شنبه 10 اسفند 1398 | Saturday, 29 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 17 مرداد 1389     |     کد : 149

خاتمه المراقبات

خاتمه المراقبات

خاتمه المراقبات


مراعات اخلاص و حفظ عمل از آفات

اگر بنده بتواند اعمال و مراقباتى را كه به آن اشاره شد، آنگونه كه بايد انجام داده و آن را از آفات حفظ نمايد، كه خوشا بحال او - ولى حتى عارفان كامل نيز در اينجا ممكن است اشتباه نمايند. بنابراين مراقب نبايد فريب بخورد - و اگر نتوانست آن را انجام بدهد يا در رعايت شرايط آن ناتوان بود، بايد اولا براى گناهان خود آمرزش بخواهد و در مرحله بعد بفهمد كدام گناه توفيق او را سلب نموده ، تا با توبه و جبران ، آثار آن را از بين برده و هميشه مراقب باشد كه آن گناه را مرتكب نشود تا در آينده نيز موفق باشد. همچنين بايد بخاطر گذشته خود اندوهگين بوده و اگر اعمال گذشته او قابل قضا مى باشد قضاى آن را بجا آورده و اگر قابل قضا نيست با عمل ديگرى غير قضا آن را جبران نموده و به هر حال خود را زيانكار ببيند. زيرا عمل خيرى را كه از دست داده گرچه با انجام عوض آن جبران مى شود ولى مى توانست هم عملى را كه از دست داده و هم عملى را كه مى خواهد با آن گذشته را جبران كند، هر دو را انجام بدهد. بنابراين بهر حال ضرر كرده است . مگر اينكه اندوه و افسوس از دست رفته ها باعث محو آثار بى توفيقى شده و نور توفيق به وجود آيد. و گاهى نيز نور پشيمانى بيش از نور توفيق خواهد بود. زيرا گذشت خداوند زياد بوده و گاهى علاوه بر عفو كوتاهيها، آن را تبديل به سعى و تلاش نموده و به عملى كه مى خواهد با آن گذشته را جبران كند، بيش از عملى كه اگر انجام مى داد، پاداش مى دهد.
مطالبى كه در ابتدا گفتيم ، فرضى بوده و كسى كه براى بدست آوردن اخلاص سعى و تلاش مى نمايد در بيشتر اوقات يا هميشه مطمئن نمى شود كه به نتيجه رسيده است . بنابراين بايد تمام توان خود را بكار گرفته و با جديتى هر چند بيشتر به عمل بپردازد، تا در پرتو اعمال خود بفهمد كه بدون يارى خدا و كمك گرفتن از او نمى تواند به اخلاص دست يابد. زيرا مخلص همانگونه كه از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است : ((كسى است كه براى به دست آوردن چيزى كه ارزش علم ، عمل ، عامل و نتيجه عمل همگى بدان وابسته هستند، جان خويش را فدا كرده و خون خود را مى دهد. و دسترسى به آن كار سختى است كه بنده ، جز با توفيق مخصوص خداى متعال نمى تواند به آن دست يابد.))
و وقتى بنده تمام توان خود را بكار گرفت و فهميد كه نمى تواند به مراد خود برسد، در اينجاست كه ناچار مى شود از ته دل از خداى متعال يارى جسته و به در كرم او پناه ببرد. و در پى آن رحمت بى انتهاى الهى بر او مى وزد - زيرا او كريم بوده و گراميداشت بندگان ناچار خود را كه به درگاه او و براى دريافت رضايت او آمده اند، دوست دارد. آنگاه او را قبول كرده ، از او راضى شده و او را بنده مخلص خود مى گرداند. زيرا اخلاص ‍ در پى پذيرش و رضايت او بوجود آمده و قبل از قبول و رضايت او، اخلاص تحقق نمى يابد.
بنابراين بنده بايد تمام توان و سعى خود را در جهت شناخت آفات عمل و خالص كردن آن بكار گرفته تا ناتوانى و درماندگى خود را درك كند. سپس تسليم خداوند شده و خلوص را از او بخواهد. و در صورتى كه اينگونه عمل كرده و اين مطلب را بخدا بسپارد خداوند بدون هيچ بخل و خيانتى آنچه را به او واگذار كرده براى او انجام مى دهد.
لازم به تذكر است ، گاهى شيطان با اين عنوان كه انسان به شناخت عجز و اضطرار رسيده و امور خود را تسليم خدا نموده است ، او را فريب داده و در عين حال كه او را از مجاهدت باز مى دارد، به او وانمود مى كند كه به مقامات عالى عجز، اضطرار و تسليم رسيده است . براى رهايى از اين فريب ، بايد عجز، اضطرار و تسليم را بخوبى شناخته و با استفاده از علوم الهى و ملاكها و دلايل قطعى خود را بيازمايد. و تنها راه تشخيص شناخت عجز خود از ادعاى آن و معناى آن از ظاهرش اين است كه هنگام عمل خود را نسبت به همه چيز ناتوان ديده و در تمام وجود جز قدرت خدا قدرت ديگرى نبيند. و زمانى كه بنده به اين شناخت رسيد، جز خدا مضر و نافعى را نديده و در پى آن جز براى امر خدا و با نيروى او تلاش نكرده ، حركت نمى كند و آرام نمى نشيند.
