شنبه 30 شهريور 1398 | Saturday, 21 September 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 17 بهمن 1390     |     کد : 15212

قسمت دوم : ترجمه مختصر الشمايل المحمديه 2

سخن گفتن پيامبر صلى الله عليه و آله / انس گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله براى تفهيم بيشتر ، يك سخن را سه بار تكرار مى فرمود . امام حسن عليه السلام مى فرمايد : (( از دايى خود ، هند بن ابى هاله - كه توصيفگر خوبى بود - درخواست كردم كه سخن گفتن پيامبر صلى الله عليه و آله را برايم شرح دهد . گفت : آن حضرت همواره محزون و در حال انديشه بود . آسودگى نداشت . سكوتش دائم بود و جز در مواقع نياز سخن نمى گفت . كلام را با نام خدا شروع مى كرد و به پايان مى رساند . ...

قسمت دوم : ترجمه مختصر  الشمايل المحمديه 2
ترجمه مختصر  الشمايل المحمديه- سيما و ويژگيهاى پيامبر اكرم ص
- سخن گفتن پيامبر صلى الله عليه و آله
- انس گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله براى تفهيم بيشتر ، يك سخن را سه بار تكرار مى فرمود.
امام حسن عليه السلام مى فرمايد : (( از دايى خود ، هند بن ابى هاله - كه توصيفگر خوبى بود - درخواست كردم كه سخن گفتن پيامبر صلى الله عليه و آله را برايم شرح دهد. گفت : آن حضرت همواره محزون و در حال انديشه بود . آسودگى نداشت . سكوتش دائم بود و جز در مواقع نياز سخن نمى گفت . كلام را با نام خدا شروع مى كرد و به پايان مى رساند. خلاصه و پر معنا سخن مى گفت . گفتارش بى افزونى و كاستى بود . به كسى جفا و اهانت نمى كرد و نعمت خدا را - هر چند ناچيز بود- بزرگ مى شمرد و از آن بدگويى نمى كرد. از مزه خوراك نه بدى مى گفت ؛ نه آن را مى ستود.
دنيا و امور دنيايى او را خشمگين نمى ساخت . ولى هر گاه از حق (و دستور خدا) تجاوز مى شد ، هيچ چيز جلوى خشم او را نمى گرفت تا انتقام آن را باز ستاند. براى امور شخصى خود خشمگين نمى شد و انتقام نمى گرفت .
با تمام دست اشاره مى كرد و در حال تعجب دستها را زيرورو مى گرداند. در هنگام سخن گفتن دستها را به هم مى پيوست و با كف دست راست بر انگشت شست دست چپ مى زد. در حال خشم روى خود را برمى گرداند و چون شادمان مى شد ، چهره اش خندان مى گشت . خنده اش بيشتر تبسم بود و چون دهان به خنده مى گشود ، دندانهايى چون تگرگ سپيد و درخشان پديدار مى شد. ))
خنديدن پيامبر صلى الله عليه و آله
عبدالله بن حارث گويد: خنده پيامبر صلى الله عليه و آله تنها تبسم بود.
سعد (بن ابى وقاص) گويد: در جنگ خندق پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه به گونه اى مى خنديد كه دندانهايش نمايان شد. راوى (671) گويد: پرسيدم : خنده ايشان براى چه بود؟ گفت : سعد مشغول تيراندازى بود ؛ مردى سپرى را در دست داشت و با سپر به سمت چپ و راست اشاره مى كرد و چهره اش را مى پوشانيد. سعد تيرى برداشت و هنگامى كه مرد سرش را بلند كرد به سوى او پرتاب نمود ؛ تير به سر آن مرد خورد و او بر زمين افتاد. پيامبر صلى الله عليه و آله در اينجا خنديد ؛ چنانكه دندانهايش نمايان شد. گفتم : خنده آن حضرت از چه بود؟ گفت : از كار سعد با آن مرد. (672)
مزاح كردن پيامبر صلى الله عليه و آله
انس بن مالك گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: (( اى دو گوش ! ))
و نيز گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله با ما شوخى مى كرد و گاهى به برادر كوچك من مى گفت : (( ابو عمير! چه شد نغير؟ )) (نغير پرنده كوچكى همچون گنجشك با منقارى سرخ رنگ است).
ابو عيسى ترمذى مى گويد: از اين روايت استفاده مى شود كه پيامبر شوخى مى كرد و كودك خردسالى را با كنيه مخاطب قرار داده و او را ابو عمير خوانده است و نيز معلوم مى شود كه اشكالى ندارد كه به كودك پرنده اى بدهند تا با آن بازى كند. آن كودك پرنده اى داشته كه با آن بازى مى كرده است . وقتى پرنده مرد ، كودك غمگين شده بود لذا پيامبر با او شوخى مى كرد و مى فرمود: (( اى ابو عمير ، چه شد نغير؟ ))
گفته اند: بيش از 100 فائده از اين روايت استفاده مى شود كه ابن القاص (673) آن را در يك باب آورده است .
ابو هريره گويد: به پيامبر عرض كردند: اى رسول خدا! آيا شما با ما شوخى و مزاح مى كنيد؟ فرمود: (( آرى ؛ اما سخنى جز حق نمى گويم . ))
انس بن مالك گويد: مردى از آن حضرت درخواست مركب سوارى كرد. آن حضرت فرمود: (( تو را بر يك بچه شتر سوار مى كنم . )) گفت : اى رسول خدا! بچه شتر به چه درد من مى خورد؟ فرمود: (( مگر هر شترى بچه شترى نيست ؟! ))
حسن (بصرى) گويد: پيرزنى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : اى رسول خدا ، از خدا بخواه كه مرا به بهشت ببرد ، فرمود: اى ام فلان ! پير زنان داخل بهشت نمى شوند. پيرزن گريان شد و برگشت . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به او بگوييد كه با حالت پيرى داخل بهشت نمى شود ؛ خداوند مى فرمايد: (ما آنان را آفرينش نوينى بخشيديم . و همه را دوشيزگانى باكره قرار داديم ؛ همسرانى كه به همسرشان عشق مى ورزند و همتا و همسال آنانند). (674)


سخن پيامبر صلى الله عليه و آله درباره شعر
عايشه گويد: پيامبر به شعر ابن رواحه (675) متمثل مى شد و اين شعر او را باز مى گفت :
ستبدى لك الايام ما كنت جاهلا ... و ياءتيك بالاخبار من لم تزود (676)
و در روايتى آمده كه آن حضرت به اين بيت متمثل شد اما آن را پس و پيش ‍ كرد و فرمود:
ستبدى لك الايام ما كنت جاهلا ... و ياءتيك من لم تزود بالاخبار
(( به زودى روزگار آنچه را كه نمى دانى برايت آشكار مى كند ، و خبرها را كسى براى تو مى آورد كه مزد و توشه اى به او نداده اى . ))
ابوبكر گفت : اى رسول خدا ، اينطور نيست . آن حضرت فرمود: (( من شاعر نيستم . ))
ابو هريره گويد:
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: (( راست ترين سخنى كه شاعران گفته اند ، اين سخن لبيد است كه :
الا كل شى ء ما خلا الله باطل
آگاه باشيد كه هر چه جز خدا باطل است .
امية بن ابى الصلت به مسلمانى نزديك بود. )) (677)
توضيح : مصرع دوم آن اين است : (( و كل نعيم لا محالة زائل ، هر نعمتى بيشك فانى و از دست رفتنى است )) .
اينكه فرمود امية نزديك بود مسلمان شود از آن روست كه در شعر خويش ‍ سخنان حكمت آميز ذكر كرده است .
جندب بجلى گويد: در يكى از غزوات سنگى بر انگشت حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله خورد و از آن خون آمد. آن حضرت فرمود:
هل انت الا اصبع دميت ... و فى سبيل الله ما لقيت
آيا تو جز انگشتى خون آلود چيز ديگرى هستى ؟! و آنچه بر سر تو آمده در راه خداست . ))
كلمه اصبع را ده گونه مى توان خواند: با فتح و كسر و ضم همزه و باء ، كه نه نوع مى شود و نوع دهم اصبوع است . شاعر اين مطلب را به نظم كشيده و انواع تلفظ (( اءنملة )) را ذكر كرده :
و همز انملة ثلث و ثالثه     ... و التسع فى اصبع و اختم باصبوع
همزه و حرف سوم (( انمله )) را به سه گونه تلفظ كن (يعنى به فتح و كسر و ضم) و كلمه اصبع نيز بر نه وجه است و اصبوع را نيز بدان بيفزا.
شخصى به براء بن عازب گفت : اى ابا عماره ، آيا (در جنگ حنين) از كنار پيامبر صلى الله عليه و آله فرار كرديد؟ گفت : (آرى همه فرار كردند اما) به خدا سوگند ، پيامبر صلى الله عليه و آله از جنگ روى نگرداند. تنها هنگامى كه قبيله هوازن به مردم تيراندازى كردند آنان به شتاب گريختند. در اين حال پيامبر بر استرش - كه ابو سفيان بن حارث افسار آن را در دست داشت - سوار بود و مى فرمود:
انا النبى لا كذب ... انا ابن عبدالمطلب
من پيامبر راستينم . من فرزند عبدالمطلب ام . ))
جابر بن سمره گويد:
بيش از صد بار در مجلس پيامبر صلى الله عليه و آله حضور داشتم كه اصحاب آن حضرت شعر مى خواندند و در مورد زمان جاهليت سخنانى اظهار مى كردند و آن حضرت ساكت بود و گاه همراه آنان تبسم مى كرد.
عايشه گويد:
پيامبر صلى الله عليه و آله براى حسان بن ثابت منبرى در مسجد قرار مى داد. او روى آن مى ايستاد و از آن حضرت دفاع مى كرد. پيامبر مى فرمود: (( خداوند - تا زمانى كه حسان از رسولش دفاع كند - او را به وسيله روح القدس تاءييد مى كند. ))

سخن پيامبر صلى الله عليه و آله در نشستهاى شبانه
عايشه گويد:
شبى پيامبر صلى الله عليه و آله براى همسرانش داستانى تعريف كرد. يكى از آنان گفت : گويى اين داستان خرافه است ! حضرت فرمود: (( آيا مى دانيد خرافه چيست ؟ او مردى بود از قبيله عذره كه جنيان در زمان جاهليت او را اسير كردند و مدتى در ميان آنان باقى ماند. سپس او را به ميان آدميان باز گرداندند. او اخبار عجيبى را كه ديده بود براى آنان بيان مى كرد و مردم مى گفتند: سخن خرافه است . ))
به نظر مى آيد زنى كه اين كلمه جسارت آميز را اظهار كرد عايشه يا حفصه بوده است و از اينجا كثرت رنجى كه از آنان تحمل مى فرمود نيز دانسته مى شود.
ترمذى در اين باب كتاب ، حديث ام زرع را - كه ميان محدثان مشهور است - ذكر مى كند.

