر کرده بود، پس از دستگیری، در برنامه تلویزیونی «هویت»، درباره این رویکرد غرب گفت: «دولت آمریکا، به خصوص کنگره آمریکا، در این اواخر دیگر حامی و پشتیبان گروه های تندرو... نیست و علت آن هم این است که این برنامه... در سال های اخیر... عملا با شکست مواجه شد. این شکست، در واقع نقطه ضعفی است که از آن طریق، کنگره به عناصر سیاست خارجی فشار آورده و خواستار این شده که از طریق عناصر فرهنگی... مقدماتی فراهم بشود که جامعه نظرش راجع به نظام خودش دگرگون و عوض شود».(12)
آمریکایی ها برای این منظور نیاز به برقراری ارتباط با بخشی از حاکمیت داشتند چرا که بدون همراهی عناصری از درون، اساسا «براندازی از درون» معنا نخواهد داشت. این بود که «کنت تیمرمن» عضو ارشد سازمان جاسوسی آمریکا و رئیس «بنیاد دموکراسی برای ایران» در میزگردی که برای چگونگی براندازی جمهوری اسلامی تشکیل شده بود، خواستار برقراری ارتباط با «روحانیون مخالف» حکومت ایران شد. «ادوارد شرلی» مسئول سابق شبکه جاسوسی سیا در ایران اما در همین میزگرد صریح تر سخن گفت: «کلید اصلی برای ایجاد یک تغییر بنیادین در سیاست¬های ایران، از بین بردن خصوصیات انقلابی رژیم ایران است، این فقط با تحریم اقتصادی به دست نمی آید بلکه باید نفوذ روحانیون از بین برود و عقاید اسلامی از درون تهی شود...اگر نظام ولایت فقیه در ایران از هم بپاشد، آنگاه می توان گفت جمهوری اسلامی تغییر ماهیت داده است».(13)
اگر دشمن در این مسیر توانسته بود با وزارت ارشاد تحت مدیریت «سید محمد خاتمی» در دهه 60 ارتباطاتی برقرار کند، اینک همان تیم، قوه مجریه و اندکی بعد قوه مقننه را تصاحب کرده بودند و طبعا میزان این روابط باید به طرز محسوسی ارتقاء می یافت.  درباره «وجود» این ارتباط، اسناد بسیاری موجود است. جدا از اینکه مقامات ارشد آمریکایی به صورت متواتر از «ضرورت» و «علاقه مندی» به حمایت از جریان دوم خرداد سخن گفته اند- از جمله مقاله «ادوارد واکر» معاون خاورمیانه وزارت خارجه آمریکا در «اینترنشنال هرالد تریبیون» (14) و سخنان «جیمز ولسی» رئیس پیشین سازمان سیا و مشاور ارشد «جرج بوش» (15) از برخی مدارک قابل تامل از «برقرار بودن» این ارتباط نیز پرده بر می دارند. از جمله روشن ترین اینها مقاله روز بیست و سوم ژوئیه 2002م روزنامه واشنگتن پست است که از تلاش پنج ساله واشنگتن برای برقراری ارتباط با دولت خاتمی پرده برداشت و البته از قول یک مقام عالی رتبه در دولت بوش نوشت: «خاتمی و حامیانش در دولت خیلی ضعیف و ناکارآمدند و در عمل به قول و قرارهای خود جدی نیستند»! (16) اظهارات صریح «جرج بوش» رئیس جمهور آمریکا در حمایت از اصلاح طلبان(17)  در سال 1388 شاید جایی برای مجادله در این باره باقی نگذارد.
باید گفت نقش دشمن، گاه در حمایت مالی و بودجه های کلانی که سالانه در کنگره آمریکا به براندازی جمهوری اسلامی اختصاص می یابد، گاه در ارائه طریق و الگوی نظری و عملیاتی براندازی، و در مواردی بیشمار نیز در قالب حمایت سیاسی-تبلیغاتی از جریان سکولار متجلی شد.
نویسنده:‌ سید یاسر جبرائیلی / خبرگزاری فارس
کتاب «سودای سکولاریسم» به زودی توسط انتشارات موسسه فرهنگی خبرگزاری فارس راهی بازار نشر خواهد شد و علاقمندان، نهادها و مراکز می توانند شنبه تا چهارشنبه از ساعت 8 صبح تا 17 عصر از طریق شماره تلفن 88913277-021 سفارشات خرید خود را ارائه دهند.
---------------------------
1. ماهنامه کیان. شماره 49 (مهر و آبان 1377)، ص 40.
2. سایت رسمی خاتمی، 9/12/1381.
3. همان. سخنرانی 7/6/1383.
4. روزنامه عدالت، 25/6/1378.
5.بیانات در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى. 23/9/1378. در:
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9617
6. محمد قوچانی، برادر بزرگتر مرده است (تهران: انتشارات نقش و نگار،1381).
7. سعید حجاریان، پرویز پیران و دیگران، تحلیل‌هایی جامعه شناسانه از واقعه دوم خرداد (تهران: انتشارات طرح نو،1378).
8. محسن کدیور، « دین مدارا و خشونت»، ماهنامه کیان، سال هشتم، شماره ٤٥، بهمن و اسفند(١٣٧٧) ص 17.
9. جمله متعلق به «حبیب الله پیمان» است. منبع: مجله آفتاب. اردیبهشت 1383.
10. www.khabarpars.com/News-321059.html
11. Paul Craig Roberts: “Iranian “reformers” are not religious, regardless of whatever title they hold. Iranian “reformers” want a secular Western society in which only money counts. This makes some “reformers” susceptible to being manipulated by the US government.”, At:
http://syj.persianblog.ir/post/69/
12. جمعی از نویسندگان. جنگ در پناه صلح. پیشین.
13. مرتضی قمری وفا، براندازی در سکوت(تهران: انتشارات کیهان،1380).
14. در مقاله واکر آمده است: «ایران کشوری است که در حال حاضر انقلابی درون آن در حال به وقوع پیوستن است. ما علاقه¬مندیم از نیروهایی که مسبب این انقلاب هستند، حمایت کنیم.»( روزنامه کیهان 18/1/1380)
15. ولسی گفته بود: «روی کار آمدن دولت مقبول در ایران، کمک بزرگی به ما خواهد کرد...ما حاضر به حمایت از عناصر مطلوب در ایران هستیم».
16. www.washingtonpost.com/ac2/wp-dyn/A47045-2002Jul22
17. http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/middleeast/iran/1402022/Iran-protest-denounces-Bush.html


نوشته شده در   سه شنبه 16 اسفند 1390    
PDF چاپ چاپ