يکشنبه 6 بهمن 1398 | Sunday, 26 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 29 آبان 1390     |     کد : 13093

بخش پنجم : آثار و پيامدهاى قيام عاشورا ؛ قيام عباسيان و انتقام از بنى اميه

بخش پنجم : آثار و پيامدهاى قيام عاشورا ؛ قيام عباسيان و انتقام از بنى اميه

بخش پنجم : آثار و پيامدهاى قيام عاشورا ؛ قيام عباسيان و انتقام از بنى اميه
قيام عباسيان و انتقام از بنى اميهبه شهادت تاريخ اولين جرقه قيام عباسيان در سال 132 ه توسط گروهى از شيعيان به رهبرى ابو مسلم خراسانى در خراسان زده شد آنان به مقصد انتقام از بنى اميه كه ننگ فاجعه كربلا را در پرونده سپاه خويش داشتند،شوريدند و با شعار الرضا من آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) * پا به ميدان مبارزه گذاشتند ولى عباسيان شاخه اى از بنى هاشم از غفلت و نا آگاهى مردم در شناخت مصاديق واقعى اهل بيت احساسات به هيجان آمده شيعيان را به نفع خود مصادره كردند ولى به يقين موثرترين عامل پيروزى آنان در قلع و قمع كردن بنى امييه همان شعار خونخواهى امام حسين (عليه السلام) و شرح مظلوميت خاندان آن حضرت بوده است آنان با انتخاب اين شعار آتش خشم مردم را بر ضد بنى اميه بر افروختند و سرانجام بساط حكومت ننگين بنى اميه را برچيدند.
به نقل ابن ابى الحديد هنگامى كه سر بريده مروان آخرين خليفه اموى را نزد ابوالعباس - نخستين خليفه عباسى - آوردند ابو العباس سجدهاى طولانى به جا آورد و آنگاه سر از سجده برداشت و خطاب به سر بريده مروان گفت:
خدا را سپاس مى گويم كه انتقام مرا از تو و قبيله ات گرفت و مرا ب تو پيروز كرد آنگاه افزود:اينك ديگر باكى از مرگ ندارم زيرا من با كشتن دو هزار تن از بنى اميه انتقام خون حسين (عليه السلام) را گرفتم. (671)
شگفتى هاى تاريخ!
در تاريخ زندگى بنى اميه و بنى عباس مى خوانيم:
هنگامى كه عبدالله سفاح نخستين خليفه عباسى بر تخت قدرت نشست در فكر بود كه چگونه از سران بنى اميه انتقام سختى بگيرد در همين ايام سران بنى اميه كه پراكنده شده بودند به او نامه نوشتند و از او امان خواستند.
سفاح از فرصت استفاده كرد و پاسخ محبت آميز به آنها داد و نوشت كه به كمك آنها سخت نيازمند است و آنان را مورد عطا و بخشش قرار خواهد داد،لذا سران آل زياد و آل مروان و خاندان معاويه دعوت او را پاسخ گفتند و نزد او حاضر شدند.
سفاح دستور داد كرسى هايى كه به زيور طلا و نقره آراسته براى آنها نصب كردند و اين شگفتى مردم را بر انگيخت كه چرا سفاح با اين جنايتكاران چنين رفتار مى كند.
در اين موقع يكى از درباريان وارد مجلس شد و به سفاح خبر داد كه مردى ژوليده و غبار آلود از راه رسيده و در خواست ملاقات فورى دارد.
سفاح با اين اوصاف او را شناخت گفت:قاعدتا بايد سديف شاعر باشد بگوييد وارد شود.
بنى اميه با شنيدن نام سديييف رنگ از چهره هايشان پريد و اندامشان به لرزه در آمد،زيرا مى دانستند او شاعريى توانا فصيح شجاع و از دوستان و شيعيان على (عليه السلام) و از دشمنان سر سخت بنى اميه است.
سديف وارد شد ههنگامى كه نگاهش به بنى اميه افتاد اشعار تكان دهنده ايى در مورد ظلم هايى بنى اميه قرائت كرد كه از جمله آنها اين دو بيت بود:
و اذكروا مصرع الحسين و زيد ...  و قتيل بجانب الهراس
و القتيل الذيى بحران اءضحى ... ثاويا بين غرية و تتاس
به ياد آوريد!محل شهادت حسين (عليه السلام) و زيد را و آن شهيدى كه در مهراس اشاره به شهادت حمزه در احد شربت شهادت نوشيد.
و آن شهيدى كه در حران به شهادت رسيد و تا شامگاهان در تنهايى بود و حتى جنازه او به فراموشى سپرده شد.
اشاره به شهادت ابراهيم بن محمد يكى از معاريف بنى هاشم و بنى عباس ‍ در سرزمين حران در نزديكى مرزهاى شمالى عراق است. (672)
سفاح دستور داد خلعتى به سديف بدهند و به او گفت:فردا بيا تا تو را خشنود سازم و او را مرخص نمود سپس رو به بنى اميه كرد و گفت:سخنان اين برده و غلام بر شما گران نيايد او حق ندارد درباره موالى خود سخن بگويد،شما مورد احترام من هستيد برويد و فردا بياييد!
