يکشنبه 29 دي 1398 | Sunday, 19 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : سه شنبه 8 آذر 1390     |     کد : 13236

فصل بيست و يكم : جنبه هاى گوناگون تبليغ در نهضت حسين

فصل بيست و يكم : جنبه هاى گوناگون تبليغ در نهضت حسين

فصل بيست و يكم : جنبه هاى گوناگون تبليغ در نهضت حسين
482جنبه هاى گوناگون تبليغ در نهضت حسين - جنبه تبليغى نهضت حسين (ع )
- يك جنبه نهضت حسينى ، جنبه تبليغى آن است ، تبليغ به همان معنى واقعى نه به معناى مصطلح امروز، يعنى رساندن پيام خودش كه همان پيام اسلام است به مردم ، نداى اسلام به به مردم ببينيد امام در اين حركت و نهضت خودشان چه روش هاى خاصى بكار بردند كه مخصوصا ارزش ‍ تبليغى دارد، يعنى از اين نظر ارزش زيادى دارد كه امام حسين با اين روش ها هدف و مقصود خودشان و فرياد واقعى اسلام را كه از حلقوم بيرون مى آمد به بهترين نحو به مردم رساندند. (484)
483- معرفى اسلام
يكى ديگر از جنبه هاى اين جنبش ، جنبه تبليغى آن است ، يعنى اين نهضت در عين اينكه امر به معروف و نهى از منكر است و در عين اينكه اتمام حجت است و در عين اينكه عدم تمكن در مقابل جابرانه قدرت حاكم زمان است . يك تبليغ و پيام رسانى است ، يك معرفى و شناساندن اسلام است .
484- ارزش خون شهيد
چقدر اشتباه است كه ما با جمله مداد العلماء افضل من دماء الشهداء (485) ارزش شهيد و شهادت را پايين بياوريم .
آرى ! آنچه الهام بخش امروز ما است آن قلم ها نيست ، آن جانبازى هاى تاريخى و آن خونهاى بر زمين ريخته است ، آن سرگذشت هاى نورانى است . پيام اسلام را جهادها، هجرت ها، فداكارى ها، جانبازى ها به جهان رسانده است . (486)
485- منطقى وراى همه منطق ها
چرا امام به مردم بصره نامه نوشت و آنها را دعوت كرد؟ آيا اين خود نوعى نقشه خونريزى و انقلاب نبود: بالاتر اينكه چرا در شب عاشورا حبيب بن مظهر را به ميان بنى اسد فرستاد؟ چرا ياران و كسان خود را الزام نكرد كه خود را به كشتن ندهند؟
امام مخصوصا مى خواست اعتراض و انتقاد و اعلام جرم و فرياد عدالتخواهى خود را با خون خود بنويسد كه هرگز پاك نشود. (487)
486- ژست تبليغاتى
از امام حسين تقاضاى بيعت مى كنند، بعد از سه روز امام حركت مى كند و مى رود به مكه و به اصطلاح مهاجرت مى كند و در مكه كه حرم امن الهى است ، سكنى مى گزيند و شروع به فعاليت ميكند، چرا به مكه رفت ؟ آيا به اين جهت كه مكه حرم امن الهى بود و معتقد بود كه بنى اميه آن را محترم خواهند شمرد؟ يعنى درباره بنى اميه ، چنين اعتقاد داشت كه اگر سياستشان اقتضا بكند و بخواهند او را در مكه بكشند، اين كار را نمى كنند؟ يا نه ، رفتن به مكه اولا براى اين بود كه خود اين مهاجرت اعلام مخالفت بود. اگر در مدينه مى ماند و مى گفت : من بيعت نمى كنم ، صدايش آنقدر به عالم اسلام نمى رسيد. بدين جهت هم گفت بيعت نمى كنم و هم اهل بيتش ‍ را حركت داد و برد به مكه .. اين بود كه صدايش در اطراف پيچيد كه حين بن على حاضر به بيعت نشد و لذا از مدينه به مكه رفت . خود اين ، به اصطلاح (اگر تعبير درست باشد) يك ژست تبليغاتى بود براى رساندن هدف و پيام خودش به مردم . از اين بالاتر كه عجيب و فوق العاده است اينكه امام حسين عليه السلام در سوم شعبان وارد مكه مى شود، و ماه هاى رمضان ، شوال ، ذى القعده (تا هشتم اين كاه ) يعنى ايامى كه عمره مستحب است و مردم از اطراف و اكناف به مكه مى آيند را در آنجا مى ماند. (488)
487- اعتراض امام حسين (ع )
كم كم فصل حج مى رسد، مردم از اطراف و اكناف و حتى از اقصا بلاد خراسان به مكه مى آيند. روز ترويه مى شود؛ يعنى روز هشتم ذى الحجه ، روزى كه همه براى حج از نو لباس احرام مى پوشند و مى خواند به منى و عرفات بروند و اعمال حج را انجام بدهند. ناگهان ، امام حسين عليه السلام اعلام مى كند كه من مى خواهم به طرف عراق بروم ، من مى خواهم به طرف كوفه بروم . يعنى در چنين شرايطى پشت مى كند به كعبه ، پشت مى كند به حج يعنى من اعتراض دارم . اعتراض و انتقاد و عدم رضايت خودش را به اين وسيله و به اين شكل اعلام مى كند مى كند، يعنى اين كعبه ديگر در تسخير بنى اميه است ، حجى كه گرداننده اش يزيد باشد، براى مسلمين فايده اى نخواهد داشت . اين پشت كردن به كعبه و اعمال حج در چنين روزى و اينكه بعد بگويد من براى رضاى خدا رو به جهاد مى كنم و پشت به حج ، رو به امر به معروف مى كنم و پشت به حج ، اين ، يك دنيا معنى داشت ، كار كوچكى نبود، ارزش تبليغاتى ، اسلوب ، روش و متد كار در اينجا به اوج خود مى رسد. سفرى را در پيش مى گيرد كه همه عقلا (يعنى عقلايى كه بر اساس منافع قضاوت مى كنند) آنرا از نظر شخص امام حسين نا موفق پيش بينى مى كنند. يعنى پيش بينى مى كنند كه ايشان در سفر كشته خواهند شد. و آن در بسيارى از موارد، پيش بينى آنها را تصديق مى كند، مى گويد: خودم هم مى دانم ! (489)
488- تاكتيك هاى عجيب
(به امام عليه السلام ) مى گويند: پس چرا زن و بچه را همراه خودت مى برى ؟
مى گويد: آنها را هم بايد ببرم . بودن اهل بيت امام حسين عليه السلام در صحنه كربلا، صحنه را بسيار بسيار داغ تر كرد. و در واقع امام حسين عليه السلام يك عده مبلغ را طورى استخدام كرد كه بعد از شهادتش ، آنها را با دست و نيروى دشمن تا قلب حكومت دشمن يعنى شام فرستاد. اين خودش يك تاكتيك عجيب و يك كار فوق العاده است . همه براى اين است كه اين صدا هر چه بيشتر به عالم برسد، بيشتر به جهان آن روز اسلام برسد و بيشتر ابعاد تاريخ و ابعاد زمان را بشكافد و هيچ مانعى در راه آن وجود نداشته باشد در بين راه كارهاى خود امام حسين ، نمايشهايى از حقيقت اسلام است ، از مروت ، انسانيت ، از روح و حقانيت اسلام است . اينها همه جاى خودش ، ببينيد! اين شوخى نيست . در يكى از منازل بين راه حضرت دستور مى دهند آب زياد برداريد. هر چه مشك ذخيره داريد پر از آب كنيد و بر هر چه مركب و شتر همراهتان است كه آنها را يدك مى كشيد، بار آب بزنيد (پيش بينى بوده است ) (490)
489- ارزش تبليغاتى مهاجرت
خروج امام از مدينه به مكه و اقامت در مكه در ماه هاى شعبان تا ذى الحجه كه ايام عمره و سپس حج است ، به نظر نمى رسد كه به خاطر اين بوده كه دشمن احترام حرم امن الهى را حفظ مى كرد، بلكه به سه علت ديگر بوده است : يكى اينكه نفس مهاجرت ارزش تبليغاتى داشت و تكان دهنده بود و نداى امام را بهتر مى رساند و اين خود اولين ژست مخالفت و امتناع بود. دوم اينكه در مكه تماس بيشترى با افراد نواحى مختلف ممكن بود. سوم اينكه مكه را انتخاب كردن علامت امنيت نداشتن بود، گو آنكه در آنجا هم امام امنيت نداشت . (491)
490- تبليغى تكان دهنده
خروج امام از مكه در روز ترويه يعنى روز هشتم ذى الحجه كه روز حركت به منى و عرفات است ارزش تبليغاتى تكاندهنده ترى از خود اقامت در مكه داشت . و از نظر رساندن پيام اسلام ، اين پشت كردن به كعبه تسخير شده امويان و حجى كه گرداننده اش دستگاه يزيدى بود - حجى كه ظاهرش ‍ اسلامى و روحش جاهلى بود - نشان داد كه اسلام اين سورت خالى نيست كه خاطرها آسوده باشد، معنى و حقيقت است كه به خطر افتاده است .(492)
491- منطق تاءثر و انقلابى
در اين منطق يعنى منطق هجوم ، منطق شهيد، منطق توسعه و گسترش دادن انقلاب ، امام حسين كارهايى كرده است كه جز با اين منطق با منطق ديگرى قابل توجيه نيست . چطور؟ اگر منطقش فقط منطق دفاع مى بود، شب عاشورا كه اصحابش را مرخص مى كند (به دليلى كه عرض كردم و بيعت را بر مى دارد تا آنها آگاهانه كار خودشان را انتخاب بكنند، بعد كه آنها انتخاب مى كنند بايد اجازه ماندن به آنها ندهد و بگويد شرعا جايز نيست كه شما اينجا كشته شويد، اينها مرا مى خواهند بكشند، از من بيعت مى خواهند، من وظيفه ام اين است كه بيعت نكنم ، كشته هم شدم ، شدم ، شما را كه نمى خواهند بكشند، شما چرا اينجا مى مانيد؟ شرعا جايز نيست ، برويد.
نه ، اينجور نيست . در منطق ثائر و انقلابى ، در منطق كسى كه مهاجم است و مى خواهد پيام خودش را با خون بنويسد، هر چه كه اين موج بيشتر وسعت و گسترش پيدا كند، بهتر است ، چنانكه وقتى كه ياران و خاندانش اعلام آمادگى مى كنند، به آنها دعا مى كند كه خدا به همه شما خير بدهد، خدا همه شما را اجر بدهد. (493)
492- گسترش دادن به واقعه عاشورا
(امام ) چرا در شب عاشورا حبيب بن مظاهر اسدى را مى فرستد كه برو در ميان بنى اسد اگر مى شود چند نفر را برايمان بياور. مگر بنى اسد همه شان چقدر بودند؟ حالا گرم حبيب رفت از بنى اسد صد نفر را آورد. اينها در مقابل آن سى هزار نفر چه نقشى مى توانستند داشته باشند؟ آيا مى توانستند مثلا اوضاع را منقلب كنند؟ ابدا. امام حسين مى خواست در اين منطق كه منطق هجوم و منطق شهيد و منطق انقلاب است ، دامنه اين قضيه گسترش ‍ پيدا كند. اينكه خاندانش را هم آورد، براى اينكه همين بود، چون قسمتى از پيامش را خاندانش بايد برسانند. خود امام حسين كوشش مى كرد حال كه قضيه به اينجا كشيده شده است ، هر چه كه مى شود داغ تر بشود، براى اينكه بذرى بكارد كه براى هميشه در دنيا ثمر و ميوه بدهد. چه مناظرى ، چه صحنه هايى در كربلا به وجود آمد كه وقعا عجيب و حيرت انگيز است ! (494)
493- داغ ترين سخنان امام
داغ ترين سخنان امام بعد از يك طرفه شدن و قطع اميد موفقيت است يك مطلب است ، امر نكردن خاندان به رفتن از آنجا و اجازه دادند و بلكه تشويق كردن به شهادت مطلب ديگر است ، استنصار براى شهادت مطلب ديگر است ، اجازه دادن به حر همين طور، شب عاشورا رفتن حبيب ميان بنى اسد همين طور. (495)
494- مهم ترين عنصر تبليغ حسينى
ژست تبليغاتى و بلكه تاكتيك تبليغاتى آن حضرت اين بود كه اهل بيت و كودكان خود را نيز همراه خود آورد، و به اين وسيله در واقع خود دشمن را ناآگاهانه استخدام كرد كه حامل يك عده مبلغ براى امام حسين و براى اسلام حسينى عليه يزيد و اسلام يزيدى باشد و اين يكى از مهم ترين عناصر تبليغى نهضت امام است . (496)
495- زياد كردن نداى تبليغ
چرا خطبه هاى امام حسين بعد از اينكه ايشان از نصرت مردم كوفه ماءيوس ‍ مى شوند و معلوم مى شود كه ديگر كوفه در اختيار پسر زياد قرار گرفت و مسلم كشته شد، داغ تر مى شود؟ ممكن است كسى بگويد امام حسين خودش ديگر راه برگشت نداشت ، بسيار خوب ، راه برگشت نداشت ، ولى چرا در شب عاشورا بعد از آنكه به اصحابش فرمود: من بيعتم را از شما برداشتم و آنها گفتند: خير، ما دست از دامن شما بر نمى داريم ، نگفت : اصلا ماندن شما در اينجا حرام است ، براى اينكه آنها مى خواهند مرا بكشند، به شما كارى ندارند، اگر بمانيد، خونتان بى جهت ريخته مى شود و اين حرام است ؟ چرا امام حسين نگفت واجب است شما برويد؟ بلكه وقتى آنها پايداريشان را اعلام كردند، امام حسين آنان را فوق العاده تاءييد كرد و از آن وقت بود كه رازهايى را كه قبلا به آنها نمى گفت ، به آنان گفت . (497)
در شب عاشورا كه مطلب قطعى است ، حبيب بن مظاهر را مى فرستد در ميان بنى اسد كه اگر باز هم مى شود عده اى را بياورد، معلوم بود كه مى خواست بر عدد كشتگان افزوده شود، چرا كه هر چه خون شهيد بيشتر ريخته شود، اين بدا بيشتر به جهان و جهانيان مى رسد.(498)
منابع
484- حماسه حسينى ، ج 1، ص 337و338.
485- مركب عالمان از خون شهيدان برتر است .
486- حماسه حسينى ، ج 3، ص 341.
487- حماسه حسينى ، ج 3، ص 245.
488- حماسه حسينى ، ج 1، ص 270و271.
489- حماسه حسينى ، ج 1، ص 271و272.
490- حماسه حسينى ، ج 1، ص 272.
491- حماسه حسينى ، ج 3، ص 339.
492- حماسه حسينى ، ج 3، ص 339.
493- حماسه حسينى ، ج 2، ص 282.
494- حماسه حسينى ، ج 2، ص 283.
495- حماسه حسينى ، ج 3، ص 341.
496- حماسه حسينى ، ج 3، ص 339.
497- حماسه حسينى ، ج 1، ص 274.
498- حماسه حسينى ، ج 1، ص 274.


نوشته شده در   سه شنبه 8 آذر 1390    
PDF چاپ چاپ