يکشنبه 28 مرداد 1397 - 08 ذو الحجة 1439 - 19 اوت 2018
اوقات شرعی 
 
اشعار حريم كبريا 4 ›› مهمان و میزبان ايرانيان حضرت علي بن موسي الرضا ع
کد مطلب:3812
تاریخ مطلب:سه شنبه 19 شهريور 1392
شعر محسن احمدي ›› نجواهاي عاشقانه با امام العارفين / اي که مي آيد از اين گلدسته آواز دعايت ... بوي گل مي آورد صبحي که مي سازد صدايت / زير ايوانت کبوتر در کبوتر مي گذارم ... دستهايم را مگر بالي بگيرد در هوايت / آسمان طوس مي سوزد اگر خاک مدينه ... سر کند آواز غربت را بگوش آشنايت / من هزار آئينه از شبهاي چشم خود شنيدم ... در بيابان آهواني در طواف جاي پايت / کاشکي از آبي گلدسته بالاتر نشيند ... بيرق سبزي که دارد بوي سرخ کربلايت
اشعار حريم كبريا 4 ›› مهمان و میزبان ايرانيان حضرت علي بن موسي الرضا ع

شعر محسن احمدي ›› نجواهاي عاشقانه با امام العارفين


اي که مي آيد از اين گلدسته آواز دعايت
بوي گل مي آورد صبحي که مي سازد صدايت

زير ايوانت کبوتر در کبوتر مي گذارم
دستهايم را مگر بالي بگيرد در هوايت

آسمان طوس مي سوزد اگر خاک مدينه
سر کند آواز غربت را بگوش آشنايت

من هزار آئينه از شبهاي چشم خود شنيدم
در بيابان آهواني در طواف جاي پايت

کاشکي از آبي گلدسته بالاتر نشيند
بيرق سبزي که دارد بوي سرخ کربلايت

من تو را اي ماه هشتم پنج نوبت مي سرايم
هفت بند تار و پودم مي شود شعري برايت

شعر اسد اله صنيعيان››نگاه مرحمت در توسل به امام

يا ثامن الائمّه، من از كثرت گناه
در بارگاه قدس تو آورده ام پناه

چندان اسير دست هوي و هوس شدم
تا موي من سپبد شد و روي من سياه

تا در جوار قرب تو يابم مگر كه ره
اينك زره رسيده پشيمان و عذر خواه

قومي به اشتباه، گرم نيك بشمرند
چون نيستم نكو، نشود بر من اشتباه

اي آن كه از نگاه تو احياست عالمي
باشد كه بفكني به من از مرحمت نگاه

خاكم به سر، كه طعن رقيبان كُشَد مرا
گر خاكسار خويش نگيري ز خاك راه

دنيا طلب نيم، كه بخواهم ز حضرتت
جاه و جلال دنيوي و بزم و دستگاه

كوته نظر نيم، كه كنم كيميا طلب
تا همچو ديگران دَهِيَم زين نمد كلاه

كالاي معرفت ز تو دارم اميد و بس
بي معرفت چگونه شناسد گدا ز شاه؟

آن معرفت، كه خوب تر از اين شناسمت
آن معرفت، كه پي برمت بر مقام و جاه

هر چند در طريقه توحيد و حكم شرع
حاجت ز غير حق طلبيدن بود گناه

من غير حق ندانمت اي منبع كرم
وز حق جدا نخوانمت اي مظهر الاه

گر زانچه گفته ام نه دلم با زبان يكي است
رويم سياه گردد و، عمرم شود تباه

شعر ملاعلي طادي تفرشي››مه سپهر هدايت

كشيد قايد1 توفيق سوي طوس عنانم
نهاد منت وافر خداي خلق به جانم

نه آن هوا به دماغم كه دل كشد سوي باغم
كه حاصل است فراغت زباغ و راغ جهانم

كجا برم گل و ريحان چه ميكنم به گلستان
چه ياد حور و قصورم چه ميل خلد و جنانم

مقيم درگه ارباب عزّ و جاه و جلالم
مجاور حرم كبرياي پير مغانم2

الا به فصل زمستان خوش است حالت مستان
به قصر و كاخ و شبستان بيار قوت روانم

شراب ناب محبّت فكن زمهر به ساغر
كز آن كليد همي فتح3 باب عشق توانم

گرت هواست دلا گشت باغ گل به زمستان
به لطف طلعت ساقي ببين و طبع روانم

بگوي شاهد ما را كه باغ روي بيارا
زبوي سنبل مشكين به تن فزاي توانم

فروز نار خليل از عذار خويش و به شوخي
در آن ميان دمي از بهر امتحان بنشانم

گرم به توبة اخلاص يافتي به صداقت
نمي بزن ز سر مهر بر شرار جنانم

پس آنگهي گل رخسار بشكفان4 به رخ من
نماي باغ بهاري به عين فصل خزانم

كه من بر آن گل عارض يكي لطيفه5 سرايم
در آن بهار دلارا يكي ترانه بخوانم

