دوشنبه 19 آذر 1397 - 03 ربيع الثاني 1440 - 10 دسامبر 2018
اوقات شرعی 
 
امام علي (ع) صداي عدالت انسانيت (جلد 5) ؛ اسلام و توطئه ها (قسمت دوم)
کد مطلب:37686
تاریخ مطلب:جمعه 17 شهريور 1396
جنگ برادران / در اواخر قرن پنجم ميلادي در «نجد»، خاندان كنده حكومت مي كردند و زمام امور به دست حارث بن عمرو، جدّ امرءالقيس شاعر مشهور عرب بود. قبايل عرب از طايفه مضر و ربيعه نزد حارث آمدند و از وي درخواست كردند كه فرزندان خود را به رياست آنان منصوب كند تا اختلافاتي كه بين آنان وجود دارد برطرف شود . حارث ، چهار نفر از فرزندان خود را در ميان اين قبايل تقسيم كرد تا هر يك زمام امورِ گروهي را به دست گيرند . طايفه اسد و غطفان، حجربن حارث (3)، پدر امرءالقيس را براي رياست خود برگزيدند و ...
امام علي (ع) صداي عدالت انسانيت (جلد 5) جرج جرداق
مترجم : سيدهادي خسروشاهي
امام علي (ع) صداي عدالت انسانيت (جلد 5) ؛ اسلام و توطئه ها (قسمت دوم)
جنگ برادران
در اواخر قرن پنجم ميلادي در «نجد»، خاندان كنده (1) حكومت مي كردند و زمام امور به دست حارث بن عمرو، جدّ امرءالقيس شاعر مشهور عرب بود. قبايل عرب از طايفه مضر (2) و ربيعه نزد حارث آمدند و از وي درخواست كردند كه فرزندان خود را به رياست آنان منصوب كند تا اختلافاتي كه بين آنان وجود دارد برطرف شود.
حارث، چهار نفر از فرزندان خود را در ميان اين قبايل تقسيم كرد تا هر يك زمام امورِ گروهي را به دست گيرند.
طايفه اسد و غطفان، حجربن حارث (3)، پدر امرءالقيس را براي رياست خود برگزيدند و طايفه بكربن وائل به برادرش شرجيل راضي شدند و معدي كرب، زمامدار قبايل قيس عيلان شد و برادر ديگرشان سلمه به حكومت عشاير تغلب، نمر و ابن قاسط انتخاب شد. چند صباحي نگذشته بود كه حارث پدر فرمانداران از دنيا رفت.
گردش روزگار چنين اراده كرده بود كه حارث قبل از مرگ خود از «حيره» پايتخت سلسله مناذره لخمي (4) فرار كند و پايتخت او به تصرف منذر، زمامداري كه معروف به «ابن ماءالسماء» است و به خاطر عظمت و شرف خود مي خواست حارث را نابود كند درآيد!!
حارث به سرزمين طايفه كلب و نجا وارد شد و منذر، اموال و مركبهاي سواري او را غارت كرد و چهل وهشت نفر از بازماندگان پادشاه كنده را كه در ميان آنان دو پسر او به نامهاي عمرو و مالك نيز بودند كه هر دو، عموي امرءالقيس شاعر معروف هستند را به اسارت گرفت. منذر مدتي كوتاه آنان را نزد خود نگاهداشت و سپس به قتل رسانيد و بدن هايشان را در بيابان ها انداخت تا لاشخوران و حيوانات درّنده بخورند.
امرءالقيس، قصيده سوزاني در مصيبت آن ها سروده است. پس از اين كه حارث از دنيا رفت، چهار فرزند او بر كرسي رياست خود استوار ماندند. منذر تصميم گرفت توطئه اي براي قتل آنان طرح كند تا هم قلبش آرام شود و هم از آنان انتقام بگيرد و خودسري زمامدارانِ ستمگر را آشكار سازد. منذر براي ايجاد اختلاف بين اين چهار برادر از تمامِ امكانات خود سود جست و آنقدر كوشيد تا اين كه دو نفر از آنان را فريفت و به جان يكديگر انداخت.
سلمه، فرمانرواي تغلب و برادر او شرجيل، فرمانرواي بكر به جنگ با يكديگر پرداختند. مبارزه شروع شد و جنگ عليه شرجيل به پايان رسيد و او به دست سربازانِ برادرش كشته شد. وقتي سلمه از مرگ برادرش آگاه شد در غم و اندوه فراواني فرو رفت و دريافت كه منذر تصميم گرفته است كه اين برادران، يكديگر را به قتل برسانند. به همين جهت از آينده خود بيمناك شد و ديگر احساس امنيت نمي كرد و به همين علّت رهسپار طايفه بكر شد و دست از قبيله تغلب كشيد.
طايفه بكر به او گفتند: بعد از مرگ برادرت فقط تويي كه بايد زمامدار ما باشي.
وقتي منذر از اين مطلب آگاه شد هوسِ زمامداري، خونش را بجوش آورد و نماينده اي به نزد طايفه بكر فرستاد و آنان را به اطاعت از خود دعوت كرد و به آن ها دستور داد كه بايد اختيارات خود را به دست من بسپاريد.
طبيعي بود كه طايفه بكر زير بار چنين امري نمي رفتند؛ غرورِ ناداني و جهلِ منذِر و تكبّر در زمامداري او اعصابش را تهييج كرد و به شرف پدر خود سوگند ياد كرد كه به سوي طايفه بكر حركت كند و چنانچه بر آنان دست يافت بر روي كوه «اواره» آنقدر خونشان را بريزد كه جوي خون از دره كوه جاري شود!!
1. Kendah
2. Mozar
3. Hogribn hareth
4. Manazereh lakhmi
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   جمعه 17 شهريور 1396  ساعت  09   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید