شنبه 31 شهريور 1397 - 12 محرم 1440 - 22 سپتامبر 2018
اوقات شرعی 
 
مجلس 51:اللهم العن اول ظالم حق محمد و آل محمد وآخر تابع له على ذلك(اولاد و اصحاب حسين ع)
کد مطلب:25252
تاریخ مطلب:يکشنبه 12 آبان 1392
بارالها اول كسيرا كه در حق محمد و آل محمد ظلم كرده لعنت كن و آخر كسى كه او را بر ظلم متابعت كرده ما پايه گذارى ظلم و ستم را درين امت در مجلس 38 شرح داديم بانجا رجوع شود اللهم العن العصابة التى جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت على قتله اللهم العنهم جميعا / خدايا لعنت كن آن طايفه اى را كه با حسين جنگ كرد و ...
مجلس پنجاه و يكم : اللهم العن اول ظالم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له على ذلك (اولاد و اصحاب حسين)
بارالها اول كسيرا كه در حق محمد و آل محمد ظلم كرده لعنت كن و آخر كسى كه او را بر ظلم متابعت كرده ما پايه گذارى ظلم و ستم را درين امت در مجلس 38 شرح داديم بانجا رجوع شود اللهم العن العصابة التى جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت على قتله اللهم العنهم جميعا
خدايا لعنت كن آن طايفه اى را كه با حسين جنگ كرد و بر قتل او مشايعت نمودند و بيعت و متابعت كردند بارالها همه آنها را لعنت كن .
عصابه بمعنى جماعت كه از ده تا چهل باشند ولى در عرف عام در مطلق قوم و طايفه هر قدر كه باشند استعمال ميشود ساير معانى از جملات قبل از زيارت معلوم ميشود السلام عليك يا ابا عبدالله و على الارواح التى حلت بفنائك و لا جعله الله آخر العهد منى لزيارتك السلام على الحسين و على على بن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين .
تمام اين جملات از عبارات قبل معنى آن معلوم شد سه مطلب باقى مانده كخه بايد شرح آن داده شود 1 - على بن الحسين 2 - اولاد حسين (ع ) 3 - اصحاب الحسين عليه السلام .
على بن الحسين چه كسى بود
مادر آنحضرت بروايت مشهور ليلى دختر ابومرة عروة بن مسعود ثقفى است و بروايت سبط بن جوزى در تذكره نام مادر آنجناب آمنه بوده ولى قول اول اصح و مشهور است و مادر ليلى ميمونه دختر ابوسفيان حرب است و از اينجهت معاويه در حق آنجناب شهادت داد كه او احق بخلافت است و شرح آن چنين است كه در مقاتل الطالبين گفته كه روزى چنان اتفاق افتاد كه معاويه از جلساى خود سؤ ال كرد كه اولى تر از همه كس بامر خلافت كيست گفتند تو اى معاويه گفت نه بلكه على بن الحسين است كه جد وى رسول خدا صلى الله عليه و آله و داراى شجاعت بنى هاشم و سماحت بنى اميه و حسن و صباحت بنى ثقيف است .
