يکشنبه 6 بهمن 1398 | Sunday, 26 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : سه شنبه 5 مهر 1390     |     کد : 11977

حمله تانکهای عراقی در شب

حمله تانکهای عراقی در شب

برگي از خاطرات حماسه دفاع مقدس
حمله تانکهای عراقی در شب
حمله تانکهای عراقی در شبشب در داخل كانال از خستگي چشمهايم روي هم بود. دژ بر اثر شليكهاي پي در پي دشمن مانند گهواره تكان مي خورد فقط 22 نفر باقي مانده بوديم. تقريبا نيمه هاي شب يكي از بسيجي ها گفت 'حميد بلندشو عراقيها نزديك مي شوند.
همين طور كه چشمهايم روي هم بود، گفتم 'پسر خوب، برو بخواب، فردا عراقيها حمله مي كنند، بايد توان مقابله داشته باشي.'
دست بردار نبود، چند بار پشت سر هم گفت 'تانكهاي عراقي جلو مي آيند.'
با دلخوري گفتم 'برو بخواب، اينقدر به مقابل چشم دوخته اي كه شبح تانك به نظرت مي آيد. اين وقت شب تانك كجا بود.'
دستم را گرفت و با اصرار كشيد، ناچار بلند شدم كه گفت 'نگاه كن تانكها رو ببين.'
نگاه كردم، حركات مشكوكي به چشم مي آمد، خمپاره هاي منور كه زديم تانكها را ديدم.
عده اي سرباز پياده عراقي پيشاپيش تانكها جلو مي آمدند و چون خاك نرم بود صدايي از شني تانك بلند نمي شد و اگر مي شد در صداي انفجار كه منطقه را فرا گرفته بود گم مي شد.
گوشي بي سيم را گرفتم و به سردار شهيد 'حسين تاجيك' گفتم 'حسين جان چند خورشيد كوچك بفرست.'(منظور منورهايي براي روشن شدن منطقه بود)
با تعجب پرسيد 'اين موقع شب خورشيد براي چي مي خواهي'
حق داشت زيرا اگر كلت منور پشت سر هم شليك مي كرد دشمن مي توانست محل نيروها را شناسايي كند.
وقتي اطمينان يافتم كه تانكهاي دشمن به طرف ما مي آيند، از لطفي فرمانده گروهان پرسيدم 'علي جان چند قبضه آرپي جي داريم؟' يك تيربار، چهار قبضه آرپي جي و تعدادي سلاح سبك موجود بود، نيروها را در تيمهاي پنج نفري به فاصله 20 متر از يكديگر سازمان دادم. تيربار را وسط گذاشتم. آر.پي.جي ها را بين تيمها توزيع كردم. تيمهاي پنج نفري از يك نفر مسوول و يك آر.پي.جي زن و سه نفر كمكي تشكيل شده بود. مسوول را از ميان برداران پاسدار كه تعدادشان به شش نفر مي رسيد انتخاب كردم.
آر.پي.جي زنها كساني بودند كه تخصص و تجربه داشتند و به افراد كمكي تاكيد كردم
'شما خرج موشك را بپيچيد و ضامن آن را بكشيد و بدهيد به آر.پي.جي زنها.'
هيچكس بدون اجازه حق شليك نداشت؛ بچه ها داخل كانال نشستند و فقط مجاز بودند گاهي در كمتر از چند ثانيه سرك بكشند و فاصله تانكها و عراقيها را تا كانال حدس بزنند.
افراد پشت تيربار را توجيه كردم به صورت دشت بندي تيراندازي كند و اجازه ندهند افراد پياده دشمن نزديك شوند.
همه براي مقابله با تانكها آماده شديم و با وجود خستگي روحيه خوبي داشتيم تا اينكه تانكها به تيررس رسيدند.
گوشي بي سيم را برداشتم و به حسين گفتم 'تانكهاي دشمن آمدند' و به لطفي دستور شليك دادم.
نخستين موشك آر.پي.جي را لطفي شليك كرد، موشك به تانك خورد و صداي مهيبي به آسمان رفت و تانك در آتش شعله ور شد. بچه ها همزمان موشكهاي بعدي را روانه كردند. تانكها يكي بعد از ديگري منهدم شدند. تيربار شروع به كار كرد و سربازان پياده دشمن نيز به عقب رفتند.
بچه هاي كمكي پشت سر هم موشك مي رساندند و آر.پي.جي زنها شليك مي كردند و با هر شليك تانكي از حركت مي ايستاد. آن شب با همان چهار قبضه آر.پي.جي چنان آتشي به پا كرديم كه خيال مي كردي صد نفر با هم آر.پي.جي مي زنند.
صداي شليك تيربار همراه با غرش آر.پي.جي و انفجار تانكها گوش را كر مي كرد.
بچه ها تكبيرگويان تانكها را از پا در آوردند.
حمله تانکهای عراقی در شباز داخل سنگر انهدام تانكها را مي ديدم و تا جايي كه شماره كردم بين 25 تا 30 دستگاه تانك از كار افتاد و بقيه عجولانه و پرشتاب عقب نشيني كردند و كمي بعد به جان هم افتادند.
با شگفتي نبرد تانكهاي عراقي را با هم نظاره گر بودم، در تاريكي شب گلوله سرخ رنگي از يك تانك به سوي تانك ديگر پرتاب مي شد كه با چشم مي ديدم.
تصورم اين است كه چون از پشت سر پشتيباني مي شدند، تانكهايي كه براي كمك به معركه مي آمدند رو در روي تانكهايي كه از مقابل ما فرار كرده بودند قرار گرفتند و به سوي هم شليك كردند.
به هر حال نصرت خداوند با ما بود و تا صبح نزديك به 70 دستگاه تانك عراقي با هم جنگيدند و عاقبت خدمه تانكها از غولهاي آهنين بيرون پريدند و هر يك در گوشه اي پناه گرفتند و تانكها تا صبح با نورافكن روشن در منطقه ماندند.
وقتي هوا روشن شد بچه هاي موشك انداز لشگر از جمله 'حسين نادري و كمال نادري' از راه رسيدند و تعدادي از تانكها را نابود كردند.
به اين ترتيب گروه 22 نفري توانست در مقابل لشگري از تانكهاي عراقي مقاومت كند.
اين برگي ديگر از 'خاطرات حميد حسني سعدي' از فرماندهان دروان دفاع مقدس بود كه در عمليات كربلاي پنج حضور داشت. ورق خورد تا خداي ناكرده فراموش نكنيم خونهاي لاله خيز برادرانمان را، تا غافلانه همراه دشمن نشويم، تا خواب نباشيم و تانكهاي باطل دشمن مجال نيابند كه سنگرهاي اعتقادات معنوي امان را بربايند، تا گم نشويم در غبار فتنه ها...


نوشته شده در   سه شنبه 5 مهر 1390    
PDF چاپ چاپ