سه شنبه 28 آبان 1398 | Tuesday, 19 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 8 تير 1390     |     کد : 10949

آيا صلح و همزيستي يهود با مسلمانان عملي است؟

آيا صلح و همزيستي يهود با مسلمانان عملي است؟

پرسش : آيا صلح و همزيستي يهود با مسلمانان عملي است؟
آيا صلح و همزيستي يهود با مسلمانان عملي است؟
پاسخ :
در مورد عملي بودن صلح و همزيستي يهود با مسلمانان بايد گفت: بر اساس تعاليم توراتِ موجود و عملكرد يهوديان در طول تاريخ، برخي از آنان خود را «ملت برگزيده خدا» مي دانند و براي تحقق اين ايده، هموراه در فكر سلطه و چيرگي بر ديگر اديان و ملل بوده اند و در مواردي هم كه به پيشنهادات ديگران تن داده اند، جز از روي ضعف و ناتواني نبوده است و هر موقعي قدرتي يافته اند، كشتار عظيمي به راه انداخته اند، درگذشته بيشتر با مسيحيان و امروزه با مسلمانان.
هم اكنون، گروهي از قوم يهود يعني «صهيونيست ها» اقدام به غصب سرزمين هاي ديگران و آوراه ساختن آن ها از وطن هايشان و كشتن و نابود كردن فرزندان شان كرده اند و حتي احترام خانه خدا، «بيت المقدس» را نيز رعايت نكردند.
آنها در برخورد با مسائل جهاني، عملا نشان داده اند كه تابع هيچ قانون و معيار بين المللي نيستند. فرضاً هرگاه يك جنگجوي مدافع فلسطيني به سوي آنها شليك كند آنها در عوض اردوگاه هاي آوارگان، كودكستان ها و بيمارستان هاي آنان را بمباران مي كنند و در مقابل كشته شدن يك نفر از آنها، گاهي صدها نفر بي گناه را به قتل مي رسانند و خانه هاي زيادي را منفجر مي سازند!
تاريخ شاهد فجايع اين گروه در مسجد الاقصي از زمان اشغال آن، در سال 1967 ميلادي، بوده است. در سال 1969 فردي به نام «مايكل رومان»، آتشي در مسجد برافروخت كه حدود 1500 متر مربع از مساحت مسجد را دربر گرفت. در اين آتش سوزي، منبر «صلاح الدين»، گنبد مسجد كه داراي آثار معماري اسلامي با ارزشي بود و نيز «مسجد عمر» در داخل مسجد اقصي و محراب «زكريا» و بعضي چيزهاي ديگر در آتش سوخت. در سال 1969 ميلادي، گروهي از يهودي ها، مراسم مذهبي خود را در اين مسجد انجام دادند و اين عمل را چندين بار تكرار كردند و وقتي با اعتراض مسلمانان روبرو شدند، قاضي يهود به محق بودن يهود حكم صادر كرد! در سال 1982، يك يهودي آمريكايي، مسجد و نمازگزارانِ در مسجد را با آتش مورد تعرّض قرار داد و در همان سال فرد ديگري با مواد منفجره قسمتي از حرم را تخريب نمود.  عدّه زيادي از يهوديان اعلان نمودند كه بايد مسجد خراب شود و به جاي آن معبد يهودي ها ساخته شود.[1]
يكي از نويسندگان عرب، درمورد رفتار جنگ طلبانه صهيونست ها مي گويد: «ما داراي دليل واضح بر توحّش يهود در طي جنگ هاي فلسطين از سال 1948 ميلادي به بعد بوده ايم، به گونه اي كه در توحّش و خون ريزي ضرب المثل هستند. كشتار آنها در «دير ياسين»، «الخليل»، «رامُ الله»، «غَزِّه» و ديگر شهرهاي فلسطين.»[2] آنها به هيچ يك از مصوبات مجامع بين المللي و قطعنامه هاي سازمان ملل، خود را پايبند نمي دانند و علناً و آشكارا همه را زيرپا مي گذارند. بدون شك اين همه قانون شكني و بيدادگري اعمال ضدّ حقوق بين الملل، ناقض اصل همزيستي مسالمت آميز است و جايي را براي تعاون و همكاري بين الملل بر اساس حقوق پذيرفته شده جهاني باقي نمي گذارد.
تشكيل دولت اسراييل:
خاورميانه براي مدّت چندين قرن تحت استعمار استعمارگران مخصوصاً انگليس قرار داشت. اين نفوذ و تسلط به تدريج به ضعف گراييد و آنان مي خواستند جاي خالي خود را با نيرويي مطمئن و هميشگي پر نمايند تا منافع استعماري آنان استمرار داشته باشد. از طرف ديگر در سال 1897 «جنبش صهيونيستي يهود» كنفرانسي را تشكيل داد و در آن اساس تشكيل دولت يهود پايه گذاري شد. صهيونيسم در آن كنفرانس، علاوه بر تعيين هدف نهايي، ابزار لازم را نيز مشخص كرد، كه از جمله ي آن تأسيس «سازمان صهيوني جهاني» و ديگر تشكيلات اقتصادي و سياسي لازم جهت تسهيل امر و رفع موانع مهاجرت به فلسطين بود. آنان تا سال 1942 ميلادي به علّت ترس از اعتراض جهانيان، به جاي لفظ «كشور» كلمه «كانون» را به كار مي بردند.
در نهايت، مهاجرت يهوديان به فلسطين، با خريد زمين هاي فلسطيني و اسكان يهوديان آغاز شد. اين امر تا قبل از جنگ جهاني اوّل به علّت مخالفت امپراتور عثماني از گستره و رونق كمتري برخوردار بود. با پايان جنگ اوّل و فروپاشي امپراتوري عثماني، دولت انگليس از آزادي عمل بيشتري برخوردار شد و فلسطين به طور رسمي تحت قيمومت انگليس درآمد و مهاجرتِ يهوديان به فلسطين به صورت گسترده تر ادامه پيدا كرد و وقتي فلسطينيان از فروش زمين هاي خود امتناع ورزيدند با قتل، غارت، تجاوز و انواع ظلم ها مواجه شدند.
با افزايش جمعيّت مهاجر يهودي، صهيونيست ها موجوديت دولت اسرائيل را اعلام كردند و كشورهايي همچون انگليس و آمريكا فوراً آن را به رسميّت شناختند. كشورهاي عرب و مسلمان به مقابله با اين امر پرداختند كه نمونه آن جنگ شش روزه ي اعراب و اسرائيل در سال 1967 ميلادي است. به دليل تهديدات ابرقدرت ها عليه مسلمانان و دعوت به آتش بس و ارسال تجهيزات فراوان براي رژيم اشغالگر و حمله ناگهاني هواپيماهاي اسرائيل به فرودگاه هاي كشورهاي عربي، وضعيت به شكست مسلمانان منجر شد و اراضي اشغالي را از 5/3 ميليون كيلومتر به بيش از 27 ميليون كيلومتر رساندند و غير از چند شهر مهّم، 205 روستاي فلسطين را تصاحب كردند و علاوه بر كشتار و ظلم هاي فراوان، 000/200/1 انسان بي گناه را آواره ساختند. در آمريكا و كشورهاي اروپايي براي شكست مسلمانان جشن گرفته شد. از آن تاريخ به بعد، اسرائيل و حاميانش با ايجاد اختلاف در ميان كشورهاي اسلامي، به دنبال مشروعيت يابي و تحكيم موقعيت اقتصادي و سياسي خود مي باشد و با شعار صلح طلبي و همزيستي مسالمت آميز به نفوذ و رابطه ي خود با كشورهاي همسايه ادامه مي دهد. در اين ميان، بعضي از كشورهاي منطقه مانند مصر، با انعقاد قرارداد صلح، آب به آسياب دشمن ريختند و هم اكنون اسرائيل با حذف شوروي از صحنه رقابت هاي سياسي خاورميانه به دنبال تحكيم موقعيت و موجوديت خود از راه هاي اقتصادي و تكنولوژيك مي باشد تا در دراز مدّت مركز ثقل توليد، ابداع، تكنولوژي و تحقيق در خاورميانه شود.
ناگفته پيداست كه ما در صدد آن نيستيم كه نقصان و عيب را به شرايع الهي نسبت دهيم و يا خواسته باشيم پيامبران بزرگي چون حضرت موسي (عليه السلام) را مبلِّغ اين تنگ نظري ها بدانيم; بلكه برعكس، به اعتقاد ما، پيامبران همگي مروج توحيد و منجي بشريت بوده اند، ولي پيروان اديان با گذشت زمان و در اثر دوري از رهبري اولياي خدا، به تدريج انحرافاتي را پذيرا شده و گاه تحت تأثير ديگر ملل، منكر زندگي مسالمت آميز با ديگر مذاهب و اديان شده اند و همواره سعي كرده اند از طريق قهر، غلبه و جنگ، اديان و پيروان مذاهب ديگر را نابود ساخته و دين و عقيده خود را در گيتي گسترش دهند. در اين ميان، قرآن كريم عدهّ اي از يهوديان را ستايش مي نمايد. همان هايي كه از غرور، خودپرستي و تكبر خودداري مي نمايند و همواره حق و حقيقت را مدّنظر قرار مي دهند:
«آن ها همه يكسان نيستند; از اهل كتاب جمعيتي هستند كه (به حق و ايمان) قيام مي كنند; و پيوسته در اوقات شب آيات خدا را مي خوانند; در حالي كه سجده مي نمايند. به خدا و روز واپسين ايمان مي آورند; امر به معروف و نهي از منكر مي كنند; و در انجام كارهاي نيك، پيشي مي گيرند; و آن ها از صالحانند. و آنچه از اعمال نيك انجام دهند، هرگز كفران نخواهد شد، (و پاداش شايسته آن را مي بينند.) و خدا از پرهيزگاران، آگاه است.»[3]
به اين ترتيب، قرآن از اين كه نژاد يهود را به كلّي محكوم كند، خودداري كرده و تنها روي اعمال آن ها انگشت مي گذارد، و با تجليل از افرادي كه به منحرفيني از شريعت و دين موسي (عليه السلام) نپيوستند و در برابر ايمان و حق تسليم شدند، به نيكي ياد مي كند و اين روش اسلام است كه در هيچ مورد، مبارزه او، رنگ نژادي و قبيله اي ندارد و تنها بر محور عقايد، اعمال و رفتار دور مي زند. ما در صدد نفي هرگونه همزيستي مسالمت آميز از طرف همه ي يهوديان نبوده ايم و اين صهيونيست ها هستند كه بر طبل نژادپرستي مي كوبند و در حال حاضر، عده اي از يهوديان، در بسياري از كشورهاي اسلامي و غير اسلامي، همزيستي مسالمت آميز دارند.
[1] . ر. ك: شلبي، احمد، مقارنة الاديان اليهود، قاهره، مكتبة النهضة العربية، 1992، ص 118 ـ 119.
[2] . وهبة الزحيلي، آثار الحرب، ص 45.
[3] . آل عمران/113، 114 و 115.


نوشته شده در   چهارشنبه 8 تير 1390    
PDF چاپ چاپ