مرحوم علامه مجلسى در جلاءالعيون ميگويد كه على اكبر در حسن و جمال و فضل و كمال عديلى نداشت و بصورت شبيه ترين مردم بحضرت رسول بود و هر گاه اهل مدينه مشتاق لقاى آن حضرت ميشدند بنزد آن امام زاده عديم المثال ميآمدند و بجمال باكمالش نظر ميكردند حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود كه چون امامزاده عالى تبار متوجه ميدان شد حضرت امام حسين عليه السلام آب از ديدگان مبارك فرو ريخت و رو بطرف آسمان گردانيد و گفت خداوندا تو گواه باش كه فرزند حضرت رسالت را كه شبيه ترين مردم در گفتار و صورت و سيرت بآنحضرت بود و هر گاه مشتاق لقاى پيغمبر تو ميشديم بسوى جمال او نظر ميكرديم بر ايشان فرستادم خداوندا بركتهاى زمين را از ايشان منع كن و ايشانرا پراكنده گردان و واليان را از ايشان راضى مگردان كه ايشان ما را طلب كردند كه يارى ما كنند ولى شمشير بر روى ما كشيدند آنگاه حضرت بانگ بر عمر سعد زد و فرمود اى بدترين اشقياء از ما چه ميخواهى خدا رحم ترا قطع كند و هيچكار تو را بر تو مبارك نگرداند و خداوند بعد از من كسى را بر تو مسلط گرداند كه در ميان رختخواب ترا بكشد چنانچه رحم مرا قطع كردى و قرابت حضرت رسالت را در حق من رعايت نكردى پس با صداى بلند اين آيه را كه در شاءن اهلبيت نازل شده تلاوت فرمود كه ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين ذرية بعضها من بعض ثم نظر اليه ، نظر آيس منه معلومست كه نظر نمودن پدر باولاد اقسامى دارد گاهى از روى محبت و سرور گاهى از روى حسرت و اندوه و گاهى از روى ياءس و نااميدى است نظر نمودن حضرت سيدالشهدا عليه السلام بفرزندش على اكبر در وقتى كه روانه ميدان شد ازين قبيل بود و اينكه فرمود اللهم اشهد على هولا القوم الخ ، گويا حضرت سيدالشهدا عليه السلام باين فقره از براى جوانش جميع صفات حميد و كمالات صوريه و معنويه را ثابت فرمود بلكه ازين فقره استفاده ميشود كه در آنروز على اكبر در اخلاق حميده و در حسن و جمال و در فصاحت و بلاغت نظير نداشته و علاوه بر آن تاءكيد فرمود اين تشبيه را بقوله و كنا اذ اشتقنا الى نبيك نظرنا الى وجهه چون در روز عاشورا چهار نفر از خمسه طيبه حاضر نبودند كه آنمظلوم را يارى نمايند اشبه مخلوقات به پيغمبر حاضر بود كه على اكبر باشد.
و شايد مراد از خواندن آنحضرت آيه مباركه ان الله اصطفى آدم و نوحا اين باشد كه اين آيه شريفه از ادله عصمت انبياء و ائمه اطهار است گويا حضرت مقصودشان از تلاوت اين آيه اين بوده كه اين آقا زاده همدرجه و همشان با انبياء و اوصياء ميباشد.
اولين شهيد بنى هاشم
مرحوم فاضل اديب حاج فرهاد ميرزا در قمقام زخار گويد چون از انصار و اعوان ديگر كس نماند نوبت شهادت به هاشميان رسيد اولاد عقيل و جعفر و اميرالمؤ منين و امام حسن و سيدالشهدا عليهم السلام مصمم جانفشانى گشته با يكديگر وداع بازپسين مينمودند هر چند بعضى از محدثين نخست عبداله بن مسلم را نوشته اند و لكن مفيد در ارشاد و سيدبن طاوس در ملهوف و ابن اثير در كامل و ديگر محدثين و مورخين فريقين حضرت على بن الحسين (ص ) را اولين شهيد هاشمى نگاشته اند و زيارت منسوب بناحيه مقدسه مؤ يد اين مقالست كه فرموده السلام عليك يا اول قتيل من نسل خير سليل من سلالة ابراهيم الخليل صلى الله عليه و على ابيك و ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبين گويد: ان اول قتيل من ولد ابيطالب مع الحسين عليه السلام ابنه على (ع ) .
چنانكه اميرالمؤ منين عليه السلام در نهج البلاغه فرموده است پيغمبر صلى الله عليه و آله در غزوات براى رفع تهمت و تاءسى ديگران در جان باختن هر هر كس را اخص بود بيشتر بجنگ ميفرستاد و اين بر خلاف روش ملوك ديگرست كه نزديكان خويش را از معركه جنگ دور ميداشتند در كربلا نيز امام عليه السلام فرزند بزرگتر خود را كه اعز مردم بر وى بود در راه خدا داد تا شهادت بر ديگران ناگوار نباشد.
در كتاب معالى السبطين حاج شيخ مهدى مازندرانى ميگويد كه در عرب رسم بوده كه در خانه هاى خود را براى مهمان مضيف خانه داشتند و براى آنكه مهمانها باين مضيف خانه آگاه شوند در بامهاى خانه خود آتش روشن ميكردند تا مهمانهاى تازه رسيده باين شهر آگاه شوند و براى خوردن طعام بآنخانه بيايند.
اين مهماندوستى در صفات على اكبر بنحو احسن بوده كه نقل ميكنند كه كسى را در جود و كرم و مهماندوستى و اعطاء بسائلين بعد از حضرت سيدالشهدا مثل على اكبر نديدند بطوريكه هميشه بهترين خوراكيها و گوشتهاى لذيذ را بقيمت گران خريدارى كرده و در خانه بجهت مهمانها طبخ ميكرد و دود آتشى كه بر پشت بام او براى راهنمايى مهمانها بلند ميشد بلندترين دودها بود كه مهمانها بآنجا بيايند.
در مزار بحار در زيارت حضرت على اكبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه ميفرمايد السلام عليك يابن رسول الله و رحمة الله و بركاته الى ان قال (ع ) السلام عليك و على روحك و بذلك بابى انت و امى من مذبوح و مقتول من غير جرم و بابى انت و امى دمك المرتقى به الى حبيب الله و بابى و انت و امى من مقدم بين يدى ابيك يحتبك و يبكى عليك محترقا عليك قلبه يرفع دمك بكفه الى عنان السماء لا ترجع منه قطرة و لا تسكن عليك من ابيك زفرة .
و به مقتضاى روايت اين فقره زيارت بدين مقام شامل است كه چون على اكبر (ع ) با بدن مجروح از معركه قتال بازگشت حضرت از خون زخمهاى عزيزش بر ميگرفت و بجانب آسمان ميپاشيد و از آن خون باز بگشت و در آنحال زفره پدر مهربان ساكن نميشد.
سن شريف على اكبر
مرحوم ميرزا حسن يزدى در مهيج الاحزان گويد كه حضرت حسين عليه السلام را بنا بر مشهور سه پسر بود على اكبر، على اوسط و على اصغر اما على اكبر كه سيدالساجدين است بيمار و عليل بود و تاب بميدان رفتن را نداشت و على اصغر طفل و شيرخوار بود پس ‍ على اوسط كه مشهور بعلى اكبر است مصمم رفتن بميدان شد و علما را خلافست كه آيا على مقتول بزرگتر است يا سيدالساجدين .
ابن ادريس كه از مشاهير علماى شيعه است ميگويد كه على مقتول بزرگتر بود اصرارى در آن دارد و بسيارى از كلام اهل تاريخ و غير استشهاد مينمايد لكن مشهور علما برآنست كه سيدالساجدين بزرگتر ميباشد و آنكه كشته شد كوچكتر بوده و بروايت محمد بن ابيطالب الموسوى كه مشهور شده هيجده سال از عمر شريفش رفته بود و ابن شهر آشوب نقل كرده كه بيست و پنجسال از عمر شريفش گذشته بود پس بنابراين روايت لازمست كه بزرگتر باشد و محدث قمى در هدية الزائرين گويد ظاهر اينست كه چنانچه جمعى از ارباب سير و تواريخ ذكر نموده اند على بن الحسين مشهور به على اكبر از حضرت سيدالساجدين در سن بزرگتر بوده است .
و ابن ادريس و كفعمى و شهيد اول نيز اختيار آن نموده اند و لكن شيخ مفيد و شيخ محمد بن الحسن القمى صاحب تاريخ قم و برخى ديگر گفته اند كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام بزرگتر بوده است و ازين ادريس نقل كدره كه تولد آنجناب در عهد عمارت عثمان اتفاق افتاده از جد بزرگوارش عليه السلام روايت نموده و ابن ادريس و بعضى ديگر فرموده اند كه عمر شريف حضرت سجاد در روز عاشورا بيست و سه ساله بود و حضرت امام باقر عليه السلام در آنحال سه سال و چند ماه از عمرش گذشته بود.
اولاد حسين
در بين مورخين و محدثين اختلاف است كه امام حسين عليه السلام چند اولاد داشته است فاضل مجلسى از كتاب ارشاد نقل ميفرمايد كه حسين عليه السلام را شش فرزند بود چهار تن پسران بودند كه نخستين على بن الحسين الاكبر و كنيت او ابومحمد است و مادرش شاهزنان دختر يزدجرد شهربانو است و از كلام شيخ مفيد چنان استفاده ميشود كه امام زين العابدين عليه السلام بزرگتر از على اكبر بوده است .
دوم على اوسط كه در طف شهيد شد و مشهور به على اكبر گشت و مادرش ليلى دختر ابومرة بن عروة بن مسعود است .
