يکشنبه 29 دي 1398 | Sunday, 19 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 22 دي 1390     |     کد : 14289

اثرات انقلاب اسلامی در گستره جهانی

اثرات انقلاب اسلامی در گستره جهانی

بازتاب جهانی انقلاب اسلامی
اثرات انقلاب اسلامی در گستره جهانی - اثرات انقلاب اسلامی در گستره جهانی 1
انقلاب ما انفجار نور بود. «امام خمینی ره»
یك بررسی همه جانبه از آثار و بازتاب جهانی انقلاب اسلامی و استفاده از نظریه سطوح مختلف تحلیلی یا شیوه ای استقرائی نشان می دهد بازتاب انقلاب اسلامی بر دولتها و ملتها و میزان تأثیرگذاری انقلاب اسلامی ـ با توجه به نزدیكی و دوری فرهنگی و جغرافیائی جوامع مختلف با جامعه ایران ـ متفاوت بوده است.
بر همین اساس بازتاب جهانی انقلاب اسلامی تحت عناوین مختلف می تواند مورد بررسی قرار گیرد كه به آن اشاره می نماییم:
1 ـ بر دولتها

مطالعات ما از عكس العمل دولتهای جهان كه همگی عضو سازمان ملل اند اعم از دولتهای غربی، شرقی، جهان سوم و حتی دولتهای اسلامی، نشان می دهد كه در مجموع دولتهای معاصر با پیروزی انقلاب اسلامی عموما از این تحول و رخداد عظیم تاریخی استقبال نكردند و با نوعی سرگردانی و حتی شگفتی به این پدیده نوظهور كه برای هیچ كدام از آنها قابل پیش بینی نبود، نظر می افكندند. از طرف دیگر هر كدام از آنها به طریقی نگران اثرات انقلاب بر جامعه خود و آینده ثبات نظام حاكم بر كشورشان بودند. اصولاً چون دولتها بیش از هر چیز به دوام خود می اندیشند و هر حركت مردمی و رهایی بخش می تواند برای آنها نگران كننده و حتی خطرناك باشد، تمایل چندانی به این نوع حركتها و انقلابها ندارند؛ به ویژه در شرایطی كه این دولتها عموما دارای نظامهای سكولار بودند و جدایی دین از سیاست را به عنوان یك اصل ثابت و پابرجا پذیرفته بودند. انقلاب ایران كه خمیر مایه اش از ایدئولوژی و مكتب دینی و اسلامی گرفته شده بود، طبیعتا نمی توانست برای آنها نگران كننده نباشد؛ زیرا كه وضع موجود را در هم می ریخت و نظام و ارزشهای جدیدی را مطرح می كرد. برای همین به طور طبیعی رغبتی برای استقبال از چنین پدیده ای مشاهده نشد و اگر هم موارد بسیار معدودی دیده شد كه انقلاب و نظام برخاسته از آن را به رسمیت شناختند، ناشی از نگرانی آنها از عواقب آن یا فشارهای مردمی و اجتماعی بود.
دولتهای غربی ـ به طور اعم ـ و ایالات متحده آمریكا ـ به طور اخص ـ نسبت به این انقلاب با خصومت و كینه برخورد كردند و تلاش زیادی در ناكام گذاشتن آن و حتی تزلزل و سرنگونی نظام برخاسته از آن به خرج دادند. این رویكرد ناشی از دو اصل بود:
1ـ وابستگی مطلق رژیم گذشته به غرب، به ویژه آمریكا و در واقع به خطر افتادن منافع غرب در ایران.
2ـ اصولاً انقلابهایی بر پایه ارزشهای دینی و اسلامی، نظامهای فكری سكولار ـ لیبرال غرب را به چالش كشیده، پیش بینیها و تئوریهای آنها را مخدوش می كرد..