چو من بديهه6 سخن سر كنم به مدحت جانان
حكايت از لب شكر فشان يار چو رانم

سزد كه دم نزند عندليب گلشن جنّت
زشرم در بر طوطي خوش بيان زبانم

از آن كه من به صفا و خلوص درگه و بي گه
كمينه7 مادح شاهنشه زمان و مكانم

خدايگان8 معظم خديو راد مكرم
كه فيض حضرت او كرده غيرت يم و كانم

سليل9 دوره خاتم كه شد زفيض جنابش
گشوده بهر مديحش همي زبان بيانم

شه سرير ولايت مه سپهر هدايت
كه روي نيست جز او در كس از كهان و مهانم

امام ثامن ضامن ولي فرد مهيمن10
كه بارگاه وي آمد مهاد11 امن و امانم

بر آستان جنابش زماني ار بنشينم
دهم خجالت معدن چو آستين بفشانم

ز روي مهر گراندر شمار ذر ه ام آرد
به يك نظاره وي آفتاب نور فشانم

و گر به ساحت جنّت قدم نهم نه به يادش
زنند سنبل و نسرين خلد12 تير و سنانم

و گر نه فيض تولاي13 او دمد دم هستي
نديد كس به دكان وجود نام و نشانم

شها14 مها ملكا اي جهان به فرّ تو نازان
تويي يگانه خداوندگار بافر و شانم15

منم كمينه غلامت كه خوانده باب به نامت
فداي نام تو گردم به چنگ دهر ممانم

گمان بدم كه بخواني چو سوي درگه خويشم
دهي فراغ و رهاني ز آفت حَدَثانم16

يقين شدم كه سپهرم برد زكوي تو آوخ17
كه ريخت خاك به چشمم نمود تلخ دهانم

اگر چه مي بردم آبخور ز كوي تو شاها
دگر چه سازد از اين غم قرين آه و فغانم

ولي به مذهب عارف چه غم زدوري صوري
هلاك مهر تو گردم مران ز قرب نهانم

اگر كرشمه18 لطف تو همدم است و نگهبان
به عين بُعد عيان در نعيم قرب عيانم

اميدگاه "فنا" را نبود غير دَرِ تو
تو خود به خويش فنا كن مرا زخود برهانم

چو ره به كنه ثنايت نمي برد سخن كس
به دوستان چه دهد درد سر فسون و فسانم

خطا سرودم و بيجا كه گشته نام شريفت
طراز19 شعر و از اين من ميان سود و زيانم

گرم تو دست نگيري زهي فضيحت و خواري
به پايمردي20 مهرت رواست جنس دكانم

اگر چو مور ضعيفم گشاي گوشة چشمي
كلاه گوشه فراتر بر از سهيل21 يمانم

مدد نماي و روان كن همي سفينه همت
هنر فزاي و به ساحل زبحر غم برسانم

ببين اسير نوايب22دل شكسته زارم
عطا نماي خلاصي ز جور دور زمانم

هزار لعنت حق بر روان زاده23 هارون
كه از غم تو زد آتش به جسم سوخته جانم

سبك ز كوي تو رفتم شها به ناله وافغان ‎
به دل نهاده ز هجران سپهر، بار گرانم

بخوان دوباره به خويشم كه من دوباره بخوانم
كشيد قايد توفيق سوي طوس عنانم
---------------------
پاورقي :
1 - قائد: پيشوا - راهبر.
2 - پير مغان: بزرگ ميكده - پير طريقت.
3 - فتح باب: گشايش در آرزو و مراد.
4 - بشكفان: فعل امر از مصدر متعدّي شكوفاندن.
5 - لطيفه: گفتار نغز - مطلب و نكته باريك.
6 - بديهه: نينديشيده - بدون درنگ شعر سرودن.
7 - كمينه: كمترين - كمتر. تعبير شاعران و نويسندگان از خود از جهت تواضع است.
8 - خدايگان: صاحب بزرگ - بزرگ فرمانروا.
9 - سليل: فرزند - بچّه.
10 - مهيمن: نگهبان - ايمن دارنده و يكي از صفات خدا (سوره حشر - آيه 23).
11 - مهاد: بستر - گهواره.
12 - خند: بهشت. نيز مصدر است بمعني جاودانگي.
13 - تولا: دوستي.
14 - مها: بزرگا.
15 - شان: شأن - مرتبت.
16 - حدثان: حوادث - پيشامدها.
17 - آوخ: دريغا - افسوس.
18 - كرشمه: غمزه - اشاره به چشم و ابرو.
19 - طراز: زيور _ زينت.
20 - پايمردي: شفاعت - وساطت.
21 - سهيل: ستاره‌اي از ثوابت كه در آخر تابستان طلوع مي‌كند و چون در يمن بطور كامل نمايان است آن را سهل يماني خوانند.
22 - نوايب: دردها و شدائد (جمع نائبه).
23 - زاده هارون: مقصود عبد الله مأمون هفتمين خليفه عباسيان است (متوفّي 218 ه.ق).

شعر مدرس صادقي››معين ضعفا

اي كه سلطان سلاطيني و كنز فقرايي
در جهان از ره الطالف مُعين ضعفايي

بهر خلق دو جهان ناصر و هم يار و معيني
هادي خلقي و بر راه خدا راه نمايي

زادة حيدر و باب تو بود موسي جعفر
نام پاك تو رضا زان كه تو راضي به قضايي

من چه گويم به مديح تو كه لال است زبانم
معدن حلمي و درياي كرم كنز عطايي

كي توان وصف نمودن صفت پاك كريمت
مجمع جمله صفات حَسَن و نعت و ثنايي

اي كه هستي زخدا مظهر الطاف و بزرگي
وزنبي مظهر حلم و كرم و جود و سخايي

نيست محروم كسي كز ره اخلاص و حقيقت
بر سر كوي تو آيد پي حاجت به گدايي

غرق در بحر علومت شده هر عالم دانا
زان كه خود معدن علم و ادب و مهر و وفايي

زنده دل آنكه خورد آب ز سر چشمه علمت
خضر اندر طلب آب و تو سر چشمه مايي

اي شه گلشن ايجاد كه فرزند رسولي
قبلة هفتم و فرياد رس هر دو سرايي

گر چه در شهر خراسان به غريبي زده اي كوس
ياور جمله غريبان و غريب الغربايي

متوسّل به تو باشيم و نداريم اميدي
مددي اي كه تو در هر دو جهان سرورمايي

ديدن تربت پاكت همه داريم تمنّا
بر سر ما به دم نَزع1 تو از لطف بيايي

حاجت جمله بر آر از كرم و لطف عميمت2
اي كه بر شيعة خود مُعطي3 هر لطف و عطايي

من كجا حصر توانم صفت ذات شريفت
هر ثنايي ز تو گويم تو خود افزون زثنايي

گر بگويم تو چو شمسي نبود لايق وصفت
زان كه روي تو به خورشيد دهد نور و ضيايي

خوانمت شاه، ولي جمله شاهان بحقيقت
بر در خادمت آيند دمادم به گدايي

گردش ارض و سما جمله به امر تو منظّم
آمر شمس و نجوم و فلك و ارض و سمايي

تا مدرس شده مدّاح شه طوس دمادم
رسد از پرتو آن شاه به او لطف و عطايي
----------------------------
پاورقي :
1 - نزع: جان دادن، جان كشيدن.
2 - عميم: تمام و همه را فرا گيرنده (غياث).
3 - معطي: عطا كننده.

شعر خليل الله خليلي ›› مرجع اميد

فرخنده كشوري كه تويي شهريار آن
آسوده مردمي كه تويي غمگسار آن

گلزار شرق را نبود تا ابد خزان
از رحمت خدا چو تويي نو بهار آن

رخشنده خاتمي است در انگشت مرتضي
نازد به نام تو گهر آبدار آن

بالد به خويش چرخ چو تابد به شهر تو
خورشيد روز و اختر شب زنده دار آن

خوشبخت آن كسي كه تپد از ره وفا
يك دم به ياد تو دل اميدوار آن

راه حرم كجاست كه سرگشتگان شوق
آورده اند جان به لب از انتظار آن

ليلاي عشق را شده عمريست ناقه پي
كو مير كاروان كه كشاند مهار آن

مغلوب فتنه گشته كنون وضع روزگار
راه نجات بسته شد از هر كنار آن

چون كشتي شكسته در امواج حادثات
گه خم شود يمين وي و گه يسار آن

يك پرتو اميد نبينم ز هيچ سو
در روزهاي تيره و شبهاي تار آن

جز مشعل خداي كه اين كشتي خطير
زين بحر فتنه زاي برد بر كنار آن

در دست دوستان خدا مشعل حق است
روشن كنند بهر بشر رهگذار... آن

شادم ز بخت خويش كزين آستان برم
امروز بر جبين ارادت غبار آن

تبريك عيد مولد فرزند مصطفي
تا صبح حشر بس بودم افتخار آن

همسايگان كوي رضاييم اي خدا
رحمي نما به ما به طفيل جوار آن

عرض درود باد به اين مرجع اميد
تا هست چرخ و گردش ليل و نهار آن

تا آفتاب بوسه زند صبح بر درش
تا اختران كنند شبانگه نثار آن

برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   سه شنبه 19 شهريور 1392  ساعت  13   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید