يکشنبه 29 دي 1398 | Sunday, 19 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 21 بهمن 1390     |     کد : 15282

باب بيست و سوم : بيان مبعوث گرديدن حضرت رسول اکرم ص به رسالت و كيفيت نزول وحى 1

باب بيست و سوم : بيان مبعوث گرديدن حضرت رسول اکرم ص به رسالت و كيفيت نزول وحى 1

باب بيست و سوم : در بيان مبعوث گرديدن حضرت رسول اکرم ص است به رسالت و مشقتها كه آن جناب كشيد از جفا كاران امت و كيفيت نزول وحى بر آن حضرت 1
كيفيت نزول وحى بدان كه اجماعى علماى شيعه است كه بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در بيست و هفتم ماه مبارك رجب واقع شد و احاديث معتبره از ائمه هدى عليهم السلام بر اين مضمون وارد است (1123)؛ و ميان عامه خلاف است و بعضى هفدهم ماه مبارك رمضان گفته اند، و بعضى هيجدهم ، و بعضى بيست و چهارم ماه مزبور(1124)، و بعضى دوازدهم ربيع الاول گفته اند(1125)، و اقوال ديگر نيز هست (1126) و حق آن است كه مذكور شد.
و موافق روايت معتبر از عمر شريف آن حضرت چهل سال گذشته بود.(1127)
و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : در روز نوروز جبرئيل بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد.(1128)
و ظاهر احاديث معتبره آن است كه پيغمبرى آن حضرت هميشه بود چنانكه فرمود: من پيغمبر بودم در هنگامى كه آدم عليه السلام در ميان آب و گل بود.(1129)
و گمان فقير آن است كه پيش از بعثت ، آن حضرت به شريعت خود عمل مى نمود و وحى و الهام الهى به او مى رسيد و مويد به روح القدس بود، بعد از چهل سال بر ديگران مبعوث شد و به مرتبه رسالت رسيد. چنانكه در نهج البلاغه از امير المومنين عليه السلام روايت كرده است كه : آن حضرت از روزى كه شير خواره بود حق تعالى بزرگترين ملكى از ملائكه را به او مقرون گردانيده بود كه در شب و روز آن جناب را بر مكارم آداب و محاسن اخلاق مى داشت .(1130)
و در حديث صحيح از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم پيش از آنكه جبرئيل بر او نازل شود اسباب نبوت را مى ديد و سخن ملائكه را مى شنيد تا آنكه جبرئيل عليه السلام به رسالت بر او ظاهر گرديد و جبرئيل را به صورت خود ديد.(1131)
و در حديث معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : روح خلقى است بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل و پيوسته با حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بود و آن حضرت را ارشاد مى نمود و به راه حق مى داشت و به ائمه معصومين عليهم السلام مى باشد و افاضه علوم به ايشان مى نمايد و در طفوليت مربى و مسدد ايشان مى باشد(1132)، و در اين باب احاديث بسيار است و انشاء الله تعالى در كتاب امامت مذكور خواهد شد.
و در احاديث معتبر از حضرت امام صادق عليه السلام منقول است كه : چون جبرئيل به نزد حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم مى آمد مانند بندگان در خدمت آن حضرت مى نشست ، و چون نازل مى شد در بيرون خانه آن حضرت مى ايستاد در موضعى كه الحال مقام جبرئيل مى گويند و تا رخصت نمى يافت داخل خانه آن حضرت نمى شد.(1133)
و در احاديث ديگر منقول است كه : حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم گاهى در ميان اصحاب خود نشسته بود و آن حضرت را غشى عارض مى گرديد و بيهوش مى شد و عرق از آن حضرت مى ريخت ، و اين علامت نازل شدن وحى بود بر آن حضرت ، از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند از اين حالت ، فرمود كه : اين حالت وقتى آن حضرت را عارض مى شد كه حق تعالى بى واسطه ملك وحى بر او مى فرستاد از دهشت كلام الهى و عظمت و جلال نامتناهى اين حالت آن حضرت را عارض مى شد و از براى فرود آمدن جبرئيل چنين نمى شد بلكه جبرئيل بى رخصت داخل آن حضرت نمى شد و چون داخل مى شد مانند بندگان در خدمت او مى نشست .(1134)