بنى اميه پس از بيرون آمدن از نزد سفاح به مشورت پرداختند بعضى گفتند بهتر آن است كه فرار كنيم واى گروه بيش ترى نظر دادند كه خليفه وعده نيكى به ما داده و سديف كوچكتر از آن است كه بتواند نظر خليفه را بر گرداند.
فردا همه نزد سفاح آمدند او دستور پذيرايى از بنى اميه را داد ناگهان سديف شاعر وارد شد و رو به سفاح كرد و گفت:
پدرم فدايت باد!تو انتقام گيرنده خونهايى تو كشنده اشرارى سپس اشعار بسيار مهيجى خواند كه از ظلم و بيدادگرى بنى اميه مخصوصا از ظلم آنها بر شهيدان كربلا سخن مى گفت.
سفاح ظاهرا بر آشفت و به سديف گفت:تو در نظر من احترام دارى ولى برگرد و ديگر از اين سخنان مگو و گذشته را فراموش كن.
بنى اميه از كاخ سفاح بيرون آمدند و به شور پرداختند گفتند:بايد از خليفه بخواهيم سديف را اعدام كند و گرنه سخنان تحريك آميز او ما را گرفتار خواهد كرد.
سفاح شب هنگام سديف را احضار كرد و گفت:. واى بر تو چرا اين قدر عجله مى كنى؟
سديف گفت پيمانه صبر من لبريز شده و بيش از اين تحمل ندارم. چرا از آنها انتقام نمى گيرى؟ سپس بلند بلند گريه كرد و اشعارى در مظالم بنى اميه بر بنى هاشم خواند كه سفاح را تكان داد و به شدت گريست. سديف نيز آن قدر گريه كرد كه از هوش رفت،هنگامى كه به هوش آمد سفاح به او گفت روز آنها فرا رسيده و به مقصودت خواهى رسيد!برو امشب را آرام بخواب و فردا بيا اما سديف آن شب به خواب نرفت و پيوسته با خدا مناجات مى كرد و از او مى خواست سفاح به وعده اش وفا كند.
سفاح روز بعد براى اغفال بنى اميه دستور داد منادى ندا كند كه امروز روز عطا و جايزه است. مردم به طرف قصر هجوم آوردند و درهم و دينارى در ميان آنها پخش شد. سفاح جهار صد نفر از غلامان نيرومند خود را مسلح ساخت و دستور داد هنگامى كه من عمامه را از سر برداشتم همه حاضران را به قتل برسانيد.
سفاح در جاى خود قرار گرفت و رو به بنى اميه كرد و گفت:امروز روز عطا و جايزه است از چه كسى شروع كنم؟ آنها براى خوشايند سفاح گفتند:از بنى هاشم شروع كن!
يكى از غلامان كه با او تبانى شده بود گفت:حمزة بن عبدالمطلب بيايد و عطاى خود را بگيرد.
سديف كه در آنجا حاضر بود گفت:حمزه نيست. سفاح گفت:چرا؟ گفت زنى از بنى اميه به نام هند وحشى را واداشت تا او را به قتل برساند سپس ‍ جگر او را بيرون آورد و زير دندان گرفت.
سفاح گفت:عجب!من خبر نداشتم،ديگرى را صدا بزن
غلام صدا زد:مسلم بن عقيل بيايد و عطاى خود را بگيرد.
خبرى نشد سفاح پرسيد:چه شده؟ سديف در جواب گفت: عبدالله بن زياد او را گردن زد و طناب به پاى او بست و در بازارهاى كوفه گردانيد.
سفاح گفت:عجب!نمى دانستم ديگرى را طلب كنيد و غلام همچنان ادامه داد و يك يك را صدا زد،تا به امام حسين (عليه السلام) و ابوالفضل العباس و زيد بن على و ابراهيم بن محمد رسيد و بنى اميه هنگامى كه اين صحنه را ديدند و اين سخنان را شنيدند به مرگ خود يقين پيدا كردند اينجا بود كه آثار خشم و غضب در چهره سفاح كاملا نمايان شد و با چشمش به سديف اشاره كرد و سديف اشعارى انشاء كرد كه از جمله دو بيت زير است:
حسبت اءميه أن سترضيى هاشم  ... عنها و يذهب زيدها و حسينها
كذبت و حق محمد و وصيه ... حقا ستبصر ما يسيى ء ظنونها
بنى اميه پنداشتند كه بنى هاشم به آسانى از آنها خشنود مى شوند و حسين بن على (عليه السلام) و زيد را فراموش مى كنند.
دروغ گفتند!به حق محمد و وصى او سوگند!كه به زودى چيزهايى مى بينيد كه به اشتباه خود پى مى برند.