اگرچه یكپارچگی و سیاست واحد دنیای غرب بعد از فروپاشی نظام دو قطبی دچار تزلزل شده است و اروپای متحد راه خود را در بسیاری از موارد ازجمله پذیرش واقعیتهای انقلاب اسلامی از آمریكا جدا و سیاستی جداگانه و به قول خودشان "تماس و گفتگوی انتقادی در عین همكاری تجاری" را پیشه كرده اند، نباید فراموش كرد كه از لحاظ فكری، فرهنگی و ایدئولوژیك همچنان میان دولتهای غربی وحدت نظری نسبت به واقعیتهای انقلاب اسلامی «به خصوص از نظر حاكمیت ارزشها و اصول اسلامی» وجود دارد و همین نكته است كه ساموئل هانتینگتون را ترغیب كرد با ارائه تئوری برخورد تمدنها و طرح ستیز تمدن اسلام با تمدن غرب، اعلام دارد كه «گسل میان این دو تمدن خونین است.» و بدین وسیله اشتراك نظر اروپا و امریكا را در رویارویی فرهنگی با انقلاب اسلامی تقویت بخشد.
در مورد دولتهای اسلامی می توان گفت بازتاب انقلاب اسلامی بر این دولتها كه عموما پایگاه مردمی نداشتند و وابستگی جدی به جهان غرب و به ویژه آمریكا داشتند، به طور كلی اثر منفی داشت. به عبارت دیگر، می توان گفت هر دولتی كه در اثر تحول ایران برای آینده خود احساس خطر بیشتری می كرده، بازتاب منفی انقلاب اسلامی بر آن دولت بیشتر بوده و عكس العملهای فوری این دولتها را نیز بر همین اساس می توان مشاهده كرد. جالب اینكه هر دولتی كه از اكثریت قوی تر شیعیان برخوردار بود یا دارای اقلیت نسبتا چشمگیری از شیعیان بود، به خاطر هراس از شورش و خیزش مردمی در این كشورها، عكس العمل تندتری نشان داد، به طوری كه رژیم بعثی عراق كه بر ملتی با اكثریت شیعه حكومت می كرد، با خصومت وصف ناپذیری با انقلاب اسلامی برخورد كرد و در نهایت هم جنگ بی رحمانه و بی امانی را علیه این نظام نوپا آغاز كرد كه نه تنها طولانی ترین جنگ قرن بیستم شناخته شد؛ بلكه خسارات جانی و مالی هنگفتی هم برای هر دو ملت بر جای گذارد.
این شرایط با درجه كمتری در مورد بحرین و لبنان صادق است؛ البته حتی دولتهای اسلامی كه دارای اقلیت شیعه هم بودند یا اصولاً شیعیان از موقعیت چشمگیری برخوردار نبودند، با این حال به خاطر ترس از نفوذ انقلاب اسلامی بر همه مسلمانان، مواضع منفی اتخاذ كردند، در عین حال با توجه به حاكمیت دولتهای گوناگون بر این كشورها، می توان چنین نتیجه گیری كرد كه هر قدر این دولتها سیاست مستقل تری از غرب داشتند و به عبارت دیگر نوعی روش انقلابی در پیش گرفته بودند، مانند دولتهای لیبی، الجزایر و یمن، در اوان پیروزی انقلاب اسلامی سیاستی دوستانه تر با ایران انقلابی اتخاذ كردند. در عین حال نباید این اتخاذ مواضع را به معنای استقبال از انقلاب تلقی كرد. حتی این دولتها نیز به تدریج با رشد اسلام گرایی میان جوامع خود، نه تنها رابطه خود را با ایران انقلابی محدود، بلكه بعضا به خصومت و دشمنی هم گرایش پیدا كردند.
از طرف دیگر نباید وضعیت جغرافیایی این دولتها و دوری و نزدیكی آنها با ایران انقلابی را نادیده گرفت؛ بدین معنا كه هر قدر از نظر جغرافیایی به ایران نزدیك تر بودند و خطر صدور انقلاب و نفوذ آن را از طریق مرزهای خود میان مردم بیشتر احساس می كردند، مواضع سخت تری اتخاذ می كردند.
در جمع بندی از بازتاب انقلاب اسلامی بر دولتهای اسلامی می توان به جرأت ادعا كرد این دولتها نه تنها از انقلاب اسلامی استقبال نكردند؛ بلكه با نوعی برخورد منفی با این پدیده روبه رو شدند و این شرایط به رغم گذشت یك ربع قرن از پیروزی انقلاب اسلامی با درجات متفاوت همچنان ادامه دارد.
2 ـ بر ملتها
چون انقلاب اسلامی، انقلابی مردمی و در واقع مردمی ترین انقلابها بود، طبیعتا توجه ملتها را بیشتر به خود جلب نموده و آنها را تحت تأثیر قرار داده است، لذا با نگرشی مثبت از آن استقبال كرده اند. این استقبال با درجاتی متفاوت عمومیت داشته است و بر خلاف دولتهای حاكم بر كشورها كه برخوردی منفی با انقلاب اسلامی داشته اند، ملتها با یك نسبت معكوسی از انقلاب اسلامی استقبال كرده اند؛ هر اندازه كه ملت ایران در نیل به اهداف انقلابی خود با ملتهای دیگر وجه اشتراك داشته اند، به همان نسبت استقبال گسترده تر بوده است. از آنجا كه اغلب دولتهای حاكم بنا به خواست صاحبان قدرت و طبقات خاص ـ نه بر اساس خواست عمومی ملتها بر اریكه قدرت تكیه زده بودند و شباهت زیادی میان رژیم شاهنشاهی و سایر دولتهای حاكم بر جوامع دیگر وجود داشت و دارد، بر اساس نوعی همدردی، خوشحالی خود را در عین شگفتی و به صورت عمومی ابراز می داشتند. از طرف دیگر با توجه به غلبه بعد فرهنگی انقلاب اسلامی، ملتها و جوامعی كه دارای وجوه مشترك فرهنگی بیشتری با ملت ایران بودند، تأثیر پذیری مثبت بیشتری داشته اند؛ بدین ترتیب كه ملتهای مسلمان به ویژه شیعیان عموما خوشحالی خود را از پیروزی انقلاب اسلامی ابراز داشتند و در واقع انقلاب را متعلق به خود دانستند. شاید بتوان گفت انقلاب اسلامی كمترین تأثیر را بر جوامعی گذارده باشد كه ارتباط بسیار كمتری با ایران و انقلاب اسلامی داشته و در واقع آگاهی لازم را از آنچه كه در ایران اتفاق افتاد، كسب نكردند یا امواج منفی تبلیغات رسانه های جمعی در غرب و كشورهای وابسته اجازه رسیدن واقعیتهای انقلابی را به آنها نمی داد؛ بلكه حتی عموما واقعیتها را نیز تحریف می كردند.
بازتاب انقلاب اسلامی بر ملتها در مجموع از گرایش و پذیرش ارزشها و آرمانهای انقلاب تا اتخاذ شیوه ها و روشهای اتخاذ شده ازجمله گسترش تظاهرات عمومی علیه نظامهای حاكم را می توان مشاهده كرد كه در جای خود به آنها خواهیم پرداخت.
ب ـ بر نظام بین الملل
انقلاب اسلامی زمانی شكل گرفت كه نظام جهانی بر پایه غرب محوری، نزدیك به چهار قرن به عنوان امری بدیهی و تثبیت شده، توسط جامعه جهانی پذیرفته شده بود. هر نوع تحولی هم كه در این نظام در ابعاد گوناگون فكری، فرهنگی، اقتصادی و گفتمانهای جدید مطرح می شد نشأت گرفته از غرب بود و هرگز غرب محوری را به چالش نكشیده بود. حتی انقلابهای بزرگ كه خارج از جهان غرب به وقوع پیوست، مانند آنچه در چین (1949) یا كوبا (1959) رخ داد، تابعی از نظامهای فكری و قانونمندیهای برخاسته از غرب بود؛ اما انقلاب اسلامی به عنوان تحولی جدید توانست نظام جهانی غرب محور را در ابعاد مختلف به چالش بكشاند. بر این اساس، می توان نتیجه گرفت پیروزی انقلاب اسلامی موجب تحولات عمیقی در جامعه جهانی و نظام بین الملل در ابعاد زیر شد.
