دوشنبه 19 آذر 1397 - 03 ربيع الثاني 1440 - 10 دسامبر 2018
اوقات شرعی 
 
امام علي (ع) صداي عدالت انسانيت (جلد ۴) ؛ بلاغت امام ع در خدمت انسان (قسمت 3)
کد مطلب:36710
تاریخ مطلب:شنبه 5 فروردين 1396
سبك سخن و نبوغ ادبي / ... در اسلوب و سبك علي بن ابي طالب عليه السلام ، آشكاري معني ، بلاغت بيان و سلامت ذوق هنري ، به طور شگفت آوري گرد آمده اند ، سخني به گزاف نگفته ايم چرا كه همه مي توانند به نهج البلاغه رجوع كنند و ببينند كه سخنان علي بن ابي طالب عليه السلام چگونه از سرچشمه هاي دور و دراز ، روان شده و در چه كسوت زيبا و آراسته هنري اي جريان يافته است . راستي در اين تعبيرات و سخنان نيكو، دقّت كنيد : «شخصيّت انسان در پشت زبان او پنهان است» و : ...
امام علي (ع) صداي عدالت انسانيت (جلد 4) جرج جرداق
مترجم : سيدهادي خسروشاهي
امام علي (ع) صداي عدالت انسانيت (جلد ۴) ؛ بلاغت امام ع در خدمت انسان (قسمت 3)
سبك سخن و نبوغ ادبي
* بياني است كه اگر براي انتقاد سخن گويد و لب بگشايد، گويي تندباد خروشاني است! و اگر فساد و مفسدين را تهديد كند، همچون آتشفشانهاي سهمناك و پرغرش، زبانه مي كشد! و اگر به استدلال منطقي بپردازد، احساس و مبدأ انديشه ات را هماهنگ سازد و به سوي مطلوب خويش جذب كند و به نحوي تو را با جهان هستي پيوند دهد!
* ظاهر و باطن و شكل و مفهوم سخن، آنچنان درهم آميخته است كه حرارت با آتش، نور با خورشيد و هوا با هوا! و تو درقبال آن، جز فردي تنها دربرابر سيلي خروشان، يا دريايي در حال طغيان و يا بادي به وقت طوفان نيستي!
* امّا هنگامي كه با تو از زيبايي وجود و جمال آفرينش سخن مي گويد، گويي با قلبي از ستارگان آسمان، بر دل و قلب تو مي نويسد!
* در بعضي از سخنان او، گويي روشنايي برق و تبسّم آسمان در شبهاي زمستاني وجود دارد!
آنچه گفتيم از نقطه نظر ماده و معني بود؛ امّا از جهت روش و سبك سخن بايد گفت: علي بن ابي طالب عليه السلام در بيان و اداي مطلب، افسون و اعجاز مي كند! و اصولاً ادبيّات بدون سبك و اسلوب مفهومي ندارد؛ و پي ريزي و زيرسازي، با چگونگي مفهوم و معني تلازم دارد و شكل ظاهري، ارزشي كمتر از مفهوم و معني ندارد؛ و در هيچ هنري، شرايط عرضه داشتن اثر و پديده، كمتر از شرايط نفس موضوع نيست!
سهم علي بن ابي طالب عليه السلام از ذوق هنري (يا درك زيبايي) از جمله چيزهايي است كه نظير آن كمتر يافت مي شود و اين ذوق، مقياس طبيعي و ميزان طبع ادبي، در نظر او است. اين ذوق و طبع ادبي، طبع و ذوق كساني است كه داراي موهبت و اصالت در بينش هستند، كساني كه موضوعات را مي بينند و درك مي كنند و آنگاه از آنچه كه در قلبشان مي جوشد بي تكلف و با نيروي درك خود، پرده برمي دارند و به همين جهت بر زبانشان جاري مي شود.
علي بن ابي طالب عليه السلام با راستي و راستگويي در زندگي، شناخته شد و امتياز يافت. و درواقع، صدق و راستي نخستين ارزياب هنر و تنها مقياس سبك و اسلوبي است كه انسان را فريب نمي دهد.
