يکشنبه 6 بهمن 1398 | Sunday, 26 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : سه شنبه 11 بهمن 1390     |     کد : 15179

فصل اول : بررسى اجمالى مطبوعات در دوران پهلوى اول و دوم 2

فصل اول : بررسى اجمالى مطبوعات در دوران پهلوى اول و دوم 2

فصل اول : بررسى اجمالى مطبوعات در دوران پهلوى اول و دوم 2
مطبوعات در دوره پهلوى دوم ج : مطبوعات در دوره پهلوى دوم  
1- از شهريور 1320 تا مرداد 1332

در پى فروپاشى حكومت رضاخان در شهريور 1320، فضاى نسبتا باز سياسى در ايران پديد آمد، و از اين رهگذر آزادى هاى سياسى - فرهنگى به طور نسبى ، احيا شد. در اين دوره تسهيلات بيشترى از جمله وسايل چاپ صدور، امتياز و انتشار فراهم شد. با پايان يافتن دوره خفقان تقاضاى روزنامه نگاران و نويسندگان براى انتشار نشريه افزايش يافت . اين امر باعث شد تا به طرز فزاينده اى مطبوعات متنوع و متكثرى قدم به عرصه حيات نهند.
در اين دوازده سال ، تعدادى 2628 نشريه جديد پديد آمد كه اين رقم از حيث كميت مساوى است با 39 برابر دوره اول (( 1215-91285)) 5/5 برابر مطبوعات دوره دوم ((1285-1300)) و بيش از چهار برابر مطبوعات بيست ساله سوم ((1300-1320)). (19)
اما از آن جايى كه مطالب بسيارى از اين نشريات در تقابل با منافع اصحاب قدرت نظير دربار، دولت ، مجلس و سفارتخانه هاى خارجى قرار داشت ، عملا با موانع بسيار مواجه شدند. بدين ترتيب ، مطبوعات بار ديگر شاهد لغو امتياز و يا توقيف طولانى بودند، زيرا در آن شرايط اصحاب قدرت سعى داشتند تا فرايند ارتباط ميان مطبوعات و مردم مختل شود ليكن روزنامه نگاران براى تداوم انتشار تداوم انتشار روزنامه و حفظ ارتباط با خوانندگان به يارى يكديگر برخاستند. همچنين مطبوعات هم مسلك براى رسيدن به نيات سياسى خود، پديده جانشينى را تحقيق بخشيدند. بعدهاى اين پديده به عنوان شاخصه تاريخ مطبوعات ايران در دهه بيست قلمداد گرديد.
در اين برهه ، كسب امتيازهاى متعدد از سوى احزاب ، دسته هاى خاص و مطبوعاتيان موجب شد تا در صورت توقيف يك روزنامه ، از امتياز ديگرى كه پيشتر حاصل كرده بودند، استفاده كنند و نشريه اى با عنوان جديد، اما با همان سبك و سياق قبلى چاپ و منتشر سازند. افزون بر اين ، روزنامه نگاران اين عصر نيز براى حفظ تداوم و فعاليتهاى مطبوعاتى ، از راه ديگرى بهره جستند. آنها در شرايطى كه با يك نشريه توقيف شده رو به رو مى شدند، مطبوعه خويش را در اختيار صاحب آن نشريه مى گذاشتند تا وقفه اى در كار اطلاع رسانى روزنامه ايجاد نشود. در مجموع ايجاد چنين شرايط مساعدى نويسندگان و روزنامه نگاران را به خشونت نوشتارى هر چه بيشتر واداشت .آنان با اطمينان از تضمين بقاى روزنامه ، زمامداران وقت را شديدا مورد حمله قرار مى داند به طورى كه محيط نامساعدى در عرصه قلم به وجود آمد.