از لوازم اين صفت اين است كه براى سلطان چاپلوسى نكرده و از كسى جز خدا نمى ترسد؛ از كسى بخاطر عطاى او تشكر نكرده و او را بخاطر محروم نمودن او سرزنش نمى كند؛ از خداوند بخاطر عطاى او سپاسگزارى نموده و هنگامى كه خداوند او را محروم كند، خود را سرزنش مى كند. و اگر بهمراه رسيدن به اين مطالب خود را محتاج نعمتهاى خداوند ديده و خود را بى نياز از آن نبيند، به اضطرار مى رسد. و اگر با رسيدن به اين امور عنايت ، قدرت و بخشش او را درك كند، تسليم و توكل در او شكل مى گيرد.
ولى كسى كه اين صفات را نداشته ، تاءثير را در اسباب و وسايل ببيند، و براى بدست آوردن آنها بدون امر خدا، تلاش كرده و حتى با دستورات او نيز مخالفت مى كند، به وعده ها و ضمانت هاى خداوند در مورد رزق ، اجابت دعا و اين كه خداوند تمام امور متوكلين را سامان مى بخشد، اطمينان نداشته و هنگام پرداخت مالى كه واجب يا مستحب است از فقر مى ترسد، مردم را بخاطر اين كه چيزى به او نداده اند، سرزنش كرده ، و براى ثروتمندان و سلاطين چاپلوسى مى كند، هنگام كسب و كار از شبهات و حرام خوددارى نكرده ، در بدست آوردن مال حريص بوده و بر طبق دين كه ميانه روى در آن را مى خواهد، عمل نمى كند، در چنين شخصى كه از سعى و تلاش دست برداشته است ، تسليم امور به خداوند وجود نداشته و موفقيتى نخواهد داشت . و اگر ادعاى تسليم هم داشته باشد، اين ادعا بيش از پيش توفيق را از او سلب مى نمايد.
پس به اين نتيجه مى رسيم كه عاقل بايد تمام توان خود را، بخصوص براى رسيدن به اخلاص بكار گرفته و در اين مورد از توانايى خود ماءيوس بوده و اميدوار به فضل و عنايت خدا باشد تا مورد رحمت او قرار گرفته و با قبول ، رضايت و خالص نمودن او، او را گرامى بدارد. و در هر صورت ، خواه به تسليم رسيده باشد يا نه نبايد از مجاهدت و تلاش دست بردارد.
در تمام عوالم ماهيت هر چيزى اثرى داشته و شكل ظاهرى آن اثر ديگر. هيچگاه شكل ظاهرى چيزى اثر خود آن را ندارد. و گاهى اثر شكل ظاهرى متضاد با اثر خود آن بوده و اثرى معكوس دارد. بعنوان مثال : ادعاى مسلمانى ، شكل ظاهرى مسلمان بودن و باطن مسلمانى اعتقاد به اسلام بوده و اثر آن نجات از جهنم و ورود به بهشت است . اكنون اگر كسى بدون اعتقاد به اسلام بگويد: مسلمان هستم ، نه تنها وارد بهشت نمى شود بلكه براى هميشه در پايينترين طبقات جهنم جاى خواهد گرفت .
تمام امور دنيا و آخرت همينگونه است . بهمين جهت ، كسى فقط شكل ظاهرى فرمانبردارى فرزندان يا خدمتكاران را نمى خواهد و اگر با او اينگونه رفتار كنند، اين رفتار را مسخره كردن خود دانسته و بخاطر نافرمانى آنان را تنبيه مى كند. مثلا اگر بخواهى تو را شخص بزرگى بدانند و او با زبان بگويد: تو بزرگترين بزرگان هستى ، ولى ببينى كارهاى او مخالف اين سخن بوده و به آن اعتقادى ندارد، اين سخن را از او نپذيرفته و مى گويى : مرا كوچك و مسخره كرد. و تو كه از آنان نمى پذيرى كه اينگونه تو را بزرگ بدارند و سخن آنان را اهانت به خود مى دانى ، خداوند هم نبايد لفظ تكبير را كه در دل و يا كارهايت با معناى آن مخالفت مى كنى از تو بپذيرد.
اين سخن امام صادق (عليه السلام ) در ((مصباح الشريعه )) را شنيده اى كه فرمود: ((خداوند اگر ببيند كه بنده با زبان تكبير مى گويد ولى در دل به آن عقيده ندارد، به او مى گويد: اى دروغگو! مرا فريب مى دهى .)) و در روايت ديگرى آمده است : ((هنگامى كه بنده اى در نماز خود تكبير گفته (خدا را بزرگ شمارد) و خدا را ستايش كند، خداوند مى گويد: فرشتگانم ! ببينيد كه چگونه دستش را بلند كرده ، مرا ستايش نموده و بزرگ داشت . من نيز شما را گواه مى گيرم كه بزودى او را بزرگ داشته او را در سراى كرامت خود پاك مى نمايم .))
برادرم ! به اين مقام بلند تكبير واقعى كه انسان را به شگفتى انداخته و بالاتر از آرزوى اوست ، بنگر. و ببين كه اگر همين تكبير، تبديل به تكبير ظاهرى شده و مخالف تكبير واقعى باشد، چگونه منجر به طرد و عذاب مى گردد! اين مطلب مخصوص به تكبير نبوده و تمام ذكرها و كارها همينطور است . و شكل ظاهرى هيچكدام ، بدون حقيقت آنها پذيرفته نمى گردد.
در روايات بسيارى آمده است : ((هرگاه كسى نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گفت : ايمان آوردم يا ادعاى يكى از درجات دينى را داشت ، به او مى فرمود: هر چيزى ماهيتى دارد. ماهيت ادعاى تو چيست ؟)) و براى اثبات سخنان ما همين بس كه در قرآن آمده است : ((هنگامى كه منافقين نزد تو آمده و بگويند: تو رسول خدا هستى . خداوند نيز مى داند كه تو رسول او هستى ولى خداوند گواهى مى دهد كه منافقين دروغ مى گويند.))
خلاصه اين كه بنده بايد تمام جديت و همت خود را براى اصلاح عمل و پاك نمودن آن از آفات و هوى و هوس بكار گيرد. و اگر بتواند يك بار با دل ، عمل ، روح ، باطن و تمام اعضاى خود بگويد: ((لا اله الا الله )) بهتر از اين است كه در تمام عمر شبها را به عبادت ايستاده ، روزها را روزه گرفته و هميشه در حال ذكر باشد ولى عمل او از آنچه گفتيم ، خالص ‍ نباشد.
به عمل ابليس بنگر كه هزاران سال با فرشتگان خداى را پرستش كرد ولى براى او سودى نداشته و او را از عذاب نجات نداد و عاقبت از رحمت خدا دور شد. ولى حضرت آدم (عليه السلام ) با چند كلمه اى كه براى توبه گفت ، توبه او قبول شده و خداوند او را برگزيد. در روايات هم آمده است : ((رياكار را در روز قيامت با چهار نام صدا مى زنند: اى دروغگو! اى بدكار! اى حيله گر! اى رياكار!))
از مهمترين نتايجى كه بعد از تلاش براى خالص نمودن عمل از آفات بدست مى آيد، تواضع قلبى است . زيرا انسان بعد از اين تلاش مى فهمد كه اعمال گذشته او تباه بوده و بگونه اى پيش خود خوار مى شود كه خود و عملش متنفر مى گردد. بر خود گريسته و خود را بخاطر كارهايش طلبكار خدا نمى يابد. هر اندازه بيشتر سعى كند عمل صحيحى را انجام دهد، بيشتر به ناتوانى خود پى برده و براى جبران اين ناتوانى ، درهاى فضل ، كرم و بخشش او را كوبيده و مى فهمد كه خود و هواى نفسش بدترين دشمنان او بوده و خود را سرزنش مى كند. و اين بهترين خوارى و ذلت باطنى و سرزنش براى او بهتر از هفتاد سال عبادت خواهد بود، چنانچه روايت شده است : ((عابدى هفتاد سال روزها را روزه داشته و شبها به عبادت پرداخت آنگاه از خداوند حاجتى خواست ولى بر آورده نشد. خود را ملامت كرده و گفت : حاجت كسانى كه پيش از تو دعا كردند روا شد اگر خيرى در تو بود حاجتت روا مى گرديد. در اينجا بود كه خداوند فرشته اى را براى او فرستاد و گفت : فرزند آدم ! مدتى كه مشغول ملالت نمودن خود بودى ، بهتر از عبادتهايى بود كه انجام دادى .)) آرى ! خداوند نزد دلشكستگان است . همانگونه در روايات نيز آمده است .


رعايت ظاهر و باطن ايمان ، اخلاق ، عبادات و...
چيزى كه براى همگان قابل رؤ يت مى باشد اين است كه بيشتر مردم در عبادات و كارهاى آخرت و حتى در ايمان و اخلاق خود به شكل ظاهرى آن چسبيده ، ولى در امور دنيايى علاوه بر انجام دادن شكل ظاهرى ، براى بدست آوردن حقيقت و واقعيت آن دقت زيادى بخرج مى دهند. مثلا بيشتر مردم فقط شكل نماز را بوجود آورده و براى تكميل ظاهر آن كوشش كرده ولى در پى بدست آوردن روح آن نيستند. و مهمترين چيزى كه باعث از بين رفتن دين و آخرت انسان شده و او را بسوى دنيا كشيده و باعث حاكميت هواى نفس بر انسان مى شود همين مطلب است .