سفاح با صداى بلند گرييه كرد و عمامه را از سر انداخت و سخت آشفته شد و صدا زد:
يالثارات الحسين يالثارات بنى هاشم اى خونخواهان امام حسين و اى خونخواهان بنى هاشم!
غلامان با مشاهده اين علامت از پشت پرده ها بيرون آمدند و با شمشير به جان سران بنى اميه افتادند و طولى نكشيد كه جسد بى جان همه آنها بر زمين افتاد. (673)
جالب آن كه امير مؤمنان (عليه السلام) در يك پيش بينى در ارتباط با حكومت بنى اميه و انقراض سريع آنان فرموده بود.
حتى يظن الظان أن الدنيا معقولة على بنى امية،تمنحهم درها و توردهم صفوها و لا يرفع عن هذه الامة سوطها و لا سيفها و كذب الظان لذلك بل هيى محبة من لذيذ العيش يتطعمونها برهة ثم يلفظونها جملة بعضى گمان كردند دنيا به كام بنى اميه است و همه خوبى هايش را به آنان مى بخشد و آنها را از سرچشمه زلال خود سيراب مى سازد و نيز گمان كردند كه تازيانه و شمشير آنها از سر اين امت بر داشته نخواهد شد كسانى كه چنين گمان مى كنند دروغ مى گويند و در اشتباهند چه اين كه سهم آنها از زندگى لذت بخش جرعه اى بيش نيست كه زمان كوتاهى آن را مى چشند سپس قبل از آن كه آن را فرو برند بيرون مى افكنند!(674)
اين بخش را با سخنى از عباس محمود عقاد - دانشمند مصرى - به پايان مى بريم وى مى نويسد:
دست آورد يكى از روزهاى دولت بنى اميه فاجعه روز عاشورا اين شد كه كشورى با آن وسعت و پهناورى به اندازه عمر طبيعى يك انسان نپاييد و از چنگشان بيرون رفت امروز كه عمر گذشته هر دو طرف را در ترازو مى گذاريم و حساب برد و باخت هر يك را مى سنجيم پيروزمند روز كربلا يزيد را مغلوب تر از مغلوب و شكست خورده تر از شكست خورده مى بينيم و پيروزى را كاملا با حريف او امام حسين (عليه السلام) مى يابيم. (675)
جمع بندى پايانى
با يك بررسى دقيق پيرامون تاريخ حماسه ساز عاشوراى حسينى به اين نتيجه مى رسيم كه عاشورا و كربلا با گذشت زمان از صورت يك حادثه تاريخى بيرون آمده و تبديل به يك مكتب شده است مكتبى انسان ساز و افتخار آفرين!
نه تنها براى مسلمين جهان بلكه از مرزهاى اسلام نيز فراتر رفته و طبق مدارك موجود تحسين بسيارى از متفكران جهان را بر انگيخته و از آن به عنوان الگويى براى نجات و رهايى ملت هاى مظلوم و ستمديده ياد مى كنند و مكتبش را مكتب ظلم ستيزى و زندگى با عزت و شرف و آزادى مى دانند.
جالب اين كه بنيانگذار اين مكتب و ياران وفادار و پاكباخته اش راهكارهاى وصول به اين هدف را عملا با رشادت ها و شجاعت ها و پايمردى ها و با سخن از طريق خطبه ها به همگان آموختند و نشان دادند كه حتى جمعيت هاى اندك اما شجاع و با انگيزه الهى مى توانند در برابر انبوه دشمنان بايستند و بر آنها پيروز شوند و به اهداف والاى خود برسند.
اميدوارم در دنياى امروز كه ظالمان و ستمگران بى رحم براى نوشيدن خون مظلومان به پا خاسته اند ملت هاى ستمديده با الهام گرفتن از حماسه عاشورا به پا خيزند و شر آنان را از جهان بر اندازند آرى:
ظلم بر محو عدالت سخت مى كوشد هنوز ... ظالم از خون دل مظلوم مى نوشد هنوز
تا عدالت را كند جاويد در عالم حسين ... خون پاكش بر بساط ظلم مى جوشد هنوز
السلام على الحسين و على على بن الحسين و على اءولاد الحسين و على اءصحاب الحسين
پايان
اربعين 1426 برابر 11 / 1 / 1384
منابع
671- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 7،ص 130 همچنين مراجعه شود به مروج الذهب ج 3،ص 257
672- معجم البلدان ج 2،ص 235
673- تاريخ ابى مخنف لوط بن يحيى مطابق نقل منهاج البراعه علامه خويى ج،ص 223 به بعد مراجعه شود به پيام امام ج 6،ص 495 - 499
674- نهج البلاغه خطبه 87
675- ابو الشهداء نوشته عباس محمود عقاد ترجمه محمد كاظم معزى ص 206 - 208 با اندكى تصرف


نوشته شده در   يکشنبه 29 آبان 1390    
PDF چاپ چاپ