يکشنبه 6 بهمن 1398 | Sunday, 26 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 28 آبان 1390     |     کد : 13081

بخش سوم : انگيزه هاى قيام عاشورا ؛ فصل دوم: اصلاح امت،امر به معروف و نهى از منكر

بخش سوم : انگيزه هاى قيام عاشورا ؛ فصل دوم: اصلاح امت،امر به معروف و نهى از منكر

بخش سوم : انگيزه هاى قيام عاشورا ؛ فصل دوم: اصلاح امت،امر به معروف و نهى از منكر
اصلاح امت،امر به معروف و نهى از منكربا آن كه به حسب ظاهر عواملى چون امنتاع امام حسين (عليه السلام) از بيعت با يزيد و يا پاسخ به دعوت كوفيان ، در تحقيق اين قيام خونين بى تأثير نبود،ولى در عين حال در كلمات امام (عليه السلام) به طور مكرر از اصلاح امت و دو فرضيه مهم امر به معروف و نهى ار منكر به عنوان يكى از انگيزه هاى اساسى اين نهضت بزرگ ياد شده است.
دو فريضه اى كه قرآن هلاكت و انقراض اقوام پيشين را به سبب فراموش ‍ كردن آن معرفى كرده،مى فرمايد:
فلولا كان من القرون من قلبكم اءولوا بقية ينهون عن الفساد چرا در قرون و اقوام پيش از شما دانشمندان صاحب قدرت نبودند كه از فساد در زمين جلوگيرى كنند. (400)
همچنين درباره آن گروه از بنى اسرائيل كه مورد لعن پيامبرانى چون حضرت داود و عيسى (عليه السلام) قرار گرفتند،مى فرمايد:
كانوا لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون چون آنان از اعمال زشتى كه انجام مى دادند يكديگر را نهى نمى كردند،چه بدكارى انجام مى دادند. (401)
در حقيقت اين بى تفاوتى و سازش كارى آنان بود كه موجب تشويق افراد گناهكار مى شد،و در نهايت به هلاكت انجاميد.
در آيه اى ديگر خداوند اجراى اين اصل را به صورت گسترده از ويژگى هاى امت اسلامى به عنوان امت برتر دانسته،مى فرمايد:
كنتم خير امة أخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤ منون بالله شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسان ها آفريده شديد چه اين كه امر به معروف مى كنيد و نهى از منكر، و به خدا ايمان داريد. (402)
نكته جالب توجه در اين آيه آن است كه دليل بهترين امت بودن را امر به معروف و نهى از منكر و ايمان به خدا مى شمرد. و جالب تر اين كه امر به معروف و نهى ار منكر را بر ايمان به خدا مقدم مى دارد تا بيانگر اين معنى باشد كه بدون اين دو فريضه،ريشه هاى ايمان به خدا نيز در دلها سست مى شود و پايه هاى آن فرو مى ريزد و به تعبير ديگر ايمان به خدا بر آن دو فريضه استوار مى گردد. (403)همان گونه كه اصلاح همه امور جامعه بر آن دو استوار است.
امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد:
ان الامر با المعروف و النهى عن المنكر فريضة عظيمة بها تقام الفرائض ‍ و تاءمن المذاهب و تحل المكاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ينصف من الاعداء و يستقم الامر امر به معروف و نهى از منكر دو فريضه بزرگ الهى است كه بقيه با آن ها بر پا مى شوند و به وسيله اين دو،راه ها امن مى گردد و كسب و كار مردم حلال مى شود و حقوق افراد تاءمين مى گردد و در سايه آن زمين آباد و از دشمنان انتقام گرفته مى شود و در پرتو آن همه كارها رو به راه مى گردد. (404)
امير مؤمنان على (عليه السلام) نيز در بيانى نورانى فرمودند:
قوام الشريعة الامر باامعروف و النهى عن المنكر و اقامة الحدود قوام شريعت بر پايه امر به معروف و نهى از منكر و اقامه حدود الهى استوار است. (405)
از اين روايات پر معنى به خوبى استفاده مى شود كه اگر در جامعه اى اين دو فرضيه،يعنى مسوليت همگانى در برابر فساد به فراموشى سپرده شود،پايه هاى شريعت در هم شكسته و رفته رفته اصل دين از بين مى رود. و امور جامعه به فساد و تباهى كشيده مى شود.
اين است كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) احياء كنندگان امر به معروف و نهى از نمكر را نماينده خدا در رمين و جانشين پيامبر و كتاب معرفى مى كنند. من امر بالمعروف و نهى عن المنكر فهو خليفه الله فيى أرضه و خليفة رسول الله و خليفة كتابه (406)
على (عليه السلام) در تبيين جايگاه بسيار مهم اين دو فريضه در مقايسه آن با ساير فرايض مى فرمايد:
و ما اعمال البر كلها و الجهاد فيى سبيل الله عند الامر بالمعروف و النهى عن المنكر الا كنفثة فى بحر لجى تمام كارهاى نيك،حتى جهاد در راه خدا،در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون آب دهان است در برابر يك درياى پهناور. (407)
از اين تعبير به خوبى استفاده مى شود كه تا چه اندازه اين موضوع در اسلام از اهميت و ارزش بى نظيرى برخودار است.
حضرت على (عليه السلام) در سخن ديگرى به مراحل سه گانه امر به معروف و نهى از منكر اشاره كرده،مى فرمايد:
أيها المومنون انه انه من راى عدوانا يعمل به م منكرا يدعى اليه فأنكره بقبله فقد سلم و برى،و من أنكره بلسانه فقد اجر و هو افضل من صاحبه و من أنكره بالسيف لتكون كلمة الله هى العليا،و كلمة الظالمين هى السفلى فذلك الذيى اصاب سبيل الهدى و قام على الطريق و نور فيى قلبه اليقين اى مؤمنان!هر كس ببيند ستمى صورت مى گيرد و مردم را به سوى كار زشتى دعوت مى كنند،اگر تنها در دلش آن را انكار كند سالم مانده و گناهى بر وى نيست به شرط آن كه بيشتر از آن نتواند و كسى كه آن را با زبانش انكار كند،پاداش الهى نصيب او شده و مقامش از اولى برتر است و آن كس كه براى اعتلاى نام خدا و سرنگونى ظالمان با شمشير به مبارزه برخيزد،او كسى است كه به راه راست هدايت يافته و بر جاده حقيقى گام نهاده و نور يقين در دلش تابيده است!(408)
به راستى امام حسين (عليه السلام) را بايد قهرمان اين ميدان دانست. آن حضرت علاوه بر امر به معروف قلبى و زبانى ،عمل به آن را نيز به منتهاى اوج خود رساند و بالاترين مرحله عملى آن را انجام داد،و با شجاعتى وصف ناپذير به همگان اعلام كرد:
أيها الناس!فمن منكم يصبر على حد السيف و طعن الاسنة فليقم معنا و الا فلينصرف عنا اى مردم!هر كس از شما در برابر تيزى شمشير و زخم نيزه ها شكيبا است،با ما بماند و الا از ما جدا شود!!(409)
مطابق روايات قيام با شمشير در جاى خود عالى ترين و پرفضيلت ترين مرحله از مراحل امر به معروف و نهى از منكر است كه امام حسين (عليه السلام) به آن اقدام كرد.
امير مؤمنان پس از بيان مراحل سه گانه امر به معروف و نهى از منكر قلبى،زبانى و عملى،فرمود:
و افضل من ذالك كله كلمة عدل عند امام جائرامااز همه از همم تر سخن به حقى است كه در برابر پيشواى ستمگرى گفته شود. (410)
امام حسين (عليه السلام) نه تنها با سخنانش به افشاى جنايات بنى اميه پرداخت كه با شمشير بر ضد آنان به مبارزه برخاست و تا پاى جان ايستادگى كرد و اين حركت خويش را امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح امور جامعه ناميد و در بيان و سخنان خويش به طور مكرر از اين فريضه بزرگ ياد كرد،و با صراحت،يكى از انگيزه هاى حركتش را احياى همين امر مهم شمرد.
اكنون به مهمترين بخش از سخنان آن حضرت و يارانش،دراين مورد گوش ‍ جان مى سپاريم.
1- آن حضرت دو سال قبل از هلاكت معاويه،در ميان جمع زيادى از مهاجرين و انصار در سرزمين مقدس منا طى يك خطابه بسيار مهم،سرشناسان جامعه اسلامى آن روز را به سبب مسامحه و سهل انگارى نسبت به فريضه امر به معروف و نهى از منكر در اصلاح امور جامعه،مورد ملامت و سرزنش قرار دادو فرمود:چرا از نكوهشى كه خداوند نسبت به علماى يهود فرموده است پند نمى گيريد؟ آنجا كه فرمود:
لولا ينهاهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت چرا علماى يهود،مردم را از سخنان گناه آلود و خوردن حرام نهى نمى كردند. (411)
از فساد و تباهى جامعه جلوگيرى نمى كردند. آنگاه امام (عليه السلام) در ادامه چنين فرمود:
و انما عاب الله ذالك عليهم،لا نهم كانوا يرون من الظلمة الذين بيين اظهرهم المنكر و الفساد،فلا ينهونهم عن ذللك خداوند تنها از اين جهت بر آنها عيب مى كيرد كه آنها با چشم خود شاهد زشتكارى و فساد ستمكاران بودند ولى هيچ عكس العملى نشان نمى دادند و آنان را نهى نمى كردند.