شرط اساسي بلاغت كه توافق و تطابق سخن با مقتضاي حال است، آنچنانكه در وجود علي بن ابي طالب عليه السلام جمع و كامل بود، در نزد هيچ اديب و گوينده عربي وجود نداشت. درواقع، انشاي علي بن ابي طالب عليه السلام ، پس از قرآن، عاليترين نمونه اين بلاغت است.
سخن امام در عين وضوح كامل، مختصر، نيرومند، خروشان و داراي همبستگي كامل و پيوند تام و تمام، بين الفاظ و معاني و هدف ها است. آهنگ آن در گوش انسان، همچون نواي موسيقي، دلپذير و شيرين است!
او در جايي كه سختگيري و درشتي لازم نباشد، با ملايمت و آرامش سخن مي گويد و در مواردي كه لازم باشد، با شدّت و خشونت حرف مي زند، به ويژه هنگامي كه به خاطر بينوايان و درماندگان و كساني كه حقوق آنان پايمال شده است، برضدّ منافقان و حيله گران و دنياپرستان و تباهيهاي آنان سخن مي گويد!
بدين ترتيب روشن مي شود كه سبك و اسلوب علي بن ابي طالب عليه السلام ، همانند قلب و فكرش، صريح و روشن و مانند نيّت و قصدش، راست و درست بود؛ و روي همين اصل، ديگر جاي شگفتي نيست كه اين روش، راه و راهنماي بلاغت شود! سبك و روش علي بن ابي طالب عليه السلام در نتيجه صدق و راستي، به مرحله اي رسيد كه سجع و وزن هم در سخن او، بدون هيچ گونه تكلف و تصنعي، جلوه يافت و ظهور كرد. و از همين جا است كه جمله هاي بي شمار موزون و مسجع امام علي، دور از هرگونه ساختگي و تصنع بوده و از طبع سرشار او، بي تكلف، مانند آب از سرچشمه، روان شده است.
به اين سخن مسجع و موزون و ميزانِ سلامت طبع و ذوقي كه در آن به كار رفته است بنگريد: «بانگ جانوران را در بيابانها مي شنود و گناه پنهاني بندگان را مي داند و آمد و رفت ماهيان، در زير آب درياها را مي بيند و برهم خوردن آب با طوفان هاي شديد را مشاهده مي كند»(76). و يا به اين سخن او در يكي از خطبه هايش توجّه كنيد: «... و همچنين است آسمان و هوا و باد و آب. شما به خورشيد و ماه، گياه و درخت، آب و سنگ، گردش شب و روز، پيدايش و امواج اين درياها، بي شماري اين كوهها و بلندي قلّه هاي آنها و گوناگوني زبانها و لغات بنگريد، تا خدا را بشناسيد...»
من باز سفارش مي كنم در اين عبارت (كه طبع روان و سجع زيبا در آن، درهم آميخته است) دقت كنيد: «آنگاه آسمان را به زيور ستارگان بياراست و به نور و روشنايي، آن را آذين بست و در آن، چراغي روشن و ماهي تابنده روان ساخت، در چرخي گردان و طاقي روان...!». چنانچه بخواهيد يكي از الفاظ موزون اين عبارات جالب و زيبا را تغيير دهيد و كلمه اي غيرمسجع به جاي آن بگذاريد، خواهيد ديد كه چگونه فروغ و تابش آن به خاموشي مي گرايد و زيبايي و جمالش ازبين مي رود و ذوق و طبع، اصالت و عمق خود را كه مقياس و سنجش آن به شمار مي رود، از دست مي دهد. پس مراعات سجع در اين گفتارهاي علوي، يك ضرورت هنري است كه طبع آميخته با صنعت، خواستار آن است و اين به هم آميختگي، آنچنان است كه گويي هردو از يك سرچشمه روان شده و نثر را به صورت شعري درآورده اند كه داراي وزن و آهنگ است و معني را آنچنان با ظواهر لفظي همگام مي سازد كه جالبتر و شيرينتر و بهتر از آن مقدور نيست و از نشانه هاي مسجع گفتارهاي امام، آياتي است كه در آنها به صورت زيبايي، نغمه ها و آهنگها در يكديگر فرو رفته و به هم آميخته اند، آنچنان كه موزونتر و زيباتر از آن، از نقطه نظر سجع و وزن، شنيده نشده است. و نمونه آن، قطعاتي است كه اندكي پيش از اين نقل كرديم و سپس اين نمونه ديگر است كه گوش و دل و جان را نوازش مي دهد: «من روز تازه اي هستم و برضدّ تو شهادت مي دهم؛ پس در من، سخن نيكو بگو و عمل خير انجام بده، كه ديگر مرا نخواهي ديد»!
