چهارشنبه 2 بهمن 1398 | Wednesday, 22 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 17 بهمن 1390     |     کد : 15211

قسمت دوم : ترجمه مختصر الشمايل المحمديه ص 1

قسمت دوم : ترجمه مختصر الشمايل المحمديه ص 1

قسمت دوم : ترجمه مختصر  الشمايل المحمديه ص 1
ترجمه مختصر  الشمايل المحمديه ص- سيما و ويژگيهاى پيامبر اكرم ص
- بسم الله الرحمان الرحيم
- سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است و درود بر رسول حق و خاندان پاكش باد. عباس قمى - اين اميدوار بخشايش پروردگارش كه خدا او و پدرش را بيامرزاد - گويد: اين رساله اى است مختصر در وصف سيماى رسول خدا صلى الله عليه و آله كه از كتاب الشمايل المحمديه ، نوشته محمد بن عيسى بن سوره ترمذى ، يكى از حافظان بزرگ و صاحب صحيح مشهور ، گرد آمده است . (654)
سيما و ويژگيهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
از انس بن مالك نقل شده : (( پيامبر صلى الله عليه و آله نه بسيار بلند قد بود و نه كوتاه ؛ چهره اش نه بسيار سفيد بود و نه گندمگون . موهايش نه بسيار پرپيچ و خم بود و نه فروهشته . خداوند او را در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث فرمود. ده سال در مكه و ده سال در مدينه اقامت گزيد و خداوند او را در سن 60 سالگى - و در هنگامى كه در سر و روى آن حضرت بيش از بيست موى سفيد نبود - به سراى باقى برد. ))
عمر مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله در سال رحلت 63 سال بود. (راوى عدد را به تقريب گفته است .)
براء بن عازب گويد: هرگز مردى را با گيسوان بلند و در جامه اى گلگون ، زيباتر از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نديدم . آن حضرت موى بلندى داشت كه تا دوشهايش مى رسيد. سينه اى فراخ و قدى ميانه داشت و اندامش نه چندان كوتاه بود و نه بسيار بلند.
از مولا اميرالمؤمنين عليه السلام نقل است كه فرمود: (( پيامبر صلى الله عليه و آله نه دراز قامت و نه كوتاه بود. كف دستها و پاهايش كوچك نبود. بزرگ سر و درشت استخوان بود و يك رشته موى باريك از سينه تا ناف حضرتش روييده بود. آنگاه كه راه مى رفت متمايل به جلو بود ؛ گويا از بلندى به زير مى آمد. نه پيش از او و نه بعد از آن حضرت همانند او را نديدم . ))
(و نيز) از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل است كه در توصيف پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: (( پيامبر خدا صلى الله عليه و آله قدى نه بسيار بلند و نه بسيار كوتاه داشت ؛ بلكه ميانه بالا بود. موهايش نه پرپيچ و خم و نه كاملا فروهشته بود ؛ كمى تاب داشت . بدنش چاق و پرگوشت نبود. چهره اش گردى خاصى داشت . رويش گندمگون و چشمانش مشكى و مژگانش بلند و كشيده بود. شانه اش فراخ و بدنش صاف و خالى از مو و نيكو بود ؛ فقط يك رشته باريك مو از سينه تا ناف او رسته بود. كف دستها و پاهايى قطور و مردانه داشت .
با قوت و نيرو راه مى رفت ؛ گويى از بلندى به زير مى آيد. هر گاه به نقطه اى توجه مى كرد با تمام بدن بدان سو رو مى نمود. بين دو كتفش مهر نبوت وجود داشت كه او خاتم پيامبران بود.
بخشنده ترين ، راستگوترين ، ملايمترين و خوش برخوردترين مردم بود. در نگاه اول ، هر كه او را مى ديد ، هيبت آن حضرت او را فرا مى گرفت و چون با او معاشرت مى كرد دوستدارش مى شد. توصيفگر او مى گويد: همچون او ، نه پيش از او و نه بعد از آن حضرت ، نديدم . ))
جابر بن سمره گويد: در شبى مهتابى پيامبر صلى الله عليه و آله را در لباسى گلرنگ ديدم ، پياپى به چهره او و قرص ماه مى نگريستم ؛ به يقين چهره او نزد من از ماه زيباتر مى نمود.
روايت شده كه آن حضرت سايه نداشت و هر گاه در مقابل خورشيد يا چراغى مى ايستاد ، فروغ او بر نور آنها غلبه مى نمود.
مردى از براء بن عازب پرسيد: آيا چهره پيامبر صلى الله عليه و آله چون شمشير درخشندگى داشت ؟ گفت : نه چون آن ، كه همانند قرص ماه مى درخشيد.
مؤلف گويد: كعب بن زهير در قصيده : (( بانت سعاد... )) ، به اين تشبيه اشاره كرده گويد:
ان الرسول لسيف يستضاء به ... مهند من سيوف الله مسلول
پيامبر شمشيرى است از شمشيرهاى آخته الاهى كه (مردمان) از آن فروغ و روشنايى مى يابند.
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: (( بگو:
ان الرسول لنور يستضاء به
پيامبر نورى است كه از آن نور و روشنايى مى گيرند. ))
از ابن عباس نقل است كه : دندانهاى پيشين آن حضرت از هم جدا و گشاده بود ؛ چون تكلم مى فرمود ، گفتى نور از بين آنها تلاءلؤمى كرد.


مهر نبوت
جابر بن سمره گويد: مهر نبوت را - كه برآمدگى سرخ رنگى به اندازه تخم كبوتر بود - ميان دو كتف رسول خدا صلى الله عليه و آله ديدم .
ابو زيد عمرو بن اخطب انصارى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: (( اى ابا زيد ، نزديك بيا و به پشت من دست بكش . )) هنگامى كه به پشت ايشان دست مى كشيدم ، انگشتانم به مهر (نبوت) برخورد كرد. راوى از ابوزيد پرسيد: مهر چه بود؟ گفت : موهايى كه يك جا كنار هم روييده بودند.
از ابو سعيد خدرى از مهر پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال شد ؛ گفت : در پشت آن حضرت تكه گوشتى برآمده وجود داشت .
و عبدالله بن سرجس (655) گويد: به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمدم ؛ در ميان گروهى از يارانش بود من همينطور پشت سر آن حضرت مى گشتم . آن حضرت مقصود مرا دانست ؛ رداء را از پشت خود انداخت ؛ جاى مهر را بر كتفهايش ديدم كه مانند يك مشت بود و اطراف آن خالهايى بود كه به سياهى ميل داشت . آنگاه بازگشتم . چون روبروى پيامبر قرار گرفتم ، عرض كردم : اى رسول خدا! خدا تو را بيامرزد. فرمود: (( تو را نيز. )) مردم به عبدالله بن سرجس گفتند: پيامبر براى تو استغفار كرد؟ گفت : آرى و براى شما نيز طلب آمرزش كرده است ؛ سپس اين آيه را تلاوت كرد: (براى خود و زنان و مردان مؤمن استغفار كن .) (656)
منظور آن است كه شاءن پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد كه در حق من و شما استغفار كند و سپس به آيه استشهاد كرد.

موى پيامبر صلى الله عليه و آله
انس بن مالك گويد: موى آن حضرت تا ميانه گوش ايشان مى رسيد.
ام هانى (خواهر اميرالمؤمنين عليه السلام) گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در يكى از دفعات كه به مكه تشريف فرما شد چهار گيسوى بافته داشت .
و نيز از ام هانى نقل است كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه چهار قسمت موى آن حضرت بافته بود.
روايت است كه آن حضرت در حج و عمره موى سر تراشيدند.

شانه كردن پيامبر صلى الله عليه و آله
انس بن مالك گويد: پيامبر موى سر را بسيار روغن مى زد و آنها را شانه مى كرد و براى اينكه روغنى كه بر سر و روى ماليده بود ، دستار و لباس را چرب نكند پارچه اى بر سر مى افكند و از بسيارى استعمال روغن گاه پيراهنش همچون پيراهن روغن فروشان به نظر مى آمد.(!)
عايشه گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله دوست مى داشت در هنگام وضو و شانه زدن و كفش پوشيدن ، از طرف راست شروع كند.
از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل است كه آن حضرت يك روز در ميان موها را شانه مى زد.
عبدالله بن مغفل گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله نهى فرمود از اين كه موها را جز يك روز در ميان شانه بزنند.
ابن عربى (657) گويد: پى در پى بودن آن ، تكلف است و تركش ، چرك آلودگى و يك روز در ميان انجام دادن آن سنت است .

پيرى و موى سفيد پيامبر صلى الله عليه و آله

انس بن مالك گويد: در سر و صورت پيامبر بيش از چهارده موى سفيد مشاهده نكردم .
از جابر بن سمرة در مورد موى سفيد آن حضرت سؤال كردند. گفت : هر گاه روغن استعمال مى كرد موى سفيدى در سر و روى آن حضرت ديده نمى شد و هر گاه استعمال نمى فرمود مقدار كمى موى سفيد ديده مى شد.
ابو جحيفه (658) گويد: به پيامبر عرضه داشتند: اى رسول خدا! مى بينيم پير شده ايد؟ فرمود: (( سوره هود و سوره هاى نظير آن مرا پير و موسپيد كردند. ))

خضاب كردن پيامبر صلى الله عليه و آله
از ابو هريره سؤال شد: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله موهاى سرش را خضاب مى كرد؟ گفت : آرى .
جهدمه (659) گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه از منزلش ‍ بيرون مى آمد در حالى كه سر خود را - كه بر آن اثر رنگ و خضاب به مانند زعفران بود - خشك مى كرد.
انس گويد: موى پيامبر صلى الله عليه و آله را خضاب شده ديدم .

سرمه كشيدن پيامبر صلى الله عليه و آله
ابن عباس از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود: با اثمد (660) سرمه بكشيد كه چشم را جلا مى دهد و موى را مى روياند. و گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله سرمه دانى داشت ؛ هر شب سه بار در چشم راست و سه بار در چشم چپ سرمه مى كشيد.
از او نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از خواب در هر چشم سه بار سرمه مى كشيد.
در اين زمينه روايات ديگرى هم نقل شده است .

لباس پيامبر صلى الله عليه و آله
ام سلمه گويد: بهترين لباسها در نظر پيامبر صلى الله عليه و آله ، پيراهن بود. اسماء دختر يزيد (661) گويد: آستين پيراهن پيامبر صلى الله عليه و آله تا آرنج ايشان بود. و نيز روايت شده كه آن حضرت پيراهنى مى پوشيد كه بلندى آن تا پشت پا و آستينش تا مچ دست بود.
معاوية بن قره از پدرش نقل مى كند كه گفت : با گروهى از قبيله (( مزينة )) براى بيعت نزد آن حضرت صلى الله عليه و آله رفتيم ؛ پيراهن آن حضرت دكمه نداشت - يا گفت : دكمه پيراهنش باز بود - دستم را در گريبان پيراهن كرده مهر نبوت را لمس كردم .
عبد بن حميد از محمد بن فضل از حماد بن سلمه از حبيب بن شهيد از حسن از انس بن مالك نقل كرد كه آن حضرت در حالى كه بر اسامة بن زيد تكيه داده بود و لباسى قرمز رنگ از بردهاى يمانى از جنس پنبه بر تن داشت ، خارج شد و بر مردم نماز گزارد.
عبد بن حميد مى گويد كه محمد بن فضل گفت : يحيى بن معين تا نزد من نشست همين حديث را از من پرسيد. گفتم : حماد بن سلمة براى من روايت كرد... يحيى گفت : چه خوب بود اگر حديث را از روى كتاب برايم مى خواندى ! برخاستم تا كتابم را بياورم ؛ لباس مرا گرفت و گفت : از حفظ برايم بگو ؛ زيرا مى ترسم عمرم وفا نكند و دوباره تو را نبينم . آنگاه حديث را از حفظ برايش گفتم . سپس كتابم را آوردم و برايش ‍ خواندم .
ابو رمثه (662) گويد: رسول خدا را ديدم كه دو جامه سبز رنگ بر تن داشت .
قيله دختر مخرمة گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه دو لباس ‍ كهنه كه با زعفران رنگ شده بود بر تن داشت ؛ رنگشان در اثر كهنگى رفته بود.
ابن عباس از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود: (( از لباسهاى سفيد استفاده كنيد ؛ زندگانتان از آن بپوشند و مردگانتان را در آن كفن نماييد. لباس سپيد از بهترين لباسهاى شماست . ))
عايشه گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله يك روز صبح در حالى كه عبايى از پشم سياه بافته شده بر تن داشت ، بيرون رفت .
ابراهيم بيجورى مصرى شارح كتاب (( الشمائل المحمديه )) گويد: از گفتار راويان در باب لباس پوشيدن پيامبر صلى الله عليه و آله دانسته مى شود كه : آن حضرت لباسهاى كهنه را ترجيح مى داد و بيشتر لباسهاى ساده و خشن مى پوشيد. در ميان لباسها بر نوع مخصوصى اصرار نمى ورزيد و خواهان لباسهاى گران قيمت نبود. به آنچه ضرورى بود اكتفا مى كرد لكن گاه لباسهاى ارزشمند مى پوشيد. يك بار آن حضرت لباسى را كه با قيمت 33 شتر خريدارى و به ايشان هديه شده بود پوشيد - تا آنجا كه گويد: - پيشينيان از پيامبر در سادگى لباس پيروى مى كردند و آن هنگام كه اهل لهو به زينت و لباس ، فخر فروشى مى كردند آنان آنچه را كه خداوند كوچك دانسته ، حقير مى شمردند. اما در اين زمان قلبها قساوت و تيرگى يافته و آن معنى را فراموش نموده اند. غافلان فقيرانه بودن لباس را دامى براى شكار دنيا قرار داده اند و اوضاع دگرگون گرديده است . ژنده پوشى به (ابوالحسن) شاذلى (663) خرده گرفت . او در جواب گفت : هياءت ظاهرى من سپاس خدا مى گويد و قيافه تو گويد: به من كمك كنيد!


در زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله
محمد بن سيرين گويد:
نزد ابو هريره بوديم . او دو لباس كتانى رنگ شده داشت ؛ در يكى از آنها آب بينى مى ريخت . و مى گفت : به به ! ابوهريره در لباس كتانى آب بينى مى اندازد!! يادم مى آيد روزى بين منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله و حجره عايشه بيهوش افتاده بودم . هر كس كه از كنارم عبور مى كرد - چون فكر مى كرد من به حالت غش و جنون دچار شده ام - پايش را روى گردنم قرار مى داد حال آنكه اين به سبب ديوانگى نبود ؛ بلكه به جهت گرسنگى به من روى آورده بود.
اين حديث را ترمذى از اين جهت در قسمت زندگى آن حضرت ذكر كرده است كه بر تنگى زندگى ايشان دلالت مى نمايد ؛ چرا كه اگر چيزى نزد آن حضرت بود ، ابوهريره را گرسنه نمى گذاشت تا به آن حالت از گرسنگى برسد كه مردم به گمان غش و جنون پاهايشان را روى گردن او قرار دهند ؛ زيرا اين عمل را براى برگشت حال اين گونه افراد انجام مى دهند.
مالك بن دينار گويد: هرگز پيامبر از نان و گوشت - به قدرى كه سير شود - تناول نفرمود ؛ مگر وقتى كه همراه ديگران غذا مى خورد.

كفش پيامبر صلى الله عليه و آله
مغيرة بن شعبه گويد: دحيه دو كفش به آن حضرت هديه كرد كه آن حضرت آنها را پوشيد.
ابن عباس گويد: در كفش آن حضرت دو حلقه بود كه انگشتان ايشان در آنها قرار مى گرفت .
ابوهريره از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود: (( با يك لنگه كفش راه نرويد ؛ يا هر دو را بپوشيد يا برهنه پا قدم برداريد. ))
جابر گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله نهى مى فرمود كه كسى با دست چپ غذا بخورد يا با يك لنگه پاى افزار راه رود.
ابو هريره نيز نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: (( در هنگام پوشيدن كفشها ، پاى راست را مقدم داريد و در هنگام در آوردن ، از پاى چپ آغاز كنيد. ))

انگشترى پيامبر صلى الله عليه و آله
انس بن مالك گويد: انگشترى پيامبر صلى الله عليه و آله از نقره و نگين آن حبشى - از نوع جزع (664) كه معدنش در حبشه است - بود.
ابن عمر گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله انگشترى از نقره براى مهر كردن نامه ها داشت و آن را به دست نمى كرد.
انس بن مالك گويد: انگشتر پيامبر صلى الله عليه و آله و نگينش از نقره بود. و نيز گويد: نقش انگشتر پيامبر سه سطر داشت ؛ در يك سطر: (( محمد )) ، در يك سطر: (( رسول )) ، در يك سطر: (( الله )) .
و نيز گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله به كسرى و قيصر و نجاشى نامه نوشت . به حضرتش گفتند: آنان نوشته اى را جز با مهر نمى پذيرند. از اين رو آن حضرت انگشترى از نقره ساخت و نقشش اين گونه بود: (( محمد رسول الله صلى الله عليه و آله )) .
و نيز گويد: هنگامى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى تطهير مى رفت انگشتريش را از دست بيرون مى آورد.

در نحوه به دست كردن انگشترى
از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل است كه : (( پيامبر صلى الله عليه و آله انگشترى را به دست راست مى كرد. ))
ابن عمر گويد: پيامبر انگشترى از نقره داشت و نگين آن به سمت كف دست آن حضرت قرار مى گرفت و نقش آن (( محمد رسول الله )) بود و نهى فرمود از اين كه كسى بر آن نقش نمايد و اين همان است كه از دست معيقيب در چاه اريس افتاد. (665)

توصيف شمشير پيامبر صلى الله عليه و آله
انس گويد: بند شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله نقره بود.
ابن سيرين گويد: شمشيرم را مثل شمشير سمرة بن جندب ساختم . او ادعا داشت كه شمشيرش را از روى شمشير آن حضرت ساخته است و شمشيرى حنفى بود.
حنفى بودن ، انتساب به بنى حنيفه است كه قبيله مسيلمه كذاب است . آنها به استادى در شمشيرسازى معروف بودند.

زره پيامبر صلى الله عليه و آله
زبير بن عوام گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ احد دو زره بر تن داشت . چون خواست كه از صخره اى بالا برود ، ممكن نشد ؛ طلحه را نشاند و پا بر او گذاشت و بالا رفت تا به صخره رسيد. او گفت : شنيدم كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: (( طلحه واجب ساخت . )) (666)

كلاهخود پيامبر صلى الله عليه و آله

انس گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در هنگام داخل شدن به مكه كلاهخود بر سر داشت . به ايشان عرض كردند: اين ابن خطل است كه بر پرده كعبه چنگ زده است . فرمود: (( او را بكشيد. ))
ابن خطل يك بار مسلمان شد سپس مرتد گرديد و مسلمانى را به قتل رساند. او پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و مسلمانان را هجو مى كرد.

دستار پيامبر صلى الله عليه و آله
عمرو بن حريث گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در حاليكه دستارى سياه بر سر داشت ؛ براى مردم سخن گفت .
ازار (667) پيامبر صلى الله عليه و آله
عبيد بن خالد گفته است : روزى در يكى از راههاى مدينه راه مى رفتم ؛ شخصى از پشت سر گفت : (( لباست را بالا بگير كه پاكيزه تر بماند و عمرش بيشتر شود. )) نگريستم ؛ ديدم پيامبر صلى الله عليه و آله است . عرض كردم : اى رسول خدا! اين لباس ساده اى است فرمود: (( آيا از من پيروى نمى كنى ؟ )) نگاه كردم ؛ ديدم لباس آن حضرت تا نيمه ساق ايشان بود.


راه رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله
ابو هريره گويد: زيباروتر از رسول خدا صلى الله عليه و آله نديدم ؛ گويا خورشيد در چهره اش جريان داشت . كسى را نديدم سريعتر از پيامبر راه برود. پندارى زمين در زير پايش پيموده مى شد. ما (براى همراهى با او) خود را به زحمت مى انداختيم ولى آن حضرت آرام راه مى رفت .
اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است : (( پيامبر صلى الله عليه و آله در هنگام راه رفتن متمايل به جلو بود و گامهايش را با قدرت بر مى داشت ؛ گويى از بلندى به زير مى آيد. ))

قناع گذاشتن پيامبر صلى الله عليه و آله

انس بن مالك گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار قناع مى گذاشت ، و پيراهنش مانند پيراهن روغن فروشان شده بود! (668)
قناع پارچه اى است كه بعد از استعمال روغن بر سر مى گذارند تا دستار از چرب شدن محفوظ بماند.

نشستن پيامبر صلى الله عليه و آله
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گاه در نشستن زانوانش را به بغل مى گرفت . در زمان خواب به پشت مى خوابيد و يكى از پاها را روى ديگرى مى انداخت .
از ابو سعيد خدرى نقل شده است : هنگامى كه آن حضرت در مسجد مى نشست ، زانوان را در بغل مى گرفت .