سپس در مورد اهميت و عظمت اين دو فريضه فرمود:
اذا اديبيت و اقيمت استقامت كلها هينها و صعبها هرگاه فريضه امر به معروف و نهى از منكر به درستى انجام شود و اقامه گردد،فرايض ‍ ديگر اعم از آسان و دشوار انجام خواهد شد. (412)
اين خطابه يسيار مهم امام (عليه السلام) در آن شرايط خفقان بار و در آن جمع كثير،نشان مى دهد كه امام منتظر فرصتى بود تا اين فريضه الهى را در حد اعلا جامعه عمل بپوشاند.
همان گونه كه در نامه اى به معاويه مى نويسد:
اى معاويه!به خدا سوگند از اين كه الان با تو نبرد نمى كنم،مى ترسم در پيشگاه الهى مقصر باشم. (413)
يعنى من دنبال فرصت مناسبى هستم تا با تو بستيزم
2 - بعد از هلاكت معاويه،زمانى كه امام (عليه السلام) از سوى والى مدينه به بيعت با يزيد فراخوانده شد،امام (عليه السلام) به شدت بر آشفت و آن را مردود شمرد و شبانگاه به سوى روضه شريف نبوى رفته به راز و نياز پرداخت و در آن نيايش خالصانه به درگاه الهى چنين عرضه داشت:
اللهم هذا قبر نبيك محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و أنا ابن بنت نبيك و قد حضرنيى من الامر ما قد عملت، اللهم انيى احب المعروف و انكر المنكر خداوند!اين قبر پيامبر تو محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و من هم فرزند دختر او هستم،از آنچه براى من پيش آمده تو آگاهى،خداوند!من معروف را دوست داشته و از منكر بيزارم!(414)
در واقع امام (عليه السلام) انگيزه هاى اصلى قيام خويش را در اين جمله كوتاه،آن هم در كنار مرقد پاك جد بزرگوارش (صلى الله عليه و آله و سلم) در مقدس ترين بيان داشت و آن را به سينه تاريخ سپرد.
3- شايد بتوان صريح ترين و رساترين تعبير امام (عليه السلام) در تبيين انگيزه اصلى قيامش را جمله اى دانست كه در وصيت نامه آن حضرت به برادرش محمد حنفه آمده است. آن حضرت پس از آن كه انگيزه هايى چون هوى و هوس و كسب مقام را از قيام خود دور دانست،چنين نوشت:
و انما خرجت لطلب الا صلاح فيى امة جديى اريد ان امر بالمعروف و أنهى عن المنكر،و اسير بسيرة جديى و أبى على بن أبى طالب من تنها به انگيزه اصلاح در امت جدم و پدرم على بن ابى طالب (عليه السلام) رفتار نمايم. (415)
امام (عليه السلام) در اين عبارت كوتاه و گويا در همان آغاز راه،هدف حركت الهى خويش را بيان مى كند كه فصدش كشور گشايى و به چنگ آوردن مال و مقام دنيا نيست،بلكه هدفش فقط اصلاح جامعه اسلامى و احياى امر به معروف و نهى از منكر است.
4 - بعد از آن كه مسلم بن عقيل (عليه السلام) سفير آن حضرت در كوفه - توسط نيروهاى ابن زياد با مكر و حيله دستگير شد و به مجلس او وارد گشت و او،مسلم را متهم به فتنه انگيزى ساخت،آن حضرت در پاسخ گفت:
ما لهذا آتيت،و لكنكم اءظهر تم المنكر،و دفنتم المعروف.... فاءتيناهم لنا مرناهم بالمعروف و ننها هم عن المنكر من براى اين چيزها كه تو مى گويى به كوفه نيامدم،بلكه شما منكرات و زشتى ها را ظاهر و معروف و خوبى ها را دفن كرده ايد... پس ما به پا خواستيم تا مردم را به معروف دعوت كنيم و از منكرات دور سازيم. (416)
5- هنگامى كه امام (عليه السلام) با سپاه حر رو به رو گشت و بى وفايى كوفيان آشكار شد و امام (عليه السلام) خود را با شهادت مواجه ديد در ميان اصحاب خويش بر خواست و طى سخنانى چنين فرمود:
اءلا ترون أن الحق لا يعمل به،و أن الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المومن فيى لقاء الله محقا آيا نمى بينيد به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگيرى نمى گردد،در چنين شرايطى بر مؤمن لازم است قيام كند و شيفته ملاقات پروردگار و شهادت باشد. (417)
از اين سخن امام (عليه السلام) استفاده مى شود كه در چنين شرايطى از جان بايد گذشت يعنى در مرحله اى كه خطر،كيان و مذهب را تهديد مى كند،وجود ضررهاى مالى و جانى نمى تواند مانع امر به معروف و نهى از منكر،گردد.
6- طبق نقل مورخان آنگاه كه حر مانع حركت امام شد،امام (عليه السلام) در نامه اى به بزرگان كوفه نوشت:
فقد عملتم أن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) قال فيى حياية من راءى سلطانا جائزا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهد الله مخالفا لسنة رسول الله،يعمل فيى عبادالله بالاثم و العدوان ثم لم يغفر بفعل و لا قول كان حقيقا على الله أن يدخله مدخله شما مى دانيد پيامبر خدا صلى الله و عليه و اله در زمان حياتش فرمود:هر كس سلطان ستمگرى را ببيند كه حرام خدا را حلال شمرده و پيمان خدا را شكسته،با سنت پيامبر مخالف مى ورزد و در ميان بندگان خدا به ظلم و ستم رفتار مى كند ولى با او به مبارزه عملى و گفتارى برنخيزد،سزاوار است كه خداوند او را در جايگاه آن سلطان ستمگر جهنم وارد كند. (418)
امام (عليه السلام) با اين سخنان ضمن گوشزد كردن وظايف همه قشرهاى مردم،خصوصا بزرگان كوفه،عزم جزم خويش را براى اصلاح امور و مبارزه كامل با خود كامگان و ستمگران بنى اميه اعلام مى دارد،و اين مبارزه را مشروط به حمايت آنها هم نمى كند و آماده است جان گرامى خويش را در اين راه نيز فدا كند و لذا ما امروز در برابر مرقد آن حضرت ايستاده و مى گوييم:
اءشهد أنك اءقمت الصلاة و اتيت الزكاة و اءمرت با لمعروف و نهيت عن المنكر من شهادت مى دهم كه تو نماز را به پا داشتى و زكات را ادا كردى و امر به معروف كرده و نهى از منكر را بجا آوردى. (419)
نكته قابل توجه آن است كه اين گواهى،گواهى در محكمه قضا و در حضور قاضى و داور نيست بلكه به اين معنى است كه من به اين حقيقت اذعان دارم كه نهضت تو،نهضت امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح جامعه اسلامى بود.
منابع
400- هود آيه 116
401- مائده آيه 79
402- آل عمران آيه 110
403- رجوع شود به تفسير نمونه ذيل آيه
404- وسائل الشيعة،ج 11،ص 315،ح 6 مراجعه شود به تفسير نمونه،ج 3،ص 38
405- غرر الحكم حكمت 6817
406- مجمع البيان ذيل تفسير آيه 79 سوره مائده رجوع شود به تفسير نمونه ج 3،ص 37
407- نهج البلاغه كلمات قصار حكمت 374
408- نهج البلاغه كلمات قصار حكمت 372
409- ينابيع المودة ص 406
410- نهج البلاغه كلمات قصار حكمت 374 براى آ گاهى بيشتر از مراحل سه گانه امر به معروف و نهى از منكر رجوع شود به جواهر الكلام ج 21،ص 374 به بعد
411- مائده آيه 63
412- تحف العقول ص 168 - 170 و بحارا لانوار ج 97،ص 79،ح 37
413- در مختصر تاريخ دمشق ج 7،ص 137 در شرح حال امام حسين (عليه السلام) مى خوانيم كه آن حضرت در پاسخ به نامه معاويه نوشت و ما اظن ان ليى عندالله عذرا ترك جهادك در احتجاج طبرسى ج 2،ص 89،ح 164 آمده است ما اريد للك حربا و لا عليك خلافا و ايم الله انيى لحائف لله فيى ترك ذالك همچنين رجوع كنيد به بحارا الانوار،ج 44،ص 212
414- فتوح ابن اعثم،ج 5،ص 27 مقتل الحسين خوارزمى،ج 1،ص 186 و بحارا الا نوار،ج 44،ص 328
415- فتوح ابن اعثم ج 5،ص 33 و بحارا لا نوار ج 44،ص 329
416- فتوح ابن اعثم،ج 5،ص 101 لهوف،ص 71 مراجعه شود به انساب الاشراف بلاذرى ص 82
417- بحارا لا نوار،ج 44،ص 381 تاريخ طبرى،ج 4،ص 305 و مقتل الحسين خوارزمى،ج 1،ص 237
418- فتوح ابن اعثم،ج 5،ص 143 مقتل الحسين خوارزمى،ج 1،ص 234 و بحارا لا نوار،ج 44،ص 381
419- زيارت وارث


نوشته شده در   شنبه 28 آبان 1390    
PDF چاپ چاپ