سيم جعفر بن الحسين و مادر او زنى از قبيله قضاعيه است و در حيات پدر وفات يافت و از او عقبى باقى نماند.
چهارم عبدالله بن الحسين و او نيز در يوم طف در كنار پدر بزخم تيرى شهيد شد كه او را ارباب مقاتل بنام على اصغر ذكر كرده اند اما دختران آنحضرت يكى سكينه و ديگرى فاطمه بود اما سكينه با عبدالله بن الحسين از يك مادرند و مادر ايشان رباب دختر امرءالقيس بن عدى بوده نام سكينه آمنه و مادرش رباب او را سكينه نام نهاد و بعد از سيدالشهداء عليه السلام نخست مصعب بن زبير بن عوام او را بنكاح خود درآورد و بنا بر نقلى سكينه بتزويج ازدواج بآنحضرت را قبول نمود و از مصعب دخترى آورد و اسمش را فاطمه نهاد و صداق سكينه را مصعب ششصد هزار درهم قرار داد و چون عبدالملك مروان بر مصعب غلبه كرد و او را بكشت خواست با سكينه ازدواج كند ولى او قبول نكرد بالجمله بعد از مصعب عبداله بن عثمان بن عبداله بن حكيم با آن خانم ازدواج نمود.
و اما فاطمه حسين عليه السلام دختر خود فاطمه را ببرادرزاده خود حسن مثنى عقد بست و از او عبداله بن محض و ابراهيم و حسن مثلث و دو دختر بنام زينت و ام كلثوم متولد شدند و حاكم مدينه كه عبداله عبدالرحمن بن ضحاك بود خواست با او ازدواج كند ولى فاطمه قبول نكرد عبداله عبدالرحمن باعث زحمت فاطمه شد و كار را بر آنحضرت سخت گرفت فاطمه شكايت خود را به يزيد بن عبدالملك مكتوب كرد و بشام فرستاد يزيد بن عبدالملك غضبناك شده و حاكم مدينه را معزول كرد كه به چه جهت متعرض دختران پيغمبر ميشوى و اموال او را گرفت تا به حالت فقر و ذلت از دنيا رفت .
بالجمله بجمال و زيبايى و كمال و تقوى نظيرى نداشت و در سال 117 هجرى در مدينه وفات نمود و در همانسال هم خواهرش ‍ سكينه از دنيا رفت در روز پنجشنبه كه پنج روز از ماه ربيع الاول گذشته بود.
على بن عيسى اربلى در كشف الغمه اولادان آنحضرت را تا ده تن ذكر كرده شش پسر و چهار دختر و نام هر كدام را ذكر ميكند.
اصحاب الحسين
اما اصحاب حسين عليه السلام آنچه فاضل مجلسى ذكر كرده چهل تن پياده و سى و دو تن سواره بوده و از محمد بن على بن الحسين عليه السلام حديث كرده اند كه لشكر حسين عليه السلام چهل و پنج تن سوار و صد تن پياده بود و در كتاب اعلام الورى لشكر امام حسين (ع ) را سى و سه تن سواره و چهل تن پياده نوشته ، ابن جوزى در تذكره خواص الائمه لشكر آنحضرت را هفتاد سوار و صد پياده نوشته و در شرح شافيه ابى فراس فى مناقب آل الرسول و مثالب بنى عباس مسطور است كه سپاه حسين عليه السلام هزار تن بودند و مسعودى در مروج الذهب ميگويد هزار سوار و صد تن در ركاب حسين عليه السلام جهاد كردند تا شهيد شدند و در جلد هفدهم عوالم ، سى و دو تن سوار و چهل تن پياده ذكر كرده است .
بالجمله علماء احاديث و اخبار و مورخين قصص و آثار در شمار سپاه حسين و عده لشكر ابن زياد باختلاف سخن گفته اند ولى صاحب ناسخ التواريخ ميگويد آنچه را كه من تفحص كردم بنظرم صحيح آمد تعداد لشكر حضرت امام حسين عليه السلام از يكصد و چهل و پنج تن بيشتر نبودند و لشكر ابن زياد از بيست هزار كمتر نبودند ولى تا پنجاه و يكهزار هم گفته اند.

برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   يکشنبه 12 آبان 1392  ساعت  16   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید