چهارشنبه 2 بهمن 1398 | Wednesday, 22 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 3 آذر 1390     |     کد : 13199

بخش سوم : شهيد و شهادت ؛ شهيدانى كه براى حسين گريستند

بخش سوم : شهيد و شهادت ؛ شهيدانى كه براى حسين گريستند

بخش سوم : شهيد و شهادت ؛ شهيدانى كه براى حسين گريستند
شهيد و شهادت ؛ شهيدانى كه براى حسين گريستند
- گريه ، زبان دل است و از مهر بر مى خيزد. گريه ، مرهم دل هاى سوخته و داروى دردمندان است . دلى كه مهر ندارد، دلى كه سوز ندارد، اشك ديده ندارد.
دلى كه مهر مى ورزند، مى سوزد و اشك مى ريزد.
گريه ، ويژه انسان ها و نشانه مردمى است . جانوران نمى گريند، اشك نمى ريزند. گريه ، از انسانيت ريشه مى گيرد. جانوران دو پايى كه اشك ندارند، از مردمى به دورند. صورت انسانى دارند و سيرت انسانى ندارند. آن كه در مردمى پيش است ، گريه اش بيش است .
گريه بر مظلوم ، بر ستم ديدگان ، كمكى است به مظلوم . گريه بر شهيد، دعوت به يارى شهيد است . گريه به غريب ،هم دردى با اوست . گريه بر بيچاره ، نخستين گام چاره اوست . حسين ، سرور مظلومان است ، پيشواى شهيدان است ، رهبر آزادگان است ، برترين انسان برترين انسان است . گريه بر حسين ، پيمودن راه حسين است ، پاسخ به دعوت حسين است ، كمك و يارى حسين است ، حسين زنده است ، دعوت مى كند، يارى مى طلبد.
گريستن براى حسين ، گفتن لبيك است به نداى حسين . سيف و مالك از مادر يكى بودند و از پدر دو تا. روز شهادت ، شرفياب شدند و اشك مى ريختند و اجازه نبرد خواستند.
حسين پرسيد: ((برادر زادگان من ! از چه مى گرييد؟ اميد دارم كه ساعتى نگذرد كه ديدگانتان روشن گردد)).
گفتند: خداى ما را فداى تو كند، بر خود نمى گيريم ، بر تو مى گرييم چرا كه مى بينيم حضرتت را دشمن از هر سو احاطه كرده و غريب مانده اى ، يار و ياورى ندارى ، و ما بيش از يك جان نداريم كه فداى تو كرده از تو دفاع كنيم .
حسين فرمود: ((خداى ، بدين احساس شما، بدين از جان گذشتن شما كه در راه من گام بر مى داريد، بهترين پاداش بدهد؛ پاداشى كه شايسته پرهيزكاران باشد)).
اجازه صادر شد. سيف و مالك به سوى دشمن رو كردند، ولى از حسين دل نمى كندند، گاه بر مى گشتند و رو به حسين كرده مى گفتند: سلام بر تو اى پسر رسول خدا.
حسين پاسخ مى داد: ((سلام بر شما باد، رحمت حق بر شما باد، بركات الهى بر شما باد)). عشق حسين سر تا پاى دو برادر را فرا گرفته بود و دلهاشان از مهر حسين آكنده بود. از حسين به سوى حسين مى رفتند. پيشواى آن ها حسين بود، پشتيبان آن ها هم حسين بود. بر سپاه يزيد تاختند، هر كدام بر دگرى پيشى مى جست و خود را وظيفه مند مى دانست كه از برادر حمايت كند. جان بازى كردند، دليرانه نبرد كردند و مردانه كوشيدند تا شربت شهادت نوشيدند.
سيف و مالك ، دو عمو زاده بودند، ولى از يك پستان شير خورده بودند. وه چه مادرى ! چه پسرى ! چه شير پاكى ! مادرى كه دو فرزند خود را سعادتمند كرد، فرزندانى كه مادر را سعادتمند كردند. برادران ، با دوست خود شبيب ، سه تنى از كوفه بيرون شدند. به يارى حسين ، به سوى كوى شهادت شتافتند، خود را از ديد ديده بانان يزيدى نهان داشتند. كوشيدند تا خود را به حسين رسانيدند و در زمره سربازان حسين قرار گرفتند.
شبيب ، از مردان دلير بود و سوابقى نيكو داشت ، در جهادهاى سه گانه پدر حسين ؛ جمل ، صفين ، نهروان ، شركت كرده ، شمشير زده ، جان بازى كرده بود. اينك به يارى حسين شتافته تا زندگى از سر گيرد و حيات جاودانى را تجديد كند.
شبيب ، در دفاع از نخستين حمله يزيديان ، مردانه جنگيد تا جان بداد و به شهادت رسيد، و هم چون دو يار با وفاى خويش سيف و مالك ، تنهايى و غريبى حسين را نديد. هر چند حسين ، از آغاز غريب بود. هنوز هم غريب است . بشر بدان پايه از ترقى و تكامل نرسيده كه حسين را از بى كسى و غريبى ، بيرون كند. سعادت بشر وقتى است كه اجتماع بشرى از يزيديان تهى گردد و از حسينيان پر شود؛ كه جهان گلستان خواهد شد.


نوشته شده در   پنجشنبه 3 آذر 1390    
PDF چاپ چاپ