و در حديث معتبر از حضرت امير المومنين عليه السلام منقول است كه : وحى خدا به پيغمبران اقسام دارد: بعضى از قبيل فرستادن ملائكه است بسوى پيغمبران و بعضى سخن گفتن حق تعالى است با ايشان بى آنكه ملكى در ميان باشد؛ و حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم از جبرئيل عليه السلام پرسيد كه : وحى را از كجا مى گيرى ؟ گفت : از اسرافيل مى گيرم ، پرسيد: اسرافيل از كجا مى گيرد؟ گفت : از ملكى مى گيرد از روحانيان كه از او بلندتر است ، پرسيد: آن ملك از كى مى گيرد؟ گفت : در دلش مى افتد.(1135)
و على بن ابراهيم از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه جبرئيل عليه السلام به جناب رسول صلى الله عليه و آله و سلم گفت كه : اسرافيل حاجب پروردگار است و از همه خلق به محل صدور وحى الهى نزديكتر است و لوحى از ياقوت سرخ در ميان دو ديده اوست ، چون وحى از جانب حق صادر مى شود لوح بر پيشانى اسرافيل مى خورد پس نظر مى كند در لوح و به ما مى رساند و ما به اطراف زمين و آسمان مى رسانيم .(1136)


و در حديث ديگر از آن حضرت روايت كرده است كه : چون اهل آسمان بعد از عيسى عليه السلام وحى نشنيده بودند در ابتداى مبعوث شدن حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم صداى عظيمى از وحى قرآن شنيدند مانند آهنى كه بر سنگ سخت بخورد پس همه از دهشت بيهوش شدند، و چون وحى تمام شد جبرئيل فرود آمد و به هر آسمان كه مى رسيد دهشت ايشان ساكن مى گرديد.(1137)
و عياشى از حضرت امير المومنين عليه السلام روايت كرده است كه : چون سوره مائده بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد آن حضرت بر استر شهبا سوار بود و به سبب نزول وحى چنان سنگين شد كه استر از رفتار ماند و پشتش خم و شكمش آويخته شد به مرتبه اى كه نزديك شد كه نافش به زمين برسد و آن حضرت بيهوش شد و دست خود را بر سر منبه بن وهب گذاشت ، و چون آن حالت زايل شد سوره مائده را بر ما خواند.(1138)
و ابن طاووس از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه عثمان بن مظعون گفت كه : من در مكه روزى از در خانه حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله و سلم گذشتم ديدم آن حضرت بر در خانه نشسته است ، پس نزد او نشستم و مشغول سخن شدم ناگاه ديدم كه ديده هاى مباركش بسوى آسمان باز ماند تا مدتى ، پس ديده خود را به جانب راست گردانيد و سر خود را حركت مى داد مانند كسى كه با كسى سخن گويد و از كسى سخن شنود، پس بعد از زمانى به جانب آسمان مدتى نگريست پس به جانب چپ خود نظر كرد و رو به جانب من گردانيد و از چهره گلگونش عرق مى ريخت ، من گفتم : يا رسول الله ! هرگز شما را بر اين حالت نديده بودم ، فرمود كه : مشاهده كردى حال مرا؟ گفتم : بلى ، فرمود: جبرئيل بود بر من نازل شد و اين آيه را آورد ان الله ياءمر بالعدل والاحسان وايتاء ذى القربى و ينهى عن الفحشاء و المنكر و البغى يعظكم لعلكم تذكرون .(1139)
عثمان گفت : از خدمت آن حضرت برخاستم و به نزد ابو طالب رفتم و آيه را بر او خواندم ، ابو طالب گفت : اى آل غالب ! متابعت نماييد محمد را تا هدايت يابيد و رستگار گرديد بخدا سوگند كه او نمى خواند شما را مگر بسوى مكارم اخلاق .(1140)
و شيخ طوسى به سند معتبر از ابن عباس روايت كرده است كه : هر بامداد امير المومنين عليه السلام به خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم مى آمد و حضرت نمى خواست كه ديگرى از او پيشتر بيايد، روزى آمد ديد كه حضرت در صحن خانه خوابيده است و سر خود را در دامن دحيه كلبى گذاشته است ، حضرت امير عليه السلام گفت : السلام عليك چگونه است حال رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ؟ دحيه گفت : بخير است اى برادر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، حضرت فرمود: خدا تو را جزاى خير دهد.