هر كدام از كارها و ذكرهاى نماز كه از اجزاء يا شرائط نماز هستند، از طهارت و تكبير گرفته تا سلام دادن و خواندن تعقيبات نماز، همگى داراى شكل و روح مى باشند. ولى مردم شكل ظاهرى نماز را ياد گرفته و براى درست كردن تقليد و آموختن نماز خيلى تلاش كرده و در اين موارد احتياط مى كنند. و حتى درباره ميزان معلومات و تقواى مراجع تقليد تحقيق كرده و در اين باره با يكديگر بحث مى كنند. بخاطر فهميدن مطالب رساله هاى عمليه دقت كرده و درباره عبارتهاى آن با يكديگر بحث مى كنند. درباره پاك بودن آب و پاك كردن اعضاى بدن زياده روى كرده ، و براى رساندن آب به اعضاى وضو باندازه اى تلاش مى كنند كه شرع از آنان نخواسته و حتى با صراحت آن را نهى كرده است . و همينطور در مورد پاك كردن مكان و لباس نماز. و هنگام خواندن قرآن در نماز و گفتن ذكر باندازه اى در اداى حروف از مخارج آن دقت كرده و زياده روى مى كنند كه در نهايت آن را غلط مى خوانند. ولى گويا اصلا دستور ندارند كه اعضاى بدن خود را از گناهان و دل را از اخلاق رذيله ، نفاق ، دوستى غير خدا و بياد غير خدا بودن پاك نمايند كه به اين امور نمى پردازند.
و همينطور در بوجود آوردن ماهيت كارها و ذكرهاى نماز سهل انگارى مى كنند. تا جايى كه حتى گاهى علماى بزرگى نيز پيدا مى شوند كه منظور از بعضى از كارهاى نماز را نمى دانند. با اين كه فلسفه بلند كردن دست در هنگام تكبير، ايستادن در نماز، ركوع ، سجده ، كشيدن گردن در ركوع ، برداشتن سر از سجده ، خواندن تشهد و سلام دادن در روايات آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمده است . نيز آمده است كه هر كدام از آنها حقيقت و معنايى دارد كه اگر اين اعمال بقصد آنها نباشد، گويا اصلا انجام نشده است .
تكبير، قرائت ، تسبيح ، ثناگفتن ، گواهى به توحيد و رسالت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و سلام دادن نيز هر كدام حقايقى دارند. و اگر كسى اين مطالب را بهمراه حقايق آن نگويد، تكبيرگو، قارى ، تسبيحگر و ثناگو نخواهد بود. اين مطلب را در كتاب ((اسرار الصلاة )) شرح داده و روايات آن را آورده ايم .
ولى مردم در امور دنيوى چنين نبوده و تمام تلاش خود را براى بدست آوردن چيزهاى حقيقى بكار مى گيرند. مثلا كسى كه حلوا مى دهد. نمى تواند با شكل يا كلمه حلوا خود را راضى كند. و اگر يكى از اجزاى آن بحد كافى در آن نباشد، نام حلوا را از روى آن برداشته و مى گويد: اين حلوا نيست . و همينطور در ساير چيزها و امور دنيا مثلا اگر فرزند در بيشتر اوقات بصورت واقعى نسبت به پدر خود متواضع باشد ولى گاهى اوقات نشان بدهد كه متواضع است و در واقع اينگونه نباشد و پدر اين مطلب را بفهمد، مى گويد: نسبت به من متواضع نبوده و مرا مسخره كرده است . يا اگر كسى از معمارى بخواهد براى او ساختمانى بسازد، و او ساختمان را همانگونه كه خواسته است ولى بدون شالوده بسازد، و صاحب ساختمان بفهمد كه ساختمان بعد از چند ماه فرو مى ريزد، مزد او را نداده و به او مى گويد: آنچه را كه خواسته بودم نساخته اى بنابراين نه تنها مزدى طلبكار نيستى بلكه بايد قيمت مصالح ساختمانى را كه در آن بكار برده اى بدهى و تاكنون كسى را نديده ام كه در امور دنيايى به شكل و ظاهر اكتفا كند. و اگر همه مردم چنين نباشند، بيشتر مردم در اغلب امور آخرت فقط شكل ظاهر را بوجود آورده و انتظار دارند كه شكل و ظاهر اثر روح را داشته باشد كه به آن نمى رسند.
يكى از امور آخرت كارهايى است كه ما براى نزديك شدن به خدا انجام مى دهيم ، حتى همين كتاب كه عمرى را براى تاءليف آن صرف كرده ام ، شكل ظاهرى آن در حد خود كامل است . ولى آيا شكل ظاهر فايده معناى آن را دارد؟ معنا و روح تاءليف مانند اين كتابها اين است كه قصد مؤ لف نزديك شدن به خداى متعال و بدست آوردن رضايت او بوده و مطالب و دانشهاى الهى را در آن بنويسد كه خواننده از آن استفاده كرده و به آن عمل كند. و اگر انگيزه نويسنده ، نوشتن علومى باشد كه براى مسلمين سودمند باشد، مى كوشد سودمندترين مطالب را براى آنان بنويسد، و براى او مهم نخواهد بود كه ديگران چه خواهند گفت . و نيز شيوايى عبارت براى او اهميتى نداشته ، و از رهگذر اين كار در پى اظهار برترى خود نخواهد بود. حتى نظم و ترتيب خوب هم ، براى او اهميتى نداشته و تنها در پى اظهار برترى خود نخواهد بود. حتى نظم و ترتيب خوب هم ، براى او اهميتى نداشته و تنها در پى نوشتن مطالب مفيدى خواهد بود كه در دلها تاءثير گذاشته و مورد رضايت آفريدگار باشد.
و در يك كلام ، ما در امور دينى و آخرتى خود گرفتار سهل انگارى شده و خود را با شكلهاى بدون حقيقت راضى نموده و در انجام اين امور كوتاهى مى كنيم .
البته بايد در نظر داشت ، ما كه مى گوييم بايد ماهيات و معانى را بوجود آورده و از اكتفا به ظاهر پرهيز كرد، منظور اين نيست كه بايد به شكل ظاهر بى اعتنا باشيم . بلكه بايد هم جلوه ظاهرى را ايجاد نموده و هم معنى و باطن را، همانگونه كه خداوند از ما خواسته و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) انجام مى داد. زيرا شكل و ظاهر نيز بسيار مهم است . و اگر كسى مانند صوفيها، اصلا جلوه خارجى و شكل ظاهرى را رعايت نكند، خود و ديگران را گمراه نموده و با اين عمل از دين خارج مى شود. آنان ادعا مى كنند كه در پى حقايق بوده و به شكل ظاهر كارى ندارند. ولى مى بينيم كه حقايق را نيز بوجود نمى آورند. و كسى كه شكل ظاهر را ترك كند، حتما روح و ماهيت را نيز ترك خواهد كرد. و ضرر اين كار از هر چيزى براى اسلام بيشتر است . زيرا بقاى دين با حفظ شكل و ظاهر آن است . و اين نه بدان جهت است كه اسلام از شكل ظاهرى و معناى باطنى تشكيل شده و كسى كه يكى از اين دو را ترك كند اسلام را ترك كرده است كه گرچه اين مطلب درستى است و كسى در آن شكى ندارد، بلكه بدين علت است كه مراقب از ظواهر و حفظ آن موجب پيروى بيشتر مردم از دين مى شود - زيرا معانى دين امور باطنى است كه معمولا براى مردم آشكار نمى گردد تا از آن پيروى نمايند. تنها چيزى كه مردم مى بينند شكل و ظاهرى معانى دين است . و علت اينكه سفارش بيشترى به روح و معانى دين مى نماييم اين است كه نزد شارع روح و معانى مهمتر از شكل و ظاهر آن است . بنابراين بهمان مقدار كه به شكل و ظاهر اهميت مى دهيم بايد به روح و معنا نيز اهميت دهيم . بايد در ظاهر كار بيشتر به شكل و ظاهر آن توجه داشته و در باطن به روح و معنى .


مناجات با خدا
سرور ما اسوه اهل علم و عمل ، طاووس اهل مراقبت و آموزگار آنان و مروج اين علم و عمل كننده به آن ، در كتاب اقبال ، اصول مراقبات اعمال را به بهترين شكل نوشته است كه در نوع خود بى نظير مى باشد. از اين كتاب بر مى آيد كه او در تاءليف آن نيز چون ساير طاعات نيتى جز بدست آوردن رضايت الهى نداشته است . در آخر كتاب خود دعا و مناجاتى دارد كه در آن مى گويد: خدايا! بخاطر دستور تو اين كار را انجام داده و در اين كار با يارى تو همه سعى خود را براى اخلاص در آن بكار گرفتم .