تكيه كردن پيامبر صلى الله عليه و آله

انس گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله بيمار بود و در حالى كه لباسى قرمز رنگ از برد يمنى بر تن پيچيده و به اسامة بن زيد تكيه داده بود ، خارج شد و بر مردم نماز گزارد.
فضل بن عباس گويد: در بيمارى اى كه به رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله منتهى شد ، بر آن حضرت وارد شدم . دستمال زردى روى سر او بود. سلام كردم . مرا خواند. پاسخ دادم . فرمود: (( سرم را با اين دستمال ببند )) و من بستم . آنگاه نشست و دست بر شانه ام نهاد. سپس ‍ برخاست و داخل مسجد شد.

غذا خوردن پيامبر صلى الله عليه و آله
انس گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله انگشتانش را (پس از غذا خوردن) سه بار با زبان پاك مى فرمود. در روايت ديگر آمده : سه انگشتش را مى ليسيد.
از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل است كه فرمود: (( من كه تكيه داده غذا نمى خورم . ))
اما انس گويد: خرمايى براى پيامبر آوردند ؛ آن حضرت در حالى كه از ضعف گرسنگى تكيه داده بود ، از آن ميل فرمود.

چگونگى نان پيامبر صلى الله عليه و آله
از عايشه نقل است كه : خاندان پيامبر تا زمان رحلت آن حضرت دو روز پياپى از نان جو سير نخوردند.
ابن عباس گويد: پيامبر و خانواده اش شبهاى زيادى گرسنه مى خوابيدند و چيزى براى خوردن نداشتند ؛ غالبا نان آنها نان جوين بود.
به سهل بن سعد گفتند: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ نان سپيد (يعنى الك شده) ميل فرمود؟
گفت : آن حضرت تا زمان رحلت ، نان الك شده نديد.
گفتند: آيا در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله شما الك داشتيد؟
گفت : نه .
گفتند: جو را چه مى كرديد؟
گفت : آن را در مقابل وزش باد قرار مى داديم و هر چه را باقى مى ماند ، خمير مى كرديم .

خورش پيامبر صلى الله عليه و آله
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: (( سركه خوب نانخورشتى است . )) و نيز فرمود: (( زيتون بخوريد و روغن آن را استفاده كنيد كه از درخت پربركتى است . ))
براى ابو موسى اشعرى گوشت مرغى آوردند. فردى از حاضران كناره گرفت و گفت : ديدم مرغ چيزى را مى خورد و سوگند خوردم كه گوشت آن را نخورم . ابوموسى گفت : بيا جلو (و بخور) زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه گوشت مرغ مى خورد.
انس بن مالك گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله كدو را دوست مى داشت . هر گاه غذايى برايش مى آوردند يا به غذا دعوت مى شد ، دنبال كدو مى گشتم و آن را جلوى آن حضرت قرار مى دادم ؛ چون مى دانستم آن را دوست دارد.
ابن مسعود گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله پاچه (گوسفند) را دوست مى داشت . او گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله به وسيله پاچه گوسفند مسموم شد. عبدالله بن مسعود عقيده داشت كه يهوديان آن حضرت را مسموم كرده اند.
و عبدالله بن جعفر گويد: شنيدم پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: (( بهترين گوشتها گوشت پشت (گوسفند) است . ))
ام هانى گفته است كه : پيامبر صلى الله عليه و آله به خانه من آمد و فرمود: (( آيا غذايى دارى ؟ ))
گفتم : جز نان خشك و سركه ندارم .
فرمود: (( بياور ؛ خانه اى كه در آن سركه باشد بى خورش ‍ نيست . ))
و عبدالله بن سلام گويد: ديدم پيامبر صلى الله عليه و آله نان خشك جوينى را برداشت و خرمايى بر آن نهاد و فرمود: (( اين خورش اين است )) سپس آن را خورد.
انس گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله ثفل را دوست داشت .
عبدالله (بن عبدالرحمان ، راوى حديث) گويد: مقصودش باقيمانده غذا در ته ظرف است .

گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله قبل و بعد از غذا

عمر بن ابى سلمه گويد: خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدم ؛ نزد ايشان غذايى بود. فرمود: (( فرزندم ، جلو بيا ؛ نام خدا را ببر و با دست راست غذا بخور و از برابر خودت غذا بخور. ))
ابو سعيد خدرى گفته است : هر گاه پيامبر صلى الله عليه و آله غذايش را صرف مى كرد مى فرمود: (( حمد خدايى را كه به ما غذا و آب داد. ))
از آن حضرت نقل شده كه فرمود: (( خدا از بنده اى راضى است كه هر گاه غذا بخورد يا آب بنوشد ، او را سپاس گويد. ))

كاسه پيامبر صلى الله عليه و آله
ثابت (بنايى) گويد: انس بن مالك ظرف چوبين ضخيمى را - كه با آهن بند زده بودند - آورد و گفت : ثابت ، اين ظرف آب پيامبر صلى الله عليه و آله بود.