خواب پيامبر صلى الله عليه و آله
براء بن عازب گويد:
پيامبر صلى الله عليه و آله هر شب هنگام خواب كف دستهايش را جمع كرده در آنها مى دميد و سوره هاى : (( قل هو الله احد )) و (( قل اعوذ برب الفلق )) و (( قل اعوذ برب الناس )) را در آنها مى خواند. آنگاه به هر جاى بدن كه ممكن بود ، دست مى كشيد ؛ از سر و صورتش شروع مى نمود و سپس بقيه بدن را مسح مى فرمود (و اين كار را سه بار تكرار مى كرد.)
و ابوقتادة گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه شب مى خوابيد بر طرف راست مى خوابيد. اگر نزديك صبح بود دستش را دراز مى فرمود و سر را روى كف دست قرار مى داد.
علت آنكه آن حضرت سر را بر كف دست قرار مى داد آن است كه انسان در اين حالت در خواب عميق فرو نمى رود و كمكى براى بيدار شدن است تا اول وقت صبح را از دست ندهد.

عبادت پيامبر صلى الله عليه و آله
مغيرة بن شعبة گويد:
پيامبر صلى الله عليه و آله آنقدر نماز گزارد كه پاهايش ورم كرد. به او عرض كردند: چرا اينقدر خود را به زحمت مى اندازى و حال آن كه خداوند گناهان گذشته و آينده ات را بخشوده است ؟ فرمود: (( آيا بنده شكرگزار خدا نباشم ؟ ))
عايشه گويد:
پيامبر صلى الله عليه و آله اول شب مى خوابيد. سپس برمى خاست و نماز شب را مى گزارد ؛ آنگاه به بستر باز مى گشت و اگر مايل بود با همسرش ‍ مباشرت مى كرد و چون صداى اذان برمى خاست ، در صورت جنابت ، غسل مى كرد وگرنه وضو گرفته براى نماز بيرون مى رفت .
از ابن عباس نقل شده :
(شبى) در خانه ميمونه (همسر آن حضرت) - كه خاله من بود - خوابيدم . من در عرض بستر خوابيدم و پيامبر در طول آن . آن حضرت تا نيمه هاى شب يا كمى قبل يا كمى بعد از آن خوابيده بود ؛ سپس بيدار شد و خواب را با دست كشيدن از چهره اش دور ساخت و ده آيه آخر سوره آل عمران را قرائت فرمود. آنگاه كنار مشكى كه آويزان بود ، رفت و با آب آن وضو گرفت و به نماز ايستاد.
من برخاستم و كنار آن حضرت ايستادم ؛ دست راستش را بر سرم نهاد و گوش راستم را (به ملاطفت) گرفت و پيچاند. سپس پياپى نماز دو ركعتى گزارد (معن ، راوى اين حديث ، تا شش مرتبه نقل كرده است). آنگاه نماز وتر را خواند سپس خوابيد تا صداى اذان برخاست . بيدار شد و دو ركعت سبك به جاى آورد و براى نماز صبح خارج شد.
هم از او نقل شده كه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله شبها سيزده ركعت نماز مى خواند.
ابو هريرة از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود: (( هر گاه براى نماز شب برخاستيد نماز را با دو ركعت سبك شروع كنيد. ))
(عبدالله) بن مسعود گفته است : شبى با پيامبر صلى الله عليه و آله نماز مى گزاردم ؛ آنقدر ايستاد كه خواستم كار نادرستى بكنم . گفتند: مى خواستى چه كنى ؟ گفت : مى خواستم بنشينم و نماز با آن حضرت را رها نمايم .
عايشه گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته نماز مى گزارد و در همان حالت قرآن قرائت مى كرد و آن گاه كه 30 يا 40 آيه باقى مانده بود برمى خاست و دنباله اش را در حالت ايستاده به پايان مى رساند. سپس ‍ ركوع و سجده مى نمود و در ركعت دوم نيز به همين نحو عمل مى فرمود.
حفصه گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله نافله اش را نشسته مى گزارد و سوره را با ترتيل قرائت مى فرمود ؛ به طورى كه از سوره هاى طولانى طولانيتر مى شد.
ترمذى در اينجا بابى را در نماز چاشتگاه ذكر كرده است .