دحيه گفت : من تو را دوست مى دارم و تو را نزد من مدحى هست كه براى تو هديه آورده ام توئى امير المومنين و كشاننده شيعيان بسوى جنان و بهترين فرزندان آدم بعد از پيغمبر آخر الزمان و در دست تو خواهد بود علم حمد در روز قيامت ، تو با محمد و شيعيان شما پيش از هر كس داخل بهشت خواهيد شد، رستگار است هر كه تو را دوست دارد و نااميد است هر كه دست از ولايت تو بردارد، هر كه تو را دوست دارد به محبت محمد تو را دوست داشته است و هر كه تو را دشمن دارد به دشمنى محمد تو را دشمن داشته است و شفاعت محمد به ايشان نخواهد رسيد، نزديك بيا كه تو سزاوارترى به برگزيده خدا؛ پس سر آن حضرت را در دامن امير المومنين عليه السلام گذاشت و رفت .
چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بيدار شد فرمود: اين چه صدا بود و با كى سخن مى گفتى ؟ امير المومنين عليه السلام گفت : دحيه به من چنين گفت ، حضرت فرمود: دحيه نبود بلكه جبرئيل بود و تو را به نامى خواند كه خدا تو را به آن نام كرده است و اوست كه محبت تو را در دلهاى مومنان انداخته است و ترس تو را در سينه هاى كافران جا داده است .(1141)
و حميرى به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه : چند روز وحى از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم حبس شد، گفتند: يا رسول الله ! چرا وحى بر شما نازل نمى شود؟ فرمود كه : چگونه نازل شود و حال آنكه شما ناخن نمى گيريد و بوهاى بد را از خود دور نمى كنيد.(1142)
و ابن بابويه به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه : ابليس لعين چهار مرتبه ناله كرد: اول روزى كه ملعون شد؛ دوم روزى كه او را به زمين فرستادند؛ سوم در هنگامى كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم مبعوث شد بعد از آنكه زمانها گذشته بود كه پيغمبرى مبعوث نشده بود؛ چهارم در وقتى كه سوره حمد نازل شد.(1143)
و على بن ابراهيم به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه : چون حق تعالى حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) را به رسالت مبعوث گردانيد جبرئيل را امر كرد كه به بالى از بالهاى خود زمين را كند و براى آن حضرت باز داشت و چنان شد كه آن حضرت به همه جاى زمين نظر مى كرد مانند كسى كه به دست خود نظر كند و به مشرق و مغرب نظر مى كرد و با هر گروهى به لغت ايشان سخن گفت و ايشان را به دين خود دعوت نمود، و حق تعالى به قدرت كامله خود چنان كرد كه همه اهل شهرها او را ديدند و صداى او را شنيدند و رسالت او را فهميدند.(1144)
و على بن ابراهيم و ابن شهر آشوب و شيخ طوسى و قطب راوندى و ساير محدثان و مفسران روايت كرده اند كه : حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم پيش از بعثت از قوم خود كناره مى كرد و عزلت از ايشان مى نمود و در كوه حرا تنها به عبادت حق تعالى قيام مى نمود و حق تعالى آن حضرت را به تاييد روح القدس و خوابهاى راست و صداهاى ملائكه و الهامات صادقه هدايت مى نمود و بر مدارج عاليه قرب محبت و معرفت ترقى مى فرمود و او را به حليه فضل و علم و اخلاق حميده و آداب پسنديده مزين مى گردانيد، و در اين احوال بغير حضرت امير المومنين عليه السلام و خديجه كسى محرم آن حضرت نبود تا آنكه چون سى و هفت سال از عمر شريف آن حضرت گذشته در خواب ديد كه ملكى ندا مى كند آن حضرت را كه : يا رسول الله ؛ پس روزى در ميان كوههاى مكه مى گرديد و گوسفندان ابو طالب را مى چرانيد شخصى را ديد كه گفت : يا رسول الله ، حضرت فرمود كه : تو كيستى ؟ گفت : من جبرئيلم خدا مرا بسوى تو فرستاده است كه تو را به رسالت بفرستم ؛ پس آبى از آسمان براى او آورد.


و به روايت ديگر: پاى خود را در زمين فرو برد و چشمه اى از آب ظاهر شد و جبرئيل وضو ساخت و وضو را تعليم آن حضرت نمود و حضرت وضو ساخت ، پس نماز را تعليم آن حضرت نمود و آن حضرت با امير المومنين عليه السلام نماز ظهر را ادا كردند، و چون به خانه برگشتند خديجه با ايشان نماز عصر را ادا كرد، و بعد از چند روز ابو طالب با جعفر داخل شدند و ديدند كه آن حضرت با امير المومنين عليه السلام و خديجه نماز مى كنند، ابو طالب به جعفر گفت كه : برو با پسر عمت نماز كن ، پس جعفر با ايشان نماز كرد.(1145)
و در حديث معتبر از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: در ابطح بر دست خود تكيه كرده خوابيده بودم و على در جانب راست من و جعفر طيار در جانب چپ من و حمزه در پايين پاى من خوابيده بودند ناگاه صداى بال جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را شنيدم و از صداى بال ايشان دهشتى مرا عارض شد پس شنيدم كه اسرافيل به جبرئيل مى گفت : بسوى اين مبعوث شده ايم كه محمد نام دارد و بهترين پيغمبران است ، و آن كه در جانب راست او خوابيده است برادر و وصى اوست و او بهترين اوصياى پيغمبران است ، و آن كه در جانب چپ او خوابيده است جعفر پسر ابو طالب است كه با دو بال رنگين در بهشت پرواز خواهد كرد، آن ديگرى حمزه است كه سيد شهيدان در روز قيامت .(1146)
و به روايت ديگر: جبرئيل نزد سر آن حضرت نشست و ميكائيل نزد پاى آن حضرت نشست و آن جناب را بيدار نكردند براى تعظيم آن جناب ، و چون بيدار شد جبرئيل اداى رسالت حق تعالى نمود، و چون جيرئيل برخاست حضرت به دامن او چسبد و گفت : تو كيستى ؟ گفت : منم جبرئيل .(1147)
و به روايت امام حسن عسكرى عليه السلام : چون چهل سال از عمر شريف آن حضرت گدشت حق تعالى دل او را بهترين دلها و خاشعتر و مطيعتر و بزرگتر از همه دلها يافت پس ‍ ديده آن حضرت را نور ديگر داد و امر فرمود كه درهاى آسمان را گشودند و فوج فوج از ملائكه به زمين مى آمدند و آن حضرت نظر مى كرد و ايشان را مى ديد و رحمت خود را از ساق عرش تا سر آن حضرت متصل گردانيد، پس جبرئيل عليه السلام فرود آمد و اطراف آسمان و زمين را فرو گرفت و بازوى آن حضرت را گرفت و حركت داد و گفت يا محمد! بخوان گفت : چه بخوانم ؟ گفت : اقرا باسم ربك الذى خلق # خلق الانسان من علق (1148) پس وحيهاى خدا را به او رسانيد.(1149)
و به روايت ديگر: پس بار ديگر جبرئيل با هفتاد هزار ملك و ميكائيل با هفتاد هزار ملك نازل شدند و كرسى عزت و كرامت براى آن حضرت آوردند و تاج نبوت بر سر آن سلطان سرير رسالت گذاشتند و لواى حمد را به دستش دادند و گفتند: بر اين كرسى بنشين و خداوند خود را حمد كن .(1150)
و به روايت ديگر: آن كرسى از ياقوت سرخ بود و پايه اى از آن از زبر جد بود و پايه اى از مرواريد(1151)، پس چون ملائكه بالا رفتند و آن حضرت از كوه حرا به زير آمد انوار جلال او را فرو گرفته بود كه هيچكس را ياراى آن نبود كه به آن حضرت نظر كند و بر هر درخت و گياه و سنگ كه مى گذشت آن جناب را سجده مى كردند و به زبان فصيح مى گفتند: السلام عليك يا نبى الله السلام عليك يا رسول الله و چون داخل خانه خديجه شد از شعاع خورشيد جمالش خانه منور شد، خديجه گفت : يا محمد! اين چه نور است كه در تو مشاهده مى كنم ؟ فرمود كه : اين نور پيغمبرى است بگو ((لا اله الا اللّه محمد رسول الله )).
خديجه گفت : سالهاست كه من پيغمبرى تو را مى دانم ؛ پس شهادت گفت و به آن حضرت ايمان آورد پس حضرت گفت : اى خديجه ! من سرمايى در خود مى يابم جامه بر من بپوشان ، چون خوابيد از جانب حق تعالى به او ندا رسيد يا ايها المدثر # قم فاءنذر # و ربك فكبر(1152) ((اى جامه بر خود پيچيده ! برخيز پس بترسان از عذاب خدا، و پروردگار خود را پس تكبير بگو و به بزرگى ياد كن )) پس حضرت برخاست و انگشت در گوش خود گذاشت و گفت : الله اكبر الله اكبر پس صداى حضرت به هر موجود رسيد و همه با او موافقت كردند.(1153)
و در نهج البلاغه از حضرت امير المومنين عليه السلام منقلول است كه فرمود: در آن وقت يك خانه در اسلام جمع نكرده بود غير رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و من و خديجه را، و من مى ديدم نور وحى و رسالت را و استشمام مى كردم رايحه پيغمبرى را، و بتحقيق كه شنيدم ناله شيطان را در وقتى كه وحى بر آن جناب نازل شد گفتم ، يا رسول الله اين ناله چيست ؟ فرمود: اين ناله شيطان است كه نااميد شد از آنكه او را عبادت كنند، يا على ! بدرستى كه تو مى شنوى آنچه من مى شنوم و تو مى بينى آنچه مى بينم مگر آنكه تو پيغمبر نيستى وليكن وزير منى و عاقبت تو خير است .(1154)


و طبرسى و غير او روايت كرده اند كه : قحط عظيمى در ميان قريش بهم رسيد و ابو طالب عيال بسيار داشت ، پس حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم به عباس فرمود: اى عباس ! برادرت ابو طالب عيال بسيار دارد و اين تنگى در ميان مردم بهم رسيده است بيا تا عيال او را تخفيف دهيم ، پس حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم امير المومنين عليه السلام راگرفت و تربيت نمود و هميشه با آن حضرت بود تا آنكه چون مبعوث شد اول كسى كه به آن حضرت ايمان آورد او بود.(1155)
و به سندهاى معتبر از عفيف روايت كرده اند كه گفت : من مرد تاجرى بودم در ايام حج به منى آمدم و به نزد عباس رفتم كه متاعى به او بفروشم ناگاه ديدم مردى از خيمه بيرون آمد و نگاه به جانب آسمان كرد و چون ديد كه آفتاب ميل كرده است به نماز ايستاد رو به كعبه ، پس پسرى بيرون آمد و در پهلويش ايستاد، پس زنى بيرون آمد و در عقب ايشان ايستاد و نماز كردند، من به عباس گفتم : اين چه دين است كه ما هرگز نديده ايم ؟ گفت : اين محمد بن عبدالله است دعوى مى كند كه خدا او را فرستاده است و مى گويد كه گنجهاى كسرى و قيصر براى او فتح خواهد شد و آن زن خديجه زوجه اوست و آن طفل پسر عم او على بن ابى طالب است كه به او ايمان آورده است ، ديگر كسى به او ايمان نياورده است ؛ عفيف آرزو مى كرد كه : چه بودى اگر من در آن روز ايمان مى آوردم .(1156)
و در روايت ديگر منقول است كه : خديجه به نزد ورقه بن نوفل رفت كه پسر عم خديجه بود و در جاهليت دين عيسى عليه السلام را اختيار كرده بود و كتب آسمان را خوانده بود و مرد پيرى بود و نابينا شده بود، خديجه گفت : مرا خبر ده كه جبرئيل كيست ؟
گفت : قدوس قدوس چگونه نام مى برى جبرئيل را در شهرى كه خدا را در آنجا نمى پرستند؟
خديجه گفت : محمد بن عبدالله مى گويد كه جبرئيل به نزد او آمده است .
گفت : راست مى گويد، من وصف او را در كتب خوانده ام و جبرئيل ناموس بزرگ است كه بر موسى و عيسى عليه السلام نازل مى شد به رسالت و وحى و در تورات و انجيل خوانده ام كه حق تعالى پيغمبرى مبعوث خواهد كرد كه يتيم باشد و خدا او را پناه دهد و فقير باشد و خدا او را بى نياز گرداند و بر روى آب راه رود و با مردگان سخن گويد و سنگ و درخت بر او سلام كنند و شهادت دهند بر پيغمبرى او؛ پس ورقه گفت : من در سه شب خواب ديدم كه خدا پيغمبرى بسوى مكه فرستاده است كه نامش محمد است و من در ميان مردم كسى بهتر از او نمى بينم كه سزاوار پيغمبرى باشد.
پس خديجه به نزد عداس راهب رفت كه از علماى نصارى بود و پير شده بود و ابروهايش بر چشمهايش آويخته بود و گفت : اى عداس ! مرا خبر ده از جبرئيل .
عداس به سجده افتاد و گفت : قدوس قدوس از كجا دانستى نام جبرئيل را در شهرى كه خدا در آن پرستيده نمى شود؟
خديجه او را سوگند داد كه به كسى نقل نكند و گفت : محمد بن عبدالله مى گويد كه : جبرئيل به نزد او مى آيد.
عداس گفت : جبرئيل ناموس بزرگ خداست كه بر موسى و عيسى عليها السلام نازل مى شد؛ پس عداس گفت : گاه هست كه شيطان خود را به صورت ملك مى نمايد، اين كتاب مرا ببر به نزد او اگر از جن و شيطان است از او برطرف مى شود و اگر از جانب خداست به او ضررى نمى رساند.
چون خديجه به خانه آمد ديد كه حضرت نشسته است و جبرئيل اين آيات را بر آن حضرت مى خواند ن و القلم و ما يسطرون # ما انت بنعمه ربك بمجنون (1157) ((بحق ن و قلم و آنچه مى نويسند به قلم سوگند كه تو به نعمت پروردگار خود ديوانه نيستى و آنچه مى بينى از جن و شيطان نيست )).
چون خديجه اين آيات را شنيد شاد شد؛ پس عداس به خدمت پيغمبر آمد و علامتى كه در كتب خوانده بود در آن حضرت مشاهده كرد و گفت : مى خواهم مهر نبوت را به من بنمايى ، چون نظرش بر خاتم نبوت افتاد به سجده افتاد و گفت : قدوس قدوس بخدا سوگند تويى آن پيغمبرى كه بشارت داده اند به تو موسى و عيسى ؛ پس گفت : اى خديجه ! بدرستى كه براى او امر عظيمى ظاهر خواهد شد، و به حضرت گفت : آيا مامور به جهاد شده اى ؟ فرمود: نه ، عداس گفت : تو را از اين شهر بيرون خواهند كرد و مامور به جهاد خواهى شد و اگر من تا آن وقت زنده بمانم در پيش روى تو شمشير خواهم زد.(1158)


منابع
1123- كافى 4/149؛ امالى شيخ طوسى 45.
1124- رجوع شود به تاريخ طبرى 1/528 و سيره ابن كثير 1/392-393.
1125- سيره ابن كثير 1/392.
1126- رجوع شود به كامل ابن اثير 2/46.
1127- مناقب ابن شهر آشوب 1/69؛ تاريخ طبرى 1/526 و 527 و 534؛ صحيح بخارى مجلد 2 جزء 4/253.
1128- المهذب البارع 1/195.
1129- مناقب ابن شهر آشوب 1/266.
1130- نهج البلاغه 300، خطبه 192.
1131- كافى 1/176.
1132- بصائر الدرجات 457؛ كافى 1/273. و روايت در هر دو مصدر از امام عليه السلام مى باشد.
1133- كافى 4/452؛ تهذيب الاحكام 5/446.
1134- كمال الدين و تمام النعمه 85.
1135- توحيد شيخ صدوق 264.
1136- تفسير قمى 2/28.
1137- تفسير قمى 2/202. و نيز رجوع شود به مجمع البيان 4/389.
1138- تفسير عياشى 1/288.
1139- سوره نحل : 90.
1140- سعد السعود 122.
1141- امالى شيخ طوسى 604؛ بشاره المصطفى 100؛ اليقين 129.
1142- قرب الاسناد 24؛ كافى 6/492؛ وسائل الشيعه 2/132. و روايت در دو مصدر اخير از امام صادق عليه السلام مى باشد.
1143- خصال 263؛ تفسير عياشى 1/20؛ قصص الانبياء راوندى 43.
1144- تفسير قمى 2/203.
1145- رجوع شود به تفسير قمى 1/378 و مناقب ابن شهر آشوب 1/71-73 و اعلام الورى 36 و قصص الانبياء راوندى 317 و تاريخ طبرى 1/531 و دلائل النبوه 2/135.
1146- امالى شيخ طوسى 723.
1147- مناقب ابن شهر آشوب 1/73.
1148- سوره علق : 1 و 2.
1149- تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام 156-157.
1150- مناقب ابن شهر آشوب 1/73-74.
1151- مناقب ابن شهر آشوب 1/72.
1152- سوره مدثر: 1-3.
1153- مناقب ابن شهر آشوب 1/74.
1154- نهج البلاغه 300-301، خطبه 192.
1155- اعلام الورى 39؛ طرائف 17؛ دلائل النبوه 2/162؛ كامل ابن اثير 2/58.
1156- اعلام الورى 38؛ اسد الغابه 4/47؛ استيعاب 3/1242.
1157- سوره قلم : 1 و 2.
1158- بحار الانوار 18/228 به نقل از المنتقى فى مولود المصطفى .


نوشته شده در   جمعه 21 بهمن 1390    
PDF چاپ چاپ