ميوه پيامبر صلى الله عليه و آله
عبدالله بن جعفر گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله خيار را با خرما ميل مى كرد.
و انس گويد: مشاهده كردم كه پيامبر صلى الله عليه و آله خربزه را با خرما تناول مى فرمود.
و ابوهريره گويد: مردم هنگامى كه ميوه (يا خرماى) (669) نوبر مى رسيد ، آن را براى پيامبر صلى الله عليه و آله مى آوردند ؛ وقتى آن را مى گرفت مى فرمود: (( خداوندا ، به ميوه ها و به شهرمان و به صاع و مد (670) ما بركت عطا فرما. خداوندا ، ابراهيم بنده و دوست و پيامبر تو بود و من نيز بنده و پيامبر توام . او براى مكه دعا كرد و من درباره مدينه مانند او دعا مى كنم . )) آنگاه آن حضرت كوچكترين كودكى را كه مشاهده مى كرد ، فرا مى خواند و خرما (يا ميوه) را به او مى داد.
ربيع دختر معوذ بن عفراء گويد: طبقى از خرما و خيار تازه براى پيامبر صلى الله عليه و آله آوردم . آن حضرت يك مشت زيور آلات (يا طلا) به من عطا فرمود.

نوشيدنى پيامبر صلى الله عليه و آله
ابن عباس گويد: به همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله و خالد بن وليد نزد همسر پيامبر ، ميمونه ، رفتيم ؛ ظرف شيرى آورد. من طرف راست آن حضرت بودم و خالد سمت چپ . پيامبر شير را نوشيد و فرمود: جرعه اى براى تو باقى مانده ؛ اگر مى خواهى آن را به خالد بده . گفتم : باقيمانده غذاى شما را به كسى نمى دهم . سپس پيامبر فرمود: (( هر گاه خداوند به كسى شيرى خوراند ، بايد بگويد: خدايا ، در آن بركت قرار ده و بهتر از آن را به ما عنايت كن ؛ و هر گاه خداوند به او آبى نوشاند ، بگويد: خدايا در آن بركت قرار ده و از آن فزونتر به ما عنايت نما. )) سپس فرمود: (( هيچ غذايى جز شير جاى غذا و آب را نمى گيرد. ))
ميمونه دختر حارث خاله خالد و ابن عباس و يزيد بن اصم بود.

آشاميدنى پيامبر صلى الله عليه و آله
ابن عباس گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در حالت ايستاده از آب زمزم نوشيد.
انس گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله آب را در سه نفس مى نوشيد و مى فرمود: (( اين طور گواراتر است . ))
در روايت ديگراست كه : آن حضرت در طول آشاميدن دو بار نفس تازه مى فرمود. و هر دو حديث به يك معنى است كه نوشيدن در سه مرحله بود.

عطر زدن پيامبر صلى الله عليه و آله
انس گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله عطر را (اگر به هديه مى دادند) رد نمى فرمود.
ابن عمر گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: (( سه چيز را نبايد رد كرد: بالش براى تكيه و روغن كه بر سر مالند و بوى خوش . ))
از آن حضرت نقل است كه فرمود: (( عطر مردان ، بيرنگ است . عطر زنان بايد رنگ دار اما با بوى پنهان باشد. ))
و از آن حضرت نقل است كه : (( هر گاه به كسى گل خوشبويى دادند ، آن را رد نكند ؛ چرا كه از بهشت بيرون آمده است . ))


