دوشنبه 5 اسفند 1398 | Monday, 24 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 3 آذر 1390     |     کد : 13198

بخش سوم : شهيد و شهادت ؛ شهيدى كه سپر حسين بود

بخش سوم : شهيد و شهادت ؛ شهيدى كه سپر حسين بود

بخش سوم : شهيد و شهادت ؛ شهيدى كه سپر حسين بود
شهيد و شهادت ؛ شهيدى كه سپر حسين بود- سعيد، از بزرگواران كوفه بود و از نبى خنيفه ، از دليران روزگار و عباد زمان به شمار مى رفت . سومين بارى كه كوفيان ، براى حسين نامه نوشتند، سعيد و هانى را حامل قرار دادند. سعيد، دگرباره به كوفه بازگشت و پاسخ حسين را بياورد كه در آن نوشته بود، مسلم به نمايندگى حضرتش به كوفه مى آيد. سعيد، در كوفه بماند تا مسلم برسيد و مردم كوفه از وى استقبال كردند.
سخنوران كوفه ، در حضور مسلم ، داد سخن دادند و آمادگى خود را براى فداكارى در ركاب حسين اعلام داشتند. سعيد، سومين سخنور بود. سوگند خورد كه تا پاى جان آماده يارى است . سعيد به مكه بازگشت و نامه مسلم را براى پيشوا ببرد و در خدمتش بماند و سوى كوى شهادت شتافت و شهيد گرديد.
در شب شهادت ، حسين ياران خود را آزاد گذارد و بيعتش را برداشت تا هر كس كه بخواهد برود و هر كس كه بخواهد بماند. هر يك از ياران پاسخى گفتند.
سعيد از جاى برخاست و چنين پاسخ داد: به خدا سوگند، تو را تنها نخواهيم گذارد تا پيامبر را در وجود تو زنده نگه دارم . اگر بدانم كه كشته مى شوم و زنده مى شوم و زنده سوزانيده مى شوم و خاكسترم را بر باد مى دهند و اين كار را هفتاد بار تكرار مى كنند، به خدا، از تو جدا نخواهم شد تا پيش تو جان دهم . پس چرا از تو جدا شوم در حالى كه به جز يك كشته شدن بيشتر نيست . و از پس آن آسايشى است جاويدان و عزتى است بى پايان و سرافرازى است كه انتها ندارد.
روز شهادت ، وقتى كه حسين نماز ظهر را، نماز خوف بخواند، پس از نماز، جنگى سخت در گرفت و دشمن به حسين نزديك گرديد، ولى پيشوا هم چنان در جاى خود بايستاد و تكان نخورد. سعيد، پيش روى پيشوا قرار گرفت و براى حسين سپر شد، سپر جان دار، سپرى كه روح بود، سپرى كه اراده داشت . سعيد، پيكر خود را آماج تيرها قرار داد، تنش از پيش و چپ و راست ، براى دشمن ، هدف بود و سعيد پاى دارى مى كرد و جان مى داد.
سعيد، تا نيرو داشت بايستاد و پاى دارى كرد و نگذاشت تيرى به پيشوايش ‍ اصابت كند.
سعيد، سراپا سپر شده بود. چهره اش سپر بود، سينه اش سپر بود، دست هايش سپر بود، پهلوهايش سپر بود. سپرى كه از آهن و فولاد سخت تر بود. پيكرش از سر تا پا، دريده بود و سوراخ سوراخ شده بود و سعيد هم چنان مقاومت مى كرد. پس از آن كه واپسين رمق خود را به كار برد و نيرويش پايان يافت ، بر زمين افتاد و در خون مى غلتيد و با خداى خود سخن مى گفت :
بار خدايا! بر اين مردم لعنت فرست ، چنان كه بر قوم عاد و ثمود لعنت فرستادى . پروردگارا! سلام مرا به پيامبرت برسان و به او بگوى كه من چه رنج ها از درد اين زخم ها و جراحت ها كشيديم و پيغمبرت را يارى كردم و پاداش تو را مى خواهم .
آن گاه به پيشوا روى كرده گفت : اى پسر رسول خدا! آيا من وفا كردم ! حضرتش فرمود: ((آرى ، تو در بهشت ، پيش روى من قرار دارى )).
سعيد، به وعده خود وفا كردى و جان خود را فدا كرد و شهادت را برگزيد.
مردان خدا، آن چه بگويند مى كنند و بر سر حرف خود مى ايستند. بد قولى را در مردان حق راه نيست ، از سخن خود بر نمى گردند. سعيد، در كوفه ، در حضور نماينده حسين ، وعده يارى داد و وفا كرد. در شب شهادت ، در حضور حسين ، وعده جان بازى داد و وفا كرد و از حسين وفانامه دريافت كرد و به پاداش خود كه از خداى خواسته بود، برسيد و دانست كه در بهشت هم نشين حسين خواهد بود و در جرگه حسين و برادر حسين و مادر حسين و نياى حسين قرار دارد، جرگه بهشتيان ، جرگه ملكوتيان ، جرگه رحمانيان . سعيد، هم چنان كه نامش را گذارده بودند، سعيد بود؛ در اين جهان سعيد بود، در آن جهان سعيد است .


نوشته شده در   پنجشنبه 3 آذر 1390    
PDF چاپ چاپ