نماز مستحبى پيامبر صلى الله عليه و آله در خانه
عبدالله بن سعيد (678) گويد: از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره نماز در خانه ام و نماز در مسجد سؤ ال كردم ؛ فرمود: (( نزديكى خانه ام را به مسجد كه مى بينى ؛ نزد من نماز خواندن در خانه ام محبوبتر است از مسجد ؛ مگر آن كه نماز واجب باشد. ))

روزه گرفتن پيامبر صلى الله عليه و آله
ام سلمه گويد: نديدم پيامبر صلى الله عليه و آله جز در ماههاى شعبان و رمضان دو ماه پياپى را روزه بگيرد.
عايشه گويد: نديدم رسول خدا صلى الله عليه و آله در ماهى بيش از ماه شعبان روزه بگيرد ؛ بيشتر روزهاى ماه شعبان ، بلكه تمام آن را ، روزه بود.
و عبدالله (بن مسعود) گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله سه روز اول هر ماه را روزه مى گرفت و كم اتفاق مى افتاد كه روز جمعه روزه نباشد.
و ابو هريره از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود: (( اعمال انسان روز دوشنبه و پنجشنبه (به درگاه الاهى) عرضه مى گردد ؛ دوست دارم اعمالم در حالى كه روزه هستم ، عرضه گردد. ))
از عايشه و ام سلمه پرسيدند: كدام عمل نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله پسنديده تر بود؟ گفتند: آنچه پيوستگى و تداوم داشته باشد ؛ هر چند اندك باشد.

قرائت پيامبر صلى الله عليه و آله
ام سلمه گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله بين قرائتش را فاصله مى انداخت (و متصل نمى خواند) و مى گفت : (( الحمد لله رب العالمين )) ؛ سپس ‍ توقف مى كرد. آنگاه مى خواند: (( الرحمن الرحيم )) ؛ سپس توقف مى نمود و آنگاه مى خواند: (( مالك يوم الدين . ))
قتاده گويد: خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد جز آنكه خوش سيما و خوش صوت بود. پيامبر شما نيز خوش سيما و خوش صوت بود و (در هنگام خواندن) صدا را در گلو نمى چرخاند.
و ابن عباس گويد: قرائت پيامبر صلى الله عليه و آله چنان بود كه گاه كسانى كه در صحن خانه بودند ، صداى آن حضرت را در اتاق مى شنيدند.

گريستن پيامبر صلى الله عليه و آله
ابن مسعود گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: (( برايم قرآن بخوان . )) گفتم : اى رسول خدا! من بر شما بخوانم در حالى كه بر شما نازل شده است ؟! گفت : (( دوست دارم از ديگران بشنوم . )) سوره نساء را خواندم ؛ به اين آيه كه رسيدم : (و تو را بر اين گروه گواه خواهيم آورد) (679) ، ديدم آن حضرت مى گريد.
روايت شده آن حضرت نماز مى گزارد و از شدت گريستن ، از درون (سينه) آن حضرت صدايى همانند صداى جوشش ديگ مى آمد.
عايشه گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله پس از وفات عثمان بن مظعون او را - در حالى كه گريه مى كرد - بوسيد (يا اينكه راوى گفت : در حالتى كه از چشمانش اشك جارى بود.)
انس گويد: در هنگام دفن يكى از دختران پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر بوديم . پيامبر صلى الله عليه و آله كنار قبر نشسته بود. از چشمان آن حضرت اشك مى ريخت . فرمود: (( آيا در ميان شما كسى هست كه ديشب با همسرش مباشرت نكرده باشد؟ )) ابوطلحه (عمو و ناپدرى انس) گفت : من . فرمود: (( به درون قبر برو. )) او به قبر وارد شد.
شيخ ابراهيم باجورى گفته است : پس از سخن پيامبر صلى الله عليه و آله عثمان كناره گرفت ؛ چرا كه آن شب با كنيزش مباشرت كرده بود و پيامبر ، از جهت سرزنش او به خاطر عدم توجه به همسر محتضرش او را از دخول در قبر منع كرد.
شگفتا! با آن كه اين روايت بر بدى معاشرت عثمان با همسرش ، دختر پيامبر ، گواهى دارد - چندان كه او را در حالت احتضار رها كرده با كنيزش همبستر مى شود ؛ تو گويى شب عروسى اوست ! - چگونه اين روايت را به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت مى دهند كه (خطاب به عثمان) فرموده باشد: به خدايى كه جانم به دست اوست ، اگر صد دختر داشتم آنان را يكى پس از ديگرى به همسرى تو در مى آوردم ؟!!

بستر پيامبر صلى الله عليه و آله
عايشه گويد: بسترى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بر روى آن مى خوابيد ، پوستى انباشته از ليف خرما بود.
از حفصه سؤال كردند: بستر پيامبر صلى الله عليه و آله در خانه تو چه بود؟ گفت : پلاسى كه آن را دولا كرده بوديم و روى آن مى خوابيديم . شبى گفتم اگر آن را چهارلا كنم براى او نرمتر است و آن را چهارلا انداختم .صبحگاه پرسيد: (( ديشب بسترم را چه قرار داده بوديد؟ )) گفتيم : همان بستر قبل اما چهار لايش كرده بوديم كه براى شما بهتر باشد. فرمود: (( آن را به حالت اولش برگردانيد ؛ نرمى آن مرا از نماز بازداشت . ))

تواضع پيامبر صلى الله عليه و آله
انس گويد: زنى نزد حضرتش آمده گفت : با شما كارى دارم . فرمود: (( هر گذرشهر كه مى خواهى ، منتظر باش ؛ من آنجا مى آيم (و به كارت رسيدگى مى كنم). ))
هم از او نقل شده : پيامبر صلى الله عليه و آله به عيادت بيماران و تشييع جنازه ها مى رفت . بر الاغ سوار مى شد و دعوت بردگان را مى پذيرفت . در غزوه بنى قريظه آن حضرت بر الاغى كه افسار و پالانش از ليف خرما بود ، سوار شده بود.
توضيح : پيشينيان در مورد سوار شدن بر الاغ از پيامبر صلى الله عليه و آله الگو گرفته بودند. سالم بن عبدالله بن عمر بر الاغ پيرى سوار مى شد ؛ فرزندانش او را بازداشتند اما اعتنايى ننمود. يك گوش الاغ را بريدند ؛ باز بى اعتنايى كرد. گوش ديگر آن را بريدند ؛ باز سوار مى شد. دم حيوان را بريدند ؛ باز بر الاغ گوش و دم بريده سوار مى شد.
و نيز انس گويد: در نظر اصحاب هيچكس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم محبوبتر نبود ولى هنگامى كه او را مى ديدند ، از جاى برنمى خاستند زيرا مى دانستند اين كار را دوست ندارد.
به عايشه گفتند: پيامبر صلى الله عليه و آله در خانه اش چه مى كرد؟ گفت : مانند ديگر مردم بود ؛ پيراهنش را تميز مى كرد. گوسفندش را مى دوشيد و كارهاى شخصى خودش را انجام مى داد.
ابن اءبى هالة از امام حسن عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: (( از دايى خود هند بن اءبى هاله - كه توصيفگر خوبى بود - از صفتات پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدم و گفتم : (( دوست دارم كه صفات آن حضرت را توصيف كنى . )) گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله بزرگوار و با شخصيت بود. چهره اش چون ماه شب بدر مى درخشيد... (راوى در اينجا) تمام حديث را ذكر كرده است . (680)
امام حسن عليه السلام مى فرمايد: اين داستان را مدتى به (برادرم) حسين نگفته بودم ؛ هنگامى كه برايش بازگو كردم ، معلوم شد كه او بر من پيشى گرفته و همين سؤال را از هند پرسيده بود و ديدم كه از پدرش (681) درباره رفتار آن حضرت در داخل و خارج خانه و خصوصيات چهره آن حضرت پرسيده بود ؛ بى آنكه چيزى فروگذار كند.
امام حسين عليه السلام مى فرمايد: از پدرم درباره داخل خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤ ال كردم . فرمود: هنگامى كه به منزل مى آمد ، اوقاتش را به سه قسمت تقسيم مى كرد ؛ قسمتى براى خدا ، قسمتى براى خانواده ، و قسمتى براى خود. قسمت خودش را هم بين خود و مردم تقسيم مى كرد و كار افراد خاص را بر ديگران مقدم مى داشت و آن را به بعد موكول نمى كرد. روش او در قسمت مربوط به مردم ، ترجيح اهل فضيلت به اندازه فضلشان در دين بود. گروهى يك حاجت و عده اى دو حاجت و بعضى حاجات متعددى داشتند ؛ پيامبر - آن طور كه صلاح آنان و امت اسلام بود - به خواسته هايشان رسيدگى مى فرمود و در خور آنان مطالبى مى فرمود و سفارش مى كرد گفته هايش را حاضران به غائبان ابلاغ كنند. مى فرمود: (( حاجت هر كس را كه قادر به ابلاغ آن نيست به من برسانيد. هر كس حاجت ناتوانى را به زمامدارى برساند ، خدا گامهايش را در روز قيامت ثابت مى گرداند. )) در نزد او جز اين گونه مطالب ذكر نمى شد ؛ و از كسى جز اين چيزى نمى پذيرفت . بزرگان و سران قوم داخل مى شدند و با لذت بهره گيرى (از آن حضرت) پراكنده مى شدند و آنگاه كه از محضرش بيرون مى رفتند به راهنمايان خلق بدل شده بودند.
(سيد الشهداء عليه السلام) فرمود: (( از آن حضرت پرسيدم : پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون از خانه و در اجتماع چگونه عمل مى كرد؟ فرمود: زبانش را از سخنان زائد و بى فائده نگاه مى داشت . به مردم الفت مى بخشيد و آنان را گريزان نمى ساخت . بزرگ هر گروه را محترم مى شمرد و به رياست آنان مى گماشت . از مردم زنهار داشت و زنهارشان مى داد ؛ بى آنكه خوشرويى و خوش خلقى اش را از كسى دريغ دارد.از احوال يارانش پرسش مى كرد و از آنچه ميان مردم مى گذرد مى پرسيد. نيكى را تحسين و تقويت مى كرد و بدى را نكوهش و تضعيف مى نمود. رفتارى معتدل و هماهنگ داشت . غفلت نمى ورزيد تا مبادا ديگران به غفلت و انحراف دچار شوند براى هر وضعيتى كه پيش مى آمد آمادگى داشت . از حق كوتاهى نمى كرد و از آن تجاوز نمى نمود. نيكان مردم در كنارش قرار داشتند. و برترين آنان نزد او كسى بود كه براى مردم خيرخواه تر باشد و بزرگترين آنان در نظر او كسى بود كه در يارى و همكارى با ديگران ، بهتر باشد. ))
(حضرت امام حسين عليه السلام) مى فرمايد: (( درباره مجلس آن حضرت پرسيدم ؟ فرمود: (( جز با ياد (خدا) برنمى خاست و نمى نشست . در هر جا كه خالى بود مى نشست و به اين كار توصيه مى كرد. بهره هر كس از همنشينانش را از مصاحبت خويش مراعات مى كرد و هيچ كس گمان نمى نمود كه فرد ديگرى نزد او گرامى تر است . اگر كسى با او همنشين مى شد يا براى حاجتى با او به گفتگو مى پرداخت ، آنقدر صبر مى كرد تا آن كس خود بازگردد. حاجت هر كس را بر مى آورد يا با سخنى او را آرامش مى داد. خوشرويى اش شامل همه مردم مى شد ؛ به گونه اى كه پدر همه گرديده بود. همه در نظر او در برابر حق مساوى بودند. مجلس او مجلس بردبارى و حيا و امانت و صبر بود. در مجلس او صداها بلند نمى شد و از كسى عيبجويى نمى كردند و لغزشهاى برخى افراد را در مجلس ، در جاى ديگر نقل نمى كردند. همه با هم به سازگارى رفتار مى كردند ؛ بلكه نسبت به هم فروتنى مى ورزيدند. بزرگ را محترم مى شمردند و با كودكان به مهر و عطوفت رفتار مى كردند. نيازمندان را بر خود مقدم مى داشتند و حال افراد غريب را مراعات مى كردند )) . )) (682)


اخلاق پيامبر صلى الله عليه و آله
انس گويد: ده سال خدمتكار پيامبر بودم ؛ هرگز به من كمترين سخن خشونت آميزى نگفت و اگر كارى را انجام مى دادم ، نمى فرمود: چرا كردى ؟ و اگر انجام نمى دادم ، نمى فرمود: چرا نكردى ؟ او بهترين اخلاقها را داشت . نرمتر از دست آن حضرت هيچ حرير و خز يا چيز ديگرى را لمس نكرده و از عرق او خوشبوتر هيچ مشك و عطرى را نبوييده ام .
عايشه گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله سخن زشت بر زبان نمى آورد و بيهوده گو و در بازارها فريادگر نبود. بدى را با بدى پاسخ نمى گفت ؛ بلكه مى بخشود و عفو مى فرمود.
و هم از او نقل شده كه گفت : نزد آن حضرت بودم ، مردى اجازه ورود خواست . آن حضرت فرمود: (( اين شخص براى بستگان خود خويشاوند بدى است )) . آنگاه اجازه ورود داد. هنگامى كه آن مرد داخل شد ، با او با ملايمت سخن گفت . پس از خروج آن مرد گفتم : اى رسول خدا ، درباره او چنان گفتى ولى سخنانت را با نرمى اظهار كردى ؟! فرمود: (( عايشه ! از جمله بدترين مردم كسى است كه مردم از بيم آزارش ‍ از او دورى مى جويند. ))
امام حسين عليه السلام گويد: (( از پدرم در مورد رفتار پيامبر صلى الله عليه و آله با همنشينان خود سؤ ال كردم . فرمود: (( همواره گشاده رو و خوش اخلاق و نرمخو بود. خشن ، سنگدل ، فريادگر ، ناسزاگو ، عيبجو ، سخن چين نبود. از آنچه بدان ميل نداشت ، سر مى تافت . اميدوار به خود را ماءيوس نمى ساخت و از اميدش محروم نمى فرمود.
از سه كار پرهيز مى كرد: جدل و زياده گويى و بى ربط سخن گفتن . و مردم را هم از سه چيز باز مى داشت : سرزنش ديگران ، عيبجويى و جستجو در اسرار ديگران . در موردى سخن مى گفت كه اميد پاداش الاهى در آن داشت . آنگاه كه سخن مى گفت در ميان همنشينانش سكوت محض حاكم مى شد و آنگاه كه ساكت مى گرديد ، سخن مى گفتند. يارانش نزد او و در هيچ موضوعى به نزاع نمى پرداختند. هر كه نزد او سخن مى گفت ، همگان ، تا فراغت آن كس از سخن ، سكوت مى كردند. گفتگويشان در خدمت او درباره همان چيزى بود كه نخستين آنان مى گفت . با خنده آنها مى خنديد و با تعجب ايشان شگفتى مى نمود. بر سخنان درشت غريبان صبر مى كرد ؛ تا آنجا كه گاهى اصحاب او ، آنان را باز مى داشتند. مى فرمود: هر گاه نيازمندى را مى بينيد كه حاجتش را مى خواهد ، به او بدهيد. ستايش و تعريف را نمى پذيرفت ؛ مگر به پاسخ و پاداش . سخن كسى را قطع نمى كرد ؛ مگر وقتى كه به ناحق سخن گويد كه در اين صورت كلام او را با نهى كردن يا برخاستن ، قطع مى كرد )) . ))
جابر بن عبدالله گويد: هرگز چيزى از پيامبر صلى الله عليه و آله نخواستند كه جواب منفى بدهد.
انس گفته است : پيامبر چيزى را براى روز آينده ذخيره نمى كرد.
عمر بن خطاب گويد: مردى نزد پيامبر آمد و چيزى خواست ، فرمود: (( چيزى ندارم ، ولى چيزى را كه مى خواهى به حساب من خريدارى كن ؛ هر گاه پولى به دست آوردم بدهى اش را مى دهم . )) عمر گفت : اى رسول خدا! خدا تو را بر آنچه نمى توانى ، مكلف نساخته ؛ چرا به او دادى ؟ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از اين سخن عمر ناراحت شد. مردى از انصار گفت : اى رسول خدا ، انفاق كن و از جانب خداى متعال از فقر ترس نداشته باش ؛ پيامبر از اين سخن تبسم كرد و فرمود: (( از جانب خدا به اين كار ماءمورم . ))

حياى پيامبر صلى الله عليه و آله
ابو سعيد خدرى گويد: حياء پيامبر صلى الله عليه و آله از حياء دوشيزه پرده نشين بيشتر بود و چنان بود كه هر گاه از چيزى خوشش نمى آمد ، نشانه ناخشنودى در چهره آن حضرت نمايان مى شد.
حجامت و خون گرفتن پيامبر صلى الله عليه و آله
از انس در مورد كسب كسى كه شغلش حجامت و خون گرفتن است سؤال كردند. گفت : ابو طيبه - كه اسمش نافع و غلام قبيله بنى حارثه بود - پيامبر را حجامت كرد ؛ آن حضرت دو صاع (683) خوراك به او داد و با بنى حارثه - كه ارباب او بودند - صحبت كرد تا قسمتى از مالياتى را كه از او مى گرفتند ، كاهش دادند. آن حضرت مى فرمود: (( حجامت از بهترين داروها براى شماست . ))
انس گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در رگهاى دو طرف گردن و در شانه و در روزهاى هفدهم و نوزدهم و بيست و يكم حجامت مى فرمود.

نامهاى پيامبر صلى الله عليه و آله
سيوطى رساله اى به نام (( البهجة السنية فى الاسماء النبوية )) نوشته و نزديك به پانصد نام براى آن حضرت ذكر كرده است .
حذيفه گفته است : پيامبر را در يكى از كوچه هاى مدينه ديدم ؛ فرمود: (( من محمد ، احمد ، پيامبر رحمت ، پيامبر توبه ام . من مقفى (پيامبرى كه به دنبال ساير پيامبران آمده) ، حاشر (جمع كننده) ، نبى الملاحم (پيامبر جنگها و نبردها)ام )) .

زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله
ابو طلحه گويد: به پيامبر صلى الله عليه و آله از گرسنگى شكايت كرديم و لباسهايمان را بالا زده و شكمهايمان - را كه هر كدام يك سنگ بر آن بسته بوديم - به آن حضرت نشان داديم ؛ ايشان شكم خود را - كه دو سنگ بدان بسته بودند - به ما نشان دادند.
انس از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود: (( در راه خدا - وقتى كه هيچكس در خطر نبود - به خطر افتادم . آنقدر در راه خدا آزار ديدم كه كسى نديده است . سى شبانه روز بر من و بلال گذشت كه جز غذايى بسيار اندك ، چيزى براى خوردن نداشتيم ؛ آنقدر اندك كه مى شد زير بغل بلال پنهانش ساخت . ))

سن پيامبر صلى الله عليه و آله
ابن عباس گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله پس از بعثت و نزول وحى سيزده سال در مكه زندگى كرد و ده سال در مدينه اقامت گزيد و در سن شصت و سه سالگى رحلت فرمود.

رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله
عايشه گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله را در حالت احتضار ديدم ؛ نزد ايشان ظرف آبى بود. آب به صورت خويش مى زد و مى فرمود: (( خداوندا ، مرا بر سختيهاى ناشناخته مرگ - يا سكرات موت (684) - يارى كن . ))
و نيز گويد: بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله در دفن آن حضرت اختلاف كردند. ابوبكر گفت : چيزى از آن حضرت شنيدم كه فراموش ‍ نمى كنم ؛ ايشان فرمودند: خداوند روح پيامبران را در محلى قبض مى كند كه دوست دارد در آنجا دفن شوند ؛ او را در محل بسترش دفن كنيد.
انس گويد: روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه آمد همه چيز به وجود او نورانى شد و روز رحلت آن حضرت همه چيز تاريك گرديد. مشغول دفن آن حضرت بوديم و هنوز دست خود را از خاك تكان نداده بوديم ، كه غم ها بر ما چيره شد.
و نيز گويد: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حالت احتضار بود ، فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمود: (( آه از اين رنج و اندوه ! )) پيامبر فرمود: (( پدرت را از اين پس سختى نيست ؛ پدرت به حالتى دچار شده كه هيچ كس را از آن چاره اى نيست . ديدار ما در روز قيامت خواهد بود. ))

ميراث پيامبر صلى الله عليه و آله
ابو هريرة گويد: فاطمه سلام الله عليها نزد ابوبكر آمد و فرمود: (( چه كسى از تو ارث مى برد؟ )) گفت : زن و فرزندم . فرمود: (( پس چرا مرا از ارث پدرم محروم مى كنى ؟ )) گفت : از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: (( ما ارث نمى گذاريم . )) ولى من به بازماندگان آن حضرت مقررى مى دهم و بر آنها انفاق مى كنم !!
از عايشه نقل است كه پيامبر فرمود: (( آنچه را مى گذاريم ارث نيست ؛ صدقه است (يا ما ارث نمى گذاريم ؛ آنچه مى گذاريم صدقه است ). )) (685)

