جمعه 24 آبان 1398 | Friday, 15 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : سه شنبه 27 دي 1390     |     کد : 14373

منشأ ناكامی غربی‌ها در تحلیل انقلاب اسلامی ایران 4

منشأ ناكامی غربی‌ها در تحلیل انقلاب اسلامی ایران 4

انقلاب اسلامي از نگاه انديشمندان
انقلاب اسلامي از نگاه انديشمندان- منشأ ناكامی غربی‌ها در تحلیل انقلاب اسلامی ایران 4
- از سوی دیگر، جریان هایی در جهان رخ داد كه چهره دروغین تبلیغات سیاسی دنیای لیبرال غربی و دنیای سوسیالیت شرقی را آشكار ساخت و امیدی را كه طبقات روشن فكر به این دو قطب بسته بودند تبدیل به یأس كرد و از جانب سوم، در طول سی و اند سال گذشته، یعنی از شهریور 1320 تاكنون، محققان و گویندگان و نویسندگان اسلامی توفیق یافتند كه تا حدی چهره زیبا و جذّاب اسلام واقعی را به نسل معاصر بنمایانند.[1]
شهید مطهری در این تلاش برای ریشه یابی انقلاب اسلامی به روشنی نقش زیربنایی اسلام در پیدایش انقلاب را اثبات می نماید؛ هم اسلام ستیزی رژیم پهلوی را با شمارش برخی مصادیق عملكردهای رژیم در مأموریت استعماری غربی انگلیسی و سپس آمریكایی ضداسلامی یادآوری می نماید و هم جلوه‌های اسلام گرایی جامعه را آشكار می سازد. ایشان در راستای نشان دادن نقش اسلام ستیزی رژیم پهلوی در پیدایش انقلاب ایران، با به كار بردن تعبیرهای مترادف و تكرار یك موضوع در عبارات متفاوت، تلاش علمی درخور ستایشی را انجام داده است. تعبیرهای «تصادم با روح اسلامی»، «ضد اهداف عالیه اسلامی»، «مخالف آرمان مصلحان صدساله اخیر» و «جریحه دار ساختن وجدان مذهبی» چهار جمله با عبارات متفاوت است كه برای روشن نمودن سمت وسو و جهت جریان‌های نیم قرن اخیر در رژیم پهلوی به كار رفته است و همه یك واقعیت را بیان می كنند: اسلام ستیزی رژیم پهلوی. ایشان در بخش اسلام گرایی نیز اسلام گرایی روشن فكران و منشأ آن و نیز اسلام گرایی نسل معاصر و مبدأ آن را به درستی تبیین نموده است و با این تحلیل علمی و منطقی نقش اسلام گرایی جامعه در پیدایش و شكل گیری انقلاب اسلامی ایران را ترسیم می نماید.
دكتر علی شریعتی نیز در آذر 1351، یعنی شش سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در نامه ای به پدر خویش به درستی انقلاب را تحلیل نموده و چنین نوشته است: بی شك نهضت اجتماعی فردای ما، نهضتی نه ماتریالیستی خواهد بود و نه ناسیونالیستی؛ نهضتی خواهد بود بر پایه اسلام بیدار مترقّی و حزبی با ایدئولوژی تشیّع علوی.[2] آنچه در این تحلیل بیان شده است نقش اصلی مكتب اسلام و مذهب شیعه در انقلاب ایران می باشد. شریعتی در جایگاه یك جامعه شناس به درستی نقش ماتریالیسم، ماركسیسم و ناسیونالیسم را نفی كرده و برآیند تحولّات روزگار خویش را می فهمد و مكتب و مذهب را پایه نهضت اجتماعی می داند. در شرایطی كه برخی از ـ به اصطلاح ـ جامعه شناسان با مشاهده پیروزی انقلاب مذهبی ایران باز هم نتوانسته اند نقش برجسته مذهب را در انقلاب ایران درك و بیان كنند.
دانشمند شرق شناس مصری و استاد دانشگاه، دكتر ابراهیم الدسوغی در بررسی انقلاب ایران می نویسد: به هیچ وجه نمی توان تأثیر عظیم این انقلاب را بر ملل شرق به طور اعم و بر ملل اسلامی به طور اخصّ نادیده گرفت. این انقلاب تنها انقلاب در جهان معاصر است كه بر اساس یك ایدئولوژی اسلامی پایه گذاری شده است و در رأس آن رهبری امام خمینی قرار داشت؛ مردی مذهبی در تبعید و جدای از پیروان و مقلّدانش. این مرد زجر كشیده موفق به رهبری یكی از مشهورترین انقلاب‌های عصر جدید گردید. با مطالعه شخصیّت امام خمینی(قدس سره) می توان روح اسلام واقعی را در شكل بكر و بدیع آن شناخت. پس از سپری شدن چهارده قرن از هجرت رسول اكرم(صلی الله علیه وآله)كشوری از نو بر اساس مبانی اسلام تأسیس كرد كه تمام نهادهای سیاسی و اجتماعی آن با اصول اسلام تعویض و از نو پایه گذاری شده است... لازمه انقلاب اسلحه نیست، بلكه نیروی ایمان و اتحاد مردم است. انقلاب ایران با گروه كوچكی از روحانیان و تعدادی از دانشجویان علوم مذهبی آغاز گردید و سپس توده مردم به آن پیوستند. سرانجام انقلاب ایران به مردم جهان ثابت كرد كه به غیر از ماركسیسم، مكتب و نیروی انقلابی دیگری در جهان وجود دارد.[3]
آقای عباسعلی عمید زنجانی در خصوص عامل اصلی پیدایش انقلاب می نویسد: تنها عاملی كه به عنوان علت اصلی و عامل اول می توان از جریان انقلاب از تولد تا پیروزی آن استنباط نمود اعمال سیاست اسلام زدایی توسط شاه بود كه ادامه رژیم خود را به منظور هر چه بیشتر جلب نمودن حمایت خارجی و تحكیم هرچه عمیق تر سلطنت و دیكتاتوری در داخل كشور را در گرو آن می دید.[4]
پرفسور روژه گارودی اندیشمند مسلمان فرانسوی، انقلاب اسلامی ایران را مظهر رویارویی فرهنگ اسلامی با فرهنگ و تمدّن غربی و آمریكایی ضداسلامی می داند و در تفسیر انقلاب ایران می گوید: من فكر می كنم كه انقلاب ایران یكی از مهم ترین جهش‌های تاریخ بشریّت است؛ چرا كه انقلابی صرفاً اقتصادی نبوده و انگیزه‌های اقتصادی و مقابله و مخالفت با طبقه برجسته هدف نهایی این انقلاب نبوده است. این انقلاب حتی یك انقلاب صرفاً سیاسی نبوده است كه بر ضد یك قدرت استبدادی حركتی صورت گرفته باشد. این انقلاب در حقیقت یك نوع مخالفت و رویارویی با یك تمدّن ـ تمدّنی كه ما آن را غربی یا تمدن آمریكایی می نامیم ـ بوده است؛ تمدّن و فرهنگی كه از سوی سردمداران رژیم حاكمی كه خود از اربابان آمریكایی دستور می گرفتند و با زور و ارعاب به ملت ایران تحمیل می شد و نه تنها با فرهنگ ایرانی كه از قدیمی ترین و شفّاف ترین و غنی ترین فرهنگ هاست، بلكه با فرهنگ و ایمان اسلامی و عصاره اساسی اسلام كه همانا شیوه صحیح زندگی و اصول اساسی حیات بود در تضاد قرار داشت.[5]
[1]. مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صدساله اخیر، چ نوزدهم، قم، صدرا، 1374، ص 65ـ67.
[2]. علی شریعتی، مجموعه آثار (با مخاطب های آشنا)، ج 1، تهران، حسینیه ارشاد، 1356، ص 139.
[3]. مجموعه مقالات دومین كنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر اول، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره، 1376، ص 97 و 105.
[4]. عباسعلی عمیدزنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، چ پنجم، تهران، نشر كتاب سیاسی، 1371، ص 572.
[5]. روزنامه قدس، 21/11/1377، ش 3216، ص 14.
محمّدرضا جواهري - نشريه معرفت، ش 98، ص83-90


نوشته شده در   سه شنبه 27 دي 1390    
PDF چاپ چاپ