در آن موقع ، دولت جهت مقابله با اين جريان دست به كار شد براى اين منظور، فرماندار نظامى كه وظيفه نظارت بر امور مطبوعاتى را به عهده داشت ، طى نامه اى به نخست وزير وقت ابزار داشت كه هدف از توقيف نشريات صرفا جلوگيرى از انتشار كليشه و نام آن نشريه نيست ، ملكه منظور از اين عمل توقيف افكار و انديشه نامطلوب صاحب امتياز با نويسنده مقاله است بنابراين از دولت تقاضا شد تا تدابيرى براى جلوگيرى از انتقال روزنامه از صاحب امتياز به ديگرى اتخاذ نمايد. (20)
سرانجام امر موجب شد تا از تشكيل جرايد جانشينى جلوگيرى شود. به واقع ، اين اقدامات سبب شد تا روزنامه هايى از جمله قانون ، نوروز ايران ، دنياى امروز، مظفر سلحشور و جبهه كه به جانشينى روزنامه هايى توقيف شده هور ، داد، ايران ما، داريا، كيهان ، شفق انتشار مى يافتند وجهه قانونى بود و اقداماتى از اين دسته بر خلاف نص صريح قانونى بودن جرايم و مجازات هاى تلقى مى شد، دولت تصميم گرفت براى نخستين بار، در قانون 1331، ماده 27 را و تبصره اى در ماده 42 آن اختصاص دهد. در اين مواد آمده بود:
ماده 27 - هر كس در انتشار روزنامه يا مجله خود از نام كليشه روزنامه ديگر تقليد نمايد كه سوء استفاده محسوب شود، به تقاضاى شاكى خصوصى از پانصد تا پنج هزار ريال جزاى نقدى و تعطيل روزنامه يا مجله محكوم خواهد شد. شاكى خصوصى مى تواند خسارت خود را مطالبه نمايد و دادگاه مكلف است نسبت به آن نيز رسيدگى كند.
تبصره ماده 42 - روزنامه هايى كه بر طبق اين ماده توقيف مى شوند، نمى توانند به اسامى ديگر با همان سبك و اسلوب منتشر شوند. در صورت تخلف از اين ماده ، روزنامه يا مجله هايى كه به جاى روزنامه توقيف شده انتشار يافته است نيز به ترتيب فوق توقيف مى شود و كسانى كه روزنامه يا مجله خود را به جاى روزنامه يا مجله توقيف شده منتشر نمايند، به حبس ‍ تاديبى از يك ماه تا سه ماه و جريمه نقدى از پانصد يا پنج هزار ريال محكوم مى شوند و اجازه نامه آن نيز باطل مى گردد. افزون بر پديده جانشينى در حوزه مطبوعات ، احزاب و تشكل هاى سياسى هم در اين دوره به طور چشمگيرى تولد يافتند. اين احزاب هر يك براى تبيين آرا و انديشه هاى حزبى خود، روزنامه اى را انتشار دادند و در خلال آن ، به انعكاس مسائل سياسى روز و همچنين نقد و انتقاد از عملكرد دولت ها و هيئت حاكمه پرداختند.
در اين خصوص احزابى همچون حزب توده ، حزب ايران ، حزب اراده ملى و حزب زحمتكشان ملت ايران در خلال دهه بيست شكل گرفتند كه هر يك مطابق مرامنامه و اساسنامه خود روزنامه اى را به مدد گرفتند. اگر در شرايطى روزنامه هاى آنها توقيف مى شد، نشرياتى ديگر به جانشينى آنها پديد مى آمد. در اين دهه ، دسته ديگرى از مطبوعات وجود داشت كه به صورت مستقل فعاليت مى نمود. روزنامه مرد امر از به مدير مسئولى محمود مسعود از جمله آنها بود. اين روزنامه در مرداد 1221 به صورت هفتگى چاپ و منتشر مى شد و محور اصلى آن نيز بر نفى نظام گذشته و مبارزه با قشر متمول استوار بود. مطالب تند و نيش دار اين روزنامه باعث شد تا چندين مرتبه مرد امروز به توقيف رود.
همچنين روزنامه هاى قيام ايران به مديرت حسن صدر، و شورش به مديريت امير مختار كريم پور شيرازى ، جزو روزنامه هاى مستقلى بودند كه در اين دهه به طور جدى فعاليت داشتند.
در مورد سبك و سياق اين دوره ، هر چند نمى توان نظرى دقيق و صريح ارائه كرد، اما با تكيه بر اسناد و امتياز نامه جرايد مى توان گفت ، تمامى روزنامه هاى دهه بيست تا سى سعى داشتند به نحوى عنوان سياسى - اجتماعى را در موضوعات خود به همراه داشته باشند.
با وجود اين ، اگر معيار تشخيص سبك جرايد تمركز بيشتر بر مقوله اى خاص فرض شود، اين نمودار به دست مى آيد:اجتماعى ، 557 عنوان - ادبى / تاريخى ، 78 عنوان - حقوقى / قضايى ، 1 عنوان - خبرى ، 744 عنوان - دينى 72 عنوان - سياسى 809 عنوان و.... (21)
در اين دوره همچنين نكته ديگرى كه چشمگير است ، رشد قابل توجه نشريات شهرستانى است . در مقطع مورد نظر بسيارى از شهرستان ها چندين روزنامه مجله را با همان امكانات محدود خود منتشر مى ساختند؛ نظير اروند و سپيد، در همدان ، باختر، سردشت رشت ، نقش جهان ، حيات اصفهان ؛ سروش ، مرد، آيينه فارس در شيراز؛ گيله مرد و بهار ايران در رشت و نداى خراسان و ارديبهشت در خراسان . (22) بعضى از مواقع نيز تعدادى از اين نشريات به پايتخت و بالعكس منتقل مى شدند. مانند انتقال روزنامه پيغام از شيراز به تهران ، سپيده دم از همدان به تهران و بالعكس ، انتقال روزنامه آفتاب شرق از تهران به مشهد.
كوتاه سخن آن عناوين متنوع و متكثر مطبوعات در اين دوره ، عمدتا معرف اوضاع سياسى - اجتماعى كشور ايران هستند. بنابراين ، الفاظ ملت ايران ميهن آزادى ، مردم مرد و... به وفور در اكثريت عناوين روزنامه هاى اين دره نمايان است . (23)
2- از مرداد 1332 تا پيروزى انقلاب اسلامى
پس از كودتاى آمريكايى 28 مرداد 1332، نهال نوپاى مردم سالارى كه از مشروطيت رشد كرده و پس از يك دوره فترت ، بار ديگر، در دهه بيست مجال نمايش يافته بود، دگر باره به محاق توقيف رفت . در اين دوره چون مسئله نفت على رقم نظر حكومت از پرده بيرون افتاده بود، پس از كودتا نيز طرح سركوب آزادى خواهان نويسندگان و روزنامه نگاران در راس ‍ برنامه هاى دولت كودتا قرار گرفت . سايه سنگين سكوت شبه رضاخانى بر كل فضاى سياسى و فرهنگى كشور گسترده شد و فرهنگ تك صدايى حاكم گشت . بدين سان ، علاوه بر تعطيل و تهديد مطبوعات مخالف و نيز سانسور شديد سياسى و فرهنگى روزنامه نگارانى چون كريم پور شيرازى مدير روزنامه شورش و دكتر فاطمى مدير روزنامه باختر امروز، به قتل رسيدند. (24)
جلال الدين مدنى ، نويسنده تاريخ سياسى معاصر ايران در وصف آن ايام چنين مى نويسد:
هيچ وقت وضع ايران به اين اندازه اسف انگيز و دلخراش نبود....
دولت تمام روزنامه هاى ملى را به نام مخالف توقيف كرده و با كنترل شديد چاپخانه ها.... امكان نشر حقايق را سلب نموده است به طورى كه حتى مخبرين خبر گزاريهاى خارجى قادر به مخابره جريانات واقعى نبودند. (25)
با اندكى تامل در ادبيات اين دوره خواهيم ديد كه اين رويكرد، حتى در آثارى شعراى آن عصر نيز به چشم مى خورد، چنان كه تاريخ پيش روى گواه است كه شعراى پر آوازه همچون نيما، با شعر زيباى داروگ
فضاى حاكم را در قالب آرايه هاى ادبى تبيين و مورد انتقاد جدى قرار داده اند. همين بس كه گفته شود نيما در شعر مذكور از زبان داروگ (26) سراغ باران يعنى آزادى را مى جويد. او به دليل نبود آزادى در كشور، ايران را به كشتگاه خشك تشبيه مى كند و اين گونه مى سرايد:
خشك آمد كشتگاه من ، در جوار كشت همسايه
گرچه مى گويند: مى گريند روى ساحل نزديك .
سوگواران در ميان سوگواران
قاصد روزان ابرى
داروگ
كى مى رسد باران
اما اين فضا در اواخر اين دهه ، يعنى در خلال سال 1339بنا به ضرورتى كه در جو سياست جهانى پديد آمده بود، ترك برداشت و دوره نيمه باز سياسى تا سال 1340 شكل گرفت ! تا آن جا كه مى توان گفت برخى از گروها و احزاب فعال قبل از كودتا، با توسل به انتشار و تشكيل اجتماعات مورد نظر در عرصه سياسى - فرهنگى كشور رخ عيان كردند اما ديرى نپاييد كه اين دوره نسبتا كوتاه دو ساله نيز با روى كار آمدن علم از بين رفت ، و بار ديگر با اختناق نفس گير، خزان سياست و فرهنگ را رسيد و تا سالهاى ، سرماى سوزان زمستان همراه با روزهاى تار خورشيد همه جاى اين ديار را فراگرفت .
در اين دوره ، بيش از پيش رسانه هاى جمعى به خصوص مطبوعات دچار سانسور شديدترى شدند و فشار و اختناق بر كشور حاكم گرديد.
دولت علم در 20 ماه حكومتش هر جنبشى را سركوب و هر صداى مخالف را شكسته و هر روزنامه و مجله حق گو را توقيف كرد. يورش بزرگ مطبوعات در فروردين 1342 به بهانه كم تيراژى روزنامه ها و مجله ها رويداد و جهانگير تفضلى ، وزير مشاور و معاون تبليغات دولت علم - كه خود زمانى از مطبوعاتيان معرف ايران بود - به دستور شاه و علم ، حدود 75 روزنامه و مجله توقيف كرد. (27) به طورى كه مطبوعات كاملا دولتى شده و به عنوان يك بازوى امنيتى و ركنى از اركان حكومت شاهنشاهى عمل كردند و كمتر ديده شد كه مطبوعات زبان گوياى مردم باشد بنابراين محتواى مطبوعات به گونه اى بود كه گويا قلم را از ساواك دريافت كرده ، براى آن مى نوشتند.
به علاوه نوعى بد اخلاقى رسانه اى در مطبوعات اين دوره شكل مى گيرد. از اين رو در هيچ دوره اى ديده شده كه هفتگى ها نشريات هفتگى تا به اين حد زندگى هنرى و خصوصى خواننده و بازيگر بپردازد و آنها را بزرگ مانند... فاسق بازى فلان هنر پيشه ، عريان شدن فلان بازيگر سينما در ميهمانى ها، خريدارى اتومبيل آخرين سيستم از طرف يك پولدار عياش ‍ براى آن ، از صفحات مجلات هفتگى به دور مانده در رديف اخبار و همطراز با مسائل مهم به چاپ رسيده و به خريدار مجله تزريق شده است (28)
دو نشريه كيهان و اطلاعت نيز هيچ مسئله اساسى و بزرگ اجتماعى را كه طرف توجه و زندگى ميليونها انسان باشد مطرح نمى كردند و فقط موضوع هاى جنبى يا خاص گروههاى كوچكى از اجتماع را مورد نظر قرار مى دادند... و از قتل و جنايت خبر مى دادند و به چاپ خبرهاى كوتاه خارجى و ترجمه هاى دست و پا شكسته مقالات بعضى از مطبوعات غير فارسى قناعت مى كردند. (29)
به هر حال ، شاخصه هاى مطبوعاتى ايران را از سالهاى 1342 تا آغاز نيمه دوم دهه پنجاه ، مى توان به طور خلاصه ، چنين توصيف كرد:
1- يكدستى و همسويى و تقريبا همه مديران و صاحبان امتياز و كارفرمايان مطبوعات و كثيرى از قلمزنان وابسته به ايشان كه غالبا در رده هاى بالاى مطبوعات بودند و در باجگيرى از دولت و دولتمردان وقت شريك يا همكار مديران بودند.آنان به طور كامل در خدمت رژيم آمريكا بودند و از چاپلوسترين مدافعين دربار به شمار مى آمدند.
2- تسلط بى رقيب ساواك بر مطبوعات و مال و جان مطبوعاتيان با مباشرت وزارت اطلاعات و جهانگردى كه در اوايل همين دوره و به همين منظور تشكيل شده بود، و در آن عده زيادى از قلم به مزدوران مانند داريوش همايون و ده ها تن ديگر نقشهاى درجه اول داشتند.
3- تشديد همه جانبه اى سانسور نه فقط بر مطبوعات نوشتارى منظم الانتشار، بلكه بر همه رسانه هاى جمعى و نويسندگان و خبرنگاران آنها و نيز بر كتاب وعظ و خطابه ، شعر خوانى و حتى لغت نامه دهخدا!.
4- رواج بى حد و حصر چاپلوسى از رژيم و دستگاه سلطنت و دولتيان و مجلسيان طراز اول كه همگى در اختيار دربار و دولتمردان بودند، كه به نوبه خود وابسته به امپرياليسم هم بودند.
5- افول مطالب انتقادى تا حد نازل ترين نوشته هاى طنز و تفريحى كه در مواردى كارگزاران رژيم همين حد را هم پذيرا نبودند و نويسندگانشان را گوشمالى مى دادند. انتقاد نويسندگان از شوخى هاى مبتذل با مسئولان بى پشت و پناه در رده هاى درجه سوم و چهارم يا شهردارى ناحيه يا بخش ، تجاوز نمى كرد.
6- پرداختن تقريبا تمام مطبوعات به موضوعاتى كه در زندگى اجتماعى اهميت چندانى نداشتند، به هيچ روى پاسخگويى نيازهاى جامعه نبودند بلكه آنها را از نيازهاى و مسائل طراز اول اجتماعى كه كاملا برخلاف مصالح عمومى جامعه و به سود و خودكامگان دربارى و امپرياليسم به سركردگى آمريكا بودند، دور مى كردند.
7- رونق جو روزنامه نگارى به حدى شدت گرفت كه غالب دست اندركاران فاقد اصول و معيارهاى مطبوعاتى رو به سوى تجارت قلم نهادند و به رفاه نسبى هم بسنده نكردند، بلكه با آلوده كردن قلم و استعداد به آب نانى رسيدند و از مقام هاى درجه دوم و سوم ، به مرتبه كارگزاران روابط عمومى وزارتخانه ها و مؤسسه و سازمانهاى دولتى يا خصوصى رسيدند، يا رسانده شدند! عمده ترين اثر وجوديشان در مطبوعات و رسانه هاى جمعى ، ترويج عفريت استبداد و استعمار بود... بر روى هم محيط روزنامه نگارى ، تا تجارت قلم - كه از آن به ژورناليسم حرفه اى تعبير شده است - خود يكى از آنها شورم رژيم خودكامه ولى استعمار زاده 2500 ساله بود. پس از كودتاى مرداد 1332 شمسى و بالاخص سالهاى پس از به اصطلاح انقلاب سفيد يا اصلاحات آمريكايى بود كه جز آلودگى و فساد هر چه بيشتر مستكبران و فقر هر چه بيشتر مستضعفان ، نتيجه اى نداشت .
8- حساسيت شديد همه دولتمردان از نخست وزيرهويدا گرفته تا رئيس يك اداره دولتى در برابر حتى كوچكترين خرده گيرى ، سبب مى شد تا هيچ گونه انتقادى نتواند در مطبوعات درج شود.... در آن روزگار اگر هم در اين جا و آن جا در روزنامه يا نشريه اى مدير يا نويسنده اى عليه رفتار و يا گفتار دولتمدارى مطلبى مى نوشت كه تنبيه يا مجازاتى در پى نداشت يقين حاصل مى شد كه آن مدير يانويسنده پيش از چاپ و نشر آن مطلب با دولتمدار متنفذ ديگرى ، يا با مقامى از مقالهاى ساواك يا دربار مشورت يا دربار مشورت كرده است و بنابراين ، مطلب به اصطلاح كوبنده او ضربه اى است كه آن : دولتمردان را از جاى ديگر خورده است . (30)
پی نوشت
19- مسعود برزين تت تجزيه و تحليل آمارى مطلوعات ايران ، انتشارات وزارت ارشاد، تهران 1370، ص 20
20- محس روستايى و غلامرضا سلامى ، اسناد مطبوعات ايران 0 1322 - 1320، جلد اول ، سازمان اسناد ملى تهران 1367، صفحه 59
21- مسعود بزين ، همان
22- براى اطلاع بيشتر رك به : محسن روستايى و غلامرضا سلامى ، اسناد مطبوعات ايران ، 1332-1320 مجله هاى دوم و سوم و چهارم با توجه به ترتيب الفبايى جرايد، تهران ، سازمان اسناد ملى ايران ، 1377
23- همان جا
24- عبدالرحيم ذاكر حسين پيشين ص 299
25- جلال الدين مدنى ، تاريخ سياسى معاصر ايران ، قم دفتر انتشارات اسلامى ، 1361 ص 303
26- نوعى قورباغه درختى است كه در شمال نزد ساكنان اين ديار نشانه و بشارت باران است .
27- كلك ويژه نامه مطبوعات ايران شماره 84 اسفند 1375، ص 217
28- مسعود برزين مطبوعات ايران 53/1343، بهجت ، تهران 1353، ص 85
29- همان ص 19
30- مهدى بهشتى پور،مطبوعات ايران در دوره پهلوى رسانه ، سال چهارم شماره 4، زمستان 1372



نوشته شده در   سه شنبه 11 بهمن 1390    
PDF چاپ چاپ