پی نوشت
654- الشمائل المحمدية و الخصائل المصطفوية نوشته محدث ياد شده از علماى عامه در قرن سوم است كه معاصر خلفاى عباسى مى زيست . در آن دوره آنچه از زندگانى مبارك آن مظهر رحمت الاهى و آگاهترين و دلسوزترين مربى بشر مورد اهميت قرار مى گرفت وصف ظاهرى آن حضرت بود. هر چند ياد موى و روى دوست و حتى چگونه نشستنش يادى است لذتبخش و بالاتراز آن ، سازنده ؛ اين يك پرسش جدى است كه : آيا همه پيام پيامبر خاتم انگشترى به دست راست يا چپ كردن است ؟! يا نه ؛ در اين (( نيز )) آن حضرت چنين مى كرد؟
شايد ترمذى نخستين كسى است كه اين وصف ها را نگاشت و پس از او عبدالله بن محمد بن جعفر بن حبان اصفهانى ( 274 369) و حسين بن مسعود بغوى ( 432 516) و يحيى بن يوسف صرصرى شاعر نابيناى بغدادى ( 588 656) و ديگران .
ترمذى جز اين ، اثر مشهورى به نام الجامع الصحيح دارد كه به سنن معروف است و چند كتاب ديگر در موضوعات مختلف . او ( ظاهرا در اواخر عمر) نابينا بود. در بوغ ، از روستاهاى تابع ترمذ شمال رود جيحون ( آمودريا)، درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد. ( مقدمه مصحح الشمايل )
در مورد الشمايل توضيحى در مقدمه ويراستار گذشت .
655- او را از اصحاب شمرده اند ( رك . الاصابة ).
656- و استغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات . محمد صلى الله عليه و آله : 20.
657- ظاهرا اين ابن عربى محمد بن عبدالله معافرى اشبيلى اندلسى درگذشته به سال 543 است . كتابى در شرح سنن ترمذى به نام عارضة الاحوذى فى شرح الترمذى دارد.
658- نامش وهب بن عبدالله بن مسلم بن جنادة بود.
659- در اصل : جهذمه است كه درست نيست . او همسر بشير بن خصاصيه بود. گويند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نام او را ليلى نهادند. ( الاصابة )
660- اثمد: سنگ سرمه ( منتهى الارب ).
661- اءسماء بنت يزيد بن السكن بن رافع اءشهلى از انصار بود او را خطيبة النساء لقب داده اند. در جنگ يرموك و فتح مكه بوده است ( اءعلام النساء 1: 66؛ لسان الميزان 7: 523؛ تهذيب التهذيب 12: 399. ابن اثير دو تن بدين نام ذكر مى كند يكى از بنى عبدالاشهل (( اشهلى )) و ديگرى نه و يكسان بودن آن دو را ترجيح مى دهد. رك . اسدالغابه 5: 398 399)
662- نامش سخت مورد اختلاف است . او را تيمى يا تميمى يا بلوى دانسته اند. ( الاصابة ، الاستيعاب ، تهذيب التهذيب ، اسد الغابة )
663- صوفى معروف مغربى اسكندريه در قرن هفتم .
664- نوعى سنگ تزيينى رنگارنگ . ( رك . لغتنامه فارسى دهخدا)
665- معيقيب بن اءبى فاطمة الدوسى هم پيمان بنى عبد شمس ( الاصابه : بنى اميه ). او را مسؤول نگهدارى انگشترى آن حضرت گفته اند ( رك . تهذيب التهذيب ، سير اءعلام النبلاء 2: 491، الطبقات الكبرى 4: 116). محمد بن سعد كاتب واقدى از انس بن مالك روايت كرده است كه عثمان بن عفان بود كه بر فراز چاه اريس ( چاهى در مدينه ) ايستاده بود و انگشترى آن حضرت را در دست گرفته با آن بازى مى كرد. آنگاه از دستش به چاه افتاد. ( الطبقات الكبرى 1: 476 - 477)
666- مصحح (( الشمايل )) جمله را چنين معنى كرده است كه : او بهشت را به خود واجب كرد. طلحة بن عبيدالله يكى از اصحاب شوراى شش نفرى بود كه منجر به خلافت عثمان شد. او در روز جنگ جمل در سال 36 در سپاه عايشه بود و به قتل رسيد. ساختگى ( يا دست كم مورد تحريف ) بودن حديث بسيار روشن است . مصحح ياد شده ، عليرغم غير موثق و دروغزن خواندن بعضى از راويان ، آن را حسن شمرده است ! ( رك . الشمايل المحمديه : 101 102 = باب 15)
667- ازار پوشش نيمه پايين بدن است . مثل : شلوار، لنگ ، حوله .
668- اين سخن در عنوان (( شانه كردن ... )) گذشت .
669- ترديد ناشى از شباهت ثمر و تمر است كه در نسخه متن چندان روشن نيست .
670- صاع معادل يك چارك و مد معادل يك من بوده است .


نوشته شده در   دوشنبه 17 بهمن 1390    
PDF چاپ چاپ