1 ـ احیای اسلام؛ به عنوان یك مكتب جامع و جهانی
مهم ترین تأثیر انقلاب اسلامی احیای ارزشها و آگاهیهای اسلامی بود.
دكتر منوچهر محمدي - سمينار نهاد ولي فقيه در دانشگاه ها


بازتاب جهانی انقلاب اسلامی 2
در واقع پیروزی انقلاب اسلامی نشان داد ادیان، به ویژه دین اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنیزاسیون نه تنها به پایان راه خود نرسیده اند؛ بلكه بار دیگر به عنوان مهم ترین راه نجات بشریت از ظلم و بیدادگری مطرح می باشند و دنیایی را كه با سرعتی زیاد به سوی مادیات در حركت بود، به ناگهان متوقف كرده، ضمن گشودن دریچه ای از قدرت معنویات و اعتقادات دینی و مذهبی به روی مردم ـ و به ویژه نسل جوان رویگردان از ایدئولوژیهای ماتریالیستی ـ آنان را به آغوش اسلام باز می گرداند. قرآن و آیات آن در دنیای بعد از انقلاب اسلامی معنا و مفهوم جدیدی پیدا كرد.
2 ـ فروپاشی نظام دو قطبی و ایجاد چالش برای نظامهای طراحی شده در غرب
به رغم اینكه انقلاب اسلامی در اوج تحكیم و تثبیت نظام دو قطبی ظهور كرد، در اولین گامهای خود نظام دو قطبی را به چالش كشاند و نه تنها قانونمندی آن را رعایت ننمود؛ علیه آن قیام كرد و در نتیجه دو ابرقدرت بزرگ رقیب در برابر این پدیده نو ظهور، تضادهای خود را كنار گذاشتند و به رویارویی با انقلاب اسلامی پرداختند. انقلاب اسلامی حتی پس از فروپاشی نظام دو قطبی، همه تلاش غرب در مسیر ایجاد و شكل گیری نظامهای غرب محور، مانند نظام تك قطبی، جهانی سازی، برخورد تمدن ها و... را به چالش كشانده، خود طراح نظام جدیدی شده است كه با معیارهای غربی نه تنها همخوانی نداشته، كه در تضاد هم بوده است.
3 ـ تغییر گفتمان منازعات جهانی
منازعات جهانی عموما بر پایه منازعه میان دولتها و تشكیل اتحادیه ها و ائتلاف میان دولتهای متخاصم شكل می گرفت، به جریان می افتاد و خاتمه می یافت؛ گر چه گاهی عوامل ایدئولوژیك ـ مانند آنچه كه در قرن بیستم میان دنیای كمونیسم و جهان سرمایه داری مطرح بود ـ نقش بالقوه ای در این منازعات پیدا می كرد؛ عموما منازعات بین المللی بر سر تقسیم منافع اقتصادی شكل می گرفت.
انقلاب اسلامی نه تنها گفتمان این نوع منازعات را تغییر داد، بلكه بازیگران اصلی در مخاصمات بین المللی را نیز از حوزه دولت ـ ملت خارج كرد. بر اساس گفتمان جدید منازعه اساسی میان دولتها با منافع و اهداف متفاوت نیست؛ بلكه میان صاحبان قدرت و زور با توده های مردم است و جنگ واقعی میان مستكبران با مستضعفان جهان می باشد. این گفتمان مرزبندیهای جغرافیایی، نژادی، قومی و حتی مذهبی در تخاصمات بین المللی را درهم ریخت و جنگ دولتها را به عنوان مستكبران با ملتها به عنوان مستضعفان مطرح كرد و اكنون تلاش غرب بر این است كه این نوع منازعات را در پوشش مبارزه با تروریسم بعد از 11 سپتامبر 2001 یا برخورد تمدن ها تئوریزه كند.
