پنجشنبه 23 آبان 1398 | Thursday, 14 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 26 دي 1390     |     کد : 14372

منشأ ناكامی غربی‌ها در تحلیل انقلاب اسلامی ایران 3

منشأ ناكامی غربی‌ها در تحلیل انقلاب اسلامی ایران 3

انقلاب اسلامي از نگاه انديشمندان
منشأ ناكامی غربی‌ها در تحلیل انقلاب اسلامی ایران - منشأ ناكامی غربی‌ها در تحلیل انقلاب اسلامی ایران 3
- در مورد نقش اسلام در انقلاب ایران نیز معتقد است: آنچه نقشه‌های شاه و ساواك را زیر و رو كرد، فوران عنصری ملّی بود كه از اعماق جامعه ریشه دوانیده در اسلام برمی خاست. حتی وقتی ساواك به «ارتجاع سیاه»[1] حمله می كرد و شاید با حرارتی كمتر از «ارتجاع سرخ»، باز در اشتباه بود. سركوب چند رهبر دینی هیچ اثری نداشت. رضای ملت بر پیروی از چند رهبر دینی استوار نبود، بلكه بر انس دیرینه ای كه میان جامعه ایرانی و اسلام وجود داشت قوام یافته بود. برای سرنگونی رژیم كافی بود كه این حس اسلام خواهی تحریك شود.[2] پروفسور رابرت دی لی استاد برجسته علوم سیاسی در آمریكا در مقاله «انقلاب اسلامی و اصالت در رابطه با راه درست تحلیل انقلاب ایران»، سخن برنارد لوئیس را ذكر می كند كه گفته بود: با پیشینه اندیشه‌ها و اقدامات انقلاب اسلامی از طریق یادها و نمادهاست كه انقلاب اسلامی باید مورد مطالعه قرار گیرد و تنها در این صورت است كه احتمال درك آن وجود دارد.[3]
عامل اصلی پیدایش انقلاب در نگاه امام خمینی (قدس سره)
همان گونه كه در هر انقلاب، مراجعه به آثار رهبر یا رهبران انقلاب و استناد به گفتار و رفتار آنان، بهترین و مطمئن ترین منبع برای شناخت ماهیت انقلاب است و همه تحلیلگران انقلاب حتی دشمنان آن در جستوجوی شناخت انقلاب از راه توجه به شخصیت و دیدگاه‌های رهبرند، در انقلاب اسلامی ایران نیز با عنایت به نفوذ و قدرت معنوی بی نظیر حضرت امام خمینی(قدس سره) در مردم ایران، مهم ترین منبع شناخت ابعاد انقلاب، بهره گیری از گفتار و رفتار رهبركبیر این انقلاب است. امام خمینی(قدس سره) از آغاز تا پیروزی و پس از آن، همواره اسلام را عامل اصلی پیدایش انقلاب می دانستند و اسلام ستیزی رژیم و اسلام گرایی مردم را زیربنای انقلاب و موتور محركه آن معرفی می كردند.
امام خمینی(قدس سره) در آغاز انقلاب اسلامی و در راستای مبارزه با رژیم سلطنتی ضداسلامی پهلوی، در اسفند 1341 در پیامی به علمای اَعلام و حجج اسلام، با یادآوری كوشش رژیم پهلوی برای نابودی احكام ضروریه اسلام و به خطر افتادن اسلام بر اثر اقدامات دستگاه حاكمه، آنان را به مقابله با آن دعوت نموده و چنین نوشتند: چنان كه اطلاع دارید دستگاه حاكمه می خواهد با تمام كوشش به هدم احكام ضروریه اسلام قیام)كند(و به دنبال آن مطالبی است كه اسلام را به خطر می افكند. لذا اینجانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر ـ عجل اللّه تعالی فرجه ـ جلوس می كنم و به مردم اعلام خطر می نمایم. مقتضی است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ نمایند تا ملت مسلمان از مصیبت‌های وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند.[4] ایشان در فروردین 1342 در مورد وظایف عموم مسلمانان برای صیانت اسلام فرمودند: بزرگان ما در راه حفظ اسلام و احكام قرآن كریم كشته شدند، زندان رفتند، فداكاری‌ها كردند تا توانستند اسلام را تا به امروز حفظ كنند و به دست ما برسانند. امروز وظیفه ماست كه در برابر خطراتی كه متوجه اسلام و مسلمین می باشد برای تحمّل هرگونه ناملایمات آماده باشیم تا بتوانیم دست خائنین به اسلام را قطع نماییم و جلو اَغراض و مطامع آن‌ها را بگیریم.[5] در اردیبهشت همان سال در پیامی برای وعاظ و گویندگان دینی و هیئات مذهبی در مورد وظایف آن‌ها در قبال تبلیغات رژیم پهلوی چنین نوشتند: آقایان بدانند كه خطر امروز بر اسلام، كمتر از خطر بنی امیه نیست. دستگاه جبّار با تمام قوا به اسرائیل و عمّال آن‌ها (فرقه ضالّه و مضلّه) همراهی می كند، دستگاه تبلیغات را به دست آن‌ها سپرده و در دربار دست آن‌ها باز است، در ارتش و فرهنگ و سایر وزارتخانه‌ها برای آن‌ها جا بازنموده اند و شغل‌های حساس را به آن‌ها داده اند. خطر اسرائیل و عمّال آن‌ها را به مردم تذكر بدهید. در نوحه‌های سینه زنی از مصیبت‌های وارده بر اسلام و مراكز فقه و دیانت و انصار شریعت یادآور شوید. از فرستادن و تجهیز دولت خائن، چند هزار نفر دشمن اسلام و ملت و وطن را به لندن برای شركت در محفل ضداسلامی و ملی اظهار تنفّر كنید. سكوت در این ایّام تأیید دستگاه جبّار و كمك به دشمنان اسلام است، از عواقب این امر بترسید. از سخط خدای تعالی بترسید. اگر به واسطه سكوت شماها به اسلام لطمه ای وارد آید نزد خدای متعال و ملت مسلمان مسئول هستید... دین خدا را یاری كنید و بدانید (إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْكُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ.)(محمّد: 7) از اخافه و ارعاب سازمان‌ها و دستگاه شهربانی هراسی به خود راه ندهید.[6]
امام خمینی(قدس سره) در اسفند 1351 در پاسخ نامه دانشجویان مسلمان مقیم اروپا، آمریكا و كانادا، ضمن ارزیابی اوضاع جهان اسلام و ایران نوشتند: در این میان، از همه اسفبارتر وضع ایران است كه رژیم آن مأموریت دارد... یكباره اسلام را ریشه كن كند و ملت اسلام را بیش از پیش به ذلّت و اسارت بكشد.[7]
در نامه دیگری نیز نوشته اند: خیانتكاری كه علیه تمام شعائر مذهبی و اسلامی مبارزه می كند و با همه مظاهر اسلامی مخالف است نمی تواند در بین مسلمین موافق داشته باشد.[8]
در آذرماه 1357 در فرانسه خبرنگاری غربی از امام سؤال كرد: حضرت آیه اللّه! شما بارها برای سرنگونی رژیم شاه مردم را دعوت كرده اید، دلایل شما برای چنین دعوتی چیست؛ آیا بیشتر سیاسی است یا به خاطر از بین رفتن اسلام و ارزش‌های اسلام است؟ مبانی عقیدتی حركت اسلامی شما چیست؟ رهبر كبیر انقلاب در پاسخ وی فرمودند: اسلام دینی است كه هم سیاست دارد و هم اموری را كه مربوط به غیر سیاست است، و شاه، كه با او مخالف هستیم، هم با سیاست اسلامی مخالف است، كه سیاست مملكت هم همان است و هم با امور مذهبی، و ما به این هر دو جهت با شاه مخالفیم؛ هم نسبت به مذهب تعدیات و جسارت هایی كرده است و هم نسبت به مملكت خیانت هایی در طول زندگی اش كرده است و بدین جهت، همه مردم ایران با او مخالفند.[9] پرسش این خبرنگار غربی مبتنی بر عقیده انحرافی سكولاریزم است كه بر اساس آن دین را از سیاست جدا كرده، اما امام خمینی در پاسخ وی از پیوند و ارتباط دین و سیاست در اسلام یاد نموده اند تا او را از گمراهی نجات دهند. روشن است كه همین اعتقاد غلط حاكم بر جهان غرب و خبرنگاران و دانشمندان غربی موجب شده است نتوانند انقلاب اسلامی را درست درك و تفسیر نمایند.
امام خمینی(قدس سره) پس از پیروزی انقلاب هم در یك سخنرانی فرمودند: تكلیف این است كه از اسلام صیانت كنیم و حفظ كنیم اسلام را. كشته بشویم تكلیف را عمل كرده ایم، بكشیم هم تكلیف را عمل كرده ایم. این همان منطقی است كه ما در اول هم كه با آن رژیم فاسد پهلوی مخالفت كردیم منطق ما همین بود. منطق این نبود كه ما حتماً باید پیش برویم، منطق این بود كه برای اسلام مشكلات پیدا شده است، احكام اسلام دارد از بین می رود و مظاهر اسلامی دارد از بین می رود و ما مكلف هستیم با همه قدرت با آن‌ها مقابله كنیم.[10]
ایشان در سخنرانی دیگری فرمودند: این یك نهضت الهی بود، نهضتی مثل نهضت‌های آن هایی كه به خدا اعتقاد ندارند یا آن هایی كه نهضت هایشان نهضت‌های جهت مادی بوده است، نبوده است. نهضت ایران نهضتی بود كه خدای تبارك و تعالی در آن نقش داشت و مردم به عنوان جمهوری اسلامی، به عنوان اسلام، به عنوان احكام اسلام در خیابان‌ها ریختند و همه گفتند: ما این رژیم را نمی خواهیم و حكومت عدل اسلامی و جمهوری اسلامی را می خواهیم... رژیم پهلوی نباشد حكومت اسلامی باشد، اساس آن بود كه می خواستند قرآن حكومت كند در این كشور، موانع را برداشتند كه حكومت، حكومت اسلامی باشد.[11]
در جای دیگر هم فرمودند: اگر این نهضت ملّی بود، نه شما این قدر فعالیت می كردید و نه ما و نه سایر ملت. ملت اسلام را می خواهد، ملت كشور خودش را هم كه می خواهد برای اسلام است. از بچه‌های كودك تا پیرمردها همه فریاد اسلام می زدند و این نهضت برای همین صبغه اسلامی اش و برای همین كه مقصد اسلام بود و قیام بر ضد طاغوت، قیام بر ضد كسانی كه اسلام را می خواستند بشكنند و كارهایی كردند كه اسلام را می خواستند به فراموشی بسپارند، یك قیامی بود كه خدای تبارك و تعالی مدد فرمود.[12]
عامل اصلی پیدایش انقلاب ایران از منظر اندیشمندان مسلمان
پژوهشگران و اندیشمندان مسلمان و روشن فكران مذهبی در ایران و جهان در تجزیه و تحلیل حوادث و رویدادهای انقلاب ایران به صراحت نقش اصلی مذهب در انقلاب ایران را یادآوری نموده اند.
استاد شهید مرتضی مطهّری در شرایطی كه هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود در كتاب نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر در تحلیل انقلاب چنین نوشت: ریشه این نهضت را در جریان‌های نیم قرن اخیر كشور از نظر تصادم آن جریان‌ها با روح اسلامی این جامعه باید جستوجو كرد. در نیم قرن اخیر جریان هایی رخ داده كه بر ضد اهداف عالیه اسلامی و در جهت مخالف آرمان‌های مصلحان صدساله اخیر بوده و هست و طبعاً نمی توانست برای همیشه از سوی جامعه بدون عكس العمل بماند. ایشان در ادامه این تحلیل، دوازده عنوان از اقدامات ضد اسلامی رژیم پهلوی را برشمرده و سپس می افزاید: این امور و امثال آن‌ها در طول نیم قرن وجدان مذهبی جامعه ما را جریحه دار ساخت و به صورت عقده‌های مستعد انفجار درآورد.[1]. ارتجاع سیاه را رژیم پهلوی برای اسلام گرایان و ارتجاع سرخ را برای ماركسیست ها به كار می برد.
[2]. كریستین دلانوا، پیشین، ص 254 و 255.
[3]. عبدالوهاب فراتی، پیشین، ص 218.
[4]. امام خمینی، صحیفه نور، ج 1، ص 27.
[5]. همان، ج 1، ص 38.
[6]. همان، ص 52 و 53.
[7]. همان، ج 1، ص 196 (مجموعه رهنمودهای امام خمینی «ره»).
[8]. همان، ج 2، ص 247.
[9]. همان، ج 4، ص 21.
[10]. در جست جوی راه از كلام امام، تهران، امیركبیر، ج 10، ص ص 81 و 82.
[11]. امام خمینی، صحیفه نور، ج 7، ص 60.
[12]. همان، ص 66.
محمّدرضا جواهري - نشريه معرفت، ش 98، ص83-90


نوشته شده در   دوشنبه 26 دي 1390    
PDF چاپ چاپ