سه شنبه 19 فروردين 1399 | Tuesday, 07 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 25 آبان 1392     |     کد : 12820

مسلك سوم : وقایع پس از حادثه عاشورا ؛ 11 - سر امام حسين (ع) در مجلس يزيد

راوى گويد: بعد از آن ، سر نازنين امام حسين (عليه السلام) را با زنان و كودكان آن امام مبين ، به مجلس يزيد بى دين بردند به هيئتى كه همه ايشان را به يك ريسمان بسته بودند و چون با آن حالت وارد مجلس ... يزيد حكم كرد ريسمانها را بريدند و آل طه و ياسين را از قيد طناب رها ساختند. سپس يزيد، سر مبارك امام (عليه السلام) را در پيش رو گذاشت و زنان را در پشت سر خود جاى داد تا چشم ايشان به سر انور امام حسين (عليه السلام) نيفتد و ليكن جناب سيدالساجدين (عليه السلام) چشمش ‍ بر آن سر نازنين افتاد...

مسلك سوم : وقایع پس از حادثه عاشورا ؛ 11 - سر نازنين امام حسين (عليه السلام) در مجلس يزيد
سر نازنين امام حسين (عليه السلام) در مجلس يزيد- راوى گويد: بعد از آن ، سر نازنين امام حسين (عليه السلام) را با زنان و كودكان آن امام مبين ، به مجلس يزيد بى دين بردند به هيئتى كه همه ايشان را به يك ريسمان بسته بودند و چون با آن حالت وارد مجلس
فلما وقفوا بين يديه و هم على تلك الحال قال له على بن الحسين (عليه السلام): ((اءنشدك الله يا يزيد، ما ظنك برسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) لو رآنا على هذه الصفة))، فاءمر يزيد بالحبال فقطعت . ثم وضع راءس الحسين (عليه السلام) بين يديه ، و اءجلس النساء خلفه لئلا ينظرن اليه ، فرآه على بن الحسين (عليه السلام ) فلم ياءكل الرؤ وس بعد ذلك اءبدا.
و اءما زينب ، فانها لما راءته اءهوت الى جيبها فشقته ، ثم نادت بصوت حزين يفزع القلوب : يا حسيناه ، يا حبيب رسول الله ، يابن مكة و منى ، يابن فاطمة الزهراء سيدة النساء، يابن بنت المصطفى .
قال الراوى : فاءبكت و الله كل من كان حاضرا فى المجلس ، و يزيد ساكت .
ثم جعلت امراءة من بنى هاشم كانت فى دار يزيد تندب الحسين (عليه السلام) و تنادى : يا حسيناه ، يا حبيباه ، يا سيداه ، يا سيد اءهل بيتاه ، يابن محمداه ، يا ربيع الاءرامل واليتامى ، يا قتيل اءولاد الاءدعياء.
قال الراوى : فاءبكت كل من سمعها.
يزيد شدند در مقابلش ايستادند و حضرت سجاد (عليه السلام) فرمود: اى يزيد! تو را به خدا سوگند مى دهم به گمان تو اگر پيامبر، ما را به اين هيئت ديدار نمايد چه مى كند؟
يزيد حكم كرد ريسمانها را بريدند و آل طه و ياسين را از قيد طناب رها ساختند. سپس يزيد، سر مبارك امام (عليه السلام) را در پيش رو گذاشت و زنان را در پشت سر خود جاى داد تا چشم ايشان به سر انور امام حسين (عليه السلام) نيفتد و ليكن جناب سيدالساجدين (عليه السلام) چشمش ‍ بر آن سر نازنين افتاد و بعد از آن صحنه دلخراش ، ديگر تا آخر عمرش ‍ گوشت كله حلال گوشتى تناول نفرمود.
و اما زينب خاتون (عليه السلام) چون سر مبارك برادر خود را بديد از شدت ناراحتى دست در گريبان برد چاك زد سپس به آواز غمناك فرياد واحسيناه .... برآورد به قسمى كه ناله اش دلها راخراشيد.
راوى گويد: به خدا سوگند كه همه آن كسانى كه در مجلس يزيد حضور داشتند از ناله جانسوز او به گريه و افغان افتادند و در آن حال خود آن پليد لب از گفتار فرو بست و ساكت بود.
پس يكى از زنان بنى هاشم كه در خانه يزيد بود بى اختيار براى امام حسين (عليه السلام) بگريست و به آواز بلند با ناله و فغان گفت : يا حبيباه ! يا سيد اءهل بيتاه يابن محمداه !
راوى گفته كه هر كس از آن اهل مجلس صداى آن زن را مى شنيد بى اختيار گريه مى كرد.
قال : ثم دعا يزيد بقضيب خيزران ، فجعل ينكث به ثنايا الحسين (عليه السلام).
فاءقبل عليه اءبو برزة الاءسلمى و قال : ويحك يا يزيد، اءتنكت بقضيبك ثغرالحسين (عليه السلام) ابن فاطمة ؟
اءشهد لقد راءيت النبى (صلى الله عليه و آله و سلم) يرشف ثناياه و ثنايا اءخيه الحسن و يقول : اءنتما سيدا شباب اءهل الجنة ، قتل الله قاتليكما و لعنه و اءعد له جهنم و ساءت مصيرا.
قال الراوى : فغضب يزيد و اءمر باخراجه ، فاءخرج سحبا.
قال : و جعل يزيد - لعنه الله - يتمثل باءبيات ابن الزبعرى و يقول :
ليت اءشياخى ببدر شهدوا ... جزع الخزرج من وقع الاءسل
فاءهلوا وستهلوا فرحا ... ثم قالوا: يا يزيد لا تشل
قد قتلنا القوم من ساداتهم ... و عدلناه ببدر فاعتدل
در اين بين يزيد لعين چوب خيزران طلبيد مكرر با آن چوب به دندان مبارك فرزند رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) مى زد.
در اين هنگام ابو برزه اسلمى خطاب به آن بدتر از ارمنى ، نمود و گفت : واى بر تو اى يزيد! به چه جراءت چنين جسارتى مى نمايى و با چوب ، به گوهر دندان حسين فرزند فاطمه اطهر مى زنى ؟ من گواهى مى دهم كه به چشم خود ديدم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) دنداهاى ثناياى حسن و حسن را مى بوسيد و مى فرمود: ((انتما سيدا...)) شما دو نفر سيد و سرور جوانان اهل بهشت هستيد، خدا بكشد كشندگان شما را و لعنت كند آنها را و جايگاه ايشان جهنم باد كه بد جايگاهى است .
رواى گويد: پس يزيد از اين سخنان به خشم آمد و حكم داد كه ((ابوبرزه)) را از مجلسش بيرون افكنند. در اين هنگام او را كشان كشان بيرون نمودند راوى گفت كه يزيد ملعون در مقام تمثيل به ابيات ابن زبعرى را كه در هنگام شكست مسلمانان در جنگ احد به عنوان فتح نامه براى كفار قريش و اصحاب ابو سفيان در مكه انشاء نموده بود، همى ترنم و زمزمه داشت : ((ليت اشياخى ببدر....))؛ يعنى اى كاش ‍ بزرگان قوم از قريش كه در جنگ بدر كشته شدند (مانند عتبه ، شيبه ، وليد، ابوجهل و غيره) در اينجا حاضر بودند و مشاهده مى كردند چگونه طائفه خزرج كه ياور رسول الله بودند، از شمشيرهاى قريش به جزع و افغان آمده اند، تا از ديدن اين صحنه ، صداها به شادى بلند نمايند و صورتهايشان از شدت سرور و خرسندى ، درخشنده
لعبت هاشم بالملك فلا ... خبر جاء و لا وحى نزل
لست من خندف ان لم اءنتقم ... من بنى اءحمد ما كان فعل
قال الراوى : فقامت زينب ابنة على و قالت :
اءلحمد لله رب العالمين .
و صلى الله على محمد و آله اءجمعين ، صدق الله كذلك يقول :
(ثم كان عاقبة الذين اءساؤ ا السؤ ى اءن كذبوا بآيات الله و كانوا بها يستهزؤ ن).
اءظننت يا يزيد - حيث اءخذت علينا اءقطار الاءرض و آفاق السماء فاءصبحنا نساق كما تساق الاءماء - اءن بنا على الله هوانا، و بك عليه كرامة !!
و اءن ذلك لعظيم خطرك عنده !!
فشمخت باءنفك و نظرت فى عطفك ، جذلان مسرورا، حين راءيت الدنيا لك مستوسقة ، والاءمور
شود و بگويند: يزيد دستت شل مباد كه اين چنين عمل نمودى و انتقام از بنى هاشم گرفتى . (اين بيت از اشعار خود يزيد است).
ما بزرگان خزرج را در جنگ احد كشتيم و اين معامله را با معامله بدر برابر داشتيم و جنگ بدر بر جنگ احد زيادتى ننمود.
بنى هاشم به لعب ، هواى سلطنت داشتند و اسلام را بهانه كردند؛ نزول وحى را حقيقتى نبود (مراد آن كافر از بنى هاشم جسارت است نسبت به حضرت ختمى مرتبت (صلى الله عليه و آله و سلم)) از نسل خندف نبودمى اگر از اولاد احمد مختار انتقام خون كشتگان بدر را نمى كشيدم .(39)
پی نوشت
39- مترجم گويد: بعضى از ابيات مذكور از خود يزيد است كه با اشعار ابن زبعرى تلفيق نموده و اين با تمثيل به قول او منافات ندارد و مقصود يزيد پليد اين بود كه چنانچه قريش ‍ در احد از قببيله خزرج كه انصار رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) بودند انتقام كشيدند، او هم در عوض كشتن عثمان ، از فرزندان على (عليه السلام) انتقام گرفته ؛ زيرا بهانه طغيان معاويه در اول امر اين بود كه شاه اولياء را متهم نمود به شركت آن حضرت در كشتن عثمان - عليه النيران - و يزيد را نيز همين عقيده باطل بوده و از تمثيل آن لعين به ابيات ابن زبعرى ، اين مطلب هويداست كه بيت اول صريح در شماتت به واقعه بدر است و مع ذللك آن را تمثل و استشهاد گفته اند كه مستلزم اشاره است نه تصريح و اين مراد راستت نيايد الا كه كنايه به امر ديگر باشد و آن نشايد بود مگر واقعه قتل عثمان ؛ پس يزيد اول كينه خويش را به قتل عثمان اظهار مى دارد كه به اعتقاد فاسدش اين عذرى است واضح و هويدا در به شهادت رساندن سيدالشهداء (عليه السلام ) و پس از آن جراءت زياده مى نمايد و كينه قديمى خود را از قتل كفار و صناديد قريش ، نسبت به رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، اظهار مى دارد و كفر باطنى خود را ظاهر ساخته و آن اشعار كفرآميز را بر زبان مى راند.


نوشته شده در   شنبه 25 آبان 1392    
PDF چاپ چاپ