4 ـ خیزش جهانی مستضعفان علیه مستكبران
پیرو تغییر گفتمان منازعات جهانی، صف بندی جهانی هم تغییر كرد. از یك طرف دولتهای حاكم عموما رقابتها و تخاصمات میان خود را كنار گذاشته اند و در مصاف با خیزش عمومی ملتها كه مرزهای جغرافیایی را در نوردیده و یك دل و یك صدا به مبارزه با صاحبان قدرت و زور برخاسته اند و در قالب حركتهای فردی یا جمعی وارد عرصه منازعات جهانی گردیده، موجودیت یافته و به نوعی شناسائی شده اند. نمونه آن حزب الله لبنان است كه امروز به عنوان یك قدرت مطرح غیر دولتی در چنان جایگاهی قرار گرفته است كه حرف اوّل و بالاتر از دولت لبنان را در منازعه با صهیونیسم بین الملل و دولت اسرائیل می زند.
5 ـ طرح اسلام سیاسی به عنوان گفتمان جدید
پیروزی انقلاب اسلامی بر پایه ارزشها و معیارهای اسلامی، برای اوّلین مرتبه در تاریخ مدرن، گفتمان اسلام سیاسی را در علوم سیاسی و روابط بین الملل مطرح نمود كه خواهان بخشی از قدرت سیاسی آن است. این گفتمان در دنیای لائیسم و سكولاریسم مطرح می شد كه دین نه تنها از سیاست جدا و به گفته ماركس افیون ملتها است، بلكه دوره آن نیز گذشته است و به تاریخ تعلق دارد. چیزی هم برای ارائه به دنیای مدرن ندارد. گفتمان اسلام سیاسی دریچه ای جدید به روی اندیشمندان و صاحب نظران سیاست باز كرد تا بدانند نه تنها دین اسلام می تواند سیاسی باشد؛ حرفهای جدیدی برای ارائه به جهان مدرن دارد و با گفتمان موجود نیز در تقابل است و می توان آن را به عنوان گفتمان برتر در دوران پسامدرن تلقی كرد.
6 ـ نفی نظام غرب محور
انقلاب اسلامی استراتژی غرب را در عمل به چالش كشید. خطر بزرگ از آنجا نشأت گرفت كه این انقلاب كمال عظمت در سرزمینی پیروز شد كه در حوزه نفوذ غرب بود و سیطره گفتمان غرب محور را به چالش كشید. اسلام گرایی در عصر پست مدرنیسم یك هسته در دنیایی چند هسته ای است، لذا این تصور كه اروپا (غرب) مدار حركت عالم است، به تزلزل گرایید. در گفتمان مدرن، غرب در مركز بود و تمدنهای غیرغربی در پیرامون قرار داشتند؛ اما با مركز زدایی، تمدنهای غیرغربی از حاشیه به متن آمد. گفتمان بعد از انقلاب اسلامی و این تقابل، نه تنها غرب را از مركز به حاشیه می كشاند؛ بلكه مدعی پیرامون زدایی غرب نیز می شود و به عبارت دیگر، گفتمان اسلام سیاسی و اسلام گرایی، گفتمان جهانی را كه در طول دویست سال سازماندهی شده بود، زائد به حساب می آورد.
گفتمان جدید ضمن برتر دانستن غرب او لحاظ فنی و صنعتی بر جهان اسلام، آن را از نظر اخلاقیات در انحطاط و پرتگاه نابودی می بیند. بنابراین، این نبرد نفی فن آوری و پیشرفت مادی نیست، بلكه پاسخ "نه" به روحیه منحطی است كه خروش فراگیر "علیه غرب عصیان كنید" در مغز و جان انسانها نفوذ می كند. در جهان اسلام، اسلام گرایان به گونه ای كاملاً روشن امكانات و تسهیلات ارتباطی و هنری دولتی را به خدمت می گیرند؛ اما بلافاصله از آنها برای رویارویی با جریانهای فكری كه آغازگر آن امكانات و تسهیلات بوده اند، استفاده می كنند.