اگر ما بيان داشتيم كه در اسلوب و سبك علي بن ابي طالب عليه السلام ، آشكاري معني، بلاغت بيان و سلامت ذوق هنري، به طور شگفت آوري گرد آمده اند، سخني به گزاف نگفته ايم چرا كه همه مي توانند به نهج البلاغه رجوع كنند و ببينند كه سخنان علي بن ابي طالب عليه السلام چگونه از سرچشمه هاي دور و دراز، روان شده و در چه كسوت زيبا و آراسته هنري اي جريان يافته است. راستي در اين تعبيرات و سخنان نيكو، دقّت كنيد:
«شخصيّت انسان در پشت زبان او پنهان است» و: «بردباري و حلم، به مثابه قبيله و خاندان است» و: «هركه چوبش نرم باشد، شاخه هايش انبوه شود» و: «اگر كوهي مرا دوست بدارد از هم مي پاشد» و: «بر هر ظرفي كه چيزي در آن نهند، تنگتر مي شود، مگر ظرف علم و دانش كه گشاده تر گردد» و: «علم و دانش نگهبان تو است و تو نگهبان مال و ثروت» و: «چه بسا افرادي كه چون درباره آنها نيكي بگوييد، فريفته شوند!» و: «اگر دنيا به كسي روي آورد، خوبي هاي ديگران را به او نسبت دهند و اگر پشت كند، خوبي هاي خود را نيز از او بستاند»! و: «بايد همه مردم نزد تو، در حق برابر باشند» و: «كار نيك را انجام دهيد و هيچ چيز از آن را كوچك مشماريد كه كوچك آن بزرگ و اندك آن بسيار است» و: «آنان كه در فكر اندوختن مال و ثروت هستند، نابود شده اند درحالي كه به صورت ظاهر زنده اند» و: «هيچ فقيري گرسنه نمانده مگر در سايه آنكه ثروتمندي از حقّ او بهره مند شده است». سپس به اين تعبير گوش فرا دهيد كه در عاليترين مرحله جمال و زيبايي هنري است و آن را در مورد قدرت خود، در تصرف شهر كوفه، به هر نحوي كه بخواهد، بيان داشته است: «آري: اين همان كوفه اي است كه هر وقت بخواهم، مي توانم آن را در اختيار خود بگيرم»!
چنانچه اين سخنان را بخوانيد، اصالت انديشه و تعبير را به خوبي در آنها مي بينيد؛ اصالتي كه هميشه با اديب و سخنور راستين، بدون هيچ گونه قيد و شرطي، همراه است و فقط در صورتي ازبين مي رود كه شخصيّت ادبي او ازبين برود!
سبك و روش علي بن ابي طالب عليه السلام در موارد خطابه به درجه نهايي جمال و زيبايي مي رسد. يعني در مواقعي كه احساس و عاطفه شورانگيز او به خروش و انديشه و ذهن او به جولان درمي آيد، و تصاوير و اشكال زنده و نمودهاي آتشيني از حوادث زندگي او شكل مي گيرد؛ ناگهان بلاغت و بيان نيز در قلب او سرشار مي شود و از زبانش موج زنان (همچون امواج دري) فرو مي ريزد.
سبك و روش ادبي امام علي در اين گونه موارد، با چند نكته حساس از جمله تكرار به خاطر تقرير و تأكيد مطلب، استعمال الفاظ مترادف و انتخاب الفاظ و كلمات زنده و نغز، متمايز و مشخص مي شود. و گاه در يك عبارت، چند نوع تعبير، به طور پي درپي به چشم مي خورد: نخست عبارتي به صورت خبر و حكايت، و بعد جملاتي به طور پرسش و استفهام و آنگاه كلماتي در لحن شگفت و تقبيح... و البتّه در اين موارد، نقطه توقف، نيرومند بوده و براي شنونده آرامش بخش است و همين امر، نكته اي است كه مفهوم بلاغت و روح هنر را جلوه گر مي سازد.
براي روشن شدن اين امر، خطبه مشهور او را درباره «جهاد» مثال مي زنيم: هنگامي كه «سفيان بن عوف اسدي» به شهر انبار در عراق حمله كرد و فرماندار آن را به قتل رسانيد و به غارت و چپاول پرداخت، علي بن ابي طالب عليه السلام بر مردم خطبه اي خواند و در آن چنين گفت: «اين مرد غامدي است كه سوارانش به شهر انبار وارد شده و حسان بن حسان بكري را كشته و سواران شما را از مرزها رانده و مردمان صالح و نيكوكار شما را به قتل رسانيده اند. به من خبر رسيد كه يكي از سربازان دشمن، بر يك زن مسلمان و يك زن معاهد (زن غيرمسلماني كه در پناه مسلمانان بوده است) وارد شده و خلخال و زيور آنها را به زور از آنان گرفته است و آنان جز لابه و زاري، مدافعي كه به آن توسّل جويند نداشته اند. دشمنان سپس با دستهاي پر برگشته اند درحاليكه به هيچ يك از آنان زخم و جراحتي نرسيده و خوني از ايشان نريخته است. و اگر فرد مسلماني، پس از شنيدن اين ماجرا، از شدّت تأسف و اندوه بميرد، جا دارد و او را نه تنها نبايد سرزنش كرد، بلكه او در نزد من فردي گرانقدر است.
شگفتا! به خدا سوگند، اتّفاق اين مردم بر باطلشان و پراكندگي شما در عقيده حقِّ خود، دل را مي ميراند و شما را غارت مي كنند ولي شما آنان را غارت نمي كنيد؛ به پيكار شما مي آيند ولي شما با آنها به نبرد برنمي خيزيد و بر خداوند نافرماني مي كنند و شما راضي و خشنود هستيد...».
به قدرت و هنر امام در اين كلمات كوتاه، بنگريد كه چگونه درك احساس آنان را آرام آرام و به تدريج برانگيخت و مقصود خود را بيان فرمود. او در اين امر، روشي را به كار برد كه آكنده از بلاغت ادا و نيروي تأثير است. او به مردم خود خبر داد كه «سفيان بن عوف» به شهر «انبار» ناجوانمردانه تاخته است و اين امر، مايه ننگ و رسوايي آنها است. و سپس به آنها خاطرنشان ساخت كه اين فرد ياغي و تجاوزكار، فرماندار اميرالمؤمنين را هم، علاوه بر گروهي ديگر، به قتل رسانيده و به اين نيز اكتفا نكرده و شمشيرهاي سربازان خود را با خون گلوي بسياري از مردم و كسان بي گناه آنان، آغشته ساخته است.
در قسمت دوم خطبه، امام غيرت و حميّت شنوندگان را تحريك كرده و آن نخوت و غروري را كه هر فرد عرب در دفاع از شرف و عصمت زنان دارد، بيدار ساخته است. امام به خوبي مي دانست كه درميان مردم عرب، گروهي وجود دارند كه جان خود را در هيچ موردي، جز براي حفظ آبروي زن يا عصمت دختري، در معرض خطر قرار نمي دهند و از اينجا است كه امام علي عليه السلام ، مردم را مورد نكوهش و سرزنش قرار مي دهد كه آنقدر سستي ورزيده و نشسته و سكوت كرده اند كه جنگجويان دشمن، به هتك حرمت زنان پرداخته اند و سپس به طور سالم و آزادانه، بدون آنكه خوني از آنان ريخته شود و يا حتّي زخمي و مجروح شوند، از آنجا دور شده و به اردوگاه خود بازگشته اند.
آنگاه علي بن ابي طالب عليه السلام حيرت و ناراحتي خود را در مورد يك امر عجيب بيان مي دارد و مي گويد كه: دشمنان او به باطل مي گروند و آن را ياري مي كنند و به شرّ و پستي ايمان آورده اند و در راه آن به شهر انبار حمله مي كنند، و در قبال آن، ياران وي، حتّي از ياري حق، سر باز مي زنند و آن را خوار و زبون مي سازند و شكست مي دهند!
البتّه بسيار طبيعي است كه امام علي عليه السلام در چنين موردي خشمگين شود و در اين هنگام است كه عبارات و جملات او، حاوي همه عصيان و خشمي است كه در درونش وجود دارد، و به همين علّت، جملاتش: داغ، پرحرارت، شديد، و سرزنش كننده و در عين حال، مسجع و پياپي است: «زشتي و اندوه بر شما باد! كه هدف تيرتان قرار مي دهند و شما را غارت مي كنند و شما آنان را غارت نمي كنيد؛ به پيكار با شما مي آيند، ولي شما با آنان به نبرد بر نمي خيزيد و بر خداوند نافرماني مي كنند و شما راضي و خشنود هستيد!»! و گاه عواطف او به هيجان درمي آيد و الفاظي به طور مسلسل، بر زبان مي راند كه گويي اين الفاظ پي درپي، به جنگ يكديگر رفته اند!: «من ناتوان نشدم، هراسي به خود راه ندادم، خيانتي نكردم و هيچ گونه سستي در خود نديديم». و گاهي هم اين عواطف، با درد و اندوه فراواني همراه مي شود كه خود ناشي از مردمي است كه او خواستار خوشبختي و نيكي آنان است و آنها، به خاطر جهل و ناداني و سستي اراده و عدم درك، خود خواستار آن نيستند. و به همين علّت، با بياني تند و آتشين، آنها را مورد خطاب قرار مي دهد و مي گويد: «چرا من شما را چنين مي يابم؟ بيداريد ولي خفته! حاضريد چون غائب! بيناييد همانند كور، شنواييد بسان كر و گوياييد همچون لال!».
خطبا و گويندگان در بين عرب بسيار بوده اند، و فنّ خطابه يكي از هنرهاي ادبي آنان است كه در دوران جاهليت و در عصر اسلام، و به ويژه در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و خلفاي راشدين، به خاطر نيازي كه هميشه به آن داشته اند، با آن آشنا بوده اند. البتّه و بدون هيچ گونه شك و ترديدي، بزرگترين خطيب دوران نبوت، خود پيامبر بود. ولي در دوره خلافت راشدين، و همه قروني كه پس از آن آمده، به طور كلّي و بدون هيچ گونه استثنايي، هيچ كس در اين زمينه و با اين سبك به پايه و مقام علي بن ابي طالب عليه السلام نرسيده است.
گفتار روان و همچنين بيان نيرومند، با همه شرايط طبيعي و هنري كه بايد در آن جمع باشد، در نزد علي بن ابي طالب عليه السلام جمع بوده و از عناصر تشكيل دهنده شخصيّت او به شمار مي رفته است. علاوه بر اين، خداوند همه عوامل و وسايل تكميل كننده خطابه را (كه در گذشته به آنها اشاره كرديم) در وجود امام به وديعت نهاده بود: خداوند، علي بن ابي طالب عليه السلام را با طبع پاك و فطرت سليم، ذوق نيك و سليقه بلند و بلاغت بي نقص، ممتاز ساخته و با علم و دانش بي نظير و استدلال قوي و نيروي قانع كننده و عظمت بي مانند در سخنان ارتجالي و بديهه گويي، بر ديگران برتري داده بود.
