يکشنبه 29 دي 1398 | Sunday, 19 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 30 دي 1390     |     کد : 14282

انقلاب اسلامی و فرهنگ انتظار

انقلاب اسلامی و فرهنگ انتظار

دين، مذهب و معنويت در انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامی و فرهنگ انتظار- انقلاب اسلامی و فرهنگ انتظار 1
- در یك رهبافت توصیفی از ریشه ها و عوامل وقوع انقلاب اسلامی ایران، می توان به مؤلفه ها و گزاره های مختلفی اشاره كرد؛ مانند اسلام ستیزی رژیم پهلوی، گسترش فساد، ظلم و بی عدالتی، توسعه و نوسازی ناقص و نامتناسب، استبداد و اختناق مداوم، استبداد و سركوبی آزادی خواهان، عوارض حكومت تحصیلدار، استحكام باورها و اعتقادات ارزشی مردم و ... .
در این میان، یك عامل فكری و ایدئولوژیكی - كه از دید تیز بین نظریه پردازان و نویسندگان داخلی و خارجی پنهان نمانده - مساله «غیبت امام زمان (عج)» و «انتظار ظهور منجی عالم بشری » است. به نظر آنان، این باور و اعتقاد، زمینه ساز تغییر نگرش و رفتارهای مردم ایران، تقویت بنیان های فكری و فرهنگی جامعه، گسترش روزافزون اندیشه های اصلاح طلبانه، تلاش و كوشش برای تغییر و تحول، عدم پذیرش حاكمیت های سیاسی، داشتن امید و آرزو برای پیروزی در نهایت قیام و انقلاب علیه بی عدالتی ها و زمینه سازی برای انقلاب جهانی مهدی موعود، بوده است.
فرضیه علمی قابل طرح در مورد انقلاب اسلامی ایران، این است كه عوامل مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی در شروع و پیروزی انقلاب نقش داشته است. یكی از گزاره های اصلی و مورد قبول عده ای از نظریه پردازان انقلاب، عامل مذهب است كه در بطن آن، «انتظار»، به وضوح دیده می شود.
نقش و تاثیر اساسی «انتظار» در شكل گیری مبانی فكری و ایدئولوژیكی انقلاب، غیر قابل انكار و تردید است.
با توجه به مؤلفه های ظلم ستیزی انتظار، عدم مشروعیت حاكمان سیاسی، نصب عام فقیهان برای نیابت از امام عصر (عج)، امید به اصلاح و تعالی جامعه و نابودی مظاهر ظلم و فساد، غصب حق حاكمیت ائمه علیهم السلام، محرومیت جامعه از فیض حضور امام، زمینه سازی برای تعجیل فرج و... می توان گفت كه مساله «انتظار» - به طور مستقیم یا غیر مستقیم - محور فكری و رهبری انقلاب اسلامی بوده و نقش عمده ای در شروع و پیروزی آن داشته است.
امامت و مهدویت
بحث «امامت و ولایت »، یكی از ناب ترین و مترقی ترین نظریات سیاسی - دینی است و ریشه ای عمیق در باورها و اعتقادات شیعیان دارد.
اعتقاد به امامت (رهبری معصوم)، مستلزم آثار، پیامدها و نتایج درخشان و كم نظیری است كه شیعه را از سایر مكاتب و مذاهب، متمایز می كند. مهم ترین اثر و نشانه «ولایت مداری »، در حكومت و سیاست و حركت های انقلابی و اصلاح طلبانه تبلور پیدا می كند.
«به عقیده شیعه، هر حكومتی غاصب و ظالم است، به هر شكل و در هر قالبی كه باشد؛ مگر آن كه امام معصوم علیه السلام یا نایب او، زمام حكومت را در دست گیرد. به همین دلیل شیعه در تاریخ، به طور مداوم، در یك جریان انقلابی مستمر به سر می برند، نه آرام می گرفتند و نه آن را رها می كردند».[1]
«مساله امامت در شیعه، همواره تهدیدی نسبت به قدرت دولت های غیر مذهبی بوده است. در شیعه از لحاظ تئوری، حكومت مشروع، متعلق به امامان است ».[2]
گفتنی است كه یكی از مفاهیم و عناصر پر ارج در بحث امامت، «اعتقاد به مهدویت » «انتظار ظهور امام غایب » و «تشكیل حكومت جهانی به دست او» است. از آن جا كه امامت در نزد شیعه، امری ضروری، مداوم و جزء جدایی ناپذیر زندگی بشری است، لذا نمی توان محدودیت و پایانی برای آن قائل شد. از این رو امتداد امامت، در «مهدویت » و غیبت امام دوازدهم تجلی یافته است.
«مهدویت امام دوازدهم امامیه، بسط بعدی نظریه امامت امام غایب بود؛ كه عقیده معروف ظهور مهدی (عج) و ایجاد عدالت و مساوات در جهان را با غیبت طولانی امام دوازدهم تركیب می كرد».[3]
«مهدویت » جایگاهی بس والا و ارجمند درفرهنگ ناب شیعه دارد.
شیعه، حیات و بالندگی خود را مدیون آن است؛ با آن زندگی و رشد می كند؛ نفس می كشد؛ امید و آرزو و رستگاری دارد؛ نور و روشنایی می گیرد؛ هدایت و راهنمایی می شود و... .
شیعیان همواره از سوی حاكمان ظالم و دین ستیز، مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند و حیات دینی و معنوی شان در معرض خطر بود. از این رو باید به جایی اتكا می داشتند؛ فرهنگ و مذهب خود را حفظ می كردند؛ اندیشه ها و تفكرات خود را تعالی می بخشیدند و در طوفان حوادث باقی می ماندند. به طور قطع می توان گفت: این نقطه اتكاء و مركز الهام بخش، فرهنگ زنده «مهدویت » بوده است.
برنارد لوئیس در مقاله خود به نام «شیعه در تاریخ اسلام » می گوید: «سركوبی بسیاری از قیام ها و ناپدید شدن رهبران آنها، باعث ظهور ویژگی دیگری در دكترین شیعی شد و موضوعات و مسائلی چون مساله «غیبت و رجعت » رهبر شیعیان حضرت مهدی، آخرین امام شیعیان به وجود آمد. پیروان وی معتقدند كه وی نمرده؛ بلكه مخفی شده و به زودی از مخفی گاه خود باز خواهد گشت و این از اساسی ترین قسمت های این اعتقاد به شمار می رود... . این منجی گری تبدیل به یكی از جنبه های اساسی اسلام تشیع شد».[4]
ویلیام وات، محقق دانشگاه ادین بورگ، در كتاب «اصول گرایی اسلام و مدرنیسم » می گوید: «اعتقاد به امامت و مساله انتظار، از جمله ویژگی های تشیع اند كه در اندیشه سیاسی شیعه، نقش مهمی ایفا می كنند».[5]
ماربین، مستشرق معروف آلمانی، در كتاب «انقلاب بزرگ » می گوید: «از جمله مسائل اجتماعی بسیار مهم كه همیشه موجب امیدواری و رستگاری شیعه شده است، همانا اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور او است. حتی اگر آثار معتقدات مذهبی از بین برود، شیعه دارای آن سرمایه ای خواهد بود كه ماورای قوای طبیعی و عارضی مذهب بوده و شوكت و اقتدار قوت حكومت خود را در عالم نگاه خواهد داشت ».[6]
به نظر هانری كربن نیز «سرزمین ایران از دید اخروی، سرزمین انتظار است؛ قلمروی كه در آن امام غایب، دست اندركار فرا رساندن ساعت موعود در زمان غیبت است ».[7]
فرهنگ الهام بخش
شاخصه و ویژگی عمده «اعتقاد به مهدویت » انتظار و آمادگی مداوم و آگاهانه برای ظهور امامی است كه از دیدگان همه غایب است و در صدد نابودی ظلم، ستم، فساد، تباهی، بی دینی و انحراف از جهان است. شهید سید محمد باقر صدر می نویسد:
«مهدویت، تبلور یك الهام فطری است كه مردم، از دریچه آن... روز موعود را می بینند. مهدی (عج) تنها یك اندیشه نیست كه ما، در انتظار ولادت او باشیم و یك پیشگویی نیست كه به امید مصداق آن نشسته باشیم؛ بلكه مهدی یك واقعیت خارجی و آماده باش است كه ما منتظر عملیات او هستیم.
تفكر «نفی هر نوع ظلم و ستم »، اینك در شخص پیشوای منتظر - كه به زودی ظهور خواهد كرد - تجسم یافته است، شخصیتی كه به همه قدرت ها، «نه » می گوید و تعهدی نسبت به هیچ حاكم ستمگری ندارد».[8]
نظریه بی بدیل انتظار، به عنوان نقطه محوری مباحث كلامی و اعتقادی شیعه؛ بنیان مستحكم علوم دینی (فقه، حدیث و...) ؛ روح حیات سیاسی - اجتماعی شیعیان؛ اساس باورهای آنان و الهام بخش حركت های دینی و اصلاح طلبانه به شمار می رود.
انتظار دارای مفاهیم و مؤلفه های زیادی است كه در صحیفه علمی و عملی جهان تشیع، به روشنی مكتوب و مضبوط می باشد؛ از جمله:
نفی وضع موجود (فساد، ظلم، بی عدالتی و تباهی) ؛
طرد و عدم پذیرش حكومت های سیاسی (نامشروع دانستن آنها) ؛
اصلاح طلبی و امید به زندگی بهتر (فرج و گشایش) ؛
تلاش و كوشش برای پیشرفت و ترقی؛
قیام، انقلاب و نهضت مداوم و فعال؛
تشكیل حكومت های مشروع و دینی؛
عدم انقیاد و سازش در برابر ظالم و مفسدان و... .
با توجه به این امور، به صراحت می توان گفت كه «از بهترین رازهای نهفته بقای تشیع، همین روح انتظاری است كه كالبد شیعه را آكنده ساخته و پیوسته او را به تلاش، كوشش، جنبش و جوشش وا می دارد... به تعبیر دكتر علی وردی (استاد جامعه شناس دانشگاه بغداد)، تشیع آتشفشان خاموش كوهسار اسلام است كه گاه و بی گاه، دود، بخار، لرزه و تكان اندكی پدید می آورد و همین تاثیر اندك، ریشه تمام انقلابات دنیای اسلام است ».[9]
جان دی استمپل نیز گوید: «از نظر تاریخی، اسلام شیعه، معتقد است كه هر دولت غیر مذهبی، ذاتا فاسد است و سرانجام هنگام ظهور مهدی (عج)، امام دوازدهم شیعیان، (آن دولت) باید سرنگون شود و به جای آن حكومت عدل الهی در جهان مستقر گردد...».[10]
گفتنی است كه انتظار نمایانگر دو موضع نفی و اثبات است و موضع اثباتی آن همواره سازنده، نشاط آور، امید برانگیز و تحرك بخش می باشد؛ اما موضع نفی آن، مخرب، انحرافی و خطرناك است و همواره موجب عقب ماندگی معتقدان به آن شده است.
«مساله انتظار حكومت حق و عدالت «مهدی » و قیام مصلح جهانی، در واقع مركب از دو عنصر است: عنصر نفی و عنصر اثبات. عنصر نفی، همان بیگانگی از وضع موجود و عنصر اثبات، خواهان وضع بهتر است. اگر این دو جنبه، در روح انسان، به صورت ریشه دار حلول كند، سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد. این دو رشته اعمال، عبارت است از ترك هر گونه همكاری و هماهنگی با عوامل ظلم و فساد و حتی مبارزه و درگیری با آنان، از یك سو و خودسازی و خودباوری و جلب آمادگی جسمی و روحی، مادی و معنوی، برای شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانی، از سوی دیگر... هر دو قسمت، كاملا سازنده و عامل تحرك، آگاهی و بیداری است ».[11]
«انتظار»، نه تنها جوهره اصلی حیات فكری شیعه است؛ بلكه باور به آن، امری بایسته و واجب است و از بهترین و با ارزش ترین اعمال به شمار می رود.[1]. پور سیدآقایی و...، تاریخ عصر غیبت، ص 376.
[2] بشیریه، سیری در نظریه‏های جدید در علوم سیاسی، ص 120.
[3]. دكتر جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 224.
[4]. بلخاری حسن، تهاجم یا تفاوت فرهنگی، انتشارات حسن افزا، ص 130.
[5]. همان، 131.
[6]. همان، 132.
[7]. ر. ك: هانری كربن، آفاق تفكر معنوی در اسلام، ص 21.
[8]. گفت و گو در باره امام مهدی (ترجمه «بحث‏حول المهدی‏» از شهید صدر)، مترجم: مصطفی شفیعی، (به نقل از نشریه موعود، ش 18، ص 36).
[9]. انتظار بذر انقلاب، ص 164 (به نقل از ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام و...، ص 229).
[10]. درون انقلاب ایران، ترجمه شجاعی، ص 65.
[11]. مكارم شیرازی، حكومت جهانی مهدی (عج)، ص 102.
رحيم كارگر - مجله انتظار، ش 2


انقلاب اسلامی و فرهنگ انتظار 2
امام زین العابدین علیه السلام فرموده است: «انتظار الفرج من اعظم العمل؛ انتظار فرج، از برترین اعمال است ».[1]
انتظار فرج، یكی از عقاید انسان ساز و انقلاب آفرین و از مهم ترین منابع الهام و شوق دهی برای زمینه سازی جهت ایجاد تحول و تكامل و سوق دادن انسان ها به سوی حكومت عدل و ایمان است. از دیدگاه اسلام، به خصوص مذهب حق تشیع، انتظار، همه گاه برانگیزنده، تحرك بخش، جنبش آفرین، سرچشمه شور مقاومت، ایثار و قیام و حركت مستمر است.[2]
شیعه یعنی شوق یعنی انتظار صاحب آیینه تا صبح تا بهار شیعه یعنی صاحب پا در ركاب تا كه خورشید افكند رخ از نقاب
نگرش های دو سویه
به رغم روشنی و قطعیت نظریه اصیل «انتظار»، تفاسیر و برداشت های مختلفی از آن ارائه شده است. قسمت عمده این برداشت ها، مربوط به فهم علما و دانشمندان و بخش دیگر، مربوط به برداشت عموم شیعیان از مساله «انتظار» است.
دو برداشت اصلی و عمده، در این زمینه، عبارت است از:
1. انتظار، به معنای قیام و انقلاب علیه دولت های ظالم و غاصب، مبارزه با فساد و تباهی برای زمینه سازی ظهور امام زمان (عج) و شكل دهی به حركت های اصلاح طلبانه و سازنده است.
2. انتظار، به مفهوم انزوا، بی تفاوتی و بی اعتنایی نسبت به حكومت های نامشروع و یا عدم توجه به فساد و انحرافات موجود در جامعه و انتظار ركود آفرین برای ظهور امام غایب است.
این برداشت ها، حتی در نحوه سلوك علما با حاكمان و نگرش ها و رفتارهای سیاسی آنان، تاثیر زیادی داشته است.
نویسنده ای، با استفاده از رای «وبر» درباره انگیزه های دینی عمل اجتماعی، تاثیر باور و گرایش شیعی را برنگرش های سیاسی متفكران شیعه مذهب، چنین بر می شمرد:
باورهایی كه موجب بروز انگیزه موافقت و همراهی با اقتدار حاكم می گردد؛
باورهایی كه باعث تشدید تمایلات ستیزه جویانه و مخالفت با ساخت سیاسی مستقر، به منظور از میان برداشتن نظم هنجاری حاكم می گردد؛
باورهایی كه بی تفاوتی و كناره جویی سیاسی را تقویت می كند.[3]
شجاعی زند در مقاله «دین و دولت » می نویسد:
«پارسایان شیعی، با الهام از فلسفه انتظار، همواره در جست و جوی كسی بوده اند كه جامع شرایط نیابت باشد و سلطنت آسمانی را در زمین مستقر سازد و به شرارت ها پایان دهد.
چون جمع چنین شرایطی در شخص واحد، به آسانی میسر نبود و یا در صورت تحقق، موانع زیادی در راه تشكیل دولت صالح وجود داشت، شیعه با یك ارزیابی منفی از شرایط، عملا خود را از حوزه اقتدار سیاسی حاكم كنار كشید؛ اما به لحاظ نظری، همچنان بر اندماج دین و دولت مصر بود. انعزال و انقطاع از اقتدار سیاسی جامعه، در عمل دو صورت متفاوت پیدا می كرد:
1. كناره جویی پارسایانه و بی تفاوتی نسبت به تحولات سیاسی پیرامون؛
2. تلاش فعالانه برای تصاحب یا منقاد ساختن قدرت سیاسی حاكم جهت مرعا داشتن اصول و مقررات شریعت ».[4]
گفتنی است كه این اختلاف نظرها، محدود به عرصه های علمی و اندیشه ای نبود؛ بلكه در رفتار و فعالیت های عموم شیعیان مشهود بوده است. دكتر حمید عنایت، ضمن اشاره به بی اعتنایی شیعیان در طول تاریخ به حكومت های موجود، مساله برداشت های مختلف آنان را بدین گونه مطرح كرده است:
«با توجه به این كه تمامی حكمرانان كنونی در دنیا، غیر قانونی اند (قوانین بر حق، تنها در پایان این جهان ظاهر می شود) ؛ اكثر شیعیان در طول تاریخ، به جای شورش علیه دولت های شان، ترجیح دادند نسبت به سیاست بی اعتنا باشند.
همان طور كه شیعیان دوازده امامی، از نظر سیاسی، مانند شمشیر دو لبه ای هستند كه می تواند طرفداران را به مبارزه تشویق و یا آنان را به آرامش و فروتنی دعوت كنند».[5]
غیر قانونی شمردن حكومت ها و نگرش عدم همكاری با آنها و بی اعتنایی و بی توجهی به مقامات حكومتی و نیروی نظامی آنها، انزوا و گوشه گیری و مبارزه منفی با حكومت را پدید آورد. علاوه بر این اندیشه تقدیرگرایی و یاس و سرخوردگی از حكومت های موجود نیز، از برداشت های دیگر دوران غیبت به شمار می رود.
«غیر قانونی بودن حاكمان موقتی، برداشتی سطحی نیست، بلكه متضمن این مفهوم است كه حاكم قانونی، در آینده ظاهر می شود. اما این انتظار، دو نگرش سیاسی متناقض را پدید می آورد؛ زیرا ممكن است عقیده ای محكم به وجود آورد كه جنبه مبارزه و جنگجویی را ارتقا دهد؛ لیكن به جنبه تقدیرگرایی نیز تاكید دارد و پذیرش آنچه كه مقدر شده، تقویت می كند؛ با این امید كه رستگاری بعدا خواهد آمد».[6]
شهید مطهری نیز از یك منظر دیگر، به اختلاف برداشت ها از مساله «انتظار» اشاره كرده و آنها را به دو دسته اصلاحی و سازنده و مخرب و باز دارنده تقسیم كرده است:
«انتظار فرج، دو گونه است: انتظاری كه سازنده است، تحرك بخش است، تعهد آور است، عبادت (است) ؛ بلكه با فضیلت ترین عبادت است. و انتظاری كه ویرانگر است، بازدارنده است، فلج كننده است و نوعی اباحی گری محسوب می شود... .
انتظار ویرانگر، برداشت قشری از مردم، از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود، این است كه صرفا ماهیت انفجاری دارد و فقط و فقط، از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها، تبعیض ها، اختناق ها، حق كشی ها و تباهی ها ناشی می شود...».[7]
برداشت بایسته
در طول تاریخ شیعه، هر چند این دو برداشت - به خصوص قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران - نشانه ها و آثاری از خود بروز داده است؛ اما با توجه به سیر تحولات سیاسی - اجتماعی ایران و جهان و ضرورت اقدام های اصلاح طلبانه و انقلابی، برداشت صحیح از انتظار (قیام و تلاش و كوشش) نظریه غالب در میان شیعه گشت و آثار و نتایج شگفتی نیز به بار آورد.
روحیه اصلاح طلبی و پیشرفت، قیام و انقلاب علیه بی عدالتی ها، تلاش و كوشش برای پیشرفت و تكامل، مبارزه جویی با ظالمان و مفسدان، عدم همراهی با حاكمان نامشروع، تشكیل حكومت صالح و... برداشت های صحیح و مجاهدانه از «انتظار» است. این تغییر نگرش، نقش مهم و محوری در پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به رهبری داهیانه امام راحل قدس سره داشت.
روشن است كه در این دوره طلایی، افكار و آرای شیعیان و درك و فهم آنان از مساله انتظار و ارتباط آن با مسائل روز، تغییر كرد و سمت و سوی آگاهانه و انقلابی به خود گرفت. دكتر حمید عنایت، درباره این تغییر و تحولات می نویسد:
«در طی صد ساله اخیر، درك شیعه از تمامی این مطالب (غیبت حضرت مهدی و شهادت امام حسین علیه السلام) به تدریج تغییر كرد.
بخشی به جهت هوشیاری ایرانیان و بخشی به دلیل واكنش نسبت به تغییرات اجتماعی و سیاسی و قسمتی دیگر، به لحاظ سیر تكاملی عقاید شیعه از طریق اجتهاد.
نتیجه آن به طور باورنكردنی، كنارگذاشتن تفسیرهای دعوت به آرامش و فروتنی (تقیه) و ظاهر شدن روحیه مبارزه و جنگجویی بود. این رویه همان اصطلاح سیاسی كردن افكار مسلمانان كشورهای دیگر است ».[8]
با این تغییر شیوه و نگرش، قطعا راهی انتخاب می شد كه متناسب با شرایط روز و تغییرات زمان و مكان و برداشت صحیح از انتظار (قیام وانقلاب) باشد.
پرفسور حامد الگار، درباره انتخاب راه مبارزه و قیام می نویسد:
«پس از غیبت امام، هر دو راه بر روی شیعیان گشوده بود؛ هم (مبارزه غیر عامل به صورت) سكوت، هم عمل انقلابی؛ ولی به مرور زمان و بنا بر ایجاب شرایط اوضاع و احوال خاص، شیوه دوم گزیده شد».[9]
گزینش شیوه مبارزه و عمل انقلابی و اصلاح طلبانه، خط بطلان بر افكار انحراف آمیز و فهم نادرست از غیبت بود كه برخی از شیعیان آن را محمل سستی، ركود، ضعف، ترس و همكاری با رژیم های ظالم قرار داده بودند.
انتظار و انقلاب اسلامی ایران
با توجه به مطالب گذشته، روشن می شود كه پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ثمره نگرش و فهم انقلابی، و مجاهدانه و اصلاح طلبانه از انتظار است. دكتر حمید عنایت، یكی از پیشگامان ارائه این مطلب است كه در مواردی مختلف، به آن اشاره كرده و عقیده به غیبت را، یكی از عوامل پیروزی انقلاب اسلامی دانسته است:
«... دو نظریه تاریخی (در میان شیعه) وجود دارد كه به طور بالقوه، زمینه ساز فرضیه انقلاب (ایران) می تواند باشد:
اول عقیده به «غیبت » است؛ بر این اساس كه امام دوازدهم، حضرت مهدی (عج)، در سال 893 م ناپدید (غایب) شد و در نهایت جهت ایجاد عدالت، در دنیا ظاهر خواهد شد.
به طور اصولی، شیعه متوجه شده است كه بین این دو تاریخ، عدالت واقعی در دنیا وجود ندارد كه به طور بالقوه، نظریه ای انقلابی است.[10]
پرفسور حامد الگار ریشه انقلاب اسلامی را به موضوع امامت از دیدگاه شیعه و مساله غیبت امام زمان (عج) و پیامدهای سیاسی آن متصل می داند:
«... اگر تنها جانشین شرعی پیامبر و تنها دارنده اختیارات و اقتدارات شرعی بعد از پیامبر، در عرصه ظاهری جهان، حضوری نداشته باشد؛ لاجرم هر قدرت دنیوی كه ادعای صلاحیت و اداره امور را داشته باشد، فی حد نفسه، نامشروع خواهد بود؛ الا این كه بتواند به نحو روشن و غیر قابل تردید، نشان دهد كه اقتدارات مزبور را، به نیابت از جانب امام غایب اعمال می كند.
این عقیده بسیار مهم، سبب گردیده تا مسلمانان شیعه، در خلال بخش اعظم تاریخ شان، در برابر سلطه و اقتدار سیاسی بالفعل موجود، موضع رد و نفی داشته باشند.[1]. منتخب الاثر، ص 244، ح 1.
[2]. ظهور حضرت‏مهدی از دیدگاه اسلام، ص‏207.
[3]. شجاعی زند، مقاله دین و دولت، راهبرد، ش 11، س 1375، ص 1- 12.
[4]. همان.
[5]. دكتر حمید عنایت، مقاله انقلاب در ایران سال 1979 (تشیع، ایدئولوژی سیاسی انقلاب اسلامی ایران)، ترجمه منتظر لطف، فرهنگ توسعه، شماره 4، ص 4 (به نقل از درآمدی بر ریشه‏های انقلاب اسلامی، ص 157).
[6]. دكتر عنایت، همان، ص 157.
[7]. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، ص‏62.
[8]. درآمدی بر ریشه‏های انقلاب اسلامی، ص‏158.
[9]. حامد الگار، انقلاب اسلامی در ایران، ترجمه اسلامی و چیندری، ص 39.
[10]. درآمدی بر ریشه‏های انقلاب‏اسلامی، ص 156 و 157.
رحيم كارگر - مجله انتظار، ش 2


انقلاب اسلامی و فرهنگ انتظار 3
.. شیعه همواره مخالف نظریه همسازی و مصالحه با نظام سیاسی موجود بوده است. این مخالفت و معارضه، گاهی نظری بوده و در واقع پیامدهای عملی آن در مورد ایران تا زمان تحقق انقلاب اسلامی ایران - كه كاری است نهایی و یا منطقی تئوری سیاسی شیعه است - هیچ گاه تام و تمام تجلی نیافته بوده است ».[1]
گفتنی است كه باورها و دیدگاه های علما و مردم - به خصوص بعد از وقایع مشروطیت - به تدریج به این سمت پیش می رفت كه سكوت، گوشه نشینی و بی تفاوتی نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی، امری نادرست و غیرقابل پذیرش است و با فلسفه اصلی غیبت، ناسازگار می باشد. این روند، در انقلاب اسلامی سال ایران از پانزدهم خرداد تا دوازدهم بهمن، به نقطه عطف و شكوفایی خودرسید و نقش مهمی در جریانات وقایع سیاسی به جای گذاشت.
دكتر عنایت می نویسد: «وضعیت ایران را می توان به طور دقیق، سیر جدید واقع گرایی عنوان كرد كه در ابتدا، جایگزین طرز تفكر قبلی (آرامش و فروتنی) می شد. این امر در انقلاب مشروطه سال 1906 بسیار محتمل بود؛ یعنی، علما، با كنترل قانونی قدرت سلطنت، در واقع، این را مطرح می كردند كه شیعیان نباید جهت بهبود وضعیت خود، فعالیت سیاسی مثبت را تا ظهور امام زمان (عج) و ایجاد نظامی عادی به تاخیر اندازند».[2]
اما نقطه شكوفایی و اوج این تفكر، در عصر پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نمودار گشت؛ یعنی، دوران تاریك و پر از ظلم و فساد رژیم پهلوی و آگاهی فزون تر علما و عموم شیعیان، زمینه را برای ظهور و بروز آثار و پیام های اصلی «انتظار» فراهم ساخت.
این رژیم كه به سرعت به سمت دین ستیزی، ترویج مفاسد، ارزش زدایی، خفقان، استبداد،... پیش می رفت، از باورهای عمیق و درونی مردم متدین غافل بود و به روحیه ظلم ستیزی، شهادت طلبی و اصلاح گرایانه آنان توجهی نداشت؛ اما آحاد مردم، در پشت گرایش ظاهری به رسوم وعادات غربی، به اسلام وفادار بودند و این پدیده خلاف قاعده ای بود كه بسیاری از روشنفكران ایرانی و خارجی را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرایش های مذهبی رو به افول است... این انقلاب (اسلامی ایران)، در جهت توسعه سطح آگاهی مذهبی به وقوع پیوست كه عمق وفاداری به مذهب شیعه را نمودار كرد... اگر این حركت، به مفهوم مرحله قطعی و نهایی خیزش عمومی، به مانند حلالی برای آن عوامل باشد، نقش مذهب، عنصر اصلی در كل مساله است.
بارزترین مشخصه آن (تفكر سیاسی اسلام شیعی و مساله انتظار)، اجازه قیام علیه حاكمان ظالم است...».[3]
منشا این قدرت مذهبی عمدتا انتظار ظهور امام غایب و آمادگی شیعیان برای ایثار، جهاد، مبارزه، اصلاح گری، و قیام در زمان غیبت بوده است.
حامد الگار، در كتاب «انقلاب اسلامی درایران » ریشه انقلاب اسلامی ایران را به موضوع امامت از دیدگاه شیعه و مساله غیبت امام زمان و پیامدهای سیاسی آن متصل می داند.
«اندرو وهی وود» نیز می نویسد:
«شیعیان، معتقدند از طریق آموزه های چهارده معصوم، می توان از هدایت الهی بهره مند شد، یا این كه با رجعت امام غایب پیشوای مذهبی شیعیان - كه مستقیما توسط خداوند هدایت می شود - حكمت بالغه الهی در آستانه ظاهر شدن در جهان است. شیعیان عقیده دارند كه تاریخ اسلام، به سمت هدف یك جامعه آرمانی حركت می كند، نه به دور از آن.
چنین عقایدی، درباره احیاء یا رستگاری قریب الوقوع، یك كیفیت موعودباورانه عاطفی را به مذهب شیعه ارزانی داشته است... چشم انداز یك رستگاری معنوی، باعث ایجاد مشخصه قوت و توان مندی عاطفی، در این مذهب شده است. هنگامی كه چنین حمیت دینی، در برابر یك هدف سیاسی، آماده به كار می شود، موجب یك تعهد و ایثارگری قوی خواهد شد...».[4]
با توجه به این بیان، روشن می شود كه موضوع مهم و اساسی غیبت امام عصر علیه السلام و امید به تشكیل حكومت صالح جهانی، به طور مستقیم و غیر مستقیم، بر رفتارهای سیاسی ایرانیان تاثیر داشت و آنان را به سمت شهادت طلبی، مقاومت و مبارزه با رژیم پهلوی سوق می داد:
... علاوه بر موضوع مهم و اساسی غیبت مقام سیاسی برخوردار از مشروعیت و امتناع از تن در دادن و سر فرود آوردن در قبال قدرت سیاسی موجود؛ مفهوم شهادت نیز... مضمونی عمیق و در خور تامل دارد. در هم آمیختن این مضمون و موضوع؛ یعنی، نفی قدرت سیاسی بالفعل و ایمان به فضیلت شهادت، تشیع را... به زیور مقاومت مبارزه جویانه ای آراسته كرد (كه نتیجه آن پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بود).[5]
فهمی هویدی در «ایران من الدخل » نیز كلید فهم انقلاب اسلامی ایران را در واژه هایی مانند ولایت فقیه، مرجعیت، تشیع، امام غایب، غیبت كبری و غیبت صغری می داند.[6]
نویسنده كتاب «مدخلی بر ریشه های انقلاب اسلامی » ضمن اشاره به ریشه های مكتبی و عقیدتی انقلاب اسلامی ایران، به اصل مهدویت و غیبت اشاره كرده، می نویسد:
«آن چه به ماهیت شورانگیز و انقلابی امامت در تشیع می افزاید، اصل مهدویت است كه حمید عنایت، آن را به عنوان موجبیت تاریخی یا تاریخیت تشیع مطرح كرده است. به نظر وی، انتظار فرج و امید به رجعت امام غایب، امیدواری شیعه را برای پیروزی نهایی بر ظلم و ظلمه و به سامان آمدن جهان، می رساند و همین پیوند معنادار، بین ظهور امام زمان (عج) و تشكیل حكومت حق و عدل، دستمایه بالقوه نوعی «فعال گرایی تندرو» می شود.
از این نظر، اعتقاد به مهدویت و غیبت امام زمان (عج)، یكی از منابع بالقوه انقلاب و مبارزه در شیعه است. این اصل از چند طریق به انقلاب و مبارزه متصل می شود:
الف) مفهوم انتظار؛... انتظار، یك مفهوم فعال و مثبت دارد و آن، آمادگی روحی و جسمی منتظر، برای همراهی با آن حضرت در هنگام ظهور است...؛
ب) حكومت در عصر غیبت؛... ملت مسلمان ایران، بر اساس اعتقاد به امامت و غیبت امام معصوم علیه السلام، به ولایت فقیه نیز همانند امامت می نگرند و اسباب و شرایط حاكمیت وی را فراهم می كنند. به همین سبب، دعوت فقیه (امام خمینی) را برای اقامه حدود الهی و تشكیل حكومت اسلامی پذیرفتند و قیام كردند و این نیز همان مایه انقلابی است كه در امامت وجود داشت.
ج) مشروعیت حكومت؛... نفی نظری مشروعیت همه قدرت های حاكم در عصر غیبت، همواره اندیشه ای مهم و مؤثر بوده كه شیعه از آن به عنوان كاری ترین سلاح علیه حاكمان مستبد و ظالم استفاده، كرده است...».[7]
امام خمینی (ره)، انقلاب و انتظار
پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با رهبری هوشیارانه و خردمندانه امام خمینی (ره)، نقطه عطفی در جهان اسلام به شمار می آید. درست، چهارده قرن پس از بعثت آخرین پیامبر الهی، مردی مبارز، آگاه، توان مند و اصلاح گر، رهبری توده های مظلوم و رنج كشیده و بی پناه ایران را بر عهده گرفت و با الهام از سالار شهیدان و برداشت صحیح از انتظار، به مبارزه با حاكمان جور و فساد پرداخت.
قیام اصلاح طلبانه امام خمینی، تبلور و نماد انتظار مردم برای ظهور نجات دهنده مستضعفان و ستم پیشگان از دست دنیا مداران فاسد و ستمگر بود.
خانم تداسكاچ پل در مقاله خود، به این امر مهم اشاره كرده، می نویسد:
«... نقش امام خمینی، به عنوان یك كانون مركزی برای رهبری انقلابی، پژواكی از انتظار مداوم مردمی برای ظهور دوباره امام دوازدهم را در خود داشت؛ امامی كه مدت ها قبل، از انظار پنهان گشته بود تا در زمانی كه یك اسلام كامل - عنوان مقطع نهایی سیر تاریخ - پدید آید، او بار دیگر به جهان مرئی باز گردد».[8]
امام با تلفیق چندین مؤلفه مهم - به خصوص با تاكید بر وظیفه انقلابی شیعیان در عصر غیبت - پیام آور تازه ای از انتظار ظهور امام عصر (عج) بود.
او در راس هرم تفكرات سیاسی شیعه و در كانون مركزی مبارزه قرار گرفت و هدف اساسی خود را تشكیل حكومت اسلامی قرار داد.
سعید ارجمند در مقاله «انقلاب اسلامی ایران در منظری تطبیقی » می نویسد: «... دكتر ین شیعی، اصول هزاره گرایی مهمی را در بر می گیرد كه همان اعتقاد به ظهور امام دوازدهم مهدی موعود (عج) برای نجات جهان است. این عقیده نسبت به آنچه كه برای بنیان گذاری امپراتوری صفوی در سال 1501 مطرح بوده تلائم و نزدیكی بیشتری با هدف انقلابی (امام) خمینی داشت ».[9]
امام خمینی با توجه به چند مؤلفه اساسی زیر، رهبری قیام اصلاح طلبانه را بر عهده گرفت:
1- ارائه نظریه «ولایت فقیه » و بایستگی حكومت برای فقیهان در زمان غیبت امام عصر (عج) : «همین ولایتی كه برای رسول اكرم صلی الله علیه و آله و امام در تشكیل حكومت و اجرا و تصدی هست، برای فقیه هم هست ».[10]
عده ای از بزرگان فقه - به خصوص امام خمینی - معتقدند: فقیه همه اختیارات امام را در زمان غیبت، در زمینه اجرای حاكمیت قوانین الهی دارا است؛ مگر مواردی كه به دلیل خاص، از مختصات امام شمرده شده است.
امام راحل (ره) فرموده است: «اعتقاد به ضرورت تشكیل حكومت و برقراری دستگاه اجراء و اداره، جزئی از ولایت است؛ چنان كه مبارزه و كوشش برای آن هم از اعتقاد به ولایت، (ناشی) می شود».[11]
دكتر حشمت زاده، در كتاب خود تصریح می كند كه امام - برخلاف نظر عده ای - ضرورت برقراری حكومت اسلامی را به شكل كاملی تبیین فرموده است:
«علی رغم آن كه بسیاری، عملا و نظرا بر این باور بودند كه در عصر غیبت و قبل از ظهور امام زمان (عج)، حكومت اسلامی مقدور نیست؛ امام خمینی كانون توجه و تبلیغ را بر ضرورت برقراری حكومت اسلامی قرار داده بود؛ زیرا حكومت را منشا و ریشه اصلی صلاح و فساد جامعه می دانستند.[1]. انقلاب اسلامی در ایران، ص 21 و 22.
[2]. درآمدی بر ریشه‏های انقلاب اسلامی، ص‏158.
[3]. در آمدی بر ریشه‏های انقلاب اسلامی، ص 151 و 156 (مقاله دكتر عنایت).
[4]. اندروهی وود، در آمدی بر ایده‏ئولوژی‏های سیاسی، ترجمه رفیعی مهر آبادی، ص 524.
[5]. حامد الگار، انقلاب اسلامی در ایران، ص 23.
[6]. تهاجم یا تفاوت فرهنگی، ص 131.
[7]. محمد شفیعی‏فر، مدخلی بر ریشه‏های انقلاب اسلامی، انتشارات‏تهذیب، ص‏90 و 91.
[8]. تداسكاچ پل، مقاله حكومت تحصیل‏دار و اسلام شیعه در انقلاب رهیافت‏های نظری بر انقلاب اسلامی، ص 206.
[9]. فراتی عبدالوهاب (گردآورنده) رهیافت‏های نظری بر انقلاب اسلامی، (مجموعه مقالات) ص 149.
[10]. امام خمینی، ولایت فقیه، 57.
[11]. همان، ص 18.
رحيم كارگر - مجله انتظار، ش 2


انقلاب اسلامی و فرهنگ انتظار 4
..».[1]
امام راحل (ره) در موارد زیادی، (چه در كتاب های «ولایت فقیه » و «البیع » و چه در سخنرانی ها و اعلامیه های خود)، برقراری حكومت اسلامی را در زمان غیبت امام معصوم، ضرورت اولیه كشورهای مسلمان و به مصلحت و خیر آنان می دانست: «از غیبت صغری تاكنون - كه هزار و چند سال می گذرد - ممكن است صدها هزار سال دیگر (بگذرد و) مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشریف بیاورد و در طول این مدت مدید، (آیا) احكام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود و هر كه هر كاری خواست بكند؟
(آیا) قوانینی كه پیامبر اسلام، در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن، 23 سال زحمت طاقت فرسا كشید، فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خداوند اجرای احكامش را محدود كرد به دویست سال؟
و (آیا) پس از غیبت صغری، اسلام دیگر همه چیزش را رها كرده است؟»[2]
2. نامشروع شمردن رژیم ها و نظام های سیاسی موجود (به خصوص رژیم ظالم و مستبد پهلوی) و لزوم اجرای احكام اسلامی به دست مسلمانان؛
پرفسور حامد الگار در این زمینه می نویسد:
«یكی از مهم ترین نقش های آیت الله خمینی (در سیر این مبارزات) كه حتما بایستی بدان توجه داشت، این است كه ایشان مساله را اساسا و تماما، به شكل نامشروعیت ذاتی هر گونه اقتدار سیاسی در زمان «غیبت » مطرح ساختند. ایشان طی یك سلسله سخنرانی ها و درس هایی تحت عنوان «حكومت اسلامی »، می گویند كه آیا غیبت امام بدین معنا است كه اجرای احكام شریعت را باید تعطیل كرد؟ روشن است كه نه و برای این كه احكام شریعت به اجرا در آیند، پس باید كسانی باشند كه آن را اجرا كنند...».[3]
امام راحل (ره) خود می فرمود: «... ما چاره ای نداریم جز این كه دستگاه های حكومتی فاسد و فساد كننده را از بین ببریم و هیئت های حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جانی را سرنگون بكنیم. این وظیفه ای است كه همه مسلمانان در یكایك كشورهای اسلامی باید انجام بدهند و انقلاب سیاسی اسلامی را به پیروزی برسانند».[4]
3. تبیین معنا و مفهوم صحیح و درست از انتظار (مبنی بر تلاش، امید، قدرت یافتن و...) ؛ از نظر امام خمینی (ره)، انتظار زمانی مفهوم واقعی و اساسی خود را پیدا می كند كه با امید به قدرت یافتن اسلام معنا شود. ایشان می فرماید:«انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید كوشش كنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا كند و مقدمات ظهور، ان شاءالله، تهیه شود».[5]
از نظر ایشان انتظار فرج، زمانی معنای واقعی خود را می یابد كه منتظر، در جهت منویات حضرت ولی عصر (عج) تلاش می كند؛ ولو این كه موفقیت واقعی در پیاده شدن این نظریات، به زمان ظهور امام معصوم برگردد».
ایشان می فرماید: «البته این پر كردن دنیا از عدالت، اگر می توانستیم می كردیم؛ اما چون نمی توانیم بكنیم، ایشان باید بیایند».[6]
4. آگاهی بخشیدن به مردم، در جهت ایجاد آمادگی و زمینه سازی برای ظهور حضرت مهدی (عج) ؛ حضرت امام (ره) فرموده اند:
«امید است كه این انقلاب، جرقه و بارقه ای الهی باشد كه انفجاری عظیم در توده های زیر ستم ایجاد نماید و به طلوع فجر انقلاب مبارك حضرت بقیه الله - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - منتهی شود».[7]
«ما باید در این طور روزها، در این طور ایام الله، توجه كنیم كه خودمان را مهیا كنیم از برای آمدن آن حضرت... ما باید خودمان را مهیا كنیم از برای این كه اگر چنانچه موفق شدیم - ان شاءالله - به زیارت ایشان، طوری باشد كه رو سفید باشیم، پیش ایشان ».[8]
و در نهایت، سخن را با این گفته «مارتین كرام » به پایان می رسانیم كه: «طرفداران پرشور امام خمینی، او را نایب امام، یعنی، نماینده امام غایب می دانند. چنین عنوانی، به این معنا است كه پیروان امام خمینی، قدرت او را الهی و مشروع می دانند. جاذبه امام خمینی و علما، بازتابی از ستایش ائمه است ».[9]
[1]. حشمت زاده، چهارچوبی برای تحلیل انقلاب اسلامی، ص 196.
[2]. ولایت فقیه، ص 30.
[3]. انقلاب اسلامی در ایران، ص 38.
[4]. ولایت فقیه، ص 35.
[5]. صحیفه نور، ج 20، ص 196.
[6]. همان، نشریه موعود، شماره 7، ص 86.
[7]. صحیفه نور، ج 15، ص 75.
[8]. همان، ج 12، ص 209.
[9]. تهاجم یا تفاوت فرهنگی، ص 1308.
رحيم كارگر - مجله انتظار، ش 2


نوشته شده در   جمعه 30 دي 1390    
PDF چاپ چاپ