7 ـ جهان اسلام به عنوان یك قدرت مطرح در نظام جهانی

با پیروزی انقلاب اسلامی و بیداری و همبستگی كه میان ملتهای مسلمان به وجود آمد و به نوعی آرمان و اهداف مشترك، منافع همگن، و مهم تر از همه احساس توانمندی فوق العاده در ابعاد گوناگون انجامید، جهان اسلام به تدریج به عنوان یك بازیگر مستقل و قدرت مهم ـ چه به صورت بالفعل و چه بالقوه ـ در ابعاد فرهنگی، جغرافیایی و اقتصادی مطرح گردید و این در گفتمان سیاسی قبل از انقلاب وجود نداشت. جالب اینكه ویژگیهای این بازیگر جدید با سایر بازیگران كه در قالب اتحادیه ها ـ همچون اتحادیه اروپا ـ شكل گرفته است. تفاوت اساسی دارد. این سیستم با آنچه قبلاً به عنوان معیارهای قدرت مطرح بود، تفاوت ماهوی دارد، بلكه چیزی به عنوان وجدان عمومی ملتهای مسلمان و ارزشها و آرمانهای مشترك، پیوند مستحكمی میان گروههای اجتماعی و توده های مردم به وجود آورده است كه مرزبندیهای سنتی جغرافیایی، نژادی و قومی را درنوردیده و گاه تا اعماق سایر جوامع نفوذ می كند؛ حتی از آنچه هانتینگتون «تمدن اسلامی می نامد» گسترده تر غیرقابل ارزیابی است.
8 ـ تغییر معیارهای قدرت در نظام بین المللی
اساس پذیرفته شده برای سنجش و تقسیم بندی كشورها از نظر قدرت برتر ولی مهم تر، عوامل مادی قابل اندازه گیری همچون عامل نظامی، اقتصادی، جمعیتی، جغرافیایی و سیاسی بود كه در تقسیم بندی كشورها به ابرقدرت ها، قدرتهای بزرگ و قدرتهای كوچك استفاده می شد. انقلاب اسلامی كه توسط مردمی با دست تهی علیه قدرتی مورد حمایت همه جانبه قدرتهای بزرگ جهانی غلبه كرد، و شكستی كه نیروهای حزب اللّه بر پنج قدرت بزرگ جهانی در لبنان وارد آورد، موجب مطرح شدن معیارهای جدیدی از قدرت همچون "ایمان، جهاد و شهادت" شد كه نه تنها بر قدرتهای مادی غلبه كرده؛ بلكه امكان اندازه گیری و مواجهه با این معیارها را برای غرب مشكل نمود كرده است. شرایطی كه اسرائیل اكنون با آن روبه رو است، نشانه ناكامی غرب در برخورد با این پدیده نوظهور از قدرت می باشد.
9 ـ طرح سه عنصر معنویت، اخلاق و عدالت در نظام بین المللی
در نظام بین المللی شكل گرفته بعد از عهدنامه وستفالیا و به رسمیت شناختن نهاد دولت ـ ملت به عنوان بازیگران اصلی و رقابت بر پایه منافع مادی كشورها و همچنین آغاز دوره جدایی دین از سیاست، معیار محاسبات در تخاصمات و توافقات بین المللی تنها عناصر مادی در تعریف از منافع ملی مطرح بود. انقلاب اسلامی كه بر پایه ارزشهای دینی شكل گرفت و به پیروزی رسید، عناصر جدید غیر مادی، همچون معنویت، اخلاق و عدالت را به عنوان چارچوبه جدیدی در نظام بین الملل مطرح كرد كه تفاهم در برابر گذشت از آنها، برای بازیگران صحنه جهانی مشكل تر شده است. به همین علت در محاسبات خود و در برخورد با جمهوری اسلامی و جهان اسلام دچار اشتباهات زیادی شده و شكستهایی پی در پی را تحمل كرده اند. ازجمله غربیها در مورد حمایت نظام اسلامی ایران از حقوق مردم فلسطین دچار مشكل شده و نتوانسته اند در مسیر مواضع محكم آن خللی ایجاد كنند و اغلب پیش بینیهای آنها غلط از آب درآمده است.
10 ـ آغاز تهاجم جهان اسلام
بعد از ظهور و غلبه نهضت رنسانس در اروپا كه نقطه مهمی در تاریخ تمدن غرب شمرده می شود، غرب حالتی تهاجمی به خود گرفته بود و حرف اوّل را در دنیا در ابعاد مختلف نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مطرح و جوامع دیگر به ویژه جهان اسلام را كه در دوران قبل از رنسانس از تمدن عظیم و شكوفای اسلامی برخوردار بودند، به انفعال و تبعیت از خود وادار كرده بود و امیدی هم به تغییر شرایط نمی رفت.
دكتر منوچهر محمدي - سمينار نهاد ولي فقيه در دانشگاه ها


بازتاب جهانی انقلاب اسلامی 3
انقلاب اسلامی یكباره شرایط را تغییر داد و به دوران انفعال جهان اسلام پایان بخشید و آن را در حالتی تهاجمی قرار داد؛ به گونه ای كه امروزه این غرب است كه از خود دفاع می كند و نگران فرهنگ، تمدن و آینده اش می باشد. جلوه تهاجم جهان اسلام را می توان در مسئله درگیری دختران با حجاب فرانسه و سایر كشورهای اروپایی با نظام سكولاریستی غرب و عكس العمل انفعالی آن دولتها مشاهده كرد.
11 ـ بازگشت به عظمت تمدن اسلامی
قرون وسطی یادآور شكوه تمدن اسلامی است؛ اما غرب سعی می كرد آن را به فراموشی بسپارد و از آن دوران به عنوان عصر تاریكی x یاد كند و اگر احتمالاً از آن دوران شكوفایی تمدن اسلامی یادی می كرد، آن را مربوط به دوران گذشته و تاریخ می دانست و با توجه به سرعت پیشرفت تمدن غرب با تكیه بر صنعت، تكنولوژی و فن آوری، امكان تجدید حیات تمدن اسلامی را غیر ممكن و بلكه محال می دانست. پیروزی انقلاب اسلامی كه به خلاف خواسته غرب صورت گرفت و بیداری اسلامی و آثار و تبعات آن، این باور را دست كم برای مسلمان ها به وجود آورد كه امكان احیای تمدن اسلامی و تجدید آن دوران با شكوه ممكن و حتی به صورت اجتناب ناپذیر در حال تبدیل شدن به واقعیت است. این باور كه فساد و تباهی اخلاقی در غرب همه جا فراگیر شده است و استعدادهای درخشان در جهان اسلام در سایه اخلاق و آموزه های اسلامی در حال بروز و شكل گیری است، اساس این اندیشه را شكل می دهد.
12 ـ تغییر گفتمان انقلاب
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، عموم نظریه پردازان انقلاب آن را ناشی از فروپاشی نظامهای حاكم به خاطر ضعف ساختاری و كاهش توانمندیهای رژیمهای حاكم ـ می دانستند و اصولاً معتقد نبودند كه می شود علیه یك نظام قدرتمند و مستحكم قیام كرد و آن را شكست داد؛ به قول اسكاچوپول انقلابها می آیند و ساخته نمی شوند.
با پیروزی انقلاب اسلامی علیه رژیم قدرتمند شاه، در حالی كه همه ابزارهای قدرت را در اختیار داشت و مورد حمایت تمام قدرتهای بزرگ جهان بود، حیرت اندیشمندان و نظریه پردازان انقلاب برانگیخته شد و گفتمان انقلاب تغییر كرد. از این جهت نظریه پردازان به عامل بسیج نیروهای مردمی، سازمان دهی انقلاب، ایدئولوژی و رهبری انقلاب توجه كردند و در واقع انقلاب اسلامی را به عنوان پدیده جدید مورد بررسی قرار دادند و به عبارت دیگر، اعتراف نمودند كه دسته دیگری از انقلابها نیز می تواند وجود داشته باشد كه "نمی آیند؛ بلكه ساخته می شوند!"