ديدن پيامبر صلى الله عليه و آله در خواب
از آن حضرت صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: (( هر كس در خواب مرا ببيند ، (واقعا) مرا ديده است ؛ چرا كه شيطان به صورت من مجسم نمى شود. ))
از انس نيز روايت شده كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: (( هر كه مرا در خواب بيند (واقعا) مرا ديده است ؛ چرا كه شيطان به چهره من در نمى آيد. ))
و فرمود: (( رؤياى مؤمن يك جزء از چهل و شش جزء نبوت است . ))
تدوين اين نسخه شريف در جوار روضه رضوى كه سلام خدا بر ساكنش ‍ باد پايان يافت و به دست آلوده گردآورنده اش ، عباس قمى فرزند محمد رضا كه خداوند از هر دو خشنود باد ، در پايان روز غدير سال 1332 كه بر شرافت بخش آن روز درود باد نوشته شد. و سپاس خداى را در آغاز و انجام كار و درود حق بر پيامبر و آله .


پی نوشت
671- راوى محمد بن محمد بن الاسود يا راويان در سلسله منتهى به اويند. او از عامر بن سعد نقل مى كند كه او شجاعتهاى پدرش را باز مى گويد. چه بسا اگر مى توانست دليريهاى برادرش را مايه داستانهاى سرگرم كننده قرار مى داد!
672- محقق اصل كتاب ( سيد بن عباس الجليمى در چاپ مؤ سسة الكتب الثقافية ) با بررسى سند اين حديث و بسيارى از احاديث اين كتاب سند آن را ضعيف دانسته است . چنانكه پيشتر گفتيم جعل و دروغ به سود كامكاران مايه ارتزاق و زندگى بوده است .
673- احمدبن ابى احمد طبرى ، فقيه شافعى ، درگذشته به سال 335 ق ( الكُنى و الا لقاب ). احمدبن احمد ( الا علام ).
674- انا انشاءناهن انشاء فجعلناهن ابكارا عربا اترابا ( واقعه : 36 38). آيا اين نيز از روايات امام حسن بن على عليه السلام نيست كه به حسن بن يسار بصرى نسبت داده شده است ؟ چرا كه بزرگ كردن زاهد حكومت خلافت و او را راوى پيامبر معرفى كردن ، دستگاه اموى را از اتهام تهى بودن از چهره هاى معنوى دور مى سازد! گو اينكه اين جناب در سال 21 متولد شده و هيچگاه آن حضرت را زيارت نكرده باشد!!
675- عبدالله بن رواحة بن ثعلبه از اصحاب بود و شعر مى گفت . او در غزوه مؤ ته شهيد شد.
676- اين بيت در داليه طرفة بن العبد شاعر جاهلى است . اين قصيده او از معلقات است .
677- ترجمه (( كاد امية بن اءبى الصلت اءن يسلم )) . اميه شاعر جاهلى بود و آشناى به كتب پيشينيان . شعرش آميخته به حكمت بود. از بت و شراب دورى مى كرد. گفته اند كه مى خواست مسلمان شود اما منصرف شد. در سال 5 ق درگذشت .
678- ظاهرا عبدالله بن سعد انصارى است نه سعيد ( رك . الاصابة ، مختصر تاريخ دمشق ).
679- ( و جئنا بك على هؤ لاء شهيدا) نساء: 42.
680- بخشهاى مختلف اين حديث در كتاب (( الشمائل المحمديه )) در سه جا با يك سند واحد آمده است : ح 8، و ح 226 و ح 337. منظور از تمام حديث در اينجا بخش ياد شده در ح 8 است .
681- ظاهر اين است كه ضمير به هند برمى گردد. پدر هند ابوهاله بود. اما به قرينه جمله بعد بازگشت ضمير به خود آن حضرت است يعنى از پدرش مولا اميرالمؤمنين عليه السلام سؤال كرد.
682- مؤلف فقيد به جاى حديث نقل شده كه بين دو قلاب آمد جاى خالى گذاشته و اين عبارت را، شايد براى سرعت بخشيدن به تلخيص كتاب ، نوشته اند: (( حديث هند بن اءبى هاله وصاف النبى صلى الله عليه آله )) . اين حديث در باب 48 اصل كتاب آمده است .
683- واحدى براى وزن در قديم كه نزد اهل حجاز و اهل عراق فرق مى كرد.
684- سكرات جمع سكرة به معنى بيهوشى مرگ است .
685- اين سخن را بدان حضرت بستند تا بهتر همه چيز را تاراج كنند. علاقه مندان به كتابهاى مفصل رجوع كنند؛ از جمله بيت الاحزان ، حاج شيخ عباس قمى ، تحقيق دكتر باقر قربانى زرين ، صص 187 189 و 202 203 و الغدير 6: 190.
پايان


نوشته شده در   دوشنبه 17 بهمن 1390    
PDF چاپ چاپ