جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 24 فروردين 1391     |     کد : 14797

132. آمدى ، ولى حالا چرا ؟

132. آمدى ، ولى حالا چرا ؟

132. آمدى ، ولى حالا چرا ؟
باب پنجم : در عشق و جوانى
- در آغاز جوانى چنانكه پيش آيد و مى دانى ، به زيبارويى دل بسته بودم و عشق نهانى به او داشتم ، زيرا حنجره اى خوش آوا و جمالى چون ماه چهارده داشت .
آنكه نبات عارضش آب حيات مى خورد
در شكرش نگه كند هر كه نبات مى خورد(347)
از روى اتفاق ، كارى ناموزون از او ديدم ، بدم آمد، پيوند با او را بريدم و دل از مهرش كندم و گفتم :
برو هر چه مى بايدت پيش گير
سر ما ندارى سر خويش گير
شنيدم مى رفت و مى گفت :
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد
رونق بازار آفتاب نكاهد
او به سفرى طولانى رفت ، پريشانى فراق او دلم را رنجانيد و در روانم اثر تلخى گذاشت .
بازى آى و مرا بكش كه پيشت مردن
خوشتر كه پس از تو زندگانى كردن
شكر و سپاس خدا را كه پس از مدتى بازگشت ، ولى چه بازگشتى ؟ كه : حلق خوش آوايش كه گويى حنجره حضرت داوود دگرگون گشته بود، و سرمايه زيباى يوسف نماى او تباه شده و سيب چانه اش (بر اثر روييدن مو) گرد گرفته و از زيباييش كاسته بود، توقع داشت كه از او استقبال گرم كنم ، ولى از او كنار كشيدم و گفتم :
آن روز كه خط شاهدت بود
صاحب نظر از نظر براندى
امروز بيامدى به صلحش
كش ضمه و فتحه بر نشاندى (348)
تازه بهارا! ورقت زرد شد
ديگ منه كآتش ما سرد شد
چند خرامى و تكبر كنى
دولت پارينه (349) تصور كنى ؟
پيش كسى رو كه طلبكار تو است
ناز بر آن كن كه خريدار تو است
سبزه در باغ گفته اند خوش است
داند آن كس كه اين سخن گويد
يعنى از روى نيكوان خط سبز
دل عشاق بيشتر جويد
بوستان تو گند نازايست (350)
بس كه بر مى كنى و مى رويد
گر صبر كنى ور نكنى موى بناگوش (351)
اين دولت ايام نكويى (352) به سر آيد
گر دست به جان داشتمى همچو تو بر ريش (353)
نگذاشتمى تا به قيامت كه برآيد
سؤ ال كردم و گفتم : جمال روى تو را
چه شد كه مورچه بر گرد ماه جوشيده است ؟
جواب داد ندانم چه بود رويم را
مگر به ماتم حسنم سياه پوشيده است
(آرى دنيا در حال تغيير است ، زيبايى چهره در نوجوانى ، پس از مدتى با روييدن موى صورت ، تغيير مى يابد، و چون مورچگان سياه در كنار هم ، صفحه سفيد چهره را سياه مى سازد.)
347- يعنى : زيبارويى كه سبزه شيرين رخسارش از چشمه آب زندگى مى نوشد و هركس خواستار خوردن قند است به شكر لب او بنگرد.
348- يعنى : آن روز كه سبزه گونه زيبا داشتى ، اهل نظر را از چشم انداز خود دور ساختى ، ولى اكنون كه به آشتى بازگشته اى ، آن سبزه خط چهره ات ، به پيچيدگى سبيل مانند خم ضمه و فتحه (پيش و زبر ) نمايان است . ( به قول شاعر معاصر ، شهريار: ((آمدى جانم به قربانت ، ولى دير آمدى ...)) .)
349- دولت پارينه : بخت سال گذشته .
350- گندنازار: تره زار.
351- بناگوش : نرمه گوش .
352- سلطنت روزگار زيبايى .
353- اگر تسلط بر حيات خود، همچون تسلط دستت بر ريشت كه دارى ، داشتم ...


نوشته شده در   پنجشنبه 24 فروردين 1391    
PDF چاپ چاپ