13 ـ جمهوری اسلامی؛ الگو و قدرتی منطقه ای
اصولاً در دنیای مدرن اواخر قرن بیستم این اعتقاد و باور اساسی وجود داشت كه تشكیل و تداوم حكومت بر پایه معیارهای دینی و اسلامی با رعایت اصول و ارزشهای مطرح شده در چهارده قرن قبل امكان دارد و كشورهای اسلامی راهی جز الگو گرفتن از نظامهای سكولار غرب ندارند. این باور حتی در بسیاری از رهبران جهان اسلامی هم وجود داشت كه نمی شود نظامی بر پایه ارزشهای اسلامی ارائه شده در چهارده قرن قبل به وجود آورد.
پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی بر پایه ارزشهای مذهبی و با استفاده از نهادهای تأسیسی و تداوم آن به مدت بیست و پنج سال و توفیق آن در برقراری روابط متعادل با سایر دولتها و حتی اداره هوشمندانه و قدرتمندانه هشت سال جنگ كلاسیك مدرن، حیرت همه نظاره گران سیاسی و اندیشمندان را برانگیخت و ناچار فصل جدیدی در تقسیم بندی حكومتها برای جمهوری اسلامی باز كردند كه به عنوان الگو قابل بهره برداری و تكرار است و در تاریخ مدرن مشابهی برای آن نمی توان یافت.
14 ـ رهبران انقلاب اسلامی؛ الگوهای جدید رهبری
ویژگیهای رهبران سیاسی و برجستگی آنها، در قاموس علوم سیاسی غرب و با تكیه بر نظریات ماكیاولی در توانمندی برای غلبه بر رقیبان و پیش بردن اهداف با هر تدبیر، مكر و دغل خلاصه می شد و چیزی كه برای آنها به عنوان ویژگی ضروری اصلاً مطرح نبود، رعایت اصول و معیارهای اخلاقی، انصاف و صداقت بود.
ظهور رهبران انقلاب اسلامی به ویژه امام خمینی (ره) كه متعلق به باورها و اخلاق اسلامی بود و بیش از هر چیز و قبل از اندیشمندان به پیروزی، به ادای تكلیف الهی توجه داشت امری بدیع و استثنائی در صحنه سیاست بود؛ به ویژه آن كه این نوع رهبران در انجام مأموریتهای سیاسی خود توفیق نهایی هم كسب كرده اند. امروزه مطالعه زندگی و سیره این نوع رهبران مورد توجه خاص و عام قرار گرفته و قانونمندی قبلی مربوط به رهبران سیاسی را زیر سؤال برده است و غرب به همین دلیل تاكنون در پیش بینیهای خود در رابطه با تصمیم گیری و عملكرد رهبران سیاسی و انقلاب دچار اشتباه شده است.
15 ـ طرح الهیات رهایی بخش
پیروزی انقلاب اسلامی حتی در جوامع مذهبی غیرمسلمان آثار خود را بر جای گذاشت. كلیسای مسیحیت خود را بر این باور ثابت قدم می دید كه نه حق و نه ضرورت دارد وارد صحنه مبارزات سیاسی علیه رژیمهای خودكامه شود و تنها می تواند به پند و اندرز و نصیحت بسنده كند.
با پیروزی انقلاب اسلامی كه به رهبری علمای دینی شكل گرفت، بعضی از رهبران مسیحیت به ویژه در آمریكای لاتین، متوجه شدند كه به علت بی توجهی به نیازهای عمومی جایگاه خود را میان گروههای اجتماعی از دست داده اند، بنابراین با خروج از اصول و معیارهای پذیرفته شده كلیسای واتیكان، به انقلابیون پیوستند و اوّلین تجربه را در انقلاب نیكاراگوئه كسب كردند و ضمن باز كردن فصل جدیدی در نظام كلیسائی به نام الهیات رهائی بخش برای خود، رهبری بخش مهمی از نهضتهای آزادی بخش آمریكای لاتین را به رغم مخالفت واتیكان، بر عهده گرفتند.
دكتر منوچهر محمدي - سمينار نهاد ولي فقيه در دانشگاه ها


نوشته شده در   پنجشنبه 22 دي 1390    
PDF چاپ چاپ