ولى كسى كه هيچ خيرى در وجودش نبوده و به تمام بديها آلوده است علم و عملى نداشته و معلوم نيست حتى در يك عبادت و باندازه يك نفس كشيدن هم اخلاص داشته باشد، چگونه با پروردگار خود مناجات نموده و كتابش را به آفريدگار و مالك خود عرضه نمايد. آيا با روى سياه و گناه آلود يا با زبانى كه ذكر مالك مهربان خود را فراموش نموده است ! و چه بگويد اگر معلوم نباشد در نيت خود صادق و مخلص بوده يا خلاف آن ثابت شود! آيا جراءت دروغ گفتن به پروردگارى كه از باطن او اطلاع دارد را خواهد داشت ! يا راست گفته و با جراءت مى گويد: مولاى من ! قصد من از انجام عمل كسى غير از تو بود. يا مى گويد: سرور من ! هم به قصد تو و هم به قصد بندگانت اين كار را انجام دادم . آيا نمى ترسد كه به او بگويند: اى بنده پست ! چرا اين همه بر پروردگار كريم خود دلير بوده و در مقابل مولاى بردبار خود جراءت دارى . آيا از روى سياه و زبان دروغ خود خجالت نمى كشى كه با روى درخشان پروردگار راستگويت روبرو شوى ! آيا از خشم او نمى ترسى كه شرك و كفرت را براى او به هديه مى برى ! كسى كه به شرك تو هيچ نيازى ندارد. چه حالى خواهى داشت اگر بگويد:
((چرا بندگانم را در نظر داشتى ولى به من بى اعتنا بودى ؟ آيا كسى كوچكتر از من پيدا نكردى ؟ با چه خيالى به آنان توجه ولى به من بى اعتنايى كردى . آيا در من خيرى نمى ديدى كه به آنان اميد بستى ! در حالى كه تمام خيرات بدست من است . آيا دلهاى آنان بدست من نبود! آيا در طول زندگى و عمر خود لطف و كرم مرا نسبت به خود نديدى ؟ چرا نعمتهايى را كه در اين مدت به تو ارزانى داشتم ، در نظر نياوردى ؟ آيا وجود، زندگى ، روح ، عقل ، دل و تمام اعضاى بدن و تمام چيزهايى را كه در اختيار دارى از نعمتهاى من نيستند. آيا نمى دانى ، بندگانم را كه بر من مقدم كرده اى نمى توانند نفع و ضررى به تو برسانند. و حتى نفع و ضرر، زندگى و مرگ و بر انگيختن خود آنها نيز دست خودشان نيست . آيا به تو عقل ندادم تا حق را از باطل و ايمان را از كفر تشخيص بدهى و سپس تو را به ايمان و علوم شرعى و نكته هاى ريز علم مراقب راهنمايى نكردم تا شيوه رفتار بندگان را با من بدانى و آنگاه تو را موفق به نوشتن و نشر آنها ننمودم . آيا با ايجاد زمينه ها و مقدمات نامحدود آن بر تو منتى ندارم . آيا اين همه منتهاى بزرگ و نعمتهاى فراوان و گرانقدر كافى نبود تا مرا بندگى نموده و فقط مرا خدا بدانى . و چرا با اين همه نعمتهايى كه در اختيار تو قرار دادم خود را در حضور من ندانسته رعايت آگاهى من نسبت به خود را ننموده و سفارشهاى مرا ناديده گرفتى ؟ تا آنگاه كه دشمنت تو را از من و از سعادت و خير و رسيدن به كرامتهاى من جدا نمود. و تو را تا بدانجا پيش برد كه در كارهايت به رضايت بندگان و كنيزانم مى انديشى در حالى كه با شناختى كه به تو داده بودم مى فهميدى كه آنان وجودى از خود نداشته و زندگى ، قدرت و همه هستى و دارائيشان را من به آنان عنايت كرده ام . و هر چه وجود دارد، همگى دارايى من و وجود موجودات به اراده من بستگى داشته و من قيم آنها هستم ؛ تمام خيرات بدست من بوده و كسى جز من نمى تواند ضررى بزند يا نفعى برساند. آيا بعد از ايمان ، كافر شده و بعد از يقين و كشف واقع ، شك كردى !))
آه ! آه ! افسوس ! چه رسواييى ! چه بايد بكنم ؟ و چگونه اين سرزنش را جواب دهم ؟ آيا در مقام چاره جويى بر آيم ؟ بهتر است از پروردگار بخواهم تا مرا به آنچه كه بيشتر مورد رضايت اوست راهنمايى نمايد. آنگاه بگويم : ((بسم الله الرحمن الرحيم سرور من ! خداى من ! بنده اى بودم كه با عنايت خود مرا از نيستى ، به وجود آورده و با بخششهاى خود بزرگ داشته و نعمتهاى فراوان را كه غير قابل شمارش هستند به من ارزانى داشتى . مولاى من ! تويى كه ما را از نعمتها و احسانهاى خود بهره مند ساختى . بخشش نموده ، و منت دارى . تويى كه بى نياز نموده و دارايى دادى . تويى كه پناه داده و كارها را اصلاح كردى . تويى كه راهنمايى نمودى و ما را از خطا باز داشتى . تويى كه عيبها را پوشاندى . تويى كه آمرزيدى و گناهان را بخشيدى . تويى كه تسلط و غلبه دادى . تويى كه عزيز ساختى . تويى كه يارى و مساعدت نمودى . تويى كه راهنمايى نموده و يارى دادى . تويى كه شفا و عافيت دادى . تويى كه بزرگ داشتى و هميشه منزه ، پاك و بلند مرتبه اى .
و منم كه خطا كردم . منم كه غفلت نمودم . منم كه گناه كردم . منم كه نافرمانى نمودم . منم كه مخالفت كردم . منم كه نادانى نمودم . منم كه كور گشتم . منم كه اشتباه نمودم . منم كه بديها كردم . منم كه وعده دادم . منم كه خلاف كردم . منم كه پيمان شكستم .
خداى من ! منم كه دستور دادى و سر پيچيدم ؛ نهى كردى و انجام دادم . و اكنون عذر ندارم كه معذرت خواسته و توانى ندارم كه كارى انجام دهم . مولاى من ! چگونه با تو روبرو شوم ! با روى سياه گناهكارم ! يا با گوش ‍ گناهكارم يا با زبانم كه از فرمان تو سرپيچيده يا با دست بدكارم ! يا با پايم كه با آن از دايره دستورات خارج شدم ! آيا تمام اينها نعمتهاى تو نيست ! و من با تمام اينها از تو سرپيچى ننمودم !
واى بر من ! كه اگر زمين گناهان مرا مى دانست ، مرا در خود فرو برده و مى بلعيد. واى بر من ! كه اگر كوهها گناهان مرا مى دانستند بر من فرو مى ريختند. واى بر من ! كه اگر درياها مى دانستند مرا غرق مى كردند. واى بر من ! اگر مجازاتم فقط در آخرت باشد! واى بر من و بدا بحال من ! اگر در روز قيامت دستانم با زنجير به گردنم بسته شود. واى بر من و واى بر تيره روزيم اگر آتش بدنم را بسوزاند! چه بدبختى و سيه روزى اگر در مقابل مردم كمرم بشكند! واى واى اگر روز قيامت رو سياه شوم ! واى بر من و واى اگر بخواهند اعمال بدم را حساب كرده و در مقابل آن مجازاتم نمايند و من مجبور به تحمل رنج عذاب اعمال باشم ! واى واى ! كاش ‍ آنچه از آن مى ترسم بسرم مى آمد ولى مورد خشم خداوند قرار نمى گرفتم . واى بر من كه بخاطر گناهان بزرگم در روز ديدار با خدا رسوا هستم . واى از اين بى حيايى !
ولى چه خداى مهربانى ! آنگونه عيوبم را مى پوشاند كه گويا هنگامى كه من سرپيچيش مى كنم او از من خجالت مى كشد. و بگونه اى خوبيهايم را آشكار و بديهايم را پنهان مى كند كه گويا هميشه در فرمانبردارى او بوده ام . با به خشم آوردن او بندگانش را راضى كردم ولى او مرا به آنان واگذار ننموده و با رحمت گسترده خود امورم را اصلاح نمود. گناه كردم ولى او آنها را پوشانده ، و بر كسانى كه باين جهت مرا سرزنش نمودند خشم گرفت . گناهانم را از ديده پدر و مادرم دور داشت تا مرا طرد نكنند و از ديده خويشان و برادران دور داشت تا مرا ملامت نكنند و از ديده ماءمورين دولت دور داشت تا مرا مجازات نكنند. و اگر آنها از اين جرايم آگاه مى شدند، با من چه مى كردند!
مولاى من ، پروردگار من ! اگر مى دانستم كه بعد از مرگ مرا زنده نمى كنى ، بخاطر شرم از روبرو شدن با تو و فرار از رسوايى روز قيامت در جمع نيكان ، خود را مى كشتم .
اى سرور و مولاى من ! اگر تحمل انتقام و عذاب تو را داشتم هيچگاه نمى خواستم مرا عفو نمايى . باندازه اى از خود خشمگين هستم كه به عذاب تو رضايت مى دادم كه چرا از فرمان تو سرپيچيدم ، حضور تو را ناديده گرفتم تو به من روى آوردى ولى من به تو پشت كردم .
مولاى من ! آنقدر درباره حالات خود انديشيدم كه دچار تحير شده ، عقلم فرو مانده و راهى براى اصلاح خود نيافتم . خواستم مخلص باشم ولى خواسته هاى نفسانى بر من غلبه كرده و دشمنم مرا فريفت ؛ تا جايى كه هر گاه اراده نزديك شدن به رضايت تو را داشتم او مرا از رضايت تو دور كرد. چاره اى جز اين ندارم مگر اين كه تو مرا از خطاها نگهدارى . و به اين نتيجه رسيده ام كه جز با يارى تو نمى توانم از گناهى چشم پوشيده يا از تو فرمانبردارى نمايم . بهمين جهت محتاج رحمت تو بوده و اكنون خوار، بيمار و با اعتراف به گناهان و زشتيها و بدى و پستى خود در مقابل تو ايستاده ام . و يقين دارم كه كسى جز تو نمى تواند مرا از مهلكه اى كه خود را در آن انداخته ام نجات داده و براى رسيدن به كرامتت كسى را جز تو نمى يابم .
امروز رسواى اعمال زشت خود بوده و خوار هستم . سزاوار عذاب دردناك و مجازات شديد تو بوده و حتى سزاوارم كه مرا از خود رانده و دور نمايى ، مگر اينكه باز هم عنايت و رحمت تو شامل حال من شده و به گذشت زياد تو دست يابم ، ناپاكى خطاها را از من زدوده و با گذشت خود مرا از پليدى گناهان پاك و با كرامت خود گناهان مرا بچند برابر نيكى تبديل ، و با فضل خود مرا به درجات بلندى برسانى . و اگر فضل تو بگويد من سزاوار فضل نيستم و تو نيز اين سزاوارى را به من عنايت نفرمايى چگونه اين سزاوارى را بدست آورم ! گرچه گناه روى مرا نزد تو سياه و مانع رسيدن رحمتت به من شده است ولى با روى درخشنده اوليايت به تو روى نموده و به آنان متوسل مى شوم ، تا مرا بخاطر پستى و گناهم مجازات نكرده و اميد مرا از بخشش و كرم خود قطع ننمايى . و بخاطر محمد و على و آل پاك آنان - درود بر تمامى آنان باد - مرا بپذيرى . همانگونه كه بخاطر موسى و هارون ساحران فرعون را پذيرفتى . زيرا تو آنان را وسيله هاى جلب رحمت خود قرار دادى . پس مرا بخاطر آنان و عمل آلوده ام را بخاطر پاكى عمل آنان و گناهم را بخاطر فرمانبردارى آنان ، بيحالى مرا بخاطر جديت آنان بپذير و بد اخلاقى مرا بخاطر خوش ‍ اخلاقى آنان و غفلت مرا بخاطر ذكر آنان و پستى مرا بخاطر بزرگوارى آنان قبول فرما. مرا به آنان ملحق نموده و از شيعيان نزديك و دوستان قديمى آنان گردان ، همانگونه كه با شناخت و ولايت آنان بر من منت گذاشتى .
بخاطر فضل ديرين خود كه ولايت آنان را به من عنايت نموده و مرا منسوب به آنان نمودى ولايت آنان را همچنان برايم نگهداشته و روز قيامت مرا در ميان آنان و در حالى كه از آنان هستم برانگيز و مرا همسايه آنان بگردان . اين كتاب را با قبول نيكوى خود از من پذيرفته و در روز قيامت آن را در دست راست من و سكونت هميشگى در بهشت را در دست چپم قرار ده . زيرا اگر چه نيتم را در آن خالص نكردم ولى با دست بندگان مخلصت آن را به پيشگاه مقدس و درگاه بزرگواريت عرضه داشته ام . پس عمل تقلبيم را بخاطر خلوص آنان بپذير.
سرورم ! اگر ذره اى اخلاص براى من نوشته اى ، اين مقدار كم را افزون نموده و بدين وسيله ناخالصيهاى هواى نفس را در اعمالم از بين ببر كه شريف ، معمولا چنين مى كند، بخصوص كه اين اعمال با دست بهترين مردم ، گراميترين آفريدگان و محبوبترين دوستانت - درود تو بر آنان باد - به پيشگاهت عرضه شده است . زيرا روشنايى آنان تاريكى مرا از بين برده و حكمت تو اقتضا مى كند كه شخص بدكار را بخاطر فرد نيكوكار، و عصيانگرى را بخاطر فرمانبردارى و ناخالصى را بخاطر خالصى بپذيرى پس كتابم را از من پذيرفته و درخواست واسطه شدن آنان براى پذيرش ‍ مرا از من قبول نموده و پس از قبول ، در عوض اين كتاب ، رضايت خود را قبل از ديدارت نصيبم ساز. آنگاه ديدارت را. ديدارت را. ديدارت را.
خداى من ! مولاى من ! رضاى تو پاكيزه از اين است كه علتى داشته باشد تا من علت آن باشم . و تو بى نياز از من و كتابم مى باشى . كتابم را براى برادران مؤ منم سودمند نموده و آن را از اسباب آمرزش و وسيله هاى رضا و علت توفيق من و برادران و خواهران مؤ منم گردانيده و آن را در رديف كتابهايى كه دوستانت فقط بخاطر رضاى تو نوشته اند، قرار ده ، زيرا هيچكدام از اين خواسته ها براى تو بزرگ نبوده و عطاى تو از دارائيت نمى كاهد.
مولاى من ! خداى من ! سرور من ! از ترس مجازات و بزرگيت نمى توانم اين كتاب را جزو كارهاى نيكم به حساب آورم . بهمين جهت آن را از گناهانم بحساب مى آورم . ولى از گذشت فراوان تو دور نمى دانم كه آن را تبديل به نيكيها نموده و در روز قيامت آن را بدست راستم دهى تا شاد شده و آن را بوسيده ، به سينه ام چسبانيده ، با آن ماءنوس شده و بگويم : خداوند اين را قبول نموده است .
خداى را سپاس كه با فضل و گذشت زياد خود به ما اميد بخشيد. و اگر چنين نبود از نااميدى و ترس از مجازات نابود مى شديم .
ستايش مخصوص خدايى است كه پروردگار جهانيان مى باشد.
درود و سلام خداوند بر محمد و آل پاك او باد.
خداوندا! ظاهر ما را با رحمت خود، باطن ما را با شناخت خود، دلهاى ما را با محبت خود، روحهاى ما را با مشاهده خود و پنهان ما را با اتصال به خود روشن فرما. بر محمد و آل او درود فرستاده و بخاطر آنان آمرزش ‍ بى عذاب ، بهشت بى حساب ، گذشت بى سرزنش و ديدار بى مانعى را نصيب ما فرما.
پايان


نوشته شده در   يکشنبه 17 مرداد 1389    
PDF چاپ چاپ