بايد بر اينها افزود: راستي و صدقي را كه در وجود او، حدّ و مرزي نداشت و اين امر، يك ضرورت قطعي در هر خطبه پيروزمندي است. و علاوه بر اين، تجربه هاي بي شمار و تلخ او، براي انديشه و فكر نيرومندش، درمورد شناخت مردم و جامعه و اخلاق و عوامل و انگيزه هاي آنها، راههايي را گشوده بود... از همه اينها گذشته، اعتقاد محكم و استوار، احساس درد و اندوه عميق آميخته با مهر عميق، پاكدلي، سلامت وجدان و بلندي هدف، از خصايص و امتيازات خاصّ امام بود و به راستي بسيار مشكل است كه شما دربين شخصيتهاي تاريخ، غير از علي بن ابي طالب عليه السلام و چند نفر انگشت شمار ديگر، كسي را پيدا كنيد كه همه اين شرايطي را كه از صاحب خود، خطيب و سخنور بي نظيري به وجود مي آورد، دارا باشند. البتّه شما بايد نخست اين شرايط را ارزيابي كنيد و سپس تاريخ مشاهير، خطبا و سخنوران شرق و غرب را مورد بررسي قرار دهيد تا به خوبي دريابيد كه اين سخن ما، كاملاً صحيح بوده است و هيچ گونه اغراق و گزافي در آن راه ندارد.
علي بن ابي طالب عليه السلام در منبر، با آرامش خاطر و اعتماد كامل به خويشتن و گفتار عادلانه خود، مي ايستاد و سخن مي گفت. او بسيار با ذكاوت و سريع الادراك بود و راز دل مردم و هوس ها و خواستهاي دروني آنان را به خوبي مي دانست. دلي داشت مالامال از مهر آزادي، انسانيّت و فضيلت؛ تا آنجا كه چون زبان افسونگرش به سخن گشوده مي شد و راز درونش را بيان مي داشت، مردم خفته را بيدار مي ساخت و عواطف انساني آنان را به جنبش درمي آورد.
درباره انشاي خطابه او، چيزي جز اين نمي توان گفت كه اين سبك، اصل اساسي در بلاغت عربي است.
«ابوالهلال عسكري» صاحب كتاب الصناعتين مي گويد: هنر تنها در ابداع معاني نيست، بلكه نيكويي لفظ، نغز و زيبابودن كلمات، پاكي و بي آلايشي، آراستگي و شيريني آنها، به همراه صحّت تركيب و دوري آنها از سستي و ضعف، از شرايط بيان اصيل است. در ميان الفاظ، كلمات پرشكوهي ديده مي شود كه گويي جامه ارغواني به تن كرده اند و دامنكشان بر زمين راه مي روند! و الفاظ ديگري وجود دارد كه با هياهو، همچون لشكري با آهنگ رزم، جلوه مي كند و دسته اي ديگر مانند تيغ دودم، بران است! و يا مانند نقاب، اهميّت و بزرگي معني و مفهوم را زير پرده مي پوشاند، و گاه همچون برق درخشان و لبخند آسمان در شبهاي زمستان!... و باز در ميان كلمات، الفاظي وجود دارد كه در مقام نكوهش، چون پتكي بر سر كوفته مي شود! و يا به عكس، درمقام بخشايش و خوشنودي، چون آب زلال از چشمه جاري است!. و يا درمورد بزرگداشت و تعظيم، همچون پرتو شهاب است! و بعضي ديگر از گفتارها، شكل و رنگ خاصّي ندارند و فقط براي تقويّت و تأكيد جمله و تحكيم معني به كار مي روند و درواقع با هر وضعي سازگارند! همه اين صفات، درباره خطبه ها و مفردات و تعبيرات امام علي وفق مي كند. و علاوه بر اينها، به عقيده مؤلف كتاب الصناعتين، الفاظ اگر داراي آن صفات باشند خود نيكواند پس اگر آنها در خطبه هايي مانند خطبه هاي علي بن ابي طالب عليه السلام ، زيبايي لفظ را با جمال معني و شكوه ظاهري را با نيروي معنوي جمع كنند، چگونه خواهد بود؟ و چه مقامي را در عالم سخن و سخنوري خواهد داشت؟ و اكنون مطلبي را نقل مي كنيم كه در يكي از فصلهاي گذشته اين كتاب تحت عنوان «روح بزرگ» درباره «بيان» امام علي عليه السلام ، به ويژه خطبه هاي وي ذكر كرده ايم:
نهج البلاغه يا سبك و روش بلاغتي امام، از فكر و خيال و عاطفه، آياتي به دست داده كه تا انسان هست و تا خيال و عاطفه و فكر انساني وجود دارد، با ذوق بديع ادبي و هنري وي پيوند خواهد داشت. آيات به هم پيوسته و متناسب، جوشان از حسّي عميق و ادراكي ژرف، بيان شده با شور و شوق واقعيّت و گرماي حقيقت، با تمايل به شناخت ماوراي اين حقيقت و واقعيّت؛ زيبا و نغز كه زيبايي موضوع و بيان در آن به هم آميخته؛ تا آنجا كه تعبير با مدلول و شكل با معني، چنان يكي مي شود و متّحد مي گردد كه حرارت با آتش؛ نور با خورشيد يكي هستند! و تو در قبال آن چيزي نيستي مگر به مثابه مردي تنها در برابر سيلي خروشان و درياي مواج و تندبادي كه مي وزد و تكان مي دهد! يا مانند مردي درمقابل يك پديده طبيعي كه بايد بالضرورة و به حكم جبر جريان به آن نحوي باشد كه اكنون هست!... با يگانگي و وحدتي كه اگر در اجزاي آن تغييري داده شود، وجود آن ازبين مي رود و تغيير ماهيّت مي دهد!
بياني كه اگر براي انتقاد سخن گويد، گويي تندباد خروشاني است. اگر فساد و مفسدين را تهديد كند، همچون آتشفشانهاي سهمناك و پرغرش زبانه مي كشد و اگر به استدلال منطقي بپردازد عقلها و احساسات و ادراكات بشري را مورد توجّه قرار مي دهد و راه هر دليل و برهاني را مي بندد و عظمت منطق و برهان خود را ثابت مي كند و اگر براي تفكّر و دقت دعوت كند، حسّ و عقل را در تو همراه مي سازد و به سوي آنچه كه مي خواهد، سوق مي دهد و تو را با جهان هستي پيوند مي دهد و نيروها و قوايت را آنچنان متحّد و يگانه مي سازد كه حقيقت را كشف كني! و اگر تو را پند و اندرز دهد، مهر و عاطفه پدري و راستي و وفاي انساني و گرماي محبّت بي انتها را در آن خواهي يافت. و آنگاه كه براي تو، از ارزش هستي و زيباييهاي خلقت و كمالاتِ جهان هستي سخن گويد، آنها را با قلمي از نور ستارگان! در دل و قلب تو مي نويسد و ترسيم مي كند!
بياني كه بلاغت از بلاغت و قرآني از قرآن است! بياني كه در اسباب و اصول بيان عربي به آنچه كه بوده و خواهد بود، پيوند دارد تا آنجا كه درباره آن گفته اند: گفتار او پايين تر از كلام خداوند، و بالاتر از سخن مخلوقات است!
خطبه هاي امام، به طور كلّي، مظهر و نشان دهنده روح و شخصيّت اوست، تا آنجا كه گويي معاني و الفاظ آن، با دل و جان او آميخته و با حوادث روزگارش، مانند كانون آتش درگذرگاه نسيم، فروزان شده است! و از همين جا است كه او في البداهه خطبه اي ايراد مي كند كه دربردارنده احساسي تكان دهنده، در غايت جمال و زيبايي است!
كلمات و سخنان كوتاه ارتجالي علي بن ابي طالب عليه السلام نيز چنين بود؛ كلامش داراي آنچنان نيرو و قدرتي بود كه امكان داشت يك كلمه ارتجالي، از نقطه نظر صدق و راستي، عمق انديشه و هنر بيان، داراي آنها باشد، تا آنجا كه لبهاي او به سخني گشوده نشد، مگر آنكه دهان به دهان نقل گرديد!
از شاهكارهاي كوتاه او، سخني است كه درباره ستايشگري گفت كه در حقّ او راه افراط را مي پيمود و در دل خود، وي را دشمن مي داشت: «من كمتر از آن هستم كه به زبان مي گويي و بالاتر از آنم كه در دل به آن اعتقاد داري»! و مانند اين سخن، سخني است كه زماني آن را ايراد كرد كه خود به تنهايي قصد داشت به كار مهمّي دست بزند، ولي يارانش در آن شك و ترديد مي كردند و كوتاهي مي نمودند. اين گروه به نزد وي آمدند و درحاليكه به دشمنان آن حضرت اشاره مي كردند، گفتند: يا اميرالمؤمنين! ما در برابر آنها مي ايستيم و مدافع تو هستيم! و علي بن ابي طالب عليه السلام بلافاصله فرمود: «شما كه نمي توانيد شرّ خود را از من دور كنيد، چگونه شرّ و دشمني ديگران را دفع توانيد كرد؟ اگر مردم پيش از من، از ستم زمامداران شكايت داشتند، من امروز از مردم خود گله مند هستم. گويي عنان من به دست آنها است و هر سوي كه مي خواهند، بايد مرا ببرند»! و در آن هنگام كه ياران معاويه، «محمّدبن ابي بكر» را كشتند و خبر آن به گوش امام علي عليه السلام رسيد، فرمود: «اندوه ما در مرگ وي، به اندازه سرور و شادي آنها است. يك تن از دشمنان آنها كاست و ما دوست وفاداري را از دست داديم».
از امام پرسيدند: عدالت بهتر است يا بخشش؟ فرمود: «عدالت هر چيزي را به جاي خود نهد و بخشش كارها را از مسير صحيح خود خارج سازد؛ عدالت نگهبان همگان است و بخشش، يك امر خصوصي؛ و بي شك عدالت و دادگري، بهتر و عاليتر است».
روزي امام در وصفِ فرد باايمان، في البداهه چنين فرمود: «فرد با ايمان كسي است كه شادي او در چهره اش و حزن و اندوهش در درونش باشد. سينه گشاده دارد و فروتن و متواضع است. برتري طلبي را دوست نمي دارد و از شهرت بيزار است. اندوه او طولاني و هدف او عالي است. بيشتر خاموش است و هيچ وقت بيكار نيست. بر نعمت سپاسگزار است و بردبار و نرم خوي و نيك نفس است.
«ناداني» براي خودنمايي، موضوعي را از امام پرسيد و امام بلافاصله در پاسخ او فرمود: هر پرسشي را براي فهميدن مطرح ساز و براي خودنمايي چيزي مپرس؛ زيرا نادان و جاهلي كه بخواهد چيزي بياموزد، مانند دانشمند است و دانشمندي كه از راه صحيح تعليم ندهد، همچون جاهل خودنما است»! پس به طور خلاصه: علي بن ابي طالب عليه السلام اديب و سخنور بزرگي است.
او بر پايه آزمايشهاي زندگي پرورش يافت و سبك و اسلوب بلاغت را خودبه خود آموخت و به همين جهت داراي تمام خصوصياتي بود كه هنر ادبيّات خواستار آن است: اصالت در شخصيّت، فرهنگ مترقي و پيشرو كه شخصيّت بر پايه آن استوار است و اصالت نيز در آن تمركز مي يابد.
امّا زبان عربي، زبان عربي عزيز ما كه «مارشلوس» در جلد اول كتاب خود، رحلة الي الشرق، ( سفري به سوي مشرق) درباره آن به حق گفته است:
«زبان عربي بي نيازترين، فصيح ترين، جامع ترين و لطيف ترين زبانهاي روي زمين است كه با تركيبات «افعال» خود، فكر و انديشه را به پرواز درمي آورد و آن را به دقّت و تأمل وا مي دارد و با نغمه هاي تلفظها و مقاطع صوتي خود، آهنگ مرغان، خروشِ آب جويبار و آبشار و نواي وزش نسيم در درختان و گاهي در سختي، فرياد حيوانات و بانگ رعد و برق را مجسم مي سازد»! آري، اساس و اصول، فروع و شاخه هاي اين زبان عربي را با آن صفاتي كه مارشلوس گفته و با خصوصيّاتي كه او بازگو نكرده است، همراه تمام زيباييهاي رنگها و افسون بيانها، همه و همه را در بيان و ادبيّات امام علي عليه السلام ، به طور وضوح خواهي يافت! و بدين ترتيب، بلاغت و ادبيّات علي بن ابي طالب عليه السلام ، هميشه در خدمت تمدّن و بشرين بوده و خواهد بود!
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   شنبه 5 فروردين 1396  ساعت  12   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید